مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

      

چرا دختران ما اینقدر شبیه هم هستند؟!

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  در خیابان که قدم می زنی احساس می کنی آدمها تکراری هستند از بس که نوع آرایش ها و فرم بینی و گونه و سایر اجزای صورت و حتی لباس پوشیدن دختران شبیه هم است. انگار که همه دختران از یک مرکز برای این شکلی بودن فرماندهی می شوند.

انتظار دیدن چشم و هم چشمی و دهن بینی در جوامع سنتی و کوچک بیشتر معمول است اما در جوامع شهری و بزرگ ما هم همان خصوصیات به شکل دیگری یافت می شوند. اگر در جوامع کوچک چشم و هم چشمی در سطح خانواده شوهر و جاری وهمسایه ها رایج بود در جوامع مدرن چشم و هم چشمی به صورت تابعیت از مد و هنجارهای نانوشته جامعه ، ظهور و بروز پیدا کرده است.

امروز در شهرهای بزرگ مدل لباس پوشیدن، حرف زدن، آرایش، مدل اتومبیل، نوع تبلت و موبایل، دکور و لوازم منزل، گردش و تفریح و همه رفتارهای ما تابع آن چیزی است که جامعه به عنوان هنجار و نُرم برای ما تعریف می کند. این را در جواب برخی می گویم که می گویند ما در شهرستان آزادی نداشتیم و بایستی تحت تاثیر مردم زندگی می کردیم و در تهران آزاد هستیم و خودمان مدل زندگیمان را انتخاب می کنیم.
این یکی توهم مطلق است که ما کاملا آزاد سبک زندگی خودمان را تعیین کنیم. در شهری مثل تهران شما همه رفتارتان تابع این نرم های نانوشته است و اگر از آنها تخطی کنید به شدت از سمت جامعه مورد فشاری غیرمستقیم قرار می گیرید.

اگر در کنش ها و رفتارهای روزمره خود دقت کنیم می بینیم اکثر رفتارهامان را بر اساس نوع نگاه جامعه تنظیم می کنیم و سلیقه و نظر خودمان کمترین نقش را در شکل دهی سبک زندگیمان دارد. در جوامع غربی این پدیده بسیار کمتر دیده می شود و مردم کمتر به به اصطلاح " حرف مردم" اهمیت می دهند. در شهرهای بزرگ ما میزان آزادی عمل اصلا بیشتر از جوامع کوچکتر نیست و حتی در بعضی زمینه ها می توان گفت شهروندان شهرهای بزرگ بیشتر تحت تاثیر القائات فرهنگی جامعه قرار می گیرند.

شما چقدر زندگیتان را براساس سلیقه خودتان انجام می دهید و جامعه در خط دهی به سبک زندگی شما چقدر نقش دارد؟ خلاصه اینکه
چقدر" حرف مردم" برایتان مهم است؟  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

      

 ابوذر وَ اوس مَـمــد محله-ی ما! ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

   اوس ممد، اسم پیرمرد بنایی است هفتاد و چند ساله، که چند روز یکبار و هفته ای یکبار و گاهی هم هر روز میامد و به کاسبهای محله سر میزد و حال و احوالپرسی و یا بگو بخندی می کردیم و می رفت. مدتی نبود. تا اینکه چند روز قبل با عصا آمد و گله و شکایت کرد که چهار ماه است، پایم را عمل کرده ام و توی خانه افتاده ام و حتی یک نفر به ملاقاتم نیامد! من عذرخواهی کردم و گفتم: "میدانی که من چند ساعت و فقط غروبها میایم. متوجه غیبتت نشدم"

او که چندین سال است در محل بنایی کرده، می گفت این مسجد را که الان به بهانه ی بزرگ کردن و تجهیز، خرابش کرده اند را من ساخته بودم و ریالی هم نگرفته بودم. می گفت چند سال قبل زمین کناری مسجد که بی صاحب رها شده بود را ملای مسجد دیوار کشی کرد. پرسیدم این دیوار را برای چه می کشی؟ گفته بود: میخواهم برای خودم خانه ای بسازم. اوس ممد عصبانی شده بوده و داده بوده دیوار را خراب کنند. بعد هم پیگیر شده بود برای بیرون راندن پیشنماز از مسجد، تا اینکه پیشنماز جدید فرستاده بودند. آن زمین هم به دست اوس ممد بعدا به مسجد اضافه شده بود، با این شرط که اگر صاحبش پیدا شد با او با پرداخت پول زمین به صلح برسند.

تعریف می کرد از زمانی که ارزاق عمومی محلات از طریق تعاونی های مستقر در مساجد توزیع می شد و از اینکه نفت را با متصدی شعبه ی نفت، میبردند و درخانه ها با کارت نفت، تحویل خانوار می دادند و از این که سفارش پشت سفارش میرسید که به فلانی بیشتر و یا زودتر نفت برسان! و از این که رفته به ستاد توزیع اقتصادی آنزمان و کارت نظارتش را پاره کرده و گفته "تا الان، تا امروز بودم و از پا و از کمر افتادم تا همه ی کوچه ها و خیابانها را گز کنم تا مبادا حقی نا حق نشود اما از امروز به بعد دیگر نیستم، چون تحمل بیعدالتی را ندارم و زده بود بیرون.

بعد از اینکه سال قبل فهمید، همزبان هستیم و آذری، راحتتر حرف میزند و احساس قرابت بیشتری هم می کند

خلاصه بر طبق آنچه تا به حال برایم تعریف کرده فهمیده ام، عمری را صرف ساختن خانه های ساکنین محله و آبادانی مسجد کرده، ولی الان کسی سراغش را نمی گیرد!

دیروز عصبانی و ناراحت آمد پیشم. می گفت پیشنماز مسجد نیمه کاره، که مسجد را خراب کرده و دو نفر و نصفی نماز خوان را چند سال آواره ی این مسجد و آن مسجد کرده، مرا بعد از چهار ماه با عصا و زیر شلواری دیده و بر سرم هوار می کشد که مومن چرا برای نماز جماعت نمی آیی؟! به او گفتم: من اگر میدانستم آخر و عاقبت دینم این می شود از اول می رفتم مسیحی یا گبر یا یهودی میشدم! پرسیده بود چرا؟ و اوس ممد گفته بود: پیغمبر دین من بر سرش خاکروبه می ریختند و وقتی دید دو روز خبری از خاکروبه نیست، پرسید این دوست ما که بر سرمان خاکروبه می ریخت کجاست که دو روز است از او خبری نیست؟ گفتند مریض شده و در خانه خوابیده است. پیغمبر دین من به عیادتش رفت. حالا تو که لباس او را پوشیده ای، و مدعی دین او هستی مرا با عصا بعد از چهار ماه دیده ای، آن هم نه در خانه ام بلکه در خیابان و ناگهانی با من روبرو شده ای، به جای اینکه بپرسی چه شده؟ چرا عصا بدست دارم، میپرسی چرا مسجد نمی آیم؟ چرا پسنمازت کم شده؟! این دین، دین محمد (ص) پیامبر من نیست و من اصلا مسلمان نیستم!

دیدم چه شباهت عجیبی به ابوذر دارد این اوس ممد ساده دل محله ی ما!

در همین ارتباط بخوانید: 

نقویان: ما در جامعه خودمان امیر کبیر هایی را خفه کردیم/شاه قجری رگ او را زد، ما رگ سخن و نظر این امیر کبیرها را بریدیم/ نه به جناح محمد خاتمی وابسته ام نه جناح مقابل ایشان  

 تصویر ویلای 16 میلیارد تومانی سفیر ایران در نروژ از جیب بیت المال! هم دیدن داره!

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

      

 بـــرداشـتـهـــای دُرسـت وَ نـادُرسـت 

  از دیـــن در عصر حاضر ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  دین به عنوان یک پدیده‌ی واقعی همواره در کنار انسان بوده و حتی بنا به اعتقاد ادیان توحیدی، همزاد آدمی است. تاریخ را هم اگر مرور کنیم به ندرت به برهه‌ای بر می‌خوریم که در آن، ملتی دین و آیین خاصی نداشته باشد.

اساساً به همین دلیل است که دین را یک امر فطری معرفی می‌کنند که در جان و نهاد آدمی آرام دارد. امّا با وجود این همه اصالتی که دین از آن بهره‌مند است در دنیای کنونی به دو چالش بسیار سهمگین برخورده است این دو در عین ارتباطی که با هم دارند، هرکدام مستقلاً می‌توانند ریشه‌ی دین را سوزانده و کارکرد آن را برای فرد و جامعه تحت تاثیر قرار دهند.

این دو چالش عبارتند از:


۱ –
دین گریزی و عدم پایبندی انسان معاصر به دین:

انسان امروزی در فضایی زندگی می‌کند که نگرش بسیار متفاوتی به موضوعات و پدیده‌های پیرامون خود دارد، این انسان برای تامین رفاه مادی خود و ارضای نیازهای مادی، اهمیت خاصی قایل است و دوست ندارد هیچ مانعی حایل میان او و این لذات مادی واقع شود.

در این بین البته گاهی انسان از غرقه شدن در مسایل مادی و اضطراب ناشی از تکاپو در آن، دلزده شده و به دامن دین پناه می‌آورد ولی به هرحال در غالب مواقع، انسان امروزی در دنیای کنونی دین را به عنوان اصل برای زندگی بر نمی‌گزیند، آنچه اصالت دارد اقتصاد است و ثروتی که بتواند تضمینی برای آسایش مادی فرد باشد.

انسان امروزی در هر روزی که از عمرش می‌گذراند در پیشامدهای مختلف، به کرّات با این تجربه روبرو می‌شود که واقعاً بین دو کاری که می‌تواند انجام دهد، کدام را باید برگزیند؛ کاری را که دوست دارد و احتمالاً گناه است و کاری که دین می‌گوید و احتمالاً مخالف با طبع اوست.

در واقع در این عصر، خواسته یا ناخواسته این اتفاق روی داده است که میان طبع انسان امروزی و دین، فاصله زیادی واقع شده است، طبع انسان امروزی به صورت افسارگسیخته دنبال ارضای امیال جسمی خویش است و دین در پی رساندن انسان به آرامش جاودانه و کمال روحی برای وی است که شیوه‌ی مسلم آن، کنترل امیال جسمی است.

البته تعارض میان میل انسانی و دین همیشه بوده است، منتها
چیزی که اختصاص به روح حاکم این عصر دارد و به انسان معاصر جرأت قد علم کردن در برابر دین را می‌دهد، محور شدن انسان برای هستی است به گونه‌ای که حتی دین و خدا در کنار دیگر پدیده‌های عالم، باید در خدمت لذّت انسان واقع شوند.

در چنین فضاییست که زمینه ی دین گریزی در فرد فراهم می‌شود که نهایتاً منجر به همان می‌شود. مگر اینکه دین از هدف خود دست بکشد، یا دست کم آن را تعدیل کند، به این معنا که از رودررویی با امیال انسان امروزی پرهیز کند؛ چیزی که یقینا هیچگاه دین واقعی راضی به آن نمی شود.

۲-
برداشت و تفسیر نادرست از دین:

ما همواره در مورد دین می‌توانیم بین دین و برداشت از دین تفکیک قایل شویم. به این معنا که
دین یک چیز است و برداشت‌ها و فهم‌های ما از آن یک چیز دیگر، زیرا دین قطعاً فقط یک صورت و یک ماهیت واحد دارد ولی برداشت‌ها و فهم از آن، بسیار زیاد و مختلف است.

اختلافات مذهبی که گاهی حتی به جنگ مذاهب هم کشیده می‌شود، شاهد بارز این ادعاست. برداشت‌های دینی را به صورت کلی می‌توان به دو صورت کلی درست و نادرست تقسیم کرد.
تفسیر درست، تفسیری است که با اصل و هویت دین مطابقت دارد و تفسیر نادرست دقیقاً عکس این مطابقت است. همانطور که تفاسیر درست می‌توانند به دین و اهداف آن خدمت کنند، تفاسیر نادرست نیز می‌توانند با ترسیم چهره‌ی زشت از دین، علاوه بر تخریب دین، به انسانیت نیز آسیب زنند.

نمونه‌ی وحشتناک این برداشت‌های نادرست زمانی خود را بروز می‌دهند که نظریه پردازان آن‌ها حق و حقیقت را در خود می‌بینند و دیگران را باطل محض که باید به جرم بی‌دینی و کفر کشته شوند. مصداق خونبار این گونه برداشت‌ها در صیهونیسم یهودی و وهابیت اسلامی در دنیای کنونی به صورت فاجعه‌آمیزی در حال رخ دادن است.

بررسی مستقل هرکدام اینها مجال مفصلی می‌طلبد اما نکته‌ای که مناسب این مقام است، این مطلب است که
این برداشت‌ها اکنون، به عنوان یک عامل بسیار قوی، سبب پدید آمدن نفرت جهانی از دین شده است که طبیعتاً ترمیم آن به هیچ عنوان ساده نخواهد بود.

هیچ انسان نوع‎‏دوستی نمی‌تواند بپذیرد یک انسان به خاطر باوری بر خلاف وهابیت کشته شود، آن هم به صورت‌هایی که نقل هرکدام لرزه بر اندام آدمی می‌اندازد، قطعه قطعه کردن، سوزاندن در آتش، کشتار دسته جمعی، کشتن فرزند مقابل پدر و مادر، کشتن والدین مقابل فرزندان، کشتن و مثله کردن و خوردن جگر انسان! و... همگی اتفاقاتی است که به انگیزه‌ی دینی توسط گروهی انجام می‌شود که خود را مدافعان ناب دین می‌دانند و معرفی می‌کنند.

مطمئناً همه‌ی ما حق خواهیم داد به کسانی که آن سوی دنیا زندگی می‌کنند و هیچ شناختی هم از دین خصوصاً اسلام ندارند، وقتی این جنایات را مشاهده کنند طبیعتاً چهره‌ی زشت و تنفر ابدی از دین در آن‌ها به وجود آید.

بنابراین باید تلاش ویژه‌ای صورت گیرد تا به انسان‌های دنیا بگوید تا این چهره‌ی زشت از دین را ترمیم کند
و به آن‌ها بگوید دین چهره‌ی دیگری هم می‌تواند داشته باشد که مطابق با اصل آن؛ یعنی رحمت و عطوفت به انسان‌ها و تمام کائنات است.  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ شنبه 27 اردیبهشت 1393 ] [ 05:24 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]



 

 ترس از آینده-ای نامعلوم ، 


 مرا را به این سو کشاند ...  



  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 بار دیگر دوازدهم اردیبهشت آمد و رفت و سیل تبریکات شفاهی و کتبی جهت تکریم مقام معلم سیل‌وارگونه در شبکه‌های صدا وسیما و رسانه‌های اجتماعی خودنمایی نمود. سیزده سال سابقه تدریس در آموزش و پرورش دارم و دانشجوی دکتری هستم. دوستان کم کم صدایم می‌زند آقای دکتر! دکتر جان! در این سالها هر روز که به مدرسه می‌رفتم با عشق و امید به تربیت فرزندان و اصلاح وضعیت فرهنگی کشور تدریس می‌نمودم.

کتاب‌های مختلف غیر درسی، گفتگو درباره‌ی موضوعاتی که به ظاهر ممنوع و تابو بودند و تغییر دیدگاه نادرست اجتماعی و فرهنگی دانش‌آموزان حداقل کاری بود که به غیر از تدریس کتابهای خود آموزش و پرورش داشتم اما کم کم بعد از تاهل متوجه برخی زوایای دیگر معلمی شدم که پیش از این کمتر برای من آزار دهنده بود.

هزینه‌های مراسم ساده عروسی و لنگیدن در تهیه چند وسیله‌ برای شروع زندگی، چنان استرسی به زندگی ما وارد کرد که مدت کمی بعد از مراسم روانه بیمارستان شدیم. با لطف حضرت حق و قرض‌الحسنه‌های برادر خانم کارمند بانکی و برادر کوچکتر بنده‌ با شغل آزاد، مراسم ساده ما به خوبی برگزار شد. هزینه‌های بیمارستان با حقوق اول ماه و عیدی آخر سال پرداخت شد و اولین عید ما بدون خریدی سپری شد. اگر دعوت یکی از دوستان مهربان در نوروز به سفر نبود و بر عهده‌گرفتن بیشتر هزینه‌ها توسط ایشان نبود سفری حتی یک روزه هم در اولین بهار مشترکمان روی نمی‌داد.

تصمیم گرفتم رها کنم تمام آنچه برای برای سرزمینم بی‌منت انجام می‌دادم چرا که در همین شروع زندگی، شرمنده خانواده خویش شده‌ام. دوستان خویش را می‌بینم که با تلاش کمتر در بازار آزاد رفاه بیشتری برای خانواده خویش فراهم کرده‌اند؛ دچار تردید می‌شوم که آیا مسیر انتخابی من درست بوده است. دوست ندارم همسر مهربانتر از جانم در سختی باشد. دوست ندارم تنم بلرزد از اینکه به مراسمی دعوت شویم و شرمنده از هدیه ندادن باشم. دوست ندارم فرزندان مرا توبیخ کنند که به فرزندان دیگران توجه کردید و از ما غافل شدید و از فراهم کردن حداقلیت برای ما ناتوان هستید.

می‌خواهم دیگر به سخن مسئولان توجه نکنم که معلمی جایگاهی دارد و ارزش آن چیست. دیگر بس است. دِین خویش را به جامعه و دولت انجام ادا کرده‌ام. حال که دولت و جامعه ما را فراموش کرده‌اند باید به فکر خویش باشیم. سالهای سال است که وعده‌های مسئولان برای ما معلمان تو خالی شده است. می‌خواهم یک زندگی طبیعی داشته باشم. دیگر نمی‌خواهم یک معلم باشم.

این تصمیم را به دشواری گرفته‌ام! شاگردان سابق آنچنان از تاثیر من بر زندگی خویش سخن می‌گویند که ارزش کار معلمی برای من بیشتر نمایان شد. مناطقی که نه تنها فقر مادی در آنجا آشکار است که فقر فرهنگی حاکم بی‌چون و چراست. زمانی که این تصمیم را گرفتم و به دوستان و همکاران اعلام کردم آنان که مذهبی بودند روی ترش کردند و از عواقب آن در زندگی، سخت سخن راندند. اما چه کنم؟

ترس از آینده‌ی نامعلوم معلمی من را به این سوی کشاند. زمانی که مشاهده می‌کنم که یکی از آشنایان با مدرکی پایین‌تر از بنده وارد سازمان دولتی دیگری شده و با یک سال سابقه دریافتی بسیار بیشتری از من دارد، متوجه می‌شوم نمی‌توان امیدی به اصلاح این سیستم پر از عیب و نقص آموزش و پرورش داشت. اگر تنها غم نان بود شاید می‌شد تحمل کرد اما سخن در این مورد زیاد است و درد بسیار...   

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ] [ 05:42 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

خواهی نشوی رسوا

 هـمرنگ جـماعـت شـو ...

 

 


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

   مرجع  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بدحجابی! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 -‌ همان‌طور كه عرض كردم، با بدحجابی باید قاطعانه مبارزه شود و قوانین سخت و جدی درباره كسانی كه زلف خود رااز مقعنه‌ یا روسری بیرون می‌گذارند، به مورد اجرا درآید.
-‌ در مورد رشوه خواری و اختلاس در ادارات چه می‌فرمایید؟
-‌ همان طور كه گفتم، مبارزه با بدحجابی باید با قاطعیت ادامه یابد، تا اوضاع جامعه خوب شود!
-‌ با‌پارتی بازی كه به صورت بلای اجتماعی درآمده است، چه‌باید كرد؟
-‌ بدحجابها را باید زندان كرد!
-‌ در مورد سایر منكرات، مانند احتكار و گرانفروشی چه می‌فرمایید؟
-‌ ای آقا...، بنده دارم راجع به مشكلات اساسی حرف می‌زنم، شما از این سؤالات نامربوط می‌كنی!

 

 مرجع 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 ] [ 04:13 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

عبرت نیوز: حسین مرعشی بیش از آنکه به‌عنوان یک فعال سیاسی شناخته شود در حوزه اقتصاد از صاحب‌نظران محسوب می‌شود. او هیچگاه فعالیت‌ها و اظهارات خود در حوزه اقتصاد را پنهان نمی‌کند و از این رو می‌توان به پیشنهادات و راهکارهایش در این حوزه اعتماد داشت.

با توجه به برنامه دولت برای اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها هم مرعشی در گففتگو با آرمان نکاتی را یادآور می‌شود که از جمله گلایه از دولت برای ادامه مسیر هدفمندی است و در کنار آن نباید از برخی سنگ‌اندازی‌ها در این مسیر غافل شد که او به این موارد هم اشاره دارد.

دولت یازدهم هم مسیر دولت قبل در ارائه یارانه به مردم را در پیش گرفته است. با تمام تبلیغات هم تنها 2 میلیون و 400 نفر از دریافت یارانه انصراف دادند. ارزیابی شما از این روند چیست؟

از جمله افرادی هستم که معتقدم دولت آقای روحانی نباید قانون هدفمندی را ادامه می‌داد چون کار اشتباهی است.

دلیلتان برای اشتباه دانستن این تصمیم چیست؟

به دلیل اینکه پرداخت یارانه به مردم یک روند اشتباهی بود که توسط دولت آقای احمدی‌نژاد کلید خورد و نباید ادامه پیدا می‌کرد.

دلیل اصلی این شکست چه بود چون برخی اقشار از دریافت یارانه راضی بودند.

می‌توانم اینگونه عنوان ‌کنم طبیعی بود که هدفمندی یارانه‌ها با آن اهدافی که پیش‌بینی شده بود، شباهتی نداشت و مشخص بود انجام این کار بدون مبانی کارشناسی با شکست مواجه خواهد شد. انجام این عمل بدون حضور کارشناسان در این زمینه که در زمره کلان اقتصادی تعریف می‌شود، اقتصاد کشور زیر و رو شد و منجر به خیلی اتفاقات ناخوشایند شد که از جمله آنها، کمبود اشتغال، وضعیت نابسامان رفاه و نامساعد شدن وضعیت اقشار پایین، کم‌توجهی به تولید و همچنین افزایش دوباره قاچاق سوخت که یکی از دلایل هدفمندی کاهش این روند بود که دولت دهم موفق به این امر نشد.

با توجه به اقدامات نادرست دولت قبلی، آقای روحانی و تصمیم‌گیران این دولت باید چه اقدامی در این راستا انجام می‌داد.

آقای روحانی باید گزارش جامع و کاملی از هدفمندی یارانه‌ها به مجلس ارائه می‌داد و نظر مجلس را جلب می‌کرد که هدفمندی را تا همین حد که از سوی دولت قبل انجام شده است، متوقف کند و آنچه را که حاصل شده بود، برای اقشار پایین مملکت هزینه می‌کرد. به نظر من، ادامه دادن یک مسیر غلط، غلط است.مشخصاً هدفمندی یارانه منجر به کسری بودجه و تولیدات می‌شود، به دلیل اینکه رابطه‌اش با قیمت ارز تعریف نشده بود، ارز از 1000 تومان به 3 هزار تومان تغییر پیدا کرد و عملا حجم یارانه‌ای که باقی مانده و تعریف نشده بود، بیشتر از حجم قبلی شد یعنی به نقطه منفی برگشت.

شما باز هم به تبعات اجرای هدفمندی یارانه‌ها اشاره کردید اما سوال این است که دولت باید چه می‌کرد و چه باید بکند؟

دولت باید با شهامت گزارشی به ملت ارائه می‌داد. دلیلی نداشت دولت این راه را ادامه بدهد ولی دولت این کار را قانونی می‌دانست و بر این باور بود که باید ادامه بدهد که در همین باره گزارشی را به مجلس داد و مجلس در قانون بودجه این ماموریت را به دولت داد تا ثبت نام مجدد فاز دوم هدفمنمدی را آغاز کند و این خودش یک تجربه شد که ما نمی‌توانیم از مردم بخواهیم چیزی را دریافت نکند.

تجربه‌ای که اشاره کردید چه بودید؟

به نظرمن، این موضوعی که پیش آمد تجربه‌ای شد که کشورداری و مدیریت آن با تمنا، خواهش و توصیه نمایندگان خانه ملت، دولتمردان، ورزشکاران و هنرمندان صورت نمی‌گیرد و کشور را نمی‌توان اینگونه اداره کرد. قانون باید جدی‌تر و محکم‌تر تدوین شود و نهادهای ذیربط در اجرای آن هم قاطع باشد تامعلوم شود چه کسی این پول را نیاز دارد و چه کسی بی نیاز از دریافت یارانه است.

به هر حال تصویب قانون زمان‌بر خواهد بود. اکنون که دومین ماه از سال 93 می‌گذرد، دولت چه باید بکند؟ نمی‌شود منتظر ماند تا قانون جدیدی تصویب شود.

به نظر من، موضوع منتفی شده است. دولت، مجلس و اقتصاد کلان کشور باید بپذیرند که سالانه 40 هزار میلیارد تومان از منابع کمیاب را هزینه طرحی کنند که دولت سابق به جا گذاشته است و این را باید بپذیریم، عبور کنیم و این پول هر چند کلان هست و دوبرابر بودجه عمرانی می‌باشد ولی باید از آن گذشت. در حال حاضر اولویت کشور هدفمندی یارانه‌ها نیست و باید همه تلاش کنند که اقتصاد رشد پیدا کند. باید کاری کنیم که بنیه اقتصادی در خانوارها قوی شود که این عدد هدفمندی یارانه‌ها اهمیتش را در خانواده‌ها از دست بدهد. ما الان باید بچسبیم به رشد اقتصادی و بازگشت اقتصاد به شرایط رونق و خارج کردن کشور از رکورد اقتصادی.

به هر حال گلایه به دولت یازدهم آن شاید بی‌انصافی باشد چون دولتمردان بارها عنوان کردند که مجبور به اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها هستند.

اساسا اجرای فاز دوم یعنی چی؟ یعنی افزایش حامل‌های انرژی که این موضوع یک امر الزامی در اقتصاد ایران است. در این زمینه یک تجربه هم در مجلس هفتم داشتیم که این تجربه برای کشور گران تمام شد. آنها طرحی را تصویب کردند که قیمت‌های حامل‌های انرژی برای چندین سال افزایش پیدا نکند و ثابت بماند چون فکر می‌کردند با این کار تورم پایین می‌ماند ولی با اینکه قیمت‌های حامل‌های انرژی ثابت ماند، رشد مصرف بالا رفت، همچنین تورم نیز پایین نیامد. ما باید اصلاح قیمت‌های انرژی در اقتصاد داشته باشیم ولی دلیلی ندارد در اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها باشد و دلیل ندارد براساس طرحی که از هدفمندی یارانه‌ها حاصل می‌شود، به جای اینکه خرج طرح‌های عمرانی و اشتغال شود، بخواهیم تا دو برابر به خانوارها بدهیم.

مهم‌ترین چالشی که در اجرای مرحله اول هدفمندی یارانه‌ها بوجود آمد از نگاه شما به عنوان یک صاحبنظر اقتصادی و نه فعال سیاسی چه بود؟

اتفاقی که در مرحله اول رخ داد اینگونه بود که درحدود 24 هزار میلیارد تومان منابع برنامه‌ریزی کردیم ولی دولت 42 هزار میلیارد تومان در این زمینه تعهد ایجاد کرد و این برخلاف قانون بود. مجلس در آن سال رقمی از حدود 24 هزار میلیارد تومان از حاصل هدفمندی یارانه‌ها، حدود 40 درصد به خانوارها تعلق داد یعنی حدود 10 هزار میلیارد تومان که نفری 10 هزار تومان می‌شد، احمدی‌نژاد فکر می‌کرد که این مبلغ کم است. مجلس به دولت اجازه داد که قانون هدفمندی را در شش ماه اول اجرا کند ولی احمدی‌نژاد اجرا نکرد، مجلس دوباره به دولت فرصت داد که در شش ماه دوم سال اجرا کند ولی دولت باز هم این کار را نکرد بلکه در بهمن و اسفند ماه بود که این قانون را اجرا کرد و پولی که قرار بود در طی سال بدهد، در این دو ماه که مبلغ آن 45 هزار تومان بود را پرداخت کرد.

علت اصلی که احمدی‌نژاد این کار را انجام داد را چه می‌دانید؟

دولت در اسفند ماه 45 هزار تومان به حساب همه مردم واریز کرد و در اسفند امسال مشخص است که دیگر نمی‌شود 10 هزار تومان به حساب‌ها ریخت. دولت با تاخیر این کار نه تنها به قانون بلکه به تولید به اشتغال و... صدمه وارد کرد و بیش از ظرفیت منابعی که هدفمندی تولید می‌کرد، برای دولت تعهد ایجاد کرد که با کسری حدود 20 هزار میلیارد تومان مواجه شد. این کسری را از حوزه عمرانی، بودجه و حتی برداشت غیرقانونی از بانک‌ها صورت داد که همین باعث تورم بالا می‌شد. جا دارد این موضوع هم اضافه شود که اصلاح قیمت‌ها که به بهبود شرایط اقتصادی جامعه و بر کسری بودجه درآمد کمک کند، به کسری بودجه تبدیل می‌شود. من تا پیش از این معتقدم بود دولت باید واقعیت شکست اجرای هدفمندی یارانه‌ها را با صدای بلند اعلام می‌کرد. دولت باید بدون دست زدن به اطلاعاتی که مردم، درست یا غلط پر کردند، 40 هزار میلیارد تومان را از جمله منابع مصرف شده تلقی کند. باز هم تاکید می‌کنم که موضوع مملکت فقط یارانه نیست گرچه موضوع غلطی است ولی دولت باید آن کنار بگذارد و اولویت را به رشد اقتصادی بدهد یعنی تمام تلاش خود را در این موضوع معطوف کند.

پس شما معتقدید دولت بی‌خیال یارانه شود و به رشد اقتصادی بپردازد اما این رشد نیاز به پیش‌زمینه‌هایی دارد. آن را چطور باید ممکن ساخت؟

من معتقدم همه باید از دولت حمایت کنند تا در تیرماه جاری مذاکرات هسته‌ای به نتیجه مناسبی برسد. ما در شرایط اقتصادی جز با عادی‌سازی روابط با دنیا، برای هدف افزایش صادرات نفت با سقف 5/2 بشکه، اگر چه با تولیدش مشکل داریم اما می‌توانیم با عادی شدن روابط با دنیا به منابع حاصل از صادرات نفت دسترسی داشته باشیم و از منابع خارجی ارزان در پروژه‌های اقتصادی فراوانی که در ایران می‌شود تعریف کرد، استفاده کرد که می‌توان با بیش از 200 میلیارد دلار ظرف دو سال آینده از منابع خارجی کشور ارزان قیمت برای راه انداختن اقتصاد کشور استفاده کرد، دسترسی به تکنولوژهای پیشرفته و همچنین دسترسی به بازارهای صادراتی از مزایای دیگر است. به نظر من، با وجود این پنج مورد و در این شرایط اقتصادی می‌توان به رشد دو رقمی دسترسی پیدا کرد و تورمی که دولت با آن مواجه است، می‌تواند به پایین‌تر از 15 درصد برسد.

برای نیل به این هدف چه باید کرد؟

همه افرادی که دلسوز نظام هستند، عقلای کشور، نخبگان، نمایندگان مجلس باید به کمک دولت بیایند تا وضعیت اقتصادی بهبود پیدا کند. با فراهم آمدن این شرایط اقتصاد ایران می‌تواند بعد از 4 سال در جایگاهی قرار بگیرد که موضوع 45 هزار تومان دغدغه خانوارها نباشد و دیگر شاهد نباشیم 97 درصد برای دریافت مبلغ 45 هزار تومان ثبت‌نام کنند. اصرار به دریافت این مبلغ از دولت نشان می‌دهد که خانوارها در فشار هستند و نمی‌توانند برای معاش خود و خانواده‌هایشان از چیزی بگذرند که این ثابت کننده لزوم فکر اساسی برای اقتصاد کشور از سوی دولت است.

اشاره کردید به عقلای سیاسی! چرا تا به امروز این عقلا صحبتی نکردند؟

عقلا حرف نمی‌زنند و تندروها عددی نیستند که بخواهند سبد رای داشته باشند. از عقلا باید بخواهند که حرف بزنند و جلسه بگذارند که شاید به اهمیت موضوع هنوز پی نبرده‌اند و فکر می‌کنند برخی موافق این وضعیت هستند مثلا تصور می‌کنند دولت موافق است که اصلا اینطور نیست. حرفی که دکتر روحانی در زمان انتخابات زد و گفت که باید سانتریفیوژهای ایران بچرخد تا اقتصاد هم بواسطه آن بچرخد، حرف بسیار مهمی هست و نباید آن را رها کنیم. اکنون اولویت کشور دیگر یارانه نیست و این بحث دیگر تمام شده است چون این 40 هزار میلیارد تومان را دولت پرداخت می‌کند.

مشکل اصلی اجرای هدفمندی چی بود؟

نفس کاری که بیاید 75 میلیون نفر را حقوق بگیر خود کند، کار اساسا اشتباهی است. در اجرای هدفمندی یارانه‌ها قرار بر این بود که یارانه به مردم داده نشود بلکه دولت بیاید و حمل و نقل، تسهیلات مسکن، بیمه، اشتغال، ساخت و ساز و... را راس کار خود قرار دهد و در کنار آن، به سه دهک از خانوارها آن هم موقتا پول نقد داده شود تا بازار کار راه بیفتد و شاهد شکوفایی اقتصاد باشیم.

پس چرا احمدی‌نژاد این کار را انجام داد؟

به نظر من احمدی‌نژاد به دنبال مسائل خودش بود و می‌خواست در تصمیم‌گیری‌ها بیشتر حضور داشته باشد. او فکر می‌کرد می‌شود با توزیع پول، همه را پشت سر خودش نگه دارد چرا در حالی که دولت در پرداخت 45 هزار تومان به هر نفر مانده است، او از اول می‌گفت 200 هزار به مردم پول بدهیم. احمدی‌نژاد تفکر خودش را داشت و می‌خواست در دولت خودش تصمیماتی اتخاذ کند و زمانی که موفق نشد، مشایی را برای ریاست جمهوری به صحنه آورد. آن روزی که احمدی‌نژاد با مشایی برای ثبت‌نام به وزارت کشور آمد همگان دیدند که دست او را بالا گرفت که این حرکت معانی خاصی داشت. بعد هم مشایی صلاحیتش احراز نشد. البته احمدی‌نژاد فکرش را هم نمی‌کرد و بعد از آن تلاش‌هایی کرد که به خواسته‌اش درخصوص تایید مشایی برسد که نشد.

پس دنبال چی بود؟

احمدی‌نژاد به دنبال قدرت بود و به ریاست‌جمهوری قانع نبود. او نمی‌خواست فقط هشت سال خدمت کند پس تمام منابع را خرج کرد و از تمامی منابع برای ایجاد یک پایگاه سیاسی اجتماعی استفاده کرد؛ احمدی‌نژاد این آدم بود.

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ شنبه 20 اردیبهشت 1393 ] [ 11:19 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 به گزارش خبرآنلاین، سوزان رایس در حالی به تل آویو رفته است که، کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان آمریکا در سند مربوط به بودجه سال مالی 2015 بر اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه در برابر ایران تأکید کرده است. در این سند بر لزوم توجه آمریکا به جنبه‌های نظامی برنامه هسته‌ای ایران در هر گونه توافق جامع با این کشور تأکید شده است.
آنگونه که تسنیم گزارش داده است، این کمیته روز پنجشنبه اضافه شدن چندین متمم به «قانون مجوز دفاع ملی» برای سال مالی 2015 را به تصویب رساند که بر اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه در برابر برنامه هسته‌ای ایران تأکید می‌کنند.
این در حالی است که در روزهای اخیر بازار ابراز امیدواری به آینده مذاکرات داغ بوده است. ماری هارف ، معاون سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در روزهای اخیر بارها در خصوص پیشرفت مذاکرات ابراز امیدواری کرده است. از سوی دیگر باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا نیز در جریان بازدید کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از کاخ سفید اعلام کرد که آمریکا و اروپا به پیشبرد مذاکرات جاری با ایران تعهد دارند. این دیدار شامگاه سه شنبه و در شرایطی انجام شد که سوزان رایس، مشاور امنیت ملی کاخ سفید نیز که اکنون به اسرائیل سفر کرده است، در این نشست حضور داشت.
پایگاه خبری «دبکا» که از پایگاه های خبری صهیونیستی و نزدیک به منابع نظامی و امنیتی این رژیم است در گزارشی به استناد منابع مورد دسترس خود روایتی از سفر هیئت آمریکایی به سرپرستی سوزان رایس، مشاور امنیت ملی آمریکا به سرزمین‌های اشغالی فراهم آورده است. این پایگاه نوشته رایس در این دیدار بر تلاش باراک اوباما برای دست‌یابی به توافق با ایران تا پایان سال جاری، یعنی قبل از آنکه شرایط سیاسی داخل ایران روند امور را عوض کند، تأکید کرده است.
بر اساس این گزارش، طرف آمریکایی همچنین از اسرائیل خواسته این موضوع را به رسمیت بشناسد که ایران «یک کشورِ هسته‌ایِ در آستانه، (با توانمندی‌های) برگشت‌ناپذیر» است و باید به این کشور اجازه داد تا برنامه هسته‌ای غیرنظامی داشته باشد.
خانم رایس همچنین در این دیدار گفته اوباما آمادگی دارد این تعهد را بدهد که از تمامی روشهای جمع‌آوری اطلاعات برای نظارت بر برنامه هسته‌ای ایران و اطمینان از عدم عدول این کشور از خط قرمزها استفاده کند.
این نخستین سفر رایس به عنوان مشاور امنیت ملی آمریکا به تل آویو به شمار می رود.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 عبرت نیوز: 
خبرنگار پارلمانی از صحن علنی گزارش داد: «آقای ظریف وزیر امور خارجه امروز در صحن علنی مجلس شورای اسلامی حاضر شد و به سوال چند نماینده پاسخ داد و نمایندگان نیز از پاسخ وزیر قانع شدند.» نه گفت چه پرسیده بودند،
 نه گفت چه پاسخ داد و نه هیچ اشاره دیگر! این روش خبررسانی یکی ازمهم ترین بخش های خبری شبکه اول سیماست درباره سوال نمایندگان و پاسخ وزیرخارجه مملکت. 
 
شاید به این دلیل که قانع شدن نمایندگان را به لحاظ ارزش خبری مهم تر از خود سوال و جواب و موضوع آن می دانسته اند.
 مشکل اینجاست که گمان می کنند تغییر دکوراسیون استودیو و تقلید از برخی روش های شبکه های خارجی و پوشاندن پیراهن های جیغ و شبرنگ بر تن گویندگان کافی است و به جذب مخاطب و اعتماد او می انجامد و از این نکته غافل اند که اشکال کار جای دیگری است.
 
رسانه همان بوق نیست که تنها در آن بدمی و صدایی بلند تولید کنی که بر صداهای دیگر غلبه کند. امروز مردم به سادگی دست به مقایسه می زنند. 
در عصر انفجار اطلاعات و گسترش رسانه ها با مقوله ای با عنوان «بازار پیام» رو به رو هستیم. بازاری که از غرفه های مختلف تشکیل شده و چنانچه کالای کم کیفیت ارایه شود مخاطب یا مشتری سراغ غرفه ای دیگر می رود. آری! لباس های شبرنگی کافی نیست.
برابر آموزه های کلاسیک در یک خبر باید به این 6 پرسش پاسخ داده شود: «کی (چه کسی)، کِی (چه زمانی)، کجا، چی ، چرا و چگونه». 
مدیران و کارشناسان بخش های خبر رسانی اگر همین یک مورد را به عنوان نمونه تجزیه و تحلیل کنند راز ریزش مخاطب یا کاهش اعتماد را درخواهند دریافت. 
 

  متن کامل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 

 



[ جمعه 19 اردیبهشت 1393 ] [ 05:56 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  معادل ِ 2 سال یارانه مردم در دستهای کیست؟! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 سیستان پرس:درآمد دولت از انصراف دهندگان حدود یک هزار و ۲۰۰ میلیارد تومان اعلام شده است. از سوی دیگر جمع میزان بدهی ۵۷۵ نفر بدهکار بانکی که همان ۸۲ هزار میلیارد تومان است معادل ۶۶ سال سود دولت از درآمد انصراف دهندگان از دریافت یارانه است.
فردانیوز در ادامه نوشت: به نظر می ‌رسد زنگ‌ ها برای بدهکاران بزرگ به صدا درآمده و اراده‌ای جدی و بین قوه‌ای در پی احقاق حقوق شهروندان و بازپس‌گیری معوقات صدها و هزاران میلیاردی از ابر بدهکاران بانکی ایجاد شده است چراکه روز گذشته بود که معاون اول رئیس‌جمهور با بیان اینکه هم‌اکنون مجموع مطالبات معوق بانک‌ها به ۸۲ هزار میلیارد تومان رسیده است، گفت: ۵۷۵ نفر به‌عنوان بدهکار کلان بانکی شناسایی شده‌اند و اسامی این افراد به قوه قضائیه ارسال شده است.
از سوی دیگر حجت‌الاسلام غلامحسین محسنی‌اژه‌ای سخنگوی قوه قضائیه می گوید: افراد دارای معوقات بانکی سه دسته هستند؛ یک دسته کسانی هستند که بر اساس قانون و مقررات تسهیلات بانکی را دریافت کردند و در جایی که باید هزینه کنند هزینه کرده‌اند که این موضوع فاقد مشکل است. دادستان کل کشور دسته دوم را کسانی دانست که بر اساس مقررات تسهیلات دریافت کرده اما در جایی که باید هزینه کنند هزینه نکرده‌اند. وی گفت: دسته سوم نیز کسانی هستند که تسهیلات بانکی را برخلاف قوانین و مقررات دریافت کردند که در این شرایط هم بانک و هم مشتری متخلف محسوب می‌شوند.
در این بین با حسابی سرانگشتی با آمار ارائه شده از سوی معاون اول رئیس جمهور می توان به نکات جالبی دست یافت.
نکته اول: دولت در طول بیش از ۳ سال گذشته و در جریان اجرای مرحله اول قانون هدفمندی یارانه ها رقمی بالغ بر ۱۲۵ هزار و ۱۳۴ میلیارد تومان یارانه به مردم پرداخت کرد و این جمع کل یارانه هایی بوده که دولت در ۳۸ ماه اخیر به ازای هر ماه رقم ۳ هزار و ۲۹۳ میلیارد تومان به مردم پرداخت کرده است. از سوی دیگر میزان بدهی ویژه خواران بانکی معادل ۸۲ هزار میلیارد تومان اعلام شده که با این حساب پول ۲ سال یارانه مردم در حال حاضر در اختیار این ۵۷۵ نفر می باشد. در این بین از میزان ۸۲ هزار میلیارد تومان بدهی بانکی این افراد، بیش از ۱۱ هزار میلیارد تومان آن نیز در اختیار ۲۳ نفر می باشد که این میزان نیز معادل ۳ ماه یارانه نقدی کل مردم کشور است.
بنابراین ۲۳ نفر از بدهکاران به طور متوسط بیش از ۴۷۸ میلیارد تومان بدهی معوق دارند که حاضر به پرداخت آنها نیستند، این درحالی است که نه فقط با آزاد‌سازی و وصول بدهی‌ها دست دولت در اجرای فعالیت‌های عمرانی باز می‌شود که بی‌شک این منابع قادر خواهد بود نقش مهمی در گردش واحدهای تولیدی ایفا کند. این حجم بدهی که تنها متعلق به ۲۳ نفر است در محاسبه‌ای دیگر حدود ۹ برابر درآمد دولت از محل انصراف ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر از یارانه نقدی در طول یک‌سال است که رقمی قابل توجه است. درآمد دولت از انصراف دهندگان حدود یک هزار و ۲۰۰ میلیارد تومان اعلام شده است. از سوی دیگر جمع میزان بدهی ۵۷۵ نفر بدهکار بانکی که همان ۸۲ هزار میلیارد تومان است معادل ۶۶ سال سود دولت از درآمد انصراف دهندگان از دریافت یارانه است.
نکته دوم: بدهی بانکی ۲۳ نفر برتر فهرست بدهکاران نیز بیش از ۱۱ هزار میلیارد تومان است که این مبلغ بیش از درآمد دولت از محل افزایش قیمت‌های بنزین و گازوئیل در طول سال ۹۳ است. بنابراین با نگاهی دیگر می توان به این نکته دست یافت که میزان بدهی همه این ۵۷۵ بدهکار بانکی که همان ۸۲ هزار میلیارد تومان باشد، معادل با ۷ سال سود دولت از میزان افزایش قیمت حامل های سوخت است، چراکه دولت از محل افزایش قیمت بنزین در مرحله دوم هدفمندی یارانه ها در طول یکسال رقمی بالغ بر ۱۱ هزار میلیارد تومان سود می برد.
بنابراین گزارش ارقام مطرح شده نشان می دهد که دولتی ها اگر توان و وقت خود را بیش از آنکه به اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها و انصراف مردم از دریافت یارانه بپردازند، صرف بازپس گیری معوقات بانکی این ویژه خواران بانکی می کردند، درآمد و سود بیشتری برایشان حاصل می شد.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 02:49 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  اعتراف ... 


  بسم الله الرحمن الرحیم


 خارها

 خوار نیستند

 شاخه های خشک

 چوبه های دار نیستند

 میوه های کال کرم خورده نیز

 روی دوش شاخه بار نیستند

 پیش از آنکه برگ های زرد را

 زیر پای خویش

 سرزنش کنی

 خش خشی به گوش می رسد :

 برگ های بی گناه

 با زبان ساده اعتراف می کنند

 خشکی درخت

 از کدام ریشه آب می خورد !
 

 

 « قیصر امین پور » 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 ] [ 04:42 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 ملت دماغ عملی! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 آیا می دانید که:
عمل زیبایی در کشور ما به اندازه ای انجام می شود که آمار آن از آمریکا و اروپا با جمعیت دو سه برابری شان نسبت به ایران هم بیشتر است.جراحی بینی متداول ترین این عمل هاست.
آیا می دانید که:
لونلی پلنت که به عنوان یکی از مهمترین ناشران کتب گردشگری در دنیا شناخته شده، به تازگی کتاب راهنمای سفر به ایران را منتشر کرده‌است. جالب آن‌که در بخشی از این کتاب عمل دماغ در ایران سوژه نویسنده شده‌است.
لونلی پلنت در سال 2008 کتاب گردشگری راهنمای سفر به ایران را منتشر کرد، این کتاب یکی از جامع ترین کتاب ها برای گردشگران خارجی است که قصد سفر به ایران را دارند. نویسندگان کتاب راهنمای سفر به ایران این کشور را به شش قسمت تقسیم کرده اند، این شش قسمت شامل مرکز ایران، شمال شرقی ایران، جنوب شرقی ایران، غرب ایران، خلیج فارس و تهران است. علاوه بر این تقسیم بندی نیز 2 بخش ویژه با عناوین تاریخچه ایران و فهرست وجود دارد که هرکدام سرشار از اطلاعات کاربردی هستند.
در قسمت تهران و صفحه 109 راهنمای سفر به ایران " آندرو بورک " یکی از نویسندگان کتاب در بخشی تحت عنوان " ملت دماغ عملی " به ماجرای عمل کردن دماغ دختران و پسران ایرانی که با چسب هایی بر دماغ در خیابان ها و نقاط مختلف شهرهای کشور دیده است اشاره می کند
آنگونه که این نویسنده کتاب نوشته است او اول بار در جریان یک مهمانی در شهر اصفهان در این باره اطلاعاتی کسب کرده است، در همین میهمانی 2 نفر از حاضران دماغ های خود را عمل کرده بودند، او همچنین در ادامه، تهران را "پایتخت عمل پلاستیک بینی جهان" می نامند و می گوید بیش از 3 هزار جراح پلاستیک بینی در این شهر کار می کنند، او همچنین با اشاره به قیمت انجام یک عمل زیبایی دماغ در این شهر، آن را در ارزانترین حالت 1000 دلار آمریکا و در گرانترین حالت تا 4 هزار دلار ذکر کرده و با اشاره به میانگین حقوق دریافتی مردم در ایران این مساله را تعجب برانگیز دانسته است.
آندرو بورک همچنین در این بخش از کتاب نوشته است تعدادی از جوانان دختر و پسر ایرانی بدون اینکه دماغ خود را عمل کرده باشند با چسباندن چسب بر روی دماغشان تظاهر به انجام عمل زیبایی می کنند چرا که این کار کلاس و پرستیژ اجتماعی خاصی به آنها می دهد.
گفتنی است این کتاب تا کنون به چندین زبان مختلف دنیا از جمله ایتالیایی ، فرانسوی، آلمانی و چینی، ترجمه شده است و بسیاری از توریست های خارجی که به ایران می آیند این کتاب را در دست دارند. به نظر می رسد پرداختن نویسنده کتاب به موضوع جوانان دماغ عملی در ایران به عنوان موضوعی جالب توجه برای توریست ها خواسته است در این باره اطلاعاتی به مشتاقان سفر به ایران بدهد.
و آیا می دانید که:
بیشترین عمل بینی مربوط به جماعت نسوان است.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 03:13 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

    ز ما بهتران فراوانند ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 هست پست و مقام، خواب و خیال
اندر این روزگار قحط رجال
این مدیران كه صاحب كلهند
به تو پست معاونت ندهند
نرسد هر كسی به حد نصاب
دارد این پست ها حساب كتاب
باید البته بود بایسته
وانگهی كاردان و شایسته
با مدیر آشنا، به ضرس یقین
اهل یك فرقه ای، مضاف بر این
مدتی پیشتر، گرفته ژتون
نام فامیلی اش دهان پر كن
نیست در انتخاب آدم پاك
ابدا مدرك و سواد، ملاك
بعد سالی كه پایه اش شد سفت
می شود دكترا براش گرفت
شصت تا دستیار خواهد داشت
به تخصص چه كار خواهد داشت
پست های كلیدی مرسوم
هست مخصوص عده ای معلوم
بعضا این پست ها كه مرغوب است
می شود جابه جا و دست به دست
لیكن این پست ها، به شكل عجیب
نرسد مطلقا به غیر و غریب
مثل ما را فرا نمی خوانند
چون ز ما بهتران فراوانند
آن كه رم زین رسوم نغز كند
باید اصلا فرار مغز كند!

 

  « زرویی نصرآباد »
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


  اگر ماکیاول زنده بود ،

 به شاگردی ِ شما افتخار میکرد! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 صادق زیباکلام : من بر خلاف خیلی‌ها به همه توصیه می‌کنم که فیلم «من روحانی هستم» را ببینند. اگر دستم می‌رسید و کاره‌یی بودم اتفاقا از صدا و سیما می‌خواستم که حتما این فیلم را پخش کند. در چندین نوبت هم پخش کند که همه آن را ببینند. می‌دانید چرا؟ چون اتفاقا این فیلم مستند بیش از آنکه ضایع‌کننده روحانی باشد، سقوط اخلاقی سازندگان و مخالفان آقای رییس‌جمهور را به نمایش می‌گذارد یا دست‌کم و در معصومانه‌ترین نگاه به سازندگان آن، «من روحانی هستم» بیانگر عمق بی‌اخلاقی و تمسک به راه و روش‌هایی است که در بهترین حالت باید آنها را غایت ماکیاولیستی بودن یک جماعت و گروه سیاسی دانست.

فیلم من روحانی هستم، در حقیقت نشان می‌دهد که چگونه افراد و اشخاص که خدا را می‌پرستند و نماز می‌گزارند، آنقدر راحت برای قدرت، برای زدن حریف و رقیب سیاسی، برای کسب امتیاز سیاسی، زمین و زمان را به هم می‌دوزند و می‌بافند، سره و ناسره را درهم می‌تنند، راست و دروغ را بی‌محابا با هم درمی‌ریزند و بدون کمترین عذاب وجدان چشم بسته و مثل آب خوردن بر روی هر حق و باطلی می‌نهند که حسن روحانی را بی‌اعتبار سازند.   (((
حتما منظور آقای زیبا کلام عده-ای-ست که با تظاهر به مسلمانی وُ عبودیت ، فرصت طلبی کرده وَ مرزهای اخلاقمداری را بی-مُحابا پایمال میکنند ؛ رسول اکرم (ص) مکررا به امت مسلمان تأکید میکردند که من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را بین مردم ترویج داده وَ استوار سازم. _  عـبـــد عـا صـی  ))).
ماکیاول را باید از درون قبر به‌در آورد و به کلاس این دوستان برد که یاد بگیرند هدف چگونه پست‌ترین وسایل را هم توجیه می‌کند.
یکی از ابتدایی‌ترین روش‌های تحریف آن است که شما موضوعی را بدون مقدمه و موخره آن یا بدون صدر و ذیل آن روایت کنید. جمله‌یی را، حرکتی را، موضع‌گیری را و اظهارنظری را از حسن روحانی یا هر کس دیگری بدون آنکه به مخاطب توضیح دهیم که آن کنش سیاسی در چه شرایطی بوده، ماقبل و مابعد آن چه بوده، در چه فضایی گفته شده، بدون در نظر گرفتن هیچ‌کدام از اینها فقط آن جمله، حرکت و یا موضع‌گیری را روایت کنیم.

داستانی که تحت عنوان ماجرای مک‌فارلین اتفاق افتاد درست چنین وضعیتی را دارد. آن حرکت اتفاقا می‌توانست به بزرگ‌ترین گام در جهت تامین منافع ملی کشور تبدیل شود. اما یک جریان تندرو آن را خرابکاری کرد و نهایتا همه تمهیداتی که تحت عنوان ماجرای مک فارلین شروع شده بود، متوقف ماند. کمترین فایده جریان مک فارلین این بود که خونی و جانی تازه در دفاع ضدهوایی ما که عملا به واسطه نداشتن قطعات وتجهیزات زمین‌گیر شده بود به وجود آورد. ده‌ها فروند هواپیمای جنگنده و بمب‌افکن عراقی‌ها در نتیجه تسهیلات ضدهوایی که به واسطه معامله با مک فارلین به دست ما رسیده بود، در عملیات بعدی در جنوب و غرب سرنگون شدند.

شمار قابل توجهی از نمایندگان مجلس دوم با تداوم نخست‌وزیری موسوی موافق نبودند. آنان اغلب تعلق به طیف راست سیاسی داشتند و علت مخالفت‌شان هم به دلیل سیاست‌های چپگرایانه و به زعم آنها سوسیالیستی دولت وی بود. سردمداری این گروه یا این جریان با مرحوم آیت‌الله آذری‌قمی بود. وساطت آقای هاشمی رفسنجانی در مجاب کردن این آقایان که با ادامه کار موسوی موافقت کنند به جایی نرسید و در نهایت نزد مرحوم امام(ره) رفتند. مرحوم امام(ره) با برکناری مهندس موسوی مخالفت کردند. اولا ایشان با سیاست‌های چپ‌گرایانه مهندس موسوی موافق بودند، یا دست‌کم با سیاست‌های به زعم جناح راست، سوسیالیستی وی هیچ مخالفتی نداشتند.

دلیل دیگر مرحوم امام(ره) در اصرارشان برای ماندن موسوی این بود که ما در وسط جنگ با عراق بودیم و مرحوم امام (ره) معتقد بودند که تغییر دولت پیام خوبی به عراقی‌ها و دیگران نمی‌دهد. ممکن است این‌گونه تعبیر شود که میان ما اختلافاتی به وجود آمده و دشمنان ما از تغییر دولت تصور کنند که در داخل با بحران مواجه شده‌ایم.

در نهایت آن نمایندگان که تعدادشان به 99 نفر می‌رسید به رغم صلاحدید امام(ره) به تداوم دولت موسوی رای مخالف دادند، اما این همه آن ماجرا نیست.
برخی از رادیکال‌های آن زمان تلاش کردند که مخالفین را متهم به استنکاف از رای امام(ره) بنمایند و آنان را به اصطلاح ضد ولایت فقیه معرفی کنند. جالب است که امام محکم در برابر تندروها ایستادند و نشان دادند هیچ آزردگی و دلخوری از این که آن 99 نفر مطابق نظر ایشان رای ندادند، ندارند. بخش‌های دیگر فیلم «من روحانی هستم» را که منصفانه و به دور از دروغ و تحریف مورد بررسی قرار دهیم به همین نتایج بالا که در مورد مک فارلین و 99 نفر گفتیم، می‌رسیم. منتها حرف اصلی و اساسی همان است که هدف چقدر وسیله را توجیه می‌کند؟


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 ] [ 08:17 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

  ِخوب بود آقای دکتر حسن روحانی از مردمی 

 که قولش را باور کرده بودند یک عذرخواهی میکرد ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  غلامعلی رجائی : امروز پس ازجلسه مجمع، حجت الاسلام والمسلمین مجید انصاری معاون پارلمانی رییس جمهور- که با او رفاقتی بیش از سی وچند ساله دارم- را دیدم .به اوگفتم :دراین شرایط، گران کردن بنزین توسط دولت اصلا کاردرستی نبود وافزودم: بی شک گران شدن بنزین بر روی همه قیمتها اثرمنفی خواهد گذاشت ونارضایتی مردم را موجب خواهدشد. گفت:فلانی، دولت چاره ای جزانجام اینکار نداشت وافزود :مجلس دولت را موظف کرده بنزین را از اول امسال برمبنای دلار 2500 تومان به مردم عرضه کند یا لااقل لیتری 1800 تومان بفروشد که الآن نصف این مبلغ است واگر بیشترتاخیرمی شد علاوه براینکه گریزاز قانون بود مجلس هم معترض می شد.آقای انصاری گفت: تا حالاهم دولت دراجرای مصوبه مجلس یک ماه تاخیرداشته است.

       ((( آقای روحانی مکررا در حرفهایش تأکید میکرد که « افزایش نرخ سوخت ، شـیـــب ِ مـــلایـــمـــی خواهد داشت »! خیلیها ، حتی قشر وسیعی از مردم که به او رأی هم نداده بودند ، بخاطر جلب ِ اعتمادی که بعدا صورت گرفته بود ، حرفهای ایشان را باور کردند وَ میگفتند که این بار ، دیگر از شـــانـــتـــاژ وَ مَـــردم-فـــریـــبـــی خبری نخواهد بود. آنهایی که غرض وُ مرضی ندارند وَ آقای مجید انصاری را هم می-شناسند ، با توجه به قانون اساسی وَ تمکین هر رئیس جمهوری از مصوبات مجلس ، می-توانند باور کنند که آقای روحانی هم قلبا به چنین افزایش نرخ سوختی تـــورم-ســـاز ، خصوصا بنزین ، راضی نبوده-اند ؛ سؤالی که برای اقشار مذکور پیش آمده این است که چرا تا بحال آقای رئیس جمهور راجع به این جـــراحـــی ِ اقـــتـــصـــادی ِ دور از انـــتـــظـــار وَ نـــاهـــنـــجــــار ، ســـکوت کرده-اند؟! چرا فردای اعلام نرخهای جدید ، نـــارضـــایـــتـــی وَ کـــدورت خود را از این مصوبه-ی جدید اعلام نکرده وَ از مردمی که بارها قول ِ شیب ِ ملایم افزایش نرخ سوخت را شنیده وَ باور کرده بودند ، ضمن احترام به شأن قانون-گزاری مجلس ، عُـــذر-خـــواهـــی نکردند؟ ... _  عـبـــد عـا صـی  )))        
امروز به کسی گفتم این دولت بدجوری برسر دوراهی گیر کرده است. ازسویی ناچاراست سیاست دادن یارانه به مردم را ادامه دهد که این با توجه به کسری بودجه وبدهیهای زیاد دولت به بانک مرکزی جزازطریق افزایش حاملهای انرژی ممکن نیست وافزایش قیمتهای حامل انرژی هم تورم را افزایش می دهد. از سوی دیگر،اگر دولت بخواهد به مردم یارانه ندهد، شدیدا با ریزش آرای کسانی که به پول یارانه ها دل وامید بسته اند روبرو می شود و وجاهتش صدمه می بیند!

من اگرجای رییس دولت بودم صادقانه با مردم حرف می زدم وبا بیان دلایل کافی از جمله بالا رفتن نرخ تورم و ... به آنها اعلام می کردم، دولت سیاست دادن یارانه را بدلایلی که ذکرشد ادامه نخواهد داد وازهمه درجهت کاهش نرخ تورم تقاضای یاری دارد.

نکته پایانی والبته مهم که بنظر می رسد دولت بایستی بدان حتما توجه کند این است که بعضی برخلاف آنچه حقوق گرفته یا می گیرند یا درآمد دارند درفرمها اظهار نظرکرده اند وعلی القاعده یارانه خواهند گرفت. دولت با توجه به اعلام قبلی که اگرثابت بشود کسانی درتکمیل فرم واقعیتها را پنهان کرده اند آنها را جریمه خواهد کرد باید برسرحرفش پا برجا بماند اگرجزاین باشد، بسیاری که انصراف داده اند خواهند گفت دولت به حرفش پای بند نماند وچه بسا اظهار پشیمانی کنند که چرا به حرف دولت گوش داده اند! واین البته برای دولتی که برای ادامه خدمات خود به اعتماد ونظر مردم کار دارد، سم قاتل است!
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 


[ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 ] [ 08:29 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  من از این فاصله عاشق نمی شم 


  بسم الله الرحمن الرحیم


نقش ِكاشیای نقاشی شدی
سنگ ِمسجدای بی نام ونشون
عطر ِسجاده ی نخ نمای من
شمع ِسقا خونه های این واون

پای منبرای كهنه گم شدی
توی كشكول ِكتابای عتیق
حل شدی درست مث یه حبه قند
ته استكانِ ِحرفای عمیق

پاتوق ِندیمه های بی گناه
نخ ِتسبیح ستاره ها شدی
مهرتُ گرفتی و روز ازل
از من ِبی سر وپا جدا شدی

تو كجایی كه فرشته ها می گن
من اگه توبه كنم میای پیشم
پر كن آغوشمُ از عطر ِتنت
من از این فاصله عاشق نمی شم


  « عبدالجبار کاکایی » 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


 

 « اگه خـَــرش نکنی ،  


 

  خـَــرت میکنه »! ... 

 


  بسم الله الرحمن الرحیم

      بچه-ای که تا همین دیروز از بازی با یـــه طوق ِ کهنه-ی دوچرخه-ای که تو جوُب آب پیدا کرده بود ، کلی کیف میکرد وُ لذت می-بُرد ، وقتیکه می-بینه یکی ، دوتآ از همبازی-هاش با سه-چرخه یا دوچرخه-ای بازی میکنن ، پآ آ ک هوائی میشه که « من چرا نداشته باشم »؟! ... همین حسرت ، کیف وُ لذت بازی با اون طوق ِ کهنه-ی دوچرخه رو ، آغشته به نوعی تلخی ناخواسته میکنه ... 
بعدا هم که دری به تخته میخوره وُ صاحب دوچرخه-ای میشه ، طولی نمیکشه که دلش هوای موتور سیکلت میکنه. این رَوَند همینطور دنباله-دارتر میشه وُ حتی اگه روزی دستش به هواپیمای شخصی هم برسه ، بازم تَـــه ِ دلش ناراضیه وُ اگه دلش به مدرن-ترین هواپیمای تفریحی-مسافرتی ، رضایت نده ، اونوقت میگه « چرا من نباید صاحب بزرگترین وُ بهترین خطوط هواپیمایی دنیا نباشم »؟! ... 
جان کلام اینکه تا زنده-ست ، همیشه با حرص وُ عطش ، از آب این اقیانوس میخوره وُ آخرش هم « تشنه » وُ حسرت-زده ، چشمه-ی عـُمـرش خشک میشه وُ بر باد میره ... 
این همه حرص وُ تلاش بخاطر اینه که یاد نگرفته که « نباید به دنیا کولی بده ، بلکه باید با رام وُ مهار کردن این قاطر چموش ، خودش سوار بر اون باشه تا آخر این سفر» ... بقول میرغیاث « اگه خـَــرش نکنی ، خـَــرت میکنه »! ... 
 

 نوشته : عـبـــد عـا صـی  
    


[ شنبه 6 اردیبهشت 1393 ] [ 07:08 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

    هیچ کس مثل تو  

 در سینه‌ی خود سنگ نداشت ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 می‌روی بعد تو پای سفرم می‌شکند 
 مهره به مهره ، تمام کمرم می‌شکند  

 مرگ می‌آید وُ در آینه‌ها می‌بینم  
 زندگی مثل پلی پشت سرم می‌شکند  

 چار دیوار اتاق از تو وُ عکست خالی‌ست
 یک به یک خاطره‌ها ، دور وُ برم می‌شکند  

 من که مغرورترین شاعر شهرم بودم  
 به زمین می‌خورم وُ بال وُ پرم می‌شکند  

 نقشه‌ها داشت برایم پدر پیرم... آه  
 بغض من پای سکوت ِ پدرم می‌شکند  

 هیچ کس مثل تو در سینه‌ی خود سنگ نداشت  
 بعد از این هرچه که من دل ببرم می‌شکند  
*
 می‌تراود مهتاب وُ غم این خفته‌ی چند  
خواب در پنجره‌ی چشم ترم می‌شکند ...

غزلی از رضا نیکوکار
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 

     


[ جمعه 5 اردیبهشت 1393 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


 

 

 وقتیکه طرح صورت مسأله غلط باشد ،   

  پاسخ آن هم غلط اندر غلط میشود! ... 


 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

   ((( این عذر وُ بهانه-ها را چه کسی پاسخگوست : 1_ آیا در این مملکت دستمزد ساده-ترین کارگر تا ماهرترین مهندس وُ متخصص را « هم-پایه-ی » کشورهای خلیج فارس ، وَ ممالک پیشرفته-ی غربی ، آمریکا ، وَ حتی همین همسایه-مان ترکیه ، عنایت میکنند که مسئولین به تبع این الگوها ، تلاش دارند تا بهای سوخت را درایران متناسب با آنها افزایش دهند؟! ... سَمبل استکبار وُ استضعاف ، همین آمریکای جنایتکار وَ متحدینش که هر روزه ده-ها وَ حتی صدها نفر غیرنظامی معصوم وُ مظلوم را در اقصا نقاط عالم « سـلاخـی » میکنند ، حداقل ســـاعـــتـــی هـشـــت  تا  د و ا ز د ه  دلار  به ســـاده-تـــریــــن کـــارگـــرش دستمزد میدهد وَ نـــرخ ِ بـــنـــزین آنها چیزی کمتر از لـیـتـــری یـــک دلار تا یـــک وُ نـیـــم دلار است! ... ساده-ترین کارگر غیر ماهرشان ماهانه بین هزار تا هزار وُ پانصد دلار حقوق میگیرد! در حالیکه میانگین حقوق یک کارشناس باسابقه ، معمولا در ایران چیزی حدود شـشـصـــد دلار است ، وَ در مورد کارگر ساده ، حداکثر حدود دویسـت وُ سـی دلار!!! ... کسی هست که بگوید که درآمد آنها ، کیفیت خودرو وَ حمل وُ نقل عمومی آنها با اکثریت قریب به اتفاق مردم ما چه تناسبی دارد که حضرات مسئولین چندین سال-ست که تلاش میکنند نرخ سوخت مردم ما را هم-تراز با این جماعت کنند؟!  2_ در طی ِ 25 سال گذشته ، کدام دولت توانسته تـــورم چند-ده درصـدی ناشی از افزایش نرخ سـوخـت را کنترل کند؟! ...  _ عـبـــد عـا صـی ))) 

 تراز: سوال اساسی اینجاست که چرا با وجود دوبار افزایش قیمت بنزین (یکبار به صورت پلکانی در دوره هاشمی و یکبار به صورت یک مرحله زمان احمدی نژاد) همچنان قیمت بنزین واقعی نشده است؟؟
به گزارش تراز به نقل از افکار نیوز، بنزین را باید گران کرد. قیمت بنزین باید به قیمت فوب خلیج فارس برسد. ارزان بودن قیمت بنزین یعنی افزایش قاچاق. ارزان فروشی بنزین توزیع ناعادلانه یارانه‌هاست! دولت پول ندارد که هزینه یارانه بنزین را بدهد و باید قیمت بنزین را واقعی کند! این ها جملات توجیهی است که مسئولان و طرفداران افزایش قیمت بنزین بیان می کنند.

دولت هم چون باید هرچه درآمد دارد صرف تامین این مابه التفاوت کند پس عملا دولت به مشکل برمی‌خورد و ناچار می‌شود پول چاپ کند. چاپ پول باعث رشد نقدینگی و رشد نقدینگی باعث تورم می‌شود پس به همین راحتی نتیجه می‌گیریم که بنزین ارزان مساوی است با تورم و خالی شدن جیب خودتان.

آنها معتقدند وقتی در کشورهای اروپایی قیمت بنزین در حول و حوض ۵ تا ۶هزار تومان نوسان می کند، چرا در ایران بنزین باید تا این اندازه ارزان باشد؟ چون اروپایی ها بنزین گران دارند، نه قاچاق دارند و نه هوای آلوده ای به اندازه ایران! به عقیده طرفداران افزایش قیمت بنزین، دولت برای بنزین ارزانی که مصرف کننده ایرانی آن را هدر می دهد مجبور به پرداخت ما به التفاوت است، پس چه دلیلی وجود دارد که دولت هزینه های خود را صرف پرداخت این ما به التفاوت کند! بنابراین تنها راهی که می ماند این است که بنزین را گران کنیم یا به عبارتی قیمت آن را واقعی سازیم!

حتی در روزگاری نه چندان دور، گفته می شد چون قیمت یک بطری آب معدنی با قیمت بنزین برابر است، باید قیمت آن افزایش یابد تا مردم هم قدر بنزین را بدانند و هم قیمت ها واقعی شود. اما دریغ از اینکه افزایش قیمت بنزین، نه تنها باعث نشد تا قیمت این کالای استراتژیک نسبت به آب معدنی گرانتر شود بلکه به علت تاثیر تورمی آن، باز هم قیمتش با قیمت آب معدنی برابر شد.

درباره استدلال برخی افراد پیرامون شرایط بحرانی کشور و لزوم افزایش قیمت حامل های انرژی باید به آنها یادآوری کرد که شرایط کنونی کشور محصول همین سیاست افزایش قیمت ها است. با این حال همچنان بر استدلال های غلط، برای افزایش قیمت بنزین اصرار می شود.

افزایش قیمت حامل های انرژی حتی اگر به بهترین شیوه هم مدیریت شود، افزایش شدید قیمت ها را به دنبال خواهد داشت. این که گفته شود افزایش قیمت ها "اگر" به درستی مدیریت شود تبعاتی نخواهد داشت اشتباه است. کارشناسان تخمین می زنند که افزایش قیمت بنزین، افزایش حداقل ۷۰درصدی تورم را به دنبال خواهد داشت.

از دوره هاشمی رفسنجانی دولت تصمیم دارد قیمت بنزین را واقعی کند. دلایل هم منطقی و قابل قبول . قاچاق سوخت , مصرف بالا و سهم زیاد آن از سوبسید دولتی از جمله این دلایل است ولی تاکنون هیچکدام از دولتهای هاشمی و بعد از ان در این خصوص توفیقی نداشته اند. افزایش قیمت بنزین که هر سال در اول فروردین در دوره هاشمی صورت می گرفت به سرعت اثر تورمی خود را برجای می گذاشت. این اثر تورمی موجب شد که عملا اثر افزایش قیمت بنزین از بین برود. افزایش قیمت سوخت به روش پلکانی در دوره هاشمی موجب شد که احمدی نژاد تصور کند با افزایش یکباره می تواند قیمت سوخت را واقعی کند.
اما روش احمدی نژاد هم قیمت سوخت را واقعی نکرد. سوال اساسی اینجاست که چرا با وجود دوبار افزایش قیمت بنزین (یکبار به صورت پلکانی در دوره هاشمی و یکبار به صورت یک مرحله زمان احمدی نژاد) همچنان قیمت بنزین واقعی نشده است؟؟

افزایش قیمت سوخت، تاثیرات تورمی را به دنبال دارد که به آن مارپیچ تورمی می گویند. بدین صورت که با افزایش قیمت سوخت هزینه های تولید به شدت افزایش می یابد، تولید کنندگان نیز به دنبال آنکه توانایی پوشش هزینه های خود را ندارند واحدهای تولیدی را تعطیل کرده و درنتیجه بر نرخ بیکاری افزوده می شود. تولید در داخل کم می شود. از آنجایی که جامعه وابسته به واردات است و باید واردات افزایش یابد، تقاضا برای ارز افزایش می یابد. تقاضای بیشتر برای ارز موجب افزایش قیمت ارز خواهد شد. در شرایط کمبود ارز و کاهش تولید، شکاف بین عرضه و تقاضا افزایش یافته درنتیجه همین موضوع تورم دوباره اوج می گیرد همین افزایش تورم سبب می شود بعد از مدتی قیمت ارز افزایش یابد، از سویی دیگر در این شرایط دولت برای جبران کسری بودجه خود، ناگزیر به افزایش نرخ ارز روی می آورد. به دنبال افزایش قیمت ارز شکاف بین قیمت فوب خلیج فارس و بازار داخل افزایش می یابد. در نتیجه دوباره بنزین قمت واقعی خود را از دست خواهد داد و مسئولان دولت مدتی بعد دوباره مجبور می شوند قیمت بنزین را واقعی سازند!

افزایش قیمت بنزین و یا به عبارتی واقعی ساختن قیمت آن، زمانی آغاز شد که قیمت هر لیتر بنزین ۱۰۰تومان و قیمت هر دلار هزار تومان بود. با رسیدن قیمت بنزین به ۴۰۰ تومان، قیمت هر دلار به ۳۶۰۰تومان و نرخ تورم نیز به ۳۶درصد رسید. در واقع عملا نه تنها بنزین به قیمت واقعی خود نرسید بلکه ارزش آن کمتر نیز شد. این نشان دهنده همان مارپیچ تورمی است که ادامه می یابد. افزایش مرتب نرخ تورم قدرت خرید را کاهش می دهد و ارز را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین افزایش قیمت بنزین تنها اقتصاد را در مارپیچ عمیقی فرو می برد که هیچ سودی برای دولت و مردم نخواهد داشت.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ جمعه 5 اردیبهشت 1393 ] [ 01:41 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

   فـصـــل ِ رویـش ...  


  بسم الله الرحمن الرحیم

 خداوندا ! انیسم ! پادشاه من، / برویانم دراین ظلمت.
 که هستم دانه ای تنها، / کنون جامانده از رویش،
درون دخمه ای تاریک، / بدور از نور و ، در خاموشی مطلق،
 ندارم بستری از خاک مرطوبت، / نمی بینم بروی خود ،
 نسیمی خیس ،از نمناکی ساحل، / ویا یک قطره-ی باران، چکد از ابر آبستن،
 ویا از اشک آویزان شبنم در سحر گاهی ، / ویا اشکی که بارد ،
 چشم عاشق، /  در فراق یار شیرینش.

 خداوندا! انیسم! نازنین من!،،،  / کنون روزن گشا،
 از نور ِ جان افروز ِ خوشید ِ جهان تابت، / به این رخسار تاریکم،
 که پا کوبان، بپا خیزم.
و از بیهودگی یابم رهایی، / ای نگارینم.

بارالهی ،،، / از تو می خواهم،
 بیابد این تن عریان ، / کمی از خاک باد آورده ی، یک روزن ِ دیوار،
 و پنهانم نماید لابلای خود، / و آنگه بر تن خشکم ببارد قطره ای باران،
 فرو افتاده از سقف همین زندان غم بارم.

 نگارا ! بهترین من، / در آن دم رویش سبزی درونم میشود آغاز ،
 و می یابم پر و بالی ، / برای پر زدن در آسمان بی کران تو.

 و در هنگام رویش،  / ریشه ام با قدرتی فوق تصور،
 راه یابد بر عمیق خاک و گیرد سخت و محکم،
 ساقه و هم شاخسارم را، ز طوفان های در راهم.

 در آن سامان ، که من برخاستم از خاک مرطوبت، 
 بروی ساقه ام، دستان خود، با نام شاخه،
 می گشایم بهر ذکر و حمد بی پایان لطفت، ای امید من.

 و روید،  / برگ های سبز و گلهای بسی زیبا ،
 بروی شاخه سبزم،
 و پرچم ها، همه در اهتزازند از سرود ربنایت ،
 ای که تو جان داده ای من را از آن ظلمت،
 مرا رویانده ای زیبا،
 مرا افراشتی اینسان غزل خوانان درگاهت.

خداوندا! / تو این عطر دل آویزی ، 
 که بر میخیزد از ،،، گلبرگهایم را عطا کردی،
 که هر دم می نشیند بر پر نرم ملائک،
 در کنار محفل گرم نیایش ها،
 و یا سجاده قدسی ، / که رویش می نشیند در نیایش ،
 نو عروسی پاک و زیبا، / با خدای خود ،
 و مستم من ، از این نعمت ، / از این رویش ،
 از این بیداری روشن ، وَ تا هستم نشانی از تو دارم ،
 بهر بیداری چشمان فرو خفته ز دیدارت. 
 وَ هستم یک ، رسول نو ، / برای نو بهارانت.
 بهارانت ، مبارک باد.
 

   « علی مولودی » 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 ] [ 10:55 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


ناخودآگاه کاری نکنید که بگویند صدرحمت به
...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 بسم الله الرحمن الرحیم

هشت سال تمام مردم ونخبگان مردمی هزینه دادند تا بالاخره آسیبهای ویرانگر رویکرد مدیریتی "تزریق به اقلیت درجهت مهار اکثریت"یا همان رویکرد" پرورش نخبگان تبهکار برای مدیریت جامعه"  که اوج چنین تفکر پوپولیستی ونقابدار دردولت دهم نمود های آشکاری داشت ، حالا دردولت یازدهم برخلاف قول و وعده های داده شده به مردم !، دوباره همان باندگرایی نخبگان مشکلمدار وتصمیم گیری اطرافیان شیک پوش بی درد که تنها بجز رویکرد تملق وبله قربان گویی خاصیتی ندارند ،کم کم بوی جریان انحرافی نوینی  را به مشام می رساند ،همان جریان وتیمی که تادیروز هیچ اثری ازآنها درمبارزه با دروغ گویان اقتصادی وسیاسی نبود وبلکه درمواقعی که وزیر اقتصاد زوربلد اسبق درزمان استیضاح نمایشی مورد نقد نخبگان مردمی بودند ،همین تیم شیک پوش مدعی عدالت وتوسعه چسبیده به دولت تدبیر وامید  دستورحذف نظرات ودیدگاههای مردمی را ازتریبونهای نوشتاری ورسانه ای خود می دادند .

بنده نمی خواهم دوباره شعارها ووعده های انتخاباتی آقای روحانی را دراینجا لیست نمایم که بفرموده امام راحل (ره) "عالم محضرخداست و...".

بنده می خواهم بگویم که من شهروند بخاطر انتقاد ازبساط استبداد سیاسی ومدیریتی هشت سال گذشته خیلی هزینه دادم وزمانیکه نام روحانی را درصندوق باذکربسم اله ..می انداختم ،باورم این بود که این روحانی واقعا" روحانی است وهمچنانکه خودبارها درمحضرخدا تاکید کرده اند دولت راستگویان را مدیریت خواهند نمود .

بنده به عنوان یک دوست ونه معترض ومخالف دولت تدبیر وامید، به دلایل زیر درمورد حیات دوباره سیاسی افراط گرایان نقابدار نگران می شوم ونه تنها امیدم اهسته اهسته بی رمق می شود بلکه ظن بی اعتمادی به دولت مردان  جدید تاروپود وجودم را آزار می دهد وبنده بااین یادداشت می خواهم به حرمت رایی که به روحانی به عنوان تکلیف شهروندی ادا نمودم درباره حقوق وانتظارات خودنیز مطالبی را یادآوری نمایم که اگرخدای نکرده همچنان به آسیبهای زیر توجه نشود مطمئنم ویک درصدهم احتمال خطا نمی دهم که مردم عنقریب خواهند گفت صدرحمت به احمدی نژاد!.

الف- مهمترین عاملی که مردم را رنج می داد وعده های دروغین مدعیان عدالت اسبق بود که راست راستی به تریبون نگاه می کردند وباگستاخی تمام دروغ را عین حقیقت به مردم القاء می نمودند ،غافل ازاینکه تکرار دروغ نه همیشه ونه درهرفرهنگی توان مشتبه نمودن حقایق باباطل را نخواهدداشت وبلکه به انباشت نفرتها منجرخواهد شد.

حالا دولت راستگویان وعده های به مردم داده است اگر خدای نکرده بازهم باگذشت زمان وعده ها فراموش شود ،دیگرمردم ازدیانت روی گردان خواهندشد ،چراکه اگرمردم احمدی نژاد راتحمل کردند همچنان ساختارنظام را واسلامیت نظام راقبول داشتند واگر روحانی خطاهای احمدی نژاد را تکرارکند مستقیم روحانیت آسیب خواهد دید .

دراین مدت سپری شده ازعمردولت یازدهم ،هرچند تبلیغ آرامش وامنیت روانی رویکردغالب می باشد ولی درعمل ریشه وعلل واقعی ظلم واستبداد رها شده است مثال کارکرد آقای روحانی دراین حوزه ،شبیه دکتری است که بیماری خطرناکی را تشخیص می دهد ولی یاامکان عمل جراحی وترمیم ندارد ویااینکه خدای نکرده ....

اینکه مرتب بگوییم مردم به آرامش نسبی رسیده اند وامنیت روانی مردم تامین شده است ولی درعمل علل واقعی را توجه نداشته باشیم همین آرامش تبلیغی وصوری القا شده نیز بزودی رنگ خواهدباخت وقایع برمردم آشکارترخواهدشد .

تقریبا" هفته ای یکبار آن برادر قاضی به هربهانه حق وناحقی ،ازتداوم بگیروببند فتنه گران!(مخافان احدی نژاد نه نظام) سخن به میان می آورد انگارکه یادشون رفته هفت روز مانده به اتمام وزارت خویش خودشون نیز ازمنظر دولت اسبق به عنوان ....کنارگذاشته شدند حالا همین برادر که خود ازنزدیک با دروغ گویان وفرصت طلبان شناخت داشته ،می آید هفته ای یکبار ازسران فتنه وجریان فتنه و... سخن میراند.

آیا یکی ازانتظارات غالب مردمی که به روحانی رای داده بودند این نبود که مخالفین ومنتقدین را فتنه گرخطاب نکنیم؟

من هم اکنون دولت یازدهم را نقد می کنم آیارواست باتداوام همام رویکرد مدیریتی چماق وهیاهو من شهروند را به ستاربهشتی دوم بدل نمایند ودرآخرهم بگویند مخش تاب برداشته بود؟!

نتیجه کلام اینکه فرهنگ مدارا وشعورشهروندی هنوزهم ازسوی برخی مسئولین تهدید می شود وهنوزهم جماعتی دوست دارند با بالا نگهداشتن پرچم عثمان (چماق فتنه) مردم رابترسانند تا حرف دل خویش را با بانظام درمیان نگذارند ومن تداوم این رویکرد را هم برای نظام وحاکمیت وهم دولت تدبیر وامید خطر جدی تشخیص می دهم.

محصورین ورهبرانی که دربین مردم محبوبیت دارند وحداقل برای طیف قابل توجهی ازمردم قابل احترام می باشند هنوزهم دردادگاهی تشکیل نشده محکوم شده اند وتازه ازتداوم بگیروببندهم سخنها گفته می شود ،قطعا" تداوم چنین رویکردی دولت یازدهم را بامشکل مواجه خواهدنمود چه آقای روحانی بدانند ونتوانند این معضل را اصلاح کنند وچه ندانند وجریانهای چنین ناتوانیهای رابردولت تحمیل نموده باشند.

ب- دومین وعده آقای روحانی وعده های اقتصادی ورونق کسب وکاربود ،آقای روحانی بجای اینکه آسیبهای رویکرد من درآوردی وعوامفریبانه تزریق پول به جامعه (طرح هدفمندسازی یارانه که دراصل به طرح هدفمندسازی تورم وبیکاری تبدیل شده است ) رابررسی نموده باشند می فرمایند دولت چاره ای بجز ادامه مسیر گذشته راندارد و....

مومن خدا مسیرگذشته ویرانگر وخطرناک بود که مردم صدایشان درآمد وتورم نزدیک 60 درصدی که هیچ وقت هم گفته نشد برمردم تحمیل شد ،شاخص فلاکت باشتاب تندی فزونی گرفت ،رویکرد مدیریت اقتصادی استالینی حاکم گردید غافل ازاینکه درچنین فضایی شوری هم باشیم خواهیم پاشید و....

دیواربرداری درست این بود که بجای ورود به مرحله دوم حداقل یکسال آسیبهای گذشته را بررسی می کردید کاستیها راترمیم وویرانگریها راکنارمی گذاشتید وبعد فشاربراقشارمتوسط ومحروم تحمیل می کردید.

آقای روحانی چرابه فکرگرفتن مالیات ازطبقه مرفه جامعه نیفتادید تا کمبودهای پرداخت یارانه مرحله اول را جبران کنید وبجای آن مستقیم رفتید به عملیاتی سازی مرحله دوم؟

ج- یکی دیگر ازوعده های روحانی مبارزه بامفاسد اقتصادی وسیتمی بود که این مهم محقق نخواهدشد مگرآنکه سیتمهای ناظر سالمی داشته باشیم ،حالا مدیران نالایق وباندبازگذشته کم کم کنارمیروند ولی دوباره تیم دیگری جایگزین می شود که هیچ بعید نخواهد بود آنها هم دوباره به باندگرایی وتمرکزگرایی گرویده باشند.

راهکاردرست انتخاب مدیران اصل شایسته سالاری می باشد واینکه باانگیزه های انتقامی مدیران گذشته را کناربگذاریم همان فسادسیتمی هم تکرارخواهدشد ،خطرمدیریت درحوزه آسیب پذیری فساد باندگرائیها می باشد واینکه تیم شیک پوشی درحلقه دولت مدیریتهای اجرایی کلان را به سلیقه خود چینش نماید که این مورد خواسته وانتظارمردمی نخواهدبود.

یکی از ابزارهای مهم مبارزه بافسادسیستمی حمایت ازرسانه های مستقل وباپایگاه مردمی می باشد تا بی هراس ازباندهای قدرت وثروت آسیبها را به مردم گوشزد نمایند ولی دردوره نزدیک به یکساله شما حتی سایتهای مردمی فیلترشده( سایت آینده آنلاین) ازتداوم روشنگریها نومیدمی شوند وکنارمی کشند .

ازیک طرف مدیران شیک پوش جایگزین نقابداران گذشته می شود وازطرفی رسانه های مردمی وشجاع که انتظارهمکاری داشتند نومید می شوند ،حالا شما چگونه فسادسیستمی را می خواهید ازبین ببرید؟

د- یکی دیگر ازآسیبهای زجردهنده قبلی عوام فریبی وسفرهای استانی تبلیغی ونه اصلاحی بود ،متاسفانه شماهم بدتان نمی آید که مردم را به خیابان گردی بکشانید وشماسواره وانها پیاده هی بدوند بدوند تا مثلا"....

آقای روحانی چرا درممالک پیشرفته ازلحاظ اقتصادی وسیاسی روسای جمهورآنها مثل یک شهروند میروند هم بازدید وسرکشی می نمایند وهم هزینه اضافی برمردم خویش تحمیل نمی نمایند؟

ماتاکی مردم را به دنبال خودخواهیم کشید ،آیا وقت آن نرسیده که عوام فریبی را کنارگذاشته وبخاطرخدا بارویکرد مدیریت تخصصی و خدمت به سفرهای استانی مبادرت ورزیم؟

راهکاردرست جذب مردم وآنهم به صورت نهادینه توجه جدی به وجود احزاب مردمی وباسلایق متفاوت می باشد اینکه عوام فریبانی ازجریان بجای احزاب حرف می گویند بخاطراین است که آنها به آراء ونظر مردمی به رویکرد تزئینی نظر دارند وانتظارمردم ازشما به عنوان متولی تدبیر توجه جدی به حرمت احزاب باسلایق متفاوت می باشد طوریکه مرکزفراجناحی نظارت برکارکرداحزاب دردوره شما شکل گرفته باشد تا اگردردوره ای  افراط گرایان حاکم گشتند براحتی احزاب مخالف را قلع وقمع ننموده باشند.

مخلص کلام اینکه : سیاست خارجی اصلاح می شود ولی درسیاست داخلی نه تنها اصلاحی دیده نمی شود بلکه مردم کم کم می گویند که با آمریکا جورمی شوند تامردم را درفشاربگذارند،من عادت دارم شفاف حرف دلم رابگویم ومتاسفانه نه تنها بخاطر این ویژگی تحسین نشده ام بلکه هزینه های هم داده ام ،آقای روحانی کاری نکنید مردم بگویند صدرحمت به احمدی نژاد. والسلام

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان