مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 

 

 روشنفکری که نه روشنفکرنما بود

 وَ نه در بُــــرج ِ عـــاج نشست ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

    عصرایران؛ محمدرضا شعبانعلی - از دکتر علی شریعتی، بسیار گفته‌اند و می‌گوییم. نام او جزو نام های بزرگ تاریخ معاصر ماست که تکرار و تکرر آن، هرگز در کلمات و پیامهای ما، رنگ نباخته است. چه زمانی که شب‌هنگام، با نوشته‌های کویری او گریسته‌ایم و چه زمانی که با پیامک‌های طنزی که به نام او، دست به دست گشته، خندیده‌ایم.شریعتی، روشنفکری که در برج عاج ننشست
در مورد شریعتی، بزرگان ما کم نگفته‌اند و کم ننوشته‌اند. آنچه اینجا می‌خوانید یک تحلیل علمی دقیق و حرفه‌ای نیست. بلکه حرف‌های شهروندی است که مثل صدها هزار ایرانی دیگر این آب و خاک، لحظات تنهایی و ناامیدی خود را در کویر او قدم زده و اسلامیات و اجتماعیات او، عینک متفاوتی را برای نگاه به دین و جامعه، هر چند برای مدتی کوتاه، به او هدیه کرده است.
باید بپذیریم که نقد‌هایی که امروز به شریعتی وجود دارد، به مراتب بیشتر از تحسین و احترامی است که نسبت به او ادا می‌شود. شریعتی، در غبارآلوده‌ترین مقطع تاریخ معاصر ما، ایستاد و حرف زد. نوشت و خواند. او به تعبیر خودش سه گونه حرف برای ما داشت. اجتماعیات که دغدغه‌اش بود. اسلامیات که تلاشی برای تبیین روزآمد باورهای جامعه‌اش بود و کویریات، که چاهی بود که در آن، اندوه و تنهایی‌اش را فریاد می‌کرد.
کمتر کسی را دیده‌ام که واژه‌ی روشنفکر را زیبنده‌ی او نداند. اما او فاقد یکی از «عادت‌های رایج روشنفکران» بود. بسیاری از روشنفکران جامعه‌ی ما، همیشه کوشیده‌اند پیشرو باشند. پیشرو نه به معنای «داشتن ذهن باز و اندیشه نو»، که این صفت، خود در واژه‌ی روشنفکر مستتر است و اگر به این معنا نگاه کنیم، صفت پیشرو، توضیحی واضح در وصف روشنفکری است.
منظور من از «پیشرو» در اینجا این است که یک روشنفکر، خود جلوتر از کاروان یک ملت بایستد و به سرعت جلو رود و خود را راهبر چنین کاروانی بداند. پیشرو به معنای این که روشنفکر، از فاصله‌ی زیادی که با سطح فهم و دغدغه‌های مردم دارد، لذت ببرد و احساس غرور کند. زندگی خودش را بکند و حرف‌های خودش را بزند و دیگران را «موظف» بداند که «بیشتر بخوانند و بفهمند و بزرگتر شوند» تا «لایق درک اندیشه‌ها و دغدغه‌های او» شوند. درست مانند کاروانی که از یک مسیر کوهستانی صعب و دشوار، به سمت قله می‌رود و کوهنوردی که با غرور و تبختر، بدون لحظه‌ای نگاه به پشت خویش، شتابان گام به پیش می‌نهد و می گوید که وظیفه‌اش باز کردن راه است و پیمودن راه، وظیفه پیروان است. کوهنوردی که اوج لذت را زمانی تجربه می‌کند که از گروه خود، چنان فاصله گرفته باشد که نقطه‌ای محو در دوردست افق به نظر بیاید.
تاریخ روشنفکری این آب و خاک، چنین افرادی را کم ندیده است. کسانی که کتاب می‌نویسند و فیلم میسازند اما اکثر مردم از درک آنها ناتوانند. کسانی که در برج عاج تفکر می‌نشینند و از "فهمیده نشدن" احساس غرور می‌کنند و پیروزمندانه می‌گویند که وظیفه‌ی ما اندیشیدن است و دیگرانی باید بیایند تا حرف‌های ما را بفهمند و آن را به زبان عامه مردم ترجمه کنند. بحث‌هایی که در کافه‌ها، خوانده می‌شوند و در همانجا نیز در لابه‌لای بوی قهوه و دود سیگار گم می‌شوند و به فراموشی سپرده می‌شوند.
با مروری کوتاه به نوشته‌های شریعتی، می‌توان فهمید که او به خوبی از توانمندی «پیشرو بودن» برخوردار بوده است. خوب می توانسته برای خود در گوشه‌ای بنشیند و با واژه‌ها، جمله سازی و فلسفه‌بافی کند. اما شریعتی، ساده حرف زد و ساده نوشت. او در جلوی کاروان مردم راه نرفت. او سالهای پنجاه، در کلاس تاریخ تمدن، زمانی که دانشجویان با فریاد کلاس او را قطع می‌کردند و می‌گفتند که نباید فرصت نبرد مسلحانه را با مرور داستان های خاک خورده تاریخ تمدن، هدر داد، لبخندی می‌زد و به هزار زبان می‌گفت: اینکه بدانیم چه نمی خواهیم کافی نیست. باید ببینیم چه می‌خواهیم و چه چیزی بهتر از مرور مسیر تاریخ، خواسته‌ی تاریخی ما را مشخص خواهد کرد؟
شریعتی خوب می‌دانست و می‌فهمید که رشد یک جامعه، در گروه رشد میانگین اندیشه و نگرش در آن جامعه است و کمتر فضایی را می‌توان یافت که روشنفکران پیشرو و دور از مردم، توانسته باشند تغییری جدی را در فضای جامعه خود ایجاد کنند. فهرست روشنفکرانی که او می‌شناخت و نام می‌برد، عمدتاً کسانی بودند که با داستان و رمان و نمایشنامه و سخنرانی، عامه مردم را هدف قرار داده بودند. او خود نیز چنین بود.
شریعتی، در تمام سالهای تاریک و غبارآلود، قلمش را همچون توتمی مقدس، در دست داشت و نوشت. از آزادی گفت و عدالت. از برابری و برادری. او در پس کاروان مردم روان بود و می‌کوشید کسی از این کاروان جا نماند. تلخی روزگار اینکه، آنکس که زخمی و خسته، کاروان اندیشه بخش بزرگی از جوانان این خاک را به جلو می‌کشید، در میانه راه، به خاک افتاد. ما رد شدیم و جلوتر رفتیم. دوراهی‌های زیادی را دیدیم و انتخاب‌های زیادی را انجام دادیم. امروز در نقطه‌ای از کوه ایستاده‌ایم که نه قله است و نه کوهپایه. راه به گذشته بسته است و نگاهمان در جستجوی آینده. می پنداریم که راه‌ها را به تلاش خود آمده‌ایم و بیراهه‌ها را به هدایت او!
ما امروز چراغ به دستانی هستیم که ده‌ها پیچ بزرگ این مسیر را جلوتر آمده‌ایم و راه‌ها و چاه‌ها را بهتر دیده‌ایم. امروز، از نقطه‌ی بلندتر، بر محلی که او به خاک افتاد می‌نگریم و سخن گفتن و راه رفتنش را نقد می‌کنیم. نقطه‌ی آغاز مسیری که او طی کرد و سرانجام مسیری که او می رفت، بیشتر از گذشته معلوم است. راحت‌تر می‌توان به او خندید. راحت‌تر می‌توان او را نقد کرد. همچون کسی که دهانش را چهل سال بسته باشی و هنوز، سرسخت و بیرحمانه، آخرین جملاتی را که چهار دهه پیش گفته است نقد کنی.
امروز، برخورد ما با شریعتی،‌ بسیار آرام و بی‌صدا، درس بزرگی برای فرزندان ما خواهد بود. آنها از نگاه و نقدها و تمسخرهای ما، از پیام و پیامکهای ما، می‌آموزند که کدام راه مطمئن تر است. اینکه در برج عاج خود بنشینند و زندگی کنند، یا اینکه بکوشند همراه مردم و در کنار مردم، راه بهتری برای زندگی کردن بیایند یا بسازند. پیام رفتار امروز ما، اگر تغییری بزرگ و جدی نداشته باشد، برای فرزندانمان مشخص است: «به زندگی خود فکر کنید و برای خود زندگی کنید که ما حتی نسبت به جنازه خدمتگزارانی که در مسیر توسعه و رشد، زیر دست و پایمان له می‌شوند نیز، ترحم نخواهیم داشت».
شریعتی و شریعتی‌ها در مرگ و زندگی غریب خواهند بود. او در پایان نمایشنامه ابوذر، کلامی از پیامبر اسلام را در وصف ابوذر بیان می‌کند. کلامی که شاید بهتر از هر توصیف دیگری مناسب خود او نیز باشد: خداوند او را رحمت کند. تنها زندگی کرد. تنها مرد و تنها برانگیخته خواهد شد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ جمعه 30 خرداد 1393 ] [ 08:42 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

    روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، دچار سر درد شدیدی شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.
زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»
زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.
شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»
زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ پنجشنبه 29 خرداد 1393 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 تیم ملی ایران ببازد؟! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

 موسوی ، سیدعبدالجواد : صادق زیبا کلام این روزها یکی از دوست داشتنی ترین منتقدان وضع موجود است. در اغلب مواضعی که می گیرد با او همدل و همسخنم اما گاهی اوقات احساس می کنم به افراط و تفریط در می غلتد. بین رادیکالیسم و افراط و تفریط مرز باریکی وجود دارد که کمتر کسی می تواند از آن بگریزد.
انصافا در بین منتقدان رادیکال وضع موجود صادق زیبا کلام و علی مطهری جزو کسانی هستند که در تندترین مواضعشان عقل و منطق را فرو نگذاشته اند. فکر کنم همین چند خط کافیست برای اثبات این که با صادق زیباکلام نه تنها مشکلی ندارم که دوستش نیز می دارم. خب، برویم سر اصل مطلب: آقای زیبا کلام مطلبی نوشته در باره فوتبال ایران در جام جهانی. خلاصه اش این که آرزو کرده کاش فوتبال ایران در همان روزهای اول ببازد و برود پی کارش. تیتر مطلب را که ببینید گمان می کنید نویسنده خواسته در فضایی که همه مشتاقانه آرزوی پیروزی تیمشان را دارند حرفی خلاف آمد عادت بزند و توجه ها را به خود جلب کند. اما اگر مطلب را بخوانید متوجه می شوید نویسنده درست یا غلط- که از نظر من کاملا غلط است- برای خود دلایلی دارد.

زیبا کلام می گوید در جوانی که فوتبال می دیده بیش از این که به فوتبال و زیبایی های آن بیندیشد وجه ایدئولوژیک آن برای او اهمیت داشته. فی المثل در بازی کره شمالی با انگلیس او طرفدار کره شمالی بوده، چرا که فکر می کرده یک کشور مبارز و ضعیف با یک کشور استعمارگر و ظالم در حال نبرد است. زیباکلام با مثال هایی از این دست علاوه براین که بی ذوقی خودرا در زمان جوانی به نمایش می گذارد می خواهد به ما بگوید فوتبال صرفا یک ورزش است و کسی که زحمت بیشتری کشیده باشد و فوتبال را بهتر درک کند می تواند به مقام قهرمانی دست بیابد. او نگران است که پیروزی ایران در میادینی هم چون جام جهانی گزک به دست کسانی بدهد که از هر چیزی بهانه ای می سازند برای پیشبرد شعارها و آرمان های ایدئولوژیکشان. دیگر این که آقای زیباکلام معتقد است پیروزی ایران ممکن است توهم بسیاری از ایرانیان را که خود را بسیار باهوش و قوم برتر می دانند افزایش دهد، پس بهتر است ببازیم تا به موقعیت حقیقی خود در جهان آگاهی پیدا کنیم. این بود خلاصه ای از آن چه جناب زیباکلام می گوید.خب، مشکل مقاله آقای زیباکلام چیست؟ اول این که گمان میکند تاوان گذشته پر از اشتباه او را ما باید بدهیم. این که زیباکلام یک زمانی فکر می کرده کره شمالی چون مظلوم است و در صف مبارزه با استکبار قرار دارد پس محق است در فوتبال پوز کشور استعمارگری هم چون انگلستان را به خاک مذلت بمالد به ما چه ربطی دارد؟ این که ممکن است الان هم آدم های بی ذوقی پیدا شوند که از چنین منظری به فوتبال نگاه کنند چه ربطی به غالب مردم ایران دارد که نه کره شمالی را مظلوم می دانند و نه از منظری ایدئولوژیک به فوتبال نگاه می کنند.

زمانی که تیم ملی فوتبال ایران تیم ملی آمریکا را شکست داد خیلی از ایرانی ها خوشحال شدند. بدون شک اختلافات ایران و آمریکا بازی را حساس تر کرده بود و مردم ایران از شکست آمریکا خیلی خوشحال بودند، اما همین مردم از پخش سرود آمریکا آمریکا مرگ به نیرنگ تو از صدا و سیمای جمهوری اسلامی آن هم بلافاصله پس از سوت پایان بازی خوشحال نشدند. آن ها که بی ذوقی کردند و آن سرود را در چنین هنگامه ای پخش کردند چیزی بودند از جنس جوانی های آقای زیباکلام، اما مردم راهشان و منش و روششان چیز دیگری بود.آیا در آن بازی هم آقای زیباکلام دست به دعا شده بود که ایران در مقابل آمریکا ببازد؟ آن هم فقط به این دلیل که کسانی ممکن است آن پیروزی را به حساب چیزهای دیگری بگذارند؟ آیا دشمنی آقای زیباکلام با آن بعضی ها باید سبب شود تا خوشحالی مردم ایران برای او بی اهمیت شود؟ دلیل دیگر اقای زیباکلام هم به نظر چندان پایه و مبنایی ندارد. این که توفیق ما در جام جهانی ممکن است بر توهم ما بیفزاید و پرده ای بر سر صد عیب نهان و آشکار ما بپوشاند حرف چندان ناموجهی نیست اما اگر ما ببازیم واقعا آقای زیباکلام فکر می کند می رویم پی زندگی مان و به فکر چاره می افتیم که چرا این چنین شد؟ نخیر. باخت ما در جام جهانی فقط عده بیشتری را سرخورده می کند و همین نیمچه امیدی که را که در دل بعضی ها روشن شده خاموش می کند. اگر قرار بود که ما اهل عبرت باشیم و از هر شکستی چیزی بیاموزیم که وضعمان خیلی بهتر بود. این یادداشت کوتاه جای رفتارشناسی قوم ایرانی نیست اما این قدر می توان گفت که موضوع به این سادگی ها هم که جناب زیباکلام می اندیشند نیست. و از همه مهم تر این که این مردم نیاز جدی و اساسی به خودباوری و شادی دارند، با این حرف ها حال و روزشان را خراب نکنیم. مردم از هر که توقع نداشته باشند از آقای زیباکلام توقع دارند. آیا توقعشان بی جاست؟

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ چهارشنبه 28 خرداد 1393 ] [ 01:11 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

      

 ایران را تهدید کرده-اند؟

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

 وبلاگ ، یاورمنش ، مهدی :

 با مرور پرسش‌های این 42 نماینده مجلس و مقایسه شرایط امروز امنیتی کشور در سطح منطقه و جهان با هشت سال گذشته، شاید بتوان از زاویه دید این نمایندگان به اوضاع نگاه انداخت که البته در این صورت سوال‌ها از وزیر اطلاعات دولت یازدهم را باید جوری دیگر طراحی کرد.

چرا کاری کرده‌اید دیگر کشورها خواهان بهبود روابط با ایران شده‌اند؟

در سال های 84 تا 92، در عرصه روابط خارجی، روال معمول این بود که رییس دولت نهم و دهم، به سران کشورهای غربی به ویژه آمریکا نامه‌هایی بنویسد و هیچ گاه پاسخی دریافت نکند. نامه نگاری به جرج بوش (در اوج خصومت او با ایران)، رییس جمهور فرانسه، صدر اعظم آلمان، باراک اوباما و ... از جمله این موارد هستند که بر خلاف عرف و عزت دیپلماتیک همگی بی جواب ماندند. حال که بر خلاف آن دوره، باراک اوباما به حسن روحانی نامه داده، تلفن زده و خود راه مذاکره را باز کرده است، و بسیاری از کشورهای اروپایی هم در این مسیر گام برداشته‌اند، مهم‌ترین تهدید امنیت ملی کشور و نشان وادادگی در برابر آمریکا و غرب به شمار می‌آید.

 در سطح منطقه ای هم، دکتر محمود احمدی نژاد در طول هشت سال ریاستش بر دولت‌های نهم و دهم، بیشترین سفرها را به کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله عربستان، امارات متحده عربی، قطر و ... با کم‌ترین دستاوردهای دیپلماتیک داشت. این تماس‌ها نه تنها راهگشای مشکلات و موانع روابط نشد، بلکه هر بار بر حجم ادعاها و حتی توهین‌های طرف مقابل افزود. اما حالا که مقامات کشورهای جنوبی خلیج فارس با سفر به تهران خواهان بهبود روابط هستند و از وزیر امور خارجه ایران دعوت می‌شود به عربستان سفر کند و او نمی‌پذیرد، نشان دهنده آن است که امنیت ملی جمهوری اسلامی مورد تهدید قرار گرفته است.

چرا نگذاشتید قطعنامه‌دان غربی‌ها پاره شود؟

در عمر هشت ساله دولت‌های نهم و دهم، چندین قطعنامه ضد ایرانی در شورای امنیت تصویب و تحریم‌های بین المللی علیه کشورمان وضع شد. در چنین فضایی، آمریکا و چند کشور غربی شرایط را مناسب دیدند و تحریم های یک جانبه دیگری را هم به فهرست قبلی افزودند. دولت گذشته در برابر این اقدامات، بدون داشتن هیچ راهبرد یا تاکتیکی، تنها سعی کرد این قطعنامه ها را کم اهمیت جلوه دهد. اوج این واکنش‌ها در سخنرانی دکتر محمود احمدی نژاد در آذر 87 بود که گفت: «... من امروز به آنها (کشورهای غربی) می‌گویم آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه‌‌دان شما پاره شود.»

در مقابل، دولت یازدهم با انجام مذاکرات گسترده، صریح و دقیق با دیگر کشورها، در یک سال گذشته توانسته است جلوی موج تحریم‌ها و قطعنامه های ضد ایرانی را بگیرد. شاید همین اقدام را بتوان یکی از تهدیدهای امنیت ملی کشور از سوی دولت یازدهم دانست، چرا که اگر جلوی این روند را نمی گرفت و دو سه قطعنامه ضد ایرانی دیگر به تصویب می‌رسید، به احتمال زیاد، قطعنامه دان غربی‌ها عنقریب پاره می‌شد.

چرا نمی‌گذارید دلالان، نفت ایران را به فروش برسانند؟

دکتر محمود احمدی نژاد در سفری که پاییز 87 به خوزستان داشت، در یک سخنرانی گفت: «اگر به جایی برسیم كه اصلا از ما نفت نخرند، ملت ایران می‌تواند خود را بدون نفت هم اداره كند.»

اما بر خلاف این تصور، زمانی که تحریم‌ها باعث شد فروش نفت ایران با مشکل روبرو شود، دولت دهم دست به دامان دلالان و واسطه ها شد تا نفت را به هر قیمت و شرایطی که شده، به فروش برساند. در این مسیر، واسطه‌ها (یا به گفته خودشان بسیجیان اقتصادی) نه تنها حق دلالی خود را که از نظرشان شرعی و قانونی بود، برداشتند، بلکه از اصل هم خوردند و چند میلیارد دلار پول نفت فروخته شده کشور را بر نگرداندند.

حال که دولت یازدهم دست دلالان و واسطه‌ها را از بازار فروش نفت ایران کوتاه کرده است، احتمالاً باعث دلشکستگی این بسیجیان اقتصادی شده که در آینده برای امنیت ملی کشور بسیار خطرناک است.

 چرا خزانه کشور را بی سر و صدا خالی نمی‌کنید؟

«بی توجهی به راهبرد اقتصاد مقاومتی و اثربخشی جملاتی چون خزانه خالی است بر امنیت ملی کشور» یکی از بندهای متن سوال های 42 نماینده محترم مجلس از وزیر اطلاعات است.

اگر به کارنامه اقتصادی دولت‌های نهم و دهم نگاهی بیندازیم، بهتر می‌توانیم به عمق این ادعا که به جای سوال طرح شده است، پی ببریم؛ افزایش سرسام گسیخته واردات، کاهش سرمایه گذاری و تولید داخلی، رسیدن تورم به 40 درصد، سقوط 300 درصدی ارزش ریال، بر هم خوردن نظم بانکی، گسترش فساد مالی و پولی و ... همه و همه دستاوردهای اقتصادی هشت ساله ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد است. حال اگر دولت حسن روحانی توانسته جلوی این روند را بگیرد؛ تورم را مهار کند، ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی را بهبود ببخشد، واردات را کاهش دهد، نظم را به نظام بانکی برگرداند و ... بی شک در حال بی توجهی به راهبرد اقتصاد مقاومتی است.

در واقع اگر رییس جمهوری خزانه کشور را خالی کند، در جهت راهبرد اقتصاد مقاومتی در حال حرکت است و اگر جانشین او از خالی شدن خزانه خبر دهد، تهدید امنیت ملی کشور شمرده می‌شود. برای آن که نشان دهیم خالی کردن خزانه کشور یک امر عادی است، تنها به این سند تکیه می‌کنیم: «دکتر محمود احمدی‌نژاد در روز چهارشنبه 24 اسفند 1390 در جلسه علنی مجلس در پاسخ به سوال نمایندگان درباره علت عدم اجرای قانون استفاده از تسهیلات حساب ذخیره ارزی برای حمل ونقل ریلی و عمومی شهرها، اظهار داشت که در حساب ذخیره ارزی پولی نمانده بود تا به مترو پرداخت شود.»

چرا هنوز مجلس را در راس امور می‌دانید؟

«تهدید و زیر سوال بردن مجلس شورای اسلامی توسط مشاورین و معاونین رییس جمهور که باعث اختلاف بین قوا می‌شود»، دیگر بخش سوال‌های 42 نماینده مجلس از وزیر اطلاعات دولت یازدهم است.

دولت یازدهم در تعامل با مجلس، اجرای قوانین تصویب شده، تقدیم به موقع لوایح و بودجه سالانه و ... نشان داده قصد همراهی و همکاری با قوه مقننه کشور را دارد. اما این سیاست گویا خیلی ها را راضی نکرده و چندان در جهت تقویت امنیت ملی کشور به حساب نیامده است. دولتمردان فعلی برای آن که درس یاد بگیرند، بد نیست کمی از روی دست اعضای دولت های نهم و دهم مشق بنویسند. از جمله آن جا که دکتر محمود احمدی نژاد در شهریور 1389، در گفتگو با ارگان دولت، مجلس را دیگر در راس امور ندانست و در توجیه این نظر گفت: « این جمله (امام خمینی) مربوط به زمانی است که در ایران ، نظام پارلمانی حاکم بود و اکنون که پست نخست وزیری حذف شده ، قوه مجریه ، قوه اول کشور است....»

در واقع اگر دولت یازدهم، مجلس را در راس امور نبیند، خود را ملزم به پاسخ گویی به نمایندگان نداند، قوانین مصوب را به دلخواه خود تفسیر و اجرا کند، لایحه بودجه کشور را هر وفت دلش خواست به مجلس ارائه نماید و ... می توان گفت در راستای حفظ امنیت ملی کشور گام برداشته است.

 چرا کاری کردید که همه با تروریست ها مخالفت کنند؟

42 نماینده محترم مجلس، در سوالات 21 گانه خود، به مشکلات امنیتی شرق کشور هم اشاره کرده اند، آنان آورده اند: «شهادت و گروگان گیری فرزندان رشید ملت در مرزهای شرقی در حالی انجام می‌شود که حامیان تروریست ها در مرز مورد توجه واقع می‌شوند»

مشکلات امنیتی منطقه بلوچستان ایران، با آغاز به کار دولت نهم گسترش یافت و در دولت دهم اوج گرفت. از آن میان می توان به گروگان گرفتن 16 سرباز ایرانی و به شهادت رساندن آنان در سال 1387 اشاره کرد. در آن ماجرا، مقام های کشوری و امنیتی دولت دهم موضع انفعالی در پیش گرفتند و دست روی دست گذاشتند تا تروریست‌های جندالله تمام گروگان های خود را کشتند.

اما در واقعه گروگان گیری پنج سرباز در سال 92، دولت یازدهم با کمک ریش سفیدان محلی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه ها توانست افکار عمومی را علیه تروریست‌ها بسیج کند. نتیجه این سیاست آن بود که گروه جیش العدل به شدت منزوی و حتی اختلافات داخلی آن هم تشدید شود.

با صدور بیانیه‌ها، موضع گیری‌ها، پیام‌ها و ... از سوی گروه‌های مختلف اجتماعی، مذهبی، قومی و سیاسی، اجماعی بی سابقه در میان ایرانیان داخل و خارج کشور شکل گرفت و همه از در مخالفت با تروریست‌های جیش العدل در آمدند. در نتیجه این فضا، عرصه چنان بر  تروریست ها تنگ شد که آنان مجبور به آزاد سازی چهار گروگان خود شدند.

با توجه به سوال 42 نماینده مجلس از وزیر اطلاعات در این مورد، شاید بهتر است این گونه پرسید که «چرا دولت یازدهم کاری کرد که همه با تروریست‌ها مخالفت کنند؟»

 چرا علیه منتقدان دولت پرونده سازی نمی‌کنید؟

دولت یازدهم در عمر کمتر از یک سال خود، از تریبون‌های رسمی، غیر رسمی و برخی رسانه‌های خاص، زیر شدید‌ترین حملات قرار گرفته است. در این یورش رسانه ای که دروغ گفتن و تهمت زدن به امری عادی تبدیل شده، شکایت دولت در هیچ موردی به نتیجه نرسیده است.

در حالی که هنوز تعدادی از چهره‌های رسانه‌ای، تنها به اتهام توهین به رییس دولت نهم و دهم در زندان به سر می‌برند، حمله‌ها و تهمت‌های برخی چهره‌ها و رسانه‌های خاص به حسن روحانی و دولت یازدهم، همه حد و مرزها را شکسته است.

در مقابل این حملات، دولت حتی نتوانسته از اختیارات قانونی خود استفاده کند و با این حال باز هم از سوی 42 نماینده مجلس به برخورد و ترور شخصیتی منتقدان و قضایی نمودن فضای رسانه های عمومی متهم شده است.

شاید بهتر بود به رویه سال‌های 84 تا 92، دولت یازدهم هم علیه منتقدانش پرونده سازی و بازار بگم بگم را داغ می‌کرد. در این صورت اگر چه تنش‌ها و التهاب‌ها در سطح جامعه و بین گروه های سیاسی اوج می‌گرفت و کشور با بحران روبرو می‌شد، اما شاید دیگر از سوی 42 نماینده محترم مجلس به تهدید امنیت ملی کشور متهم نمی‌شد.

بررسی و شرح همه 21 سوال 42 نماینده محترم مجلس شورای اسلامی، که تعدادی از آن ها مثل مورد توزیع سبد کالا به زور به مسائل امنیتی ربط داده شده است، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود که جایش اینجا نیست و بهتر است منتظر ماند و دید چه پاسخی از سوی وزیر اطلاعات دولت یازدهم به آن ها داده می‌شود.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ شنبه 24 خرداد 1393 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  تحقق هر پدیده ای در این عالم هستی

  اسباب و مقدماتی دارد ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

   پیروان همه ی ادیان ابراهیمی و بسیاری از دیگر ادیان همگی، چشم به راه ظهور منجی مصلحی هستند که با خروج خود، عدالت و آسایش را در سراسر این پهنای خاکی زمین می گستراند. از این میان ایده ی شیعه ی امامیه بر آن است که موعود آخرالزمان در قید حیات بوده و در این دنیا زندگی می کند و به عبارتی حضوری در غیبت دارد و برای حضور و ظهور نهائی ایشان و تشکیل حکومت عدل محور و گسترش رفاه و آسایش و کلمه ی توحید در میان مردم، بایستی زمینه ها و شرائط آن مهیا شود که از مهمترین زمینه های ظهور آن حضرت می توان آمادگی جهانیان برای پذیرش آن منجی مصلح و مهیّا شدن یارانی کارآمد برای ایشان و ... را نام برد که نقش و تأثیر اصلی آن به عهده ی خود مردم است اما برخی کج اندیشان شبهاتی در مورد نقش مردم در ظهور حضرت مهدی (عج) و اموری که ظهور را نزدیک می کند وارد کرده اند که به برخی از این شبهات پاسخ داده شده است.
-
برخی قایل اند که فساد و ظلم، سبب نزدیک تر شدن ظهور می شود; آیا این سخن درست است که قبل از ظهور نباید هیچ گونه حرکت اصلاحی انجام داد و یا دست به قیام زد، تا ظلم و فساد همه جا را فراگیرد و ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) نزدیک تر گردد؟
بهروز محمدی منفرد
مأموریت اساسی بزرگ منجی عالم و تحقق بخش اهداف انبیا و اولیا، برپایی قسط و عدالت در سراسر این کره ی خاکی و اشاعه ی یکتاپرستی و برچیدن هرگونه ظلم و جور و فساد و تباهی است. روایات پرشماری بیانگر آن اند که این انقلاب عظیم و سترگ آن گاه رخ می دهد که ظلم و فساد و تباهی جهان را فراگیرد و حکومت های دین ستیز و عدل ستیز و مستکبران، گستره ی زمین خاکی را تحت بیرق خود آورند.
الف) پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود:
یملا الارض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً ; زمین پر از قسط و عدل می شود، هم چنان که پر از ظلم و جور شده بود.
ب) ابی جعفر(علیه السلام) فرمود:
لا یخرج المهدی حتی یرقی الظلمة ; مهدی (عج) ظهور نمی کند مگر آن گاه که ظلمت و تاریکی سراسر جهان را فراگیرد.
ج) امام باقر(علیه السلام) فرمود:
لا یظهر المهدی الا علی خوف شدید و زلزال و فتنة تصیب الناس و ما هون قبل ذلک و سیف قاطع بین العرب واختلاف شدید بین الناس و تشتّت فی دینهم و تغیر فی مالهم حتی یتبین الموت صاحا و مساواً من عظم ما یری من لکب الناس و...
برخی غیرمتخصصان و ناآشنایان با اندیشه ی ژرف مهدویت، از این روایات چنین برداشت کرده اند که کثرت ظلم و فساد در جامعه، زمینه ساز ظهور و سبب تسریع در ظهور آن منجی مصلح خواهد شد. بنابراین کار ظالمان و مفسدان در زمین شایسته است، زیرا ظهور حضرت را نزدیک می کند و در مقابل، کسانی که در صدد اصلاح جامعه هستند و جلوی فساد و تباهی را می گیرند کارشان ناشایست است، زیرا ظهور حضرت را به تأخیر می اندازد.
از نظر اینان، هر گناه و هر ظلم و هر تبعیض و هر حق کشی و هر بلیه ای، به حکم این که مقدمه ی صلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع می کند، رواست; پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه ی فساد است...
این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می نگرند; زیرا آنان را از تأخیراندازان ظهور حضرت مهدی(عج) می شمارند; و از اهل فساد راضی هستند; چرا که مقدمات ظهور را فراهم می نمایند و برعکس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه، با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان فساد می نگرند; زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می آورند.
البته چنین تفکری تازگی ندارد و یکی از اصول فلسفه ی مارکس به شمار می آید. مارکسیست ها می گویند:
کورک (دمل) هر قدر فسادش زیادتر باشد، زودتر دهن باز می کند و منفجر می شود; پس در جامعه نیز برای به وجود آمدن انقلاب، باید فساد را بیشتر کرد.
اینان در فرضیه ی اصلاح یا انقلاب، مخالف اصلاح هستند و می گویند: اصلاح، انقلاب را به تأخیر می اندازد، پس اصلاح بد است; و قایل به اخلال هستند و می گویند نابسامانی موجه است; چون نابسامانی تضاد و کشمکش را بیشتر می کند و وقتی کشمکش بیشتر شد، جنگ و مبارزه شدیدتر شده، انقلاب سریع تر انجام می شود.
تردیدی نیست که انتشار چنین تفکر مسمومی سبب بسترسازی هایی برای مقابله با اصلاحات و آرمان های اسلام ناب می گردد و فساد و تباهی را، که بسیار با هوای نفس سازگار است، در میان جامعه می گستراند و لا ابالی گری ها و بی بندوباری ها و ظلم و ستم ها، رنگ و بوی دینی به خود می گیرند و برخی با این بهانه که «هدف وسیله را توجیه می کند» تمامی کارهای خود را در راه رسیدن به آن انقلاب مقدس و متعالی، توجیه می نمایند. برخی از پاسخ های این اندیشه ی باطل عبارت اند از:
الف) شرایط و زمینه های ایجاد هر پدیده ای با علایم و نشانه های آن تفاوت دارد. عوامل و شرایط ایجاد هر پدیده، لازمه ی آن است و از آن جدایی ندارد و تا وجود پیدا نکند آن محقق نمی شود; بنابراین، بین شرایط و زمینه های هر پدیده با خود آن نسبت استلزامی و انفکاک ناپذیری برقرار است و آن شرایط در شکل گیری پدیده، نقش کلیدی دارند. اما نشانه ها و علایم یک پدیده، تنها، از وقوع یا نزدیکی وقوع آن پدیده خبر می دهند و هیچ نقشی در ایجاد آن ندارند و ممکن است پدیده محقق شود
بدون آن که نشانه های وعده داده شده برای آن محقق شده باشد. حال باید روشن شود که آیا گسترش فساد و ظلم در جامعه، شرط و زمینه ی ظهور است یا علامت و نشانه ی آن؟ با ژرف اندیشی در روایات روشن می گردد که زیاد شدن تباهی و فساد و ظلم از نشانه های ظهور به شمار می آید، نه زمینه و شرط و سبب ظهور; بنابراین، گسترش فساد و تباهی هیچ نقشی در اصل ظهور ندارد، تا آرمان تشکیل حکومت عدل گستر مهدی(علیه السلام)، با آن قوام و تحقق پیدا کند، بلکه وجود این ظلم ها و فسادها، همگان را از نزدیکی ظهور یا وقوع آن آگاه می کند. و این روایات، صرفاً، وضعیت زمان ظهور حضرت را توصیف می کنند.
ب) این گونه روایات حاکی از کثرت ظلم و فساد هستند، نه کثرت و فراوانی ظالمان و فاسدان; چه بسا تعداد کمی ظالم و فاسد در زمین وجود داشته باشند، ولی چنان ظلم و فسادی به پا کنند که سراسر جهان را فراگیرد; بنابراین در این روایات، فراوانی ظلم و فساد مورد عنایت قرار گرفته است نه پرشمار بودن ظالمان و فاسدان و این مطلب منافاتی با تلاش انسان ها و مؤمنین در ایجاد حرکات اصلاحی و حکومت عدل و مخالفت با فساد ندارد. شیخ صدوق(رحمه الله)روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند، مبنی بر این که «این امر تحقق نمی پذیرد، مگر این که هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسند.»
پس سخن در این است که گروه سُعدا و اشقیا هر کدام به نهایت کار خود برسند، سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیا به منتهی درجه ی شقاوت برسند».
ج)
روایاتی که تکالیف مؤمنین را در زمان غیبت بیان می دارند; روایات پرشماری، تکالیف و وظایف بسیاری را برای منتظران ظهور حضرت مهدی(عج) در دوران غیبت و قبل از ظهور بیان می کنند که به برخی از آنها اشاره می شود.
1. خودسازی و تهذیب نفس: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس دوست دارد از اصحاب حضرت قائم(علیه السلام) باشد، باید منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالی که منتظر باشد،...
2. آماده شدن برای از بین بردن فتنه ها.
3. اطاعت از امام:
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهور فی غیبته والمطیعین له فی ظهوره. اولئک اولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ; خوشا به حال پیروان قائم ما، کسانی که در دوران غیبتش منتظر ظهور ایشان اند و در زمان ظهورش، از او اطاعت می کنند، ایشان اولیای الهی هستند، کسانی که هیچ خوف و حزنی بر آنان نیست.
روشن است که، وجود این وظایف و تکالیف در عصر غیبت و قبل از ظهور، همگی با راضی و بی تفاوت بودن نسبت به فساد و ظلم و تباهی در جامعه منافات صریح دارند. اگر چنین باشد، باید ملتزم شد به این که بسیاری از تکالیف (اتیان واجبات و ترک محرمات) برای نزدیک نمودن ظهور امام زمان(علیه السلام) تخصیص بخورد و در این مقطع زمانی بسیاری از تکالیف از انسان ها ساقط شود. ولی لازم باطل است، به این معنا که هیچ دلیلی بر تخصیص خوردن تکالیف در این عصر نداریم; بنابراین ملزوم هم باطل می شود.
شهید مطهری می گوید:
این (رها کردن تکلیف) برخلاف یک اصل قطعی اسلامی است; یعنی انتظار ظهور حضرت حجت(علیه السلام)هیچ تکلیفی را از ما ساقط نمی کند، نه تکلیف فردی و نه اجتماعی. شما در شیعه و اهل تسنن، یک عالم پیدا نمی کنید که بگوید انتظار ظهور حضرت حجت یک تکلیف کوچک را از ما ساقط می کند.

و برعکس، دلیل بر همیشگی بودن تکالیف داریم، امام صادق(علیه السلام)می فرماید:
حَلالُ محمد حلالٌ ابداً الی یومِ القیامة و حَرامُهُ حرامٌ ابداً الی یومِ القیامة .
د) مهدی یاوران:
هر حرکت اصلاحی و هر انقلابی برای محقق شدن باید مسیر طبیعی و عادی اش را طی کند و بلکه تحقق هر پدیده ای در این عالم هستی اسباب و مقدماتی دارد. امام صادق(علیه السلام)می فرماید:
ابی الله أن یجری الاشیاء الا بأسباب; اراده ی خداوند به این تعلق گرفته است که هیچ چیزی جز به واسطه ی اسبابش محقق نشود.
و سنت الهی بر آن تحقق گرفته است که سرنوشت انسان ها به دست خودشان رقم بخورد:
(انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم;)
و حکومت عدل محور و جهانی امام مهدی(علیه السلام) نیز از این قاعده مستثنا نیست و برای محقق شدن، نیازمند مقدمات و وسایلی از جمله وجود یارانی صالح و به دور از وسوسه های شیطانی و پاک از لوث پلیدی ها و صاحب کرامات انسانی و سازماندهی ایشان است.
امام صادق(علیه السلام) در وصف ایشان می فرماید:
برای حضرت مهدی(عج) مردانی است که استواری دل هایشان برای دین خدا، همانند آهن است... خداوند به وسیله ی آنها امام و پیشوای حق را یاری می کند.
این امام بزرگوار در جای دیگری می فرماید:
... یاران امام زمان(علیه السلام) کسانی هستند که خداوند درباره ی آنها فرمود: سوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه ...; خداوند به زودی گروهی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند. آنان در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران با عزت و درشت خو و سخت گیر هستند.
حال می توان گفت
در زمان ظهور آن حضرت، دو جبهه وجود دارد: جبهه ی حق که عبارت اند از یاران مخلص امام مهدی(عج) و جبهه ی باطل که شامل فاسدان و ملحدان و ظالمان می شود و تردیدی نیست که هواپرستان و کج اندیشانی که در زمان قبل از ظهور حضرتش، خواست های شیطانی را در جامعه گسترش داده و یا راضی به اشاعه ی فساد و منکرند، از یاران امام مهدی (عج) به شمار نمی آیند; زیرا از ویژگی های مهدی یاوران برخوردار نبوده و مشمول روایاتی که خصایص یاران حضرت را ذکر می کنند نمی گردند; بنابراین با عقیده ای که دارند در جبهه ی مقابل قرار داشته و با برخورد قاطع و سرکوب گرانه ی حضرت مواجه خواهند شد; زیرا قیام او یک حرکت اصلاحی است و هر پدیده ای که در مقابل آن باشد مردود است، پس صاحبان چنین تفکر غلطی، اگر هم به خیال خود راست گفته باشند، اولین ضربه را خود متحمل خواهند شد و طعم خواری را در مقابل مؤمنین خواهند چشید.
و) امر به معروف و نهی از منکر.
(کنتم خیر امّة أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله); شما بهترین امتی هستید که برای انسان ها پدیدار شده است، (چه این که) امر به معروف و نهی از منکر می کنید و به خدا ایمان دارید.
امر به معروف و نهی از منکر یکی از فروع دین و از ضروریات دین مبین اسلام به شمار می آید و روایات بسیاری بر وجوب آن دو فریضه ی الهی دلالت دارند.
بنابراین، باید در مقابل هر فساد و ظلمی صف آرایی کرد و با تکیه بر قرآن و روایات، تا حد امکان، ریشه ی آنها را خشکاند. و آیه ی شریفه بر عمومیت خود باقی است و هیچ دلیلی یافت نمی شود که این حکم به مقطع خاصّی از زمان تخصیص بخورد، بلکه این حکم با شرایط خاص خود، تمامی زمان ها، از جمله، زمان قبل از ظهور حضرت را هم در بر می گیرد.
ز)
غیبت امام به سبب طغیان شر و ظلم و فساد بوده است و اگر چنین نبود، امام(عج) غایب نمی شد; پس چگونه طغیان ظلم و فساد سبب ظهور امام(علیه السلام) و خروج او از پرده ی غیبت می شود!
ح) مفهوم واقعی انتظار;
این عده مفهوم واقعی انتظار را درک نکرده اند، و گمان نموده اند که انتظار به این معناست که باید مترصد و در کمین بود و دست روی دست گذاشت تا آن حضرت بیاید و حرکت اصلاحی خود را انجام دهد.
در حالی که
انتظار، حالت کسی است که از وضع موجود ناراحت و برای ایجاد وضع بهتری تلاش می کند; بنابراین مسئله ی انتظار از دو عنصر نفی (بیگانگی از وضع موجود) و عنصر اثبات (خواهان وضعیت مطلوب بودن) ترکیب یافته است.
مرحوم مظفر می گوید: از چیزهایی که در این زمینه باید بدانیم این است که معنای انتظار ظهور آن مصلح نجات بخش این نیست که مسلمانان در امر دین و احیای حق از یاری او دست بردارند و جهاد در راه دین و عمل به احکام آن را ترک کنند و دست روی دست بگذارند و وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر را تنها به آن حضرت واگذارند، بلکه هیچ وقت تکلیف و عمل به احکام شرعی از دوش مسلمانان برداشته نمی شود و پیوسته بر آنان واجب است بکوشند حقیقت را درک کنند و راه های صحیح وصول به آن را به دست آورند و تا زمانی که قدرت دارند، از زیر بار مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر شانه خالی نکنند و بر هیچ مسلمانی روا نیست به بهانه ی این که منتظر مهدی (عج) است و او اصلاحگر کل و راهنما و بشارت دهنده است از عمل به واجبات دست بردارد.
امام صادق(علیه السلام)می فرماید:
هر کس بخواهد از یاران قائم(علیه السلام)باشد، باید منتظر باشد و با پرهیزکاری و خوی های پسندیده عمل کند و اوست منتظر; پس هر گاه بمیرد و قائم پس از مردنش بپاخیزد، پاداش او مثل کسی است که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد.
بنابراین، انتظار، حرکت و عمل و عامل مقاومت است و سکوت و رضایت و عدم حرکت معنای واقعی انتظار نیست تا گروهی با چنین انتظاری جانب اباحیگری را بگیرند و از حقیقت شریعت محمدی دور شوند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ جمعه 23 خرداد 1393 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


  روز ِ فلان نمیخواهند ،

  روزگارشان را درست کنید ... 

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 چرا نام « بدهکاران دانه درشت » 

  فاش نمی شود ... 

جهت مراجعه به مرجع متن کامل ، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

آمار منتشر می شود اما همچنان از انتشار اسامی آنها خبری نیست، 50 گروه یا شرکت مرتبط به هم، 33 درصد مطالبات معوق را به خود اختصاص داده‌اند. علاوه بر این 200 بدهکار بزرگ، سه نفر یک هزار میلیارد تومان به بانک‌ها بدهی دارند

معاون نظارتی بانک مرکزی درخصوص کل مطالبات معوق تولید‌کنندگان هم می‌گوید: 61 درصد از مبلغ متعلق به 500 بدهکار بزرگ بانکی، مربوط به افرادی است که فعالیت اصلی شان صنعت و معدن است؛ این رقم معادل 30درصد کل مطالبات معوق شبکه بانکی کشور است

 

 

 

 شکایت ملت از توزیع کنندگان  

 "بنزین آلوده" را دنبال کنید ...  

جهت مراجعه به مرجع متن کامل ، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

آقای لاریجانی؛ کدام دین و منطق و کدام قانونی اجازه می دهد به دلیل تحریم، همه مردم را از کودک و بزرگسال و زن و مرد در معرض سرطان قرار داد و آنها را به انواع بیماری ها دچار و رفتاری به مراتب بدتر از تحریم با مردم کرد؟!

آقایان نماینده مردم؛ محاکمه سریع عاملان توزیع بنزین های آلوده نه تنها اجرای عدالت و مورد انتظار و مطالبه همگانی است، بلکه یک اقدام پیشگیرانه است تا کسانی که در مصدر امور هستند یا از این پس خواهند بود،بدانند که بازی کردن با جان و سلامتی مردم،جنایتی است که بدون مکافات باقی نخواهد ماند

 

 

 به زور نمی توانیم بهشت را به مردم تحمیل کنیم ... 

جهت مراجعه به مرجع متن کامل ، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

رئیس جمهور: نباید مردم را بیهوده و بدون جهت نگران کرد و باید بگذاریم مردم راحت باشند، این قدر در زندگی مردم مداخله نکنیم، ولو به خاطر دلسوزی، بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان به زور و شلاق مردم را به بهشت برد

رئیس جمهور افزود: همه چیز اندازه‌ای دارد . رقابت‌ها و دعواهای حزبی و جناحی نیز تا یک حدی معمول است، ولی اگر بنا باشد که همه شود دعوای جناحی و گروهی این خوب نیست. ما همیشه انتخابات داریم. اگر این مسائل را از 6 ماه قبل انتخابات شروع کنیم، اشکالی ندارد، ولی در کشور وقتی یک انتخابات تمام می‌شود، بلافاصله دعوا برای انتخابات بعدی شروع می‌شود

 

 

 

 احمد خاتمی: صبر «حزب‌الله» مدت دارد ...

جهت مراجعه به مرجع متن کامل ، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

عضو مجلس خبرگان در واکنش به سخنان رئیس جمهور: حرفی نزنید که اهل گناه جریحه‌دار شوند زیرا قرار نیست با زور کسی را بهشت ببریم، این کنسرت‌های موسیقی غلط و قهر با خدا و اقدامی ضدفرهنگی است و با بعثت میانه ندارد

انتقاد حسن روحانی از فضای موجود و برخی عملکردها، واکنش‌برانگیز شد. رییس‌جمهور در همایش «بیمه سلامت همگانی» گفته بود: «مردم را سر مسایل جزیی و بی‌خودی و بی‌جهت و با بهانه‌های واهی اذیت نکنیم، موجب برانگیختن انتقادها شده است. در جدیدترین واکنش‌ها احمد خاتمی، عضو مجلس خبرگان گفته است: «حرفی نزنید که اهل گناه جریحه‌دار شوند زیرا قرار نیست با زور کسی را بهشت ببریم.»

 

 

 

 از فسادها در دولت احمدی نژاد بگوییم شوکه می‌شوید! ... 

جهت مراجعه به مرجع متن کامل ، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

شاید دلیل اینکه تحقیق و تفحص های مهمی که در مجلس شورای اسلامی انجام می شود و نتایج آن اعلام نمی شود این باشد که ابعاد آنقدر بزرگ است که نمی شود اطلاع رسانی کرد. شاید هم به خاطر این صحبت خجسته باش که می گوید «اتفاقات بدی در جریان تحقیق و تفحص‌ها افتاد» ... 

در حالیکه از کل نقدینگی اقتصاد ایران طی 53 سال گذشته، دولت نهم و دهم با 85 درصد بالاترین سهم را در بین سایر دولت‌ها به خود اختصاص داده است یک نماینده مجلس گفت: در جریان تحقیق و تفحص از بنیاد شهید ما متوجه شدیم که چطور حقوق قشر عزیز مثل خانواده شهدا و ایثارگران و جانبازان با آگاهی کامل مورد سوء استفاده برخی از دولتی‌ها واقع شده بود

 

 

 

  ترکان: چرا اموال دولتی را پس نمی‌دهید ... 

جهت مراجعه به مرجع متن کامل ، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

تخلف در مناطق آزاد وجود دارد که به مرور نیاز به پاسخگویی مسئولان دولت گذشته دارد و فعلا ما شکایت کردیم، پرونده تخلفات اداری دولت گذشته در مناطق آزاد باز است. اینکه گفته می‌شود پرونده تخلفات دولت گذشته بسته شده است؛ صحیح نیست

مهندس ترکان فاش کرد: در روزهای پایانی دولت قبل مصوبه‌ای از هیات دولت گرفته شد که ساختمان‌های مناطق آزاد به نهادهای فرهنگی واگذار شود و در ادامه این مصوبه، خانه ایرانیان را نهاد فرهنگی معرفی کردند در حالی که اصلا در اساسنامه این خانه مساله فرهنگی وجود ندارد. بالاخره این تخلفات در کنار بقیه تخلفات که من از کنار آنها عبور کردم، قابل پیگیری است.

 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ جمعه 23 خرداد 1393 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


     عصر ایران؛
هومان دوراندیش : دعوا بر سر نقش شلاق در رسیدن به بهشت، دعوایی تکراری اما جذاب در جامعه ایران است. کمتر کسی می‌تواند به این بحث بی‌اعتنا بماند. سخنان حسن روحانی درباره این موضوع در هفته گذشته، با واکنش تند دو تن از روحانیان تندسخن مواجه شد. احمد خاتمی و احمد علم‌الهدی به حسن روحانی تاختند که چرا گفته‌ای نباید مردم را با شلاق به بهشت برد. رئیس جمهور هم از در تقابل درآمد و در مجموع این پیام را به مخاطبانش رساند که این دو "احمد" نمایندگان خوبی برای "آیین احمدی" نیستند. ملت ایران هم این روزها مشغول استماع سخنان رئیس جمهور و ائمه جمعه است، به قصد اتّباع از قول حسن و احسن.
متن زیر گفتگوی عصرایران است با محمدتقی فاضل میبدی درباره اختلاف نظر حسن روحانی با احمد خاتمی و احمد علم الهدی :
***
*در روزهای اخیر بحث داغ و غیر مستقیمی بین آقای روحانی و دو تن از ائمه جمعه درباره "نقش شلاق در رساندن مردم به بهشت" درگرفته و طرفین اختلاف، انتقادات تند و تیزی را متوجه یکدیگر می‌کنند. شما چه نظری درباره این آرای مختلف دارید؟

من بدون اینکه بخواهم از یک جریان سیاسی خاصی جانبداری کنم،
باید بگویم سخنان آقای روحانی به دین و منطق نزدیک تر است تا حرف‌های آن بزرگوارانی که در مقابل رئیس جمهور موضع گرفته‌اند.
در دین اکراه و اجباری نیست. قرآن صریحاً چنین چیزی به ما می‌گوید.
نمی‌توان گزاره‌های دینی را به مردم تحمیل کرد و یا مردم را تهدید کرد تا به عقیده‌ای معتقد شوند.
اعتقاد به دین یا
ارزش‌های اخلاقی با ترس و تهدید در ذهن مردم جای نمی‌گیرد بلکه محصول تبلیغ و برهان و عقل و منطق است. این یک امر روشن است. اما درباره پاره‌ای شادی‌ها که عده‌ای از آقایان متاسفانه به نام دین با آن مخالفت می‌کنند، باید گفت که اسلام به سلامت روح و تن توصیه کرده است؛ برای اینکه مخاطب پیامبران انسان‌های سالم‌اند. سلامتی علاوه بر بعد جسمی، بعد روحی هم دارد. اگر کسی مخالف شادی مردم باشد، در واقع مردم را به سمت افسردگی سوق داده است؛ چرا که افسردگی مقابل شادی است.
نُرم جامعه این است که انسان‌ها شاداب باشند.
علی ابن ابیطالب (ع) در نهج البلاغه، در توصیف عصر جاهلیت می‌فرماید مردم جامعه جاهلی از بس که افسرده بودند خواب از چشمشان گرفته شده بود و به جای سرمه در چشم، اشک در چشم داشتند. این حرف، حرف بزرگی است. یعنی علی (ع) جامعه حزن‌آلود را جامعه‌ جاهلی می‌داند. جامعه سالم جامعه‌ شاد است.

*اخیراً هم بحث موسیقی و رقص مطرح شد که این حرکات ریتمیک حرکاتی اضافی در مسیر رسیدن به بهشت است. یعنی منکری است که باید جوان‌ها را از آن نهی کرد.

من وارد جزئیات نمی‌شوم که کدام موسیقی حلال است و کدام حرام. من یک رای کلی دارم و آن اینکه، جامعه باید از افسردگی خارج شود. در دنیای امروز چرا محیط زیست این قدر مهم است؟ برای اینکه محیط زیست پاکیزه و سالم علاوه بر سلامتی جسم، سلامتی روح انسان را هم تامین می‌کند. چرا شهرداری‌ها دنبال توسعه فضای سبز و مراکز فرهنگی هستند؟ برای اینکه این توسعه در خدمت شادی انسان است و انسان هم به شادی نیاز دارد.
یکی از نیازهای روحی انسان، مواجهه با زیبایی است. نمی‌توان با زیبایی و هنر مخالف بود. هنر جزو تمدن بشر است؛ چه هنرهای تجسمی، چه خطاطی، چه سماع و ... شما چرا از آواز شجریان لذت می‌برید؟ برای اینکه انسان از صدای خوش خوشش می‌آید. بنابراین انسان به هنر نیاز دارد. هنر در جامعه باید توسعه پیدا کند.
رقص هم در بخشی از فرهنگ اسلام، یعنی در فرهنگ صوفیه، وجود داشته است. بحث سماع و حرکات موزون در تصوف پررنگ بوده است.
در ادبیات ما هم رقص و سماع نقش قابل توجهی دارد. به قول مولوی: رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. حافظ هم در اشعارش نظر مثبتی به رقص داشته است. مشکل ما این است که به همه چیز با دید جنسی می‌نگریم. ما به هر چیزی که نگاه جنسی داشته باشیم، آن چیز جور دیگری به نظر ما می‌رسد. مهم این است که بزرگان و عرفای ما به رقص و سماع نگاه جنسی نداشتند. حرام چیزی است که مقدمه بی‌عفتی عمومی در جامعه شود. مثلاً اگر دولت سیاستی را در پیش بگیرید که عده‌ای از فقر باعث بی‌عفتی عمومی شوند، آن سیاست و تصمیم دولت مصداق امر حرام می‌شود. یعنی سیاست دولت باعث فقر شده و فقر هم موجب بی‌عفتی عمومی شده است.

*برخی افراد هم می‌گویند بعضی روحانیان و مداحان، غالباً درس غمناکی به مردم می‌دهند. آیا با این انتقاد موافقید؟ اگر موافقید، چرا این وضع در جامعه ما وجود دارد که برخی از عناصر فرهنگی تاثیرگذار، مردم را بیشتر غمگین می‌خواهند تا شاد؟

حالا من نمی‌خواهم خیلی بدبین باشم اما به نظرم این گرایش بیشتر منشاء سیاسی دارد. در روایات ما گریه و عزاداری فقط برای امام حسین (ع) مستحب است. جریان کربلا یک جریان سمبلیک است و به دلیل نقشی که در مبارزه با ظلم دارد، گریه بر امام حسین مستحب قلمداد شده است. ما هیچ روایتی نداریم دال بر اینکه عزاداری در وفات سایر امامان و حتی عزاداری در وفات پیامبر را مستحب دانسته باشد. حضرت علی (ع) پنج سال حاکم بود ولی هیچ وقت در سالروز وفات پیامبر، مراسم عزا نگرفت. روایتی هم نگفت دال بر اینکه در سالروز فوت پیامبر، عزاداری کنید. پس معلوم می‌شود که اصل بر گریه نبوده است.

*پس توسعه عزاداری در جامعه ما، از کجا آمده است؟

کسانی که با شادی مخالفت می‌کنند و خواستار غمگین بودن مردم هستند، نه مطالعات تاریخی دارند و نه اسلام را درست می‌شناسند. یکی نیمچه صدایی داشته و رفته مداح شده و شعرهایی هم فراهم می‌کند تا احساسات مردم را تحریک کند. به تدریج غمگینی ناشی از مداحی او، در جامعه جا می‌افتد.
به هر حال اگر شما بخواهید مردم را به نام دین گریان و محزون کنید، روا نیست الا در عزاداری برای امام حسین(ع).

به نظر شما در این ده ماهی که دولت روحانی روی کار آمده، جامعه ایران چه فرقی با یکی دو سال قبل کرده است که
برخی از روحانیان بلندپایه هشدار می‌دهند که گناه در جامعه رو به تزاید است؟

وقتی می‌گویم این حرفها منشا سیاسی دارد یعنی همین! زمانی هم که دولت آقای خاتمی بر سر کار بود، با بهانه‌های دیگری با آن دولت مبارزه می‌کردند. الان هم بخشی از این آقایان (و نه همه آنها) برای مبارزه با دولت روحانی، دنبال یک اهرم مذهبی می‌گردند. البته استفاده از اهرم‌ها مذهبی در دوران آقای خاتمی هم رایج بود. دائماً می‌گفتند موی خانم‌ها بیرون است و صدای موسیقی بلند شده. با این کارها از در مقابله با رقیب سیاسی درمی‌آمدند.

در جامعه ما رقابت سیاسی بر اساس عقلانیت و اخلاق نیست.
یعنی من می‌‌خواهم رقیبم را از میدان به در کنم و برای این کار از هر وسیله و روشی استفاده می‌کنم. الان هم برخی از سیاسیون برای اینکه با این دولت مخالفت کنند، در سخنان مقامات دولتی دقیق می‌شوند بلکه نکته‌ای برای کوبیدن دولت پیدا کنند. اگر دلشان برای دین می‌سوخت، آن زمانی که ثروت‌های مردم به اختلاس می‌رفت اعتراض می‌کردند.

حضرت علی (ع) که الگوی ما در حکومت کردن است، در نامه‌هایی که برای استانداران و فرماندارانش می‌نوشت بر روی چه چیزی حساس بود و انگشت می‌نهاد؟ حضرت نسبت به ثروت‌های عمومی جامعه حساس بود تا مبادا به یغما بروند و ناعادلانه بین ارباب قدرت تقسیم شوند. حضرت در هیچ یک از نامه‌هایش به فرماندارانش ننوشته است که چرا این یکی نماز نمی‌خواند و آن یکی بی‌حجاب است؟ بروید آن نامه‌ها را بخوانید تا ببینید چنین بوده است یا نه. من حاضرم با هر کسی در این خصوص وارد بحث و مناظره شوم.

شیوه علی (ع) چنان بود اما متاسفانه برخی از آقایان در جامعه ما حساس هستند که چرا رئیس جمهور گفته است که مردم را نمی‌توان با زور به بهشت برد.
در همین جامعه امروز ما، آمار اعتیاد و طلاق و اعدام چشمگیر است. البته نمی‌خواهم بگویم چرا حکم اعدام اجرا می‌شود.
می‌گویم چرا شرایط کلی جامعه ما باید به گونه‌ای باشد که این همه اعدام به عنوان مجازات جرائم در جامعه صورت گیرد. زمینه جرم از کجا فراهم شده است؟ از اقتصاد ناسالم و رانت و اختلاس. عده‌ای در جامعه ما به نام دین مردم را منحرف می‌کنند.

ده ها سال است که تمام تریبون‌های عمومی در اختیار بخش مهمی از روحانیت است. اگر بی‌دینی در جامعه ما رو به گسترش باشد، آیا واقعاً می‌توان گفت دلیلش روی کار آمدن دولت روحانی در ده ماه گذشته است؟ آیا واقعا رواج دین‌گریزی در جامعه ما محصول آن هشت سال زمامداری آقای خاتمی است؟ نه! این وضع منشا و دلایل دیگری دارد. اینکه آقای روحانی یک جمله بگوید مردم را به زور شلاق نمی‌توان به بهشت برد، مردم بی‌دین می‌شوند اما حرف‌های آن آقایی که می‌آید پشت تریبون و حمله می‌کند که این‌ها یک مشت کفار نجس هستند، مردم را دیندارتر می‌کند؟ این حرف دوم خطرناک است و دنیا را نه فقط به ما که به اسلام بدبین می‌کند.

*احمد خاتمی و آقای علم الهدی از تریبون نماز جمعه به نقد سخنان آقای روحانی پرداختند. آیا این امر معنای خاصی دارد؟

به نظر من معنای سیاسی دارد.

*منظورم این است که این نقدها موضع نظام در قبال سخنان روحانی است؟

من اعتقادی ندارم که سخنان این آقایان موضع نظام است. ولی به هر حال نوعی موضع‌گیری است که در تریبون نظام پخش می‌شود. جهان خارج وقتی به این تقابل نگاه می‌نگرد، حرف‌های این آقایان را موضع نظام تلقی می‌کند. البته من چنین نظری ندارم؛ برای اینکه یقین دارم نگاه رهبری به مسائل این جور نیست. نگاه رهبری مثل نگاه احمد خاتمی و علم الهدی نیست. نگاه بخشی از مراجع قم هم مثل نگاه این آقایان نیست. اما دنیای خارج ممکن است موضع خطیب نماز جمعه را موضع نظام قلمداد کند.

*آقای علم الهدی روز جمعه گفتند شلاق که سهل است، با تمام قوا در برابر کسانی که مانع از رسیدن مردم به بهشت شوند، می‌ایستیم. اخیراً هم گفتند در جنگ سایبری، خلاف شرع جایز می‌شود. درباره این سخنان چه نظری دارید؟

سوال من این است که اگر یک عده کارشناس تشخیص دادند که خود آقای علم الهدی عده‌ای از جوانان را دین‌گریز می‌کند و مانع از بهشت رفتن مردم می‌شود، چگونه باید با او برخورد کرد؟ من برای ایشان احترام قائلم ولی
ما برویم آمار بگیریم تا ببینیم چه کسی باعث دین‌گریزی نسل جوان در جامعه ما می‌شود. یک سخنرانی آقای روحانی یا بسیاری از خطبه‌هایی که در نماز جمعه‌ها خوانده می‌شود؟

این سوال من است. یعنی در موضع قضاوت نیستم. شما بروید از جوانان و دانشجویان سوال کنید تا معلوم شود آن حرف آقای روحانی جوانان ما را از دین دور کرده یا این حرف‌های آقای علم الهدی؟
بعضی از آقایان خیال می‌کنند هر چه بگویند، جامعه هم باید به آن حرف معتقد با‌شد؛ اما این طور نیست. اگر شما به شلاق زدن اعتقاد دارید، خیلی از آقایان چنین اعتقادی ندارند. این بحث‌ها را به طور جدلی نباید در خطبه‌های نماز جمعه مطرح کرد.

اصلا دین نباید از طریق جدل و شاخ و شانه کشیدن در جامعه جا بیفتد. این روشی که ما برای حفظ دین در پیش گرفته‌ایم، روشی بسیار شکست خورده و حتی دین‌ستیزانه است. یعنی
خود این روش موجب فراری شدن جوانان ما از دین می‌شود.

*هر سال در اردیبهشت و خرداد که فصل گرما به تدریج از راه می‌رسد، بحث حجاب هم در جامعه داغ می‌شود. اصولگرایان منتقد می‌گویند دولت روحانی اهتمامی به حفظ حجاب زنان ندارد. شما چه می‌گویید؟

آیا در هشت سال گذشته، وضع حجاب در جامعه ما از نظر خود این آقایان خیلی خوب بوده است؟ من می‌گویم باید سنجش فایده و هزینه بکنیم. در این هشت سال اخیر، که این همه برای رعایت کامل حجاب هزینه کرده‌ایم، ماشین خریده‌ایم و مامور گذاشته‌ایم و گشت ارشاد راه انداخته‌ایم، حجاب در جامعه ما تقویت شده است؟ من خودم به ارزش اسلامی حجاب اعتقاد دارم ولی ما باید ببینیم که این روش‌ها حجاب را در جامعه پررنگ کرده یا کمرنگ. بالاخره ما دنبال نتیجه هستیم. اگر روشی جواب نداد، آیا باید آن روش را ادامه دهیم یا اینکه باید آن را عوض کنیم؟

*این آقایان می‌گویند این روش‌ها موضوعیت دارد نه طریقیت.

در اسلام فقط عبادات موضوعیت دارد. هدف یا ارزش موضوعیت دارد نه روش.
اسلام جامعه عفیف می‌خواهد ولی عفاف در جامعه را با هر روشی نمی‌توان تامین کرد...ما باید مطالعه آماری کنیم تا ببینیم روش‌های کنونی‌مان برای رعایت حجاب در جامعه، درست است یا غلط. اگر مطالعه‌ای علمی به ما گفت این روش‌ها به تقویت حجاب در جامعه منجر شده، آن‌ها را ادامه دهیم ولی اگر دیدیم روش‌های ما نادرست و ناسودمند است، نباید آن‌ها را ادامه دهیم. داوری درباره مفید بودن روش‌ها منوط به کار عقلانی و علمی است. خود روش‌ها نیز قطعا باید علمی و عقلانی و تجربی باشند.

*پس می‌فرمایید نحوه تحقق عفاف در جامعه، خارج از حیطه کار فقهاست؟

فقیه رعایت حجاب را می‌خواهد اما اینکه حجاب با چه روشی باید محقق شود، کار فقیه نیست. فقیه می‌گوید ربا حرام است اما داوری درباره ربوی بودن رویه‌های بانک‌ها، کار کارشناس است نه فقیه. اینکه چه کار کنیم روش‌های بانک‌ها ربوی نباشد، باز هم مساله‌ای است در حوزه صلاحیت کارشناسان این موضوع. من می‌گویم ما باید حرف‌های برخی فقها را از حرف اسلام جدا کنیم. اسلام دنبال جامعه‌ای عفیف و سالم و شاد است. از نظر اسلام، دزدی و بی‌عفتی و تجاوز به عنف نباید در جامعه وجود داشته باشد. اینکه چگونه باید جلوی این امور را گرفت، در گرو زمان و مکان است. در صدر اسلام روش‌هایی برای ممانعت از این رذیلت‌ها لازم بود، 500 سال قبل روش‌هایی دیگر و اکنون هم روش‌هایی نوتَر. روش‌ها باید "زمان مند" و "مکان مند" باشند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ چهارشنبه 21 خرداد 1393 ] [ 04:51 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

      

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


  1.  به بهانه سالروز درگذشت محمدعلی گویا

    Guoyafinal2.jpg

      پسرم! وقتی هزار ساله بشی 
      دور آسایش و ارزونی میشه 
      همه جا، حتی توی خونه ما 
      تا دلت بخواد فراونی میشه 
      مدرسه مفت میشه، دفتر مفت 
      خودنویس مفت، قلم، جوهر مفت 
      ماشینا مفت سوارت می‌كنند 
      سنگها مفت میشن، كفتر مفت 
      پسرم، وقتی هزارساله بشی 
    خبر از «ارز شناور» دیگه نیست
      كاخ با شكوه اقتصاد ما 
      آن زمان بی در و پیكر دیگه نیست 
      خانه‌ هرطور دلت خواست بساز 
      درخانه به تو پروانه میدن 
      وام صد ساله بی بهره بخواه 
      بانكها بی چك و بی‌چانه میدن 
      پسرم! وقتی هزارساله بشی 
      همه اخبار دقیق است و صحیح 
      هیچ كس وعده بی خود نمیده 
      آن زمان حرف چاخان هست قبیح 
      پسرم، وقتی هزار ساله بشی 
      من دیگه، شعر هشلهف نمیگم 
      دیگه این حرفها خریدار نداره 
      حتی، یك بیت مزخرف نمی‌گیم! 

    کاریکاتور روی جلد کتاب طنزپردازان معاصر (محمدعلی گویا) ؛

 امیرحسین داودی

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ دوشنبه 19 خرداد 1393 ] [ 08:12 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

   عـمـه وُ خـالـه کیلویی چـنـــده! ... 

   بحران ِ نـبـــود ِ اقـــوام نزدیک در سی سال آینده ... 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ دوشنبه 19 خرداد 1393 ] [ 02:41 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

   خیلی تفاوت دارد ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

وبلاگ خبرآنلاین ، موسوی ، سیدعبدالجواد : ترجیع بند دلواپسان این روزها این است: مردم ایران برای احیای ارزش های دینی انقلاب کردند. می دانم و می دانید که این ترجیع بند، در پاسخ به آن فراز از سخنان رئیس جمهور است که گفت نمی توان مردم را به زور به بهشت فرستاد. از آن روز دلواپسان دم گرفته اند که اصلا فلسفه وجودی جمهوری اسلامی بهشتی کردن مردم است و بهشتی شدن نه خواست حکومت که تمنای قلبی مردم ایران است.
و اصلا مردم برای این که سعادت اخرویشان تضمین شود، انقلاب کردند و بعد از آن هم هشت سال جنگ نابرابر را تاب آوردند. درست می گویند این عزیزان دلواپس. هرکس با این مردم زندگی کرده باشد و تصویر واقعی و نه فانتزی از جامعه ایرانی داشته باشد، می داند که سخن دلواپسان خالی از حقیقت نیست. پس نزاع بر سر چیست؟ بر سرتعریف از دین.
دین دلواپسان این طور که خودشان می گویند مشخصاتی دارد که مهم ترین آن ها به پوشش خانم ها و کنسرت موسیقی برمی گردد. والله قصد تمسخر ندارم اما هرچه به حرف این عزیزان گوش می دهم که ببینم دغدغه دیگری جز آن چه گفتم دارند چیزی دستگیرم نمی شود. مثلا من ندیدم یک بار بگویند چرا در جامعه ای که یک حکومت اسلامی برآن حاکم است این قدر دروغ رواج دارد؟ در یک جامعه حقیقتا دینی، دروغ چیز وحشتناکی است که معیار حق و باطل است. نمی خواهم به بزرگ دلواپسانی که عمری است نان دین می خورند و نام دین را یدک می کشند بدیهیات دینی را یادآور شوم، اما گاهی اوقات فراموشی همین بدیهیات است که آدمی را دچار مشکلات فراوان می کند. و اصلا به همین دلیل است که برخی از حکما واژه انسان را ماخوذ از نسیان دانسته اند. به هرحال دلواپسی بسیار، ممکن است بخشی از حافظه آدمی را که ذاتا فراموش کار است دچار مشکل کند. بله، می گفتم که دروغ در دین ما به نوعی معیار حق و باطل است. روایتی است مشهور که این روزها کم تر می شنویم: فردی از آقا امام جعفر صادق علیه السلام می پرسد آیا ممکن است شیعه شما دزدی کند؟امام می فرمایند: ممکن است. سائل می پرسد آیا ممکن است شیعه شما زنا کند؟ امام می فرمایند: ممکن است. فرد پرسشگر از امکان وقوع انواع رذایل توسط یک شیعه می پرسد و باز می شنود: ممکن است. در نهایت می پرسد آیا شیعه شما ممکن است دروغ بگوید؟ امام می فرمایند: نه، شیعه ما هیچ وقت دروغ نمی گوید. چرا روایاتی از این دست را از زبان دلواپسانی که مدعی دین و دیانتند نمی شنویم؟ مگر معصوم نفرموده است: الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم؟ مردم به حاکمان خود شبیه ترند تا به والدین خود. آیا برخورد گزینشی با دین و استفاده ابزاری از دین آن هم برای پیشبرد اهداف سیاسی کوتاه مدت هیچ تاثیری بر جان و جهان مردم نخواهد داشت؟
مدعی می گوید: مگر مردم برای شکم انقلاب کردند؟ و توقع دارد بشنود: نه. ما هم می گوییم نه، اما ماجرا به همین نه ختم نمی شود.بقیه هم دارد. مردم برای شکم انقلاب نکردند اما برای این هم انقلاب نکردند که بام تا شام سه نوبت کار کنند تا بتوانند از پس خورد و خوراک و کرایه خانه و شهریه دانشگاه آزاد بچه هایشان برآیند. و تازه آقای دلواپس! باید فرصتی برای اندیشیدن به دین و به جای آوردن آداب دینی برای این مردم همیشه در صحنه هم فراهم باشد یا نه؟ کسی که مجبور است همه اوقاتش را صرف تلاش برای امرار معاش کند کی می تواند به تعالی بیندیشد؟ و اصلا از اول انقلاب هم بنا بود اوضاع طور دیگری باشد. یادتان که نرفته؟ یا نکند این یکی را هم مثل حدیث امام ششم شیعیان از یاد برده اید؟ بله، مردم برای شکم انقلاب نکردند اما از قول همگنان و هم کسوتان شما بسیار شنیده بودند که اگر فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگری خارج خواهد شد. مردم خواستند تا در پرتو استقلال اقتصادی و رونق معیشتی حلال، دینشان را حفظ کنند. بد کردند؟ اشتباه کردند؟ نمی دانم اما این را خوب می دانم اگر پیش از بهمن 57 به آن ها می گفتند این همه جان فشانی ها فقط برای این است که خانم ها روسریشان پیشتر بیاید و دیگر کسی کنسرت موسیقی سنتی برگزار نکند، بدون شک در تصمیمشان تجدید نظر می کردند.
یکی از بزرگ دلواپسان به گونه ای سخن می گوید که اگر چیزی از تاریخ انقلاب و جنگ ندانی حقیقتا فکر می کنی هشت سال جنگ تحمیلی فقط و فقط به خاطر مبارزه با موسیقی سنتی بوده. و تو به خاطر می آوری خرداد و تیرماه 1367 را. یک سال پیشتر شناسنامه ات را دستکاری کرده بودی و به آموزشی رفته بودی، و حالا در 14 سالگی در منطقه عملیاتی جنوب بودی. هفت تپه و بعد شلمچه. نمی دانی مدعیان و آن ها که این روزها علم هدایت مردم را بر دوش گرفته اند آن روزها کجا بودند اما تو خوب به خاطر داری وقتی گرمای کشنده بالای پنجاه درجه می شکست و غروب نرم نرمک از راه می رسید تو با دوستانت می نشستی و از هر دری سخن می گفتی. از آن جمع، آقای ایران منش را خوب به خاطر داری که معلم هنر بود و با چه ذوق و شوقی از جادوی تار محمد رضا لطفی سخن می گفت و از صدای سحرآمیز محمدرضا شجریان. از ایران ای سرای امید و ربنا.از شهرام ناظری و گل صدبرگ. گاهی از سینما هم می شنیدی. از فیلم گاو، که هم از فیلم های روشنفکری پیش از انقلاب به شمار می آمد و هم تحسین رهبر انقلاب را برانگیخته بود. از قیصر و گوزن ها هم. و هرچه به ذهنت فشار می آوری به یاد نمی آوری که از آن جمع کسی دشمن زیبایی و آزادی بوده باشد. کسی از شعر و موسیقی بدش بیاید. کسی تند خو و بد محضر باشد.به یاد نمی آوری کسی گفته باشد جنگ که تمام شد باید اسلحه مان را برداریم و برویم توی مملکت خودمان و بزنیم دخل بد حجاب ها را بیاوریم. نشنیده ای. تا همین امروزهم از زبان کسانی که آموزگاران حقیقی انقلاب و جنگ بوده اند و تاریخ آن ها را به عنوان یاران بنیانگذار انقلاب می شناسد چنین چیزهای غریبی نشنیده ای. این حرف های عجیب که مصداق تام و تمام قرائت قرآن به نحوی است که حاصلش بردن رونق مسلمانی است از دهان کسانی بیرون می آید که تاریخ و راویان ثقه تاریخ تا همین چند سال پیش تصویر و تصور دیگری از آن ها ارائه می دادند. تصویری درست عکس آن چیزی که امروزه می خواهند به من و شما نشان دهند. من اما با همه خوش بینی ام، برآنم غایت دیروز و امروز این جماعت هماره دلواپس یکی است. آن چه تفاوت دارد، شیوه ایست که به اقتضای زمان دیگر شده است.
بزرگ دلواپس می گوید در پنجاه کیلومتری حرم امام رضا نباید کنسرت موسیقی برپا کرد. ظاهر ماجرا نشان از غیرت دینی دارد اما اگر کمی از ظاهر بینی فاصله بگیریم می بینیم که هیچ کس را زهره آن نیست تا چنین وهنی به ساحت قدس آن آفتاب عالم تاب روا دارد. حوزه تاثیر و نفوذ سلطان علی بن موسی الرضا را که شرط توحید است و پذیرفتن ولایتش سبب ایمن ماندن از دوزخ الهی، تا بدین حد تقلیل دادن چه معنایی می تواند داشته باشد؟ بله، ما نه تنها به چنین دینی باور نداریم که از آن تبری می جوییم و همدل و همصدا با آن شاعر دردمند فریاد برمی آوریم:

چند بر سنگم زنی من شیشه جان نیستم / چند پامالم کنی خون شهیدان نیستم
ای مسلمانان مسلمانی اگر این است و بس / من یهودم، کافرم، گبرم، مسلمان نیستم

دلواپسان مدام از امر به معروف و نهی منکر می گویند، اما متاسفانه این دو فریضه مهم و بنیادین را محدود کرده اند به تنگی و گشادی مانتوها و کوتاهی و بلندی ریش ها و صدای ساز و آوازها. نه از زشتی دروغ می گویند، نه از کراهت ریا. نه از بدی چاپلوسی می گویند و نه از فاجعه هولناکی به نام ربا. دلواپسان می گویند مردم برای حفظ و برپایی شعائر دینی انقلاب کردند و در جنگ حماسه ها آفریدند. بر منکرش دو صد لعنت. اما میان آن چه آن ها دین و شعائر دینی می نامند با کسانی که می گویند العدل اساس الملک، یا می گویند العدل اساس الاحکام، تفاوت بسیار است. دلواپسان می گویند با حفظ ظواهر دینی است که چیزی به نام جمهوری اسلامی قوام و دوام پیدا می کند اما آن ها که دینشان را سرمایه دنیا نکرده اند و به سودای احقاق حق و احیای عدالت به انقلاب و جنگ پیوستند در مقابل، سخن پیامبرشان را به زبان می آورند: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ شنبه 17 خرداد 1393 ] [ 01:21 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

آفتاب که همیشه پشت   

 ابرهای سیاه مخفی نمی-ماند ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


     به گزارش سایت خرداد، با استناد به اخبار رسمی وزارت نفت در دوران میرکاظمی، ترکیب ماده دیگری به جز «ریفورمیت» با بنزین معمولی انجام می‌شده كه این ماده سرطان‌زا و خطرناک که حاوی 50 درصد بنزن است و به دلیل درصد بالای بنزن، خواص سرطان‌زایی مستقیم دارد و بر سیستم عصبی، پوست، چشم و سیستم تنفسی اثرات منفی فراوان دارد که در دوران میرکاظمی به بنزین معمولی افزوده شد. نام آن «بنزین پیرولیز» است و خطرناک بودنش به حدی است که حتی مسوولان وزارت نفت نیز مدتهاست دیگر نامی از آن به میان نیاوردند و این در حالی است که میرکاظمی شدیداً اصرار دارد بنزین پتروشیمی پاک است!
بنزین پیرولیز چیست؟
بنزین پیرولیز یک محصول جانبی حاوی حدود 50 درصد بنزن است و برای تولید محصولات پتروشیمی دیگر به کار می‌رود. این ماده به دلیل درصد بالای بنزن، خواص سرطان‌زایی مستقیم دارد و بر سیستم عصبی، پوست، چشم و سیستم تنفسی اثرات منفی فراوان دارد. در دوران تحریم، این ماده علاوه بر ریفورمیت معروف، با بنزین معمولی مخلوط شده است.
بنابر اعلام شرکت پتروشیمی، این ماده مخلوطی از چند آروماتیک است که فراریت نسبتاً بالایی دارند لذا سریعاً تفکیک شده وارد هوا می‌شوند. این ماده مجموعه‌ای از ترکیبات آروماتیک و حلقوی است که هر کدام مسمومیت خاص خود را دارند. در تصاویر زیر به نقل از برگه اطلاعات ایمنی موارد شرکت پتروشیمی، اطلاعات بنزین پیرولیز آمده است. این اطلاعات از لینک زیر قابل دانلود است:
http://www.petrochem-ir.net/%5Cipcc_content%5Cfa%5Cproducts%5Cdpg.pdf
ماجرایی که میرکاظمی از کنار آن می‌گذرد!
در دوران تحریم، علاوه بر ریفورمیت و MTBE این ماده نیز به بنزین معمولی افزوده شده است که در اظهارات جدید میرکاظمی و خبرگزاری‌های فارس و تسنیم، اشاره‌ای به آن دیده نمی‌شود و این خبرگزاری‌ها با هوشمندی از کنار آن می‌گذرند! این درحالی است که بنابراعلام مدیران وقت پتروشیمی، بنزین پیرولیز با بنزین معمولی مخلوط می‌شد:
علیرضا ضیغمی، مدیرعامل وقت شرکت ملی پالایش و پخش ، خبر شماره 157630 شانا، مورخ 26 شهریور 1389: « بنزین پیرولیز و ریفرمیت یکی از فرآورده‌های تولیدی مجتمع های پتروشیمی و نفتای سبک نیز از فرآورده های تولیدی پالایشگاه های کشور است که پیش از این به خارج از کشور صادر می شد، ولی با توجه به نیاز داخل هم اکنون از این فرآورده ها برای تولید بنزین مورد نیاز داخل استفاده می شود.»
سید اسماعیل موسوی، مدیرعامل وقت پتروشیمی جم، خبر شماره 158526 شانا، مورخ 5 مهر 1389:
«بنزین پیرولیز تولیدی پتروشیمی جم به عنوان یکی از محصولات فرعی واحد الفین از ابتدای راه‌اندازی این مجتمع تولید می‌شد، ولی به دلیل عدم نیاز داخلی آن را صادر می‌کردیم. از هنگام اجرای طرح تولید ضربتی بنزین در مجتمع‌‌های پتروشیمی تاکنون، این محصول برای اختلاط با بنزین معمولی در اختیار شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی ایران قرار گرفته است.»
رضا امیری، مدیرعامل وقت شرکت پتروشیمی بندرامام، در خبر شماره 160080 شانا، مورخ 4 آبان 1389 از تولید 19 هزار و 458 تن بنزین پیرولیز و 107 هزار و 334 تن بنزین (ریفورمیت) در ماه های مرداد، شهریور و مهر امسال در این شرکت خبر داد و افزود: « بنزین تولیدی برای مصرف مستقیم به عنوان بنزین سوپر در جایگاه عرضه های سوخت به کار نمی رود، بلکه نقش اصلی آن به دلیل درجه بهسوزی بالا تنها در جهت افزایش اکتان محصولات تولیدی پالایشگاه و نیازمند اختلاط با مواد افزاینده دیگر است»
تقدیر احمدی‌نژاد از مدیران مربوطه
یک شاهد دیگر بر توزیع بنزین پیرولیز در دوران تحریم، تقدیر احمدی‌نژاد از مسوولان مربوطه است! نوشته حاضر درصدد زیر سوال بردن زحمات مدیران پتروشیمی در شرایط سخت تحریم نیست و شاید اگر تلاش متخصصان صنعت نفت نبود، کشور در دوران تحریم با بحران شدیدتر سوخت مواجه می‌شود. در واقع آن کسانی که باید پاسخگو باشد نخست، بانیان تحریم و دوم، مدیران ارشدی هستند که این تصمیم را به ضرر جان و سلامت مردم گرفتند.
سوالی که حامیان بنزین آلوده باید به آن پاسخ دهند
با اثبات آلودگی اکتان‌افزای پتروشیمی (که معمولاً ریفورمیت را اصلی‌ترین آنها می‌دانند و نامی از «بنزین پیرولیز» نمی‌برند)، رسانه‌های فارس، تسنیم، کیهان و از این دست حملات خبری خود را متوجه زنگنه و تیم او کرده‌اند، تنها به گناه توزیع بنزین پاک! میرکاظمی نیز که در دوران خود ماجرای بنزین پتروشیمی را کلید زد، به دیگر مدعی تبدیل شده است.
سوال اینجاست که
آیا آمیختن ماده سرطانزای «بنزین پیرولیز» با بنزین معمولی، از دید این افراد قابل دفاع است؟ اگر نیست چرا هیچ نامی از آن برده نمی‌شود؟ دیگر اینکه با اثبات آلودگی بنزین پتروشیمی، آیا واقعاً دفاع از عملکرد گذشته و تخریب و نقد رقیب سیاسی به قیمت جان و سلامت شهروندان و آلوده کردن محیط زیست، کار درستی است؟ اکنون که کار از اخلاق هم گذشته است، آیا حداقل نباید جان انسان‌ها خط قرمز برخی چهره‌های تندرو و رسانه‌های افراطی باشد؟

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


    «وصیت این جانب به وزراى مسئول در عصر حاضر و در عصرهاى دیگر آن است که علاوه بر آنکه شماها و کارمندان وزارتخانه‏ ها بودجه ‏اى که از آن ارتزاق مى ‏کنید مال ملت، و باید همه خدمتگزار ملت و خصوصاً مستضعفان باشید، و ایجاد زحمت براى مردم و مخالف وظیفه عمل کردن حرام و خداى نخواسته گاهى موجب غضب الهى مى‏شود، همه شما به پشتیبانى ملت احتیاج دارید. با پشتیبانى مردم خصوصاً طبقات محروم بود که پیروزى حاصل شد و دست ستمشاهى از کشور و ذخائر آن کوتاه گردید.
و اگر روزى از پشتیبانى آنان محروم شوید، شماها کنار گذاشته مى‏ شوید و همچون رژیم شاهنشاهى ستمکار به جاى شما ، ستم‏ پیشگان پستها را اشغال مى‏ نمایند. بنا بر این حقیقت ملموس، باید کوشش در جلب نظر ملت بنمایید و از رفتار غیر اسلامى- انسانى احتراز نمایید.» (
صحیفه امام، ج‏21،ص:426)

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 11:52 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 «برابر»ترها! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 عصر ایران؛ سروش بامداد : به گفته معاون وزیرعلوم و رییس سازمان امور دانشجویان پاره ای از تخلفاتی که زیرعنوان بورسیه کردن این افراد به دانشگاه های داخل و خارج از کشوربا عنوان حمایت از دانشجویان دلسوخته صورت پذیرفته از این قرار است:
- معدل دوره کارشناسی نباید کمتر از 14 باشد اما درباره 228 نفر از این 3000 نفر کمتر از 14 است!
- معدل فوق لیسانس نباید کمتر از 16 باشد اما درباره 305 نفر از این 3000 نفر هست!
- در مقابل نام 235 نفر هیچ عددی به عنوان معدل ذکر نشده است.
- شرط سنی 33 سال درباره 325 نفر رعایت نشده است.
- یکی از مدارک لازم سند محضری برای خدمت پس از فراغت از تحصیل است اما 183 نفر هیچ سندی نسپرده اند.
- تعداد قابل توجهی از این افراد برای تبدیل وضعیت خود (تحصیل در دانشگاه های داخلی به استناد بورسیه خارجی) اقدام کرده اند و در این میان دانشگاه علامه طباطبایی(با مدیریت خاص) بیشترین شتاب و تبدیل وضعیت را داشته است.
این فهرست به همین جا محدود نمی شود و توصیه می کنیم متن کامل مصاحبه مجتبی صدیقی معاون وزیر علوم را بخوانید تا به همه ابعاد این ماجرا پی ببرید
(اینجا) ؛ البته اصل قضیه روشن است:  
در دوران تاریک محمود احمدی نژاد همان هنگامی که یک عده به منابع اقتصادی چنگ می زدند گروهی نیز از نمد بورسیه وزارت علوم برای خود کلاه می ساختند و نه تنها حق جوانان مستعد دیگر را غصب می کردند که آماده می شدند برای ده ها سال بعدی حق استادانی را در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی غصب کنند. 
انگار در یک آپارتاید آموزشی به سر می بردیم و گویی همانند سپید پوستان می توانستند به جای همه سیاهان از مواهب مادی و معنوی تحصیلات عالیه بهره مند شوند.
این جماعت البته چون خود را حق مطلق می داند، منعی نمی شناسد و لذا با معدل و بی معدل و با شرط سنی و بی شرط سنی بر سر سفره ای نشستند که روی کار آمدن پدیده ای به نام احمدی نژاد برای شان گسترده بود. 
واقعیت این است که آن مرد، هر قدر سفره های دیگران را کوچک کرد بر سر سفره های کسانی هم نان و مدرک گذاشت. مدرک واقعی دیگران را کاغذ پاره خواند و کسانی را در جست و جوی مدرک با پول مالیات همان صاحبان مدارک واقعی به جابلقا و جابلسا فرستاد!
خبر افشای بورسیه های غیر قانونی دو موضوع را فرایاد می آورد:
اولی صدای جمعیت حامی احمدی نژاد در گرما گرم تبلیغات انتخاباتی در خرداد 1384 است: «فقر و فساد و تبعیض، احمدی نژاد بپا خیز!»
در حاکمیت 8 ساله وی، بخش اول این شعار (فقر) در قالب کاهش قدرت خرید مردم و بخش دوم (فساد) با اختلاس سه هزار میلیارد تومانی جلوه کرد و بورسیه کردن غیرقانونی دانشجویان همسو را -که به منزله استخدام بعدی آنان با عضویت در هیات های علمی نیز تلقی می شود - می توان جلوه تبعیض دانست! با این تفاوت که شِقّ آخر، تکان دهنده تر و مستمرتر است زیرا تبعات آن می تواند تا ده ها سال گریبان گیر نظام آموزش عالی باشد.
موضوع دوم که به یاد می آید اثر خواندنی
«مزرعه حیوانات» از جورج اورول و آن عبارت مشهور است: «همه با هم برابرند. بعضی ها اما برابر ترند!»
غرض از این نوشتار اما تنها این اشارات نیست. تاکید بر این نکته یا مطالبه جامعه دانشگاهی -که احساس غبن و وهن می کند- نیز هست که وزارت علوم جلوی ضرر را در همین جا بگیرد. اگر شماری از اینان واجد شرایط نبوده اند در هر مرحله قابل حذف و ابطال اند و اگر راه را قانونی رفته اند ادامه دهند. اما دست کم درباره کسانی که شرط معدل و شرط سنی را رعایت نکرده اند هیچ توجیهی برای ادامه تحصیل وتقبل هزینه آنان از جانب دولت وجود ندارد و در این باره می توانند لایحه بفرستند یا حتی استفتا کنند که شرعا مجاز به ادامه هستند یا نه.
تصور کنیم از خواندن این خبر چه حالی به جوانانی دست می دهد که از ادامه تحصیل محروم یا دچار مشکل شدند و با خبر می شوند برای جوانانی با استعداد و استحقاق کمتر،خط ویژه احداث شد.
نه شرع مقدس و نه قانون اساسی ما و نه آرمان های انقلاب اسلامی اجازه نمی دهد به این آپارتاید علمی تن دهیم و آینده دانشگاه ها را به کسانی بسپاریم که بدون برخورداری از صلاحیت های لازم علمی برای فتح کرسی های دانشگاهی خیز برداشته اند. 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

چرا این 8 سال نگران نبودید ، 

 اما 10 ماهه نگران شده اید؟ ...   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


     عبرت نیوز، صادق زیباکلام :
محضر ارجمند حضرت آیت‌الله سیداحمد خاتمی
عضو هیأت رئیسه مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران
با سلام و عرض احترام؛ حضرتعالی اخیرا در باب وضعیت فرهنگی کشور و تکلیف دینی دولت در قبال هدایت مردم مطالبی فرموده‌اید که مایل بودم توضیحاتی به استحضار برسانم. پیرامون وظیفه دولت در هدایت اجباری مردم به بهشت بنده هیچ اهلیتی برای اظهارنظر ندارم. فقط مایل بودم از حضرتعالی و برخی آقایان دیگر از جمله حضرت آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی امام جمعه محترم مشهد که قائل به چنین تکلیفی برای دولت هستند استفتاء نمایم که آیا اساساً خداوند به پیامبر فقط وظیفه ابلاغ رسالت را محول کرده بوده و یا آنکه افزون بر ابلاغ رسالت، نبی اکرم(ص) وظیفه داشته تا هر طور که می‌شده مردم را به بهشت هم هدایت نماید؟ همانطور که عرض کردم بنده آگاهی در این فقره نداشته و بیشتر طرح سئوال نموده‌ام.
اصل عرایضم در خصوص انتقادات جنابعالی و سایر منتقدین به عملکرد فرهنگی ده ماهه دولت آقای روحانی می‌باشد. شماری از ائمه محترم جمعه کشور به همراه سایر منتقدین دولت یازدهم، دو ایراد بنیادی نسبت به عملکرد دولت در حوزه فرهنگ دارند. نخست آنکه مدعی‌اند که وضع حجاب و عفاف و فرهنگ از زمان به روی کار آمدن این دولت رو به انحطاط گذارده. سخن دومشان آن است که مسبب این وضعیت دولت یازدهم و سیاست‌های فرهنگی آن از جمله عملکرد وزارت ارشاد بوده است.
بنده در صحت هر دو این مفروضه‌ها تردید دارم. اولا جنابعالی و سایر منتقدین بر چه اساسی می‌فرمائید که وضع فرهنگی در کشور به نسبت قبل بدتر شده؟ اگر مشاهده‌گری در دوران دولت اصولگرا در ایران می‌بود و وضعیت حجاب و عفاف و فرهنگ و هرآنچه که مدنظر آقایان است را لحاظ می‌کرد و امروز وضعیت را با دوران آقای احمدی‌نژاد مقایسه می‌کرد، آیا نتیجه‌گیری می‌کرد که وضعیت فرهنگی آنگونه که مخالفین دولت معتقدند، خیلی دچار انحطاط شده؟ همه ما داریم در این مملکت زندگی می کنیم، مگر واقعا ظرف 10 ماهی که این دولت برسر کار بوده چه تغییر و تفاوت های فاحشی از نظر فرهنگی صورت گرفته که این همه برخی ها از جمله جنابعالی دچار نگرانی شده‌اند؟
اما فرض بگیریم که حق با آقایان است و وضع فرهنگی کشور خراب شده است. سئوال اساسی جناب آیت‌الله خاتمی آن است که مگر وظیفه دولت (به عنوان قوه مجریه) حسب قانون اساسی اصلاح و تهذیب فرهنگ جامعه است؟ اینکه امور فرهنگی جامعه، هدایت و ارشاد مردم، متدین کردن آنان، محجبه نمودن نسوان و .... وظیفه دولت است را جنابعالی یا آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی یا حضرت آیت‌الله موحدی کرمانی یا آقایان دیگر از کدام یک از اصول قانون اساسی استخراج می‌نمایید؟ اصول 113 تا 142 قانون اساسی پیرامون وظایف و مسئولیت های رئیس‌جمهور و قوه مجریه است. این وظیفه که امور فرهنگی و اشاعه آن بایستی توسط دولت انجام بگیرد را جنابعالی از کدام یک از این سی اصل قانون اساسی برداشت می‌فرمائید؟
قانون اساسی به کنار، جناب آیت‌الله خاتمی در کشور قریب به 26 سازمان، بنیاد، نهاد، شورا، مؤسسه، دانشگاه و غیره داریم که شأن نزول تشکیلشان، اشاعه و گسترش فرهنگ اسلامی است. یقیناً جنابعالی مستحضر می‌باشید که شاید کمتر کشوری در دنیا به اندازه ایران بودجه برای تبلیغات فرهنگی و ایدئولوژیک هزینه می‌کند. اینکه آیا اولویت با آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، محیط زیست و امور عام‌المنفعه زیربنایی است یا تبلیغات اسلامی، محل بحث نیست. اما بودجه‌هایی که صرف این دستگاه‌ها و سازمان‌ها می‌شود، چندین و چند برابر بودجه وزارت ارشاد است. جهت استحضار حضرتعالی بنده صرفا برخی از این دستگاه‌ها و بودجه‌های آنها را ذکر می‌نمایم تا منصفانه‌تر بتوان قضاوت نمود که آیا از قوه مجریه می‌بایستی انتظار اصلاح فرهنگ جامعه را داشته باشیم یا از این 26 دستگاه و سازمان متولی فرهنگی. ارقام ارائه شده بودجه سال جاری این دستگاه‌ها و ارگان‌ها می‌باشد و در انتها برای مقایسه بودجه وزارت ارشاد هم آمده (رقم‌های آخر صفر شده‌اند).
1- مرکز خدمات حوزه‌های علمیه: 4200 میلیارد ریال
2- شورایعالی حوزه‌های علمیه: 4120 میلیارد ریال
3- سازمان تبلیغات اسلامی: 2350 میلیارد ریال
4- سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی: 1800 میلیارد ریال
5- جامعه مصطفی العالمیه: 1750 میلیارد ریال
6- نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور: 930 میلیارد ریال
7- سازمان اوقاف و خیریه: 800 میلیارد ریال
8- دفتر تبلیغات اسلامی: 750 میلیارد ریال
9- کانون فرهنگی و نوجوانان: 600 میلیارد ریال
10- حوزه هنری (تبلیغات اسلامی): 430 میلیارد ریال
11- شورایعالی انقلاب فرهنگی: 400 میلیارد ریال
12- شورای برنامه‌ریزی حوزه‌های علمیه خراسان: 370 میلیارد ریال
13- شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی: 250 میلیارد ریال
14- مؤسسه نشر آثار حضرت امام خمینی: 190 میلیارد ریال
15- مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی: 120 میلیارد ریال
بودجه این 15 سازمان و نهاد فرهنگی بیش از 19000 (نوزده هزار) میلیارد ریال در سال است. به این مقدار اگر 9700 میلیارد ریال بودجه صداوسیما را بیافزاییم بعلاوه بودجه سازمان‌ها و مراکز فرهنگی دیگری همچون "دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم"، "دانشگاه اصول‌الدین"، "بنیاد پانزده خرداد"، "بنیاد انقلاب اسلامی" و ... را هم در نظر بگیریم بودجه‌ای که سالیانه رسماً صرف امور فرهنگی می‌شود به سرعت از مرز 30000 (سی هزار) میلیارد ریال در سال بالاتر می‌رود. این 30000 (سی هزار) میلیارد ریال بصورت مستقیم برای امور فرهنگی در سال هزینه می‌شود. یک سری دستگاه‌های دیگر هم بصورت غیرمستقیم برای فرهنگ هزینه می‌کنند از جمله بسیج، سپاه پاسدارن، اداره‌جات سیاسی - عقیدتی، شهرداری‌ها و غیره. اگر همه این هزینه‌هایی که صرف امور فرهنگی می‌شود جمع‌آوری شود، رقم واقعی خیلی بیشتر از 30000 (سی هزار) میلیارد ریال در سال خواهد شد.
بحث بر سر آن نیست که آیا مردم راضی هستند از مالیاتی که می‌پردازند و از درآمد کشور این همه برای تبلیغات و امور فرهنگی هزینه شود. بحث بر سر آن است که رقم رسمی 30000 (سی هزار) میلیارد ریال تقریبا 5 برابر بودجه رسمی سالیانه وزارت ارشاد می‌باشد. (کل بودجه سالیانه وزارت ارشاد بعلاوه تمامی نهادهای وابسته به آن در حدود 6000 میلیارد ریال می‌باشد). این فقط 5 برابر بودن بودجه نهادهای فرهنگی و تبلیغاتی نیست که شگفت‌انگیز است. وزارت ارشاد و زیرمجموعه‌های وابسته به آن هر یک ریالی که هزینه می‌کنند با حساب و کتاب بوده و به دستگاه‌های نظارتی از جمله مجلس پاسخگو هستند. در حالیکه بسیاری از نهادهای فرهنگی و تبلیغاتی، به هیچ دستگاه و ارگانی در قبال نحوه هزینه‌ها و مخارجاتشان موظف به پاسخگویی و حساب پس دادن نیستند.
علیرغم همه اینها، جناب آیت‌الله سیداحمد خاتمی؛ بنده یکبار ندیدم که جنابعالی یا سایر ائمه جمعه بعلاوه سایر منتقدین فرهنگی دولت به سروقت این نهادها بروند و محض خالی نبودن عریضه هم که شده یکبار از صداوسیما، شورایعالی انقلاب فرهنگی، یک دوجین دستگاه‌ها و نهادهای تبلیغاتی، شورایعالی حوزه‌های علمیه، سازمان تبلیغات اسلامی و ... توضیح بخواهند که در برابر آن 30000 (سی هزار) میلیارد ریالی که از بیت‌المال می‌گیرند، کدام گام جدی و اصولی را برای رشد، گسترش و ارتقاء فرهنگ کشور برداشته‌اند؟ اگر وضع فرهنگ کشور آنگونه که حضرتعالی معتقدید خراب است، چرا فقط ارشاد و قوه مجریه می‌بایستی پاسخگو باشند و جنابعالی حاضر نیستید بالاتر از گل به آن 26 نهاد دیگر که 5 برابر ارشاد بودجه‌شان است و به احدی هم پاسخگو نیستند تذکری بدهید و چیزی بفرمائید؟ اگر هم به آنان انتقادی ندارید چون کارشان را درست انجام داده‌اند، پس خیلی هم وضع فرهنگی کشور نمی‌تواند آنگونه که می‌فرمائید آشفته و نابسامان باشد.
شخصاً از جنابعالی و سایر منتقدین فرهنگی دولت ممنونم چون حملات و انتقادات شما سبب طرح مسائلی گردید که تا قبل از آن مطرح‌کردنی بنظر نمی‌رسیدند.
ایام بکام باد.
صادق زیباکلام
یازدهم خرداد یکهزار و سیصد و نود و سه»
1393/3/11

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ سه شنبه 13 خرداد 1393 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

"جاده صاف کنی بهشت"‌ به چه معناست؟!

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 اگر دولتی بخواهد با اصلاح روابط بین المللی کشور ، کاهش نرخ تورم ،‌ افزایش صادرات ، رونق تولید و نظایر این ها ،‌ معیشت مردم را ارتقا دهد،‌ دقیقاً در راستای دینداری مردم و جاده صاف کنی بهشت کار کرده است ولی برخی این ها را نمی بینند و فکر می کنند جاده صاف کنی بهشت ،‌یعنی بگیر و ببند و ایجاد محدودیت و سانسور.
عصرایران ؛
جعفر محمدی : از وقتی حسن روحانی گفت نمی شود مردم را به زور به بهشت برد،‌ برخی ائمه جمعه حملات شدیدی را علیه او آغاز کردند که به تفصیل در خبرها آمده است.
در این باره دو نکته قابل توجه و تأمل است:
1 - اگر
سخنان روحانی را با بیانات رهبر معظم انقلاب که چند روز پیش از آن اظهار شد را مقایسه کنیم،‌ در می یابیم که هر دو یک سخن گفته بودند. مقایسه کنید:
سخنان رهبر انقلاب در مورخه 23 اردیبشهت 93 : حاکم اسلامى میخواهد کارى کند که مردم به بهشت برسند؛ به سعادت حقیقى و اُخروى و عقبائى برسند؛ [لذا] راه‌ها را باید هموار کند. اینجا بحثِ زور و فشار و تحمیل نیست؛ بحثِ کمک کردن است. فطرت انسانها متمایل به سعادت است، ما باید راه را باز کنیم؛ ما باید کار را تسهیل کنیم براى مردم تا بتوانند خودشان را به بهشت برسانند؛ این وظیفه‌ى ما است، این کارى است که امیرالمؤمنین بار آن را بر دوش خود گرفته است و احساس وظیفه میکند که مردم را به بهشت برساند.
سخنان روحانی در 3 خرداد 93 : بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد. پیامبر (ص) شلاق در دست نداشت، پیامبر (ص) بشیر و نذیر بود و ما نیز باید بشیر و نذیر باشیم.همه باید کاری کنیم که آرامش در جامعه حاکم باشد.
همان طور که ملاحظه می شود،‌ هم رهبری و هم روحانی گفته اند که انتخاب راه بهشت باید با خود مردم باشد و هر دو به صراحت تمام تأکید داشته اند که این مهم، با زور محقق نمی شود.
حال چرا بعد از سخنان روحانی ، عده ای از ائمه جمعه به طور هماهنگ علیه وی تاخته-اند،‌ از عدم توجه به این
حدیث علوی سرچشمه می گیرد که فرمود: ‌انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال.
(به آنچه گفته می شود بنگر ، نه به کسی که می گوید.)
وقتی این روایت از سوی کسانی که باید مبلّغ کلامی و عملی اش باشند نادیده گرفته می شود،
‌نتیجه اش این می شود که "هر چه فلان مقام که ما دوستش نداریم گفت ،‌ باید علیه اش بشوریم" و این بار ،‌قرعه به نام حسن روحانی افتاده بود.
خطبه های نماز جمعه ، همواره با این جمله شروع می شود:‌"اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم." بی تردید اولین مخاطب توصیه به تقوا و نظم،‌ خود خطبای محترم هستند و سپس بقیه مردم.
و قولی از
قرآن کریم که فرمود: یا ایها الذین آمنوا ،‌ لم تقولون ما لاتفعلون
(ای کسانی که ایمان آورده اید،‌ چرا بدانچه می گویید عمل نمی کنید؟!).
2 - در نهایت، بحث های آقایان به جایی رسید که رهبری و روحانی از قبل همان را گفته بودند. آخرین سخنان
حجت الاسلام سید احمد خاتمی ،‌خطیب جمعه تهران را بخوانید: "رسالت حکومت دینی این است که جاده بهشت را صاف کند، ماموریتش هم این است حکومت وظیفه دارد جاده را هموار کند برای بهشتی شدن مردم."
جای شکرگزاری به درگاه احدیت است که آقایان نهایتاً‌ به همان جایی رسیدند که قبل از همه رهبر معظم انقلاب و سپس رئیس جمهور روحانی بدان تأکید داشته اند.
اگر کار حکومت ،‌ جاده سازی به سمت بهشت باشد (که مجموع نظرات نهایتاً‌ به اینجا رسید) می توان این گونه گفت که بعد از جاده سازی و ترغیب به حرکت بر روی آن جاده،‌ حکومت دیگر وظیفه ای ندارد. (فذکّر انّما انت مذکّر،‌لست علیهم بمسیطر : "ای پیامبر! یادآوری کن، تو فقط یادآوری کننده هستی و بر مردم سیطره نداری " قرآن کریم،‌ سوره غاشیه، آیه های 21 و 22)
برای تقریب ذهن، اگر یک مثال خاکی برای این مفهوم آسمانی بزنیم ،‌ می توانیم بگوییم که اگر حکومت جاده ای مثلاً به سمت شمال احداث کند،‌ راهِ عزیمت مردم بدانجا را تسهیل کرده است ولی هیچ وقت گروه های فشار را سراغ مردم نمی فرستد که به زور آنها را راهی شمال کند. حکایت حکومت و جاده و بهشت و مردم هم همین است. حکومت اسلامی جاده بهشت را هموار می کند ولی به ضرب و زور ،‌ کسی را بدان جاده نمی فرستد و چنین حقی هم ندارد.
اما جاده صاف کنی بهشت،‌ فقط با موعظه و خطابه نیست بلکه طبق تعالیم اسلام ،
یکی از مهم ترین وظایف حکومت برای رستگاری مردم، تأمین معاش است و الّا اگر زندگی مادی مردم تأمین نباشد،‌ سخن گفتن از بهشت چندان کارساز نخواهد بود.
مگر این روایت ها از پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نیست که فرمودند:‌"هر که معاش ندارد،‌آخرت هم ندارد" یا "نزدیک است که فقر به کفر بینجامد"‌ یا
"اگر فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود"‌ و ...؟
بنابراین، اگر دولتی بخواهد با اصلاح روابط بین المللی کشور ، کاهش نرخ تورم ،‌ افزایش صادرات ، رونق تولید و نظایر این ها ،‌ معیشت مردم را ارتقا دهد،‌ دقیقاً در راستای دینداری مردم و جاده صاف کنی بهشت کار کرده است ولی برخی این ها را نمی بینند و فکر می کنند جاده صاف کنی بهشت ،‌یعنی بگیر و ببند و ایجاد محدودیت و سانسور. 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ دوشنبه 12 خرداد 1393 ] [ 10:02 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

بی-تفاوتی ( اصلا از احساس خبری نیست )

من اونقدر بی-احساسم که هیچ چیز برام اهمیتی نداره!

 

مسوولینی که شب ها آسوده می خوابند ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


 خلاصه:
تزریق بی پشتوانه پول
به گسترش نقدینگی و تورم و افزایش فقر می انجامد
افزایش آمار کمک بگیران نقطه ای درخشان در جامعه ما نیست که بخواهیم به آن ببالیم
کسی که در این مسیر
مسئولیتی بر گردن دارد و شب ها آسوده به خواب می رود باید در حیثیت و انسانیت خود تجدید نظر کند
وظیفه دولت صرفا تأسیس بنگاه های عام المنفعه نیست تلاش دولت باید در جهتی باشد که جامعه احتیاجی به بنگاه خیریه نداشته باشد
پیش از انقلاب استضعاف و استکبار اهمیت داشت؛ پس از انقلاب جنگ فقر و غنا از اهمیت بیشتری برخوردار شد
شعارزدگی، شتابزدگی و عملکرد احساسی ، آسیب های مسیر برداشتن فاصله طبقاتی و از بین بردن دوگانه فقیر و غنی است
ممکن است تصویب یک بند قانون در زمینه از بین بردن محرومیت چند سال ما را جلو بیندازد و باعث کاهش فاصله طبقاتی شود
جنگ فقر و غنا به معنای مبارزه با نظامی است که فقر در آن مشروعیت دارد و پذیرفته شده است
در نگاه اسلام فقرا محترم هستند اما فقر محترم نیست،
مستضعفین محبوبند اما استضعاف پذیرفته شده نیست
جنگ فقر و غنا به معنای ستیز با نظامی است که فقیر ماندن یک گروه و روی کار آمدن گروهی دیگر از اغنیا لازمه و محصول آن است
قوانینی وجود دارند که منجر به سلب فرصت رشد اقتصادی از افراد می شوند
استضعاف سلب فرصت رشد اقتصادی از افراد ؛ فقر عدم ایجاد فرصت رشد برای افراد است

    پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران
حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی اظهار داشت:
هیچ افتخاری برای سرزمینی که گروهی فقیر در آن زندگی می کنند، وجود ندارد. کسی که در مسیر از میان بردن محرومیت در جامعه مسئولیتی بر گردن دارد و شب ها آسوده به خواب می رود باید در حیثیت و انسانیت خود تجدید نظر کند.
یادگار امام در همایش «کار و محرومیت در گفتمان امام خمینی(س)» که صبح امروز، شنبه در مجموعه فرهنگی ورزشی تلاش وابسته به وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برگزار شد، گفت:
یکی از کلید واژه های مهم در اندیشه امام، جنگ فقر و غنا است. همان زمان معنای ظاهری غلطی از تعبیر جنگ فقر و غنا برداشت می شد؛ به این معنی که باید طرفدار فقر باشیم و برای پیروزی فقر بر غنا تلاش کنیم.
وی افزود: این تعبیر غلطی است که بخواهیم همه در جامعه فقیر شوند. پیروزی فقر بر غنا، گسترش فقر نیست. اینکه همه جا را فقر فرا گیرد، عاقلانه نیست. مراد از جنگ فقر و غنا مبارزه با سیستمی است که منجر به پیدایش فقیر در برابر غنی، ایجاد فاصله طبقاتی و افزایش فاصله دهک های پایین و بالای جامعه می شود. جنگ فقر و غنا به معنای مبارزه با نظامی است که فقر در آن مشروعیت دارد و پذیرفته شده است.
سید حسن خمینی درباره نگاه اسلام به فقرا و محرومین تصریح کرد:
در نگاه اسلام فقرا محترم هستند اما فقر محترم نیست، مستضعفین محبوبند اما استضعاف پذیرفته شده نیست. آنچه که در اسلام اهمیت دارد تلاش برای خروج مستضعفین از فقر است. در روایات نیز فقر پسندیده نیست و افراد باید تلاش کنند تا آنجا که می توانند برای خارج شدن خود، اطرافیان و جامعه شان از فقر تلاش کنند. بنابراین در روایات هم ستیز با غنا مطرح نیست، ستیز با نظامی مطرح است که در آن غنی در مقابل فقیر تعریف می شود و فقیر ماندن یک گروه و روی کار آمدن گروهی دیگر از اغنیا لازمه و محصول آن است.
یادگار امام اظهار داشت: اینکه فقیر ماندن یک گروه و روی کار آمدن گروهی دیگر از اغنیا لازمه سیستم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشوری باشد، مذموم است و اینکه همه افراد جامعه با یکدیگر غنی شوند نه تنها مذموم نیست بلکه آرمانی است.
البته برخی از بزرگان در زمینه ثروت های مشروع مباحثی را مطرح می کنند که نمی توانیم در این فرصت کم به آن بپردازیم.
وی در بخش دیگری از سخنان خود درباره عللی که می توانند در رسیدن به وضعیتی که جنگ فقر و غنا با پیروزی فقرا به پایان برسد، گفت: ما در هر پدیده ای علل اربعه داریم، هر مسئله ای دارای علت های غایی، فاعلی، صوری و مادی است. در جنگ فقر و غنا، علت غایی یا هدف از بین بردن سیستم های ظالمانه است. علت فاعلی نیز که به معنی مردانی است که توانایی پاگذاشتن در میدان این مبارزه را دارند، همه آزادی خواهان، افراد متدین و کسانی هستند که خصلت های انسانی را گم نکرده اند.
سید حسن خمینی ادامه داد:
همه کسانی که انسانیت در آن ها فراموش نشده است در این نبرد شریک هستند. بنابراین سربازان میدان این نبرد تنها فقرا نیسنتد، اغنیائی هستند که دلشان برای فقرا می سوزد. در واقع هر کس که انسانیت در او وجود دارد با دیدن فقر به خود می لرزد.
یادگار امام درباره علت مادی و صوری در جنگ فقر وغنا اظهار داشت: ماده و صورت این نبرد در هر حوزه، منطقه، جایگاه و در مورد هر فردی متفاوت است. از بین بردن فقر در نگاه یک طلبه نیازمند نوعی علت مادی و صوری است و در نگاه دست اندرکاران وزارت کار که دارای حوزه نفوذ متفاوتی هستند، نوعی دیگر.
وی افزود: نوع رفتار حکومت در مورد جنگ فقر و غنا نیز متفاوت است. ممکن است گروهی برای از بین بردن سیستم های ظالمانه سراغ راه اندازی بنیادهای خیریه بروند، اما دولت ها و حکومت ها در صورت تمایل به وارد شدن به میدان مبارزه نیازمند به کار بردن علت صوری و مادی متفاوتی هستند.
سیدحسن خمینی درباره وظیفه حکومت ها در جنگ فقر و غنا تصریح کرد:
انتظار از دولت ایجاد بنگاه خیریه نیست. وظیفه دولت و حکومت در زمینه مقابله با فقر صرفا تأسیس بنگاه های عام المنفعه نیست. تلاش دولت باید در جهتی باشد که جامعه احتیاجی به بنگاه خیریه نداشته باشد.
سید حسن خمینی ادامه داد: افزایش آمار کمک بگیران نقطه ای درخشان در جامعه ما نیست که بخواهیم به آن ببالیم. در صورتی می توانستیم به موقعیت خودمان در زمینه جنگ فقر و غنا افتخار کنیم که کمک های خیریه مان را راهی خارج از مرزهای کشورمان کنیم.
یادگار امام افزود:
فقر و استضعاف با یکدیگر متفاوت اند، استضعاف به معنی ضعیف نگاه داشتن افراد و مانع شدن از دستیابی دیگران به منابع مالی است. قوانینی وجود دارند که منجر به سلب فرصت رشد اقتصادی از افراد می شوند. این در حالی است که فقر به معنای مانع گذاشتن بر سر راه افراد برای دستیابی به رشد اقتصادی نیست. ممکن است مانعی برسر غنی شدن افراد فقیر وجود نداشته باشد، اما کسی کمکی به ایجاد فرصت رشد و بهبود وضعیت فقر برای افراد نکند.
وی ضمن تأکید بر اهمیت جنگ فقر و غنا پس از انقلاب اسلامی تصریح کرد:
اعتقاد ما پیش از انقلاب این بود که نظام شاهنشاهی استکباری است به این معنا که مانع پیشرفت افراد جامعه شده است. آنچه که پیش از انقلاب اهمیت داشت استضعاف و استکبار بود اما پس از انقلاب که موانع بر سر پیشرفت جامعه از میان برداشته شد، جنگ فقر و غنا از اهمیت بیشتری برخوردار شد.
سید حسن خمینی با مسئول دانستن دولت در از میان برداشتن هر قانون و قاعدی ای که به گسترش فقر و ایجاد دوگانه فقیر و غنی منجر می شود، اظهار داشت: تلاش دولت برای از بین بردن شکاف طبقاتی آسیب هایی دارد که باید به آنها توجه کنیم. یکی از این آسیب ها این است که در مسیر جنگ فقر و غنا شعار زده نشویم. تلاش برای از میان برداشتن فاصله طبقاتی و از بین بردن دوگانه فقیر و غنی جذابیت بسیاری دارد؛ بنابراین ممکن است افرادی با علاقه در این مسیر قدم بردارند و با وجود نیت مثبتی که دارند، عملکرد شتابزده و احساساتی از خود بروز دهند. تزریق بی پشتوانه پول در جامعه که به گسترش نقدینگی و تورم و افزایش فقر می انجامد نمونه ای از چنین عملکردهاست.
یادگار امام ادامه داد:
برخی از افراد نیز ممکن است با نیت های شخصی، اقتصادی، سیاسی و به منظور جذب اقبال عمومی دچار شعار زدگی در این زمینه شوند.
وی مانع دیگر مبارزه با فقر را درک ناقص از محرومیت دانست و گفت: یکی از مسائلی که امام روی آن تأکید بسیاری داشتند روی کارآمدن کسانی است که خود محرومیت کشیده باشند. کسی که خود محرومیت را لمس کرده باشد بهتر می تواند در این مسیر گام بردارد، البته اگر با تدبیر و اندیشه پیش برود.
سید حسن خمینی افزود: مبارزه با فقر شعار انقلاب نیست، یکی از مهم ترین آرمان های آن است. هیچ افتخاری برای سرزمینی که گروهی فقیر در آن زندگی می کنند وجود ندارد.
«احساس سوختن به تماشا نمی شود/ آتش بگیر تا بدانی چه می کشم» کسی که در این مسیر مسئولیتی بر گردن دارد و شب ها آسوده به خواب می رود باید در حیثیت و انسانیت خود تجدید نظر کند.
یادگار امام گفت: در اسلام محرومین محبوبیت دارند، نه محرومیت.
یکی از مهم ترین ارکان دینی ما خروج محرومین از محرومیت است و همان طور که می دانید هویت انقلاب اسلامی پیاده شدن اسلام است. دولت جدید نیز عزم جدی برای از بین بردن محرومیت دارد.دوستانی که در وزارتخانه هستند طعم محرومیت را چشیده اند، بنابراین باید در این زمینه تلاش خود را بیشتر کنند. ممکن است تصویب یک بند قانون در زمینه از بین بردن محرومیت چند سال ما را جلو بیندازد و باعث کاهش فاصله طبقاتی شود.
وی در پایان تصریح کرد: اصل دور هم نشینی بسیار پسندیده است اما مهم تر از آن کارکردن و تلاش بیشتر برای گام برداشتن در این مسیر با مددجستن از خداوند است.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ یکشنبه 11 خرداد 1393 ] [ 06:18 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

      

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


 فیاضی ، سید جلال : پس از حدود دو دهه از اعدام فاضل خداداد، هفته گذشته مه آفرید امیرخسروی متهم اول فساد 3 هزار میلیارد تومانی به دار مجازات آویخته شد
و اکنون نگاهها به سوی بابک زنجانی است که رقم پرونده اش را 10 هزارمیلیارد تومان گزارش کرده اند. در این میان اما شهرام جزایری دوران محکومیت خود را می گذراند و برخی می گویند چندان هم به او بد نمی گذرد!و شاید هم پس از پایان این دوران دوباره به چرخه اقتصادی کشور بازگردد. اما فاضل، مه آفرید، شهرام و بابک هیچیک مقام سیاسی یا دولتی نیستند، بلکه اغلب آنها مدعی شده اند که نوابغ اقتصادی هستند که از بسترهای مناسب بیشترین بهره را برده اند ویک شبه ره صد ساله را پیموده اند!
در این میان باید پرسید مفسد اقتصادی کیست؟ چه کسانی ریشه اقتصاد کشور را می سوزانند و با اعتمادسوزی برای پیشرفت عدالت محور کشور مانع ایجاد می کنند.
اگر چه تعاریف مفسد اقتصادی متفاوت است اما
نگارنده بر این باور است که مفسدان واقعی اقتصادی صاحبان قدرت سیاسی هستند که از این قدرت برای ثروت اندوزی خود و دیگران سوءاستفاده می کنند. دادستان کل کشور در گزارش به خانه ملت از تحت تعقیب قرارگرفتن برخی مقامات پیشین از جمله برخی مقامات ارشد دولتی تا حد معاون وزیر، نمایندگان مجلس، برخی مقامات قضائی قبلی سخن به میان آورده است.
به اعتقاد نگارنده شهرام ها، مه آفریدها و بابک ها سرشاخه هائی هستند - که البته باید به اشد مجازات برسند - اما اگر از ریشه ها تغذیه نشوند هرگز نمی توانند با سرمایه های اندک به ثروتهای کلان دست یابند.
در ساختار اقتصادی و بانکی کشور گاه تلفن یک مقام سیاسی می تواند سرنوشت یک پرونده را تغییر دهد-حتی اگراین رانت تلفنی برای آن مقام سیاسی منافع اقتصادی مستقیم یا غیر مستقیم نداشته باشد- میزان ضربه ای که این رانت به اقتصاد کشور می زند حتی اگر رقم منفعت اقتصادی آن هم ناچیز باشد بسیار فراتر از جرم میلیاردی سر شاخه هاست.
اعدام مه آفرید می تواند پیام قاطعیت قوه قضائیه را به سر شاخه های فساد اقتصادی بدهد اما هنوز ریشه ها در حاشیه امنیت هستند چون تاکنون هیچ مقام سیاسی (تقنینی، اجرایی و قضایی) برای نقشی که در فساد اقتصادی ایفا کرده است مجازات نشده است. حکایت بابک زنجانی هم جز این نیست. پس از فاضل، شهرام پیدا شد، بعد از او مه آفرید و اکنون بابک زنجانی!
اما تا ریشه ها را نسوزانید، این چرخه ادامه خواهد داشت و سرشاخه ها به اتکاء ریشه ها جوانه خواهند زد.
ریشه فساد اقتصادی، ساختارهای فساد زا و مدیران فسادآفرین هستند، آنها را از چرخه اقتصاد ایران حذف کنید!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ جمعه 9 خرداد 1393 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

تا که بودیم نبودیم کسی  

 کشت ما را غم بی-هـَمـنـَفـَسـی

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 

 
 

 

 

تا که بودیم نبودیم کسی،

کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند،

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آئینه بدانیم چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا

تا رفت به عزت ببرندش سر دست

آه میترسم شبی رسوا شوم،

بدتر از رسواییم تنها شوم

آه ازآن تیر و از آن روی و کمند،

پیش رویم خنده پشتم پوزخند

 

 

 

  بـــرگی از خاطرات جانباز شیمیایی

(جهت خواندن قسمت اول و قسمت دوم بر روی آنها کلیک کنید.)

 

فردا نزدیک ظهر، او نیز مرخص شد. خداحافظی گرمی کرد. وضع و حال جسمی مرا جای شکری برای خود می دانست!. اگر چه هر یک در حالتی نسبت به دیگری باید شکر گزار باشیم، اما همه در همه حال به داده ها و گرفته هایش باید رضا دهیم و شکر او کنیم. ساعتی بعد از رفتن او دو نفر دیگر آمدند. یکی از آنان آشنا در آمد.

رزمنده ای از روستای شهری از شهرهای اطراف شهرمان (ونک سمیرم) که بیشتر درمانش از طریق شهر ما انجام می گرفت به جهت وضعیت حاد او و نبود امکانات، ساکن شهرضا شده بود. قبل از این رسیدگی، درمان و حتی ارسال کپسول اکسیژن به روستای محل زندگی اش، هر بار به مشکلی بر می خورد!. طی ماه های متمادی بارها و بارها کپسول اکسیژن یدکی او بوسیله ی کسبه هایی از روستا که برای خرید به شهر آمده بودند، فرستاده می شد!. سرحد و سردسیر بودن روستای آنان، به ویژه هنگام برف و بوران، انجام این کار را سخت کرده بود!. این ها باعث ترک زادگاه و سکونت در شهرضا شده بود.

هنگام ورود به بخش نیز یک کپسول متوسط اکسیژن به همراه داشت. لوله اش را در دهان گذاشته، سرفه می کرد و نفس نفس می زد!. سلام و احوالپرسی کرد. دلیل بستری ام را پرسید؟. خود نیز آمدنش را برای شستشوی ریه با هماهنگی قبلی بیان کرد.

بعد از ناهار و ساعتی خواب، خاطراتی از مجروحیت و دوران مصدومیت و درمان خویش را تعریف کرد!. درد و رنج بسیاری کشیده بود. دردی که او را در شهری غریب، به همگان شناسانده بود!. کپسول اکسیژن بر ترک موتوری سه چرخ، لوله به دهن، در رفت و آمد بود. از برخورد مردم رضایت داشت!. آخر هیچ سنگ دلی طاقت دیدن نفس های نصف و نیمه اش را نداشت!. خندان به اینکه همه در هر برخوردی مرا نسبت به خود اولی می دانند!. یا تحمل سرفه، تنگی نفس و خلط هایم را ندارند!، یا ناراحت می شوند و برایم دل می سوزانند!. که خاطرم به دومی جمع تر است...

شب هنگام، قصد رفتن به حمام داشت. حوله و لباس های خود را برداشت، از اتاق بیرون رفت. نیم ساعتی گذشت، ناگهان درب اتاق با شدت تمام باز شد!. حوله ای چون احرام به خود پیچیده بود!. سر و صورتش خیس، انگار از زیر دوش بیرون آمده بود!. خود را به روی تخت انداخت!. لوله اکسیژن را به دهان گذاشت، تند تند، اما  نصفه نیمه نفس می کشید!. تمام هوش و ذهنش را معطوف نفسی تازه کرده بود!. چنان که از یاد برده، لباسی بر تن ندارد!. ما نیز نگران از وضعیت او، نیم نگاهی و زود چشم می دوختیم. اسباب نگرانی و خنده با هم جور شده بود. چند لحظه بعد، کمی حالش بهبود یافت. تاسف و خجالت از بی حواسی و بی توجهی به عریانی اش را، هی تکرار می کرد. توضیح داد که زیر دوش بودم تنگی نفس فرصت خشک کردن و پوشیدن هیچ لباسی به وی نداده است!. دو سه روزی از نزدیک، ناظر به زجر تنفسی او بودم. دو سه روزی که از هر دری سخنی گفت!. از جمله اینکه، این نفس های نصف و نیمه دیر یا زود خواهد ایستاد!. اتفاقی که طولی نکشید. چهار پنج سالی دیگر را به همین منوال گذراند!. تا اینکه صبحی خبردار شدیم نیم نفس های سخت و با زحمت «فریدون عقدکی» از رفت و آمد، ایستاده است. (روحش شاد)     

ده روز تجربه و حشر و نشر با جانبازان عزیز شیمیایی، درک سخن شیخ اجل سعدی شیراز را حتی برای مدتی وادار می کرد: «هر نفس که فرو می رود ممد حیات است و چون فرو می اید مفرح ذات، پس در هر نفس دو نعمت موجود و بر هر نعمت شکری واجب. از دست و زیان که بر آید/کز عهده ی شکرش به در آید.»

  مرجع 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
      


[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 10:02 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

      

  هـنـــر پیامبر این بود که از ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


 حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدجواد حجتی کرمانی ، محقق و نویسنده :
قرآن کریم آیات فراوانی در نعت حضرت رسول اکرم (ص) دارد. «و انک لعلی خلق عظیم» در این آیه
خداوند پیغمبر را دارای خلق عظیم توصیف کرده است. آیات دیگر این اخلاق را به صورت عینی مطرح کرده‌اند. آنجا که می‌فرماید: «این رحمت خدا بود که تو در برابر این مردم نرم شدی که اگر درشت‌خو و دارای قلب سختی بودی مردم از دور تو پراکنده می‌شدند.» این آیه نشان می‌دهد که حضرت رسول در مدت دعوت خود با نرمش فوق‌العاده با مخالفان و دشمنان برخورد می‌کردند. چون با دوست، همه نرمخو هستند. اما مهم نرمی با دشمنان و جاهلان است که پیغمبر برای جلب مردم جاهل هیچ سلاحی را برنده‌تر از اخلاق خوب و نرمش در گفتار و رفتار سراغ ندیدند.
« لقد جائکم رسول من انفسکم». این آیه هم اوصاف پیامبر را ذکر می‌کند که اولاً پیامبر از میان همین مردم برخاسته و ثانیا در رنج‌ها و گرفتاری‌های مردم شریک بوده است، چون
می‌فرماید بر پیامبر خیلی سخت می‌گذرد وقتی مردم در رنج می‌افتند و این یعنی شریک غم و اندوه مردم بودن و این دغدغه مردم در حضرت رسول به حد افراط رسیده و حتی دلسوزتر از خود مردم در حال آنها بوده است.
به موجب آیه کریمه: «لقد کان لکم فی رسول‌الله اسوه حسنه» یعنی پیامبر اسوه و به تعبیر امروزی الگوی شما است. البته این کلام قرآن به این معنا نیست که ما نمی‌توانیم این اخلاق را دارا باشیم ـ البته در سطحی مثل پیامبران نمی‌توانیم ـ ولی باید از این مکتب درس بگیریم و هر درصدی را که در توان داریم از سیره آن بزرگواران اخذ کنیم و به کار ببندیم.
پیامبر وقتی مکه را فتح کردند به تمام دشمنان عفو عمومی دادند و خانه ابوسفیان که سرکرده محاربین و از دشمنان خونین ایشان بود را به عنوان خانه امن معرفی کردند، در حالی که در عرف آن روز می‌توانستند تمامی آنها را به عنوان غنیمت جنگی بگیرند و کسی بر ایشان خرده نمی‌گرفت، چون قانون عرف چنین بود اما بخشش هنگامی لذتبخش است که فرد بخشنده در قدرت و شکوه باشد و پیامبر در مقام یک فاتح و در اوج قدرت این کار را کرده، در حالی که سران و سلاطین در جنگ‌ها هنگامی که فتحی به دست می‌آوردند، در از بین بردن دشمن درنگ نمی‌کردند. فرق فاحش ما با پیغمبر اکرم (ص) و جانشینان آن حضرت - که اکثراً به آن توجه نمی‌کنند یا خود را به تغافل می‌زنند ـ این است که آنها تخصص و هنرشان این بود که از دشمنان دوست بسازند، اما ما متخصصیم که از دوست، ‌دشمن بسازیم. 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

      

 امام خمینی وَ اشخاص خودسَـر ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

 دکتر غلامعلی رجایی :  "آنهایی که به اسم اسلام مشغول شده اند به اعمال «خود سری» ، اینها کرم هایی هستند که باطن این نهضت را به فساد خواهند کشید.» (صحیفه امام ، ج 11ص 313 ) آنهایی که با ادبیات امام آشنا هستند و صحیفه امام را خوانده و می خوانند، می دانند امام به ندرت با چنین ادبیاتی صحبت نموده و به این تلخی از عمل شخص یا اشخاصی انتقاد کرده است. امام در ابتدای این فرمایش با عکس العمل شدید در برابر عمل بعضی حزب اللهی هایی که در ماههای آغازین انقلاب در کمیته ها و..در اقتدا به روش ناپسند مارکسیست ها با ادعای دفاع از ارزشها به حقوق و املاک و سرمایه قانونی بازاریها و مردم ثروتنمد دست درازی می کردند و بساط مصادره انبارهای پر از کالا و منازل وسیع و املاک ..راه می انداختند و گمان می کردند دارند به اسلام و انقلاب خدمت می کنند، ضمن زدن مثال جالبی می فرمایند: "کارهای کمونیست ها را می کنند به اسم اسلام. کارهای مارکسیست ها را می کنند به اسم اسلام. حرف های آنها را می زنند به اسم اسلام و این نهضت از داخل دارد می پوسد. مثل یک خربزه ای که از بیرون شما آب به آن می دهید، به آن توجه می کنید، یک وقت که می خواهید بچینید می بینید از باطن خراب شده. شما در ظاهر هی خدمت کنید. هی چی بکنید. یک وقت ببینید که نهضت شما کرم زده است. از باطن خراب شده است." این بیان تند و غیر متعارف عمق نگرانی ایشان را ازخودسریهای سال 58 نشان می دهد .من نمی خواهم مثل بعضی دوستان اصولگرا با نقل گزینشی بیانات امام درگذشته در زمان حال برای آنها مصداق سازی و مشابهت سازی نموده و همانند آنان نظر مبارک امام را مصادره به مطلوب کنم. اما حداقل نتیجه ای که از بیان این فرمایش می شود گرفت این اصل مهم واستراتژیک و حیاتی است که: با نادیده گرفتن قانون و ضابطه و به تعبیر ایشان " خودسری" و ایستادگی در برابر قانون، - که اکنون در این دولت به مذاق بعضی دلواپس ها خوش آمده است – به شدت باید برخورد شود . امنیت یک طرفه شده است! هرجا کسی که غیر اصولگرا باشد به جایی برای سخنرانی رفته یا می رود نیروهای قانون شکن و خود سر -که متاسفانه غالبا از جوانهای کم اطلاع و مظلوم! دانشجو هستند- در اجرای دستوری که از مرکزیت به آنها داده شده!، احساس تکلیف نموده و در مراسم حضور می یابند، صف می کشند ، شعار می دهند و مجلس برهم می زنند و در این میان آنچه بر زمین افتاده و می افتد جسدی بنام قانون است! حکایت جالبی است! بخشی از یک تفکر و جناح دولت از دست داده! به مدد برخی حمایتها از یک سو و تسامحهای بیجای مقامات سیاسی ،امنیتی و انتظامی در دولت کنونی از سوی دیگر، آنقدر میدان را وسیع دیده و می بیند که برای تفکر رقیب که از قضا با رای مردم حاکم شده است، هیچ جا و منزلتی حتی در حد حرف زدن قائل نیست و مهم اینکه با ضعف برخورد مسولین ذی ربط، عملا در برابر این قانون ستیزی-های مکرر که حتی صدای رهبری را هم درآورده پاداش هم می بیند!
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

   تاجیک، نصرت اله - دلواپسی برای مذاکرات هسته‌ای و کفن‌پوشی سیاسی نوعی کاسبی شده. ظاهرا منافع تحریم‌ها برای عده‌ای شیرین است ولی مساله اصلی موج جدید کاسبان، مذاکرات هسته‌ای نیست بلکه مشکل دست‌بالانداشتن سیاسی- اقتصادی است. متاسفانه این جماعت آنقدر کم‌حوصله هستند که طاقت صیفی‌کاری هم ندارند چه رسد به باغداری و رعایت قوانین اقلیت و اکثریت و آماده‌کردن خود برای سر صندوق‌ها تا سال دیگر! رنگ‌‌وبوی سخنان برخی از حاضران در همایش دلواپسان سفارت سابق آمریکا آنقدر حماسی بود که به‌وضوح نشان از آن داشت که آنچه در ذهن برخی از حاضران می‌گذرد و بر زبانشان جاری شد، فرا‌تر از اعلان دلواپسی است. یکی مردم را به قیام و دیگری، آنها را به شورش دعوت کرد و سومی هم گفت علاقه‌مند است گلیم از زیر پای دولت بکشد.
به‌نظر می‌رسد این چندماهی که اینان از کما بیرون آمده‌اند خیلی به آنها سخت گذشته که الان در لانه جاسوسی آمریکا اینچنین فریاد می‌زنند. برای رفع نگرانی کاسبان دلواپس سعی می‌کنم توضیحاتی اندرباب اهمیت و زوایای گوناگون سیاست خارجی و روابط بین‌المللی ایران در شرایط کنونی بدهم. سیاست خارجی ایران راه‌های متعددی را برای پیمودن دارد. اما هم‌اکنون شرایط جهانی و منطقه‌ای به‌گونه‌ای است که دیگر تعدد راه و ابزارهای طی آن، اهمیت چندانی نداشته بلکه اثرات منطقه‌ای و جهانی هر مسیر، انعکاس آن روی ایران و افق دیدی که برای اتخاذ راهبرد بعدی برای ایران فراهم می‌کند، مهم‌تر است. یعنی در‌ گذار از مرحله فعلی و حرکت به سمت چشم‌انداز ترسیمی در اسناد بالادستی سیاست خارجی و تاکید بر هر یک از اهداف مذکور در آنها، به جغرافیای منطقه‌ای محدود نخواهد ماند و بالعکس، متغیرهای فرامنطقه‌ای بر تحولات سیاست خارجی و مناسبات ایران اثر‌گذار خواهد بود. بنابراین با درنظرگرفتن مهم‌ترین بازیگران و متغیرهای موثر در رویکردهای جمهوری اسلامی، تقابل و همسویی قدرت‌های رقیب منطقه‌ای وابسته و فرامنطقه‌ای دارای منافع در درون جغرافیای سیاسی منطقه با جمهوری اسلامی ایران دارای اهمیت بوده و باید به‌عنوان یک عامل مهم در معادلات امنیت و توسعه منطقه در نظر گرفته شود. با توجه به این عوامل، ورود به فضای تحلیلی سیاست خارجی می‌طلبد که راهبردهای درازمدت‌تر که میزان تصمیم‌گیری‌های مرحله‌ای را کمتر، برداشت‌های شخصی و سلیقه‌ای و تغییرات سریع اهداف سیاست خارجی را به صفر نزدیک کند و در عوض چنین راهبردهایی حاصل تعامل با محیط پیرامونی باشد که باعث کاهش مشکلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی شود. عدم شناخت کافی از محیط سیاسی، منطقه‌ای و بین‌المللی باعث می‌شود تا نتوانیم با اتخاذ روش‌های صحیح و مناسب با راهبردهای طراحی‌شده و مواضع درست و طولانی‌مدت، از امکانات و ظرفیت‌های تولیدشده در سیاست خارجی، روابط بین‌الملل، منطقه‌ای و اوضاع جهانی برای کسب و تامین منافع ملی بهره‌برداری بهینه کنیم. بنابراین آنچه آفت سیاست خارجی کشور و سم مهلک برای آن محسوب می‌شود، پوشاندن لباس جناحی بر آن، بر سر هر کوی و برزن‌نشاندن و به‌تاراج‌گذاشتنش و نهایتا هر دم آن را به رنگ و بویی آغشتن است که نه خود بدانیم چه معجونی است و نه دیگران تکلیف خود را با ما می‌دانند!  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 05:51 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 فتح خرمشهر و  


 الگو سازی امام خمینی(س)  


 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

   یادداشت حسین علایی به مناسبت سوم خرداد :
روز سوم خرداد ماه، سالگرد حماسه آزادی و فتح خرمشهر، پس از حدود 19 ماه اشغال آن به دست نظامیان رژیم بعثی صدام است. این روز بزرگ، یک خاطره به یادماندنی تاریخی است که به یک ذهنیت مستمر در حافظه تاریخی ملت ایران، بدل شده است.
فتح خرمشهر و الگو سازی امام خمینی(س)
روز سوم خرداد ماه، سالگرد حماسه آزادی و فتح خرمشهر، پس از حدود 19 ماه اشغال آن به دست نظامیان رژیم بعثی صدام است. این روز بزرگ، یک خاطره به یادماندنی تاریخی است که به یک ذهنیت مستمر در حافظه تاریخی ملت ایران، بدل شده است. فتح خرمشهر، موجب هیجان عظیم و به وجودآمدن احساسات و عواطف پاک در میان ملت ایران شد و دل ‌های همه ایرانیان و مسلمانان جهان را به یکدیگر نزدیک کرد و یک نوع وحدت عملی و همدلی را در بین اقشار مختلف ملت ایران برانگیخت.
از سوی دیگر، این فتح بزرگ، موجب سرشکستگی رژیم صدام حسین و نیز تلخکامی حامیان قدرتمند وی شد. صدام و نظامیان بعثی، همه همت، توان و تدبیر خود را برای حفظ خرمشهر و ادامۀ اشغال آن ، به کار گرفتند و این شهر قشنگ را با آرایش نظامی و عملیات مهندسی به زعم خود به یک دژ نفوذ ناپذیر و غیر قابل تصرف تبدیل کرده بودند. آنان با کشیدن حصارهای دفاعی متعدد به دور این شهر و احداث خاکریزهای دفاعی گسترده، با تخریب خانه ‌های مردم و نیز ایجاد استحکامات گسترده، که با تعبیه میدان‌های مین و چیدن سیم خاردارهای زیادی به دور آنان صورت گرفته بود، از پدافند قطعی خود برای حفظ این شهر مطمئن شده و حتی فکر مقابله با عملیات احتمالی هوابرد و هلی‌بُرن از سوی نیروهای ایرانی را نیز کرده بودند و هرجا فضا و زمین مساعدی برای فرود آمدن نیروها از هوا بود، آن ناحیه را با کاشتن عمودی تیرآهن های متعدد،‌ برای اقدام نظامی از آسمان، ناممکن ساخته بودند.
همه این اقدامات، نشان از عزم جدی صدام، برای نگهداری و ادامه اشغال این شهر از سوی نظامیان بعثی عراقی داشت. رژیم بعثی عراق در آن زمان، حتی در نقشه‌های منتشره از سوی خود، نام این شهر را نیز عوض کرده بود و اسم «مُحَمَّره» را بر آن گذاشته بود، تا ایرانیان را از رسیدن به شهر خرّم خود، مأیوس نماید. صدام حتی پس از 25 روز نبرد شبانه‌روزی رزمندگان اسلام در عملیات بیت‌المقدس و درست هنگامی که آنان به دروازه های غربی خرمشهر نزدیک می‌شدند، همچنان به تقویت نیروهای نظامی خود در این شهر می‌پرداخت و برای جلوگیری از پیروزی قطعی رزمندگان اسلام، سربازان جدیدی را وارد این شهر برای ادامه تصرف آن می‌کرد، به گونه‌ای که بیشترین نظامیان عراقی در جریان عملیات بیت‌المقدس، از داخل بندر خرمشهر به اسارت گرفته شدند. به دام افتادن حدود دوازده هزار نفر از نظامیان بعثی در این شهر نام‌آور، حکایت از اراده جدی صدام برای در اهتزاز نگه داشتن پرچم دشمن بر بالای خانه‌های ویران شدۀ مردم در این شهر مرزی داشت.
خرمشهر که در آخرین روز عملیات بیت‌المقدس از تصرف دشمن خارج شد، به صورت نماد موفقیت پرچمداران توحید و علامت پیروزی قوای اسلام و عزت ایرانیان درآمد و مُهری داغ به نشانۀ شکستی بزرگ بر پیشانی صدام و رژیم بعثی عراق گذاشت. این عملیات و رشادت‌ها و افتخاراتی که رزمندگان اسلام در شب ها و روزهای آن آفریدند، اسطوره‌ها را به واقعیت بدل کرد و دسترسی به قهرمانان افسانه ای را در عمل، امکانپذیر ساخت.
در این نبرد نسبتاً طولانی شجاعت، از جان‌گذشتگی، فداکاری، صبر، آقایی، مقاومت و چیزهای دست نیافتنی، همه در صحنه عمل رخ داد. صدام پس از فتح خرمشهر در لاک دفاعی عمیق‌تری نسبت به آنچه پیشتر انجام می‌داد فرو رفت. از این به بعد بود که او احساس کرد، جنگی را که خود آغاز کرده است، تا انقلاب اسلامی را از پای درآورد، هم اکنون موجب تزلزل حکومت وی شده است و اشغال سرزمین ایران، امکان بازگرداندن لبۀ تیز جنگ را به سوی حاکم بغداد و رژیم سفاک و خون آشام‌اش در پی دارد.
لازم به ذکر است که پس از فتح خرمشهرهمچنان بیش از 2500 کیلومتر مربع از خاک ایران، در اشغال نظامیان بعثی عراق باقی ماند. مناطقی همچون نفت‌شهر، شلمچه، طلائیه، ارتفاعات قلاویزان، ارتفاعات سومار و ارتفاعات حَمرین در غرب کشور از جمله نقاطی بود که ارتش صدام آن ها را پس از عملیات بیت المقدس نیز در اشغال خود نگه داشت و پس از مدتی به خاطر نگرانی از حملات جدید رزمندگان اسلام حدود 1500 کیلومتر مربع از مناطق اشغالی را رها کرده ولی همچنان 1000 کیلومتر مربع از ارتفاعات سرکوب غرب کشور و نیز برخی از مناطق مانند نفت شهر را در اشغال نظامیان خود حفظ کرد. صدام در طول جنگ نشان داد که تنها با نبردی شجاعانه و با کمک فشار نظامی و اقدامات تاکتیکی دست از اشغالگری و سبعیت برمی‌دارد.
فتح خرمشهر، یکی از نتایج بزرگ عملیات بیت‌المقدس بود، ولی تنها دستاورد آن نبود. در این نبرد که یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین عملیات‌ها در دوران جنگ تحمیلی است، حدود 5400 کیلومترمربع از خاک کشور که در جنوب استان خوزستان به اشغال صدامیان درآمده بود، آزاد شد. این وسعت، چندین برابر مساحت برخی از کشورهای همجوار ایران مثل بحرین است که دشمن در آن با حداکثر توان نظامی خود؛ یعنی با شش لشکر شامل سه لشکر زرهی، یک لشکر مکانیزه و دو لشکر پیاده و ده تیپ مستقل، پدافند می‌کرد. دشمن در آرایش و گسترش یگان های خود در این منطقه عملیاتی، با استفاده از 1400 دستگاه تانک، 1200 دستگاه نفربر زرهی و بیش از 500 عراده توپخانه صحرایی و پدافند هوایی و حدود 80 هزار نفر نیروی نظامی، این ناحیه بزرگ را در کنترل خود داشت.
وجود موانع طبیعی در اطراف منطقه تحت اشغال؛ یعنی رودخانه «کرخه نور» در شمال آن، رودخانه «کارون» در شرق و رودخانه «اروندرود» در جنوب و آب‌های «هورالهویزه» در غرب منطقه اشغالی و نیز وجود دشت‌های وسیع مناسب برای مانور زرهی، که ستون فقرات ارتش صدام را تشکیل می‌داد، شرایط بسیار مناسبی را برای نیروهای اشغالگر، پدید آورده بود که با حمایت گسترده نیروی هوایی و آتش‌های وسیع پشتیبانی، می‌توانست احساس کند که در قلعه خیبر نشسته و امکان نفوذ به جبهه وی، وجود ندارد.
اما چگونه این منطقه وسیع از دست نیروهای دشمن خارج شد؟ چه اتفاقی در بین نیروهای ایرانی افتاد که آنان، توانستند، ظرف یک سال و اندی، همه سرزمین‌های تحت اشغال دشمن را آزاد و عملیاتی به بزرگی نبرد بیت‌المقدس را طراحی و اجرا کنند؟ آیا بر تعداد و تنوع تسلیحات و تجهیزات آنان افزوده شد؟ آیا کشوری به آنان کمک نظامی کرد؟ آیا حامیان صدام، دست از حمایت رژیم بعثی برداشتند؟ آیا تحریم تسلیحاتی ایران شکسته شد؟ و آیا آمریکا، شوروی و اروپا، از حمایت گسترده تسلیحاتی و واگذاری اطلاعاتی نظامی به صدام دست کشیدند؟
پاسخ همه این پرسش‌ها منفی است، ولی آنچه واقعیت دارد، این است که توان رزمی رزمندگان اسلام، گسترش عظیمی پیدا کرد. برای درک این موضوع، باید به تحول فکری و فرهنگی عظیمی که حضرت امام خمینی(ره)، با آغاز جنگ از سوی صدام، در بین مردم ایران ایجاد کردند اندیشید که حاصل آن را در فتح خرمشهر می توان دید. به همین دلیل امام خمینی، فتح خرمشهر را نه فقط فتح یک سرزمین مهم، بلکه به طور ضمنی فتح ارزش‌ها حساب کردند.
امام خمینی (ره)، در جریان تهاجم صدام به ایران، اقدامات اساسی زیر را برای برخورد با دشمن انجام داد و ذهن مردم ایران را در این زمینه متحول ساختند:
1- ترس از جنگ و نگرانی از حمله نظامی دشمن را، با سخنان خود از دل مردم ایران بیرون راندند.
2- دفاع را بر همه مردان و زنان به عنوان واجب کفایی اعلام نموده و میدان جنگ را در اختیار همه مردم ایران گذاشتند و به مصداق آیه: «اُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتِلونَ بِأنَّهُم ظُلِموا وَ اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر اَلَّذینَ اُخرِجوا مِن دیارِهِم بِغَیرِ حَق اِلا أن یَقولوا رَبُّنَا الله» (سوره حج، آیات 39 و 40).
یعنی به رزمندگان اسلام اجازه جنگ با دشمنان داده شد زیرا آن ها تحت ظلم واقع شدند و خداوند بر یاری آن ها قادر است، کسانی که به ناحق از خانه هایشان آواره شدند به خاطر آن که می گفتند پروردگار ما الله است.
بدین ترتیب، توان رزمی ایران به یکباره افزایش یافت و مشارکت آحاد مردم در دفاع از کشور رخ داد.
3- به همه رزمندگان اعلام کرد که «شما می‌توانید»، تنها «نصرت کنید خدا را، تا نصرت کند شما را» و خدا مجاهدان راهش را بر قاعدین برتری بخشیده است؛
«فَضَّلَ اللهُ المُجاهِدینَ عَلی القاعِدینَ اَجراً عَظیما».
4- او اعلام کرد که شما پیروزید، حتی اگر کشته شوید، زیرا به فوز عظیم شهادت می‌رسید «وَ ما بنا اِلا اِحدَی الحُسنَیَین».
5- او از حضور همه استعدادها و همه اقشار مردم، بدون هیچ محدودیتی از نظر جسمی، سنی، تحصیلاتی، قومی و... در جبهه‌های جنگ استقبال کرد و راه ورود «نیروهای داوطلب» را که «بسیجی» خوانده می‌شدند، برای مقابله با دشمن به جبهه‌ها باز کرد، برای همین بود که نسل جدیدی از فداکاران و سرداران بزرگ وارد عرصه دفاع شدند و کار طرح ریزی نبردها و انجام عملیات‌ها را بر عهده گرفتند؛ سردارانی مانند شهیدان حسین خرازی، حسن باقری، مهدی باکری، صیاد شیرازی، منفرد نیاکی، احمد متوسلیان، احمد کاظمی، محمود شهبازی و صدها شهید گمنام و بزرگ دیگر.
درواقع، امام خمینی به خوبی نقطه آغاز حرکت برای ایستادن در مقابل دشمن را «شخصیت‌سازی فرهنگی جامعه» تشخیص دادند و با انتقال آموزه‌های اسلام در این زمینه به عنوان سیر اساسی تحول در جبهه‌های نبرد گام بلندی را برداشته و دست به یک تحول عظیم فرهنگی در بین مردم زدند. ایشان با تحمیل جنگ از سوی دشمن، این حادثه را به عنوان فرصتی برای آشنایی مردم با فرهنگ دفاعی اسلام تلقی کردند و دیدگاه‌های زیبای اسلام را در این زمینه به طور مرتب برای آحاد مردم بیان داشتند.
اقدام دیگری که ایشان انجام دادند، این بود که با بیان نکات فوق، تحولی را در فرهنگ خانواده‌های ایرانی به وجود آوردند، به گونه‌ای که آنان با فرستادن فرزندان خود به جبهه‌های جنگ، در جامعه ‌شأن والایی می یافتند و به اعزام فرزندانشان برای مقابله با دشمن افتخار می‌کردند. پدران و مادران ایرانی، خود مشوقان فرزندان خویش برای حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شدند و این یک تحول عظیم روحی و فرهنگی بود. امام خمینی به گونه‌ای سخن می‌گفتند و رفتار می‌کردند که جوانان ایرانی، عاشق محیط جبهه‌ها می‌شدند و کوچک‌ترها که به دلیل کمی سن، در جبهه‌ها پذیرفته نمی شدند، ناراحت می شدند وگریه می‌کردند.
علاوه بر این ها، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، دست به یک «الگوسازی» موفق زدند. ایشان نوجوان رزمنده‌ای را که در زمان تلاش دشمن برای اشغال خرمشهر، دست به یک فداکاری بزرگ زده بود ، الگوی همه جوانان و ایرانیان معرفی کردند و فرمودند: «رهبر ما آن طفل دوازده ساله‏‌اى است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.»(صحیفه امام،ج14،ص73). ایشان با معرفی این الگوی ماندگار، عملاً به مردم نشان دادند که اسلام و جامعه اسلامی در عمل از چه افراد و شخصیت‌هایی استقبال می‌کند و به چه انسان‌هایی ارج می‌نهد. ایشان از خود گذشتن، فدا کردن جان و فی‌سبیل الله حرکت کردن را الگوی مناسب انسان‌ها معرفی کردند و قهرمانی را در تسلط انسان‌ها بر خویشتن دانستند. برای همین بود که ایشان آن شهید نوجوان را به عنوان یک الگوی «محبوب» و «مطلوب» به جامعه و مردم معرفی کردند.
بنابراین، تحول عظیم فرهنگی ای که امام امت آفریدند موجب شد که فداکارترین قشر جامعه در صحنه جنگ با دشمن حضور یابند و حماسه‌های بزرگ از جمله فتح خرمشهر را بیافرینند. درواقع فتح خرمشهر حاصل ترکیبی از طرح ریزی و برنامه ریزی ‌های درست، ابتکارات خوب و حضور انسان‌های والایی بود که حاضر بودند در راه خداوند جان خود را بر دست گرفته و با معبود خود معامله کنند.
اکنون، سال هاست که جنگ تحمیلی پایان یافته است، ولی خاطره دفاع مقدس به عنوان پایگاه هویت ملی، همچنان پابرجاست. به همین دلیل فتح خرمشهر، تنها فتح یک سرزمین باارزش نیست، بلکه فتح ارزش‌هایی است که اسلام با کلام امام خمینی در بین ایرانیان آفرید. سالگرد این عملیات غرورآفرین و شگفت‌انگیز بر همه ظلم‌ستیزان مبارک باد. 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 06:17 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]



زیباکلام: انرژی هسته‌ای  به بخشی از 


  گفتمان آمریکا ستیزی تبدیل شده ... 
.

.. 

  جهت  مراجعه به مرجع متن،  یا عنوان اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم  الله الرحمن الرحیم

    صادق زیباکلام ، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با بیان اینکه از  سال ۸۱ انرژی هسته‌ای به بخشی از گفتمان آمریکاستیزی تبدیل شده است، گفت: از  همان موقع به جای پرداختن به صورت مساله، فعالیت هسته‌ای بار سیاسی و  ایدئولوژیک پیدا کرد.

صادق زیباکلام ظهر امروز در نشست بررسی تاثیرات سیاسی اقتصادی انرژی هسته‌ای در  ایران که به همت انجمن اسلامی دانشکده‌ علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد  با بیان اینکه من هم با انرژی هسته‌ای مخالف و هم موافق هستم، اظهار کرد:
مگر  می‌شود انسان با علم و تکنولوژی مخالف باشد؟ از این بابت من موافق انرژی هسته‌ای  هستم زیرا انرژی هسته‌ای بخشی از مدرنیته شده و به طور مثال در کشاورزی یا  رادیو داروها بسیار موثر است.

 اما آنچه موجب می‌شود من با انرژی هسته‌ای مخالف باشم وضعیت  فعالیت هسته‌ای در ایران است.
زیرا من معتقدم اشکال کار در فعالیت هسته‌ای از  جایی شروع شد که نگاه ما نسبت به فعالیت هسته‌ای به نگاهی سیاسی و ایدئولوژیک  تبدیل شد و فعالیت هسته‌ای به ابزاری در جهت مبارزه با آمریکا تبدیل شده و محور  انقلاب شد.

این استاد دانشگاه در ادامه با بیان اینکه انقلاب اسلامی برای خواسته‌ها و  اهداف مشخص سیاسی و اجتماعی بود ابراز غقیده کرد: انقلاب ما برای آزادی سیاسی و  آزادی اندیشه بود اما بنا به دلایلی انقلاب مصادره شد به این معنا که اهداف  آزادی‌خواهانه انقلاب به تدریج کنار گذاشته شده و جریان غرب‌ستیزی، رهبری  انقلاب را به دست گرفت و نقطه عطف آن اشغال سفارت آمریکا بود. زیرا از آن زمان  انقلاب از دموکراسی‌خواهی خالی شد
(((
!!!؟؟؟ _ ع.ع ))).

زیباکلام همچنین با اشاره به این که فعالیت هسته‌ای عامل تقویت‌کننده ستیز با  آمریکا شد خاطرنشان کرد:‌
اکنون چهره‌هایی که به شدت با توافق‌نامه ژنو مخالف  هستند بیشترین کینه را از دموکراسی و انتخابات آزاد داشته و تمایل سرکوب دیگران  را دارند و آمریکاستیز هستند از سویی موافقان توافق‌نامه ژنو به دموکراسی آزادی  مطبوعات و رفع حصر اعتقاد بیشتری دارند. برای آن‌ها مهم است در بند ۳۵۰ اوین چه  اتفاقی افتاده است.

وی در ادامه اظهار کرد: در سال ۵۸ ما معتقد بودیم که انرژی هسته‌ای جنایتی علیه  ایران است زیرا نیروگاه بوشهر برای دفن زباله‌های هسته‌ای ساخته شده است حتی من  نیز چنین تفکری داشتم. پس از پایان جنگ، هاشمی که عقل بیشتری داشت، مساله  بازسازی نیروگاه بوشهر را مطرح کرد و نطنز مخفیانه ساخته شد.
((( پاکستان وَ هندوستان وقتیکه تصمیم گرفتند از فعالیتهای هسته-ای خود در جهت  تولید کلاهکهای هسته-ای استفاده کنند ، سایت این فعایتها را در نقطه-ی کور ِ  ماهواره-های تجسسی نظام سلطه قرار دادند وَ هیچکس متوجه ساخت این سلاحها نشد ،  تا زمانیکه آزمایش آنها انجام شد وَ مطلب برملا وَ رسانه-ای شد!  کمتر از دو دهه-ی قبل ، آمریکائیها تصمیم گرفتند که با سامانه-ای قابل کنترل از  زمین ، مدار گردش ماهواره-های تجسسی خود را از «ثابت» به «متغییر» تبدیل کنند  تا حوادثی نظیر آنچه در پاکستان وَ هندوستان رُخ داد ، دیگر تکرار نشود. قرار  بود تا سال 2005 ترتیب ساخت وَ ارسال چنین سامانه-ای داده شود.  سؤال مهم اینجاست که حداقل چرا در قبال پاکستان موضع بازدارنده-ای هرگز گرفته  نشد وَ نمیشود!؟ بدون شک روابط آنچنانی ِ آمریکا وَ متحدینش با حاکمیت پاکستان  ، خیلی راحت باعث شد که کماکان به حفظ چنین «پایگاهی» در منطقه ، رضایت دهند وَ  منافع نظامی-شان را در این نقطه-ی استراتژیک حفظ کنند.  نظام سلطه در طی ِ 36 سال گذشته طوری رفتار وَ تبلیغ کرده که گویا نظام جمهوری  اسلامی ، یک «بلای  آسمانی»-ست  که می-تواند امنیت نه فقط خاورمیانه ، بلکه جهان را هم به مخاطره اندازد! ...  اینها با اسلام وَ جمهوری اسلامی مشکل دارند ... _ عـبـــد عـا صـی ))) زیرا این گونه  تلقی می‌شد که اگر ساخت آن اطلاع داده شود جامعه‌ جهانی با آن مخالفت می‌کند. از سویی آژانس هم معتقد بود که ایران به دلیل استفاده نظامی از نطنز، ساخت آن  را اطلاع‌رسانی نکرده است.

این استاد دانشگاه تهران همچنین افزود: یکی از دلایل تردید جدی غرب به ایران  همین فعالیت مخفیانه بود. در سال ۸۱ نیز سازمان مجاهدین خلق نطنز را لو داد و  خاتمی هم در ۲۲ بهمن ۸۱ خبر فعالیت نطنز را رسما اعلام کرد و در واقع مشکل از  همان جا آغاز شد. از همان دوره بیان شده که انرژی هسته‌ای از نان شب واجب‌تر  است و غرب قادر نیست مانع دستیابی ما به انرژی هسته‌ای شود.

زیباکلام در ادامه افزود: در دوران اصلاحات این تفکرات وجود داشت که انرژی هسته‌ای  را کج دار و مریز به پیش ببرد تا پرونده به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نرود و  در این بین امتیازی داده و امتیازی هم گرفته شود. اما با روی کارآمدن احمدی‌نژاد  در سال ۸۴ سیاست دوران اصلاحات خیانت نامیده شد و موسوی، روحانی و تیم مذاکره‌کننده  خائن نامیده شدند. در حالی که حاصل سیاست‌های احمدی نژاد این بود که پرونده  هسته‌ای به شورای امنیت رود. احمد‌ی‌نژاد هم قطعنامه‌ها را ورق پاره خواند و  مدعی بود دلیل مخالف غرب با فعالیت هسته‌ای ایران پیشرفت علمی کشور است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه شورای عالی امنیت ملی در فاصله‌ی  سال‌های ۸۴ تا ۹۲ اجازه نمی‌داد مقاله‌ای درباره‌ی پرونده‌ هسته‌ای بیان شود  مگر این که تایید کننده‌ی سیاست‌های کشور باشد افزود: اما اکنون عده‌ای دلواپس  توافق‌نامه ژنو را مورد هدف خود قرار دهند. که البته خوشبختانه در کنار این ،  عده‌ای هم می‌توانند بگویند که انرژی هسته‌ای چه مشکلاتی برای کشور ایجاد کرده  است. چرا ۲۵۰ رشته‌ علمی که احمدی‌نژاد معتقد بود در اثر فعالیت هسته‌ای ایجاد  می‌شود هیچگاه ایجاد نشد؟

این استاد علوم سیاسی همچنین گفت: ۸۰ سال پیش یک فیزیکدان اتم‌های اورانیوم را  جدا کرد آن موقع این کار ارزش علمی داشت. ولی بیان پیشرفت علمی در نطنز همان  قدر خنده‌آور است که ما بگوییم در ایران‌خودرو مرزهای دانش را در می‌نوردیم.  فعالیت هسته‌ای منجر به توسعه اقتصادی کشور نشده است. اما چرا وقتی فناوری هسته‌ای  نتوانسته توسعه را به دنبال داشته باشد غرب با آن مخالفت می‌کند. پاسخ این پرسش  این است که هر کشوری بتواند اورانیوم را ۳ درصد غنی کند می‌تواند آن را تا ۹۰  درصد که برای تولید سلاح هسته‌ای نیاز است غنی کند. اکنون این پرسش مطرح است که  چرا برای غرب این گونه حساسیت درباره‌ آرژانتین، پاکستان، مصر، ترکیه و برزیل  وجود ندارد. پاسخ این است چون ما تنها کشوری هستیم که علنا گفتیم دنبال نابودی  اسراییل هستیم و در عمل هم هر کاری توانسته‌ایم انجام داده‌ایم.

زیباکلام در ادامه افزود: اکنون فرماندهان نظامی ما رسما افتخار می‌کنند که ما  مرزهای خود را به کنار خاک اسراییل کشانده‌ایم. یکی از فرماندهان نیز گفته که  ما به موشک ۲ هزار کیلومتری نیاز داریم زیرا فاصله‌ی ما تا تل‌آویو ۲ هزار  کیلومتر است. در واقع هدف غرب در برنامه‌ هسته‌ای ایران این است که آن‌ها توان  هسته‌ای ما را به حداقل کاهش دهند تا اگر روزی خواستیم سلاح هسته‌ای تولید کنیم  به زمان زیادی نیاز داشته باشیم. دراین بین این گفته که ما به دنبال تولید بمب  هسته‌ای نیستیم توجیه‌کننده غرب نیست.

وی با بیان اینکه دعوای اصلی ما سر بی‌اعتمادی به کشور ماست، گفت: غرب می‌گوید  ایران موشک‌های زلزال خود را به حزب‌الله داده پس چرا فناوری هسته‌ای را به آن‌ها  ندهد. اکنون غرب به ما اعتماد ندارد ولی برای اولین بار حاضر شده به ما اعتماد  کند. البته که آن‌ها مثل عقاب بر ما نظارت دارند و ما نیز باید برای اعتمادسازی  اجازه‌ی بازرسی و نظارت سرزده را بدهیم.

این استاد دانشگاه تهران، همچنین با اشاره به اینکه غرب هیچ عجله‌ای برای رفع  تحریم‌ها ندارد خاطرنشان کرد: زیرا ‌آن‌ها معتقدند که تحریم‌ها ما را به پشت  میز مذاکره نشانده است. آن‌ها صحبت از بازده زمانی ۱۵ یا ۲۰ ساله دارند و ما  دنبال بازده زمانی ۵ ساله برای رفع تحریم‌ها هستیم. که البته این اختلاف‌ها  قابل حل است. زیرا نظام به این نتیجه رسیده که باید به صورت آبرومندانه‌ای از  چاه هسته‌ای نجات یابد.

زیبا کلام در ادامه با اشاره به این که پرونده هسته‌ای هزینه زیادی برای کشور  داشته است خاطر نشان کرد: به دلیل فشارهای غرب پروژه‌ سوآپ نفت آذربایجان یا  انتقال گاز به پاکستان و هندوستان انجام نگرفت و اکنون قطر ۵ برابر ما از پارس  جنوبی گاز برداشت کرده است در سال گذشته قطر ۱۰۰ میلیارد مکعب بیشتر از ایران  گاز برداشت کرده که معادل ۴۰ میلیارد دلار و ۱۲۰ هزار میلیارد تومان است که  باید این عدد با بودجه عمرانی سال گذشته یعنی ۳۷ هزار میلیارد تومان یا بودجه  آموزش و پرورش که معادل ۱۳ هزار میلیارد تومان بوده است مقایسه شود.

وی در پایان با بیان این که ما نمی‌دانیم چه میزان هزینه در بوشهر، نطنز و فردو  داشته‌ایم اما می‌دانیم چه هزینه‌ی زیادی برای مقابله با آمریکا داده‌ایم،  معتقد است: در مقابل این هزینه‌ها یک تن اورانیوم ۳ درصدی به دست آورده‌ایم.

 

مطالب مرتبط :

 

 

 تهیه  وَ تدوین :  عـبـــد عـا صـی 
 


[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 10:41 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان