مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  به این خبر توجه کنید: "انجمن علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه مشهد با برگزاری مسابقه ای جهت تشریح کالبد موش، حدود 400 موش در اختیار دانش آموزان قرار داد. قرار شد هر دانش آموزی که سریع تر قلب و کبد موش ها را کالبد شکافی کند، جایزه بگیرد."

زمان ما که از این امکانات نبود، یا لی-لی بازی می کردیم یا مسابقات گل یا پوچ برگزار می کردیم! اگر هم خیلی به تشریح علاقه مند بودیم نهایتش سر عروسک مان را می کندیم که با آنچنان تشویقی از سوی والدینمان مواجه می شدیم که کلا بی خیال اذیت و آزار هر موجود جاندار و حتی بی جانی می شدیم!

پیش بینی در خصوص مسابقات آتی:

پیش بینی می شود در آینده مسابقاتی اینچنینی هم برگزار شود:
تشریح گربه: هر کس زودتر دل و روده گربه را از حلقش بیرون بکشد بُرده است!
اره کردن سگ: هر کس بتواند زودتر یک سگ را به 20 قطعه هم اندازه تقسیم کند بُرده است!

یک پیشنهاد:
در همین راستا پیشنهاد می شود برای ایجاد ارعاب در دل موش ها، تصاویر این تشریح ها در فضای مجازی منتشر شود تا موش های تهرانی این صحنه را ببینند و از شهر بروند!

چند دیالوگ:
در بخشی از این خبر می خوانیم: "از روزها قبل موش ها را در اختیار دانش آموزان برای تمرین کردن در منازل قرار داده بودند."
1_ اِ وا شمسی خانم! پسرت چاقو رو با خودش برد توی اتاقش! خطرناک نیست؟!
- نه بابا! داره درس و مشقش رو تمرین میکنه!

2_ بیا پسرم! اینم همسترهایی که قولش رو داده بودم! برو دل و روده همشون رو در بیار که حسابی وارد بشی و روز مسابقه دو سوته کبد موش ها رو بکشی بیرون! روی پسر این سیروس خان رو کم کنی!

3_ بابایی! بابایی! قول دادی ها! اگه همه نمره هام رو 20 شدم باید برام سنجاب بخری!
- فعلا اون کره اسبی که برات خریدم رو تشریح کن، حقوقم رو گرفتم سنجاب هم می خرم برات!

4_- باز شما دوتا رو دو دقیقه توی اتاق تنها گذاشتم! «چرا کبد داداشت رو در آوردی»؟! هیچ می دونی این ماه چقدر هزینه پیوند کبد دادیم؟! ...

تشکر از مسئولان برگزارکننده این مسابقه:
 متاسفانه در حال حاضر بسیاری از قتل های صورت گرفته با استفاده از سلاح سرد به دلیل عدم آشنایی قاتل ها با نحوه کار با چاقو است!

با توجه به آموزش های ریشه-ای صورت گرفته و فرهنگ سازی های ایجاد شده در این زمینه، می توانیم امیدوار باشیم در سال های آتی و زمانی که این نسل بزرگتر شد، در هنگام دعواها، به جای صدمات غیرقابل جبران به قلب و باقی اندام های حیاتی، صرفا به درآوردن کبد یکدیگر اقدام کنند! 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ سه شنبه 30 دی 1393 ] [ 11:16 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

نگاهی به زندگی چارلی چاپلین

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

سر چارلز اسپنسر چاپلین (Sir Charles Spencer Chaplin) در ۱۶ آوریل سال ۱۸۸۹ در لندن به دنیا آمد. چارلی مهمترین و تاثیرگذارترین شاگرد مک سنت و فرزند یک نمایشگر تالارهای محلی موسیقی انگلیسی به نام جرالدین چاپلین بود. والدین چاپلین هر دو هنرمندانی در سالن بزرگ شهر لندن بودند و هر دو بازیگر و آوازه‌خوان، اما پیش از آنکه وی ۳ ساله شود از هم جدا شدند.

چارلی آواز خواندن را از مادرش آموخت. بعدها مادرش دچار بیماری روانی و در یک آسایشگاه در حوالی لندن بستری می‌شود. اما پدرش زمانی که چارلی ۱۲ ساله بود، فوت شد. زمانی که مادرش در یکی از اجراهای زنده تئاتر که برای سربازان اجرا می‌شد، جسمی به سر وی برخورد کرد و آسیب دید، چارلی ۵ ساله روی صحنه رفت و تماشاچیان عصبانی را با خواندن آهنگی سرگرم و آرام کرد. با بستری شدن مادر، چارلی و برادرش رابطهٔ عمیق تری پیدا کردند و هر دو با استعداد بالایی که داشتند در همین سالن قدیمی که پدر و مادرشان در آن کار می‌کردند، مشغول به کار شدند.

چاپلین در سال ۱۹۱۰ به آمریکا رفت و با برادرانش استودیو چاپلین را تاسیس کردند. در سال ۱۹۲۸ مادر چاپلین، درست در زمانی که ۷ سال از انتقال وی توسط پسران به هالیوود می‌گذشت، از دنیا رفت. بعدها چارلی از وجود برادری ناتنی از سمت مادر آگاه ‌شد به نام ویلر دریدن که این برادر نیز به مابقی برادران در هالیوود و استودیو چاپلین ‌پیوست. چاپلین یهودی‌زاده فقیری بود که دوران کودکی را در دشواری و تنگدستی گذراند و در نخستین سال‌های شکوفایی سینما در امریکا، با تکیه بر خلاقیت و استعداد خود به اوج شهرت رسید.

در سال ۱۹۱۳ بازی چاپلین در آمریکا مورد توجه یکی از فیلمسازان قرار می‌گیرد و از آن پس با شرکت فیلمسازی کی استون همکاری می‌کند. وی نخستین فیلمش را با نام ساختن یک زندگی که فیلم کمدی بود در سال ۱۹۱۴ آغاز کرد. در این کمپانی و با این فیلم چاپلین به شهرت رسید. به تدریج چاپلین به محبوب‌ترین هنرمند تاریخ سینما تبدیل شد و تهیه‌کنندگی آثارش را نیز بر عهده گرفت.

در ۱۹۱۳، هنگامی که با دستمزد ۱۵۰ دلار در هفته در کمپانی کی استون استخدام شد، یک بازیگر سیار نمایش‌های وودویل امریکایی بود. در نخستین فیلمی که به نام در تلاش معاش (۱۹۱۴) برای مک سنت بازی کرد، نقش یک شیک پوش تیپیک انگلیسی به او محول شد، اما با فیلم دومش، مخمصه غریب مبیل ۱۹۱۴، کارکتر یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که بعدها او را شهره آفاق ساخت و به یک نماد جهانی سینمایی از یک فرد عامی در دوران ما بدل کرد.

چاپلین در کمپانی کی استون در ۳۴ فیلم کوتاه و ۶ حلقه‌ای داستانی با عنوان رمانس ناکام تیلی (۱۹۱۴) به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر این دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد. شخصیتی با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه‌دار دربی بر سر می گذاشت. شخصیت پردازی درخشان او، همراه با حرکات پانتومیم که چارلی تبحر بی‌مانندی در آن داشت، از ولگرد کوچولو انسانی ساخت که با جهان پیرامون خود به کلی بیگانه است.

از جمله مشهورترین فیلمهایی که چاپلین در کمپانی اسانی ساخت، می‌توان به ولگرد، شغل، بانک، شبی در نمایش اشاره کرد. این فیلم‌ها در سال ۱۹۱۵ ساخته شدند. این فیلم‌ها چندان مورد استقبال قرار گرفتند که چارلی سال بعد درخواست هفته‌ای ۱۰ هزار دلار به اضافه پیش پرداختی معادل ۱۵۰۰۰۰ دلاری پس از امضای قرارداد برای ساختن ۱۲ فیلم برای کمپانی میوچوال را کرد.

معروف‌ترین فیلم‌های چاپلین در کمپانی میوچوال عبارتند از: بازرس فرودگاه (۱۹۱۶)، مامور آتش نشانی (۱۹۱۶)، ساعت یک صبح (۱۹۱۶)، سر سره بازی (۱۹۱۶)، سمساری (۱۹۱۶)، خیابان اوباش (۱۹۱۷)، مهاجر (۱۹۱۷)، ماجراجو (۱۹۱۷).

چاپلین در سال ۱۹۱۹ به همراهی تعدادی از دوستان سینمایی‌اش اتحادیه سینماگران را تاسیس کرد. آن زمان این فرصت برای او پدید آمده بود تا پس از سالها، به دلمشغولی‌های خود بپردازد و فارغ از نظام مافیایی حاکم بر هالیوود، حرف دل خویش را به زبان تصویر بیان کند.

بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می‌دانند حال آنکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی فیلم کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی ۲۳ فیلم را به پایان برساند. موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چاپلین در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه اسکار شد.

شخصیت چاپلین بیشتر به عنوان “آواره” شهرت یافت که در زبانهای مختلف دنیا مفهومی به مانند فردی ولگرد با رفتارهای پیچیده اما بزرگ منشانه داشت. در سال ۱۹۱۵ چاپلین با یک کمپانی تازه قرارداد بست و مشغول ساخت فیلم‌های بلندتری شد.

در سال ۱۹۱۶ کمپانی فیلم موچوال مبلغ ۶۷۰ هزار دلار با چاپلین قرارداد بست و در مدت ۱۸ ماه وی ۱۲ فیلم بلندمدت کمدی برای آنها ساخت که در این نوع از ویژگی ممتازی در تاریخ سینما برخوردار بودند. در واقع تمام فیلم‌های که در این کمپانی ساخته شد، به یک اثر کلاسیک سینمای کمدی تبدیل شدند.

در پایان این سالها آمریکا وارد جنگ جهانی شد و چاپلین دورهٔ جدیدی از سینمای خود را با دوستانی آغاز کرد. از سال ۱۹۱۸ چاپلین در استودیو خود مشغول به کار شد. تمام فیلمهای پیشین دوباره ویرایش و کات شدند و در سال‌های مختلف موسیقی و تدوین جدید صورت گرفت.

دیکتاتور بزرگ نخستین فیلم کاملا ناطق چاپلین بود که در اوضاع نابسامان جهانی در دهه ۴۰، اثری ضد نازی بود. این فیلم در مورد دیکتاتوری اروپایی و در واقع تاریخچه زندگی آدنوید هینکل، دیکتاتور کشور خیالی تامانیا است که دست به کشتار یهودی‌ها می‌زند و اروپا را درگیر جنگ می‌کند.

برخی این فیلم را نپسندیدند و برخی جنبه سیاسی آن را جدی و برخی آن را به قدر کافی جدی نگرفتند. با این حال این فیلم از نظر تجاری محبوبیت فراوانی پیدا کرد و چاپلین را همچنان به عنوان یک ستاره در اوج نگاه داشت. سرانجام، سر چارلز اسپنسر چاپلین، اسطوره سینمای صامت (۱۸۸۹- ۱۹۷۷)، ۲۵ دسامبر سال ۱۹۷۷ در سن ۸۸ سالگی درگذشت.

برخی از افتخارات چارلی چاپلین:

برنده جایزه اسکار بهترین موسیقی اورجینال برای فیلم لایم لایت در سال ۱۹۷۳
نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته‌های بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه اورجینال و بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم دیکتاتور بزرگ در سال ۱۹۴۱
نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته بهترین فیلم نامه اورجینال برای فیلم موسیو وردو در سال ۱۹۴۸
دریافت جایزه اسکار بهترین دستاورد هنری برای فیلم سیرک در سال ۱۹۲۹
دریافت جایزه افتخاری یک عمر فعالیت هنری در سال ۱۹۷۲
برنده جایزه افتخاری شیر طلایی از جشنواره ونیز در سال ۱۹۷۲

برخی از فیلم‌های چارلی چاپلین:

آتش‌نشان، ماجراجو، یک زندگی سگی، پسر بچه، دیکتاتور بزرگ، سیرک، شهر نورانی می‌شود، عصر جدید، مغازه وسیقه گذاری، دریا، غریبه، یک زن، بانک، سرسره بازی، خیابان آرام …

بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال آنکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی فیلم کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی ۲۳ فیلم را به پایان برساند. در توانایی ساخت موسیقی چاپلین همین بس که موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چالین در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه اسکار شد.

چارلی اسپنسر چاپلین مهمترین و تاثیرگذارترین شاگرد مک سنت و فرزند یک نمایشگر تالارهای محلی موسیقی انگلیسی به نام جرالدین چاپلین (بازیگر)، کودکی خود را در صحنه های سرگرم کننده تفریحی گذرانده بود. تصویر او از جهان، همچون چارلز دیکنز و د.و.گریفیث، که شباهت زیادی به هر دو داشت، با هر فقیر و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آمیزی شده بود و در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد.

در ۱۹۱۳، هنگامی که با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته در کمپانی کی استون استخدام شد، یک بازیگر سیار نمایشهای وودویل امریکایی بود. در نخستین فیلمی که به نام در تلاش معاش (۱۹۱۴) برای مک سنت بازی کرد، نقش یک شیک پوش تیپیک انگلیسی به او محول شد، اما با فیلم دومش، مخمصه ی غریب مبیل (۱۹۱۴) کارکتر و هیات ظاهری یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که بعدها اورا شهره ی آفاق ساخت و به یک نماد جهانی سینمایی از یک فرد عامی در دوران ما بدل کرد.

چاپلین در کمپانی کی استون در سی و چهار فیلم کوتاه و شش حلقه یی داستانی با عنوان رمانس ناکام تیلی (۱۹۱۴) به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر این دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد؛ شخصی با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت. اما قریحه ی چاپلین برای سبک ظریفتری ساخته شده بود و نه کمدی هایی با ضرباهنگ دیوانه وار کی استون، بنابرین در ۱۹۱۵ قراردادی برای ساختن چهارده فیلم کوتاه دو حلقه یی با کمپانی اسانی، با دستمزد هفته یی ۱۲۵۰ دلار، که در آن زمان دستمزد کلانی بود، بست او این فیلمها و فیلمهای بعدی خود را، جلای بیشتری داد.

شخصیت پردازی درخشان او، همراه با حرکات پانتومیم که چارلی تبحر بی مانندی در آن داشت، از ولگرد کوچولو انسانی ساخت که با جهان پیرامون خود بکلی بیگانه است بهترین فیلمهایی که چاپلین در کمپانی اسانی ساخت: ولگرد ،شغل ، بانک ، شبی در نمایش. این فیلمها را در سال ۱۹۱۵ ساخت. این فیلمها چندان مورد استقبال قرار گرفتند که سال بعد در خواست هفته ای ده هزار دلار به اضافه پیش پرداختی معادل ۱۵۰۰۰۰ دلاری پس از امضای قرارداد برای ساختن ۱۲ فیلم برای کمپانی میو چوال را کرد.

بهترین فیلمهای او در کمپانی میوچوال عبارتنداز: بازرس فرودگاه ۱۹۱۶، مامور آتش نشانی ۱۹۱۶، ساعت یک صبح ۱۹۱۶، سر سره بازی ۱۹۱۶، سمساری ۱۹۱۶، خیابان اوباش ۱۹۱۷، مهاجر ۱۹۱۷، ماجراجو ۱۹۱۷، چارلی از این فیلمها آثاری به یاد ماندنی به وجود آورد. همچنین اورا به شهرت جهانی رساند و برای اولین بار استعداد درخشانش را آشکار کردند.

هجویه یی از مردم بسیار فقیر در مقابل مردم بسیار غنی؛ ضعف در مقابل قوی، که چاپلین رانزد مردم نزد مردم فقیر عزیز کرد و بلعکس. به طور مثال در فیلم مهاجر؛ دورویی آمریکایها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد.به محض رسیدن کشتی (چارلی چاپلین) به آیلند او با غرور و امید به مجسمه ی آزادی نگاه میکند و نوشته ای ظاهر می شود : سرزمین آزادی، بلافاصله نمایی از پلیسهای مرزی نیویورک را می بینیم که عده زیادی از مهاجران را همچون گله گوسفند به پیش می رانند.در نمای بعدی چارلی نیم نگاه دیگری به مجسمه آزادی می افکند، اما این بار مشکوک و حتی تحقیر آمیز.

صحنه ای از فیلم جویندگان طلا چاپلین تا جونِ ۱۹۱۷ اعتبار زیادی کسب کرده بود این بود که یک قرارداد یک میلیون دلاری از فرست نشنال به او پیشنهاد شد شد تا هشت فیلم به طول دلخواه برای این کمپانی بسازد. این معامله به او امکان داد تا استودیویی برای خود بنا کند و تمام فیلمهایش را تا سال ۱۹۵۲ رادر آنجا بسازد (این سالی بود که چاپلین آمریکا را ترک کرد.)

موفقترین اقدام چارلی در فرست نشنال کارگردانی اولین فیلم بلند او (پسر بچه ۱۹۲۱) بود . این فیلم زندگینامه ای کمدی و ماجرای بیکاری است که به پسر بچه ای فقیر از محله فقیر نشین دل می بندد (نقش پسر بچه را جکی کوگان اجرا کرد که پنج سال بیشتر نداشت و او را به شهرت جهانی رساند). فیلم پسر بچه در جهان غوغایی به پا کرد که بیش از ۲٫۵ میلیون دلار نصیب تهیه کنندگان آن کرد.

بعد از اتمام قراردادش با فرست نشنال آزاد شد تا از طریق کمپانی یونایتد آرتیست ادامه کار دهد، این کمپانی کمپانی بود که (توسط چارلی چاپلین، مری پینکفورد، داگلاس فیربنکس و دیوید وارکر گریفیث تاسیس شده بود که فیلمهای خود را از طریق آن پخش کنند. یونایتد آرتیست یک کمپانی تولید فیلم نبود، بلکه کمپانی مستقلی بود که فیلمهای کمپانیهای مستقل را پخش می کرد).

صحنه ای از فیلم ولگرد نخستین فیلم او در یونایتد آرتیست زن پاریسی ۱۹۲۳ بود. این فیلم یک درام تقدیر استادانه است و کنایه های ظریفش فیلمسازانی همچون ارنست لوبیچ و رنه کلر را تحت تاثیر خود قرار داد. فیلم بعدی آن (جویندگان طلا ۱۹۲۵) که بار دیگر به نقش مرکزی ولگرد کوچولو بازگشت. جو یندگان طلا در پس زمینه ای هجوم برای کشف طلا در منطقه کلندایک در ۱۸۹۸ فیلم برداری شد و موفق شد فضای دشوار ، سرشار از گرسنگی وحرص و آز میان سه گروه معدن دار برای کسب حقوق حفاری را به نمایش گذارد.

جویندگان طلا شاخص ترین اثر چارلی چاپلین بود که هنوز هم مانند سال ۱۹۲۵ مورد علاقه مردم است. چاپلین شخصاً آن را بر دیگر فیلمهایش ترجیح می داد. در فیلم بعدی خود به نام سیرک ۱۹۲۸، آن ولگرد کوچولو به فکر دلقک شدن می افتد.

فیلمی صامت با ساختاری زیبا که در جریان ناطق شدن سینما ساخته شد و درمراسم اُسکار همان سال (۱۹۲۹) در رشته های: بهترین فیلمنامه، بازیگری، کارگردانی و بهترین فیلم (تهیه کنندگی) را برد و این اُسکار ها را به فیلم خود تخصیص داد. چالین در جریان ساختن این فیلم درگیر دادگاه طلاق از همسر دومش بود و متهم به اهانت از جانب اخلال گرایان مذهبی بود چنان که نزدیک بود خودکشی کند.

زندگی نامه و حوادث مهم زندگی الی مرگ او :
· بتاریخ ۱۶ اپریل ۱۸۸۹ درلندن متولد شد.
· برای اولین باردرسال ۱۸۹۶ به سن هفت سالگی روی استیج ظاهرگردید.
· درسال۱۹۰۸ به یکی از محبوبترین بازیگران انگلستان مبدل گردید.
· درسال ۱۹۱۰ برای اولین بار به امریکا رفت.
· درسال ۱۹۱۳ به هالییوود رفت و اولین فلمش را ساخت و درسال اول اقامتش درهالییوود جمعاً ۳۵ فلم کامیدی ساخت که کرکترآدم کج پا با کلاه شپو، بروت مخصوص، بوت های کلان و مسخره، گشتارخاص و پتلون فراخ را به علاقه مندان معرفی نمود.
· درسال ۱۹۱۵ با ( ایسینی استودیوز) شروع به کارکرد و دریک سال ۱۴ فلم ساخت.
· درسال ۱۹۱۶ با شرکت ( Mutual Films) کارکرد و درظرف یکسال ۶۷۰۰۰۰ دالرکماهی نمود.
· درسال ۱۹۱۷ با ( ملدرید هیریس) ازدواج نمود ( که درسال ۱۹۲۰ ازهمدیگرجداشدند.) درآن سال با شرکت
(First National)  با عقد قرارداد یک میلیون دالری شروع به کارکرد  وهشت فلم را درظرف یک سال ساخت، که درآنها نویسنده، تهیه کننده، کارگردان و هنرپیشه بود، درحقیقت همه کاره آن فلم ها خود چاپلین بود.
· درسال ۱۹۱۹ ( شرکت یونایتید آرتیست) را بنیان گذاری کرد.
· درسال ۱۹۲۱ سفری به اروپا داشت که با استقبال گرم مردم روبروشد.
· درسال ۱۹۲۴ با ( لیتا گری (Lita Grey ازدواج نمود.
· دربین سالهای ۱۹۲۵ الی ۱۹۳۱ بهترین فلم های خود را بنام های (Gold Rush) یا ” ازپس طلا” ، ( The Circus)  یا سرکس، و ( The City Lights)  یا چراغ های شهرساخت. چارلی الی سال ۱۹۳۶ درهیچیک از فلمهای خود حرف نزد و همین یکی از ویژگی های برجسته کرکتروی بود و بالاخره در فلم ( The Modern Times)  یا زمان مدرن فقط یک بیت خواند.
· درسال ۱۹۳۶ با ( پلیتی گودارد) ازدواج نمود که درسال ۱۹۴۲ ازهم جدا شدند.
· درسال ۱۹۴۳ با ( اونا اونیویل) ازدواج نمود. با آنکه ازسال ۱۹۱۳ الی سال ۱۹۵۲ درهالییوود آمریکا بود، اما هرگز تابعیت آمریکا را نپذیرفت.
· درسال ۱۹۵۲ به سویس رفت و کم کم درآمریکا ازمحبوبیت وی کاسته شد، و آنهم بخاطرانگیزه ها وعقاید سیاسی ای که داشت.
· درسال ۱۹۵۷ دوباره به انگلستان رفت و فلم ( The king in New York)  را ساخت که درآمریکا به نمایش درنیامد. فلم ( Countess from Hong Kong)  را نیز همراه با صوفیا لورین ساخت.
· درسال ۱۹۷۲ به هالییوود بازگشت و یک جایزه اسکارافتخاری به وی اهدا گردید.
· درسال ۱۹۷۵ به لندن رفت و ملکه وی را لقب افتخارداد.
· بالاخره چاپلین در۲۵ دسامبر۱۹۷۷ در ” وی وی” سویس درگذشت و در” کروسیر” سویس به خاک سپرده شد.

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ سه شنبه 30 دی 1393 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 جاى تعجب داره زنان این كشور على رغم آموزه هاى دینى خود شبیه پورن استارها و ستاره هاى فیلم هاى پورنو آمریكایى آرایش می كنند. این جور صورت آرایى هایى تنهادر فیلم هاى سكسى دیده می شود. ما در خیابان هاى اروپا بسیار كم با چنین مواردى رو به رو می شویم. در ایران صورت زنان بیشتر از آن كه حس خوبى القا كند، حس شهوت را بر انگیخته می كند.
خریدو فروش كتاب در مقابل خرید و فروش لوازم آرایشى بسیار بسیار كم و ناچیز جلوه می كند. در ایران مقدار خرید و فروش یك سال كتاب برابر است با میزان خرید و فروش یك روز یا نیمه اى از روز ابزار آرایش است. این یعنى جهان سوم جایى است كه مردم آن نسبت به شعور خود بى تفاوت تر از ظاهر خود هستند.

به نظر می رسد امریكا این بار در جنگ نرم خود به پیروزى چشمگیرى دست یافته.
 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ یکشنبه 28 دی 1393 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 دوست خدا بودن سخت نیست ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

پیرمردی هر روز تو محله می دید پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با توپ پلاستیکی فوتبال بازی می کند. روزی رفت یک کفش کتانی نو خرید و اومد و به پسرک گفت:
بیا این کفشا رو بپوش.
پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟!
پیرمرد لبش را گزید و گفت: نه!
پسرک گفت : پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم كه کفش ندارم ... 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ شنبه 27 دی 1393 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

  به دولت آقای روحانی هم  

 انتقادات جدی وارد است ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  عبرت نیوز: صادق زیباکلام درباره گسترده تر شدن انتقادات از دولت روحانی به سبب عملکرد او در حوزه اقتصاد و کشیده شدن دامنه این انتقادات به اردوگاه اصلاح طلبان و حامیان سابق او گفت: نمی توانیم بدون در نظر گرفتن شرایطی که کشور در سطح کلان دارد و بدون در نظر گرفتن وضعیت کلان اقتصادی از آقای روحانی و دولت او انتظار معجزه داشت.
وی با اشاره به بحران کاهش قیمت نفت برای دولت گفت: کاهش قیمت نفت و همچنین کاهش درآمدهای نفتی دولت در شرایطی برای دولت آقای روحانی بحران آفرین شده است که علی القاعده انتظار می رود که دولت کاهش درآمدهای خود را از افزایش مالیات تامین کند این در حالی است که در کشور رکود داریم، تورم بالای 20 درصد است، کشور در محاصره تحریم های بین المللی است، ده ها سال است که سرمایه ها از کشور فرار کرده اند و سرمایه گذاری جدید در کشور انجام نشده است.
این استاد دانشگاه افزود: در این شرایط چطور می شود انتظار داشت که دولت بیاید از سرمایه گذاران، تولیدکنندگان مالیات بیشتری بگیرد تا کاهش درآمدهای نفتی خود را جبران کند.
وی ادامه داد: بر این اساس اگر انتظاری از دولت حسن روحانی برای ایجاد تغییر و تحول در ساختار نظام اقتصادی وجود دارد باید متناسب با شرایطی باشد که کشور در آن گرفتار است.
زیباکلام با بیان اینکه اما این به معنای این نیست که در عمیق تر شدن بحران اقتصادی و بروز ناامیدی-ها تقصیری متوجه دولت نیست گفت: چرا اتفاقا به دولت آقای روحانی هم انتقادات جدی وارد است که مهمترین آن نداشتن یک تیم منسجم، سازمان یافته و کارکشته و با برنامه و البته هماهنگ اقتصادی است که این یک عیب بزرگ محسوب می شود.
وی افزود: اساسا در وزارتخانه ها و بخش های اقتصادی و یا خدماتی دولت تنها بخش های که شاید موفق عمل کرده اند، وزارت بهداشت و سازمان میراث فرهنگی است به جز این دو بخش، سایر بخش های اقتصادی، از جمله وزارت اقتصاد، وزارت رفاه، یا بخش های صنعتی همچون وزارت نفت، وزارت صنعت و ... فاقد تحرک و برنامه ریزی منسجم هستند که این به هیچ وجه قابل کتمان نیست.
این کارشناس مسائل سیاسی ادامه داد: بنده ظرف یکسال گذشته به خیلی از استان های کشور برای انجام سخنرانی در دانشگاه ها سفر کرده ام،
در طول این سفرها، بیشترین انتقادی که در این استان ها، شهرها و یا شهرستان ها به دولت آقای روحانی وارد بود این است که تغییرات در سطح مدیران میانی و دولت، مدیران استانی بسیار کم بوده است و هنوز بسیاری از مدیران دولت احمدی نژاد سر کار هستند و همچنان سیاست های گذشته را در حال پیگیری و انجام هستند.
وی تصریح کرد: این هم یک انتقاد جدی به دولت آقای روحانی است که هنوز پس از گذشت بیش از یکسال از عمر دولت نتوانسته است تغییراتی که مد نظر دولت اعتدال بوده را به کل کشور تعمیم دهد.
زیباکلام گفت: این انتقادات به دولت آقای روحانی وارد است و به حق هم هست ضروری است که دولت هر چه سریعتر در بخش های مختلف تکانی به خود بدهد و تحرک خود را برای برون رفت کشور از بحران های اقتصادی دوچندان کند.
وی افزود:
ولی در عین حال باید آن روی سکه را هم دید که آقای روحانی وارث یک اقتصاد ورشکسته و یک اقتصاد فاسد دولتی است. در این دولت در هر کمدی را باز می کنیم به فساد آلوده شده که دامنه آن به اقتصاد کشیده شده است. آقای روحانی وارث اقتصادی است که بر اساس آمار رسمی نیمی از صنایع به واسطه تحریم ها یا تعطیل شده است و نیمی دیگر با حداقل ظرفیت کار می کنند.
روی دیگر سکه
این استاد دانشگاه تصریح کرد: اما همین سکه روی دیگری هم دارد و آن این است که
متاسفانه دولت آقای روحانی برای برون رفت از بحران اقتصادی همه تخم مرغ های خود را در سبد مذاکرات هسته ای گذاشته است هر چند خود دولت و آقای رییس جمهور آن را تکذیب می کند.
وی ادامه داد:
ولی این حرف هم کاملا درست است که بدون باز کردن غل و زنجیر تحریم از پای اقتصاد ایران نمی توان اقتصاد را شکوفا کرد. پس تا حدودی باید به آقای روحانی حق بدهم که تا این حد روی رسیدن به توافق و حل و فصل موضوع هسته ای از طریق مذاکره اصرار دارد. چرا که اگر تحریم های اعمال شده علیه کشورمان لغو نشود هیچ چشم انداز روشنی برای اقتصاد وجود ندارد.
این کارشناس مسائل سیاسی گفت: اما این را هم باید در نظر گرفت که در همه کشورهای جهان وقتی اقتصادشان دچار رکود، تورم و یا کسری بودجه می شود همچون یونان، پرتغال و ... سعی می کنند بین دخل و خرج برابری ایجاد کنند. به قول سعدی چو دخلت نیست، خرج آهسته‌تر کن. یعنی در چنین شرایطی باید صرفه جویی اقتصادی در دستور کار دولت قرار گیرد.
وی افزود:
اما آیا دولت می تواند دست به صرفه جویی بزند که با همراهی همه دستگاه های نهادهای بودجه به گیر روبرو شود. آیا نهادها و دستگاه هایی بودجه بگیر نظامی حاضر هستند که بودجه شان کم شود تا دولت بتواند دست به صرفه جویی بزند. پاسخ خیر است و این حکایت از آن دارد که آقای روحانی در شرایط مطلوبی نیست و قدرت مانور زیادی ندارد.
زیباکلام ادامه داد: اما همانطور که عرض کردم باید منصفانه به قضایا نگاه کرد و از همه زوایا مسائل را تحلیل کرد. من معتقدم که دولت آقای روحانی برای برون رفت از بحران اقتصادی می توانست گام هایی بردارد که برنداشته است و می توانست تحرکاتی داشته باشد که نداشته است.
روحانی از کاهش محبوبیت ترسید
وی افزود:
مهمترین گامی که دولت می توانست بردارد که تاحدودی منجر به خروج از بحران اقتصادی شود، توقف کامل پرداخت یارانه ها و یا توقف پرداخت یارانه بگیرانی که مستحق دریافت یارانه نیستند. دولت ماهی 4 هزار میلیارد تومان برای پرداخت یارانه نقدی هزینه می کند که معادل 5 ماه از این یارانه های نقدی برابر است با کل بودجه بهداشت و درمان کشور و این هزینه کمر شکنی است که می تواند هر اقتصادی را دچار فلجی کامل کند.
 هیچ کشوری در جهان وجود ندارد که به فردی با درآمد ماهیانه 5 هزار تومان(حتما منظورشان 500000 تومان-ست_
ع.ع)، 45 هزار تومان یارانه نقدی بدهد و همین یارانه را به فردی با درآمد ماهیانه بیش از 5 میلیون تومان هم بدهد.
 این بزرگترین ایرادی است که در دولت آقای روحانی وجود دارد در حالی که ایشان می توانست همان ابتدای دولت قرص و محکم اعلام کند به دلیل آنکه درآمدهای دولت پایین تر از خرج آمده است در نتیجه پرداخت یارانه را متوقف می کنیم اما ایشان نه تنها چنین کاری نکردند بلکه قرص و محکم ایستاند و برای جلب محبوبیت بیشتر گفتند که وارد حریم خصوصی مردم نمی شویم و در حساب های آنها تجسس نمی کنیم.
زیباکلام گفت: این حرف از آن حرف هایی عجیبی بود که لنگه آن فقط در ایران پیدا شود.
چطور پای مباحث سیاسی وسط می آید حریم خصوصی جایگاهی در نظام دولتی و کشور داری و حکومت داری ندارد ولی پای منافع اقتصادی و ملی به میان می آید حریم خصوصی ارزش می شود.
وی افزود: اطلاعات حریم خصوصی "من" صادق زیباکلام در اختیار دستگاه هایی که باید باشد، هست اما فقط آن حساب اقتصادی من در اختیار نیست که نمی شود من را از دریافت یارانه نقدی محروم کرد.
این استاد دانشگاه ادامه داد: آقای روحانی باید بداند که کشور دچار یک بحران است و عبور از این بحران به نفع نظام است باید در این شرایط از خودگذشتگی کرد و نگرانی از کاهش محبوبیت را کنار گذاشت و درست ترین کار یعنی یا حذف کامل یارانه بگیران و یا حذف پر در آمدها از فهرست دریافت کنندگان یارانه را در دستور کار قرار داد.
زیباکلام در خاتمه گفت:
به هر حال همیشه سیاست های ریاضتی سخت است و با دشواری هایی روبرو است و بدبختانه آقای روحانی هم مثل خیلی های دیگر می ترسد به سمت ریاضت اقتصادی برود تا مبادا از محبوبیتش کم شود. در حالی که اگر چنین شرایطی در اروپا و برای مقامات اروپایی پیش بیاید آنها اولویت را نجات کشور قرار می دهند تا حفظ محبوبیت و به سمت ریاضت اقتصادی می روند.
 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

 


[ جمعه 26 دی 1393 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

آقای رئیس جمهور،لطفا به سلمان و ابوذر شبیه سازی نکنید!

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

وبلاگ اعلمی فریمان، هادی : آقای رئیس جمهور، از سابقه ی یادداشت هایم مستحضرید که همیشه حامی توسعه ملی و پیشرفت و ارتقا کشور و حامی طرح و برنامه های شما بوده ام،اما ناچارم نکته ای درباره شبیه سازی به اصحاب رسول الله را یادآور شوم.نزد مومنان بالاترین فیض و پیروزی کسب مغفرت و بهشت الهی در آخرت است،هرکسی که معتقد است با هر توانی این راه را می پیماید.پیشینیان و اصحاب رسول الله این راه را پیموده و به مقصد خود رسیده اند،مصداق مقربون قرآنی احتمالا برآنها اطلاق می شود.حدیث از پیامبر داریم که بهشت در اشتیاق سه تن بی تاب است: علی، عمار و سلمان و یا به روایت اهل سنت و صرف نظر از اختلافات مذهبی حاضر پیامبر به 10 نفراز اصحاب خود وعده ی بهشت داد. سخنم و یقینم این است که سلمان و ابوذر با پیروی از رسول الله با تکاثر وتمرکز ثروت و نفس اماره-ی خود جنگیدند، یعنی به نفس مطمئنه رسیدند و وفات ابوذر تنها در صحرای ربذه گواه این است و اگر می خواستند فاسد شوند در همان روزگار می شدند، آن ها در هر جا و مکان و با هر شیوه-ی حکمرانی که باشند به دلیل یقین در توحید و معاد فاسد نمی شوند، همان گونه که بخشی از مریدان رسول الله حتا در عصر حاضر ترجیح می دهند در انزوا روزگار بگذرانند اما به آتش قدرت و وسوسه-ی ثروت نزدیک نشوند و اگر نزدیک شوند بی شک از عدالت قرآنی عدول نمی کنند.

آن هایی را که از رانت قدرت سود می جویند و از اموال عمومی استفاده می کنند و فساد می کنند ، هیچ شباهتی به جامعه ی مومنانه ندارند و اساسا عقیده به روز رستاخیز ندارند. می توانید با همکاری قوه قضاییه به بدترین شکل آنان را رسوا ،مجازات و منزوی کنید و همه-ی مردم پشتیبان شما هستند و اساسا برای همین به شما رای داده اند تا کارها را با قوت و قدرت پیش ببرید، لذا از همه به ویژه شما تقاضا دارم حکمرانی کنونی را با شبیه سازی به بزرگان صدراسلام پیوند نزنید. این شبیه سازی ها برای وحدت ملی مناسب نیست.می توان گفت به شیوه آنان رفتار کنیم لکن به جایگاه معنوی آنان نخواهیم رسید، اما می توانیم در مسائل داخلی و خارجی توافق کنیم و به توسعه هماهنگ و همه جانبه برسیم.

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ پنجشنبه 25 دی 1393 ] [ 07:51 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

  زندگی مجردی ... 
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  عبرت نیوز: بر اساس آمارهای رسمی در سال‌های اخیر نرخ رشد ازدواج در ایران کاهش داشته است. با توجه به هرم جمعیتی ایران که همچنان جوان محسوب می‌شود، کاهش نرخ رشد ازدواج طبیعتا منجر به افزایش قابل توجه جمعیت مجردها می‌شود. بر همین اساس مسئولان همواره نسبت به زندگی مجردی هشدار داده‌اند. اظهارات روز گذشته معاون ساماندهی امور جوانان وزیر ورزش و جوانان نیز در همین راستا بوده است. این‌بار نیز مانند گذشته چندان برنامه‌های مشخصی برای مجردها ارائه نشده است. محمود گلزاری درحالی از لزوم تشویق جوانان به ازدواج سخن گفته است که بر اساس گفته‌های خود او در ایران از هر پنج ازدواج و در قم از هر چهار پیوند و در تهران از هر سه ازدواج یکی از آنها به طلاق می‌انجامد و درحال حاضر 80 درصد از افراد طلاق گرفته در جامعه زیر 30 سال هستند.
درنتیجه انفجار جمعیتی که در کشور بین سال‌های 60 تا 70 رخ داد، در سال‌های اخیر شاهد رشد جمعیت جوان کشور هستیم تا جایی که گفته می‌شود دوسوم جمعیت جوانند. قرارگرفتن اکثریت جمعیت کشور در شرایط کار و فعالیت اقتصادی نوعی مزیت تلقی می‌شود
اما، عدم برنامه‌ریزی برای این جمعیت به‌ویژه در موضوعاتی مانند ازدواج و اشتغال باعث می‌شود کشور دچار آسیب‌های احتمالی شده و از قافله توسعه، سال‌ها دور شود. یکی از اقتضائات دوران جوانی ، ازدواج است که اگر درست و در سن مناسب آن محقق نشود برای فرد و جامعه آسیب‌رسان است.
نیمی از جوانان کشور مجردند
با توجه به اینکه
جمعیت جوانان ایرانی در حدود 24 میلیون نفر است باید گفت
حدود نیمی از جوانان بنا به دلایل مختلف اقتصادی و فرهنگی از ازدواج و تشکیل خانواده روی گردانند. طبق نتایج سرشماری نفوس و مسکن سال 1390، در شهر تهران در گروه سنی 15 تا 39 سال 1062059 مرد مجرد (شامل بی‌همسر به‌دلیل فوت، بی‌همسر به‌دلیل طلاق و هرگز ازدواج‌نکرده) وجود دارد و 789252 مرد دارای همسر. این ارقام برای زنان ساکن تهران در همین گروه سنی عبارت است از 843795 زن مجرد و 1043606 زن دارای همسر. بنابراین می‌توان گفت تعداد مردان مجرد تهران بیشتر از زنان مجرد است. طبق اظهارنظر وزارت ورزش و جوانان ایران در سال 1391، در شهرهای بزرگ بین 25 تا 30 درصد جوانان زندگی مجردی دارند.
آسیب‌های زندگی مجردی
درمورد زندگی مجردی و آسیب‌های آن بسیار گفته‌اند و شنیده‌ایم. برخی معتقدند در دوران مجردی افراد می‌توانند ارباب خودشان باشند، هرکاری را در هر موقعی که بخواهند انجام دهند و مجبور نیستند عادات شخص دیگری را تحمل کنند اما برخی دیگر معتقدند
زندگی مجردی ناخواسته سبب می‌شود فرد خودمدار و خودمحور شود چراکه فرصت رویارویی با عقاید مخالف از وی گرفته می‌شود. جدای از اینکه تنهایی خوب است یا بد، باید این واقعیت را بپذیریم که در شرایط فعلی به واسطه مشکلات اقتصادی و سخت شدن امکان تشکیل خانواده و مشکلات فرهنگی ومخالفت با اجتماعی که اهمیت زیادی برای یافتن همسر قائـل است یا دخالت هورمونهایی که فرد را وادار به تشکیل خانواده می‌کند، دوری یا ممانعت از ازدواج در حدود نیمی از جوانان ایرانی وجود دارد.
 زندگی مجردی
با توجه به اینکه جمعیت افراد مجرد کم نیست و با توجه به اینکه زندگی مجردی اقتضائات و کارکرد‌هایی دارد که با زندگی متاهلی بسیارمتفاوت است، باید گفت زندگی مجردی به دلیل نوع رفتار فرد مجرد به‌واسطه نبودن برنامه‌ریزی و ساعات طولانی تنهایی می‌تواند تغییراتی را ایجاد کند که با زندگی افرادی که در ارتباط با هم ودر خانواده زندگی می‌کنند، متفاوت باشد. افراد مجرد زمانی که در خانواده‌های خود هستند به واسطه شکاف نسلی و تفاوت‌های والدین وفرزندان و میل اکثر جوانان به آزادی و استقلال عمل مشکلات زیادی را برای خود و دیگران دارند و زمانی که تنها و جدا از خانواده زندگی می‌کنند بی قانونی و بی‌نظمی در ارتباطات که در خانواده چارچوب‌مند است معضلاتی را برای مجردها ایجاد کرده و ممکن است ارتباط با افراد مشکل دار زمینه اعتیاد یا فساد را در آنها بیشتر کند.
سبک زندگی مجردی آسیب‌رسان است
یک روانشناس در اینباره به «آرمان» می‌گوید: سبک زندگی مجردی به خودی خود آسیب‌رسان است زیرا در درجه اول
ثبات روانی و اجتماعی فردی که در سن ازدواج است ولی بنا بردلایل متعدد این امکان ایجاد نمی‌شود به‌هم می‌ریزد و از سوی دیگر با ازدواج فرد تکیه‌گاه عاطفی پیدا می‌کند که به او در حل مشکلات بزرگ کمک می‌کند. فرید براتی‌سده می‌افزاید: در کنار این مشکلات نیازهای جسمی و روانی فرد از مجرا و مسیر درست برطرف می‌شود که بدون ازدواج این امکان وجود ندارد. او ادامه می‌دهد: بنابراین دولت‌ها در برنامه‌ریزی برای مجردها باید به این نکات توجه داشته باشند و بدانند اگر با ازدواج این امکان ایجاد نشود از راه‌های دیگر این نیازها برطرف می‌شود زیرا این نیازها طبیعی است و نمی‌توان منکر آن شد. او با اشاره به لزوم برنامه‌ریزی برای جوانان به‌ویژه مجرد‌ها عنوان می‌کند: برنامه‌ریزی برای این گروه می‌تواند کوتاه‌مدت باشد یا بلندمدت. در برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت بخشی از عدم تمایل جوانان به پذیرش مسئولیت فردی و اجتماعی بررسی و ریشه‌های آن شناسایی می‌شود و در برنامه‌ریزی بلندمدت باید برای کار و اشتغال آنها برنامه‌ریزی شود.
12 میلیون جوان مجرد یعنی 12 میلیون بیکار
رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران در اینباره به «آرمان» می‌گوید: 12 میلیون جوان مجرد یعنی 12 میلیون بیکار، یعنی جوانانی که در شرایط مساعدکار و ازدواج هستند اما امکان آن وجود ندارد. مصطفی اقلیما می‌افزاید:
برنامه‌ریزی برای جوان در سال‌های گذشته حتی در کمترین سطح آن صورت نپذیرفته است. سازمان جوانان که به‌تازگی با وزارت ورزش هم ادغام شده است به جز وام دادن برای ازدواج‌ ، اقدام راهگشایی برای کار یا حتی تفریح جوان نداشته است. او می‌افزاید: تا زمانی که برای مسکن و کار جوان برنامه‌ریزی نشده نباید او را به سمت ازدواج هل داد زیرا نتیجه این کارافزایش آمار طلاق در جامعه خواهد بود چنانکه اکنون هم شاهد آن هستیم. به گفته او شایسته‌سالاری و پاسخگویی در ابتدای ریاست هر رئیس‌جمهوری از سوی رهبر فرزانه انقلاب گوشزد می‌شود اما باید پرسید چند رئیس قوه اجرائیه درکشور تاکنون به این رهنمود عمل کرده و تنها از افراد شایسته در کابینه خود استفاده کرده یا در مقابل مردم پاسخگو بوده است. اقلیما می‌افزاید: تا معضلات اقتصادی حل نشود نمی‌توان انتظار داشت جوانان ازدواج کنند. وقتی یک جوان خرج خودش را به زور می‌دهد، نمی‌تواند یک یا چند نفر دیگر را سرپرستی کند.
 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ چهارشنبه 24 دی 1393 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

  گم شدن خاطره-ها ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  ساده از دست ندادم دل پر مشغله را

تا تو پرسیدی و مجبور شدم مساله را...!


من "برادر" شده بودم و "برادر" باید

وقت دیدار، رعایت بکند "فاصله" را


دهه ی شصتی دیوانه ی یكبار عاشق

خواست تا خرج كند این كوپن باطله را


عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ

دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را


و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم

با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را...!


عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست

خواستم باز كنم با تو سر این گله را 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ سه شنبه 23 دی 1393 ] [ 06:05 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

  مسئول غم وُ شادی ِ مَردم ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  مرحوم امیرکبیر وقتیکه وزیر اعظم اون ناصرالدین شاه ِ ... بود ، یکی از اولین قدمهاش برای درمان دردهای مملکت ، دستور واکسیناسیون سراسری «آبله»-ی بچه-ها وُ نوجوونآ بود.

 همون روزآی اول ، دشمنآی ِ میرزا تقی خان وَ مردم بی-پناه ، بخاطر بدنام کردن امیر کبیر شروع کردند به سمپاشی ، دروغ-پراکنی ، تخریب وَ ... مثلا یک مُشت رَمال ِ کلاش رو اجیر کرده یودن تا بین مردم این باور رو جآبندازن که واکسن آبله ، آدمو «جـِـنـی» وُ جن-زده میکنه. عوام الناس جاهل وُ بی-سواد هم طبق معمول ، خیلی زود باورشون شد وَ اجازه نمیدادن که مأمورین واکسیناسیون کارشون رو بکنن. چند روز بعد هم پنج ، شیش تا از بچه-ها وُ نوجوونآ یخاطر نزدن ِ واکسن آبله مُردن. جیره-خوارآ وُ رَمالآ هم با سوء استفاده از این خبر ، همه جا پخش کردن که «اینآ به حرف ِ میرزا تقی خان گوش کردن وُ با تیر غیب ِ اجنه ، کشته شدن»! ...

 به مرحوم امیر کبیر خبرآ رو دادن وَ اینکه فقط حدود سیصد نفر حاضر به زدن واکسن آبله شدن.

 همون روز مَرد پینه-دوزی که بچه-اش از بیماری آبله مُرده بود رو خدمت امیر آوردند. از اون مَرد پرسید «مگه ما برای نجات بچه-هاتون آبله-کوب نفرستاده بودیم»؟! پینه-دوز با اشک وُ شرمندگی گفت «بین مَردم چـُــو انداخته بودن که آبله-کوبی آدمآ رو جـِــن-زده میکنه ، مآم ساده وُ جاهل ، بآور کردیم». نفر بعدی که به حضور امیر رسید ، بقال بچه-مُرده-ای بود. میرزا تقی خان با دیدن این مردم عوام وَ دشمنآی مکار ، طاقتش طاق شد وَ بغض عجیبی که گلوش رو گرفته بود ، یکـهـُــو مثل توپ ترکید ... تو همین حول وُ وَلا ، میرزا آقا خان نوری (مزدور نفوذی انگلیس) سَر رسید وُ علت ماجرا رو پرسید ؛ وقتیکه دلیل گریه-ی امیر رو براش نقل کردن ، سَری تکون داد وُ با تعجب گفت «من فکر کردم که پسرش مُرده ، میرزا احمد خان» ... بعد ، مثلا برای تسلای ِ امیر گفت «این گریه زاری شما ، اونم برای دو تا بچه-ی بقال وُ چَقـّــال ، در شأن شما نیست». میرزا تقی خان نگاه غضبناکی به میرزا آقا خان انداخت وُ گفت «بس کن! ساکت باش! قرار بوده که ما سَرپرست این ملت باشیم ، پس مسئول غم وُ شادی-شون هم مآ هستیم» ...

 

 

  نوشته : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ دوشنبه 22 دی 1393 ] [ 06:15 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

 تفاوت فقیر وَ غنی

 ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﺣﺴﻦ؟

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 بینوایی ﺷﯿﺦ ﺣﺴﻦ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺩﺍﻣﺎﻧﺶ ﮔﺮﻓﺖ

ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺘﺎ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎ ﺍﻓﺴﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺖ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ، ﻭﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺳﺆﺍﻟﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ

ﮔﻔﺖ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻓﺮﺻﺖِ ﭘﺎﺳﺦ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ ﻭ ﮔﺮﺍﻧﯽ، ﺟﺎﻥ ﻣﺎ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﻟﺐ

ﮔﻔﺖ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ، ﮔﺮﺍﻧﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺖ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ ﺣﺴﻦ؟ ﭘﺲ ﺯﻭﺩﺗﺮﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻦ

ﮔﻔﺖ ﻣﺸﻐﻮﻟﻢ، ﻭﻟﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ، ﺭﻩ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﯿﻤﺖ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﺍ ﺗﺜﺒﯿﺖ ﮐﻦ

ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺑﺎﺯﺍﺭ، ﻣﺎ ﺭﺍ ﻗﺪﺭﺕ ﭘﯿﮑﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺖ ﺣﺮﻓﯽ ﻻﺍﻗﻞ ﺍﺯ ﻗﻄﻊ ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﻧﺰﻥ

ﮔﻔﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﺰﺍﻧﻪ، ﺩﺭﻫﻢ ﻭ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﮐِﯽ می گشاﯾﺪ ﺁﻥ ﮐﻠﯿﺪﺕ ﻗﻔﻞﻫﺎ؟

ﮔﻔﺖ ﺑﯽﺗﺎﺑﯽ ﻣﮑﻦ، ﺻﺒﺮﺕ ﭼﺮﺍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ ﺻﺒﺮ ﻣﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﯾﻮﺏ ﻫﻢ

ﮔﻔﺖ ﻋﻤﺮ ﻧﻮﺡ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻦ، ﺍﮔﺮ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ!

ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺮﻓﺘﯽ، ﭘﺲ ﭼﺮﺍ؟

ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺭﺧﺼﺖ ﺍﯾﻦ ﻭﺻﻞ ﺩﺭ ﺍﻧﻈﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﮐِﯽ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺣﻠﻘﻪﯼ ﺗﺤﺮﯾﻢﻫﺎ؟

ﮔﻔﺖ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﮐﺎﺭ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ، ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺖ ﺷﯿﺨﺎ ! ﭘﺲ ﭼﻪ ﺷﺪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ

ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺣﮑﻢ ﻗﻀﺎﯾﯽ، ﻫﯿﭻ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺖ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﻪﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﺣﺴﻦ؟

ﮔﻔﺖ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﺎﺵ، ﭼﻮﻥ ﺳﻮﺩﯼ ﺩﺭﺍﯾﻦ گفتار نیست

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ یکشنبه 21 دی 1393 ] [ 01:18 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


  حج ِ من تویی ... 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد. تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند. شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو.
مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.
شیخ گفت حج من، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم. 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ پنجشنبه 18 دی 1393 ] [ 01:31 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

  هنوز زمین-گیر نشدم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  - توکه بهتر از همه می دونی اون موقع ها حالم به این بدی نبود. کم کم خراب شد. طوری که حتی از کار کردن منع و از شرکت تعدیلم کردن، بهتر بگم یه جورایی می خواستن با احترام بیرونم کنن، ولی اینقد دوندگی کردم که تبدیل شد به بازنشستگی، بیست سال عمرکمی نبود برای اون خراب شده تا اینکه قبول کردن به ازاء همین بیست سال ، هرماه چیزی به حسابم واریز کنن اما با گرونی این روزا، مث یه گوله برف تو تابستون می مونه، الان هم بزرگترین مشکل من تهیه دواست اونا بیماری منو جز بیماری خاص قلمداد کردن و داروهاش بندرت گیر میاد. خواستم بهش حالی کنم بی انصافی که نامی از مریم گفته نشه این شد که پرسیدم :
- خب مریم کمکت می کنه، می دونم که همش دنبال دوا می چرخه که بی رحم یهو گفت:
- زکی مریم! چه امام زاده-ای، کور می کنه شفا نمیده، بیشتر دوس داره بره بیرون بگرده و خوش باشه تا دوا ها رو پیدا کنه ! بدت نیاد نمی دونم چه مرگشه با من همکاری نمی کنه، زن هم اینقد بی توجه! جان تو نه جان
خودم ، منو رها کرده رو تخت به امون خدا ، همه زنا همین طورن فقط شوهرای ُسر مور ُو گنده میخوان یه ذره که بهشون نرسن ولشون می کنن، این یکی هم مث بقیه ...

 خون خونمو خورد. هیچی نگفتم، گفتم بزار اینقد زر بزنه تا خودش خسته شه ، مریم رو زیر چشمی نگا می کردم داشت تو اون اتاق یه چیزایی جمع جور می کرد. اصلا تو این مدت که من اومده بودم یه لحظه هم نیومد کمک حال این بدبخت باشه، بعد دیدم زل زد به چشام گفت:
- می شه محبت کنی یه چکه آب بریزی تو حلقم تا مریم نیومده.
- چی گفتی؟ چرا تا مریم نیومده!
- چون قاشق قاشق آب میده آرزوی یه قلپ آب خوردن درست وحسابی برام شده یه آرزو! 
- عجب ! آب کجاست؟ 
- اونا پشت سرت، آب معدنی رو میگم
- دیدم، اما چرا تو یخچال نمی زاری؟ 
- زیاد نباید سرد باشه
- درسته ، خب لیوانت کو؟ 
- لیوان نمی خواد سرش رو بگیر تو دهنم قطره قطره خودش میره
دیدم قلپ قلپ می خوره، ترسیدم، یه چکه آب شد نصفه بطری، بشوخی گفتم :

 مگه می تونی بری بشاشی، گفت " شلنگ به اش وصله، سر خود خارج میشه" نگاه کردم زیر تخت دیدم راست میگه، بعد با قیافه رنگ پریده وصدای بم گفت : 
- ببین تو رو خدا ببین، انگار نه انگار که من افتادم اینجا، که افتاد به سرفه کردن و خلط خون بعد دوباره شروع کرد : «بخدا بی رحمی هم حدی داره، بعضی وقتا بهش شک می کنم، هر روز بیرون! هر روزبیرون»!

 که بلافاصله حرف جفنگش رو قطع کردم پرسیدم:

 - منظورت چیه؟ شک به چی! 
- هیچی! هیچی! 
حرفشو خورد وادامه نداد ... با خودم گفتم، مرتیکه عوضی زل میزنه به چشام چرت وپرت می بافه اصلا چی از جون مریمم می خواد این که دیگه بدبخت شد. به حضرت عباس همچی می خوام بزنم زیر فکش که از آب خوردن هم بمونه، خبر مرگت بمیر بزار مریم راحت بشه، قتل نکرده که اومده زن تو بیشعور شده، که شنیدم  " ببینم الان تو می دونی مریم کجاست" با تغیر گفتم چکارش داری؟ گفت : پشتم زخم شده باید بیاد یه ذره کمرم رو راست کنه کمی پشتم هوا بخوره، گفتم، خب من که هستم راست می کنم ، گفت زحمتت میشه، همین موقع مریم اومد دید دارم کمکش می کنم گفت: توزحمت نکش کار خودمه، می دونم چه جوری راستش کنم بعد مدت کمی که پشتش هوا خورد. دوباره رو کرده به مریم و گفت- مریم خانوم گذشته رو فراموش کن اشتباهی صورت گرفته، می-دونی که دست خودم نبود عصبی شده بودم، حالا اگه ممکنه زحمتی نیست قرصامو بده بخورم بخوابم، اونم دادش، دیدم خوابید به همین راحتی، درست شده بود عین بچه ها، لااله الا الله آدم از کجا به کجا میرسه فقط یه پستونک کم داشت درست شبیه بچه قنداقی ، مریم رو کرد به من و گفت: شام اینجایی یا میری گفتم، نه باید زود برگردم پیش بچه هام، گفتش " درست میگی نباید بچه ها رو چشم انتظار گذاشت" رفت آشپزخونه سراغ کارای آشپزیش من هم رفتم پیشش و پشت میزنشستم، دیدم برام پیش دستی میوه با سیب وخیار وشلیل و یه استکان کمر باریک چای با نعلبکی شاه عباسی که بیشتر از قند، نقل تویقندون گل سرخی بود، آورد. بعد رفت، اهنگ قشنگ سیمین غانم رو گذاشت که می خوند... بگو ای مرد من ، ای از تبار هر چه عاشق، بگو ، ای در تو جاری خون روشن شقایق، بگو ای سوخته ، ای بی رمق، ای کوه خسته ... والا اخر، همین طور که گوش می دادم، گفتم : با داروها، چه می کنی گفت " مشکل دارم بعضی وقتا تا ناصر خسرو باید برم از بازار آزاد تهیه کنم" یه لحظه بوی پیاز سرخ شده رفت توی دماغم نمی دونم چرا هوس سیر داغ آش رشته کردم، اومد روی صندلی روبروی من نشست، رنجور وُ دل مرده و عصبی که سعی می-کنه موهای بلند قرمز رنگ خود را با سنجاق سر، بالای سرش جمع کنه وتنها همین رنگ مو روح زنده ای بود که می شد در او دید. گاه گاهی هم بی اختیار گوشه لبش روگاز می-گرفت چیزی شبیه به تیک عصبی، روزگار با او خوب تا نکرد. وزمان هم به نوعی او را سر کار گذاشت وتمام رویاهای قشنگ اورا نیمه تمام باقی گذاشت. پرسید : کی اومدی؟
- تازه رسیدم، یه مقدار کار تعمیراتی شرکت رو باید انجام بدم وبرگردم گفتم قبل ازهر کاری اول بیام تو رو ببینم.

 کار خوبی کردی، دلم برات تنگ شده بود. زنت چطورخوبه؟ 
- همه خوبند سلام دارن، تو خوبی از خودت بگو بهتر شدی؟

 ناگهان در این لحظه با حالتی عصیان زده ودرمانده به هق هق افتاد. چهره اش کاملا بی شکل شد وقطرات اشک از میان انگشتانش بیرون غلتید حالا این من بودم که تمام غم عالم خورد تو سرم، فکر نمی کردم درد گذشته اینقد براش درد ناک باشه، گفتم " دیگه کاری که شده فراموش کن" گفت:

- چه جوری منم یه زنم خیلی چیزا برام شده یه آرزو، اما مگه میشه، تو که نمی-دونی برای یه زن چقد مادر شدن مهمه ، بی رحم ، وقتی سه ماهه حامله بودم لگد زد زیر شکمم که هم بچه سقط شد هم خودم چون دیگه نمی تونم حامله بشم ... خواستم ساکتش کنم گفتم : «حالا دیگه باید خونسرد باشی، می بینی که بدبخت افتاده روی تختخواب همون موقع که اون اتفاق افتاد بهت گفتم اخلاقش مث سگ می-مونه ازش جدا شو، نگفتم؟  گفتم که، امّا توگفتی چی، گفتی، نمی تونم، نگفتی؟ خب قبول کن هر تصمیمی عواقبی داره». همین طور که با پشت دستش اشکای صورتش رو پاک می کرد گفت:
- می دونم می دونم درسته، تو گفتی ولی دوسش داشتم نمی دونم چرا بعضی وقتا اخلاقش نحس می شد، گفتم خوب میشه، ولی نشد که نشد تازه هرچه پا به سن میزاره بدترهم میشه همش چرت وپرت به من میگه، الانم که بدبخت داره زجر می کشه، دکترا جوابش کردن فقط از خدا می خوام از سر تقصیرش بگذره، بد جوری منو عقیم کرد. بزرگترین اشتباه من این بود که دیر فهمیدم با احساسات نمیشه شرط بست ولی تو ناراحت من نباش از پسش بر میام، درسته که زمین خوردم امّا هنوز زمین گیرنشدم.
گفتم " می دونم ، با روحیه قوی تو آشنایی دارم".

 همین طور که با استکان کمرباریک چایی، بازی بازی می کردم چشمم نا خوداگاه افتاد به طاقچه اتاقش، چقد زمان زود گذشت، چقد زود. وچه اتفاقاتی ...هنوز قاب عکس خانوادگی ما بالای طاقچه اش خودنمایی می کرد من و مریم با خدابیامرزآقاجون ومامان ، آبجی مریم سه ساله و من پنج ساله ... 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

          


[ چهارشنبه 17 دی 1393 ] [ 10:02 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

  بانیان شهر رویایی ما ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 قباد افشار ، رییس سازمان امور اراضی : مجموعه پدیده شاندیز تغییر کاربری غیر مجاز اراضی خود را در حدود 50 هکتار انجام داده که در این میان تغییر کاربری در سطح 41.5 هکتار از این اراضی خارج از محدوده و در حریم شهر شاندیز قرار داشته و غیر قانونی است.
شاندیز هر جا زمینی دیده به دنبال تخلف در آن بوده است.
 باید اراضی که پدیده شاندیز در آن به صورت غیر قانونی در آن اقدام به ساخت و ساز کرده قلع و قمع شود.
 این مجموعه در شمال کشور نیز به دنبال زمین رفتند و حتی تبلیغات خود را در صدا و سیما برای جذب سرمایه‌گذاری مردم گسترش دادند که البته صدا و سیما هم در تخلفات پدیده شاندیز مقصر است چرا که مجموعه‌ای که کتبا اعلام شده و مجوزی برای ساخت و ساز نداشته اند چگونه به آن‌ها اجازه تبلیغات داده می شود؟
 دادستان کل کشور تبلیغات پدیده شاندیز را در حوزه سرمایه‌گذاری ممنوع اعلام کرده اما سوال اینجاست چرا باید به مجموعه‌ای که تخلفات آن محرز بوده و پیش از این اعلام شده است که در این زمینه برای اجازه تحقیقات باید استعلام‌های لازم از سازمان‌های نظارتی مانند سازمان امور اراضی گرفته شود، اجازه تبلیغات در صدا و سیما، رسانه‌های مختلف، سطح شهر، فرودگاه‌ها و ... داده می‌شود تا مردم این گونه گرفتار شوند.
 دیگر دستگاه‌ها و سازمان‌های موثر در گسترش چنین تخلفاتی مانند مخابرات نیز نباید به چنین مجموعه‌هایی بدون گرفتن استعلام سازمان نظارتی اجازه تبلیغات دهند چرا که مردم با مشاهده کردن چنین تبلیغاتی تصور می کنند فعالیت این شرکت‌ها قانونی است و چنین مجموعه‌های متخلفی از صداقت مردم و بستر بوجود آمده برای سوء استفاده و اخلال در نظام اقتصادی کشور بهره می برند.

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

  متن کامل 


  لینک مرتبط 

       



[ سه شنبه 16 دی 1393 ] [ 07:27 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

 رفته بودیم گل بچینیم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  طنز - شهرام شهیدی در شهروند نوشته:
در خبرها آمده بود شهردار رامسر به علت فشار ناشی از مدیریت هنگام بروز سیل در شهرستان رامسر سکته کرده. بنابراین ما ضمن آرزوی بهبودی برای شهردار مسئولیت‌پذیر رامسر، تصمیم گرفتیم امروز دنبال گمشده نازنینی بگردیم؛ مدیریت بحران در کشور.

اخبارگوی صداوسیما: با سلام خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند. تأخیر هفت ساعته مرا بپذیرید و ببخشید که اخبار ساعت چهار بعدازظهر ساعت یازده شب پخش می‌شود. بنده به علت گرفتار شدن در ترافیک ناشی از ریزش باران در برخی نقاط شهر هفت ساعت دیرتر سر کار رسیدم و اما مشروح خبرها: طوفان ‌هاشیکی میدوری با سرعت چهارصد کیلومتر در ساعت و بارش هفده ساعته تگرگ‌هایی به وزن هریک هفتصد و سی گرم موجب بروز تأخیر سه دقیقه‌ای در پروازها و نیز راه‌بندان اندکی در خیابان‌های توکیو شد. آگاهان سیاسی معتقدند این افتضاح باعث سقوط دولت ژاپن خواهد شد.

نحوه مدیریت بحران در اروپا: مدیر مربوطه هدایت نیروها را به عهده گرفته و در صورت عدم موفقیت استعفا می‌دهد.

نحوه مدیریت بحران در ژاپن: مدیر مربوطه هدایت نیروها را به عهده گرفته و در صورت عدم موفقیت خودکشی می‌کند.

نحوه مدیریت بحران در ایران: نیروها هدایت امور را به عهده گرفته و مدیر مربوطه جهت تمدد اعصاب استراحت می‌کند تا در مواقع ضروری‌تر و روز مبادا وارد عرصه شود. در صورت عدم موفقیت مدیر مربوطه کاسه کوزه‌ها را سر دیگران ازجمله مردم، رقبای انتخاباتی و کارمندان می‌شکاند. در پایان مردم بابت عدم صبوری و کم‌تحملی‌شان از مدیر مربوط عذرخواهی می‌کنند که در هفتادوسه‌درصد از موارد پذیرفته نمی‌شود.

فرض: برف سطح شهر را فرا گرفته و سوءمدیریت برف‌روبی‌ها باعث بروز راه‌بندان شدید و افزایش تصادفات شده. خبرنگار از مدیر بحران می‌پرسد چرا این اتفاق افتاده و چه کسی مسئول است؟

پاسخ مدیر بحران: شما خودت با لباس ورزشی... ببخشید ببخشید با پاروی برف‌روب یک عکس‌داری که مرا به عدم مدیریت متهم می‌کنی؟ در دادگاه می‌بینمت. اگر ندادمت بیب؟ اگر بیبت نکردم. اگر بیب نشدی هرچی دلت خواست به من بگو

خدای ناکرده فرض کنید زلزله‌ای در یکی از شهرها رخ داده:
معاون وزیر کشور: سلام آقای شهردار. شما برای کمک به آسیب‌دیدگان چه کارهایی تاکنون کرده‌اید؟
شهردار: ما فعلا مشغول آواربرداری از اداره خودمان هستیم. بعد هم اگر بتوانیم ماشین‌ها را روشن کنیم و باتری‌شان خالی نکرده باشد باید کوچه خودمان را جمع کنیم.

معاون وزیر کشور: یعنی چی؟ کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خوره؟ یعنی ساختمان شما مطابق آیین‌نامه زلزله طراحی و ساخته نشده؟
شهردار: طراحی‌شده اما پیمانکارش پسرخاله فرماندار بود. کمی اغماض کردیم در آیین‌نامه اجرایی.
معاون وزیر کشور: یعنی وقتی ساختمان را اجرا می‌کرد شما کجا بودید؟

شهردار: رفته بودیم گل بچینیم
گفت‌وگوی مدیر بحران با معاونش:
مدیر: اگر یک بحران ایجاد بشه ترافیک شدیدی درست میشه. به نظرت باید چی کار کنیم؟
معاون: از این ترافیک بیشتر؟
معاون از پنجره ترافیک شهر را نشان مدیرش می‌دهد که تا کیلومترها رفته و در افق هنوز راه‌بندان پیداست. هر دو این عزیزان در افق محو می‌شوند!

پیام آخر برنامه: ما با سوءمدیریت بحران در کشور مواجه نیستیم بلکه با بحران سوءمدیریت در کشور دست و پنجه نرم می‌کنیم. 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ یکشنبه 14 دی 1393 ] [ 06:26 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گل-های کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می کند و زنبور بیچاره که خود را بین دندان های خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند ، و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندان هایش بیرون میرد.
خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عرعر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد. خر می گوید:
« زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است. باید او را بکشم.»
ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندان های خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است.
ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر عذر خواهی می کند و می گوید:
« شما بفرمایید من این زنبور را مجازات می کنم.»
خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم. ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند.
زنبور با آه و زاری می گوید:
« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است؟» ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید:
« می دانم که مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این است كه با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود، همین است! »

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ جمعه 12 دی 1393 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
    


 


 

  رفتم وُ شُـد ...  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  ﺑﺎﮐﺮﺍﻭﺍﺕ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺧﺪﺍ، ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺪ*
*ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺟﻬﺖ ﺍﻫﻞ ﺭﻳﺎ، ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺪ*
*ﺭﻳﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺯ ﺍﺩﺏ ﺻﺎﻑ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺗﻴﻎ*
*ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺁﻳﻨﻪ ﺑﺎ ﺻﺪﻕ ﻭ ﺻﻔﺎ، ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺪ*
*ﻣﻦ ﺣﺮﻭﻑ ﻋﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﯾﺎﺩ...*
* ﻧﻨﻤﻮﺩﻡ ﺯ ﺗﻪ ﺣﻠﻖ ﺍﺩﺍ، ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺪ*
*ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﻗﺎصم ﻭ ﺟﺒﺎﺭ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺳﺨﻨﯽ*
*ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺯ ﺻﻠﺢ ﻭ ﺻﻔﺎ، ﻣﻬﺮ ﻭ ﻭﻓﺎ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺪ*
*ﻫﻤﭽﻮ ﻭﺍﻋﻆ ﻧﻪ ﻋﺼﺎ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻧﻪ ﻧﻌﻠﻴﻦ*
*ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻭ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﻭ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﭘﺎ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺪ*
*ﻣﺪﻋﯽ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﮐﯽ؟*
* ﻣﻦ ﺩﻟﺒﺎﺧﺘﻪ ﺑﯽ ﭼﻮﻥ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺪ*
*ﺗﻮ ﺳﺮﺕ ﭘﻴﺶ ﺧﺪﺍ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺒﺎﻥ ﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ*
*ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻣﺪﻡ ﻭ ﺭﻗﺺ ﮐﻨﺎﻥ، ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺷد..!!!

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ پنجشنبه 11 دی 1393 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
    


 


 

خدا به دآد ِ مـآ بـرسـد! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

   وقتی عملکرد و شیوه های مدیریت آقای " مسئول " را ارزیابی کردم ، اشكالات ، انتقادات و نقایص بسیاری در آن یافتم . آن ها را یادداشت كردم ، تا اگر توفیق دیدار شان را یافتم ، آن موارد را به صورت انتقاد با ایشان مطرح كنم .
...اما وقتی سخنرانی مبسوط و مشروح ایشان را گوش كردم ، دیدم همه این موارد انتقادی را خیلی بهتر و كامل تر از من توصیف و تشریح می كند ، با این تفاوت كه همین ضعف ها را در دیگران می بیند ، نه در خود !!
در اینجا بود كه فهمیدم مولا علی علیه السلام همین حقیقت را چه شیرین و شیوا بیان می فرمایند :

" الحق اوسع الاشیاء فی التواصف ، و اضیقها فی التناصف ".
حق ، در بیان و توصیف ، گسترده ترین چیزهاست ، ولی در عمل عادلانه ، تنگ ترین عرصه را دارد !!


... با خود گفتم :خدا به فریاد من برسد!!!

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ چهارشنبه 10 دی 1393 ] [ 11:44 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 



 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

   پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک، مادرش رو کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایره‌ای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون، دایره‌ای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»
فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید: «می‌تونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟»
مدیر هم با لبخند گفت: «بله، لطفا منتظر باشید.»
معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد! مادر یک چشم بیشتر نداشت! معلم با صدائی لرزان گفت: «ببخشید، من نمی‌دونستم…، شرمنده‌ام.»
مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت. اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت: «معلم مون امروز نمره‌ام رو کرد بیست!» زیرش هم نوشته: «گلم، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم!»

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ سه شنبه 9 دی 1393 ] [ 01:06 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 
 

 




 

  به قرمه سبزی هم با عینک سیاسی میکنید؟! 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  نمیدونم نظر تو چیه ، ولی نظر اون مثل خیلی از مردم ما بود ؛ من که فکر میکنم نظرش تحت تأثیر نسلهای گذشته-ی ما بهش ارث رسیده ، بدون اینکه هیچوقت با جدیت بهش فکر کرده باشه ، یعنی هیچوقت درست حلاجی-اش نکرده بود. با یک بحث مختصر وُ مفید ، انگار نظرش برگشت ، آخه بعدش هیچ حرفی نزد. الآن بیشتر از دو ساله که بخاطر مشغله-های ادامه-ی تحصیلش ، دیگه پیداش نیست. آدم کنجکاو وُ دقیقی بود وَ بدون رو در بایستی حرفشو میزد. سؤالآش هم قاعدتا با بقیه فرق داشت وُ خبر از عطشی میداد که برای فهمیدن وُ آگاهی بود. هر جا هست ، خدا حفظش کنه. تقریبا همسال ِ دختر کوچیکه بود ، منم یک جور احساس ِ پدر وُ دختری بهش داشتم.

  اون وقتآ بحثهای جدی وُ مهم بیشتر تو جامعه مطرح میشد ، مثل الآن نبود که خیلی از خبرآ وُ بحثها کمرنگ وُ تکراری باشه.

  ازم پرسیده بود «شما حتما به قرمه سبزی هم با عینک سیاسی نگاه میکنید»؟ در جوابش گفتم : «بستگی به قرمه سبزیش داره. ممکنه مثل خیلی از "میوه-های ما باشه" که به کشورهای خلیج فارس "صادر میشه" وَلی با یک بسته-بندی کوچیک وُ پُر زرق وُ برق ، با یک برَند دلفریب به سوپرمارکتهای خودمون وَ بعضی کشورآی دیگه "با چند برابر قیمت صادر میشه" ؛ منظورم کنسرو قرمه-سبزی ِ داخلی ِ خودمونه که با یک تغییر "تو-دل-بُرو"-ی ِ پوسته وَ برَند ِ "فرنگی-مآب" ، "وارد این مملکت میشه". اگرم منظورتون همین قرمه-سبزی ِ خوونگی وُ رستورآنای خودمون هم باشه ، باید دقت کرد که چند قلم از مواد ِ این خورشت از خارج وارد شده وَ چقدر به تولید کننده-های خودمون ضرر زده ، مثل گوشت ، لوبیا ، سبزی قرمه ، ادویه وَ امثالهم. وقتی دسته-بیل ، چوب بستنی ، وَ غیره ، خیلی راحت وُ فراوون وارد میشه ، اینا که دیگه چیزی نیست وَ کاملا قابل اغماضه»! ...


 

 نوشته : عـبـــد عـا صـی  


     



[ چهارشنبه 3 دی 1393 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 


 

 مصلحت او مصلحت من شد ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 مدتی قبل وقتی روی زمین باغی، مشغول خانه بودم، فوریتی پیش آمد و من بر خلاف معمول که برای عزیمت به تهران، صبح به ایستگاه می رفتم و سوار قطار تهران میشدم، اینبار نزدیک ظهر رفتم و سوار بر قطار فیروزکوه شدم تا از طریق رفتن به فیروزکوه، به تهران برگردم! در فیروزکوه سوار اتوبوس تهران شدم و بعد از نیم ساعتی معطلی، به خاطر خلف وعده در راه افتادن سریعش، عاقبت با عصبانیت پیاده شدم تا سوار تاکسی های خطی شده و خودم را سریعتر به تهران برسانم. از قضا تاکسی های خطی هم که به وفور پارک کرده بودند همگی با هم مشغول گفت و گو بودند و اصلا در قید بردن مسافر نبودند! ناچار از این تاکسی ها هم پیاده شدم و خودم را به ماشین های عبوری سپردم. ظاهرا پیرمردی که سمند داشت و جزء رانندگان این خط بود شاهد این سوار و پیاده شدن ها بود. کمی جلوتر به سراغم آمد و آهسته و سریع گفت: "اگر تهران میری برو جلوتر میام سوارت می کنم"
کمی جلوتر و دور از چشم رانندگان خط، آمد مرا سوار کرد و اینطوری شد که دوتایی عازم تهران شدیم. به او گفتم: "ماجرا چیه؟" گفت: "من دیدم خط شلوغه و منم که تازه رسیدم حالا حالاها نوبتم نمیشه و شما هم عجله داری، با خودم فکر کردم شاید اینطوری قسمت قرار داده شده باشه که من و شما، با هم بریم تهران و در بین راه کمی با هم اختلاط کنیم و حرف بزنیم، تا هم من تنها و خالی خالی به تهران برنگردم و هم شما رو به مقصد رسونده باشم"
پیرمرد زنده دلی بود و بیش از هفتاد سال سن داشت. در خلال راه چند نفری را هم سوار و پیاده کرد (من حساب کردم و دیدم کرایه های دریافتی او تقریبا به اندازه ای بود که اگر از فیروزکوه پر حرکت میکرد نصیبش می شد!)
خیلی حرفها گفت و از جمله اینکه گفت:
من دبیر تاریخ و عاشق درس دادن به بچه ها بودم و از مال دنیا بی نصیب بودم. سالها با سختی و تنگی معیشت و البته با عشق به کارم تدریس می کردم و عمرم سپری می شد. تا اینکه یکروز یک آقایی با سر و وضع مرتب توی دفتر مدرسه سراغ مرا گرفت. من خودم را معرفی کردم و آن آقا گفت: "پسر من خیلی به شما علاقه مند شده و مدام از شما و خوبی های شما حرف میزنه. اهل کجایید و خونه ی شما کجاست؟"
به او از خودم گفتم و عشق به کارم و عشق به بچه ها و از اینکه مستاجر هستم و هر سال و یا چند سال یکبار مجبور به تعویض خانه ام و لاجرم خانه به دوشم. و آن آقا پرسید: دوست داری صاحب خانه شوی؟ گفتم بله که دوست دارم اما با حقوق معلمی من، کو تا خانه دار شدن من؟!
پیرمرد می گفت: زمان شاه بود و این آقا بدون این که مرا بشناسد در خیابان پاسداران فعلی در محل میدان هروی امروز تهران، برای من خانه ای خرید و در محضر بنامم کرد و اقساط بلند مدت به آن بست و من طی چندین سال با اقساط بسیار پایین که حتا کمتر از اجاره بهای آن روزگار بود صاحب خانه ای بزرگ در مرفه نشین ترین قسمت شهر شدم که امروز بیش از یک و نیم میلیارد قیمت دارد!
می گفت: بله خدایی که آن بالا نشسته، آگاه و عالم به حال و روز همه ی ماست و هر زمانی که لازم بداند از راهی که اصلا در مخیله ی ما هم نمی گنجد کسانی را دست خود قرار می دهد و توسط این دستها به ما کمک می رساند. بعضی ها نمی فهمند و این را به حساب شانس و اقبال و سرنوشت و این چیزها می گذارند و دست خدا را که بوضوح پیداست و عیان شده را اصلا نمی بینند.
....
من آنروز سخت آزرده و گرفتار بودم و از حکمت این دیدار و این حرفها چیزی نمی فهمیدم و البته متعجب بودم که چرا باید کسی را با این طرح و نقشه ی دفیق سر راهم قرار دهند و بی آنکه از گرفتاریم بگویم این حرفها را برایم بزنند؟
به حال این پیرمرد غبطه خوردم تا اینکه مدت خیلی کمی که گذشت دست خدا به سراغ من نیز آمد. حتم دارم کسی که واسطه ی خیر شد و بانی خیر ماجرای اخیر مربوط به من، بیشتر از این راضی به شرح ماجرا نیستند. ولی این باعث نمی شود که حتا اگر شده، اینطور سربه مهر گذاشته و اینطور دهان بسته، از این دوست عزیز و نادیده، قدردانی نکنم به خاطر لطف و محبتی که به من کرد، ممنونش نباشم. اما این نکته را هم باید بگویم که درست است که به خاطر لطفی که من شد خدا را خیلی شاکرم و بیشتر از شکرگذاری، شرمنده اش هستم، اما به حال این دوست عزیز، غبطه ی فراوان می خورم که این قدر مورد لطف و محبت خدا بوده و هست که مشکلات من و امثال من توسط او و به دست او و البته با عنایت و فضل خدا مرتفع می شود. بله خوشا به حال او که یدالله است. 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 

     


[ دوشنبه 1 دی 1393 ] [ 09:54 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان