تبلیغات
  مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8243962576/FESHANGO_QALAM_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243963034/TAL8SH_TAA_AAXER3N_NAFAS_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243963400/TAL8SH_TAA_AAXER3N_NAFAS_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243963834/TAL8SH_TAA_AAXER3N_NAFAS_3.jpg


 

  تلاش تا آخـــریـــن نـَفـــس ... 



 

 

 


 عـبـــد عـا صـی 


[ شنبه 29 اسفند 1394 ] [ 12:52 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8243891634/ANGEEZEH_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243892276/ANGEEZEH_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243892526/ANGEEZEH_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243892684/ANGEEZEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243893000/ANGEEZEH_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243893400/ANGEEZEH_4.jpg

 

   ایجاد انگیزه ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 ((( یادمه اوائل سال 58 که عضو کمیته-ی فرهنگی جهاد سازندگی ِ یکی از مناطق محروم شده بودم ، برای اینکه کار مثبتی کرده باشم پیشنهاد دادم که کلاس زبان انگلیسی برای محصلهای دبیرستانی بر پا کنم ؛ هیچ کلاس زبانی نه از نوع تقویتی نه «تجدیدی» تو اون منطقه نبود. هم جهاد استقبال کرد ، هم آموزش وُ پرورش ... این کلاس کاملا مجانی بود وَ بخاطر ضعف تمام بچه-ها تو درس انگلیسی ، تقریبا از صفر شروع کردم ، یعنی بعد از الفبای زبان ... عمدتا روی دستور زبان وَ حل تمرینات تأکید میکردم ، چون با اون وضعیت زیر صفر زبان انگلیسی بچه-ها وَ حداکثر دو ماه وقت ، بیشتر از این نمیشد. کم کم متوجه شدم که کمتر کسی انگیزه-ی یادگیری داره ، بیشترشون چون کلاس مجانی بود ، برای «رفع تکلیف» سر کلاس میآمدن ؛ ترسی هم از مردود شدن نداشتن ، یا می-تونستن از تبصره-ی «تک ماده» استفاده کنن وُ یک نمره-ی قبولی بگیرن ، یا اینکه به طرق مختلف ، معلم مربوط ، نمره-ی قبولی رو میداد ؛ خدای نکرده فکرهای ناجور نکنیدها آ آ ... بعدا هم چندتا از بچه-های تنبل فامیل که تجدید شده بودن وُ خونه-ی خودمون میآمدن ، متوجه این نکته شدم «هر چی که مجانی باشه از ارزش وُ اهمیت می-افته ؛ بجز قیمه پلوی نذری سید الشهدا علیه السلام» ... _ عـبـــد عـا صـی. )))

 ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘایشان ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﮐﻨﺪ . ﻣﻼ ﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﻔﺮﯼ ﭘﻨﺞ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ . ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎو ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺁن ها ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺖ ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻨﯽ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑه هر ﺯﺣﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﻔﺮﯼ ﭘﻨﺞ ﺳﮑﻪ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻭﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻣﻼ ﺩﺭ ﺣﺎلی که ﺳﮑﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺶ ﺟﺮﯾﻨﮓ ﺟﺮﯾﻨﮓ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ
کرد، ﺑﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺧﺮﻭﺝ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺟﻠﻮ ﻭ ﭘﻮﻟﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ .
ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ
ﮔﻨﮓ ﻭ ﮔﯿﺞ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :
ﻣﻼ ! ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺻیغه ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ! ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﻣﻼﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻠﯿﺤﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
 ﺩﻭ ﻧﮑﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻭﻝ ﺍین که، ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﻮﻝ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ، ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﻪﻧﺤﻮ ﺍﺣﺴﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ . ﻫﻤﺎن طوﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺩﻗﺖ ﺑﻪ ﺣﺮف هاﯾﻢ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﯾﺪ.
 ﻭ ﺩﻭﻡ ﺍین که ﻭﻗﺘﯽ آدم پوﻝ ﺗﻮﯼ جیب هایش ﺑﺎﺷﺪ، ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
در دنیای امروز :
فقر آتشی است که خوبی ها را می سوزاند
و ثروت پرده ای است که بدی ها را می پوشاند!
و چه بی انصاف اند آنان که
یکی را می پوشانند به احترام داشته هایش

و دیگری را می سوزانند به جرم نداشته هایش
.

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ جمعه 28 اسفند 1394 ] [ 12:13 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s6.picofile.com/file/8243674968/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_1.jpg

تصویرشماره 1 دستگاه بادر، ساخت ایران

http://s7.picofile.com/file/8243675250/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_2.jpg

تصویر شماره 2 مرغ هلندی موجود در دهانه بادر

http://s6.picofile.com/file/8243675492/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_3.jpg

تصویر شماره 3 امعاء و احشاء موجود در مرغ‌های هلندی که قبل از بادر شدن از بادر خارج شد

http://s7.picofile.com/file/8243675892/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_4.jpg

تصویر شماره 4 نمونه از امعاء و احشائی که در مرغ هلندی حتما وجود دارد

http://s6.picofile.com/file/8243676300/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_5.jpg

تصویر شماره 5 اسکلت‌هائی که جهت استحصال خمیر جمع آوری شده است

http://s7.picofile.com/file/8243679676/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_6.jpg

تصویر شماره 6 اسکلت‌هائی که بر اثر ماندگی دچار فساد شده است

http://s7.picofile.com/file/8243695226/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_7.jpg

تصویر شماره 7 ضایعاتی که جهت استحصال خمیر جمع آوری شده‌اند

http://s6.picofile.com/file/8243695626/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_8.jpg

تصویر شماره 8 دهانه یک بادر که امعاء و احشاء در آن به وضوح دیده می‌شوند

http://s7.picofile.com/file/8243695926/FAST_FOOD_AASHQ8LH8EE_KE_BE_XORDE_MARDOM_M3DAHAND_9.jpg

تصویر شماره 9 خمیر استحصال شده توسط دستگاه بادر

 

  آشغالهایی که به خورد مردم میدهند ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  پارسینه نوشت: خمیر مرغ ماده اصلی و پایه بسیاری از فرآورده‌های گوشتی کشور است که از حدود 15 سال پیش به صورت جدی وارد صنعت فرآوردهای گوشتی کشور شده است و رفته رفته جایگزین گوشت قرمز شد. اما واقعا خمیر مرغ چیست و چگونه تهیه می‌شود؟
ممنوعیت استفاده از این ماده در فرآورده‌های گوشتی باعث شد تا پارسینه به به بررسی چگونگی تولید ماده اولیه سوسیس و کالباس بپردازد.
به گزارش ایسنا، پارسینه در ادامه می‌نویسد: در حقیقت خمیر مرغ همان گوشت مرغ است که با روش مکانیکی و به وسیله دستگاه بادر بصورت مایع استحصال می شود. اما واقعا خمیر مرغی که امروزه توسط صنایع فرآوردهای گوشتی کشور، مراکز قطعه بندی مرغ، کشتارگاه ها و یا در مراکز غیرمجاز تهیه و مورد استفاده قرار می‌گیرد از مرغ کامل تهیه می شود؟ (براساس استاندارد ملی و ضوابط کشورخمیر مرغ باید ازمرغ کامل استحصال شود.)
حقیقتا باید گفت خیر زیرا خمیر مرغی که در کشور تهیه می شود مایعی است حاصل از بادر اسکلت باقیمانده از مرغ هائی که ران وسینه آنها جدا شده است ویا از رستوران ها و مرغ فروشی های سطح شهرجمع آوری می شود که دیگر نباید به آن خمیرمرغ بگوئیم و بهتر است خمیر اسکلت یا ضایعات نامیده شود. آن بخشی هم که از مرغ کامل استحصال می شود متاسفانه از مرغ های تخمگذاری (در صنعت به آنها مرغ هلندی یا مادر می گویند) تهیه می شود و به دلیل چثه ریزی و آلودگی که دارند کشتارگاها قادربه خروج کامل امعاء و احشای این مرغ ها نیستند و متاسفانه خمیر حاصل از این مرغ ها سرشار از باقیمانده امعاء و احشاء حفره بطنی و صدری است.
به همین دلیل است که دکتر رسول دیناروند رییس سازمان غذا و دارو با اشاره به اقدامات انجام شده در جهت تامین سلامت فرآورده‌های پروتئینی بویژه سوسیس و کالباس، گفت: در سوسیس و کالباس قدم اول حذف خمیر مرغ در تهیه این محصولات است. بخشنامه مربوطه ابلاغ شده و در شش ماه دوم امسال عملیاتی می‌شود.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ چهارشنبه 26 اسفند 1394 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


  بسم الله الرحمن الرحیم 


  عاقبت مصرف "شیشه"





به گزارش پارسینه، یکی از انواع موادمخدر که امروزه از مواد نسبتاً پر مصرف می باشد ، آیس ، شیشه یا کریستال است. وجه تسمیه این ماده‌مخدر این  است که این ماده در بعضی حالات ، شکل ظاهری آن شبیه خرده شیشه است و یا تکه‌های کوچک یخ ، اما بیشتر به صورت دانه های ریز است . این ماده در اروپا و آمریکا بیشتر به نام آیس شناخته می‌شود. شابو که در آسیای جنوب‌شرقی و خاوردور رواج دارد نیز شباهت‌هایی با این ماده دارد.

تحقیقات نشان می‌دهد که مهمترین ترکیب این ماده‌مخدر آمفتامین است. سابقه تولید و مصرف آمفتامین به قبل از جنگ جهانی دوم می‌رسد و در زمان جنگ جهانی دوم به عنوان یک داروی مؤثر در رفع افسردگی سربازانی که مشغول جنگ بودند و یا نیروهایی که قرار بود چندین شبانه‌روز را به صورت پیوسته به نبرد مشغول باشند و فرصت استراحت نداشتند برای بالا بردن سطح انرژی آنان استفاده می‌شد.
با گذشت زمان و مشخص شدن عوارض خطرناک این ماده و اعتیاد به آن ، کاربرد این ماده به عنوان دارو به تدریج کنار گذاشته شد اما سوداگران و تولیدکنندگان موادمخدر ، استفاده از این ماده را در تهیه موادمخدر جدید در دستور کار خود قرار دادند. شاید اولین و مهمترین ماده‌مخدری که از آمفتامین به دست آمد و در سطح وسیع مورد مصرف قرار گرفت اکستازی باشد. قرص اکستازی  در کشور ما به ندرت مشاهده و مصرف می‌شد اما در سال‌های اول دهه هشتاد ، مصرف آن افزایش یافت و انواع و اقسام این قرص در بازار قاچاق مشاهده می شد.

 مصرف اکستازی در پارتی‌ها ومیهمانی‌ها به عنوان یک ماده انرژی‌زا مصرف می‌شود و مصرف‌کنندگان آن می‌توانند ساعت‌ها بدون استراحت بیدار بمانند و از انرژی‌های نهفته یا ذخیره شده در جسم خود در حد بالایی بهره‌برداری نمایند که پس از مدتی شدیداً با کمبود انرژی مواجه‌ می‌گردند که از ظاهر آن‌ها کاملاً مشخص می‌شود. متأسفانه یکی از تبلیغات غلط در مورد این ماده‌مخدر این است که حتی رسانه‌های جمعی از آن به عنوان قرص شادی یا انرژی زا یاد می‌کنند درحالیکه این ماده از خود هیچ‌گونه انرژی و شادی ندارد و انرژی‌های ذخیره شده جسم را به یکباره آزاد می‌کند و انرژی که بایستی در طول چندین شبانه‌روز مصرف شود ، یک‌شبه استفاده می‌شود و بعد از تمام شدن اثر آن ، شخص مصرف‌کننده به شدت احساس رکود و خستگی می‌کند و این آغازی است برای مصرف دوباره و دوباره تا اعتیاد کامل . خوشبختانه در حال حاضر مصرف اکستازی تا حد قابل ملاحظه ای کاهش یافته است تا جایی که اکستازی به عنوان یک ماده مخدر بیس و پایه در مصرف کنندگان مواد مخدر مشاهده نمی شود ، اما متاسفانه مصرف شیشه تا حد زیادی افزایش یافته و مصرف آن در حال ازدیاد نیز می باشد .

 اکستازی اغلب به صورت قرص و خوراکی و به ندرت به وسیله روش جذبی از طریق پوست استفاده می‌شود اما شیشه به صورت تدخین یا کشیدنی. برای مصرف شیشه ابزار مخصوص وجود دارد که به آن پایپ Pipe گفته می‌شود و شبیه یک چپق شیشه ای است. نشئگی حاصل از مصرف این ماده تقریباً شبیه هیچ مادمخدر دیگری نیست. عوارض مصرف این ماده ، بسیار خطرناک و سنگین است. مصرف‌کنندگان این ماده در دفعات اولیه مصرف ، گاه تا 72 ساعت  نمی‌خوابند. در این مدت ، سطح انرژی بسیار بالا ، توهم شدید و خیره شدن به یک نقطه خاص برای چندین ساعت و همینطور رفتارهای بی‌پروا ، از حالات نشئگی این ماده محسوب می‌شود. پس از بین رفتن اثر این ماده ، شخص مصرف‌کننده طوری احساس خستگی و کوفتگی می‌کند که ممکن است حدود 48 ساعت یا 2 شبانه‌روز به صورت پیوسته خواب باشد و پس از بیداری سر دردهای شدید ، بی‌قراری ، لرزش و حرکات غیرعادی اعضاء بدن مثل دست و سر از حالات آن است.



مصرف‌کنندگان شیشه برای از بین بردن این حالت معمولاً دوباره مصرف می‌کنند و مانند سایر موادمخدر فرایند اعتیاد آغاز می‌شود و پس از مدتی مصرف‌کننده شیشه تبدیل به یک معتاد تمام‌عیار می‌شود که البته با مصرف‌کنندگان سایر موادمخدر مثل تریاک و حتی هرویین بسیار تفاوت دارد. عوارض مصرف شیشه را در طول چندماه ، حتی مصرف هرویین در طول چندین سال به وجود نمی‌آورد.
عوارض مصرف شیشه به قدری وحشتناک است که حقیقتاً هرویین و یا قوی ترین مخدرهای سنتی در مقابل آن بسیار ضعیف هستند .مصرف‌کننده شیشه در حالت خماری ، دست به حرکات جنون‌آمیزی می‌زند که شاید از دیوانگان زنجیری هم سر نزدند. از مهمترین عوارض طولانی مدت مصرف شیشه که معمولاً بعد از گذشت کمتر از 6 ماه مصرف خود را نشان می‌دهد اختلال شدید در عملکرد دریچه پروستات است که معمولاً ادرار و اسپرم با هم دفع می‌شوند. آسیب‌های شدید کبدی و جوش‌های صورت ، ایجاد عفونت در دستگاه گوارش ، خصوصاً روده ها ، کوچک شدن بیضه‌ها به همراه درد شدید و تضعیف قوای جنسی از دیگر عوارض این ماده‌مخدر خطرناک است.

توهمات شیشه به گونه ای است که بیان آن ها کار ساده ای نیست ، باورکردنی نیست . شیشه ای ها پس از گذشت مدتی از مصرف شیشه شدیداً بدبین می شوند ، همه مردم را دشمن خود می دانند ، فکر می کنند سیستم های امنیتی از کا ، گ ، ب گرفته تا سی آی ، ای همه دنبال آن ها هستند ، تصور می کند در همه جا مشغول پاییدن او هستند ، حتی در خانه اش ابزار مراقبت کار گذاشته اند ، به نزدیک نرین افراد خانواده خود شدیداً بدبین می شود ، بدبینی که قابل گفتن نیست ، اگر متاهل باشد به همسر خود بدبین می شود حتی فکر می کند که فرزندانش متعلق به او نیستند ، وقتی با او صحبت می کنند هرگز حاضر نیست حرف و صحبت دیگران را بپذیرد و تایید کند ، فکر می کند همه اشتباه می کنند ، همه دنیا اشتباه می کنند و فقط اوست که درست فکر می کند ، یکی از تفکرات جالب شیشه ای ها این است که فکر می کنند از زمانی که مصرف کننده شیشه شده اند بسیار پیشرفت کرده اند و تبدیل به انسان های دانایی شده اند و چیزهایی را می فهمند که دیگران نمی فهمند .


هرگز خود را معتاد نمی دانند ، مصرف کنندگان تریاک را بسیار بی کلاس می دانند و اگر مثلاً به آن ها گفته شود که به جای شیشه تریاک مصرف کنند که این عوارض را ندارد ، عصبانی می شوند و می گویند : تریاک ! من تریاک مصرف کنم !  متأسفانه در صحبتهای عامیانه گفته می‌شود که شیشه چون مرفین ندارد پس اعتیاد هم ندارد. چقدر این نگرش اشتباه ؛ غلط و گمراه کننده است . این نگرش که فقط مواد مرفین دار و یا مواد بر گرفته از خانواده تریاک اعتیاد آور هستند و بقیه مواد که صناعی هستند و مرفین ندارند ،اعتیاد آور نیستند ، دنیا را گمراه کرده است .

  از دیدگاه کنگره 60 که نتیجه تحقیقات علمی و مشاهدات و تجربه‌های عینی است ، هر ماده ای که مصرف آن انسان را از تعادل طبیعی خارج کند مستقیماً روی سیستم تولیدکننده مواد شبه‌افیونی و ضددرد و نوروترانسمیترها در سیستم عصبی اثر می‌گذارد و باعث تخریب آن ها می‌شود.  طیف ترکیبات مواد شبه‌افیونی که در جسم انسان تولید می‌شود به قدری گسترده و ناشناخته است که به غلط تصور می‌شود فقط مرفین یا مشتقات آن روی آن اثر می‌گذارد هرچند همین موضوع را هم بسیاری نمی‌دانند اما تحقیقات کاربردی کنگره 60 با قدرت و اطمینان این موضوع را ثابت کرده است که کلیه موادی که انسان را از حالت تعادل طبیعی خارج می‌کند ، شامل هرویین ، تریاک ، شیره ، الکل ، حشیش ، کراک ، شیشه ، اکستازی ، قرص‌های خواب‌ ، آرامبخش و ضدافسردگی ، دیفنوکسیلات ، ترامادول ، بروفن و حتی استامینوفن ، که بدون تجویز پزشک مصرف گردد نیز مستقیماً روی این سیستم اثر می‌گذارند و باعث تخریب آن می‌شوند .


 یکی از انواع مواد شبه افیونی یا واسطه های شیمیایی سیستم عصبی که شدیداً بر اثر مصرف شیشه آسیب می بیند و تولید آن دچار اختلال می شود ، سروتونین است که مستقیماً در خلق و خوی ما اثر گذار است . از دیدگاه کنگره 60 شیشه یک ماده مخدر بسیار قوی و خطرناک است و اعتیاد آن در مقایسه با مواد مخدر شناخته شده نظیر تریاک و هروئین بسیار سنگین‌تر و خطرناکتر است. و به اعتقاد کنگره 60 هر نوع اعتیادی قابل درمان است. هم‌اکنون مصرف‌کنندگان شیشه بسیاری در کنگره به درمان قطعی رسیده‌اند .


  ادامه ...




 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



برچسب ها: مصرف شیشه، مواد مخدر صنعتی، عکس های مصرف شیشه، مواد انرژی زا، مواد روان گردان، کریستال، هروئین،




[ چهارشنبه 26 اسفند 1394 ] [ 02:24 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8243510184/KAR3M_SH3RE_EE_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243510500/KAR3M_SH3RE_EE_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243510834/KAR3M_SH3RE_EE_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243511268/KAR3M_SH3RE_EE_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243511892/KAR3M_SH3RE_EE_5.jpg

 

 

  بازیچه-ها وَ ابزار تفریح مقام ملوکانه ...

 ((( حکام وُ سلاطین همیشه عادت داشتن که از بهترین وَ تازه-ترین امکانات خوشی وُ عیش وُ نوش در حد افراط ، بهره-مند باشند ، از تشکیل حرمسراهای آنچنانی تا بساط رقص وُ طرب وُ خوشگذرانی ... یکی دیگر از این وسائل تفریحی حضرات ، داشتن معروفترین وُ بهترین دلقک-ها وُ تَلخک-ها بود. گذشته از اینها هوس سفرهای ناگهانی به «ینگه دنیا» بود با دهها خَدم وُ حَشم وَ همراه بردن «سورپریز»-ها جهت نشون دادن مثلا شکوه وُ جلال دستگاه ملوکانه-ی حکومتی-شون ... ناصرالدین شاه قاجار هم اشتهایش کمتر از پدران تاجدار خود نبود. «کریم شیره-ای» هم دلقک خاص مقام ملوکانه بود وُ یکی از دلبستگیهای پادشاه برای دست-انداختن دیگران وَ مزاح وُ تفریح ... جان کلام اینکه تمام ابزار خوشگذرانی مهیا بود ، البته از جیب مالیاتهای «رُعایا وَ مردم بیچاره» )))...

  ناصرالدین شاه که یکروز كاملا سرحال بود و درمنتهای كیف بسرمیبرد و بدنبال مطلبی می گشت تا مدتی خود را با آن سرگرم سازد . آن روزیكی ازایام محرم بود و مطابق یك رسم نسبتا جدید در این ایام مراسم عزاداری وتعزیه ،باشكوه وجلال هرچه تمامتردرتكیه دولت برقرار می شد .
 ازبازیگران معروف تكیه دولت شیخ حسن بزرگ وشیخ حسن كوچك هردو شمرخوان ملاحسین وحاج ملارجبعلی هر دو امان خوان میرزاغلامحسین وسیدعبدالباقی بختیاری عباس خوان بودند كه معركه می كردند و ُرل آنهاموردتوجه خانمهای حرم و رجال واقع شده بود و گزارش آنهم بعرض شاه رسیده بود، سردمدارو تعزیه گردان نمایشنامه ها هم میرزاتقی ملقب به معین البكاءبود، الحق كه دركارش مهارت زیادی بخرج میداد و بجزاو هیچكس قادر به داره آن نمایش های عظیم نبود .
 گفتگوی آن روزباغ دوشان تپه دراطراف عزاداری تكیه دولت و بازیگرانش بود،
یكی ازحضاركه معتصد الممالك نام داشت وازرجال بسیارمقرب ومتمول بحساب میامد وسالها رئیس بیوتات وایلخی سلطنتی بود بیش ازدیگران ازبازیگران تعزیه تكیه دولت تعریف می كرد .
 معتضدالممالك صدائی خشن ورساوهیكلی درشت داشت وهمیشه بطورشجاعانه فرمان میداد و اظهار دلاوری می كرد.
 ناصرالدین شاه پس ازشنیدن تعریف های معتضد الملك خطاب به او گفت: راستی معتضد، اگرتو داخل تعزیه خوانها شوی چه قسمتی را خوب از عهده برمیائی ،و اگر قرارشود كه درتیكه دولت نمایش بدهی فكرمی كنی معین البكاء نقش چه كسی رابتو واگذارمی كند؟ معتضدالملك درجواب تعظیمی كرد وچیزی نگفت. یكی ازحضارگفت: ایشان برای ایفای نقش امام حسین ،خیلی مناسب میباشند زیرا ریش وقیافه وهیكل ایشان باین نقش خوب می برازد .
دیگری گفت: برای نقش شمربهتراست زیرا سبیل های كلفت وصدای خشن وجلال جبروت فرماندهی دارد .
سومی گفت: برای نقش حضرت عباس بهتراست .
چهارمی گفت: بهترین نقش برای ایشان همانا یزید شدن است .
 و ازاین قبیل هركس چیزی برای سرگرمی وخوش آمدشاه عرض كرد.
 ناصرالدین شاه درخاتمه گفتگوی درباریان ازكریم شیره ای پرسید :
كریم توچه عقیده داری؟ كریم شیره ای گفت: قبله عالم ، آقای معتضدالممالك نه شجاعت دارند كه حضرت عباس بشوند و نه دارای قیافه مظلومانه ومحبوبی هستند كه نقش امام حسین رابازی كنند، سبیل كلفت وصدای خشن ایشان هم فقط صورت ظاهر است و درحقیقت ازیك طفل هم بزدل-ترند و اگرحضرت عباس تكیه دولت درسخنوری و تهدیدهای شمرفقط یك تكان بخورد ایشان درغرفه تماشاچیان از ترس غش خواهند كرد واحتمالا شلوارشان رازرد!! همه ازاین حرف كریم قاه قاه خندیدند وعده-ای طاقت نیاورده درحالیكه دست بروی شكم گرفته بودندازآنجادورشدند.
 كریم شیره ای درخاتمه گفت: بعقیده چاكر تمام این قار و قورها و هیاهوهای معتضدالممك صوری وبی پایه است و ایشان فقط میتوانند نعش بشوند وفقطازعهده این نقش خوب برمیایند، تازه آنهم اگرمعین البكاءرضایت بدهد! باردیگرصدای خنده ناصرالدین شاه وبدنبال آن قهقهه حاضراین فضای باغدوشان تپه رابلرزه درآورد.
 معتضدالممالك هم خنده اش گرفت وبرای اینكه ازدیگردرباریان عقب نمانده باشد همراه شاه و رجال وبرزگان  وقهقهه های مضحك كریم شیره ای بشدت مشغول خنده شد! ...


 

 عـبـــد عـا صـی


[ سه شنبه 25 اسفند 1394 ] [ 06:26 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8243319134/TAB8TABAAEE_ALL8MEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243319926/MAJNUN_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243320676/CHASMENTEZ8R_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243321668/CHASHMEYE_XORSH3D_1.jpg

 

 

   ذره-ای بودم وُ مهر تو مرا بالا برد

 مهر خوبان ، دل و دین از همه بی پروا برد / رخ شطرنج نَبرد آنچه رخ زیبا بُرد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
/ از سمک تا به سماکش کشش لیلا بُرد

 من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه / ذره-ای بودم وُ مهر تو مرا بالا برد

 من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم / او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

 جام صهبا زکجا بود مگر دست که بود / که به یک جلوه، دل و دین زهمه یکجا برد

 خَم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود / که درین بزم بگردید و دل شیدا برد

 خودت آموختی-ام مهر وُ خودت سوختی-ام / با برافروخته رویی که قرار از ما برد

 همه یاران به سر راه تو بودیم ولی / غم روی تو مرا دید و ز من یغما برد

 همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت / همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد

«علامه سید محمد حسین طباطبایی»

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ دوشنبه 24 اسفند 1394 ] [ 04:27 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8243136118/J8NBAAZ_10.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243136368/J8NBAAZ_8.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243136868/J8NBAAZ_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243137418/J8NBAAZ_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243137918/J8NBAAZ_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243138450/J8NBAAZ_5.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8243138984/J8NBAAZ_11.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8243139368/J8NBAAZ_9.jpg

 چه فایده! من چی بگم ،

 شما نمی‌تونید چاپ کنید ...

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

آفتاب یزد- سارا علایی: چندی روزی بیشتر به بهار نمانده اما گویی دمای هوا زمستان و بهار را فاکتور گرفته و به تابستان جهیده است. با این وجود اما نسیم ناچیز شمال شهر صورت را نوازش می‌دهد. وارد آسایشگاه می‌شوم؛ جایی میان خانه صدای پیچیدن باد میان دار و درختانش سکوت را برهم زده. گمان می‌برم وقت خواب ظهر باشد که حیاط باصفای آسایشگاه با وجود استخر بزرگ و پر از خالی‌اش اینچنین خلوت است و پرنده‌ای در آن پر نمی‌زند. قصد می‌کنم به سمت دفتر آسایشگاه بروم که آقا کریم با سبیل‌های داش‌مشتی‌اش رو‌به رویم سبز می‌شود. صندلی چرخ‌دارش جای شک نمی‌گذارد که جانباز است. هرچند ظاهرش بیش از جانباز شبیه آرتیست‌ فیلم‌های دهه پنجاهی است. سلام و احوالپرسی گرمی‌می‌کنم و پاسخ گرم‌تری می‌شنوم.
همیشه آسایشگاه اینقدر سوت و کوره؟
دم عیده همه بچه‌ها رفتن پیش خانواده‌هاشون، یک هفته پیش میومدی غلغله بود.
شما چرا نرفتید؟

خونه من همین‌جاست کجا برم.
جانباز چند درصد هستید؟
70 درصد. 31 ساله!
در میان صحبت‌هایمان یکی، دونفراز پرسنل از کنارمان رد می‌شوند. آقا کریم حسابی با هر دو خوش و بش می‌کند. حسابی سرزنده-ست و قبراق.
ماشالله چقدر روحیتون خوبه؟
خوب نباشه که بمیرم.31 ساله رو ویلچرم. امید هم نداشته باشم که واویلاست.
همین که ریکوردر (ضبط صوت) را روشن می‌کنم آقا کریم با لهجه غلیظ کردی می‌گوید: خبرنگاری؟ هنوز بعله کاملا از زبانم بیرون نیامده که ترش می‌کند و می‌گوید: من صحبت نمی‌کنم، 30 ساله صحبت نکردم پس توقع نداشته باش امروز صحبت کنم. کلی کلنجار می‌روم تا شاید از خر شیطان پایین بیاید اما پاسخی می‌دهد که تنم به لرزه درمی‌آید:
تا حالا کجا بودی؟ تو این 30 سال چندبار اومدین اینجا پای دردل ما بشینین، گزارش تهیه کنین و...! راست می‌گفت اگر در آستانه روز بزرگداشت شهدا (22 اسفند) نبودیم بعید بود به ذهنم برسد آخر سالی سری به آسایشگاه جانبازان بزنم و پای درددل شهدای زنده بنشینم. به یکباره خاموش می‌شوم و پاسخی ندارم که در قبال سوال‌های تامل‌برانگیزش بدهم. سکوتم آرامش می‌کند و می‌گوید: حرف نمی‌زنم چون فایده‌ای نداره ...
اجازه می‌گیرم لااقل عکسی بیندازم. یک‌جا بند نمی‌شود حواسش به همه جا هست، تقلا می‌کنم ژست بگیرد اما حواسش به پرسنلی است که روی درختی رفته تا آن را هرس کند.
به اتاق مدیریت می‌روم. آقای بابایی هم حرف آقا کریم را تکرار می‌کند: چرا حالا اومدین؟ و من باز هم به یاد روز شهدا می‌افتم که باعث شد سر از جایی درآورم که یاد و خاطره 8 سال جنگ ناجوانمردانه -بعد از گذشت بیش از 30 سال از اتمام آن- هنوز آنجا زنده است.
تنها 5 جانباز در آسایشگاه حضور دارند. وارد ساختمان می‌شوم.
بیشتر از هر چیز شبیه گالری نقاشی با موضوع دفاع مقدس است. تک‌تک دیوارها به عکس شهدا مزین شده. گوشه‌ای از سالن هم خاکریزی درست کرده‌اند و با نورهای سبز و قرمز چراغانی شده. فضای داخلی آسایشگاه حس و حال دوران جنگ را به خوبی تداعی می‌کند.
 جنگ بر سر رفتن روی مین!
به طرف تخت آقاحسین راهنمایی می‌شوم؛ آرام روی تخت دراز کشیده و به سقف خیره شده؛ به یاد فیلم کوتاه 8 دقیقه می‌افتم؛ فیلمی‌که به گمان بسیاری مفهومی‌ترین فیلم کوتاه تاریخ دنیاست؛ نگاه ها همه روی پرده سینما بود، فیلم شروع شد، دقیقه اول فیلم، دوربین فقط سقف یک اتاق را نمایش می‌داد، دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق، دقیقه سوم، دقیقه چهارم، دقیقه پنجم، هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق! صدای همه درآمد، اغلب حاضران، سینما را ترک کردند، ناگهان دوربین پایین آمد و یک نفر را که روی تخت خوابیده بود نشان داد و این جمله را زیرنویس کرد:
این تنها هشت دقیقه از زندگی این جانباز قطع نخاعی بود و شما طاقت نداشتید ....
حالا یکی از همین افراد مقابلم قرار دارد. دست و پایم را گم می‌کنم و نمی‌دانم صحبتم را چگونه آغاز کنم. پاهایش آنقدر نحیف و تکیده شده که هیچ سنخیتی با بالاتنه‌اش ندارد جانباز 70 درصد است و موجی. درون اتاق جز 7-8 تخت خالی و یک پرستار کسی نیست. گوشه اتاق بالای تختی عکس شهیدی گذاشته شده. آقا حسین که مرا خیره به آن عکس می‌بیند، می‌گوید:
یک زمانی روی همین تخت می‌خوابید. چندسال پیش که شهید شد جانبازی که به جاش اومد عکسشو گذاشت بالای سرش تا جاش واسمون خالی نباشه ...
برخلاف آقا کریم، آقا حسین به گرمی ‌پذیرایم می‌شود: متولد 43 هستم و سال 64 مجروح شدم، قطع نخاع،عملیات والفجر8 فاو.
در لابه‌لای صحبت‌هایش ذهنم روی سنش در زمان مجروح شدن قفل می‌کند: جوان 24 ساله!
دنباله صحبت‌هایش را پی می‌گیرم: خانواده‌ام ورامینن و روزهایی که حالم بد میشه میام آسایشگاه.
اینجا حالم خوب میشه چون همه مثل خودم هستن.
وقتی می‌پرسم فرزندی دارد می‌گوید یک دختر اما بعد از چند دقیقه کاشف به عمل می‌آید دخترش فرزند شهید است. باز هم ذهنم پرت می‌شود به همسرش که بعد از شهادت شوهر اولش حال با یک جانباز 70 درصد هم‌پیمان شده است! اینجاست که معنا و مفهوم فداکاری برایم رنگ می‌گیرد، خصوصا وقتی شیرینی رضایت حسین آقا از همسر و دخترش را در برق چشمانش می‌بینم.
از حسین‌آقا می‌خواهم درباره مشکلاتش بگوید، درباره اهمال‌ها و کاستی‌ها، درباره فراموشی‌ها و چشم‌پوشی‌ها ... اما می‌گوید:
چه فایده! من هرچی بگم شما نمی‌تونید چاپ کنید. درددل ما جانبازا خیلی تلخه، خیلی دل می‌خواد مسئولان حرف‌های ما رو بخونن و به روی خودشون نیارن. ده صفحه هم براتون درددل کنم باز نه چاپ میشه و اگرم چاپ شده اتفاقی نمی‌افته. می‌پرسم پشیمان نیست از اینکه شبانه روز را باید درازکش سپری کند و درد همیشگی همسایه‌اش باشد: نه اصلا چرا باید پشیمون باشم وقتی که به خاطر میهنم رفتم جبهه. از طرف دیگه کسی من رو مجبور نکرد برم جبهه خودم خواستم. فقط یک وقتا دلم می‌گیره از غفلت‌ها و بی توجهی‌ها ...
ادامه حرفش را می‌خورد شاید چون می‌داند هیچ‌گاه قرار نیست چاپ شود.
می‌پرسم: وقتی دولت عوض می‌شود یا مجلس، تغییری هم در وضعیت شما پیش می‌آید: خنده تلخی می‌کند و می‌گوید: اصولگرا یا اعتدال یا اصلاح‌طلب هیچ فرقی نمی‌کنه فقط هربار جیب یک عده پر پول میشه...
دل آقا حسین هم پر است از شعارهای رنگارنگ کاندیداهای مختلف و می‌نالد از اختلاس و گرانی و... حتی شاید پرتر از دل من و بسیاری دیگر: درسته که فیلم و سریال درباره جنگ زیاد ساخته شده یا رسانه‌ها هر از گاهی حرفی از هشت سال دفاع مقدس می‌زنن اما مگه همه این فیلم‌ها برای مردم عادی ساخته میشه ...
اتفاقا مخاطب خیلی از این فیلم‌ها مسئولان هستن. باید به نسل‌های بعد از جنگ که این دوران رو ندیدن واقعیت جنگ نشون داده بشه ... مسئولان هم باید واقعا به شعار «راه شهدا ادامه دارد» عمل کنند نه اینکه شعار بدهند.
درباره مهم‌ترین مشکلات جانبازان هم که می‌پرسم،
می‌گوید جانباز و غیرجانباز نداره دولت باید به همه اقشار ضعیف کمک کنه ... ما جانبازان و معلولان اما بیشتر به توجه نیاز داریم. از هزینه‌های درمان گرفته تا رفت و آمد. خیلی از جانبازان حتی بیمه تکمیلی هم ندارن درحالی که این وظیفه سازمان‌های مربوطه است که دنبال مشکلات جانبازان باشه وگرنه یکی مثل من که قطع نخاعیه چه جوری از این اداره بره اون اداره، می‌ریم بیمارستان می‌گن فلان سازمان یا ارگان پول بیمه‌تون رو نریخته ما نمی‌تونیم پذیرشتون کنیم و... سر درددلش که باز می‌شود صدایش هم غمگین می‌شود: کاش ما هم شهید می‌شدیم؛ نه اینکه از شرایط جسمی‌مون خسته شده باشیم اصلا اما چیزهایی که امروز تو جامعه می‌بینیم واسمون درد داره. چی بود و چی شد ...  بچه‌های جنگ سر رفتن روی مین و خنثی کردنشون تو عملیات دعوا داشتن! همه می‌خواستن فداکاری کنن اما امروز خون همون جوونا پایمال شده و از یاد رفتن!
می‌خواهم به مناسبت روز شهدا پیامی‌بدهد و او هم پیام همیشگی «نگذاریم خون شهدا پایمال شود» را بازگو می‌کند. اما پیامش برای مسئولان رنگ و بوی جانبازی ندارد:
اصلا جانبازان هیچی، دولت به مردم راست بگه، دم عیده چرا باید کارگران بیکار بشن؟! چرا باید خیلی از خانواده‌ها توانایی خرید جوراب برای بچه‌هاشون رو نداشته باشن در حالی که عده‌ای خرید عیدش رو از انگلیس می‌کنه؟! چرا هیچ مسئولی هوای مردم را ندارد؟! ...
ریکوردر را که خاموش می‌کنم حال نوبت اوست که از من سوال بپرسد؛ از اینکه چند سال دارم و چقدر از کار و بارم راضی هستم، متاهلم یا مجرد، اصلیتم کجایی است و ... در حالی که مشغول عکس گرفتن از او می‌شوم دل به نصایح پدرانه‌اش می‌سپارم؛ از گذشت می‌گوید و فداکاری و چقدر این بار نصیحت‌هایش برای من جوان طعم «هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند» می‌دهد ... حالا نوبت آقا علی‌اصغر است که میهمانش باشم. باز هم 30 سال و باز هم 70درصد و باز هم قطع نخاع ... او جزو خوشبخت‌های آسایشگاه است چون اتاق تک‌نفره دارد. به گرمی‌پذیرایم می‌شود اما او هم چندان میانه خوبی با ریکوردر و گزارش و روزنامه و عکس و ... ندارد.
می‌گوید از مشکلات گفتن چه فایده! اصراری به گفتگو نمی‌کنم. اما نیم‌ساعتی را در اتاقش می‌مانم و از هر دری صحبت می‌کنیم؛ از رانت‌خواری و تبدیل شدن آن به فرهنگ تا حال و روز رسانه ها و شاهکار مردم در انتخابات هفتم اسفند. درددل بسیار دارد اما مثل آقا کریم و آقا حسین امیدوار است و با روحیه. صدای اذان که در محوطه می‌پیچد سخنش را نیمه‌تمام می‌گذارد.
به جانبازی‌ام افتخار می‌کنم.

در حیاط آسایشگاه زیر نور تند و تیز آفتاب ظهر آخرین روزهای زمستان، آقا محمدرضا که روی صندلی چرخ‌دارش آفتاب گرفته جزو همان ته‌مانده جانبازهایی است که هنوز عزم رفتن برای تعطیلات عید را نکرده. رو به رویش می‌نشینم و سوالاتم را تکرار می‌کنم: ارتشی بودم و سال 64 مجروح شدم؛ 70درصد جانباز قطع نخاعی ... 15 ماه در بیمارستان اهواز بستری بودم و بعد از بهبودی به آسایشگاه بقیه‌الله منتقل شدم و با 15 جانباز ارتشی دیگر 27 سال آنجا روزگار گذراندیم تا اینکه بنیاد تصمیم به تخریب آنجا گرفت و من هم حدود یک سال است به اینجا منتقل شده‌ام.
بی‌آنکه از مشکلاتش بپرسم خود سر حرف را باز می‌کند:
بعد از 30 سال جانبازی یک خانه 60 متری دارم که فاقد امکانات است از این رو ناچارم بیشتر در آسایشگاه بمانم؛ آن هم در یک اتاق کوچک با 4 تخت و 4 هم‌اتاقی که طبیعتا با هم اختلاف سلیقه و دیدگاه داریم. با این وجود اما اصلا از تصمیمی‌که 30 سال پیش گرفت و به موجب آن امروز زمینگیر شده، پشیمان نیست: من به جانبازی‌ام افتخار می‌کنم. این بدن امانت خداوند نزد ماست چه بهتر که 70درصدش را در راه خداوند، میهن و کشورم هزینه کردم.
او هم می‌نالد از تبعیض‌ها و زخم زبان‌ها:
بارها شده به خاطر مشکلاتم به سازمان یا ارگانی مراجعه می‌کنم و برخی افراد در جوابم می‌گویند می‌خواستی به جبهه نری! با این حرفا گاهی دلم می‌شکنه...
شما در جواب آنها چه می‌گویید؟
می‌خندد و می‌گوید: میگم اگر ما نمی‌رفتیم به جای اینکه الان پدرت شما رو پیمان صدا کنه جاسم صدا می‌کرد!
آقا محمدرضا پیامش برای روز شهدا را هم اینگونه بیان می‌کند: لحظه‌ای فکر کنیم برای چی انقلاب کردیم، برای چی این‌همه جوان شهید دادیم؟ برای این دادیم که برخی مسئولان بروند دنبال خوشگذرانی و کارهای سیاسی! پس تلاش برای سازندگی و آبادانی مملکت چه می‌شود؟ شهدا هم جوانی و زندگی و خانواده خود را دوست داشتند، می‌توانستند در زمان جنگ بی‌تفاوت باشند یا از کشور بروند و امروز بازگردند و طلبکار هم باشند. پس اگر امروز خون پاک شهدا نبود مطمئن باشید وضع ما از عراق و سوریه و ... بدتر بود!

درباره انتظاراتش می‌پرسم، درباره چیزهایی که باید امروز می‌بود اما از جانبازان دریغ شده است:
ما انتظاری جدای از مردم نداریم، حرف ما حرف ملت است؛ گرانی، تورم، بیکاری و
...
از سازمان‌های مربوطه چندان رضایت ندارد و می‌گوید: البته 31 سال اینگونه گذشته و چندصباحی بیشتر باقی نمانده که آن هم می‌گذرد.
هرچه می‌گذرد جانبازان بیشتر به ورطه فراموشی می‌افتند. اما گاهی برخی مسائل دل ما را می‌شکند. اوایل آذر امسال سازمان مربوطه-ای با من تماس گرفتند و گفتند می‌خواهیم حقوق شما را 500هزار تومان افزایش دهیم تشریف بیاورید سازمان و نامه‌ای را امضا کنید. من هم از همه جا بی‌خبر رفتم و بنا به اعتمادی که به آن سازمان داشتم نامه را امضا کردم و یکسری مدارک هم ارائه کردم و یک ‌هفته‌ای بابت آن مدارک از این سازمان به آن سازمان رفتم. آخر آذرماه به جای اینکه 500هزارتومان به حقوقم اضافه شود حقوقی که از ارتش می‌گرفتم هم قطع شد، بیمه‌‌ام قطع شد و ... ماه بعد هم 120 هزار تومان از حقوق جانبازی‌ام قطع شد!!! پیگیری هم که کردم تنها جواب سربالا گرفتم و در نهایت فهمیدم نامه‌ای که امضا کردم برای افزایش حقوق نبوده برای قطع آن بوده!!!
آقا محمدرضا در ادامه از خاطرات روزهای جنگش می‌گوید؛ از تلخ‌ترین روزهایی که همرزمانش جلو چشمانش گلوله می‌خوردند:
آن زمان منیتی وجود نداشت و همه یکی بودیم. یادم می‌آد صبح بود و دوست صمیمی‌ام که تازه داماد بود و بعد از سال‌ها به دختر مورد علاقه‌اش رسیده بود،داشت نگهبانی می‌داد، یکدفعه از جلو سنگر صدایی می‌آید و او هم که بلند می‌شود ببیند چه خبر است با غناسه دهانش را نشانه می‌روند ...
از شیرینی‌ها هم می‌گوید؛ از عملیات‌هایی که در آن پیروز می‌شدند یا کمترین تلفات را داشت اما تاکید می‌کند بیشتر تلخ بود تلخ ...
حاضرم 30 درصد باقی‌مانده تنم را به کشورم هدیه کنم.
در میان گفتگو آقا کریم را دوباره می‌بینم، می‌پرسد با فیروز هم صحبت کردی وقتی می‌گویم نه با تلفن هماهنگ می‌کند که به دیدنش بروم. آقا فیروز هم تیپ آرتیستیک دارد؛ سبیل‌های داش مشدی‌ و سینه‌ کفتری. روی تخت دراز کشیده و به احترام من نیم‌خیز می‌شود هرچه اصرار می‌کنم راحت باشد مرام مردانه‌اش اجازه نمی‌دهد. طرز صحبت‌کردنش لوطی‌وار است و با تیپش همخوانی دارد. او هم در 70درصد بودن با آقا کریم و آقا علی‌اصغر و آقا حسین و ... مشترک است.
33 سال است ویلچرنشین شده آن هم در سن 15 سالگی!!! آقا فیروز هم پشیمان نیست و می‌گوید هر مملکتی مشکلاتی دارد. کشوری که 8 سال با دشمن بجنگد بالاخره تلفات دارد. ما به وظیفه خود عمل کردیم. امروز هم حاضرم 30 درصد باقی‌مانده تنم را به کشورم هدیه کنم.
آقا فیروز هم از مشکلات می‌گوید اما تاکید می‌کند امنیتی که ایران دارد مسئله کم‌اهمیتی نیست و با کلمات داش‌مشتی‌اش می‌گوید:
جوونای ایران هشت سال جنگیدن تا امروز کسی چپ به ایرانمون نگاه نکنه همین واسه منِ جانباز کافیه ...
از سبک ظاهری‌اش می‌پرسم که شبیه لوطی‌هاست:
من این تیپ رو دوست دارم، جنگم که ریش و سبیل نمی‌شناسه. مهم علاقه است به ایران و انقلاب اسلامی ...
برخلاف ظاهرش اما دل مهربانی دارد، لابه‌لای حرف‌هایش با بغض می‌گوید: تو آسایشگاه با وجود اختلاف سلیقه اما بچه ها خیلی گذشت دارن. وقتی برادر من درد داره به مولا قلب من درد می‌کنه ... جانبازا خیلی مشکل دارن. شما تصور کن 24 ساعت روی تخت دراز بکشی خیلی سخته
حالا ما رو تصور کن که 30 ساله تو این شرایط هستیم و خیلیا پول ندارن حتی تشک مواج بخرن تا زخم بستر نگیرن ... شهرداری شهری ساخته که ما جانبازها و معلول‌ها هیچ جایی توش نداریم! به ما برمی‌خوره وقتی مردم بهمون ترحم می‌کنن ...
آقا فیروز هم پیامش به مناسبت روز شهدا را اینگونه بیان می‌کند: فیلم از جنگ خیلی پخش شده اما باور کنید همه این فیلم‌ها تنها گوشه‌ای از سختی جنگ و شرایط اون زمان رو نشون می‌دن ... از جوونا می‌خوام خانواده‌هایی رو که شهید دادن فراموش نکنن، از مسئولان می‌خوام گاهی سری به ما بزنن.
من مطمئنم جوونای الان چیزی کم از جوونای جنگ ندارن. هرچند شاید تیپ و ظاهرشون خیلی فرق کنه. ایرانی هرجا که باشه با هر سطح و طبقه‌ای باغیرته ...

حیاط آسایشگاه همچنان خلوت است و صدای باد همچنان لا به‌لای دار و درخت‌ها سکوت را برهم زده ... چشمم به تنها بنر حیاط می‌افتد که رویش درخت کاجی حک شده و پرنده سفیدرنگی بر فرازش ایستاده، حرکت باد روی بنر بال‌های پرنده را به حرکت درمی‌آورد و به یادم می‌اندازد روز شهید را که در لابه‌لای مناسبت‌های مختلف مهجور مانده ...


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: جانباز، خانه، قطع نخاعی، رضایت، درد دلهای تلخ، نسلهای بعد از جنگ، از یاد رفته،



[ یکشنبه 23 اسفند 1394 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 ضـــریـــح گـُـمـشـــده 

 

 

عشق من پاییز آمد مثل پار/ باز هم ما بازماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما / گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل خونجوش بود/ در فراق یاس مشكی‌پوش بود

یاس بوی مهربانی می‌دهد/عطر دوران جوانی می‌دهد

یاس‌ها یادآور پروانه‌اند/ یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند

یاس در هر جا نوید آشتی‌ست/ یاس دامان سپید آشتی‌ست

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس/ بر لبان ما كه می‌خندید؟ یاس

یاس یك شب را گل ایوان ماست/ یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می‌شود/ راهی شب‌های دیگر می‌شود

یاس مثل عطر پاك نیت است/ یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو كرده‌اند/ یاس را پیغمبران بو كرده‌اند

یاس بوی حوض كوثر می‌دهد/ عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود/ دانه‌های اشكش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه/ می‌چكانید اشك حیدر را به راه

عشق معصوم علی یاس است و بس/ چشم او یك چشمه الماس است و بس

اشك می‌ریزد علی مانند رود/ بر تن زهرا گل یاس كبود

گریه آری گریه چون ابر چمن/ بر كبود یاس و سرخ نسترن

گریه كن حیدر كه مقصد مشكل است/ این جدایی از محمد مشكل است

گریه كن زیرا كه دخت آفتاب/ بی‌خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین/ این امانت را امین باش  ای زمین

نیمه‌شب دزدانه باید در مغاك/ ریخت بر روی گل خورشید خاك

یاس خوشبوی محمد داغ دید/ صد فدك زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست/ جز دو كس از قبر او آگاه نیست

گریه بر فرق عدالت كن كه فاق/ می‌شود از زهر شمشیر نفاق

گریه بر طشت حسن كن تا سحر/ كه پر است از لخته خون جگر

گریه كن چون ابر بارانی به چاه/ بر حسین تشنه‌لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت می‌برند/ دخترانت را اسارت می‌برند

گریه بر بی‌دستی احساس كن/ گریه بر طفلان بی‌عباس كن

باز كن حیدر تو شط اشك را/ تا نگیرد با خجالت مشك را

گریه كن بر آن یتیمانی كه شام/ با تو می‌خوردند در اشك مدام

گریه كن چون گریه ابر بهار/ گریه كن بر روی گل‌های مزار

مثل نوزادان كه مادر‌مرده‌اند/ مثل طفلانی كه آتش خورده‌اند

گریه كن در زیر تابوت روان/ گریه كن بر نسترن‌های جوان

گریه كن زیرا كه گل‌ها دیده‌اند/ یاس‌های مهربان كوچیده‌اند

گریه كن زیرا كه شبنم فانی است/ هر گلی در معرض ویرانی است

ما سر خود را اسیری می‌بریم/ ما جوانی را به پیری می‌بریم

زیر گورستانی از برگ رزان/ من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل در تن من چاك شد/ آن بهار مرده در من خاك شد

ای بهار گریه‌ بار نا امید/ ای گل مأیوس من یاس سپید

 

    « احمد عزیزی » 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


برچسب ها: شهادت حضرت زهرا، ضـــریـــح گـُـمـشـــده، احمد عزیزی،


[ شنبه 22 اسفند 1394 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s7.picofile.com/file/8242990634/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_7.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242989718/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242991818/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242992392/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_4.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242995392/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242990134/DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_2.jpg

 

 

 

 مُژده! متهمان دَکل سرقتی پیدا شده! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

   وکیل مدافع یکی از متهمان پرونده موسوم به دکل گمشده، می‌گوید هم‌اکنون غیر از موکلش که با قرار وثیقه آزاد شده، آقایان «ش»، «م» و متهم جدید که احتمالا آقای «ط» است در بازداشت به سر می‌برند.
به گزارش ایسنا، روزنامه «آرمان» نوشته است:
موضوع گم شدن دکل 78 میلیون دلاری فورچونا پس از آن به‌طور رسمی رسانه‌ای شد که علی لاریجانی رئیس مجلس در نامه‌ای به رئیس کمیسیون انرژی مجلس دستور بررسی موضوع مفقود شدن دکل نفتی متعلق به ایران را داد.
پس از اعلام این موضوع توسط یکی از نماینده‌های مجلس، اوایل تیرماه سال‌ جاری یکی از خبرنگاران موضوع دکل گمشده را اینگونه از بیژن زنگنه وزیر نفت پرسید، که «آیا خبر مفقود شدن یک دکل نفتی ایرانی در زمان فعالیت دولت گذشته صحت دارد؟»، وزیر نفت هم جواب داد: «موضوع مفقود شدن دکل نفتی متعلق به ایران واقعیت دارد و با پیگیری و شکایت ما پرونده‌ای در این خصوص تشکیل شده است.»
بر اساس آنچه در خبرها آمده است، این دکل توسط شرکت تاسیسات دریایی ایران خریداری شده بود و بر همین اساس کمیسیون انرژی مجلس هم طرح تحقیق و تفحص از این شرکت را کلید زد و برای دو تن از مدیران عامل سابق این شرکت پرونده قضایی تشکیل شد. پس از آن بود که
رستم قاسمی وزیر سابق نفت با بیان اینکه دکل حفاری خودکار نیست که گم شود، گفته بود: «این موضوع ارتباطی با وزارت نفت ندارد و اگر کسی در جریان خرید این دکل یا موارد دیگر در شرکت تاسیسات دریایی تخلف کرده است، دستگاه قضا قاطعانه و با سرعت رسیدگی کند.»
ناصر سراج - رئیس سازمان بازرسی کل کشور - هم در اظهارنظری با بیان اینکه "اصل موضوع گم‌شدن 87 میلیون دلار در خرید یک دکل نفتی صحت دارد"، گفته بود: «افرادی که این پول را هزینه کرده‌اند تاکنون نتوانسته‌اند هیچ دلیلی ارائه کنند که این پول حتما به شرکت فروشنده تحویل شده است. سازمان بازرسی کل کشور تاکنون 8 گزارش مفصل در این خصوص از شرکت نفت تهیه کرده که آخرین گزارش آن امروز تهیه و به مراجع قضایی ارسال شد.»
همچنین
علی علیلو - عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس - درباره این پرونده توضیح داد: «پرونده مربوط به خرید دکل از یک شرکت یونانی با واسطه دلالی به‌نام طباطبایی به‌قیمت 87 میلیون دلار است. این دکل حفاری تولید سال 1982 است.»
بازداشت سه متهم دیگر
پس از گذشت چند ماه از رسانه‌ای شدن این پرونده خبر می‌رسد با حکم بازپرس دادسرای ویژه مفاسد اقتصادی، محمدمحسن مهاجرانی بازداشت شد که با تودیع وثیق آزاد شده است اما دیروز تسنیم نوشت که وکیل مدافع محسن مهاجرانی می‌گوید غیر از موکلش که با قید وثیقه آزاد است، هم‌اکنون سه نفر در ارتباط با پرونده دکل نفتی در بازداشت به سر می‌برند.
سیدمحمود علیزاده طباطبایی وکیل مدافع مهاجرانی که یکی از متهمان پرونده دکل نفتی محسوب می‌شود در پاسخ به این سوال که دادستانی تهران به تازگی از بازداشت یک متهم جدید در پرونده دکل نفتی خبر داده است، اظهار کرد: احتمالا این فرد، آقای «ط» است که قبلا بازپرس پرونده هم گفته بود بازداشت می‌شود.
وکیل مدافع مهاجرانی افزود:
بعید می‌دانم غیر از آقای «ط» فرد دیگری بازداشت شده باشد زیرا متهمان مرتبط با این پرونده همگی در بازداشت بودند و فقط این فرد آزاد بود.
علیزاده‌ طباطبایی ادامه داد: وقتی از بازپرس پرسیدیم چرا برخی در این پرونده بازداشت نمی‌شوند، اذعان کرد که هر کسی در معرض اتهام باشد و دلیل کافی برای اتهامش داشته باشیم، بازداشت می‌کنیم.
وکیل مدافع مهاجرانی اظهار کرد:
جالب این است که در این پرونده به حساب خانم «ن.ف» که خواهرزاده آقای «ط» است و در سوئد به سر می‌برد، 30 میلیون دلار واریز شده است.
به گفته وی، هم‌اکنون غیر از موکلش که با قرار وثیقه آزاد شده، آقایان «ش»، «م» و متهم جدید که احتمالا آقای «ط» است در بازداشت به سر می‌برند.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ شنبه 22 اسفند 1394 ] [ 03:38 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8242876350/KABUTAR_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242877226/KABUTAR_JUJEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242878218/KABUTAR_JUJEH_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242879000/SH8H3N_2.jpg

 

 

 


  آرزوی پرواز 


 کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز / بجرئت کرد روزی بال و پر باز

 پرید از شاخکی بر شاخساری / گذشت از بامکی بر جو کناری

 نمودش بسکه دور آن راه نزدیک / شدش گیتی به پیش چشم تاریک

 ز وحشت سست شد بر جای ناگاه / ز رنج خستگی درماند در راه

 گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد / گه از تشویش سر در زیر پر کرد

 نه فکرش با قضا دمساز گشتن / نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن

 نه گفتی کان حوادث را چه نامست / نه راه لانه دانستی کدامست

 نه چون هر شب حدیث آب و دانی / نه از خواب خوشی نام و نشانی

 فتاد از پای و کرد از عجز فریاد / ز شاخی مادرش آواز در داد

 کزینسان است رسم خودپسندی / چنین افتند مستان از بلندی

 بدن خردی نیاید از تو کاری / به پشت عقل باید بردباری

 ترا پرواز بس زودست و دشوار / ز نو کاران که خواهد کار بسیار

 بیاموزندت این جرئت مه و سال / هَمَت نیرو فزایند، هم پر و بال

 هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است / هنوز از چرخ، بیم دستبرد است

 هنوزت نیست پای برزن و بام / هنوزت نوبت خواب است و آرام

 هنوزت اندُه بند و قفس نیست / بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست

 نگردد پخته کس با فکر خامی / نَپوید راه هستی را به گامی

 ترا توش هنر میباید اندوخت / حدیث زندگی میباید آموخت

 بباید هر دو پا محکم نهادن / از آن پس، فکر ِ بر پای ایستادن

 پریدن بی پر تدبیر، مستی است / جهان را گه بلندی، گاه پستی است

 به پستی در، دچار گیر و داریم / ببالا، چنگ شاهین را شکاریم

 من اینجا چون نگهبانم وُ تو چون گنج / ترا آسودگی باید، مرا رنج

 تو هم روزی رَوی زین خانه بیرون / ببینی سِحربازیهای گردون

 از این آرامگه وقتی کنی یاد / که آبش برده خاک و باد بنیاد

 نه‌ای تا زاشیان امن دلتنگ / نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ


 مرا در دامها بسیار بستند / ز بالم کودکان پرها شکستند

 گه از دیوار سنگ آمد گه از در / گهم سرپنجه خونین شد گهی سر

 نگشت آسایشم یک لحظه دمساز / گهی از گربه ترسیدم، گه از باز


 هجوم فتنه‌های آسمانی / مرا آموخت علم زندگانی

 نگردد شاخک بی بُن برومند / ز تو سعی و عمل باید، ز من پند
 

 «پروین اعتصامی»

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ جمعه 21 اسفند 1394 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8230695976/TAJAMOLGER8EE_ZAW8HERE_ZENDEGY_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242768726/TAJAMMOLGER8EE_4.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8242768834/TAJAMMOLGER8EE_2.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8242769042/TAJAMMOLGER8EE_7.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8242769300/TAJAMMOLGER8EE_9.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8242769750/TAJAMMOLGER8EE_6.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8242769984/TAJAMMOLGER8EE_1.jpeg

   خیلی از شعارهای مبارزه با اشرافی-گری فراموش شده ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

متن گفت و گوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری، مدیرعامل مجتمع فرهنگی سرچشمه و پژوهشگر و کارشناس دین را می خوانید:

*با توجه به تاکیدها و سفارش های بزرگان به ساده زیستی متولیان دینی و مبلغان و روحانیون، بی توجهی به این توصیه ها چه عواقبی ممکن است برای این قشر و جامعه ای داشته باشد که در امور خود از این قشر الگوبرداری می کند؟

زائری: اولا با توجه به جایگاهی که روحانیت به عنوان الگوی مردم در عمل به دستورات دینی، جدی گرفتن انذارها و توجه به ارزش های معنوی و دوری از دنیا دارند اگر روزی همین روحانیت در هر موضوعی از جمله پرهیز از توجه به دنیا و اقبال به آن کوتاهی کنند اولین خطری که به وجود می آید این است که تمامی این بحث ها و مبانی تضعیف می شود. چرا که مخاطبان این امر فکر می کنند که این مسایل خیلی هم حیاتی نیستند. مانند اینکه پزشکی به مردم در خصوص خطر دخانیات هشدار دهد درحالی که مردم ببینند خود او سیگار می کشد که در این صورت اولین چیزی که به ذهن مردم می رسد این است که خطر دخانیات خیلی هم جدی نیست چراکه اگر جدی بود پزشک خودش مراعات می کرد. این نکته اول است که با این کار پیام های دینی و ارزش های معنوی و اخلاقی دچار آسیب جدی می شود.

 ادامه مطلب

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: اشرافی-گری، ارزش های معنوی و اخلاقی، روحانیت، ساده زیست، طبقه حاکم، تجمل گرایی، حساسیت لباس روحانیت،
[ پنجشنبه 20 اسفند 1394 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8242640342/ZANJ8NY_B8BAK_1.jpg

 

 پیغام خصوصی برای بابک زنجانی

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

وبلاگ علیانی، کورش ، خبرآنلاین : وقت این رسیده که بابک زنجانی تصمیم بگیرد به چه کسی سود خواهد رساند؛ مردم یا مفسدان
ببین آقای زنجانی
شما همیشه که در این اندازه از فعالیت و درگیر این دادگاه نبوده‌ای. زمانی هم بوده که کسب و کارهای کوچک‌تر داشته‌ای. بگذار حدس بزنم که تا حدی هم از شیوه‌های کسب و کار ناسالم بی‌خبر نیستی. یکی از این کسب و کارهای ناسالم امید-فروشی است. می‌دانی که یک نفر به چیزی نیاز دارد که از راه‌های معقول و قانونی نمی‌تواند به آن چیز برسد. اول او را مطمئن می‌کنی که کارش از راه نامعقول یا غیرقانونی قابل انجام است، بعد که کاملا مطمئن شد قدم دوم را برمی‌داری و به او می‌قبولانی که تنها راه غیرمعقول فراهم آوردن خواسته‌اش تو هستی.
تمام رمال‌هایی که از بیماری لاعلاج مردم سوء استفاده می‌کنند و با فروختن وعده‌ی درمان به آنان پول خون آنان را بالا می‌کشند، تمام آن‌ها که به مردم بسته‌های شبه معنوی برای فراهم آوردن آرامشی بی‌نظیر می‌فروشند، تمام کلاش‌هایی که دور و بر اداره‌ها پرسه می‌زنند و به مشتریان ساده‌لوحشان می‌باورانند که در آن اداره آشنای ذی‌نفوذی دارند که می‌تواند با رشوه مشکلشان را حل کند، تمام موسساتی که به مردم قول کم کردن فلان کیلو وزن در یک هفته را می‌دهند، همه از همین کلک استفاده می‌کنند.
 قسمت وحشتناک کلک این است که قربانی پس از مدتی خود مدافع پر و پا قرص شارلاتانی می‌شود که به دامش گرفتار شده، چون نمی‌خواهد بعد از از دست دادن سرمایه و پولش، امیدش را هم از دست بدهد.
خریداران امید وضع رقت‌انگیزی و اغلب لاعلاجی دارند. چیزی که از پرونده‌ی شما پیدا است و ما آدم‌های بی‌خبر هم می‌بینیم این است که ممکن است قوه‌ی قضائیه صد در صد مثل ساعت کار نکند و در عالی‌ترین وضع ممکن نباشد، اما در این پرونده اولا جدی است و دوم این که زیر بار تاثیر عوامل خارجی به هیچ وجه نمی‌رود. ساده‌تر اگر بگویم، بعید است این پرونده عاقبت شادمانه‌ای برایت داشته باشد.
و طبیعتاً این میان کسانی هستند که تمام سرمایه‌ی فعلی تو را، یعنی سکوتت و نشت ندادن اطلاعاتت را با امیدت معامله می‌کنند. تو را امیدوار می‌کنند اگر به نگفتن حرف حساب و نشت ندادن اطلاعات ادامه بدهی، اگر وفاداریت را به آن سرنخ‌های فساد که تو را به اینجا رساندند ثابت کنی، خلاصت خواهند کرد.
تنها توصیه‌ی عاقلانه‌ای که برایت دارم این است که دست از این امید بی‌حاصل بردار، بپذیر بابت خطاهایی که کرده‌ای بهای جدی‌ای - شاید جانت را - خواهی پرداخت. بعد به آن‌ها که دارند تلاش می‌کنند همچنان اغفالت کنند نشان بده که این بازی برای آنان نیز هزینه خواهد داشت. نگران چه هستی؟ مدرک کافی نداشته باشی؟ علیهت به جرم افترا شکایت کنند؟
کسی که زیر هشت است از چه می‌ترسد؟


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: بابک زنجانی، پیام خصوصی، امید-فروشی، کلاش‌ها، ساده‌لوح، خریداران امید، قوه‌ی قضائیه،




[ پنجشنبه 20 اسفند 1394 ] [ 01:44 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8242587684/ALL8ME_TAB8TAB8EE_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242583992/GUY8YE_TOU_Y8DE_TOU_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242585692/MARAA_AAR8MESH_DEH_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242588500/QORUB_NAJW8YE_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242592742/HADAF_MAS3R_1.jpg

 

 

   وَانچه دلت خواست نه آن می‌شود ... 

 دوش که غم پرده ما می‌درید / خار غم اندر دل ما می‌خلید
در بَرِ استاد خرد پیشه‌ام / طرح نمودم غم و اندیشه‌ام
کاو به کف آیینه تدبیر داشت / بخت جوان و خرد پیر داشت
پیر خرد پیشه و نورانی‌ام / بُرد ز دل زنگ پریشانی‌ام
گفت که «در زندگی ‌آزاد باش! / هان! گذران است جهان شاد باش!
رو به خودت نسبت هستی مَده! / دل به چنین مستی و پَستی مده!
زانچه نداری ز چه افسرده‌ای / وَز غم وُ اندوه دل آزرده‌ای؟!
گر بـِبَرد وَر بدهد دست دوست / ور بـِــبَرد ور بنهد مُلک اوست
وَر بِکِشی یا بکُشی دیو غم / کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان می‌شود / وانچه دلت خواست نه آن می‌شود
  

 

«علامه طباطبایی»

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ چهارشنبه 19 اسفند 1394 ] [ 08:43 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8238342784/B8BAKE_ZANJ8NY_5.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8174484500/EXTEL8S_6.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8238342442/B8BAKE_ZANJ8NY_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8238345384/B8BAKE_ZANJ8NY_8.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8238343984/B8BAKE_ZANJ8NY_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8230234234/FES8DE_EQTES8DY_MOB8REZE_BAA_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8229898742/EXTEL8S_Y8DG3RYE_DARSE_1.jpg

 

 

 توقع دارین حرفشو بـــآور کنیم! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 خبرگزاری تسنیم : وکیل مدافع بابک زنجانی می‌گوید موکلش پس از شنیدن حکم اعدام از وکلای خود خواسته صرف‌نظر از اینکه چنین رأیی صادره شده، همچنان کار انتقال پول و تسویه بدهی با شرکت نفت را به جدیت پیگیری کنند.
رسول کوهپایه‌زاده درباره واکنش بابک زنجانی به حکم شعبه 15 دادگاه انقلاب مبنی بر صدور حکم اعدام برای هر سه متهم پرونده اظهار کرد: با اینکه حکم صادره شده بود و زنجانی نیز مطلع شد در ارتباطی که روز گذشته (یکشنبه) با موکل داشتم زنجانی گفت شما صرف‌نظر از اینکه چنین رأیی صادر شده همچنان کار را با جدیت برای انتقال پول و تسویه بدهی پیگیری کنید.
وکیل مدافع بابک زنجانی اضافه کرد: از موکل خواستم این موضوع را شخصاً به وکلای خارجی خود نیز منتقل کند تا آنها بدون توجه به رأی صادره و عواقب آن، کار انتقال وجوه را با جدیت دنبال کنند.
کوهپایه‌زاده ادامه داد: وقتی زنجانی از مفاد رأی مطلع شد از من پرسید آیا واقعاً من مفسد فی‌الارض هستم؟ به او پاسخ دادم که از نظر من چنین نیست و دادگاه به ماده 2 قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی اشاره کرده و گفته اعمال شما به قصد ضربه زدن به نظام بوده است. موکل وقتی این را شنید خیلی متعجب و متاثر شد و گفت« یعنی من چون قصد ضربه زدن به نظام داشتم مفسد شناخته شدم؟. من که همه هدفم خدمت به نظام بوده است و به نظام کمک کردم».
وکیل مدافع بابک زنجانی در پاسخ به این سئوال که موضوع عدم پذیرش وجوه موکلش از سوی کارگزار بانک خارجی تکذیب شده است اظهار کرد: این داستان روز جمعه هفته گذشته اتفاق افتاد و مدارک آن روز شنبه هفته جاری به دست ما رسید. صبح روز گذشته (یکشنبه) برای ارائه مدارک به دادگاه رفتم اما موفق به ملاقات مسئولان دادگاه نشدم و بعدازظهر دیروز نیز سخنگوی قوه‌قضائیه نشست خبری داشت؛ به عبارت دیگر هنوز دادگاه در جریان نیست و نتوانستیم مدارک را به آنها منتقل کنیم.
وی تاکید کرد: کارگزار بانک مقصد رسماً اعلام کرده ما از گرفتن این پول فعلاً معذوریم. ایمیلش هم موجود است. تکذیبی که بعضاً صورت می‌گیرد به خاطر این است که از این قضیه مطلع نیستند. اگر بحث مسائل محرمانه نبود عین ایمیل را به رسانه‌ها منتقل می‌کردیم تا همه عیناً پاسخ بانک کارگزار را رویت کنند.
کوهپایه‌زاده ادامه داد: عدم پذیرش پول موکل از سوی کارگزار بانک خارجی، جدای از موضوع شش فقره چک است و موکل روش‌های مختلف را برای انتقال وجوه به کشور پیگیری می‌کند.
اظهارات کوهپایه‌زاده در حالی صورت می‌گیرد که بابک زنجانی 2/6 میلیارد یورو به شرکت نفت بدهکار است که البته شرکت شاکی با احتساب تأخیر در تأدیه بدهی، بدهی متهم را 3 میلیارد یورو می‌داند. همچنین متهم در مدت تعیین شده از سوی دادگاه نیز بدهی خود را پرداخت نکرد.
بنابر اعلام حجت‌الاسلام غلامحسین محسنی‌اژه‌ای، شعبه 15 دادگاه انقلاب هر سه متهم پرونده نفتی را مفسد‌فی‌الارض شناخته و به اعدام محکوم کرده است. دادگاه همچنین علاوه بر حکم اعدام، متهمان را به رد مال و جزای نقدی معادل یک چهارم مبلغ پولشویی محکوم کرده است.
حکم صادر شده در دادگاه انقلاب، قابل تجدید‌نظر خواهی در دیوان عالی کشور است.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: ابک زنجانی، اعدام، تسویه بدهی، مفسد فی‌الارض، فساد اقتصادی،




[ چهارشنبه 19 اسفند 1394 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s6.picofile.com/file/8242272026/POLY_BESUYE_JAHAN_NAM_1.jpg

 

  حق با پوله ، حق با زوره یعنی اینکه : 

  هر خری بتونه تو رو بخره وَ هر جا به نفعش بود ازت استفاده کنه ...

 یعنی اینکه هر جا لازمش بود بشی نَردبونش ، پُلش ، سپر ِ بلاش وَ غیره ...

 یک روز به نَفعشه که هر جا که خواست حمام خون را بندازی وُ از کشته-ها پُشته-ها درست کنی ...

 اصلا براش هم مهم نیست که بدونی آلت دست ِ یک خَر-زوری شدی مثل اون ؛ تا بفهمه لنگ میزنی وُ میخوای ادا وُ اطوار درآری ، مُهره-ی بعدی رو که ممکنه نزدیکترین کس وُ کار تو باشه ، جات میکاره وُ تو رو هم شوت میکنه تو زباله-دونی ...

 یعنی اینکه با اهرمهای پول وُ زورش ، قیمتهای جهانی نفت رو در کوتاهترین فرصت تا یک پنجم برسونه وَ انبارهای نفتش رو هر چه بیشتر افزایش بده وَ از فراورده-های این نفت بیست دلاری ، صدها کالای پتروشیمی وَ امثالهم به بازارهای دنیا بفرسته وَ حداقل صدها درصد به جیب بزنه! ... 

 وَ مردم کشورهای جهان سومی ِ نفتی به جون هم بیفتن که «پس پول این همه نفت کجا میره»!؟ ما که مثلا «رو طلای سیاه خوابیدیم»! ...

 مسئولین مملکتی هم مصلحت رو در این می-بینند که صریج وُ روشن واقعیتها وَ علتهای این گرفتاریها رو «کامل وُ سالم» برای مردم افشا نکنند! ...

 ولی سَمی-ترین قدرت این پول وُ زور اینه که وارد مراکز سیاستگذاری کشوری بشه تا به بهانه-ی مشارکت در امور خیر ، عده-ای رو در جهت منافع خود بخرند ... 


 نوشته :  عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: نفوذ ثروت و قدرت، سگهای زنجیری، عروسکهای خیمه شب بازی، نفت، ارزش واقعی نفت، پول کثیف و سیاست،



[ دوشنبه 17 اسفند 1394 ] [ 09:42 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8242140768/SH3R3NO_FARH8D_ESHQ_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242141500/SH3R3NO_FARH8D_ESHQ_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8242141892/SH3R3NO_FARH8D_ESHQ_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242142876/SH3R3NO_FARH8D_ESHQ_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8242142342/XAZ8NE_ZENDEGY_1.jpg

  بـیـسـتـــون را عـشق کـنـد وُُ شـهـــرتـش فـرهـــاد بـرد ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 عارف حق ، مرحوم حاج مرشد چلویی می گفت: «عشق فقط عشق الهی است» ، کسانی که در تاریخ، عاشق بوده اند یا کسانی که امروز خودشان را عاشق معرفی می کنند، همه عاشق خدا هستند ولی خودشان خبر ندارند. «هر معشوقه ای که زیبا باشد، خالق او از خود او زیباتر است».
وی ادامه می دهد: «
تو خودت شیرین هستی ولی من می-خواهم تو را فرهاد کنم تا به دنبال شیرین بروی».
به فرهاد می گوید «
چرا کوه می کنی؟ اگر مردی از خودت دل بکن»!
کسی نگفت به فرهاد که کنی تا چند / هر آنکه دل کند از خویش کامران آید
 

 آدم دربدر
مرشد می گفت: آدم در دنیا دربدر است. یعنی از یک در می آید و از در دیگر بیرون می رود، مثل باغی که دو در دارد. از یک طرف در زایشگاه ها نوزادان را در جعبه های شیشه ای می گذارند و وارد اجتماع می شوند و از طرف دیگر در گورستانها، مردگان را در جعبه های چوبی می گذارند و از دنیا خارج می کنند. وی به مردگان اشاره می کند و می گوید: این بیچارگان تا آمدند فعالیتی کنند و نان در آورند، شیپور آرام باش شنیدند و خوابیدند. قوی ترین افراد مثل رستم افسانه ها و کیقبادها، از من و شما زر و زورشان بیشتر بود ولی آن مردمان غیور عاقبت همگی طعمه مار و مور شدند!
دو در دارد این باغ ای باخرد / یکی می رسد دیگری می رود
ولی نیست در آن مجال درنگ / ندارد تماشا در و غیر رنگ
قوی پنجگان مردمان غیور / شدند عاقبت طعمه مار و مور
بُدند جملگی بهر نان در تلاش / شنیدند شیپور آرام باش

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: عشق الهی، شیرین و فرهاد، بیستون،



[ یکشنبه 16 اسفند 1394 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان