مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8243962576/FESHANGO_QALAM_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243963034/TAL8SH_TAA_AAXER3N_NAFAS_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243963400/TAL8SH_TAA_AAXER3N_NAFAS_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243963834/TAL8SH_TAA_AAXER3N_NAFAS_3.jpg


 

  تلاش تا آخـــریـــن نـَفـــس ... 



 

 

 


 عـبـــد عـا صـی 


[ شنبه 29 اسفند 1394 ] [ 01:52 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8243891634/ANGEEZEH_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243892276/ANGEEZEH_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243892526/ANGEEZEH_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243892684/ANGEEZEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243893000/ANGEEZEH_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243893400/ANGEEZEH_4.jpg

 

   ایجاد انگیزه ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 ((( یادمه اوائل سال 58 که عضو کمیته-ی فرهنگی جهاد سازندگی ِ یکی از مناطق محروم شده بودم ، برای اینکه کار مثبتی کرده باشم پیشنهاد دادم که کلاس زبان انگلیسی برای محصلهای دبیرستانی بر پا کنم ؛ هیچ کلاس زبانی نه از نوع تقویتی نه «تجدیدی» تو اون منطقه نبود. هم جهاد استقبال کرد ، هم آموزش وُ پرورش ... این کلاس کاملا مجانی بود وَ بخاطر ضعف تمام بچه-ها تو درس انگلیسی ، تقریبا از صفر شروع کردم ، یعنی بعد از الفبای زبان ... عمدتا روی دستور زبان وَ حل تمرینات تأکید میکردم ، چون با اون وضعیت زیر صفر زبان انگلیسی بچه-ها وَ حداکثر دو ماه وقت ، بیشتر از این نمیشد. کم کم متوجه شدم که کمتر کسی انگیزه-ی یادگیری داره ، بیشترشون چون کلاس مجانی بود ، برای «رفع تکلیف» سر کلاس میآمدن ؛ ترسی هم از مردود شدن نداشتن ، یا می-تونستن از تبصره-ی «تک ماده» استفاده کنن وُ یک نمره-ی قبولی بگیرن ، یا اینکه به طرق مختلف ، معلم مربوط ، نمره-ی قبولی رو میداد ؛ خدای نکرده فکرهای ناجور نکنیدها آ آ ... بعدا هم چندتا از بچه-های تنبل فامیل که تجدید شده بودن وُ خونه-ی خودمون میآمدن ، متوجه این نکته شدم «هر چی که مجانی باشه از ارزش وُ اهمیت می-افته ؛ بجز قیمه پلوی نذری سید الشهدا علیه السلام» ... _ عـبـــد عـا صـی. )))

 ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘایشان ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﮐﻨﺪ . ﻣﻼ ﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﻔﺮﯼ ﭘﻨﺞ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ . ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎو ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺁن ها ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺖ ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻨﯽ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑه هر ﺯﺣﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﻔﺮﯼ ﭘﻨﺞ ﺳﮑﻪ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻭﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻣﻼ ﺩﺭ ﺣﺎلی که ﺳﮑﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺶ ﺟﺮﯾﻨﮓ ﺟﺮﯾﻨﮓ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ
کرد، ﺑﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺧﺮﻭﺝ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺟﻠﻮ ﻭ ﭘﻮﻟﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ .
ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ
ﮔﻨﮓ ﻭ ﮔﯿﺞ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :
ﻣﻼ ! ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺻیغه ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ! ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻠﯿﺤﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
 ﺩﻭ ﻧﮑﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻭﻝ ﺍین که، ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﻮﻝ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ، ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﻪﻧﺤﻮ ﺍﺣﺴﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ . ﻫﻤﺎن طوﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺑﻪ ﺣﺮف هاﯾﻢ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﯾﺪ.
 ﻭ ﺩﻭﻡ ﺍین که ﻭﻗﺘﯽ آدم پوﻝ ﺗﻮﯼ جیب هایش ﺑﺎﺷﺪ، ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
در دنیای امروز :
فقر آتشی است که خوبی ها را می سوزاند
و ثروت پرده ای است که بدی ها را می پوشاند!
و چه بی انصاف اند آنان که
یکی را می پوشانند به احترام داشته هایش

و دیگری را می سوزانند به جرم نداشته هایش
.

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ جمعه 28 اسفند 1394 ] [ 01:13 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s6.picofile.com/file/8243674968/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_1.jpg

تصویرشماره 1 دستگاه بادر، ساخت ایران

http://s7.picofile.com/file/8243675250/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_2.jpg

تصویر شماره 2 مرغ هلندی موجود در دهانه بادر

http://s6.picofile.com/file/8243675492/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_3.jpg

تصویر شماره 3 امعاء و احشاء موجود در مرغ‌های هلندی که قبل از بادر شدن از بادر خارج شد

http://s7.picofile.com/file/8243675892/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_4.jpg

تصویر شماره 4 نمونه از امعاء و احشائی که در مرغ هلندی حتما وجود دارد

http://s6.picofile.com/file/8243676300/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_5.jpg

تصویر شماره 5 اسکلت‌هائی که جهت استحصال خمیر جمع آوری شده است

http://s7.picofile.com/file/8243679676/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_6.jpg

تصویر شماره 6 اسکلت‌هائی که بر اثر ماندگی دچار فساد شده است

http://s7.picofile.com/file/8243695226/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_7.jpg

تصویر شماره 7 ضایعاتی که جهت استحصال خمیر جمع آوری شده‌اند

http://s6.picofile.com/file/8243695626/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_8.jpg

تصویر شماره 8 دهانه یک بادر که امعاء و احشاء در آن به وضوح دیده می‌شوند

http://s7.picofile.com/file/8243695926/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_9.jpg

تصویر شماره 9 خمیر استحصال شده توسط دستگاه بادر

 

  آشغالهایی که به خورد مردم میدهند ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  پارسینه نوشت: خمیر مرغ ماده اصلی و پایه بسیاری از فرآورده‌های گوشتی کشور است که از حدود 15 سال پیش به صورت جدی وارد صنعت فرآوردهای گوشتی کشور شده است و رفته رفته جایگزین گوشت قرمز شد. اما واقعا خمیر مرغ چیست و چگونه تهیه می‌شود؟
ممنوعیت استفاده از این ماده در فرآورده‌های گوشتی باعث شد تا پارسینه به به بررسی چگونگی تولید ماده اولیه سوسیس و کالباس بپردازد.
به گزارش ایسنا، پارسینه در ادامه می‌نویسد: در حقیقت خمیر مرغ همان گوشت مرغ است که با روش مکانیکی و به وسیله دستگاه بادر بصورت مایع استحصال می شود. اما واقعا خمیر مرغی که امروزه توسط صنایع فرآوردهای گوشتی کشور، مراکز قطعه بندی مرغ، کشتارگاه ها و یا در مراکز غیرمجاز تهیه و مورد استفاده قرار می‌گیرد از مرغ کامل تهیه می شود؟ (براساس استاندارد ملی و ضوابط کشورخمیر مرغ باید ازمرغ کامل استحصال شود.)
حقیقتا باید گفت خیر زیرا خمیر مرغی که در کشور تهیه می شود مایعی است حاصل از بادر اسکلت باقیمانده از مرغ هائی که ران وسینه آنها جدا شده است ویا از رستوران ها و مرغ فروشی های سطح شهرجمع آوری می شود که دیگر نباید به آن خمیرمرغ بگوئیم و بهتر است خمیر اسکلت یا ضایعات نامیده شود. آن بخشی هم که از مرغ کامل استحصال می شود متاسفانه از مرغ های تخمگذاری (در صنعت به آنها مرغ هلندی یا مادر می گویند) تهیه می شود و به دلیل چثه ریزی و آلودگی که دارند کشتارگاها قادربه خروج کامل امعاء و احشای این مرغ ها نیستند و متاسفانه خمیر حاصل از این مرغ ها سرشار از باقیمانده امعاء و احشاء حفره بطنی و صدری است.
به همین دلیل است که دکتر رسول دیناروند رییس سازمان غذا و دارو با اشاره به اقدامات انجام شده در جهت تامین سلامت فرآورده‌های پروتئینی بویژه سوسیس و کالباس، گفت: در سوسیس و کالباس قدم اول حذف خمیر مرغ در تهیه این محصولات است. بخشنامه مربوطه ابلاغ شده و در شش ماه دوم امسال عملیاتی می‌شود.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ پنجشنبه 27 اسفند 1394 ] [ 12:50 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


  بسم الله الرحمن الرحیم 


  عاقبت مصرف "شیشه"





به گزارش پارسینه، یکی از انواع موادمخدر که امروزه از مواد نسبتاً پر مصرف می باشد ، آیس ، شیشه یا کریستال است. وجه تسمیه این ماده‌مخدر این  است که این ماده در بعضی حالات ، شکل ظاهری آن شبیه خرده شیشه است و یا تکه‌های کوچک یخ ، اما بیشتر به صورت دانه های ریز است . این ماده در اروپا و آمریکا بیشتر به نام آیس شناخته می‌شود. شابو که در آسیای جنوب‌شرقی و خاوردور رواج دارد نیز شباهت‌هایی با این ماده دارد.

تحقیقات نشان می‌دهد که مهمترین ترکیب این ماده‌مخدر آمفتامین است. سابقه تولید و مصرف آمفتامین به قبل از جنگ جهانی دوم می‌رسد و در زمان جنگ جهانی دوم به عنوان یک داروی مؤثر در رفع افسردگی سربازانی که مشغول جنگ بودند و یا نیروهایی که قرار بود چندین شبانه‌روز را به صورت پیوسته به نبرد مشغول باشند و فرصت استراحت نداشتند برای بالا بردن سطح انرژی آنان استفاده می‌شد.
با گذشت زمان و مشخص شدن عوارض خطرناک این ماده و اعتیاد به آن ، کاربرد این ماده به عنوان دارو به تدریج کنار گذاشته شد اما سوداگران و تولیدکنندگان موادمخدر ، استفاده از این ماده را در تهیه موادمخدر جدید در دستور کار خود قرار دادند. شاید اولین و مهمترین ماده‌مخدری که از آمفتامین به دست آمد و در سطح وسیع مورد مصرف قرار گرفت اکستازی باشد. قرص اکستازی  در کشور ما به ندرت مشاهده و مصرف می‌شد اما در سال‌های اول دهه هشتاد ، مصرف آن افزایش یافت و انواع و اقسام این قرص در بازار قاچاق مشاهده می شد.

 مصرف اکستازی در پارتی‌ها ومیهمانی‌ها به عنوان یک ماده انرژی‌زا مصرف می‌شود و مصرف‌کنندگان آن می‌توانند ساعت‌ها بدون استراحت بیدار بمانند و از انرژی‌های نهفته یا ذخیره شده در جسم خود در حد بالایی بهره‌برداری نمایند که پس از مدتی شدیداً با کمبود انرژی مواجه‌ می‌گردند که از ظاهر آن‌ها کاملاً مشخص می‌شود. متأسفانه یکی از تبلیغات غلط در مورد این ماده‌مخدر این است که حتی رسانه‌های جمعی از آن به عنوان قرص شادی یا انرژی زا یاد می‌کنند درحالیکه این ماده از خود هیچ‌گونه انرژی و شادی ندارد و انرژی‌های ذخیره شده جسم را به یکباره آزاد می‌کند و انرژی که بایستی در طول چندین شبانه‌روز مصرف شود ، یک‌شبه استفاده می‌شود و بعد از تمام شدن اثر آن ، شخص مصرف‌کننده به شدت احساس رکود و خستگی می‌کند و این آغازی است برای مصرف دوباره و دوباره تا اعتیاد کامل . خوشبختانه در حال حاضر مصرف اکستازی تا حد قابل ملاحظه ای کاهش یافته است تا جایی که اکستازی به عنوان یک ماده مخدر بیس و پایه در مصرف کنندگان مواد مخدر مشاهده نمی شود ، اما متاسفانه مصرف شیشه تا حد زیادی افزایش یافته و مصرف آن در حال ازدیاد نیز می باشد .

 اکستازی اغلب به صورت قرص و خوراکی و به ندرت به وسیله روش جذبی از طریق پوست استفاده می‌شود اما شیشه به صورت تدخین یا کشیدنی. برای مصرف شیشه ابزار مخصوص وجود دارد که به آن پایپ Pipe گفته می‌شود و شبیه یک چپق شیشه ای است. نشئگی حاصل از مصرف این ماده تقریباً شبیه هیچ مادمخدر دیگری نیست. عوارض مصرف این ماده ، بسیار خطرناک و سنگین است. مصرف‌کنندگان این ماده در دفعات اولیه مصرف ، گاه تا 72 ساعت  نمی‌خوابند. در این مدت ، سطح انرژی بسیار بالا ، توهم شدید و خیره شدن به یک نقطه خاص برای چندین ساعت و همینطور رفتارهای بی‌پروا ، از حالات نشئگی این ماده محسوب می‌شود. پس از بین رفتن اثر این ماده ، شخص مصرف‌کننده طوری احساس خستگی و کوفتگی می‌کند که ممکن است حدود 48 ساعت یا 2 شبانه‌روز به صورت پیوسته خواب باشد و پس از بیداری سر دردهای شدید ، بی‌قراری ، لرزش و حرکات غیرعادی اعضاء بدن مثل دست و سر از حالات آن است.



مصرف‌کنندگان شیشه برای از بین بردن این حالت معمولاً دوباره مصرف می‌کنند و مانند سایر موادمخدر فرایند اعتیاد آغاز می‌شود و پس از مدتی مصرف‌کننده شیشه تبدیل به یک معتاد تمام‌عیار می‌شود که البته با مصرف‌کنندگان سایر موادمخدر مثل تریاک و حتی هرویین بسیار تفاوت دارد. عوارض مصرف شیشه را در طول چندماه ، حتی مصرف هرویین در طول چندین سال به وجود نمی‌آورد.
عوارض مصرف شیشه به قدری وحشتناک است که حقیقتاً هرویین و یا قوی ترین مخدرهای سنتی در مقابل آن بسیار ضعیف هستند .مصرف‌کننده شیشه در حالت خماری ، دست به حرکات جنون‌آمیزی می‌زند که شاید از دیوانگان زنجیری هم سر نزدند. از مهمترین عوارض طولانی مدت مصرف شیشه که معمولاً بعد از گذشت کمتر از 6 ماه مصرف خود را نشان می‌دهد اختلال شدید در عملکرد دریچه پروستات است که معمولاً ادرار و اسپرم با هم دفع می‌شوند. آسیب‌های شدید کبدی و جوش‌های صورت ، ایجاد عفونت در دستگاه گوارش ، خصوصاً روده ها ، کوچک شدن بیضه‌ها به همراه درد شدید و تضعیف قوای جنسی از دیگر عوارض این ماده‌مخدر خطرناک است.

توهمات شیشه به گونه ای است که بیان آن ها کار ساده ای نیست ، باورکردنی نیست . شیشه ای ها پس از گذشت مدتی از مصرف شیشه شدیداً بدبین می شوند ، همه مردم را دشمن خود می دانند ، فکر می کنند سیستم های امنیتی از کا ، گ ، ب گرفته تا سی آی ، ای همه دنبال آن ها هستند ، تصور می کند در همه جا مشغول پاییدن او هستند ، حتی در خانه اش ابزار مراقبت کار گذاشته اند ، به نزدیک نرین افراد خانواده خود شدیداً بدبین می شود ، بدبینی که قابل گفتن نیست ، اگر متاهل باشد به همسر خود بدبین می شود حتی فکر می کند که فرزندانش متعلق به او نیستند ، وقتی با او صحبت می کنند هرگز حاضر نیست حرف و صحبت دیگران را بپذیرد و تایید کند ، فکر می کند همه اشتباه می کنند ، همه دنیا اشتباه می کنند و فقط اوست که درست فکر می کند ، یکی از تفکرات جالب شیشه ای ها این است که فکر می کنند از زمانی که مصرف کننده شیشه شده اند بسیار پیشرفت کرده اند و تبدیل به انسان های دانایی شده اند و چیزهایی را می فهمند که دیگران نمی فهمند .


هرگز خود را معتاد نمی دانند ، مصرف کنندگان تریاک را بسیار بی کلاس می دانند و اگر مثلاً به آن ها گفته شود که به جای شیشه تریاک مصرف کنند که این عوارض را ندارد ، عصبانی می شوند و می گویند : تریاک ! من تریاک مصرف کنم !  متأسفانه در صحبتهای عامیانه گفته می‌شود که شیشه چون مرفین ندارد پس اعتیاد هم ندارد. چقدر این نگرش اشتباه ؛ غلط و گمراه کننده است . این نگرش که فقط مواد مرفین دار و یا مواد بر گرفته از خانواده تریاک اعتیاد آور هستند و بقیه مواد که صناعی هستند و مرفین ندارند ،اعتیاد آور نیستند ، دنیا را گمراه کرده است .

  از دیدگاه کنگره 60 که نتیجه تحقیقات علمی و مشاهدات و تجربه‌های عینی است ، هر ماده ای که مصرف آن انسان را از تعادل طبیعی خارج کند مستقیماً روی سیستم تولیدکننده مواد شبه‌افیونی و ضددرد و نوروترانسمیترها در سیستم عصبی اثر می‌گذارد و باعث تخریب آن ها می‌شود.  طیف ترکیبات مواد شبه‌افیونی که در جسم انسان تولید می‌شود به قدری گسترده و ناشناخته است که به غلط تصور می‌شود فقط مرفین یا مشتقات آن روی آن اثر می‌گذارد هرچند همین موضوع را هم بسیاری نمی‌دانند اما تحقیقات کاربردی کنگره 60 با قدرت و اطمینان این موضوع را ثابت کرده است که کلیه موادی که انسان را از حالت تعادل طبیعی خارج می‌کند ، شامل هرویین ، تریاک ، شیره ، الکل ، حشیش ، کراک ، شیشه ، اکستازی ، قرص‌های خواب‌ ، آرامبخش و ضدافسردگی ، دیفنوکسیلات ، ترامادول ، بروفن و حتی استامینوفن ، که بدون تجویز پزشک مصرف گردد نیز مستقیماً روی این سیستم اثر می‌گذارند و باعث تخریب آن می‌شوند .


 یکی از انواع مواد شبه افیونی یا واسطه های شیمیایی سیستم عصبی که شدیداً بر اثر مصرف شیشه آسیب می بیند و تولید آن دچار اختلال می شود ، سروتونین است که مستقیماً در خلق و خوی ما اثر گذار است . از دیدگاه کنگره 60 شیشه یک ماده مخدر بسیار قوی و خطرناک است و اعتیاد آن در مقایسه با مواد مخدر شناخته شده نظیر تریاک و هروئین بسیار سنگین‌تر و خطرناکتر است. و به اعتقاد کنگره 60 هر نوع اعتیادی قابل درمان است. هم‌اکنون مصرف‌کنندگان شیشه بسیاری در کنگره به درمان قطعی رسیده‌اند .


  ادامه ...




 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



برچسب ها: مصرف شیشه، مواد مخدر صنعتی، عکس های مصرف شیشه، مواد انرژی زا، مواد روان گردان، کریستال، هروئین،




[ چهارشنبه 26 اسفند 1394 ] [ 03:24 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8243510184/KAR3M_SH3RE_EE_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243510500/KAR3M_SH3RE_EE_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243510834/KAR3M_SH3RE_EE_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243511268/KAR3M_SH3RE_EE_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243511892/KAR3M_SH3RE_EE_5.jpg

 

 

  بازیچه-ها وَ ابزار تفریح مقام ملوکانه ...

 ((( حکام وُ سلاطین همیشه عادت داشتن که از بهترین وَ تازه-ترین امکانات خوشی وُ عیش وُ نوش در حد افراط ، بهره-مند باشند ، از تشکیل حرمسراهای آنچنانی تا بساط رقص وُ طرب وُ خوشگذرانی ... یکی دیگر از این وسائل تفریحی حضرات ، داشتن معروفترین وُ بهترین دلقک-ها وُ تَلخک-ها بود. گذشته از اینها هوس سفرهای ناگهانی به «ینگه دنیا» بود با دهها خَدم وُ حَشم وَ همراه بردن «سورپریز»-ها جهت نشون دادن مثلا شکوه وُ جلال دستگاه ملوکانه-ی حکومتی-شون ... ناصرالدین شاه قاجار هم اشتهایش کمتر از پدران تاجدار خود نبود. «کریم شیره-ای» هم دلقک خاص مقام ملوکانه بود وُ یکی از دلبستگیهای پادشاه برای دست-انداختن دیگران وَ مزاح وُ تفریح ... جان کلام اینکه تمام ابزار خوشگذرانی مهیا بود ، البته از جیب مالیاتهای «رُعایا وَ مردم بیچاره» )))...

  ناصرالدین شاه که یکروز كاملا سرحال بود و درمنتهای كیف بسرمیبرد و بدنبال مطلبی می گشت تا مدتی خود را با آن سرگرم سازد . آن روزیكی ازایام محرم بود و مطابق یك رسم نسبتا جدید در این ایام مراسم عزاداری وتعزیه ،باشكوه وجلال هرچه تمامتردرتكیه دولت برقرار می شد .
 ازبازیگران معروف تكیه دولت شیخ حسن بزرگ وشیخ حسن كوچك هردو شمرخوان ملاحسین وحاج ملارجبعلی هر دو امان خوان میرزاغلامحسین وسیدعبدالباقی بختیاری عباس خوان بودند كه معركه می كردند و ُرل آنهاموردتوجه خانمهای حرم و رجال واقع شده بود و گزارش آنهم بعرض شاه رسیده بود، سردمدارو تعزیه گردان نمایشنامه ها هم میرزاتقی ملقب به معین البكاءبود، الحق كه دركارش مهارت زیادی بخرج میداد و بجزاو هیچكس قادر به داره آن نمایش های عظیم نبود .
 گفتگوی آن روزباغ دوشان تپه دراطراف عزاداری تكیه دولت و بازیگرانش بود،
یكی ازحضاركه معتصد الممالك نام داشت وازرجال بسیارمقرب ومتمول بحساب میامد وسالها رئیس بیوتات وایلخی سلطنتی بود بیش ازدیگران ازبازیگران تعزیه تكیه دولت تعریف می كرد .
 معتضدالممالك صدائی خشن ورساوهیكلی درشت داشت وهمیشه بطورشجاعانه فرمان میداد و اظهار دلاوری می كرد.
 ناصرالدین شاه پس ازشنیدن تعریف های معتضد الملك خطاب به او گفت: راستی معتضد، اگرتو داخل تعزیه خوانها شوی چه قسمتی را خوب از عهده برمیائی ،و اگر قرارشود كه درتیكه دولت نمایش بدهی فكرمی كنی معین البكاء نقش چه كسی رابتو واگذارمی كند؟ معتضدالملك درجواب تعظیمی كرد وچیزی نگفت. یكی ازحضارگفت: ایشان برای ایفای نقش امام حسین ،خیلی مناسب میباشند زیرا ریش وقیافه وهیكل ایشان باین نقش خوب می برازد .
دیگری گفت: برای نقش شمربهتراست زیرا سبیل های كلفت وصدای خشن وجلال جبروت فرماندهی دارد .
سومی گفت: برای نقش حضرت عباس بهتراست .
چهارمی گفت: بهترین نقش برای ایشان همانا یزید شدن است .
 و ازاین قبیل هركس چیزی برای سرگرمی وخوش آمدشاه عرض كرد.
 ناصرالدین شاه درخاتمه گفتگوی درباریان ازكریم شیره ای پرسید :
كریم توچه عقیده داری؟ كریم شیره ای گفت: قبله عالم ، آقای معتضدالممالك نه شجاعت دارند كه حضرت عباس بشوند و نه دارای قیافه مظلومانه ومحبوبی هستند كه نقش امام حسین رابازی كنند، سبیل كلفت وصدای خشن ایشان هم فقط صورت ظاهر است و درحقیقت ازیك طفل هم بزدل-ترند و اگرحضرت عباس تكیه دولت درسخنوری و تهدیدهای شمرفقط یك تكان بخورد ایشان درغرفه تماشاچیان از ترس غش خواهند كرد واحتمالا شلوارشان رازرد!! همه ازاین حرف كریم قاه قاه خندیدند وعده-ای طاقت نیاورده درحالیكه دست بروی شكم گرفته بودندازآنجادورشدند.
 كریم شیره ای درخاتمه گفت: بعقیده چاكر تمام این قار و قورها و هیاهوهای معتضدالممك صوری وبی پایه است و ایشان فقط میتوانند نعش بشوند وفقطازعهده این نقش خوب برمیایند، تازه آنهم اگرمعین البكاءرضایت بدهد! باردیگرصدای خنده ناصرالدین شاه وبدنبال آن قهقهه حاضراین فضای باغدوشان تپه رابلرزه درآورد.
 معتضدالممالك هم خنده اش گرفت وبرای اینكه ازدیگردرباریان عقب نمانده باشد همراه شاه و رجال وبرزگان  وقهقهه های مضحك كریم شیره ای بشدت مشغول خنده شد! ...


 

 عـبـــد عـا صـی


[ سه شنبه 25 اسفند 1394 ] [ 07:26 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8243319134/TAB8TABAAEE_ALL8MEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243319926/MAJNUN_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243320676/CHASMENTEZ8R_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243321668/CHASHMEYE_XORSH3D_1.jpg

 

 

   ذره-ای بودم وُ مهر تو مرا بالا برد

 مهر خوبان ، دل و دین از همه بی پروا برد / رخ شطرنج نَبرد آنچه رخ زیبا بُرد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
/ از سمک تا به سماکش کشش لیلا بُرد

 من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه / ذره-ای بودم وُ مهر تو مرا بالا برد

 من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم / او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

 جام صهبا زکجا بود مگر دست که بود / که به یک جلوه، دل و دین زهمه یکجا برد

 خَم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود / که درین بزم بگردید و دل شیدا برد

 خودت آموختی-ام مهر وُ خودت سوختی-ام / با برافروخته رویی که قرار از ما برد

 همه یاران به سر راه تو بودیم ولی / غم روی تو مرا دید و ز من یغما برد

 همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت / همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد

«علامه سید محمد حسین طباطبایی»

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ دوشنبه 24 اسفند 1394 ] [ 05:27 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8243136118/J8NBAAZ_10.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243136368/J8NBAAZ_8.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243136868/J8NBAAZ_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243137418/J8NBAAZ_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243137918/J8NBAAZ_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243138450/J8NBAAZ_5.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243138984/J8NBAAZ_11.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243139368/J8NBAAZ_9.jpg

 چه فایده! من چی بگم ،

 شما نمی‌تونید چاپ کنید ...

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

آفتاب یزد- سارا علایی: چندی روزی بیشتر به بهار نمانده اما گویی دمای هوا زمستان و بهار را فاکتور گرفته و به تابستان جهیده است. با این وجود اما نسیم ناچیز شمال شهر صورت را نوازش می‌دهد. وارد آسایشگاه می‌شوم؛ جایی میان خانه صدای پیچیدن باد میان دار و درختانش سکوت را برهم زده. گمان می‌برم وقت خواب ظهر باشد که حیاط باصفای آسایشگاه با وجود استخر بزرگ و پر از خالی‌اش اینچنین خلوت است و پرنده‌ای در آن پر نمی‌زند. قصد می‌کنم به سمت دفتر آسایشگاه بروم که آقا کریم با سبیل‌های داش‌مشتی‌اش رو‌به رویم سبز می‌شود. صندلی چرخ‌دارش جای شک نمی‌گذارد که جانباز است. هرچند ظاهرش بیش از جانباز شبیه آرتیست‌ فیلم‌های دهه پنجاهی است. سلام و احوالپرسی گرمی‌می‌کنم و پاسخ گرم‌تری می‌شنوم.
همیشه آسایشگاه اینقدر سوت و کوره؟
دم عیده همه بچه‌ها رفتن پیش خانواده‌هاشون، یک هفته پیش میومدی غلغله بود.
شما چرا نرفتید؟

خونه من همین‌جاست کجا برم.
جانباز چند درصد هستید؟
70 درصد. 31 ساله!
در میان صحبت‌هایمان یکی، دونفراز پرسنل از کنارمان رد می‌شوند. آقا کریم حسابی با هر دو خوش و بش می‌کند. حسابی سرزنده-ست و قبراق.
ماشالله چقدر روحیتون خوبه؟
خوب نباشه که بمیرم.31 ساله رو ویلچرم. امید هم نداشته باشم که واویلاست.
همین که ریکوردر (ضبط صوت) را روشن می‌کنم آقا کریم با لهجه غلیظ کردی می‌گوید: خبرنگاری؟ هنوز بعله کاملا از زبانم بیرون نیامده که ترش می‌کند و می‌گوید: من صحبت نمی‌کنم، 30 ساله صحبت نکردم پس توقع نداشته باش امروز صحبت کنم. کلی کلنجار می‌روم تا شاید از خر شیطان پایین بیاید اما پاسخی می‌دهد که تنم به لرزه درمی‌آید:
تا حالا کجا بودی؟ تو این 30 سال چندبار اومدین اینجا پای دردل ما بشینین، گزارش تهیه کنین و...! راست می‌گفت اگر در آستانه روز بزرگداشت شهدا (22 اسفند) نبودیم بعید بود به ذهنم برسد آخر سالی سری به آسایشگاه جانبازان بزنم و پای درددل شهدای زنده بنشینم. به یکباره خاموش می‌شوم و پاسخی ندارم که در قبال سوال‌های تامل‌برانگیزش بدهم. سکوتم آرامش می‌کند و می‌گوید: حرف نمی‌زنم چون فایده‌ای نداره ...
اجازه می‌گیرم لااقل عکسی بیندازم. یک‌جا بند نمی‌شود حواسش به همه جا هست، تقلا می‌کنم ژست بگیرد اما حواسش به پرسنلی است که روی درختی رفته تا آن را هرس کند.
به اتاق مدیریت می‌روم. آقای بابایی هم حرف آقا کریم را تکرار می‌کند: چرا حالا اومدین؟ و من باز هم به یاد روز شهدا می‌افتم که باعث شد سر از جایی درآورم که یاد و خاطره 8 سال جنگ ناجوانمردانه -بعد از گذشت بیش از 30 سال از اتمام آن- هنوز آنجا زنده است.
تنها 5 جانباز در آسایشگاه حضور دارند. وارد ساختمان می‌شوم.
بیشتر از هر چیز شبیه گالری نقاشی با موضوع دفاع مقدس است. تک‌تک دیوارها به عکس شهدا مزین شده. گوشه‌ای از سالن هم خاکریزی درست کرده‌اند و با نورهای سبز و قرمز چراغانی شده. فضای داخلی آسایشگاه حس و حال دوران جنگ را به خوبی تداعی می‌کند.
 جنگ بر سر رفتن روی مین!
به طرف تخت آقاحسین راهنمایی می‌شوم؛ آرام روی تخت دراز کشیده و به سقف خیره شده؛ به یاد فیلم کوتاه 8 دقیقه می‌افتم؛ فیلمی‌که به گمان بسیاری مفهومی‌ترین فیلم کوتاه تاریخ دنیاست؛ نگاه ها همه روی پرده سینما بود، فیلم شروع شد، دقیقه اول فیلم، دوربین فقط سقف یک اتاق را نمایش می‌داد، دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق، دقیقه سوم، دقیقه چهارم، دقیقه پنجم، هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق! صدای همه درآمد، اغلب حاضران، سینما را ترک کردند، ناگهان دوربین پایین آمد و یک نفر را که روی تخت خوابیده بود نشان داد و این جمله را زیرنویس کرد:
این تنها هشت دقیقه از زندگی این جانباز قطع نخاعی بود و شما طاقت نداشتید ....
حالا یکی از همین افراد مقابلم قرار دارد. دست و پایم را گم می‌کنم و نمی‌دانم صحبتم را چگونه آغاز کنم. پاهایش آنقدر نحیف و تکیده شده که هیچ سنخیتی با بالاتنه‌اش ندارد جانباز 70 درصد است و موجی. درون اتاق جز 7-8 تخت خالی و یک پرستار کسی نیست. گوشه اتاق بالای تختی عکس شهیدی گذاشته شده. آقا حسین که مرا خیره به آن عکس می‌بیند، می‌گوید:
یک زمانی روی همین تخت می‌خوابید. چندسال پیش که شهید شد جانبازی که به جاش اومد عکسشو گذاشت بالای سرش تا جاش واسمون خالی نباشه ...
برخلاف آقا کریم، آقا حسین به گرمی ‌پذیرایم می‌شود: متولد 43 هستم و سال 64 مجروح شدم، قطع نخاع،عملیات والفجر8 فاو.
در لابه‌لای صحبت‌هایش ذهنم روی سنش در زمان مجروح شدن قفل می‌کند: جوان 24 ساله!
دنباله صحبت‌هایش را پی می‌گیرم: خانواده‌ام ورامینن و روزهایی که حالم بد میشه میام آسایشگاه.
اینجا حالم خوب میشه چون همه مثل خودم هستن.
وقتی می‌پرسم فرزندی دارد می‌گوید یک دختر اما بعد از چند دقیقه کاشف به عمل می‌آید دخترش فرزند شهید است. باز هم ذهنم پرت می‌شود به همسرش که بعد از شهادت شوهر اولش حال با یک جانباز 70 درصد هم‌پیمان شده است! اینجاست که معنا و مفهوم فداکاری برایم رنگ می‌گیرد، خصوصا وقتی شیرینی رضایت حسین آقا از همسر و دخترش را در برق چشمانش می‌بینم.
از حسین‌آقا می‌خواهم درباره مشکلاتش بگوید، درباره اهمال‌ها و کاستی‌ها، درباره فراموشی‌ها و چشم‌پوشی‌ها ... اما می‌گوید:
چه فایده! من هرچی بگم شما نمی‌تونید چاپ کنید. درددل ما جانبازا خیلی تلخه، خیلی دل می‌خواد مسئولان حرف‌های ما رو بخونن و به روی خودشون نیارن. ده صفحه هم براتون درددل کنم باز نه چاپ میشه و اگرم چاپ شده اتفاقی نمی‌افته. می‌پرسم پشیمان نیست از اینکه شبانه روز را باید درازکش سپری کند و درد همیشگی همسایه‌اش باشد: نه اصلا چرا باید پشیمون باشم وقتی که به خاطر میهنم رفتم جبهه. از طرف دیگه کسی من رو مجبور نکرد برم جبهه خودم خواستم. فقط یک وقتا دلم می‌گیره از غفلت‌ها و بی توجهی‌ها ...
ادامه حرفش را می‌خورد شاید چون می‌داند هیچ‌گاه قرار نیست چاپ شود.
می‌پرسم: وقتی دولت عوض می‌شود یا مجلس، تغییری هم در وضعیت شما پیش می‌آید: خنده تلخی می‌کند و می‌گوید: اصولگرا یا اعتدال یا اصلاح‌طلب هیچ فرقی نمی‌کنه فقط هربار جیب یک عده پر پول میشه...
دل آقا حسین هم پر است از شعارهای رنگارنگ کاندیداهای مختلف و می‌نالد از اختلاس و گرانی و... حتی شاید پرتر از دل من و بسیاری دیگر: درسته که فیلم و سریال درباره جنگ زیاد ساخته شده یا رسانه‌ها هر از گاهی حرفی از هشت سال دفاع مقدس می‌زنن اما مگه همه این فیلم‌ها برای مردم عادی ساخته میشه ...
اتفاقا مخاطب خیلی از این فیلم‌ها مسئولان هستن. باید به نسل‌های بعد از جنگ که این دوران رو ندیدن واقعیت جنگ نشون داده بشه ... مسئولان هم باید واقعا به شعار «راه شهدا ادامه دارد» عمل کنند نه اینکه شعار بدهند.
درباره مهم‌ترین مشکلات جانبازان هم که می‌پرسم،
می‌گوید جانباز و غیرجانباز نداره دولت باید به همه اقشار ضعیف کمک کنه ... ما جانبازان و معلولان اما بیشتر به توجه نیاز داریم. از هزینه‌های درمان گرفته تا رفت و آمد. خیلی از جانبازان حتی بیمه تکمیلی هم ندارن درحالی که این وظیفه سازمان‌های مربوطه است که دنبال مشکلات جانبازان باشه وگرنه یکی مثل من که قطع نخاعیه چه جوری از این اداره بره اون اداره، می‌ریم بیمارستان می‌گن فلان سازمان یا ارگان پول بیمه‌تون رو نریخته ما نمی‌تونیم پذیرشتون کنیم و... سر درددلش که باز می‌شود صدایش هم غمگین می‌شود: کاش ما هم شهید می‌شدیم؛ نه اینکه از شرایط جسمی‌مون خسته شده باشیم اصلا اما چیزهایی که امروز تو جامعه می‌بینیم واسمون درد داره. چی بود و چی شد ...  بچه‌های جنگ سر رفتن روی مین و خنثی کردنشون تو عملیات دعوا داشتن! همه می‌خواستن فداکاری کنن اما امروز خون همون جوونا پایمال شده و از یاد رفتن!
می‌خواهم به مناسبت روز شهدا پیامی‌بدهد و او هم پیام همیشگی «نگذاریم خون شهدا پایمال شود» را بازگو می‌کند. اما پیامش برای مسئولان رنگ و بوی جانبازی ندارد:
اصلا جانبازان هیچی، دولت به مردم راست بگه، دم عیده چرا باید کارگران بیکار بشن؟! چرا باید خیلی از خانواده‌ها توانایی خرید جوراب برای بچه‌هاشون رو نداشته باشن در حالی که عده‌ای خرید عیدش رو از انگلیس می‌کنه؟! چرا هیچ مسئولی هوای مردم را ندارد؟! ...
ریکوردر را که خاموش می‌کنم حال نوبت اوست که از من سوال بپرسد؛ از اینکه چند سال دارم و چقدر از کار و بارم راضی هستم، متاهلم یا مجرد، اصلیتم کجایی است و ... در حالی که مشغول عکس گرفتن از او می‌شوم دل به نصایح پدرانه‌اش می‌سپارم؛ از گذشت می‌گوید و فداکاری و چقدر این بار نصیحت‌هایش برای من جوان طعم «هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند» می‌دهد ... حالا نوبت آقا علی‌اصغر است که میهمانش باشم. باز هم 30 سال و باز هم 70درصد و باز هم قطع نخاع ... او جزو خوشبخت‌های آسایشگاه است چون اتاق تک‌نفره دارد. به گرمی‌پذیرایم می‌شود اما او هم چندان میانه خوبی با ریکوردر و گزارش و روزنامه و عکس و ... ندارد.
می‌گوید از مشکلات گفتن چه فایده! اصراری به گفتگو نمی‌کنم. اما نیم‌ساعتی را در اتاقش می‌مانم و از هر دری صحبت می‌کنیم؛ از رانت‌خواری و تبدیل شدن آن به فرهنگ تا حال و روز رسانه ها و شاهکار مردم در انتخابات هفتم اسفند. درددل بسیار دارد اما مثل آقا کریم و آقا حسین امیدوار است و با روحیه. صدای اذان که در محوطه می‌پیچد سخنش را نیمه‌تمام می‌گذارد.
به جانبازی‌ام افتخار می‌کنم.

در حیاط آسایشگاه زیر نور تند و تیز آفتاب ظهر آخرین روزهای زمستان، آقا محمدرضا که روی صندلی چرخ‌دارش آفتاب گرفته جزو همان ته‌مانده جانبازهایی است که هنوز عزم رفتن برای تعطیلات عید را نکرده. رو به رویش می‌نشینم و سوالاتم را تکرار می‌کنم: ارتشی بودم و سال 64 مجروح شدم؛ 70درصد جانباز قطع نخاعی ... 15 ماه در بیمارستان اهواز بستری بودم و بعد از بهبودی به آسایشگاه بقیه‌الله منتقل شدم و با 15 جانباز ارتشی دیگر 27 سال آنجا روزگار گذراندیم تا اینکه بنیاد تصمیم به تخریب آنجا گرفت و من هم حدود یک سال است به اینجا منتقل شده‌ام.
بی‌آنکه از مشکلاتش بپرسم خود سر حرف را باز می‌کند:
بعد از 30 سال جانبازی یک خانه 60 متری دارم که فاقد امکانات است از این رو ناچارم بیشتر در آسایشگاه بمانم؛ آن هم در یک اتاق کوچک با 4 تخت و 4 هم‌اتاقی که طبیعتا با هم اختلاف سلیقه و دیدگاه داریم. با این وجود اما اصلا از تصمیمی‌که 30 سال پیش گرفت و به موجب آن امروز زمینگیر شده، پشیمان نیست: من به جانبازی‌ام افتخار می‌کنم. این بدن امانت خداوند نزد ماست چه بهتر که 70درصدش را در راه خداوند، میهن و کشورم هزینه کردم.
او هم می‌نالد از تبعیض‌ها و زخم زبان‌ها:
بارها شده به خاطر مشکلاتم به سازمان یا ارگانی مراجعه می‌کنم و برخی افراد در جوابم می‌گویند می‌خواستی به جبهه نری! با این حرفا گاهی دلم می‌شکنه...
شما در جواب آنها چه می‌گویید؟
می‌خندد و می‌گوید: میگم اگر ما نمی‌رفتیم به جای اینکه الان پدرت شما رو پیمان صدا کنه جاسم صدا می‌کرد!
آقا محمدرضا پیامش برای روز شهدا را هم اینگونه بیان می‌کند: لحظه‌ای فکر کنیم برای چی انقلاب کردیم، برای چی این‌همه جوان شهید دادیم؟ برای این دادیم که برخی مسئولان بروند دنبال خوشگذرانی و کارهای سیاسی! پس تلاش برای سازندگی و آبادانی مملکت چه می‌شود؟ شهدا هم جوانی و زندگی و خانواده خود را دوست داشتند، می‌توانستند در زمان جنگ بی‌تفاوت باشند یا از کشور بروند و امروز بازگردند و طلبکار هم باشند. پس اگر امروز خون پاک شهدا نبود مطمئن باشید وضع ما از عراق و سوریه و ... بدتر بود!

درباره انتظاراتش می‌پرسم، درباره چیزهایی که باید امروز می‌بود اما از جانبازان دریغ شده است:
ما انتظاری جدای از مردم نداریم، حرف ما حرف ملت است؛ گرانی، تورم، بیکاری و
...
از سازمان‌های مربوطه چندان رضایت ندارد و می‌گوید: البته 31 سال اینگونه گذشته و چندصباحی بیشتر باقی نمانده که آن هم می‌گذرد.
هرچه می‌گذرد جانبازان بیشتر به ورطه فراموشی می‌افتند. اما گاهی برخی مسائل دل ما را می‌شکند. اوایل آذر امسال سازمان مربوطه-ای با من تماس گرفتند و گفتند می‌خواهیم حقوق شما را 500هزار تومان افزایش دهیم تشریف بیاورید سازمان و نامه‌ای را امضا کنید. من هم از همه جا بی‌خبر رفتم و بنا به اعتمادی که به آن سازمان داشتم نامه را امضا کردم و یکسری مدارک هم ارائه کردم و یک ‌هفته‌ای بابت آن مدارک از این سازمان به آن سازمان رفتم. آخر آذرماه به جای اینکه 500هزارتومان به حقوقم اضافه شود حقوقی که از ارتش می‌گرفتم هم قطع شد، بیمه‌‌ام قطع شد و ... ماه بعد هم 120 هزار تومان از حقوق جانبازی‌ام قطع شد!!! پیگیری هم که کردم تنها جواب سربالا گرفتم و در نهایت فهمیدم نامه‌ای که امضا کردم برای افزایش حقوق نبوده برای قطع آن بوده!!!
آقا محمدرضا در ادامه از خاطرات روزهای جنگش می‌گوید؛ از تلخ‌ترین روزهایی که همرزمانش جلو چشمانش گلوله می‌خوردند:
آن زمان منیتی وجود نداشت و همه یکی بودیم. یادم می‌آد صبح بود و دوست صمیمی‌ام که تازه داماد بود و بعد از سال‌ها به دختر مورد علاقه‌اش رسیده بود،داشت نگهبانی می‌داد، یکدفعه از جلو سنگر صدایی می‌آید و او هم که بلند می‌شود ببیند چه خبر است با غناسه دهانش را نشانه می‌روند ...
از شیرینی‌ها هم می‌گوید؛ از عملیات‌هایی که در آن پیروز می‌شدند یا کمترین تلفات را داشت اما تاکید می‌کند بیشتر تلخ بود تلخ ...
حاضرم 30 درصد باقی‌مانده تنم را به کشورم هدیه کنم.
در میان گفتگو آقا کریم را دوباره می‌بینم، می‌پرسد با فیروز هم صحبت کردی وقتی می‌گویم نه با تلفن هماهنگ می‌کند که به دیدنش بروم. آقا فیروز هم تیپ آرتیستیک دارد؛ سبیل‌های داش مشدی‌ و سینه‌ کفتری. روی تخت دراز کشیده و به احترام من نیم‌خیز می‌شود هرچه اصرار می‌کنم راحت باشد مرام مردانه‌اش اجازه نمی‌دهد. طرز صحبت‌کردنش لوطی‌وار است و با تیپش همخوانی دارد. او هم در 70درصد بودن با آقا کریم و آقا علی‌اصغر و آقا حسین و ... مشترک است.
33 سال است ویلچرنشین شده آن هم در سن 15 سالگی!!! آقا فیروز هم پشیمان نیست و می‌گوید هر مملکتی مشکلاتی دارد. کشوری که 8 سال با دشمن بجنگد بالاخره تلفات دارد. ما به وظیفه خود عمل کردیم. امروز هم حاضرم 30 درصد باقی‌مانده تنم را به کشورم هدیه کنم.
آقا فیروز هم از مشکلات می‌گوید اما تاکید می‌کند امنیتی که ایران دارد مسئله کم‌اهمیتی نیست و با کلمات داش‌مشتی‌اش می‌گوید:
جوونای ایران هشت سال جنگیدن تا امروز کسی چپ به ایرانمون نگاه نکنه همین واسه منِ جانباز کافیه ...
از سبک ظاهری‌اش می‌پرسم که شبیه لوطی‌هاست:
من این تیپ رو دوست دارم، جنگم که ریش و سبیل نمی‌شناسه. مهم علاقه است به ایران و انقلاب اسلامی ...
برخلاف ظاهرش اما دل مهربانی دارد، لابه‌لای حرف‌هایش با بغض می‌گوید: تو آسایشگاه با وجود اختلاف سلیقه اما بچه ها خیلی گذشت دارن. وقتی برادر من درد داره به مولا قلب من درد می‌کنه ... جانبازا خیلی مشکل دارن. شما تصور کن 24 ساعت روی تخت دراز بکشی خیلی سخته
حالا ما رو تصور کن که 30 ساله تو این شرایط هستیم و خیلیا پول ندارن حتی تشک مواج بخرن تا زخم بستر نگیرن ... شهرداری شهری ساخته که ما جانبازها و معلول‌ها هیچ جایی توش نداریم! به ما برمی‌خوره وقتی مردم بهمون ترحم می‌کنن ...
آقا فیروز هم پیامش به مناسبت روز شهدا را اینگونه بیان می‌کند: فیلم از جنگ خیلی پخش شده اما باور کنید همه این فیلم‌ها تنها گوشه‌ای از سختی جنگ و شرایط اون زمان رو نشون می‌دن ... از جوونا می‌خوام خانواده‌هایی رو که شهید دادن فراموش نکنن، از مسئولان می‌خوام گاهی سری به ما بزنن.
من مطمئنم جوونای الان چیزی کم از جوونای جنگ ندارن. هرچند شاید تیپ و ظاهرشون خیلی فرق کنه. ایرانی هرجا که باشه با هر سطح و طبقه‌ای باغیرته ...

حیاط آسایشگاه همچنان خلوت است و صدای باد همچنان لا به‌لای دار و درخت‌ها سکوت را برهم زده ... چشمم به تنها بنر حیاط می‌افتد که رویش درخت کاجی حک شده و پرنده سفیدرنگی بر فرازش ایستاده، حرکت باد روی بنر بال‌های پرنده را به حرکت درمی‌آورد و به یادم می‌اندازد روز شهید را که در لابه‌لای مناسبت‌های مختلف مهجور مانده ...


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: جانباز، خانه، قطع نخاعی، رضایت، درد دلهای تلخ، نسلهای بعد از جنگ، از یاد رفته،



[ یکشنبه 23 اسفند 1394 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 ضـــریـــح گـُـمـشـــده 

 

 

عشق من پاییز آمد مثل پار/ باز هم ما بازماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما / گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل خونجوش بود/ در فراق یاس مشكی‌پوش بود

یاس بوی مهربانی می‌دهد/عطر دوران جوانی می‌دهد

یاس‌ها یادآور پروانه‌اند/ یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند

یاس در هر جا نوید آشتی‌ست/ یاس دامان سپید آشتی‌ست

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس/ بر لبان ما كه می‌خندید؟ یاس

یاس یك شب را گل ایوان ماست/ یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می‌شود/ راهی شب‌های دیگر می‌شود

یاس مثل عطر پاك نیت است/ یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو كرده‌اند/ یاس را پیغمبران بو كرده‌اند

یاس بوی حوض كوثر می‌دهد/ عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود/ دانه‌های اشكش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه/ می‌چكانید اشك حیدر را به راه

عشق معصوم علی یاس است و بس/ چشم او یك چشمه الماس است و بس

اشك می‌ریزد علی مانند رود/ بر تن زهرا گل یاس كبود

گریه آری گریه چون ابر چمن/ بر كبود یاس و سرخ نسترن

گریه كن حیدر كه مقصد مشكل است/ این جدایی از محمد مشكل است

گریه كن زیرا كه دخت آفتاب/ بی‌خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین/ این امانت را امین باش  ای زمین

نیمه‌شب دزدانه باید در مغاك/ ریخت بر روی گل خورشید خاك

یاس خوشبوی محمد داغ دید/ صد فدك زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست/ جز دو كس از قبر او آگاه نیست

گریه بر فرق عدالت كن كه فاق/ می‌شود از زهر شمشیر نفاق

گریه بر طشت حسن كن تا سحر/ كه پر است از لخته خون جگر

گریه كن چون ابر بارانی به چاه/ بر حسین تشنه‌لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت می‌برند/ دخترانت را اسارت می‌برند

گریه بر بی‌دستی احساس كن/ گریه بر طفلان بی‌عباس كن

باز كن حیدر تو شط اشك را/ تا نگیرد با خجالت مشك را

گریه كن بر آن یتیمانی كه شام/ با تو می‌خوردند در اشك مدام

گریه كن چون گریه ابر بهار/ گریه كن بر روی گل‌های مزار

مثل نوزادان كه مادر‌مرده‌اند/ مثل طفلانی كه آتش خورده‌اند

گریه كن در زیر تابوت روان/ گریه كن بر نسترن‌های جوان

گریه كن زیرا كه گل‌ها دیده‌اند/ یاس‌های مهربان كوچیده‌اند

گریه كن زیرا كه شبنم فانی است/ هر گلی در معرض ویرانی است

ما سر خود را اسیری می‌بریم/ ما جوانی را به پیری می‌بریم

زیر گورستانی از برگ رزان/ من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل در تن من چاك شد/ آن بهار مرده در من خاك شد

ای بهار گریه‌ بار نا امید/ ای گل مأیوس من یاس سپید

 

    « احمد عزیزی » 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


برچسب ها: شهادت حضرت زهرا، ضـــریـــح گـُـمـشـــده، احمد عزیزی،


[ شنبه 22 اسفند 1394 ] [ 07:37 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s7.picofile.com/file/8242990634/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_7.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242989718/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242991818/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242992392/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_4.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242995392/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242990134/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_2.jpg

 

 

 

 مُژده! متهمان دَکل سرقتی پیدا شده! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

   وکیل مدافع یکی از متهمان پرونده موسوم به دکل گمشده، می‌گوید هم‌اکنون غیر از موکلش که با قرار وثیقه آزاد شده، آقایان «ش»، «م» و متهم جدید که احتمالا آقای «ط» است در بازداشت به سر می‌برند.
به گزارش ایسنا، روزنامه «آرمان» نوشته است:
موضوع گم شدن دکل 78 میلیون دلاری فورچونا پس از آن به‌طور رسمی رسانه‌ای شد که علی لاریجانی رئیس مجلس در نامه‌ای به رئیس کمیسیون انرژی مجلس دستور بررسی موضوع مفقود شدن دکل نفتی متعلق به ایران را داد.
پس از اعلام این موضوع توسط یکی از نماینده‌های مجلس، اوایل تیرماه سال‌ جاری یکی از خبرنگاران موضوع دکل گمشده را اینگونه از بیژن زنگنه وزیر نفت پرسید، که «آیا خبر مفقود شدن یک دکل نفتی ایرانی در زمان فعالیت دولت گذشته صحت دارد؟»، وزیر نفت هم جواب داد: «موضوع مفقود شدن دکل نفتی متعلق به ایران واقعیت دارد و با پیگیری و شکایت ما پرونده‌ای در این خصوص تشکیل شده است.»
بر اساس آنچه در خبرها آمده است، این دکل توسط شرکت تاسیسات دریایی ایران خریداری شده بود و بر همین اساس کمیسیون انرژی مجلس هم طرح تحقیق و تفحص از این شرکت را کلید زد و برای دو تن از مدیران عامل سابق این شرکت پرونده قضایی تشکیل شد. پس از آن بود که
رستم قاسمی وزیر سابق نفت با بیان اینکه دکل حفاری خودکار نیست که گم شود، گفته بود: «این موضوع ارتباطی با وزارت نفت ندارد و اگر کسی در جریان خرید این دکل یا موارد دیگر در شرکت تاسیسات دریایی تخلف کرده است، دستگاه قضا قاطعانه و با سرعت رسیدگی کند.»
ناصر سراج - رئیس سازمان بازرسی کل کشور - هم در اظهارنظری با بیان اینکه "اصل موضوع گم‌شدن 87 میلیون دلار در خرید یک دکل نفتی صحت دارد"، گفته بود: «افرادی که این پول را هزینه کرده‌اند تاکنون نتوانسته‌اند هیچ دلیلی ارائه کنند که این پول حتما به شرکت فروشنده تحویل شده است. سازمان بازرسی کل کشور تاکنون 8 گزارش مفصل در این خصوص از شرکت نفت تهیه کرده که آخرین گزارش آن امروز تهیه و به مراجع قضایی ارسال شد.»
همچنین
علی علیلو - عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس - درباره این پرونده توضیح داد: «پرونده مربوط به خرید دکل از یک شرکت یونانی با واسطه دلالی به‌نام طباطبایی به‌قیمت 87 میلیون دلار است. این دکل حفاری تولید سال 1982 است.»
بازداشت سه متهم دیگر
پس از گذشت چند ماه از رسانه‌ای شدن این پرونده خبر می‌رسد با حکم بازپرس دادسرای ویژه مفاسد اقتصادی، محمدمحسن مهاجرانی بازداشت شد که با تودیع وثیق آزاد شده است اما دیروز تسنیم نوشت که وکیل مدافع محسن مهاجرانی می‌گوید غیر از موکلش که با قید وثیقه آزاد است، هم‌اکنون سه نفر در ارتباط با پرونده دکل نفتی در بازداشت به سر می‌برند.
سیدمحمود علیزاده طباطبایی وکیل مدافع مهاجرانی که یکی از متهمان پرونده دکل نفتی محسوب می‌شود در پاسخ به این سوال که دادستانی تهران به تازگی از بازداشت یک متهم جدید در پرونده دکل نفتی خبر داده است، اظهار کرد: احتمالا این فرد، آقای «ط» است که قبلا بازپرس پرونده هم گفته بود بازداشت می‌شود.
وکیل مدافع مهاجرانی افزود:
بعید می‌دانم غیر از آقای «ط» فرد دیگری بازداشت شده باشد زیرا متهمان مرتبط با این پرونده همگی در بازداشت بودند و فقط این فرد آزاد بود.
علیزاده‌ طباطبایی ادامه داد: وقتی از بازپرس پرسیدیم چرا برخی در این پرونده بازداشت نمی‌شوند، اذعان کرد که هر کسی در معرض اتهام باشد و دلیل کافی برای اتهامش داشته باشیم، بازداشت می‌کنیم.
وکیل مدافع مهاجرانی اظهار کرد:
جالب این است که در این پرونده به حساب خانم «ن.ف» که خواهرزاده آقای «ط» است و در سوئد به سر می‌برد، 30 میلیون دلار واریز شده است.
به گفته وی، هم‌اکنون غیر از موکلش که با قرار وثیقه آزاد شده، آقایان «ش»، «م» و متهم جدید که احتمالا آقای «ط» است در بازداشت به سر می‌برند.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ شنبه 22 اسفند 1394 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8242876350/KABUTAR_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242877226/KABUTAR_JUJEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242878218/KABUTAR_JUJEH_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242879000/SH8H3N_2.jpg

 

 

 


  آرزوی پرواز 


 کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز / بجرئت کرد روزی بال و پر باز

 پرید از شاخکی بر شاخساری / گذشت از بامکی بر جو کناری

 نمودش بسکه دور آن راه نزدیک / شدش گیتی به پیش چشم تاریک

 ز وحشت سست شد بر جای ناگاه / ز رنج خستگی درماند در راه

 گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد / گه از تشویش سر در زیر پر کرد

 نه فکرش با قضا دمساز گشتن / نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن

 نه گفتی کان حوادث را چه نامست / نه راه لانه دانستی کدامست

 نه چون هر شب حدیث آب و دانی / نه از خواب خوشی نام و نشانی

 فتاد از پای و کرد از عجز فریاد / ز شاخی مادرش آواز در داد

 کزینسان است رسم خودپسندی / چنین افتند مستان از بلندی

 بدن خردی نیاید از تو کاری / به پشت عقل باید بردباری

 ترا پرواز بس زودست و دشوار / ز نو کاران که خواهد کار بسیار

 بیاموزندت این جرئت مه و سال / هَمَت نیرو فزایند، هم پر و بال

 هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است / هنوز از چرخ، بیم دستبرد است

 هنوزت نیست پای برزن و بام / هنوزت نوبت خواب است و آرام

 هنوزت اندُه بند و قفس نیست / بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست

 نگردد پخته کس با فکر خامی / نَپوید راه هستی را به گامی

 ترا توش هنر میباید اندوخت / حدیث زندگی میباید آموخت

 بباید هر دو پا محکم نهادن / از آن پس، فکر ِ بر پای ایستادن

 پریدن بی پر تدبیر، مستی است / جهان را گه بلندی، گاه پستی است

 به پستی در، دچار گیر و داریم / ببالا، چنگ شاهین را شکاریم

 من اینجا چون نگهبانم وُ تو چون گنج / ترا آسودگی باید، مرا رنج

 تو هم روزی رَوی زین خانه بیرون / ببینی سِحربازیهای گردون

 از این آرامگه وقتی کنی یاد / که آبش برده خاک و باد بنیاد

 نه‌ای تا زاشیان امن دلتنگ / نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ


 مرا در دامها بسیار بستند / ز بالم کودکان پرها شکستند

 گه از دیوار سنگ آمد گه از در / گهم سرپنجه خونین شد گهی سر

 نگشت آسایشم یک لحظه دمساز / گهی از گربه ترسیدم، گه از باز


 هجوم فتنه‌های آسمانی / مرا آموخت علم زندگانی

 نگردد شاخک بی بُن برومند / ز تو سعی و عمل باید، ز من پند
 

 «پروین اعتصامی»

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ جمعه 21 اسفند 1394 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8230695976/TAJAMOLGER8EE_ZAW8HERE_ZENDEGY_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242768726/TAJAMMOLGER8EE_4.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8242768834/TAJAMMOLGER8EE_2.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8242769042/TAJAMMOLGER8EE_7.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8242769300/TAJAMMOLGER8EE_9.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8242769750/TAJAMMOLGER8EE_6.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8242769984/TAJAMMOLGER8EE_1.jpeg

   خیلی از شعارهای مبارزه با اشرافی-گری فراموش شده ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

متن گفت و گوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری، مدیرعامل مجتمع فرهنگی سرچشمه و پژوهشگر و کارشناس دین را می خوانید:

*با توجه به تاکیدها و سفارش های بزرگان به ساده زیستی متولیان دینی و مبلغان و روحانیون، بی توجهی به این توصیه ها چه عواقبی ممکن است برای این قشر و جامعه ای داشته باشد که در امور خود از این قشر الگوبرداری می کند؟

زائری: اولا با توجه به جایگاهی که روحانیت به عنوان الگوی مردم در عمل به دستورات دینی، جدی گرفتن انذارها و توجه به ارزش های معنوی و دوری از دنیا دارند اگر روزی همین روحانیت در هر موضوعی از جمله پرهیز از توجه به دنیا و اقبال به آن کوتاهی کنند اولین خطری که به وجود می آید این است که تمامی این بحث ها و مبانی تضعیف می شود. چرا که مخاطبان این امر فکر می کنند که این مسایل خیلی هم حیاتی نیستند. مانند اینکه پزشکی به مردم در خصوص خطر دخانیات هشدار دهد درحالی که مردم ببینند خود او سیگار می کشد که در این صورت اولین چیزی که به ذهن مردم می رسد این است که خطر دخانیات خیلی هم جدی نیست چراکه اگر جدی بود پزشک خودش مراعات می کرد. این نکته اول است که با این کار پیام های دینی و ارزش های معنوی و اخلاقی دچار آسیب جدی می شود.

 ادامه مطلب

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: اشرافی-گری، ارزش های معنوی و اخلاقی، روحانیت، ساده زیست، طبقه حاکم، تجمل گرایی، حساسیت لباس روحانیت،
[ جمعه 21 اسفند 1394 ] [ 12:25 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8242640342/ZANJ8NY_B8BAK_1.jpg

 

 پیغام خصوصی برای بابک زنجانی

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

وبلاگ علیانی، کورش ، خبرآنلاین : وقت این رسیده که بابک زنجانی تصمیم بگیرد به چه کسی سود خواهد رساند؛ مردم یا مفسدان
ببین آقای زنجانی
شما همیشه که در این اندازه از فعالیت و درگیر این دادگاه نبوده‌ای. زمانی هم بوده که کسب و کارهای کوچک‌تر داشته‌ای. بگذار حدس بزنم که تا حدی هم از شیوه‌های کسب و کار ناسالم بی‌خبر نیستی. یکی از این کسب و کارهای ناسالم امید-فروشی است. می‌دانی که یک نفر به چیزی نیاز دارد که از راه‌های معقول و قانونی نمی‌تواند به آن چیز برسد. اول او را مطمئن می‌کنی که کارش از راه نامعقول یا غیرقانونی قابل انجام است، بعد که کاملا مطمئن شد قدم دوم را برمی‌داری و به او می‌قبولانی که تنها راه غیرمعقول فراهم آوردن خواسته‌اش تو هستی.
تمام رمال‌هایی که از بیماری لاعلاج مردم سوء استفاده می‌کنند و با فروختن وعده‌ی درمان به آنان پول خون آنان را بالا می‌کشند، تمام آن‌ها که به مردم بسته‌های شبه معنوی برای فراهم آوردن آرامشی بی‌نظیر می‌فروشند، تمام کلاش‌هایی که دور و بر اداره‌ها پرسه می‌زنند و به مشتریان ساده‌لوحشان می‌باورانند که در آن اداره آشنای ذی‌نفوذی دارند که می‌تواند با رشوه مشکلشان را حل کند، تمام موسساتی که به مردم قول کم کردن فلان کیلو وزن در یک هفته را می‌دهند، همه از همین کلک استفاده می‌کنند.
 قسمت وحشتناک کلک این است که قربانی پس از مدتی خود مدافع پر و پا قرص شارلاتانی می‌شود که به دامش گرفتار شده، چون نمی‌خواهد بعد از از دست دادن سرمایه و پولش، امیدش را هم از دست بدهد.
خریداران امید وضع رقت‌انگیزی و اغلب لاعلاجی دارند. چیزی که از پرونده‌ی شما پیدا است و ما آدم‌های بی‌خبر هم می‌بینیم این است که ممکن است قوه‌ی قضائیه صد در صد مثل ساعت کار نکند و در عالی‌ترین وضع ممکن نباشد، اما در این پرونده اولا جدی است و دوم این که زیر بار تاثیر عوامل خارجی به هیچ وجه نمی‌رود. ساده‌تر اگر بگویم، بعید است این پرونده عاقبت شادمانه‌ای برایت داشته باشد.
و طبیعتاً این میان کسانی هستند که تمام سرمایه‌ی فعلی تو را، یعنی سکوتت و نشت ندادن اطلاعاتت را با امیدت معامله می‌کنند. تو را امیدوار می‌کنند اگر به نگفتن حرف حساب و نشت ندادن اطلاعات ادامه بدهی، اگر وفاداریت را به آن سرنخ‌های فساد که تو را به اینجا رساندند ثابت کنی، خلاصت خواهند کرد.
تنها توصیه‌ی عاقلانه‌ای که برایت دارم این است که دست از این امید بی‌حاصل بردار، بپذیر بابت خطاهایی که کرده‌ای بهای جدی‌ای - شاید جانت را - خواهی پرداخت. بعد به آن‌ها که دارند تلاش می‌کنند همچنان اغفالت کنند نشان بده که این بازی برای آنان نیز هزینه خواهد داشت. نگران چه هستی؟ مدرک کافی نداشته باشی؟ علیهت به جرم افترا شکایت کنند؟
کسی که زیر هشت است از چه می‌ترسد؟


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: بابک زنجانی، پیام خصوصی، امید-فروشی، کلاش‌ها، ساده‌لوح، خریداران امید، قوه‌ی قضائیه،




[ پنجشنبه 20 اسفند 1394 ] [ 02:44 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8242587684/ALL8ME_TAB8TAB8EE_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242583992/GUY8YE_TOU_Y8DE_TOU_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242585692/MARAA_AAR8MESH_DEH_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242588500/QORUB_NAJW8YE_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242592742/HADAF_MAS3R_1.jpg

 

 

   وَانچه دلت خواست نه آن می‌شود ... 

 دوش که غم پرده ما می‌درید / خار غم اندر دل ما می‌خلید
در بَرِ استاد خرد پیشه‌ام / طرح نمودم غم و اندیشه‌ام
کاو به کف آیینه تدبیر داشت / بخت جوان و خرد پیر داشت
پیر خرد پیشه و نورانی‌ام / بُرد ز دل زنگ پریشانی‌ام
گفت که «در زندگی ‌آزاد باش! / هان! گذران است جهان شاد باش!
رو به خودت نسبت هستی مَده! / دل به چنین مستی و پَستی مده!
زانچه نداری ز چه افسرده‌ای / وَز غم وُ اندوه دل آزرده‌ای؟!
گر بـِبَرد وَر بدهد دست دوست / ور بـِــبَرد ور بنهد مُلک اوست
وَر بِکِشی یا بکُشی دیو غم / کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان می‌شود / وانچه دلت خواست نه آن می‌شود
  

 

«علامه طباطبایی»

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ چهارشنبه 19 اسفند 1394 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8238342784/B8BAKE_ZANJ8NY_5.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8174484500/EXTEL8S_6.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8238342442/B8BAKE_ZANJ8NY_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8238345384/B8BAKE_ZANJ8NY_8.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8238343984/B8BAKE_ZANJ8NY_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8230234234/FES8DE_EQTES8DY_MOB8REZE_BAA_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8229898742/EXTEL8S_Y8DG3RYE_DARSE_1.jpg

 

 

 توقع دارین حرفشو بـــآور کنیم! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 خبرگزاری تسنیم : وکیل مدافع بابک زنجانی می‌گوید موکلش پس از شنیدن حکم اعدام از وکلای خود خواسته صرف‌نظر از اینکه چنین رأیی صادره شده، همچنان کار انتقال پول و تسویه بدهی با شرکت نفت را به جدیت پیگیری کنند.
رسول کوهپایه‌زاده درباره واکنش بابک زنجانی به حکم شعبه 15 دادگاه انقلاب مبنی بر صدور حکم اعدام برای هر سه متهم پرونده اظهار کرد: با اینکه حکم صادره شده بود و زنجانی نیز مطلع شد در ارتباطی که روز گذشته (یکشنبه) با موکل داشتم زنجانی گفت شما صرف‌نظر از اینکه چنین رأیی صادر شده همچنان کار را با جدیت برای انتقال پول و تسویه بدهی پیگیری کنید.
وکیل مدافع بابک زنجانی اضافه کرد: از موکل خواستم این موضوع را شخصاً به وکلای خارجی خود نیز منتقل کند تا آنها بدون توجه به رأی صادره و عواقب آن، کار انتقال وجوه را با جدیت دنبال کنند.
کوهپایه‌زاده ادامه داد: وقتی زنجانی از مفاد رأی مطلع شد از من پرسید آیا واقعاً من مفسد فی‌الارض هستم؟ به او پاسخ دادم که از نظر من چنین نیست و دادگاه به ماده 2 قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی اشاره کرده و گفته اعمال شما به قصد ضربه زدن به نظام بوده است. موکل وقتی این را شنید خیلی متعجب و متاثر شد و گفت« یعنی من چون قصد ضربه زدن به نظام داشتم مفسد شناخته شدم؟. من که همه هدفم خدمت به نظام بوده است و به نظام کمک کردم».
وکیل مدافع بابک زنجانی در پاسخ به این سئوال که موضوع عدم پذیرش وجوه موکلش از سوی کارگزار بانک خارجی تکذیب شده است اظهار کرد: این داستان روز جمعه هفته گذشته اتفاق افتاد و مدارک آن روز شنبه هفته جاری به دست ما رسید. صبح روز گذشته (یکشنبه) برای ارائه مدارک به دادگاه رفتم اما موفق به ملاقات مسئولان دادگاه نشدم و بعدازظهر دیروز نیز سخنگوی قوه‌قضائیه نشست خبری داشت؛ به عبارت دیگر هنوز دادگاه در جریان نیست و نتوانستیم مدارک را به آنها منتقل کنیم.
وی تاکید کرد: کارگزار بانک مقصد رسماً اعلام کرده ما از گرفتن این پول فعلاً معذوریم. ایمیلش هم موجود است. تکذیبی که بعضاً صورت می‌گیرد به خاطر این است که از این قضیه مطلع نیستند. اگر بحث مسائل محرمانه نبود عین ایمیل را به رسانه‌ها منتقل می‌کردیم تا همه عیناً پاسخ بانک کارگزار را رویت کنند.
کوهپایه‌زاده ادامه داد: عدم پذیرش پول موکل از سوی کارگزار بانک خارجی، جدای از موضوع شش فقره چک است و موکل روش‌های مختلف را برای انتقال وجوه به کشور پیگیری می‌کند.
اظهارات کوهپایه‌زاده در حالی صورت می‌گیرد که بابک زنجانی 2/6 میلیارد یورو به شرکت نفت بدهکار است که البته شرکت شاکی با احتساب تأخیر در تأدیه بدهی، بدهی متهم را 3 میلیارد یورو می‌داند. همچنین متهم در مدت تعیین شده از سوی دادگاه نیز بدهی خود را پرداخت نکرد.
بنابر اعلام حجت‌الاسلام غلامحسین محسنی‌اژه‌ای، شعبه 15 دادگاه انقلاب هر سه متهم پرونده نفتی را مفسد‌فی‌الارض شناخته و به اعدام محکوم کرده است. دادگاه همچنین علاوه بر حکم اعدام، متهمان را به رد مال و جزای نقدی معادل یک چهارم مبلغ پولشویی محکوم کرده است.
حکم صادر شده در دادگاه انقلاب، قابل تجدید‌نظر خواهی در دیوان عالی کشور است.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: ابک زنجانی، اعدام، تسویه بدهی، مفسد فی‌الارض، فساد اقتصادی،




[ چهارشنبه 19 اسفند 1394 ] [ 10:02 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s6.picofile.com/file/8242272026/POLY_BESUYE_JAHAN_NAM_1.jpg

 

  حق با پوله ، حق با زوره یعنی اینکه : 

  هر خری بتونه تو رو بخره وَ هر جا به نفعش بود ازت استفاده کنه ...

 یعنی اینکه هر جا لازمش بود بشی نَردبونش ، پُلش ، سپر ِ بلاش وَ غیره ...

 یک روز به نَفعشه که هر جا که خواست حمام خون را بندازی وُ از کشته-ها پُشته-ها درست کنی ...

 اصلا براش هم مهم نیست که بدونی آلت دست ِ یک خَر-زوری شدی مثل اون ؛ تا بفهمه لنگ میزنی وُ میخوای ادا وُ اطوار درآری ، مُهره-ی بعدی رو که ممکنه نزدیکترین کس وُ کار تو باشه ، جات میکاره وُ تو رو هم شوت میکنه تو زباله-دونی ...

 یعنی اینکه با اهرمهای پول وُ زورش ، قیمتهای جهانی نفت رو در کوتاهترین فرصت تا یک پنجم برسونه وَ انبارهای نفتش رو هر چه بیشتر افزایش بده وَ از فراورده-های این نفت بیست دلاری ، صدها کالای پتروشیمی وَ امثالهم به بازارهای دنیا بفرسته وَ حداقل صدها درصد به جیب بزنه! ... 

 وَ مردم کشورهای جهان سومی ِ نفتی به جون هم بیفتن که «پس پول این همه نفت کجا میره»!؟ ما که مثلا «رو طلای سیاه خوابیدیم»! ...

 مسئولین مملکتی هم مصلحت رو در این می-بینند که صریج وُ روشن واقعیتها وَ علتهای این گرفتاریها رو «کامل وُ سالم» برای مردم افشا نکنند! ...

 ولی سَمی-ترین قدرت این پول وُ زور اینه که وارد مراکز سیاستگذاری کشوری بشه تا به بهانه-ی مشارکت در امور خیر ، عده-ای رو در جهت منافع خود بخرند ... 


 نوشته :  عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: نفوذ ثروت و قدرت، سگهای زنجیری، عروسکهای خیمه شب بازی، نفت، ارزش واقعی نفت، پول کثیف و سیاست،



[ دوشنبه 17 اسفند 1394 ] [ 10:42 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8242140768/SH3R3NO_FARH8D_ESHQ_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242141500/SH3R3NO_FARH8D_ESHQ_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242141892/SH3R3NO_FARH8D_ESHQ_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242142876/SH3R3NO_FARH8D_ESHQ_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242142342/XAZ8NE_ZENDEGY_1.jpg

  بـیـسـتـــون را عـشق کـنـد وُُ شـهـــرتـش فـرهـــاد بـرد ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 عارف حق ، مرحوم حاج مرشد چلویی می گفت: «عشق فقط عشق الهی است» ، کسانی که در تاریخ، عاشق بوده اند یا کسانی که امروز خودشان را عاشق معرفی می کنند، همه عاشق خدا هستند ولی خودشان خبر ندارند. «هر معشوقه ای که زیبا باشد، خالق او از خود او زیباتر است».
وی ادامه می دهد: «
تو خودت شیرین هستی ولی من می-خواهم تو را فرهاد کنم تا به دنبال شیرین بروی».
به فرهاد می گوید «
چرا کوه می کنی؟ اگر مردی از خودت دل بکن»!
کسی نگفت به فرهاد که کنی تا چند / هر آنکه دل کند از خویش کامران آید
 

 آدم دربدر
مرشد می گفت: آدم در دنیا دربدر است. یعنی از یک در می آید و از در دیگر بیرون می رود، مثل باغی که دو در دارد. از یک طرف در زایشگاه ها نوزادان را در جعبه های شیشه ای می گذارند و وارد اجتماع می شوند و از طرف دیگر در گورستانها، مردگان را در جعبه های چوبی می گذارند و از دنیا خارج می کنند. وی به مردگان اشاره می کند و می گوید: این بیچارگان تا آمدند فعالیتی کنند و نان در آورند، شیپور آرام باش شنیدند و خوابیدند. قوی ترین افراد مثل رستم افسانه ها و کیقبادها، از من و شما زر و زورشان بیشتر بود ولی آن مردمان غیور عاقبت همگی طعمه مار و مور شدند!
دو در دارد این باغ ای باخرد / یکی می رسد دیگری می رود
ولی نیست در آن مجال درنگ / ندارد تماشا در و غیر رنگ
قوی پنجگان مردمان غیور / شدند عاقبت طعمه مار و مور
بُدند جملگی بهر نان در تلاش / شنیدند شیپور آرام باش

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: عشق الهی، شیرین و فرهاد، بیستون،



[ یکشنبه 16 اسفند 1394 ] [ 11:28 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

  بسم الله الرحمن الرحیم  

     ازدواجهای پایدارتر از این ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

در جامعه امروز برخلاف گذشته قبح طلاق ریخته. بسیاری از ازدواج ها خیلی زود به طلاق می انجامد به خصوص در مورد زوج هایی که خیلی عاشقانه و با شر و شور ازدواج می کنند.

http://s6.picofile.com/file/8242010792/X8STEG8RYE_SON_NATY_VA_MODERN_1.jpgمجله خانه بخت: دکتر سیامک ظریفکار روانشناس است. دکترای روانشناسی اجتماعی دارد از دانشگاه هانوفر آلمان اما فیلم کوتاه هم می سازد و در زمینه آسیب های اجتماعی عکاسی حرفه ای هم می کند. در واقع او از تمام ابزارهای موجود برای بیان مسائل اجتماعی و کمک به آسیب دیدگان اجتماعی استفاده می کند.
یکی از مباحثی که او به طور تخصصی در سفر کوتاهی که به ایران داشت درباره اش صحبت کرد، «عشق ایرانی» بود که شد بهانه ای برای گفتگو اما نکته مهم در مورد ظریفکار این است که علی رغم بیست سال زندگی در خارج از ایران، شناخت عمیق او از جامعه ایران و مسائل و مشکلات آن (به خصوص مسائل جوانان) است...  
در جامعه امروز برخلاف گذشته قبح طلاق ریخته. بسیاری از ازدواج ها خیلی زود به طلاق می انجامد به خصوص در مورد زوج هایی که خیلی عاشقانه و با شر و شور ازدواج می کنند. آیا آنها هیجانات جنسی را با عشق اشتباه می کنند و به طور کلی این پدیده را چگونه می توان تحلیل کرد.

- بحران جنسی در هر فرد ریشه در دوران بلوغ او دارد و به خصوص در دوران آگاه سازی او بر وظایفی که پدر و مادر خانواده در این زمینه دارند و مراحل رشد متفاوتی که کودک پشت سر می گذارد. به نظرم مشکل اصلی در جامعه ما بحران بلوغ است چون هر نوجوان با تغییرات عمده فیزیولوژیکی
http://s6.picofile.com/file/8242011642/EZDEW8J_N8P8YD8RYE_2.jpegروبروست و هم با تغییرات روانی عمده. او باید از دوران کودکی خارج شود و به مرحله جدیدی در زندگی اش که مرحله حرکت و استقلال است برسد. به همین دلیل هیچ کدام از رفتارهایش تابع قوانین مشخصی نیست. سوال اول که مطرح می شود این است که در جامعه ما چه امکاناتی وجود دارد که نوجوانان ما بتوانند زیر نظر متخصصان مشاوره و روانشناس آموزش های سالم جنسی ببینند و مجبور نباشند این آموزش ها را از فضاهای مجازی یا دور از خانواده یا مدرسه آن هم به صورت پنهانی دریافت کنند. متاسفانه این امکان وجود ندارد. معمولا خودشان یک نفر را به عنوان عشق و شریک انتخاب می کنند و اغلب هم انتخاب های شان نادرست است. - نادرست و درست را الان نمی توان تعیین کرد چون در مرحله بلوغ امکان انتخاب درست نیست چون بدن و روان نوجوان دستخوش تحولات دائمی است ولی رفتار و راهنمایی درست در این دوران قطعا زمینه ساز انتخاب درست در آینده است.
http://s6.picofile.com/file/8242011184/EZDEW8J_N8P8YD8RYE_4.jpegمسئله دوم خانواده است. این که خانواده نوجوان جمع محور باشد یا فردمحور خیلی مهم است. خانواده ای که فردمحور باشد، در راستای فردمحوری اهرم های استقلال شخصیتی و عاطفی و گاه حتی جنسیتی را در اختیار فرزندش قرار می دهد. به عنوان نمونه وقتی فرزندش وارد مرحله بلوغ می شود و نیاز به معاشرت با جنس مخالف دارد، این اجازه را می دهند که تحت نظارت، یک معاشرت سالم صورت گیرد. بخش اساسی تر قضیه حتی در خانواده فردمحور که بسیار کم هستند – این است که نوجوان چقدر می تواند در فضایی آرام و بدون ترس به کنجکاوی های چه جنسی و چه غیرجنسی شان پاسخ بدهد. این در کشور ما نیست. ما اینجا پدیده ای به نام «پلیسوفووبی» داریم که هم شامل ترس از پلیس بیرونی است و هم ترس از پلیس درونی که مامور سانسور دائمی است.
واقعا اینطور نیست. الان شمار ارتباطات و میهمانی های به اصطلاح زیرزمینی و ... زیاد شده که دیگر نمی توان گفت ترسی از نیروی انتظامی یا قضاوت مردم وجود دارد.
- این دلیل بر این نیست که ترس وجود ندارد. همین قاچاق بودن این کارها دلیل ترس است. این یک استعاره است چون در خانواده هم این نگاه پلیسی
http://s6.picofile.com/file/8242012134/ESHQY_RAW8BETE_2.jpgهست. ما به صورت ناخودآگاه این ترس را داریم. ضمن این که تبعیض جنسیتی هم هست. روابط اجتماعی یک پسر خیلی پذیرفته تر از روابط اجتماعی یک دختر است. حالا اگر از همه این مسائل بسیار مهم مرحله بلوغ هم گذشتیم و فاکتور گرفتیم، می رسیم به پروسه تشکیل خانواده. در این مرحله هیجانات ناشناخته با عشق اشتباه گرفته می شود...
- این همه هیجانات کنترل نشده از کجا می آید؟ از همین مرحله بلوغی است که درست از آن نگذشته ایم و ناقص طی شده چون نوجوان ما یاد نمی گیرد در مورد ویژگی های فیزولوژی بدنش چیزهایی را بداند و با بدنش راحت باشد، در نتیجه جوان ها دائما با این پدیده درگیرند و این درگیری در وجود آنها تولید اضطراب می کند. چه بخواهیم و چه نخواهیم، دستگاه شناختی جوانان دائما با این اضطراب تحت فشار است. هیجانات جنسی از کجا می آیند؟ از آنجا که ما نمی توانیم به نیازهای عادی و سالم بدن مان پاسخ بدهیم. وقتی از اهرم های طبیعی تخلیه این انرژی بی بهره ایم باید با تجمع آنها در وجودمان مواجه بشویم. امکاناتی مثل ورزش که عموما بسیاری از نوجوانان ما امکاناتش را ندارند و بسیاری هم اهلش نیستند. خب این انرژی ها کجا تجمع می کند، در بخش جنسی، چرا؟ چون بیشترین تابو و حساسیت هم در این بخش است. همین که «جنس دیگر» برای دختران و پسران ما یک معماست.
آیا اینها تا دوران جوانی ادامه پیدا می کند؟
- بله، ضمن این که بسیاری از جوانان ما موقعی وارد بحث ازدواج می شوند که قصد می کنند از خانه جدا شوند و یکی از دلایل اصلی ازدواج برای خیلی از جوان ها اجازه پیدا کردن برای زندگی مستقل است و این که آزاد باشند در صورتی که اینها همه اش توهم است. اینها وارد پروسه ازدواج می شوند. در شش ماهه
http://s6.picofile.com/file/8242012618/EZDEW8J_N8P8YD8RYE_1.jpegاول یکسری قواعد را رعایت می کنند و در نهایت پس از فرو نشستن آن هیجانات اولیه، بخش های پنهان و ناخودآگاه سر باز می کند. ضمن این که بعد از ازدواج دیگر خیلی از «بایدها» که قبل از ازدواج بود، دیگر نیست. به محض رد شدن از پل ازدواج دیگر طرفین ضروری نمی بینند خیلی از مسائلی را که قبل از ازدواج رعایت می کردند، رعایت کنند و این خودش باعث ناسازگاری و ایجاد اختلاف می شود.
در جامعه ما از کودک تا بزرگسال میزان توانایی های بالقوه تا توانایی های بالفعل بسیار زیاد است و ما می دانیم طبق قانون دستگاه روانی وقتی این فاصله بسیار زیاد می شود، میزان خشونت بالا می رود. یعنی وقتی
http://s6.picofile.com/file/8220142476/TALL8Q_3.jpgما توانایی مان را نتوانیم به ظهور برسانیم، دچار خشم می شویم و این خشم ها به خشونت آشکار و خشونت پنهان تبدیل می شود. پس می توان نتیجه گرفت آنچه که یک جوان فکر می کند «عشق» است و او را وادار به عکس العمل های افراطی مثل فرار از خانه یا حتی خودکشی می کند و بعد از ازدواج و شش ماه زندگی مشترک، همه این باورها فرو می ریزد؛ هر چه هست، «عشق» نیست؟
- به نظر من صرف نظر از این که واژه «عشق» به خودی خود تعریف پذیر نیست اما اگر به خواهیم برایش چهارچوبی قائل شویم، می توان از آن به عنوان نوعی مسئولیت پذیری یاد کرد.
وقتی به کسی می گوییم عاشق تو هستیم این یعنی مسئولیتش را در قبال تو می پذیریم و برعکس. این بخش در جامعه ما به هزار دلیل وجود ندارد.
 
چرا؟
 
-
چون ما ابتدایی ترین اصول مسئولیت پذیری را نیاموخته ایم. نمونه بارزش مسئولیت پذیری شهروندی و البته ابزارهایش هم نیست. اگر همین امروز در یکی از خیابان های ما اتفاقی برای یک شهروند دیگر رخ بدهد کدام یک از ما حاضر است به عنوان یک شهروند دخالت کند؟ با موبایل شروع به فیلم گرفتن می کنیم...
http://s6.picofile.com/file/8242013118/EZDEW8J_N8P8YD8RYE_3.jpeg- متاسفانه، این هم نشانه همان مسئولیت پذیر نبودن است. این مسئولیت نه زنانه است و نه مردانه. این بحث هیچ وقت در ما رشد پیدا نکرده چون الگوها و ابزارهایش را هیچ وقت نداشته ایم. من زمانی می توانم عشق مسئولیت پذیر را در زندگی ام پیاده کنم که حداقل نمونه آن را در پدر و مادر خودم دیده باشم. یعنی اگر ما قرار است شاهد بازی های عاشقانه نسبتا مسئولانه تری باشیم، باید صحبت از نسل های آینده بکنیم. آن هم به شرط این که این الگوها را امروز برایشان بسازیم.
ولی ازدواج در نسل های قبلی پایدارتر بود؟
- بله بود، به دلیل محدودیت هایی که وجود داشت. و به خاطر بحران هویتی کمتر. امروزه ما به سبب بحران های اقتصادی در سراسر جهان بحران هویت داریم و این بحران هویت را نسل پدران و مادران ما ندانستند. نداشتن ثبات شغلی باعث شده آدم ها حتی همکاری نداشته باشند که شش ماه با او کار کنند. خود افراد یک روز یک جا هستند، روز دیگر جای دیگر. همه چیز دائما در حال تغییر است. یعنی میزان انعطاف پذیری آدم ها برخلاف توانایی دستگاه روانی شان روز به روز باید بیشتر بشود. یعنی مدام شرایطی را تحمل می کنی که دوستش نداری و از حد توانت خارج است اما مجبوری آن را بپذیری و این باعث می شود
http://s4.picofile.com/file/8163706976/EZDEV8J_MOSHKEL8T_2.jpegآدم ها به هم بریزند و نسل جوان روز به روز بحران های عمیق تری را تجربه کند.
اما این بحران اقتصادی و عدم ثباتی که می فرمایید در کشورهای دیگر هم هست.
- اما توجه کنیم که از طریق اینترنت و شبکه های اجتماعی بچه های ما یک هویت کاذب اینترنتی هم پیدا کرده اند که از طریق همنشینی با افرادی در سراسر دنیا که نوعی هویت جمعی به هم ریخته دارند، به آنها هم سرایت می کند. نسل پدران و مادران ما این وضعیت را نداشتند. پدر یک خانواده نسل اندر نسل شغلی را داشت که هویت اجتماعی اش را تعریف می کرد اما امروز اینطور نیست... امروز البته بسیاری از جوانانی که به سن ازدواج رسیده اند یا در خانواده های با فرزندان کم زندگی کرده اند یا تک فرزند هستند؛ چقدر از این بحران هایی که در ازدواج ها داریم معلول این شرایط است؟
-
بخش قابل توجهی از این طلاق ها معلول خودخواهی های به وجود آمده ناشی از همین ماجراست. در نسل
پدران و مادران ما هر خانواده چندین فرزند داشت. امکانات به تعداد نفرات تقسیم می شد. ضمن این که محدودیت ها و سنت ها باعث نوعی ثبات (اگر نه خیلی عمیق) می شد. باورهای اجتماعی هم آن زمان تفاوت داشت. امروز زنان ما پا به پای مردان کار می کنند اما درگیر بسیاری از تابوهای سنتی هستند.
زنان ما در این دوره از نظر هیجانات جنسی دچار بحران های بیشتری هستند چون پشتوانه تاریخی که باعث شده مردها در طول فرآیند تکامل و تقسیم کار و بر اساس ساختار روانی شان بین احساس و سکس بتوانند فاصله برقرار کنند. یعنی به جرات می توان گفت که شما در مردان به کرات می بینید مردی که هم در زمان عاشقی می تواند رابطه جنسی داشته باشد و هم در زمان تنفر هم با همسر رسمی اش و هم از طریق ارتباطات فرازناشویی بدون هیچ مشکلی
ولی در زن های ما چون پیچدگی فرآیند تکامل جنسی در زنان، اینطور نیست و زن ها حتما باید عاشق کسی که با او رابطه برقرار می کنند باشند و این باعث آسیب روانی بیشتری برای آنها می شود.
http://s3.picofile.com/file/8220141134/TALL8Q_2.jpgبا همه این صحبت هایی که کردیم و همه مقدماتی که باید باشد، اصلی-ترین ترین مسئله، مسئله انتخاب است اما متاسفانه شاهدیم که انتخاب ها اکثرا درست نیست. الان خیلی از جوان ها بسیاری از دلایل عمده ای را که با وجود آن امکان زندگی مشترک پر دوام از بین می رود، می بینند اما باز هم از کنار آن می گذرند و وارد زندگی می شوند. شاید فکر می کنند مشکلی نیست، اگر نشد طلاق می گیریم! یا این که در طول زندگی طرف را عوض می کنیم؟! به نظر شما برای یک انتخاب خوب باید به چه فاکتورهایی توجه کرد؟
- به چند فاکتور، من همیشه به کسانی که تازه آشنا شده اند و قصد ازدواج دارند، می گویم حداقل شش ماه به صورت انفرادی یا در پروسه شناخت خودشان امکانی را فراهم کنند تا همه آنچه برایشان مهم است و به خصوص باورهایی که از تشکیل زندگی خانوادگی تا امروز داشته اند را به بوته آزمایش بگذارند.
مگر تنهایی می شود آن کار را کرد؟
- بله.
در کلاس هایی که مربوط می شود به تجزیه و تحلیل خودشان بپردازند و مسلما بعد از این دوره شناختی که از خودشان، ایده آل هایشان و طرف مقابل پیدا می کنند، متفاوت است.
http://s5.picofile.com/file/8163707492/EZDEV8J_MOSHKEL8T_1.jpegیعنی هر کس می خواهد ازدواج کند باید برای انتخاب بهتر در این کلاس ها شرکت کند؟!
- این یک توصیه است. فقط باید یک فضاهایی برای خودشناسی جوان ها قرار بدهیم.
متاسفانه ما هیچ امکانی برای خودشناسی جوان هایمان فراهم نمی کنیم. چون بسیار مهم است که هر کس قبل از این که طرف مقابل را بشناسد اول خودش و نیازهایش را بشناسد و بعد طرف را محک بزند.  هر کس باید همه آن چه در طول زندگی از اطرافش گرفته مثل تصوراتش از مسئولیت پذیری، زیبایی طرف مقابل و به ویژه انتظارات جنسی را بسنجد و به خودش جواب بدهد یا به مشاور بگوید و بعد از شناخت اینها در خودش اینها را در طرف مقابل محک بزند. در جامعه ای مثل ایران، این خودشناسی ضرورت بیشتری دارد.
دومین فاکتور مهم شناخت امنیت شغلی و اقتصادی است. هر قدر این بحث ضعیف تر باشد، تمایل به پایه ریزی یک ازدواج درست کمتر است. چرا ما امروز با پدیده ای به نام ازدواج سپید مواجه ایم چون اکثر اینها جوان هایی هستند که به سبب عدم ثبات اقتصادی، پول کافی برای اداره یک زندگی ندارند.
منظور من از این سوال ویژگی های دو نفری بود که با هم برخورد می کنند. چه نشانه هایی می تواند ما را به سمت شناخت بیشتر هدایت کند یا چه نشانه هایی را می توان به عنوان علامت هشدار به عنوان زنگ خطر در طرف مقابل جستجو کرد و در صورت مشاهده آن دقت بیشتری کرد و زمان بیشتری برای معاشرت اختصاص داد؟
- نخستین اصل برقراری یک دیالوگ خوب است. این که بتوانی با طرف مقابل خوب حرف بزنی و خوب هم شنونده حرف هایش باشی. یافته های عصب
http://s3.picofile.com/file/8220161384/E_ETY8D_1.jpgشناسی می گویند فراگیری زنان از طریق گوش دادن و توانایی شان در انتقال مفاهیم از طریق حرف زدن بسیار بیشتر و با دقت تر از مردان است. مردان بیشتر از طریق چشم ارتباط برقرار می کنند و تصاویر در ذهن شان می ماند. در جامعه ما دختران و پسران وقتی وارد یک دیالوگ می شوند و می بینند به نتیجه نمی رسند با خودشان فکر می کنند، خب وقتی صمیمی تر شدیم و یا ازدواج کردیم، طرف مقابل را طبق نظر خودم تغییر می دهم اما در بهترین حالت، طرف مقابل حتی ده درصد تغییر نمی کند. در مواقعی می بینیم که دو نفری که خیلی هم عاشق هم هستند از یک حالت خاص در پیش و پس از ازدواج دو تعبیر مختلف دارند. مثلا توجه غیرعادی و کنجکاوی مرد نسبت به رفتارهای زن پیش از ازدواج حمل بر عاشق بودن یا غیرتی می شود اما بعد از ازدواج می شود «محدودیت» و آزار؟ آیا نشانه هایی وجود دارد که با وجود آنها باید احتیاط بیشتری به خرج داد؟ http://s3.picofile.com/file/8220160650/E_ETY8D_3.jpg- یکی از مسائل مهم این است که وقتی احساسات عاشقانه قلیان کرد باید کمی به آن زمان داد تا ته نشین بشود و بعد ببینیم آیا می شود با این حس ازدواج کرد. هر چند که آنچه ما به آن سوگواری عشق می گوییم به دختران بیشتر ضربه می زند که البته ضربه کوچکتری است به نسبت طلاقی که در اثر انتخاب اشتباه پیش می آید. یکی از آیتم هایی که زنگ خطر است این است که وقتی می بینیم طرف با من تفاوت های بسیاری دارد، به این تغییرات توجه کنم و فکر نکنم قرار است من مشاور و روانشناس او باشم و این یک زنگ خطر جدی است. باید صبر کرد و یا نهایتا ارتباط را قطع کرد چون اصل بر این است که انسان ها را نمی شود تغییر داد.
اما آیا آن اخلاق هایی که با اخلاق من تفاوت دارد لزوما بد است؟
- نه، ولی می تواند باعث اختلافات زودرس بشود. ضمن این که نشانه های دیگری هم هست. ما امروز در
http://s5.picofile.com/file/8129752300/E_ET38D_JANGE_NARM_1.jpgجامعه ای زندگی می کنیم که پر از انواع تضادهاست، جامعه ای که بین فردگرایی و ورود به سنت پل می زند. جامعه ای که خیلی از افراد برگشت به سنت را راه حل می بینند ولی این در جامعه همراه با تضاد است یعنی جامعه ما در این مرحله گذار بسیاری تضادها را در خودش تجربه می کند. در چنین جوامعی با نوعی اختلال مواجه ایم به نام «شخصت مرزی». خیلی جالب است این افراد را می توان شناخت و این که ببینیم آیا طرف ما فردی دارای این نوع اختلال روانی است یا نه.
اولین مشخصه چنین افرادی تزلزل احساسی است، یعنی یک لحظه با دوستت کاملا خوبی، یک ساعت دیگر اخلاقت کاملا فرق می کند. آیتم بعدی این است که فرد همه چیز را سیاه و سفید می بیند، یعنی هر چیزی در نظر او یا خوب خوب است یا بد بد. مشخصه دیگر این نوع افراد نحوه خرج کردن آنهاست که یا بی رویه خرج می کنند یا به شدت خسیس هستند. این را به راحتی می توان دید. مشخصه دیگر این افراد نوع رانندگی است. این افراد در هنگام رانندگی مدام خط عوض می کنند، به دیگران بد و بیراه می گویند... آیتم دیگر هیجانات جنسی است.
یعنی در حد دست دادن یا در زمان عقد در نوازش طرف با مواردی برخورد می کنی که برگرفته از فیلم های پورنوست. هر فرد باید از خودش و
نیازهایش شناخت داشته باشد. وقتی این دو تا با هم درخواست ها و سطح شناخت جنسی شان تفاوت داشته باشد، یک طرف، طرف دیگر را وادار به پذیرش یکسری مسائل در این زمینه می کند که این فاجعه است.
و البته خیلی از طلاق ها به سبب همین عدم شناخت درست از نیازهای جنسی خود و طرف مقابل است.
-
دیدن فیلم های پورنو که متاسفانه امروز بسیار زیاد است و وجود نداشتن آموزش های درست در این زمینه علت اصلی است. حتی نمونه هایی هست که یکی از طرفین دچار سردمزاجی است و طرف مقابل حتی برای درمان او صبر نمی کند و حاضر نیست وقت بگذارد و بلافاصله طلاق می گیرند و اینها آمار بسیاری را در طلاق ها تشکیل می دهند.
یا اگر خانم ها به همسرشان مشکل جنسی او را گوشزد کنند طبق تابوهای اجتماعی انگ های دیگری به او می چسبد. یا اگر آقا مشکل داشته باشد، خانم اول شک می کند که او حتما رابطه فرا زناشویی دیگری دارد، به جای آنکه به سکس تراپی مراجعه کنند و درمان بشوند.
http://s3.picofile.com/file/8220162100/E_ETY8D_TAL8Q_1.gifمشخصه بعدی که باید به آن توجه کرد ترس و اضطراب از ترک شدن است و این که وابسته بودن در کوچکترین کارهاست. مسئله دیگری که باید به آن دقت کرد خودزنی ها و اقدام به خودکشی است که ممکن است طرف مقابل آن را حمل بر عشق کند ولی در واقع اینها نشانه بیماری حاد است چرا که زمینه بیشتر این نوع رفتارها عذاب وجدانی است که خودآگاه یا ناخودآگاه نسبت به پدر و مادر یا نامزد در فرد ایجاد می شود، به خصوص در مواردی که نمی توانی احساساتت را بیان کنی.
خودکشی های نمایشی یا اقدام به خودکشی های سبک نمایشی، در واقع به این معناست که از تو متنفرم اما ترکم نکن یا ترکت می کنم قبل از آن که تو ترکم کنی. وجود یکی از این نشانه ها در فرد مقابل باید ما را وادار به مکث و فکر بیشتر و احتیاط کند.
عشق، مسئولیت پذیری یا هر اسمی که روی آن می گذاریم در هر جای دنیا ویژگی های خودش را دارد. آیا می توان ویژگی های مشخصی برای عشق ایرانی تعریف کرد؟
- ببینید زبان عشق یعنی علاقه و مهر یک زبان بین المللی است اما نحوه بروز و ابراز آن در جوامع مختلف فرق می کند.
عشق ایرانی، عشقی است که
http://s6.picofile.com/file/8220160292/E_ETY8D_2.JPGمسئولیت پذیری در آن کم است. در عشق ایرانی سندرم شترمرغ را شاهدیم که در سایر کشورهای دنیا من ندیده ام.
درباره این سندرم بیشتر توضیح می دهید؟
- این که به اقتضای منفعت ما مدرن می شویم یا سنتی و این را ما در زنان نسل جدید به صراحت می بینیم. وقتی صحبت از ازدواج است، مهریه وارد ماجرا می شود و توقع از مرد برای گرداندن کل زندگی و در واقع خواسته های یک زن سنتی اما وقتی قرار است با دوستانش به کافی شاپ برود، تنهایی به مسافرت برود و ... یک زن مدرن است؟! من ارزش گذاری نمی کنم ولی اینها وجود دارد.
آیا مردان ایرانی دچار این سندرم شترمرغ نیستند؟
- چرا ولی درجه اش بسیار کمتر از زنان است. در مرد ایرانی فقط یک نکته تاریخی هست که جدید هم نیست، آن هم علاقه به داشتن حریم امن خانه و شیطنت های گهگاهی است.
آیا کارا نبودن قوانین در این زمینه موثر نیست؟
- آسیب پذیر بودن زنان در برابر قوانین و سیستم اجتماعی این ضرورت را متاسفانه ایجاد کرده اما در
مردان این ضرورت کمتر است چون قوانین ما بیشتر مردانه است. عشق ایرانی هیجانی است و این که مسئولیت ناپذیر است یعنی هنوز به مرحله بلوغ نرسیده چون فرد فرد ما مسئولیت پذیری اجتماعی نداریم.
و این خیلی مهم است و بارزترین ویژگی عشق ایرانی این عدم مسئولیت پذیری است و یک مشخصه دیگر این که عشق ایرانی هنوز یاد نگرفته که به این برسد که عشق هم یک قرارداد است در چارچوب خانواده که بخش هایی از آن می تواند از قبل تعریف شده باشد و اینها شامل اصولی است که وجود دارد. آنجا که قرار است یک خانواده تشکیل شود، آن خانواده هم یک نهاد است که مثل هر نهاد دیگری پایه هایش باید بر اصول واقعی و مشخص بنا بشود.
انتقام یک پدیده جهانی در عشق است اما ظاهرا شکل آن در جامعه ما فرق کرده؟
- بله، حرف بسیار درستی است. به دلیل محدودیت های تاریخی که در مورد زنان ما اتفاق افتاده، خشم پنهان امروز در زنان جامعه ما بسیار قوی تر از مردان عمل می کند. این مسئله جدی است که باید آسیب شناسی بشود. حتی جنایاتی که توسط زنان اتفاق می افتد، شکل وحشیانه تری دارد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: ازدواجهای سنتی، ازدواجهای امروزی، عشق ایرانی، بحران جنسی، خانواده، ناسازگاری زوجین، مسئولیت پذیری،



[ یکشنبه 16 اسفند 1394 ] [ 02:32 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 نوکیسگی، بحران جدیدی در ایران ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

یک زمانی که اتفاقا خیلی هم دور نیست، صفحه‌ای در شبکه‌های اجتماعی باز شد به اسم بچه پولدارها. همان‌هایی که می‌آمدند از ساعت و سوییچ و موبایل‌شان عکس می‌انداختند و می‌گذاشتند که دیگران میزان پولداری و ثروتمند بودن‌شان را بفهمند.

 روزنامه شهروند: یک زمانی که اتفاقا خیلی هم دور نیست، صفحه‌ای در شبکه‌های اجتماعی باز شد به اسم بچه پولدارها. همان‌هایی که می‌آمدند از ساعت و سوییچ و موبایل‌شان عکس می‌انداختند و می‌گذاشتند که دیگران میزان پولداری و ثروتمند بودن‌شان را بفهمند.
http://s6.picofile.com/file/8241850892/NOK3SEGY_1.jpg آدم‌هایی که به خودروهای آخرین مدل‌شان می‌بالیدند

 و اعتقاد داشتند هر آنچه از ثروت خدا نصیب‌شان کرده را باید در چشم همه مردم کنند. از همان جا بود که داد عده‌ای درآمد که نوکیسگی بحران تازه‌ای است که مردم ایران به آن دچار شدند.
 نوکیسگی به‌همراه خودنمایی و شخصیت‌نمایی که خیلی‌ها به‌دنبال آن هستند و سعی‌می‌کنند با تفاخر این مسأله را به دیگران بروزدهند. تفاخری که بذر کینه و نفرت را تولیدمی‌کند و فاصله طبقاتی را تبدیل به پدیده‌ای می‌کند که می‌تواند زیست اخلاقی را زیر سوال ببرد.
 بیراه نیست با وضعیتی که امروز می‌بینیم نوکیسگی را نوعی بیماری بدانیم. بیماری که نه‌تنها به خود بلکه به دیگران هم آسیب وارد می‌کند. اما این بیماری واگیردار بین زنان بیشتر شایع است یا مردان؟ درواقع کدام طیف علاقه بیشتری به خودنمایی دارند؟ زهرا کلهر، روان‌شناس در این‌باره می‌گوید: عموم مردم فکرمی‌کنند که زنان علاقه بیشتری به چشم و هم‌چشمی دارند و دوست‌دارند بیشتر خودنمایی کنند. اما آنچه ما امروز می‌بینیم تنها مختص به زنان نیست.
 مردان هم پابه‌پای زنان علاقه‌دارند که شخصیت ویژه‌ای از خود نشان‌دهند. درواقع می‌توان گفت که نوکیسگی و علاقه به خودنمایی در جوانان بیشتر بروز پیدا کرده اما در دختر و پسر به‌صورت مساوی شایع‌شده‌است.
 خانواده‌های بسیاری با این موضوع درگیرشده‌اند و باید به فکر راه‌حل بود. زهرا کلهر در مورد راه‌حل این پدیده در خانواده‌ها هم می‌گوید:   نوکیسگی امروز در جامعه بحران پیچیده‌ای شده است، چراکه در خیلی از خانواده‌ها می‌بینیم که همه درگیر آن هستند و کسی نمی‌تواند دیگری را از این کار بازدارد.
مادر خانواده به‌خصوص مادران جوان این نسل، خود درگیر خودنمایی هستند. پدران سعی ‌می‌کنند با بزرگنمایی درباره آنچه دارند برای خود اسم‌و‌رسمی به‌هم بزنند. طبیعی است که فرزندان هم در چنین خانواده‌هایی با این موضوع عجین‌می‌شوند.
به همین دلیل در مورد خانواده‌هایی که همه آنها دچار چنین موضوعی هستند، بهترین کار فرهنگ‌سازی از طرف جامعه‌ای است که خود باعث بروز چنین مشکلی شده است. اما باید توجه داشت که فرهنگ‌سازی حالت شعارگونه نداشته باشد. اگر ما مدام از قناعت حرف‌بزنیم بدون‌شک حتی یک خانواده را هم نمی‌توانیم از خودنمایی و نوکیسگی دورکنیم. بهترین روش در این مورد تبلیغ غیرمستقیم است.
مثلا این‌که در این یکی، دو‌سال اخیر فرهنگ کارهای خیرخواهانه که هنرمندان هم با آن همراه شده‌اند، شدت بیشتری گرفته‌است. یکی از مزیت کارهای خیرخواهانه و فعالیت در «ان‌جی‌او» این است که افراد از نزدیک با مشکلات دیگران آشنا‌می‌شوند و ناخواسته وارد معنویتی می‌شوند که می‌تواند خیلی از زرق‌وبرق‌ها را از چشم بیندازد.
http://s7.picofile.com/file/8241852950/NOK3SEGY_2.jpg من مراجعه‌کنندگان زیادی داشتم که برایشان داشتن فلان کیف مارک یا خرید از یک برند مخصوص دغدغه بوده اما وقتی با یکی از «ان‌جی‌او»‌های مربوط‌به زنان سرپرست خانوار آشنا شده، این مسائل برایش بی‌اهمیت شده و فهمیده زندگی آنقدرها هم چیز پیچیده‌ای نیست و موضوعات پراهمیت دیگری هم وجود دارد.
این در مورد بچه‌ها هم به‌شدت صادق است. اگر از بچگی به فرزندمان یادبدهیم که با هر قشری دوستی کند و صرفا دوستانش را از بین بچه‌های پولدار انتخاب نکند، موضوعاتی مثل خودرو آخرین مدل و ساعت مارک از ذهنش می‌رود.
درحال‌حاضر هم افرادی که همه نوع‌ دوستی، از فرزند یک آبدارچی گرفته تا فرزند یک کارخانه‌دار را در لیست دوستی دارند، کمتر دچار نوکیسگی و تمایل به خودنمایی می‌شوند. پس تربیت فرزندان و قراردادن آنها در محیط‌های مختلف، از محیط‌های پایین تا محیط‌های بالا باید در برنامه تربیتی قرار گیرد تا فرزندان مسیر نوکیسگی را پیش نگیرند.
خرج‌کردن بدون آینده‌نگری
 محمد متوسلی، جامعه‌شناس معتقد است نوکیسه‌ها کسانی هستند که تا حدودی از رفاه مالی برخوردارند اما بیشتر از سطح اقتصادی خود خرج‌می‌کنند. درواقع افرادی که از سالیان پیشین و با یک پیشینه مشخص در رده افراد مرفه قرار می‌گیرند به اندازه نوکیسه‌ها تمایل به خرج‌کردن و نشان‌دادن آنچه از آن به‌عنوان کالای لوکس نام برده می‌شود، ندارند، درحالی‌که نوکیسه‌ها و تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها همان‌هایی هستند که حساب‌شان را بدون هیچ پشتوانه‌ای نسبت‌به آینده، خالی‌می‌کنند تا بتوانند بهترین خودرو را داشته باشند. آنچه بیش از هر چیزی نوکیسه‌ها را متمایزمی‌کند، عدم‌آینده‌نگری این افراد است.
نفرت‌ها روزبه‌روز بیشتر می‌شود
 بحران جامعه امروز ایران، بیشتر از این‌که فاصله طبقاتی زیاد باشد، همین خودنمایی‌هایی است که روزبه‌روز بیشتر می‌شود. درواقع فاصله طبقاتی در همه جوامع وجود دارد. قرار نیست منکر این موضوع شویم و بگوییم ایران از این عیب مبراست.
اما فاصله طبقاتی که علنی نشان‌داده‌می‌شود می‌تواند باعث به‌وجودآمدن نفرت شود. نفرت و کینه‌ای که فقیرها از پولدارها دارند و حتی برعکس. هنوز یک‌سال از ماجرای تصادف پورشه زرد و مرگ دوجوان نمی‌گذرد. همه شما خوب به یاد دارید که الفاظ رکیک و کینه و نفرت دیگران چطور بر سر این دو جوان آوارشد. جرم آنها فقط ثروتمندبودن و داشتن پورشه زرد بود.
http://s6.picofile.com/file/8241853500/NOK3SEGY_3.jpg نوکیسگی درنهایت و با سرعتی که امروز در جامعه ما پیش می‌رود، فقط باعث خوشحالی عده‌ای از زمین‌خوردن آدم‌های پولدار می‌شود و در آن طرف قضیه باعث فاصله‌گرفتن عده‌ای دیگر از آدم‌های شریفی می‌شود که از مال و منال دنیا بی‌بهره هستند.
عوض‌شدن ارزش‌ها نوکیسگی را گسترش داده است
ارزش‌ها طی این سال‌ها عوض شده است. یک زمانی برعکس امروز داشتن خودرو مدل بالا و خانه لوکس عیب‌وعار بود و مردم به زندگی ساده اعتقاد بیشتری داشتند. بعد از انقلاب آنها تحت‌تأثیر خاندان پهلوی و زندگی اشرافی بودند و می‌خواستند از این فضا فاصله بگیرند. اما در این سال‌ها اتفاقات زیادی رخ داد که مردم را دوباره به داشتن زندگی اشرفی سوق داد.
 ناصر فکوهی، انسان‌شناس معتقد است، نوکیسگی درحال آسیب‌زدن ارزش‌های دینی و اخلاقی کشور است و اگر با همین روند ادامه یابد، آینده سختی در انتظار نسل آتی خواهد بود. او می‌گوید: «از این‌ نظر، فکر می‌کنم دخالت دولت با ابزارهای سختگیرانه مالیاتی و نظارتی و همچنین دخالت نیروهای انتظامی و قضائی، برای برخورد با خاطیان، باندهای فساد و شبکه‌های خلافکاری، امری به‌شدت ضروری است.
همچنین باید با بالابردن ارزش طبقه متوسط و موقعیت‌های سادگی، ساده‌زیستی و رفاه عمومی در جامعه، ارزش‌های ثروت و به‌‌ویژه خودنمایی از راه آن را از بین برد و به مردم و به خود نشان داد این‌گونه روش‌ها در میان‌مدت و بلندمدت بسیار خطرناک هستند و جامعه را به باد خواهند داد.
 چرا هرگز به فکر راه‌حل نبوده‌ایم؟
 اما چرا در مورد این پدیده تا به حال یک راهکار مناسب ارایه‌نشده‌است؟ برخی معتقدند این تحول در وضع اقتصادی در طول تاریخ ما امری تصادفی و استثنایی بوده است و از همه مهم‌تر تعداد افراد نوکیسه کم بود. وقتی تعداد در یک اتفاق کم باشد، طبعا تأثیر چندانی در وضع اجتماعی نخواهد داشت، به‌همین‌دلیل ما در مطالعات تاریخی اصلا این دسته را به‌حساب‌نمی‌آوردیم.
http://s6.picofile.com/file/8241854242/NOK3SEGY_4.jpg از این‌رو پژوهشی در مورد نوکسیگی در تاریخ ایران صورت‌نگرفته، چون اساسا پژوهش در این مورد همچون استثنائات فراوان دیگر امری غیرضروری و غیرمرسوم است. اصولا موارد و اشخاصی در تاریخ مورد پژوهش و مطالعه قرارمی‌گیرند که تغییر و دگرگونی ایجاد کرده باشند.
 این تغییرات در هر زمینه‌ای مثل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی می‌توانست اتفاق بیفتد. در این زمینه اساسا یک جمله را می‌توان گفت و آن جمله این‌که ما نوکیسگی را در تاریخ ایران یک پدیده اجتماعی نمی‌دانیم و مسأله‌ای هم که پدیده اجتماعی نباشد، نیاز به بررسی، نقد آسیب‌شناسی و احیانا ارایه راهکار ندارد.

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: نوکیسگی، خودنمایی، فخرفروشی مادی، فاصله طبقاتی، ضد اخلاقی، کارهای خیرخواهانه، برنامه تربیتی،



[ شنبه 15 اسفند 1394 ] [ 01:47 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8241766200/CHUP8N_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8241767950/CHUP8NE_DORUQGOO_AHMADYNEJ8D_1.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8241768642/CHUP8NE_DORUQGOO_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8241769576/CHUP8NE_DORUQGOO_2.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8241771000/CHUP8N_GORG_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8241771642/CHUP8NE_GORG_HAA_1.jpg

 

   چوپان گرگها! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


یکی بود یکی نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آن ها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدت ها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت. تا این که . . .
یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ.
وقتی مردم خود را به چوپان رساندند، دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است. آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است.
اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد می زد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند، می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدت ها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود. پس مردم ده تصمیم گرفتند پول های خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را. چوپان نیز به آن ها اطمینان داد که با خرید این سگ ها، دیگر هیچ گاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.
اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت:
« ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوان های گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است»!!!
مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم.
اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگ ها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند، او را همراهی کردند. بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آن ها از "گاز" سگ ها زخمی شدند.
دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند، به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست".
یکی از آن ها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم، باید برای آن ها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درست کاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.
اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرف های مردم را می شنید، گفت:
دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست "راستگو" باشد، ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچ گاه "گوسفندان"، "چماق" و "سگ های نگهبان" خود را به یک نفر نسپاریم.

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ جمعه 14 اسفند 1394 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 



 آیت الله فاطمی نیا می-فرمایند که جناب «شیخ رجبعلی خیاط»  فرموده-اند:
«روزی در فکرم اندیشه-ی مکروهی را عبور کرد، ولی آنرا انجام ندادم. از خیابان که عبور می کردم، چند شتر را عبور می دادند که ناگهان یکی از آنها به سمت من لگدی پرتاب کرد که اگر به من می خورد حتماً آسیب می دیدم.
از خودم ناراحت شدم که مگر من چه کرده بودم که این اتفاق افتاد. توسل کردم و بعد در عالم شهود و مکاشفه به گفتند: «این به خاطر آن فکر مکروهی بود که از سر گذراندی»! ...
گفتم: «من که انجام ندادم». «گفتند: «ضربه ی شتر هم که به تو نخورد! ما هم که تو را نزدیم»! ...
(نکته اینکه: برای مقام شیخ، فکر مکروه هم اشتباهی بزرگ است، ولی برای عموم مردم مکروه، گناه نیست.)
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ پنجشنبه 13 اسفند 1394 ] [ 01:40 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8228743392/DELV8PAS8NE_TAXR3BCHY_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8228747126/DELV8PAS8NE_TAXR3BCHY_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8235131350/DELV8PASY_2.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8237858350/TONDRAVY_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8237858684/TONDRAVY_2.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8237858918/TONDRAVY_3.jpeg

 

http://s3.picofile.com/file/8201934000/DELV8PAS8NE_MOX8LEFE_MOZ8KEREYE_HASTE_EE_1.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 


 آنها پس از این که مردم تهران به کاندیداهایشان رأی ندادند، مردم را بی بصیرت،بی دین، اهل کوفه، غرب زده، سربازان ملکه انگلیس، مبتلا به اعتیاد و فروپاشی خانواده و ... خواندند.
به عنوان نمونه، بخشی از مطلب یکی از رسانه های این طیف را بخوانید:
« اصولگرایان در تهران انتخابات را نه به خاطر لیست سیاسی یا شعارهای انتخاباتی، بلکه به خاطر غلبه پیدا کردن فرهنگ و سبک زندگی غربگرایانه، شبه مدرنیستی باختند. واقعیت این است که تهران به دلیل مرکزیت و پایتخت بودن، بیش از دیگر استانها هدف انواع برنامه های توسعه غربگرایانه فرهنگی، اقتصادی و ... در طول سالهای مختلف بوده و روند سکولاریزاسیون در تهران بیش از هر استان دیگری به بار نشسته، لذا علاوه بر طبقه مرفه و سرمایه دار در شمال تهران، طبقه متوسط شهری نیز که تمایلات آشکار غربگرایانه ای دارد در تهران به قشری تاثیرگذار تبدیل شده و به همین علت است که لیست اصلاحات و حامیان دولت در تهران با اقبال روبرو می شود... لذا شکست اصولگرایان از اصلاحات در تهران، یک شکست کاملا اجتماعی- فرهنگی است. وقتی در تهران بنا بر آمارهای رسمی بیشترین میزان جرایم اجتماعی، روزه خواری، طلاق، اعتیاد و ... ثبت شده، بدین معناست که این شهر بیشترین فاصله از فرهنگ اصیل دینی و انقلابی را برای خود ثبت کرده و به همین میزان طبیعی است که در چنین شهری به جای افرادی که نخستین وجهه آنها در افکار عمومی شهرت آنها به دیانت و گفتمان انقلاب اسلامی است، چهره هایی وارد مجلس شوند که در افکار عمومی بیشترین فاصله را با این معیارها و مفاهیم دارند. »
 همچنین
حجه الاسلام جعفر شجونی، عضو جامعه روحانیت مبارز تهران نیز در تحلیل رأی مردم تهران گفته است: « دلیل چنین اتفاقی نیز مشخص است. تهران پایگاه اصلی ضدیت با انقلاب و ولایت فقیه است و رای آوری این افراد نیز نشان دهنده همین مساله است. »
در این باره نکات زیر قابل توجه است:
1 - می گویند "نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است." ؛ حالا حکایت دلواپسان است که گویا اقتضای طبیعت شان، فحاشی و تهمت زنی است.
 تا دیروز به کاندیداهای رقیب فحاشی می کردند و بی دین و بی بصیرت و انگلیسی و ... می نامیدنشان و حالا که به مطلوب شان نرسیده اند، همان فحاشی ها را متوجه رأی دهندگان کرده اند.
 به نظر می رسد که هنوز متوجه نشده اند فحاشی و تهمت زنی نتیجه عکس می دهد. معلوم هم نیست کی خواهند فهمید؟!
2 -
مردم تهران، مجموعه ای از مردم کل ایران هستند. میلیون ها نفر از مناطق مختلف ایران ، از آذربایجان و کردستان و لرستان و شمال تا خراسان و سیستان و بلوچستان و خوزستان و استان های جنوبی و مرکزی و بقیه نواحی ایران در تهران زندگی می کنند و همین ها نیز به لیست امید رأی داده اند.
 اگر مردم مثلاً سنندج عمدتاً و اصالتاً سنندجی هستند و بسیاری از شهرهای دیگر نیز همین گونه است،
در تهران اما چنین وضعیتی نیست و همه اقوام ایرانی، مقیم تهران اند.
 توهین به مردم تهران، توهین به معدود تهرانیان اصیلی که در این شهر زندگی می کنند نیست بلکه اهانت به همه اقوام ایرانی از ترک و لر و کرد و فارس گرفته تا بلوچ و گلیکی و عرب و ترکمن است که مقیم این شهرند.
3 - "میزان رأی مردم است"، اما گویا برای دلواپسان، میزان "رأی مردم به آنها"ست. هم از این روست که وقتی مردم به اینان رأی می دهند، محترم هستند ولی وقتی به رقیب رأی می دهند، شایسته هر گونه توهین و بی احترامی!
4 -
دلواپسان رسماً و علناً دروغ می گویند که تابع امام و رهبری هستند. آنها ولایت فقیه را تنها تا جایی می پذیرند که با منافع و منویات شان در تضاد نباشد.
 در حالی که مقام معظم رهبری از حضور مردم در انتخابات قدردانی کرده اند، این ها همان مردم را به انواع تهمت ها می نوازند، درست بر عکس مشی رهبری.
تکرار می کنیم: آنها رسماً و علناً دروغ می گویند که تابع امام و رهبری هستند.
5 -
گویا دلواپسان قصد ندارند از توهم "خود مقدس انگاری" بیرون بیایند! کسی نیست به این ها بگوید مگر کاندیداهای شما، - نعوذبالله - قافله امام حسین(ع) بودند که هر که با آنان نبود، انگ "کوفی" بخورد؟!
 رقابتی بود بین کاندیداهایی که اتفاقاً همه شان را شورای نگهبان نیز تأیید صلاحیت کرده بود و مردم نیز از بین آنها، کسانی را که اصلح دانستند انتخاب کردند. آیا فهم این مسأله ساده، آن هم بعد از برگزاری بیش از 30 انتخابات در جمهوری اسلامی، این قدر پیچیده و سخت است یا خودشان را به نفهمیدن زده اند؟!
6 -
راستی نظر دلواپسان درباره مردم ده ها شهر دیگر ایران که به کاندیداهای آنان رأی ندادند چیست؟ آیا قرار است به آنان هم فحاشی کنند؟ یا قصدشان ایجاد دوقطبی مسخره و ساختگی تهرانی و غیرتهرانی است؟ گویا آنها برای رسیدن به چند کرسی مجلس، حاضرند اتحاد ملی را نیز خدشه دارد کنند!
7 - فارغ از توهین آمیز بودن ادعاهای دلواپسان، نکته بسیار مهم این است که اگر مردم تهران بی ایمان، بی بصیرت، ضدانقلاب و غرب زده شده اند، تقصیر کیست؟ مگر نه این است که وقتی اصولگرایان در همین تهران در مجالس هفتم، هشتم و نهم رأی آوردند، مردم تهران بابصیرت، مؤمن و انقلابی بودند؟
حال کلاه تان را قاضی کنید که اگر آنچه درباره مردم تهران می گویید واقعی است،
چه کسانی در دولت و مجلس، سر کار بودند و چه عملکردی داشتند که آن مردم بصیر و مؤمن و انقلابی ، به زعم دلواپسان شده اند بی بصیرت و بی دین و ضدانقلاب و غرب زده؟!
 آیا این اتهام به مردم، اعتراف به ناکارآمدی خود دلواپسان نیست که بر سر کار بودند و چنان عملکردی داشتند که مردم را چنین کردند؟!
 و سخن پایانی، یک نصیحت دلسوزانه به دلواپسان است: به جای این همه آسمان و ریسمان بافتن، صدای مردم را بشنوید و به دامان شان بازگردید.

اخبار سیاسی - عصر ایران
 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: نیش عقرب، بی بصیرت، بی دین، مزدوران انگلیس، انتخابات دهم مجلس، سکولاریزاسیون، شکست اصولگرایان،




[ چهارشنبه 12 اسفند 1394 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8241258000/TAZ8HOR8TE_57_4.jpg

http://s7.picofile.com/file/8241258334/TAZ8HOR8TE_57_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8241258676/TAZ8HOR8TE_57_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8241258968/TAZ8HOR8TE_57_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8241259384/M3Z8N_RA_AYE_MEL_LAT_AST_4.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8241259692/M3Z8N_RA_AYE_MEL_LAT_AST_3.jpeg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 


 روز نو ((( مختصر مطلب ))) :
 آیت الله مصباح در سالیان اخیر به طور فعال درباره مسائل سیاسی اظهارنظر کرده است. او پس از انتخابات 88 گفته بود:"دشمنان می خواستند با حذف رکن ولایت فقیه و تضعیف و کمرنگ کردن آن در جهت تضعیف نظام بکوشند. در این جریان برخی افراد نیز آگاهانه و برخی فریب خورده اقدام نمودند".
 
او یکی از اصلی ترین حامیان احمدی نژاد بود. مصباح یزدی در اولین دیدار خود با احمدی نژاد پس از انتخاب احمدی نژاد به عنون رییس جمهوری گفته بود:"خدای‌ متعال‌ را شاکریم‌ که‌ زمینۀ‌ انتخاب‌ چنین‌ شخصیتی‌ برای‌ این‌ دورۀ‌ خاص‌ از انقلاب‌ را فراهم‌ کرد و آیندگان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ خواهند رسید که‌ انتخاب‌، مشحون‌ به‌ کرامات‌ و معجزات‌ بود و از این‌ رو توفیق‌ شکر این‌ نعمت‌ را از خداوند خواستاریم‌. عنایات‌ حضرت‌ ولی‌عصر(عج‌) یار ملت‌ ایران‌ بود که‌ به‌ چنین‌ موفقیتی‌ دست‌ یافت‌ و تلقی‌ ما این‌ است‌ که‌ این‌ نفخۀ‌ الهی‌ که‌ در این‌ زمان‌ در جامعۀ‌ ما دمیده‌ شده‌ و آثارش‌ در علاقۀ‌ بیشتر مردم‌ به‌ دین‌ و اندیشه‌های‌ اسلامی‌ ظهور یافته‌، مرتبه‌ای‌ از مراتب‌ چیزی‌ است‌ که‌ در زمان‌ پیامبر اسلام(ص) تحقق‌ پیدا کرد و ان‌شاءالله مرتبۀ‌ کاملش‌ در زمان‌ ظهور حضرت‌ ولی‌عصر(عج‌) تحقق‌ خواهد یافت‌".
 او در جلسه دیگری در مرداد سال 88 گفته بود:"
رئیس‌جمهور وقتی از طرف ولی ‌فقیه نصب شد ، می‌شود عامل او، و آن پرتو قداستی که او دارد، بر این هم می‌تابد، وقتی شد رئیس‌جمهوری اسلامی،‌ حکمش را از رهبر یعنی از جانشین امام دریافت کرد، آن قداست بر این هم می‌تابد، آن‌وقت اطاعت رئیس‌جمهور، اطاعت مجلس و سایر نهادهای قانونی هم می‌شود اطاعتِ خدا". علاوه بر مصباح یزدی ایت الله جنتی نیز که او هم در انتخابات اخیر خبرگان در پایین جدول قرار گرفته است در رثای احمدی نژاد در سال 85 گفته بود:" این نامه (نامۀ احمدی‌نژاد به رئیس‌جمهور آمریکا) فوق‌العاده است و عقیده من این است که از الهامات خدا بود... توصیه می‌کنم این نامه را بچه‌ها همه بخوانند و در مدارس و دانشگاه‌ها خوانده شود و صداوسیما نیز مکرر آن را بخواند... این‌گونه حرف زدن، الهام خداوند است". او در خطبه ای دیگر در سال 86 گفته بود:" مردم با اشک و نذر و نیاز و توسل به خدا در سوم تیر یکی از هم‌قدهای خود را انتخاب کردند. کمک خدا در حادثه، مشهود است. یکی از دوستان نقل می‌کرد آن زمان سوار تاکسی شده بود و راننده تاکسی گفته بود من می‌خواهم به آقای احمدی‌نژاد رأی بدهم؛ زیرا مادرم که چند سالی است مرده دیشب به خوابم آمده و گفته به احمدی‌نژاد رأی بده".
"مرتضی آقاتهرانی مشاور اخلاق دولت احمدی نژاد که او نیز همراه با مصباح یزدی در پایین جدول خبرگان قرار دارد در سال 88 درباره احمدی نژاد گفته بود:" این دولت، از زمان مشروطیت تاکنون محبوب‌ترین و بهترین دولت بوده است".
 ایت الله مصباح پیش تر نیز از هر نامزد و فعال سیاسی نیز که حمایت کرده بود آن فرد با کم اقبالی نزد مردم مواجه شده بود. از جمله
در جلسات خود با نمایندگان دوره نهم مجلس شورای اسلامی که عضو جبهه پایداری بودند از سعید جلیلی و باقری لنکرانی به عنوان بهترین گزینه ها برای در دست گرفتن ریاست دولت نهم مجلس شورای اسلامی سخن گفته بود که نشان از مخالفتش با عملکرد علی لاریجانی رییس اصولگرای مجلس نهم بود.

 انتخابات کنونی اما نشان داد که اصولگرایان میانه رو از جمله لاریجانی با اتخاذ استراتژی صحیح حمایت از برجام و موضع دولت روحانی توانستند خود را با موضع اکثریت رای دهندگان هماهنگ کنند. مصباح یزدی در حمایت از نامزدی کامران باقری لنکرانی برای نامزدی یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تا جایی پیش رفت که گفت:"بینی و بین الله شهادت می دهم که روی زمین و زیر این آسمان کسی اصلح تر از آقای لنکرانی نمی شناسم حتی یک مورد خلاف شرع و خلاف قانون از او مشاهده نشده و امیدوارم که این شهادت برگ زرینی در کارنامه 80 ساله م باشد". او گفته بود که این نظر نتیجه فکرش تا هفت ساله او بوده است. با این حال، میزان حمایت از باقری لنکرانی به قدری ناچیز بود و او در میان اصولگرایان به حدی فاقد پایگاه بود که خود از نامزدی درست قبل از احراز صلاحیت ریاست جمهوری کناره گیری کرد. گزینه بعدی آیت الله مصباح یعنی سعید جلیلی نیز علیرغم ستایش او و گفتن مسائلی چون پایبند به دین و جدیت جلیلی در اجرای احکام و اهتمام به ارزش های اسلامی نتیجه ای نداشت و او در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 با شکستی چشمگیر و تنها با کسب آرایی در حدود 4 میلیون رای یعنی 11 درصد آرا در رتبه سوم قرار گرفت.
 نظرات آیت الله مصباح نشان می دهد که او ارزش چندانی برای رای مردم قائل نیست. اظهارات او در سال های گذشته این موضوع را نشان می دهد:
1-هفته نامه پرتو به تاریخ 7 دی ماه 84:
اینکه امام قانون اساسی را تصویب کرد این یعنی من دستور می دهم این گونه عمل کنید و اعتبار پیدا می کند چون او امضا کرده است. اگر امضا نکرده بود هیچ اثری نداشت. حتی اگر تمام مردم هم رأی می دادند هیچ اعتبار قانونی و شرعی نداشت.

2-همایش جبهه پایداری 5 دی 91: یکی از اشتباهات این است که برخی گمان می‌کنند رای دادن حق مردم است و به هرکه دلشان بخواهد می‌توانند رای بدهند.
3-دیدار با طلاب 16 اسفند 91:
امام (ره) چون درصدد نفی حکومت سلطنتی بودند، لفط جمهوری را به کار بردند. اینكه امام(ره) مثلا می‌فرمایند میزان رأی ملت است، نه به این معنا كه اگر ملت دیگر اسلام را نخواستند، ما هم اسلام را كنار بگذاریم، بلكه از آنجا كه آنچه در ادبیات سیاسی امروز ملاك عمل قرار گرفته، رأی مردم است، امام (ره) برای اقناع طرف‌های مقابل، به رأی مردم استدلال می‌كنند.
 این در حالیست که نگاهی به نظرات حضرت امام (ره) نشان می دهد که ایشان تا چه اندازه به آرای مردم و نظر آنان توجه داشته اند:
1-
ملت باید الآن همه شان ناظر امور باشند، اظهار نظر بکنند در مسایل سیاسی، در مسایل اجتماعی، در مسایلی که عمل می کند دولت.
2-
پشتوانه یک حکومتی ملت است، اگر یک ملتی پشتوانه حکومتی نباشد این حکومت نمی‌تواند درست بشود، این (حکومت)نمی‌تواند برقرار باشد.
3-
از حقوق اولیه هر ملتی است که باید سرنوشت و تعیین شکل و نوع حکومت خود را در دست داشته باشد.
4-
همان مردمى كه دست در دست هم دادند و دلیرانه عرصه را بر شاه تنگ كردند، همانها با هدایت كسانى كه همیشه دلسوز آنان بوده ‏اند، نوع حكومت دلخواه خود را انتخاب مى كنند.
5-
اگر مردم به خبرگان رأى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حكومتشان تعیین كنند، وقتى آنها هم فردى را تعیین كردند تا رهبرى را به عهده بگیرد، قهرى او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولىّ منتخب مردم مى‏شود و حكمش نافذ است.
 این تفاوت دو دیدگاه است دیدگاهی که در آن حضرت امام (ره) مردم را ولی نعمت می دانند و تفکر مصباح یزدی که می گویند این اشتباه است که مردم به هر کس که خواستند رای دهند. 
 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: رأی مردم، رد صلاحیت، آیت الله هاشمی، آیت الله مصباح یزدی، حامیان احمدی نژاد، قداست، اطاعتِ خدا،




[ سه شنبه 11 اسفند 1394 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8241179200/M8SH3N_DUDY_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8241180568/BYTAF8WOTY_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8241181892/J8ME_EYE_MORDEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8241182476/J8ME_EYE_MORDEH_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8241183734/J8ME_EYE_MORDEH_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8241184642/J8ME_EYE_MORDEH_6.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8241187768/J8ME_EYE_MORDEH_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8184376342/B3TAF8WOTY_2.jpeg

 

 

  نشانه-ی جامعه-ی مرده ... 

 


 وقتی بچه بودم، منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن زمان قطار راه آهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران- شاه عبدالعظیم بود. من می دیدم كه قطار وقتی در ایستگاه ایستاده، بچه ها دورش جمع می شوند و آن را تماشا می كنند و به زبان حال می گویند ببین چه موجود عجیبی است! معلوم بود كه یك احترام و عظمتی برای آن قائل هستند. تا قطار ایستاده بود، با یك نظر تعظیم و تكریم و احترام و اعجاب به آن نگاه می كردند. كم كم ساعت حركت قطار می رسید و قطار راه می افتاد. همین كه راه می افتاد ،بچه ها می دویدند، سنگ برمی داشتند و قطار را مورد حمله قرار می دادند.
 من تعجب می كردم كه اگر به این قطار باید سنگ زد، چرا وقتی كه ایستاده، یك ریگ كوچك هم به آن نمی زنند، و اگر باید برایش اعجاب قائل بود، اعجابِ بیشتر در وقتی است كه حركت می كند.
این معمّا برایم بود تا وقتی كه بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. دیدم این قانون كلی زندگی ما ایرانیان است كه هركسی و هر چیزی تا وقتی كه ساكن است، مورد احترام است. تا ساكت است، مورد تعظیم و تبجیل است، اما همین كه به راه افتاد و یك قدم برداشت، نه تنها كسی كمكش نمی كند، بلكه سنگ است كه به طرف او پرتاب می شود.
این نشانه یك جامعه مرده است. ولی یك جامعه زنده فقط برای كسانی احترام قائل است كه متكلّم هستند، نه ساكت. متحرّكند، نه ساكن. باخبرترند، نه بی خبرتر.

(مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص 426)
 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: ماشین دودی، احترام، تعظیم، جامعه مرده، جامعه زنده، جامعه مطلع،




[ دوشنبه 10 اسفند 1394 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8196440026/FAQRO_QENAA_3.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8240949226/FAQRE_AQALLYAT_HAA.jpeg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 


 فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛
فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما تاریخ کشور خودت رو ندونی؛
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
فقر اینه که ماشین 4 میلیاردی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛
فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛
فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛
فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛
فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه؛
و ...
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ یکشنبه 9 اسفند 1394 ] [ 02:33 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8240932092/MAJLESE_SHOR8YE_ESL8MEE_1.jpg

http://s7.picofile.com/file/8240933300/AHMADYNEJ8D_MAHMUD_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8240933950/JALYLY_SAEED_2.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8240934476/JALYLY_SAEED_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8240935126/ASHTON_CATRIN.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8213535218/ZYBAAKAL8M_1.jpg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 


دکتر صادق زیبا کلام : رد صلاحیت‌ها یک حالتی در میان برخی به وجود آورده که «آیا رأی ‌دادن به‌راستی فایده‌ای هم دارد؟» این نگاه به‌خصوص در میان نسل‌های بعد از انقلاب، دهه شصتی‌ها و هفتادی‌ها، خیلی بیشتر هم به چشم می‌خورد. این روزها در شبکه‌های مجازی پرسش‌ها و گزاره‌هایی ازاین‌دست بسیار ردوبدل می‌شوند: «داستان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی، یک نمایش است برای سرگرم‌کردن مردم و برای سرکارگذاشتن آن‌ها»، «حالا چه فرقی می‌کند که مجلس دست اصولگراها نباشد و دست به قول خودشان اصلاح‌طلبان باشد؟»، «مگر اصلاح‌طلب‌ها زمانی که بر سر کار بودند چه کار توانستند برای مملکت بکنند؟» و گزاره‌هایی شبیه اینکه «یک‌سری سیاست‌های کلی در این مملکت قرار است اجرا شوند، صرف‌نظر از اینکه دولت در دست کدام جناح است یا در مجلس چه کسانی اکثریت دارند، تصمیمات در جای دیگری گرفته می‌شوند و مجلس و دولت و انتخابات ریاست‌جمهوری و مجلس هم صرفاً برای سرگرم‌نگه‌داشتن مردم است و ادای دموکراسی و مردم‌سالاری درآوردن.»
 هرکدام از ما با این دست گزاره‌ها کم ‌و بیش برخورد می‌کنیم. البته در کنار «ناامیدها» یک جریان دیگر نیز وجود دارد که بسیار سیاسی- اعتراضی است. این جریان معتقد است رأی‌دادن یعنی پذیرش «رد صلاحیت‌ها». به‌عبارت‌دیگر
برای گروه دوم «رأی‌ندادن» از سر ناامیدی در اینکه امکان تغییر وجود ندارد، نیست بلکه «رأی‌ندادن» به‌مثابه اعتراض سیاسی است. مخاطب من در این یادداشت بیشتر «ناامیدها» هستند.
 همان‌ها که معتقدند «مگر فرقی هم می‌کند مجلس در دست اصلاح‌طلبان باشد یا اصولگرایان؟» آری دوستان خیلی فرق می‌کند که مجلس توسط چه کسانی اکثریت پیدا کند و حتی چه کسانی به‌عنوان اقلیت در آن حضور داشته باشند. آری خیلی فرق خواهد کرد که ما نمایندگانی را برگزینیم که در بهارستان صرفاً تأییدکننده باشند. یا نمایندگانی را به مجلس بفرستیم که از خود اراده، فکر و نظر داشته باشند. فرق میان مجلس ساکت با مجلس «مستقل و فعال» این است که اولی مجلس و جایگاه آن را در قعر امور کشور نگاه می‌دارد؛ اما نمایندگان مستقل برعکس، مجلس و جایگاه آن را سوق می‌دهند به‌جایگاهی که در نظام و قانون اساسی‌مان برای آن تعریف شده است؛ یعنی در رأس امور کشور. مجلس در فاصله هشت‌سالی که اصولگرایان از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ قدرت را در دست داشتند، یک بار هم نخواستند از مسئولان بپرسند که در برنامه‌های هسته‌ای چه می‌کنند؟ چه برنامه‌هایی را دارند پیش می‌برند و علت نزاع و رویارویی کشورهای غربی و غیرغربی دیگر با برنامه‌های هسته‌ای ما کدام است؟ مجلس مدل اول در شش‌سالی که دکتر «سعید جلیلی» با خانم «کاترین اشتون» و ١+٥ مذاکره می‌کردند، یک بار هم از ایشان نپرسیدند که گره کار شما در کجاست؟ و شما چه می‌گویید و آن‌ها چه می‌گویند و جناب آقای جلیلی چرا به‌صورت منظم بر حجم تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی افزوده می‌شود؟ مجلس مدل اول یک بار از دولت و سایر نهادهای مسئول نمی‌پرسد که چرا این‌همه پرونده فساد اقتصادی کشور را در خود فرو برده است؟ مجلس مدل اول نه در قبال بیش از هفت میلیون بی‌کار احساس مسئولیت می‌کند، نه در قبال رکود اقتصادی سنگین که کشور را عملاً فلج کرده است، نه در قبال تورم ٤٠ درصدی در پایان دولت محمود احمدی‌نژاد، نه در قبال فرار ٣٠٠ هزار فارغ‌التحصیل این مملکت از کشور، نه در قبال پایین‌رفتن سن اعتیاد و فحشا احساس مسئولیت می‌کند، نه در قبال گسترش باورنکردنی خط فقر در کشور، نه در قبال آمار باورنکردنی شمار زندانیان کشور (آمار مجرمان به نسبت کل جمعیت کشور در ایران نسبت به سال‌های اوایل انقلاب ٢١ برابر شده است)، نه در قبال خشک‌شدن جنگل‌ها، تالاب‌ها، دریاچه‌های کشور و تبدیل رودخانه‌های بزرگ کشورمان به کانال‌های فاضلاب احساس مسئولیت می‌کند و نه هیچ احساس مسئولیتی در برابر مسائل کلان کشور می‌کند. گویی این مشکلات در کشورهای دیگری هستند. نه دوستان، خیلی فرق می‌کند که چه کسی به مجلس راه یابد. ما زمانی می‌توانیم مدعی شویم که فرقی نمی‌کند که اگر نمایندگان مسئول و متعهد را راهی مجلس کردیم، جایگاه مجلس به‌جای اینکه در رأس امور قرار گیرد، همچنان در قعر امور باقی بماند.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: بدبینی وُُ تردید، رد صلاحیت‌ها، انتخابات، اصولگرایی، اصلاح‌طلبی، سرکار گذاشتن، تظاهر به دموکراسی،




[ شنبه 8 اسفند 1394 ] [ 10:54 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s6.picofile.com/file/8240774900/GAR_HOKM_SHAVAD_KE_MAST_G3RAND_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8240765168/GAR_HOKM_SHAVAD_KE_MAST_G3RAND_1.jpg

http://s7.picofile.com/file/8240765450/HAME_DAR_BAR8BARE_Q8NUN_BAR8BARAND.JPG

 

http://s6.picofile.com/file/8240765834/HAME_DAR_BAR8BARE_Q8NUN_BAR8BARAND_4.JPG

 

http://s7.picofile.com/file/8240765718/GAR_HOKM_SHAVAD_KE_MAST_G3RAND_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8240766434/HAME_DAR_BAR8BARE_Q8NUN_BAR8BARAND_5.JPG

 

http://s6.picofile.com/file/8240773942/GAR_HOKM_SHAVAD_KE_MAST_G3RAND_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8240774292/GAR_HOKM_SHAVAD_KE_MAST_G3RAND_6.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8240774600/GAR_HOKM_SHAVAD_KE_MAST_G3RAND_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8240775134/HAME_DAR_BAR8BARE_Q8NUN_BAR8BARAND_3.JPG

 



  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 


 عبرت نیوز: امیرعباس سلطانی در واکنش به صحبت‌های مسئول مطالبات وزارت نفت در خصوص آغاز پرداخت بدهی‌های بابک زنجانی، اظهار داشت: تنها اتفاق جدید، آغاز فروش اموال بابک زنجانی به منظور جبران بخشی از بدهی‌های او است و تا این لحظه حتی یک ریال از این بدهی‌ها پرداخت نشده‌است.
 به گزارش آفتاب، او در توضیح نحوه فروش اموال زنجانی به منظور جبران بخشی از بدهی‌ها، اعلام کرد: با درخواست دادگاه مبنی بر تشکیل یک کمیته ۵ نفره به منظور کار‌شناسی در مورد اموال زنجانی، بر روی این اموال قیمت‌گذاری انجام و به پیوستی قوه قضاییه اعلام شد.
اگرچه مادر و خواهران بابک زنجانی و همچنین چند بانک، موسسه اقتصادی و طلبکار دیگر نسبت به این اموال مدعیاتی را مطرح کرده‌اند.
 عضو کمیته رسیدگی به پرونده بابک زنجانی در مجلس افزود:
ارزش کل اموال و دارایی‌های زنجانی در ایران حدود ۲۴۰۰ میلیارد تومان است که بیش از نیمی از این اموال به دلایلی ازجمله ادعای خانواده زنجانی و طلبکارهای دیگر قابل فروش نیست و در مجموع فرش کمی بیشتر از ۴۰٪ این اموال میسر خواهد بود.
 سلطانی در پاسخ به این سوال که
آیا دادگاه قصد ندارد به پرونده مسئولان دولتی حامی زنجانی ورود کند، گفت:
ایراد اساسی و اشکال بزرگ دادگاه بابک زنجانی از‌‌ همان روز اول این بود که به پرونده حدود ۱۲ نفری که امکان انجام این تخلف‌ها را برای زنجانی فراهم آورده و همگی در سطح وزیر و معاون‌ وزیر در دولت قبل فعالیت می‌کردند، ورود نکرد و حامیان زنجانی را نادیده گرفت و این درحالی است که محاکمه زنجانی به تنهایی هیچ ثمری به همراه نخواهد داشت. متاسفانه در ۳ سال گذشته همواره عده‌ای به صورت غیرمستقیم از زنجانی هواداری می‌کنند و خود زنجانی هم هر روز با شیوه‌ای جدید و با فرار به جلو، پرداخت بدهی‌هایش را به تعویق می‌اندازد.
 عضو کمیسیون انرژی مجلس نهم یادآور شد: سال گذشته بانک مرکزی اعلام کرد که زنجانی بدهی‌اش را پرداخت کرده اما طی یک هفته بررسی موضوع، مشخص شد که هیچ پولی واریز نشده ‌است.
 نماینده بروجن در مجلس همچنین با ابراز نگرانی از ورود پول‌های کثیف ناشی از تخلف‌های زنجانی در انتخابات، اعلام کرد:
عوامل بابک زنجانی در سراسر کشور بیش از هزاران میلیارد تومان خرج ستادهای انتخاباتی می‌کنند تا با این هزینه‌های میلیاردی افراد موردنظر خود را وارد مجلس کنند.
 سلطانی همچنین ضمن
تایید خبر حمایت محمدرضا رحیمی از لیست ۷۰ نفره در استان‌های غربی کشور، اعلام کرد: در شهرستان بروجن استان چهارمحال و بختیاری شاهدیم افرادی که در تامین هزینه گذران زندگی خود با مشکل روبرو بودند، وارد رقابت‌های انتخاباتی شده و به صورت میلیاردی هزینه می‌کنند که گویا برخی از این موارد مربوط به فعالیت‌های مشکوکی است که تحت حمایت پول‌های کثیف انجام می‌شود.
منبع : ایلنا 1394/12/1

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: بابک زنجانی، حامی زنجانی، دادگاه بابک زنجانی، پول‌های کثیف، خرج ستادهای انتخاباتی، محمدرضا رحیمی،



[ جمعه 7 اسفند 1394 ] [ 08:59 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8240648800/TAMA_2.jpg

http://s7.picofile.com/file/8240649042/TAMA_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8240649176/TAMA_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8240649318/TAMA_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8240649468/TAMA_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8240649650/TAMA_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8240649884/TAMA_7.jpg

 

 

  شیخ سورچران ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 


  این مطلب را جایی خواندم دیدم بی مناسبت با احوال روزگارمان نیست، به خواندنش می ارزد.یکی از مشایخ صوفیه که بعدا معلوم شد جزو مشایخ دروغین و ریاكار بوده سر نماز داد زد «چخه». در صف جماعت ولوله افتاد كه بزرگ ما چه دید و چه شد كه چنین گفت؟ گفت سر نماز حالتی دست داد كه حجاب‌های دنیوی از برابر چشمم كنار رفتند و دیدم سگی اطراف حرم پرسه می‌زند و نزدیك است داخل شود؛ گفتم چخه، او هم دور شد. مریدان پیشانی بر خاك ساییدند و گریبان چاك دادند و شیخ‌شان را به عرش اعلابردند. زن یكی از مریدان كه اهل معرفت بود گفت چنین مرادی را سزاوار است تعظیم و تكریم كنیم و از بهرش كمر خدمت دربندیم. شیخ و صوفیان را وعده گرفت به شام. پلو مرغ مبسوطی درست كرد و برای همه پلو ریخت روش هم رانی، سینه‌ای چیزی گذاشت. برای شیخ اما اول مرغ را گذاشت بعد رویش پلو ریخت. شیخ دید روی دوری همه مرغ است الا دوری خودش. از یك طرف روش نمی‌شد اعتراض كند از طرف دیگر دلش نمی‌آمد از لنگ و رانی كه صوفیان به دندان می‌كشند بگذرد.صوفیان را هم سعدی و هم مولوی مفصل نوشته‌اند كه سیرمانی نداشتند و در ولیمه‌ها تا اذا بلغت الحلقوم می‌خوردند و تا خود را خفه نمی‌كردند، مغزشان فرمان سیری نمی‌داد. البته حساب صوفیان صافی دل را از حقه‌بازان ریایی جداكنید. بالاخره شیخ طاقت نیاورد و زبان به اعتراض گشود و گفت مرغ من كو؟ مرید میزبان هم خجالت‌زده سر زنش داد زد كه این چه وضع پذیرایی است؟ اصل شیخ است بقیه طفیلی‌اند آن وقت تو برای همه مرغ گذاشته‌ای برای شیخ نه؟ زن به میان سفره آمد و در حضور جمع دست در دوری شیخ كرد و لنگ مرغ را گرفت و بیرون آورد و گفت كور شود چشمی كه از اینجا (مثلا خراسان) كعبه را می‌بیند اما زیر پلو مرغ را نمی‌بیند. یك ران مرغ ناقابل شد تقلب احوال و جوهر شیخ ریای کار را بر همه آشكار كرد.

 در خاطرات یكی از رجال پهلوی هم كه اول انقلاب به زندان افتاده بود نظیراین داستان را خواندم. نوشته بود موقع بحث توی زندان همه می‌شدند تحلیلگر وتاریخدان و عارف و متمدن و... چنان حرف می‌زدند كه گویی در آسمان باز شده واینها فرو افتاده‌اند. اما سر ناهار آقای دكتر با جناب سرهنگ سر یك نارنگی دعواشان می‌شد و یقه هم را می‌گرفتند و به هم ناسزا می‌گفتند. یكی از وزرای سابق نوشته بود كه هم سلولی‌اش برای اینكه سهم میوه‌اش را با كسی شریک نشود با خودش می‌برد مستراح و در تنهایی نوش جان می‌كرد.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: شیخ ریا کار، اهل معرفت، شکم پرست، رجال شکمو، رجال پهلوی،



[ پنجشنبه 6 اسفند 1394 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8240502718/F8TEMY_NYAA_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8240506176/SHEYX_RAJABALI_XAY_Y8T_1.JPG

 

http://s7.picofile.com/file/8240506668/SHEYX_RAJABALI_XAY_Y8T_2.JPG

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 


 
((( تا حالا چند بار شده که تو چله-ی داغ تابستون ، تو چله-ی سرد زمستون ، یا زیر برف وُ بارون منتظر اتوبوس یا وسیله-ی نقلیه-ای بودین وَ ماشینهای سواری زیادی ، بیخیال از کنارتون رد شدن وُ شما رو با فکرای مثبت یا منفی-تون مستأصل کردن؟ خود شما تا بحال چند بار راه-تونو دور کردین تا سنگی یا مانعی رو از سر راه بردارین تا از بُروز اتفاقی دردناک پیشگیری کنید؟ شاید بعضیا جواب بدن که «میخواستیم این کار رو بکنیم ولی یا خیلی عجله داشتیم ، یا خودمونو به اون راه زدیم وُ گفتیم "نه بابا ، صرف نمیکنه ؛ بالاخره یکی پیدا میشه وُ این کار رو میکنه "! ... » _ عـبـــد عـا صـی ))).  

 حضرت آیت الله فاطمی نیا در توضیح غنیمت شمردن فرصتهای الهی، کرامت زیر از جناب شیخ رجبعلی خیاط نقل کرده اند:
  در یک جلسه دعا، قبل از شروع جلسه، جوانی به شیخ مراجعه می کند و می گوید: «جناب شیخ، یک مقدار پارچه دارم که می خواهم برایم کت و شلوار بدوزید، قیمتش چقدر می شود»؟ شیخ با انصاف بسیار و با تخفیف در نظر گرفته، مثلاً فرمودند: «می شود ۲۵ تومان». جوان گفت: «پول زیادی ندارم ، ۱۵ تومان نمی شود»؟ از آنجایی که برای شیخ نه تنها سودی نبود بلکه ضرر هم بود، شیخ فرمودند: «نه نمی شود، صرف نمی کند». جلسه دعا شروع می شود و در بین دعا ناگهان شیخ، مانند کسی که عقرب او را گزیده باشد فریاد می زند: «آقا میشه، ۱۵تومان هم میشه»!  معلوم شد که در بین دعا ، گویا ارزش این فرصت از دست رفته که کمکی به جوان بود را به ایشان نشان داده بودند و یا ایشان را عتاب کرده بودند.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: عمل خیر، بی-تفاوتی، سنگ راه، خود پسندی، شیخ رجبعلی خیاط،



[ چهارشنبه 5 اسفند 1394 ] [ 11:07 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8240344200/JANGE_NARM_1.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8240344784/JANGE_NARM_5.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8240345200/JANGE_NARM_3.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8240345534/JANGE_NARM_6.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8240345768/JANGE_NARM_2.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8240345942/JANGE_NARM_7.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8240346200/JANGE_NARM_8.jpeg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 


 
  عبرت نیوز، حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی : در ایام انتخابات زبانم بسته است، اما بعد از انتخابات رسوا می‌شوید و پشت صحنه این حرکات شیطانی را برای ملت می‌گویم. امام جمعه موقت تهران گفت: در ایام انتخابات زبانم بسته است، اما بعد از انتخابات رسوا می‌شوید و پشت صحنه این حرکات شیطانی را برای ملت می‌گویم.
حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی، نماینده مردم استان کرمان در مجلس خبرگان ، در همایش انتخاباتی جامعه ایثارگران استان کرمان در محل تکیه فاطمیه (س) اظهار داشت: بر اساس آیات الهی، مومنان یک پیمان عمومی با خدا دارند و آن پیمان بندگی خداست.  مومنان یک پیمان اختصاصی هم با خدا دارند و آن پیمان با پیغمبر اسلام (ص) است که از اصول عقب‌نشینی نکنند، در پیمان اختصاصی دو گروه هستند که یک گروه برخورد منافقانه دارند و صحنه را خالی می‌کنند، گروه دیگر اما برخورد مومنانه دارند و کسانی هستند که با خون خود این عهد را امضا کردند.
 جبهه جنگ نرم گسترده و علیه دین، مقدسات، اصول نظام اسلامی و انقلاب اسلامی است.
 موج عظیمی از تخریب‌ها آغاز شده است و این جریان به ضرر آقایان و به نفع جریان اصولگرایی است. جبهه تخریب جبهه‌ای بسیار ناشی است و آدم‌های آنها در این جمع هستند و می‌خواهند بدانند خاتمی چه می‌گوید.
 آنها بسیار ناشیانه عمل کرده‌اند و با انگلیس همسنگر شده‌اند، کمپین در لندن تشکیل شده است و اینها به علت اینکه جرأت نمی‌کنند نه به آقا بگویند محتوای آن کمپین را دنبال می‌کنند و آیا ننگتان نیست که همسنگر با انگلیس و استکبار هستید.
 وقتی آنها می‌گویند، جنتی، یزدی، خاتمی و علم‌الهدی، نه و شما هم می‌گویید نه پس چه فرقی بین شما وجود دارد، چراکه امام خمینی (ره) این جمله را گفتند اگر روزی دیدید دشمنان شما از کسی تعریف می‌کنند، به وی شک کنید.
 این جریان که از آن اسم نمی‌برم، ناشیانه‌ترین کار را در عرصه سیاسی انجام دادند و با توجه به اینکه آدم ندارند، کاندیداهای جامعه مدرسین را در لیست‌شان قرار دادند در مشهد سه نفر در کرمان دو نفر و در اهواز نیز دو یا سه نفر از ما را که 180 درجه با آنها فاصله دارند در لیست خودشان آورده‌اند.
 جامعه مدرسین اعلام کرده، همه کاندیداهایی که در لیست ما هستند، باید از لیست دیگران تبری کنند، زیرا
اینها به دنبال بهره‌برداری سیاسی هستند.
 یقین دارم، لیست جامعه مدرسین رای می‌آورد، اما لیست این‌ها رای نمی‌آورد، زیرا آدم ندارند و مردم این‌ها را هواداران فتنه می‌شناسند و به همان اندازه که شاه و سلطنت شاه در این کشور منفور شد به همان اندازه هم فتنه‌گران تا ابد منفور هستند و فتنه‌گرانی که محکوم و زندان شدند، باید خجالت بکشند که سرشان را بالا کنند.
خاتمی با بیان اینکه انگلیس حق دارد علیه خاتمی موضع بگیرد، زیرا خاتمی بیچاره‌شان کرده است، از دو نامه‌ای سخن به میان آورد که سفیر انگلیس برای وی نوشته است و اضافه کرد: دو ماه بعد از نامه اول دیدم مسئول ستاد نماز جمعه گفته است، سفیر انگلیس می‌خواهد با شما ملاقات کند.
 در نامه سفیر انگلیس به بنده نوشته شده بود، عالیجناب تقاضا می‌کنم هر جا که شما تعیین می‌کنید به خدمت شما بیایم و من به مسئول ستاد نماز جمعه گفتم، اجازه نمی‌دهم پیر خرفت استعمار به دیدار بنده بیاید، شما جنایتکار هستید.
 سفیر انگلیس هل‌هل می‌زند برای ملاقات با خاتمی، اما خاتمی توی دهنش می‌زند، حالا می‌خواهید رادیو انگلیس بگوید به لیستی که نام خاتمی در آن است، رای دهید.
 ما برای تبلیغاتمان خرج نمی‌کنیم، اما اگر می‌خواستیم میلیون‌ها خرج کنیم، برای اینکه این‌ها برای ما تبلیغ کنند به اندازه عمل ناشیانه و جاهلانه آنها برای ما تبلیغ نمی‌شد.
 از چهارشنبه در کرمان هستم و به ریگان، فهرج، بم، کهنوج، هنزا، رابر، بافت و ارزوئیه رفته‌ام و
از مظلومیت ما این است، دوربینی نیست که ببینند مردم چه می‌کردند و چه شوری بود و خدا را شکر که خدا دشمنان ما را احمق قرار داده است.
 در دو دور گذشته از این خبرها نبود، اما مردم در این دور فهمیده‌اند که بیگانگان می‌خواهند فضولی کنند و به صحنه آمده‌اند.
وی با بیان اینکه من کاری به سیداحمد خاتمی ندارم، افزود:
به کوری چشم این‌ها همین افرادی که گفته‌اند به آنها رای ندهید در صدر لیست قرار می‌گیرند، این حقیقت و روانشناسی ملت ماست.
امام جمعه موقت تهران تاکید کرد: دشمن را خیلی بزرگ نبینید، آنها از فرط عجزشان آدم‌های ما را در لیست‌شان قرار می‌دهند در حالی که حجت‌الاسلام بهرامی‌خوشکار به من صریحا گفت و حجت‌الاسلام علیمرادی اعلام کرده است که فقط در لیست جامعتین هستیم.
 می‌خواهند رندی کنند و بگویند این‌هایی که ما حمایت کرده‌ایم رای آورده‌اند، اما در عرصه خبرگان خودتان هم می‌دانید، هدف اول‌تان این بود که خبرگان را بگیرید، اما دیدید این خواب و خیال است و هدف دوم‌تان این بود تا اقلیت قوی داشته باشید، اما دیدید به این کامتان هم نمی‌رسید، بنابراین گفتید، چهره‌های تاثیرگذار را بزنیم، اما روز اعلام نتایج انتخابات، ناشی‌گری‌تان را می‌فهمید.
 در فتنه هم ناشیانه عمل کردید و آنهایی که از ولایت جدا شوند، مدام در ظلمت‌های یکی پس از دیگری هستند.
خاتمی با اشاره به اینکه حرف‌هایی را که می‌زنم، فوق جریان شخصی بنده است، ابراز داشت: بر فرض محتمل اگر شما به هدفتان رسیدید و خاتمی در خبرگان نبود، بدانید خاتمی تریبون نماز جمعه و سخنرانی در کشور را دارد.
 در ایام انتخابات زبانم بسته است، اما بعد از انتخابات رسوا می‌شوید و پشت صحنه این حرکات شیطانی را برای ملت می‌گویم و می‌گوییم
از انگلیس و آمریکا تبعیت کرده‌اید و فتنه‌گری را در پوشش رندانه داشته‌اید.
 فکر کرده‌اید رها می‌کنیم، بجنگ تا بجنگیم، رسوا هستید و به فضل خدا بعد از انتخابات چه رای بیاورم چه رای نیاورم، رسواتر می‌شوید.
 روزنامه‌ای در کرمان کاریکاتور علیه بنده کشیده است و در کانال تلگرام نیز مدام لجن‌پراکنی می‌کنند و این همان اخلاقی است که این‌ها از آن دم می‌زنند و اخلاق، اخلاق این‌ها گوش فلک را کر کرده است.
وی عنوان کرد: به ستاد انتخابات می‌گویم با تخریب‌گران برخورد قانونی کند، چرا یک هفته‌نامه کاریکاتور اهانت‌آمیز می‌کشد، اما با آن برخورد نمی‌شود.
 مردم ما خوب می‌دانند، قصه جنتی، مصباح و خاتمی نیست، بلکه قصه، قصه ولایت است و می‌خواهند ولایت را بزنند، اما این آرزو را به گور می‌برند.
وی خطاب به ایثارگران گفت: آرمان دوره جنگ را حفظ کنید، امام و رهبر امروز حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای است، او را تنها نگذارید، تنها نگذاشتن رهبر با شعار نیست و با عمل است.
 از ایثارگران هشت سال دفاع مقدس انتظار می‌رود با همان صفایی که امام را تنها نگداشتند، ولایت را هم تنها نگذارند، تنها گذاشتن ولایت یعنی واقفی‌گری مدرن و مدیریت فتنه 88 به دست این افراد بود.
خاتمی با تاکید بر اینکه امام بعد از امام را نباید تنها گذاشت، ابراز داشت: بصیرت در جبهه موج می‌زد و رزمندگان عزیر ما کانون بصیرت بودند و ایثارگران این بصیرت را حفظ کنند،
بصیرت یعنی دشمن‌شناسی در هر مقطع.
وی با اشاره به اینکه مقام معظم رهبری می‌فرماید
«کسانی که شورای نگهبان را می‌کوبند، متهم به خیانت نمی‌کنم، اما اینها ملتفت نیستند»، تصریح کرد: کوبیدن شورای نگهبان به معنای بی‌اعتبار کردن مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی است و این یعنی مصوبات مجلس در چهار سال هیچ اعتبار قانونی ندارد و این بهترین هدیه به آمریکاست.
 امروز کوبیدن شورای نگهبان مُد است، حتی
بعضی از این ردصلاحیت شده‌هایی که صلاحیتشان تایید شد، آمده‌اند و سخنرانی‌های نامناسبی داشته‌اند و این نشان می‌دهد آن رد اولشان درست بوده و تایید بعدی درست نبوده و از دست در رفته است.
 بعضی از فتنه‌گران و دل‌دادگان امروز غرب اگر در هر شهری قدرت پیدا کنند، چوبه‌های دار برپا می‌کنند،
اما این‌ها و نسل و نبیره‌هایشان، این آرزو را به گور می‌برند.
 سالی که نکوست از بهارش پیداست، از الان نفرت مردم از آنها آشکار است و غرب‌زده‌ها و دل‌دادگان به آمریکا و دل‌دادگان به مذاکره با آمریکا کمترین جایی در بین این مردم ندارند و
ملت به دلیل شکوه شعار مقدس مرگ بر آمریکا متنفر از دل‌دادگان غرب هستند.
 ولایتمدار عملی باشید، نصیحت شما برای بچه‌ها و نسلتان اثر دارد، آنها را نصیحت کنید که صراط مستقیم فقط صراط ولایت است و دیگر راه‌ها به نتیجه ختم نمی‌شود.
وی از حمایت اصولگرایان از حجت‌الاسلام بهرامی‌خوشکار و حجت‌الاسلام امان‌الله علیمرادی برای مجلس خبرگان رهبری و محمدمهدی زاهدی و محمدرضا پورابراهیمی برای مجلس شورای اسلامی خبر داد.
امام جمعه موقت تهران با اشاره به اینکه سردار سلیمانی افتخار جهان اسلام و فرزند استان کرمان است، تصریح کرد:
اگر حاج‌قاسم نبود، بغداد سقوط کرده بود و این به معنای به خطر افتادن عتبات‌عالیات بود.
 طلبکار شما مردم نیستیم، خواستید به ما رای می‌دهید و یا رای نمی‌دهید، در هر صورت عزیز هستید و عقبه مردمی نظام مهم است و ذره‌ای از ارادت ما به مردم کرمان کم نمی‌شود، چه رای بیاوریم و چه رای نیاوریم.

منبع : خبر آنلاین 1394/12/2

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: سید احمد خاتمی، انتخابات خبرگان، جنگ نرم، تخریب‌ها، همسنگر انگلیس، جامعه مدرسین، هواداران فتنه،



[ سه شنبه 4 اسفند 1394 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8240137500/SHEBLY_1.jpeg

http://s7.picofile.com/file/8240137934/MURCHE_HAA_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8240138442/MURCHE_HAA_3.jpg

 

 

 چرا چشم ما «شِـبـلی»-های زمانه

 را نمی-بیند؟! 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 


 روزی مرحوم حاج مرشد، در خانه سابق و قدیمی خود که دارای اجاق دیواری بود، فرمود: آن روزها که جوان بودم، کنار بخاری دیواری نشسته بودم و هیزم در آن می‏ریختم. دیدم هیزمی درون آتش هست که نمی‏سوزد. گفتم: شاید تر است. آن را از اجاق بیرون آوردم دیدم هیزم خشک است. دوباره آن را داخل اجاق کردم. دیدم هیزم نمی‏سوزد، مقداری نفت آوردم و روی هیزم ریختم. کبریت را روشن کردم. نزدیک آن هیزم گرفتم. دیدم آتش نمی‏گیرد! خیلی تعجب کردم هیزم را بیرون آوردم و در هوای روشن بردم. خوب که نگاه کردم متوجه شدم داخل این هیزم، صدها مورچه لانه کرده‏اند و من آنها را ندیده بودم. مورچه-‏ها را به حال خود گذاشتم و به حال خود گریستم. خدا را شکر کردم که نمی‏خواست من نابود کننده این همه مورچه باشم و فرمود: از این ماجرا خاطره‏ای از پدرم یادم آمد که روزهای قبل متجاوز از نود سال پیش با مادرم، از نهاوند به سوی تهران می‏آمدیم و مال و اشتر داشتیم. در وسط راه اتراق کردیم. موقع ظهر بود، مادرم سفره غذا را که باز کرد، متوجه شد تعداد زیادی مورچه داخل سفره غذا هستند. جریان را به پدرم گفت و پدرم فکری کرد و گفت: باید برگردیم! مادرم پرسید چرا؟ پدرم گفت: ما که از نهاوند آمدیم. مورچه-‏ها مال آنجا هستند، خانه شان آنجاست و ما آنها را از خانه و کاشانه شان دور کردیم و گناه دارند. هر چه مادرم اصرار کرد که عیب ندارد، پدرم قبول نکرد و آخر سفره را با همان وضع جمع کردیم و به منزل برگشتیم و پدرم مورچه‏-ها را در محل خودشان رها و آزاد ساخت و گفت: ظلم به هر موجودی ناپسند است، هر چند مورچه باشد.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: حاج مرشد چلویی، مورچه-‏ها، مُـقـلـد شـبـلـی،



[ دوشنبه 3 اسفند 1394 ] [ 05:47 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان