مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


   عبرت نیوز: انتشار مطلبی در صفحه فیس‌بوک نعیمه اشراقی، واکنش‌ها و اعتراض‌های متفاوتی را از سوی اقشار مختلف در پی داشت. هر چند نعیمه اشراقی این مطالب را تکذیب کرد اما موجب شد برخی بهانه‌جویان زمینه را برای تخریب بیت امام (ره) فراهم ببینند. البته تیزهوشی حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی در برخورد با هرگونه بی‌احترامی به خانواده‌های شهدا و تذکراتی که در این زمینه به نعیمه اشراقی دادند، باعث شد افراطیون نتوانند به مقصود خود از این بهانه‌جویی‌ها دست یابند. برای بررسی دقیق‌تر موضوع و اینکه واکنش یادگار امام در خصوص اینگونه اقدامات به چه صورت بود، با حجت‌الاسلام و المسلمین سید سراج‌الدین موسوی از اعضای دفتر امام (ره) به گفت‌وگویی کوتاه نشستیم.
به گزارش ایسنا، گفت‌وگو با آرمان در پی می‌آید:
آیا صحیح است که حاج سیدحسن آقا به خانم اشراقی گفتند صفحه فیس‌بوکشان را ببندند؟
پس از انتشار آن مطلب، یادگار امام با خانم نعیمه اشراقی تماس گرفتند و ایشان منکر نوشتن مطلب شده و مدعی شدند که صفحه فیس‌بوکش هک شده است. حاج حسن آقا هم گفتند از خانواده شهدا دلجویی کنند و هم به سبب اینکه بنا به گفته خانم اشراقی صفحه ایشان از مدیریت خارج شده است، آن صفحه را مسدود کنند. البته یادگار امام سابقا در موارد دیگری هم تذکراتی را به خانم اشراقی داده بودند. کما اینکه به برخی سخنان اعضای خانواده ایشان اعتراضات جدی داشته‌اند.
این موارد چه بود؟
کلا یادگار امام نسبت به حفظ ارزش‌های دینی حساس هستند و هنجارشکنی‌های این‌چنینی را برنمی‌تابند. اگر لازم بدانند حتما خودشان خواهند گفت. بسیاری همین سخنان را بهانه کرده‌اند برای هجمه به بیت معظم امام (ره). حساسیت نسبت به امام (ره) و ارزش‌های انقلاب و اسلام با هر نیتی که باشد خوب است و من ندیدم حاج حسن آقا از این بابت ناراحت باشند ولی اگر واقعا کسی نیت تخریب بیت امام (ره) و یادگار ایشان را داشته باشد، تجربه نشان داده آبروی خودش را برده است.
1392/7/29

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  عبرت نیوز: برنامه «شناسنامه» شبکه سوم سیما در روز جمعه 26 مهرماه به گفت و گو با کامران باقری لنکرانی کاندیدای جبهه پایداری در انتخابات اخیر ریاست جمهوری اختصاص داشت.
به گزارش ایسنا، عصر ایران در ادامه نوشت: هر چند گفت‌وگو با چهره‌های مختلف به تنویر افکار عمومی یاری می‌رساند اما چند نکته را می‌توان در این باره یادآور شد:
1- آیا جامعه و عرصه سیاست، آقای لنکرانی را به عنوان یک شخصیت درجه اول سیاسی می‌شناسد یا همچنان به عنوان وزیر بهداشت دولت نهم شناخته می‌شود و نامزد شدن او از سوی جبهه پایداری نیز از ابتدا جدی نگرفته نشد؟ با این حال آشکار بود که به خاطر انتساب دکتر لنکرانی به جبهه پایداری این برنامه کاملا سیاسی است و ربطی به موضوع بهداشت و درمان ندارد و اگر جبهه پایداری از او حمایت نمی‌کرد انگیزه‌ای برای دعوت وجود نداشت.
2- جبهه پایداری یک حزب سیاسی نیست که از کمیسیون ماده 10 احزاب مجوز گرفته باشد. اگر هم یک حزب باشد دیگر احزاب نیز باید حق نشر افکار خود را داشته باشند. حال آن که صدا و سیما این میدان را به احزاب دیگر نداده است. این توجیه که جبهه پایداری، حزب نیست و یک جبهه گفتمانی است نیز نافی اهداف حزبی نمی‌توانست و نمی‌تواند باشد چرا که رسما کاندیدا معرفی کردند.
رهبر معنوی و چهره محوری این جبهه- آیت‌الله مصباح یزدی - گفته بود: « من در پیشگاه الهی شهادت می‌دهم در بین کسانی که در یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری نامزد شده‌اند جناب آقای دکتر لنکرانی اصلح هستند و امیدوارم این شهادت، برگ زرینی در نامه 80 ساله من باشد. من به برخی از افراد که نامزد شده‌اند ارادت دارم و آنها نور چشم من محسوب می‌شوند اما برای این کار مناسب نیستند. آقایان روی فردی توافق کرده‌اند که بنده از هفت سال پیش او را در نظر گرفته بودم ولی به کسی نگفته بودم و بینی و بین الله شهادت می‌دهم که روی زمین و زیر این آسمان کسی صالح‌تر از آقای لنکرانی نمی‌شناسم.»
این که چرا نهایتا باقری لنکرانی باقی نماند و انصراف داد یا بیم ردصلاحیت داشت موضوع این گفتار نیست و قول خود او در این برنامه را نقل می کنیم که « مشورت کردم و به وجدان خود رجوع کردم و دیدم وقتی با دکتر جلیلی یک حرف می‌زنیم مبنای رقابت وجود ندارد و گفتمان انقلاب اسلامی باید با یک پرچم‌دار شرکت کند» و به این نمی‌پردازیم که مگر دیگران با گفتمان انقلاب بیگانه بودند اما همین اظهارات نیز نشان می‌دهد که نگاه وزیر سابق بهداشت مد نظر نبوده بلکه صبغه سیاسی او اهمیت داشته است.
3- اکنون که مذاکرات هسته‌ای به مرحله حساسی رسیده و در میان اصول‌گرایان گرایش پایداری مخالفت می‌کند و دیگر اصول‌گرایان صریحا یا به تلویح حمایت می‌کنند و امیدوارند بخشی از تحریم‌ها برداشته شود و اقتصاد و معیشت مردمان رونقی بگیرد این پرسش به میان می‌آید که توجه صریح تلویزیون به جبهه پایداری در قالب گفت‌وگو با کاندیدای آن آیا به این معنی نیست که تلویزیون در مقابل دولت موضع دارد و به جای این که صدای موافق اکثریت مردم و شخصیت‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی را در موافقت با روند جدید بازتاب دهد به تریبون جبهه پایداری و اصولگرایان رادیکال بدل شده است؟
با این همه این گفتار نمی‌خواهد بر این موضوع توقف کند. چرا که جبهه پایداری فارغ از این که حزب رسمی باشد یا نباشد یک طیف سیاسی است و چه در موضع دولت و چه در مقام منتقد حق ابراز نظر دارد. اما آیا تلویزیون این حق را برای دیگر احزاب و گروه‌ها نیز قایل است؟ اگر آری و اگر در «شناسنامه»ای دیگر احزاب و نمایندگان دیگر نیز مجال ابراز نظر و اظهار عقیده بیابند جای نگرانی و انتقاد نیست اما اگر محملی باشد برای این که در مقابل «اعتدال» دولت روحانی تریبونی به «افراط» بسپارند آن گاه می‌توان همان سخن هاشمی در کرمانشاه را یادآور شد که آگاهی، افزودنی است نه کاستنی و نمی‌توان از میزان آگاهی مردم کاست. هر چند که انصاف باید داد وزیر بهداشت دولت نهم نه به صفت حزبی سخن می‌گفت و نه به تندی و قضاوت اصلی را باید به زمانی موکول کرد که چهره‌های دیگر نیز با انتساب به این طیف باز دعوت می‌شوند یا نه. و متناسب با آنان دیگران نیز این امکان را می‌یابند یا نه.
1392/7/29

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ سه شنبه 30 مهر 1392 ] [ 03:46 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 ((( عـبـــد عـا صـی : فرهنگ تملق وُ کاسه-لیسی متأسفانه طی ِ چند هزار سال قبل از دربار حکام وُ سلاطین طوری بین اقشار مردم هر چه بیشتر شایع شده که تو گویی یک جور مرض "سیاه زخم"-ی است لاعلاج یا حداقل صعب العلاج ... خادمین این مملکت مثل "امیر کبیر"-ها وَ بسیاری دیگر ، با این تیغ زهرآلود تملق از بین رفته یا به کنج عـُزلت کشیده شده-اند. هنوز هم متأسفانه این بیماری کم وُ بیش در جامعه-ی ما وجود دارد وَ بسیاری از مفاسد اداری وَ کارشکنی-ها وَ برخی مشکلات ما از همین بلاست! ... بدترین جایی که این مرض رواج پیدا کرده در بزرگترین سازمانی-ست که قرار بود "دانشگاه" این مرز وُ بوم باشد وَ ضعفهای مختلف جامعه را مطرح وَ درمان کند ؛ یعنی همان "صدا وُ سیما"-یی که امام خمینی (ره) آنقدر بر اهمیت وَ قدرت سازندگی ِ فرهنگی-اش تأکید داشتند. ولی بدبختانه در برخی قسمتهای آن چنان نفوذ کرده که حرمت وَ اعتبار آنرا تحت الشعاع قرار داده است. مطلب ذیل نمونه-ای از این بیماری-ست )))
 حدادی ، محسن : برنامه زنده «سفر بخیر» که جزء برنامه​های دورهمی چند سال اخیر مشارکتی شبکه سوم است، در شام عید قربان حاشیه بسیار مهمتری از متن داشت.
http://s3.picofile.com/file/7977115264/TAMALLOQE_SH8H8NE_DARB8R_1.gifرضا کیانیان، از بازیگرانی که با تلویزیون و مجلات سینمایی، بازیگر نشده و هم صاحب سبک است و هم صاحب کتاب در حوزه بازیگری، هم بازیگر است و هم هنرمند و هنرپیشه، مهمان برنامه «سفر بخیر» بود. از همان ابتدای برنامه، مشخص بود که کیانیان برای گفتن​حرف​های خودش آمده و نه تایید حرف​های مجری که فکر می​کند مهمانان برنامه، پسرخاله​های او هستند که از خانه خاله آمده​اند!
رضا کیانیان، با تسلط همیشگی خود بعد از سلام و احوالپرسی به مجری گفت:
من چند دقیقه وقت می​خوام حرف​های خودم را بزنم! مجری که نگرانی و دستپاچگی در چهره​اش دیده می شد، این درخواست را موکول کرد به ادامه برنامه! http://s4.picofile.com/file/7977120856/TAMALLOQ_TA_AZ3M.jpegبعد درباره وانت نیسان از مهمان برنامه پرسید و با برخورد سرد کیانیان مواجه شد. در ادامه مثل اغلب مجری​های برنامه​های اینچنینی که سفارشی و سازمانی است، قصد جمع کردن ماجرا را داشت و به بدترین شکل ممکن برنامه را شیفت داد به گزارشی درباره نیسان ها یا وانت​هایی که مسافر سوار می​کنند و...بعد هم تصویر واژگونی یک تویوتا که در عقب ماشین کلی آدم سوار کرده بود و...
مجری در ادامه از کیانیان پرسید نظرتان درباره این تصویر چه بود؟ البته قبلش روی تصاویر گفته بود: وای وای...این​ها آدم بود پشت نیسان...وای وای...
کیانیان خیلی جدی به مجری گفت: این سواله که می​پرسین؟ درباره این تصویر چه نظری باید داد؟!
مجری گفت:
شما گارد گرفتین! چقدر سخته با شما حرف زدن.
http://s2.picofile.com/file/7977127953/TAMALLOQ_CH8PLUSY_1.jpegکیانیان توضیح داد: من گارد نگرفتم. شما و برنامه​های تلویزیونی چرا عادت دارین سوالاتی از مهمانان بپرسین که جوابشون معلومه! سوال​های معمولی که جوابش معلوم است و مجری و مهمان دائم قربون صدقه هم می​روند! گفتگوی تلویزیونی که اینطوری نیست.
مجری هم گفت:
نه بعضی پاسخ​ها از جانب شما، قشنگ تره. کلی هم طرفدار دارین و...
کیانیان هم گفت:
یعنی الان من باید می گفتم وای چقدر بد شد. مردم مراقب باشین. فرهنگ رانندگی داشته باشین و ...این نیست که. امروز از برنامه شما آمدن تئاتر شهر دنبال من. پشت چراغ قرمز بودیم. 125 ثانیه شماره انداز چراغ بود. رسید به 110 یکدفعه سبز شد! چرا؟ خب راننده​ای که از آنطرف دارد می آید چگونه ماشین را کنترل کند؟ از 110 ثانیه یکدفعه چراغ سبز شود؟!
مجری در ادامه گفت که برخی چراغ​ها بر اساس دستور پلیس هماهنگ می​شود و ...البته این اتفاق نباید رخ بدهد.
کیانیان در ادامه که دید با پایان برنامه مواجه شده گفت که من از ابتدا خواستم یک نکته را عنوان کنم و وقت اضافه گرفت. او رو به دوربین
و خطاب به سردار مومنی گفت: زمستان در راه است و پدیده وارونگی و تشدید آلودگی هم طبعا در پیش است. من سال گذشته هم این درخواست را از شما مطرح کردم الان هم دوباره می​گویم. این ماشین​های دودزا در تهران را چه کسی باید متوقف کند؟ کم هم نیستند؟ خیلی از ماشین های سنگین مانند اتوبوس​ها هم همینطور...من و خیلی از مردم تهران به خاطر همین آلودگی هوا، مشکل تنفسی و ریوی داریم، بالاخره چه کسی مسئول این ماشین​های دودزا است؟
و...
بعد التحریر:
برنامه «سفر بخیر» با هدف و نیت بسیار درستی راه اندازی شد. تاثیر بسیار خوبی هم در افزایش توجه به رانندگی و البته قوانین و مقررات داشت اما...اما یک برنامه تلویزیونی تکراری با یک مدل اجرا و سوالات تکراری و پاسخ​های تکراری تر تا کی باید ادامه داشته باشد؟ به هر حال هزینه​های تولید این برنامه کم نیست؟ چه بهتر که این اعتبارات خرج ضروریات پلیس زحمتکش راهور شود و نه برنامه تکراری و کلیشه​ای با مجری جوانی که تصور می​کند برخورد با رضا کیانیان مثل برخورد با فلان بازیگر تلویزیونی است که کلا دو سریال مناسبتی در کارنامه​اش داشته و از دعوت تلویزیون بال در می آورد و در هر برنامه ای که صدایش کنند حاضر می​شود و هرچه بخواهند می​گوید! بعد هم از همه باید دو تا سوال تکراری بپرسد و همه هم جوابش را همانی بدهند که خودش فکر کرده! بعد کلی قربان صدقه مهمان برود و مهمان هم متقابلا قربان صدقه مجری برود و پایان برنامه و آرزوی سفری خوش برای مردم!
...به نظر می​رسد سردار مومنی، باید شجاعت و جسارت ستودنی رضا کیانیان را به فال نیک بگیرد و یا این برنامه را تعطیل کند و یا طرح نویی برایش در اندازد. طبیعتا همه آنها که باید به این برنامه دعوت شوند، دعوت شده​اند و همه حرف​ها هم گفته شده، به قول کیانیان عزیز، قرار است بازیگران و خواننده ها بیایند در این برنامه به مردم نصیحت کنند که کردند، پس دیگر ادامه چنین برنامه​ای اگر دور ریختن بیت المال نباشد، تاثیر سابق خود را ندارد! ضمن اینکه مستندهای پلیس راهور از تصادفات و پلیس نامحسوس را بین سایر برنامه​ها هم می​شود پخش کرد که اتفاقا به شدت تاثیرگذارتر از این برنامه کلیشه​ای و گاه به شدت بی مزه است.
زنده باد کیانیان دوست داشتنی که از فرصت آنتن زنده، گفت که تلویزیون باید این نکته​های توی ذهن مردم را بگوید و نه فقط از گل و بلبل حرف بزند. زنده باد استاد که حواسش هست اگر به برنامه​ای رفت، یادش نرود که «مردم» سرمایه این کشورند و بگوید که «همیشه از مردم توقع مشارکت داریم اما خودمان چه؟!»
زنده باد رضای کیانیان که برنامه​سازی را به برخی دوستان همیشه حاضر در صحنه تلویزیون یاد داد، که
برنامه سازی این نیست که چند مهمان را دعوت کنین و با هم گپ بزنین و از هم تعریف کنین و توقع داشته باشین مردم هم شما را تماشا کنند؛ همان اتفاقی که از صبح عید قربان در تمام شبکه​های تلویزیونی رخ داد! حالا برخی برنامه​ها به خاطر مهمانانشان کمی با مزه بود و برخی هم کلا بلندگوی تبلیغاتی فلان بازیگر و خواننده و...این کل برنامه ریزی رسانه ملی برای یک روز عید مردم است!
و زنده باد استاد که وسط حرف​هایش از ترافیک همیشگی خیابان بهار هم گفت؛ خیابانی که هیچوقت پلیس به آن سر نمی​زند و همیشه هم ماشین​ها به راحتی در آن دوبله و سوبله پارک می​کنند! از تقاطع سمیه گرفته تا انتهای بهار شمالی، مسیری که باید در 6 دقیقه طی شود، عصرها و غروب​ها حداقل 25 دقیقه وقت شما را می​گیرد!
* توضیح ضروری: اظهارات کیانیان در این یادداشت نقل به مضمون است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

    


[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

عماد خاتمی گفت: بر خلاف تصور عموم، پدرم اغلب زود عصبانی می‌شود.
فرزند سید محمد خاتمی در گفت و گویی با روزنامه آفتاب یزد گفت:« از احمد آقای خمینی که با پدرم، عمویم رضا، و عمه‌ام مریم خانم -همسر حجت‌الاسلام محمد علی صدوقی، امام جمعه فقیه یزد- آشنا بوده نقل می کنند که گفته مریم خانم وقتی عصبانی می‌شود وسطش پشیمان می‌شود، محمد آقا وقتی عصبانی می‌شود یک ساعت بعد پشیمان می‌شود، آقا رضا عصبانی شود، پشیمان نمی‌شود.
پدرم که بازنشسته شد، مبلغی به عنوان بازخرید در ماه‌های مرداد و شهریور 84 پرداخت کردند و دیگر حقوق بازنشستگی ندادند تا اردیبهشت یا خرداد 85 و ما در آن ماه‌ها از پس‌اندازمان خرج می کردیم. آن موقع معاونت اجرای ریاست جمهوری ـ آقای سعید‌لو ـ باید دستور پرداخت را می‌داد، اما ماه‌ها پرداخت حقوق بازنشستگی به تعویق افتاد و در نهایت یک جا پرداخت کردند که پدرم تصمیم گرفت کل این مبلغ را به عنوان هدیه قبولی در دانشگاه تهران برای خرید یک پراید به من بدهد که این ماشین را تا اسفند 90 داشتم. مادرم می‌گفت اگر آنها پرداخت حقوق بازنشستگی را ماه‌ها به تعویق نمی‌انداختند ما نمی‌توانستیم برای تو یک پراید بخریم ، چون هیچ وقت چنین رقمی در حساب ما نبود. این هم شاید لطفی بود که دولت احمدی‌نژاد در حق من کرد.»
منبع : مجله مهر 1392/7/27  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ شنبه 27 مهر 1392 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 



  کاتـــولـیـک-تر از پــــاپ! ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


http://s2.picofile.com/file/7975124408/K8TOL3KTAR_AZ_P8P_HADD8DY8N_S_ARZY_M_MASH8EE.jpeg  پس از آنکه منصور ارضی در مراسم دعای عرفه اظهارات رکیکی به زبان آورد، ظاهراً یکی دیگر از مداحان حامی دولت پیشین، این بار به دولت فعلی حمله کرده است.
به گزارش خبرنگار «انتخاب» ؛ سعید حدادیان در میانه ی دعای عرفه و راز و نیاز با پروردگار، مواضع سیاسی اتخاذ کرد و با اشاره به امکان معرفی دکتر توفیقی به مجلس به عنوان وزیر علوم گفت : به آقای روحانی تذکر می دهم که اگر افراد فتنه گر را معرفی نمایید دودش به چشم خودتان می رود. http://www.entekhab.ir/files/fa/news/1390/3/14/6989_906.jpg
وی همچنین مجلس را تهدید کرده و گفته «نمایندگان اگر این فرد را تایید کنند نان در شراب زده اند و خورده اند.
حدادیان که تا پیش از دولت احمدی نژاد، تنها به عنوان یک مداح معمولی شناخته می شد، پس از آغاز به کار دولت نهم با اتخاذ موضع گیری های سیاسی، سعی کرد به یمن حمایت های احمدی نژاد، چهره ای سیاسی از خود به نمایش بگذارد، جالب تر اینكه او بعدا منتقد احمدی‌نژاد شد و در یكی از مراسم مداحی خود در باره مشایی و احمدی‌نژاد، الفاظ و عبارات ركیك و سخیفی بكار برد كه به همان خاطر دادگاهی و به 50 هزارتومان جریمه محكوم گردید!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ شنبه 27 مهر 1392 ] [ 01:47 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  مسامحه با عاملین تخریب وُ تفرقه وَ شکاف 

  بین مردم هنوز هم ادامه دارد ...  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

   انصاف‌نیوز نوشت: سخنان تحریک آمیز این مداح سیاسی، «آمین، آمین» گفتن بخشی از حاضران را در پی داشت؛ حاضرانی که در میان آنها افرادی از جنس سعید عسگر، ترور کننده‌ی سعید حجاریان وجود دارند و با تحریکاتی مانند این، باید نگران رفتارهای سرخود احتمالی علیه کسانی بود که منصور ارضی خواهان خبر مرگ آنها می شود.
ارضی همچنین گفته است: این فرد (هاشمی) اظهارات نادرستی درباره حذف شعار مرگ بر آمریکا می کند و عده ای از اطرافیان پول پرست و بی غیرتش از او حمایت می کنند.
چند روز پیش نیز انصاف نیوز در گزارشی با عنوان «افسران شعار مرگ بر هاشمی سر دادند» هشدار داد که
مبادا شبکه ی اجتماعی «افسران جنگ نرم»، به یک «دخمه» ی دیگری تبدیل شود که تحریک کننده ی سعید عسگر شد؛ در این سایت شعار «مرگ بر هاشمی» و عبارات رکیکی منتشر شده بود که می تواند بستر تولید کینه و نفرت و به جوش آمدن احساسات جوانانی باشد برای خشونت ورزی.
منصور ارضی و سعید حدادیان - دیگر مداح مشهور - در دولت قبلی هم که در ابتدا از مدافعان سرسخت احمدی نژاد بودند، در یک چرخش عجیب به انتقاد از بخشی از دولت پرداختند
و معاون احمدی نژاد را تهدید به قتل کردند؛ حتی منصور ارضی در ماه رمضان گفته بود اگر کسی پیدا شود که اسفندیار رحیم مشائی را به قتل برساند حاضر است دیه ی وی را بدهد. اما سرنوشت دادگاه این دو مداح تا اینجا فقط به 50 هزار تومان جریمه ی نقدی ختم شده است.
برخی اظهارات این دو در سالهای اخیر باعث شده بود که در برخی مراسم های عزاداری بیت رهبری یا از آنها دعوت نشد و یا تریبون به آنها داده نشد از جمله ابتدای امسال؛ اما به نظر می رسد این اقدام نمی تواند از تحریک احساسات جوانانی ممانعت کند که می تواند نتیجه ی خسارت بار داشته باشد.
منبع : آفتاب 1392/7/25

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


 دین مردم را فدای سیاست نکنید ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

صحبت‌های منصور ارضی در خصوص هاشمی رفسنجانی افکار عمومی را به خود مشغول کرده است .در همین باره سایت قانون آنلاین یادداشتی را با عنوان "آقای ارضی،دین مردم را فدای سیاست نکنید" به قلم آقای مسعود کاظمی منتشر کرد که همانطور که انتظار می‌رفت بدون جواب نماند و یکی از هواداران (بخوانید مرید) منصور ارضی جوابیه‌ای نوشته و آن را برای قانون آنلاین ارسال کرد که البته قانون نیز به دلیل رعایت اخلاق حرفه‌ای و اصول رسانه‌ای آن را بدون کم و کاستی منتشر کرد. اما در آن یادداشت به چند نکته اشاره شده بود که بر خود لازم دیدم پاسخی بر آنها نگاشته و منتشر کنم.
نکته اول نگارنده یادداشت در بخشی از نوشته خود به این نکته اشاره کرده است که نویسنده یادداشت " آقای ارضی،دین مردم را فدای سیاست نکنید" معتقد بر سکولاریسم است! در جواب ایشان باید به این نکته اشاره کنیم که اولا هیچ کس در یادداشت مذکور به دنبال جدایی دین از سیاست نبود و اینکه برخی افراد صرفا به دلیل اینکه شرایط را باب میل خود رقم بزنند مسئله سکولاریسم را پراهن عثمان کرده و هرکجا که بخواهند آنرا علم کنند نه از لحاظ اخلاقی و نه شرعی پسندیده‌ای نیست. ثانیا مرحوم مطهری در کتاب حماسه حسینی جلد سوم در این خصوص نکته‌ای را یادآور می‌شوند که لازم است عینا در اینجا نقل شود. ایشان در کتاب خود نوشته‌اند: "این امام حسین بود  که اولین بار حساب اسلام را از حکومت جدا کرد. امام حسین حاضر بود کشته شود اما بیعت نکند زیرا معتقد بودند، بیعت خطری است که متوجه اسلام و حکومت اسلامی می‌شود" لذا با این تفاسیر لازم است کمی منطقی‌تر برخورد کرد و پذیرفت در هرزمان و مکان نمی‌توان به اسم دین بر دیگران تاخت. این توهین‌ها چه به شخص هاشمی رفسنجانی که به گفته‌ امام راحل(س) شناسنامه انقلاب است و چه به افراد غیر نامی صلاح نیست و مردم را به مساجد و هیات بدبین می‌کند.
نکته دوم این است که  ما نمی‌توانیم به دلیل اینکه شخصی حرفی را بیان کرده است که باب میل ما نیست و حتی گاها با اعتقادات دینی و سیاسی و عقلی ما همخوانی ندارد به تندی برخورد کرده و خواهان مرگ (راه خشونت‌آمیز) وی  در مجلس ائمه اطهار شویم. شهید مطهری در این باره در کتاب سیری در سیره نبوی می‌نویسد "اصل رفق، نرمی، ملایمت و پرهیز از خشونت  و اکراه  و اجبار راجع به خود ایمان جزءاصول دعوت اسلامی است. قرآن خلاصه منطقش این است که در امر دین اجباری نیست، برای اینکه حقیقت روشن شود ،راه هدایت و رشد روشن و راه ضلالت هم روشن است" این صحبت مرحوم شهید مطهری کاملا واضح مشخص می‌کند که حتی در حمایت و دعوت به دین اسلام هم نباید راه خشونت را در پیش گرفت چه برسد به اینکه فردی خلاف آنچه که به آن اعتقاد داریم را بیان کند.

آقای هوادار! در یادداشت خود گفته اید که حاج منصور هیچگاه نگفته به چه کسی رای دهید. این اشتباه فاحش شماست و شاید شما ایشان را به درستی نمی شناسید. هم در سال 84 و هم در سال 88 آقای ارضی با صراحت گفتند که بروید به احمدی نژاد رای بدهید. در ضمن هیات‌ها و مجالس ایشان و مریدانش عملا به میتینگهای انتخاباتی احمدی نژاد تبدیل شده بود. ضمن اینکه شخص آقای ارضی هم در میتینگ‌های رسمی احمدی نژاد حاضر می شدند.

فرموده اید مردم از این فرد با بصیرت می خواهند که بگوید که در مسائل سیاسی چه کنند! باید گفت آقای ارضی اگر بصیرت داشتند مانند بسیاری از کارشناسان مسائل سیاسی و اقتصادی از ابتدا پایان احمدی نژاد را متوجه می شدند. نوشته اید حاج منصور سال‌هاست که به هاشمی انتقاد می کند. ما هم به آقای هاشمی انتقاد داریم. اما تفاوت میان انتقاد و هتاکی و فحاشی آن هم از روی منبر رسول خدا وجود دارد. اینطور نیست؟ باید اضافه کرد که تناقض اینجاست که برخی به خاطر تنفیذ حکم ریاست جمهوری از طرف رهبر انقلاب به احمدی نژاد اطاعت از وی را اطاعت از خدا می دانستند اما آن وقت با سید محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی که چندی پیش مجددا حکم ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را از دست رهبری انقلاب دریافت کردند چه ها که نکردند؟ شما باید خاطرتان باشد که آقای ارضی درباره سازندگان و عوامل فیلم مارمولک از لفظ حرامزاده استفاده نمودند. انتقاد و بصیرتی که از آن صحبت می کنید همین است؟
نکته سوم این است که هیچ کس بر انتقاد خرده نمی‌گیرد بلکه روش‌های این‌چنینی که به مرگ بر فلانی ختم می‌شود جای اعتراض است. ما همچون امام راحل (س) که در صحیفه نور می‌فرمایند: "نباید ماها گمان کنیم که هرچه می‌گوییم و می‌کنیم صحیح است و کسی را حق اشکال نیست. اشکال بلکه تخطئه یک هدیه‌ الهی است برای رشد انسان‌ها" با توجه به فرمایشات امام خمینی(س) پرواضح است که نقد جایز است اما  نه به هر روش و امکانی.
هرچند صحبت در خصوص اظهارات شخص آقای ارضی بسیار است اما سخن کوتاه می‌کنم و با این نکته مطلب را به پایان می‌رسانم.ما شاهد آن بودیم که مداحان اهل بیت به عنوان هدایت کننده و هیات سینه زنی مامن آزادی و آغازگر انقلاب کبیر ایران زمین بوده‌اند اما این به آن منظور نیست که در هر زمان خود را در مسائل سیاسی دخیل کنند. انقلاب یک شرایط ویژه بود. کشور هم‌اکنون در آرامش است نیازی نیست با اظهار نظر‌های ناپخته موجب تشویش اذهان و فضای عمومی کشور شویم. به هرحال هرچند همه می‌دانند اما لازم است بار دیگر از مرحوم مطهری نقلی برایتان بیاورم. وی در کتاب عدل الهی اینگونه نوشته است که: "قرآن و مکتب حسینی ریسمان‌هایی هستند که قدرت دارند بشر را از چاه نگون‌بختی به اوج سعادت بالا برند. یکی حبل من‌الله است و دیگری حبل من‌الناس. ولی اگر کسی از این دو حبل الهی سوءاستفاده کند جرم از ریسمان نیست. علت آن است که او در سر سودای سربالا نداشته است و البته چنین مردمی به وسیله قرآن و مکتب حسینی به قعر دوزخ برده می‌شوند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ پنجشنبه 25 مهر 1392 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


  لـبـخـنـد روی لـبـهـای دوست ،

 

  دشـمـن ، حـسـود ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


  شاید کمتر مذاکره و رویدادی را ظرف 34سال عمر جمهوری اسلامی بتوان به یاد آورد که از نظر هیجان و انتظاری که درخصوص آن به‌وجود آمده، به پای مذاکرات امروز در ژنو میان تیم مذاکره‌کننده ایرانی با 1+5 برسد. بدون تردید میلیون‌ها ایرانی به‌ویژه اقشار و http://s1.picofile.com/file/7973203973/IRAN_WEST_NEUCLEAR_POWER_TALKS_2009_1.jpegلایه‌های تحصیلکرده‌تر و متمول‌تر جامعه منتظرند ببینند جهت مذاکرات امروز به کدام سمت پیش می‌رود؟ آیا لبخندهای مصنوعی و عکس‌های یادگاری مصنوعی‌تر دوران گذشته میان مذاکره‌کنندگان - بدون آنکه دستاورد و نتایج واقعی به بار آمده باشد- تکرار خواهد شد یا آنکه این‌بار لبخند‌ها نه از سر تظاهر که از عمق دل طرفین روی لبانشان ظاهر می‌شود؟ واقعیت آن است که همه چیز بستگی به این مذاکرات پیدا کرده است. اگر طلسم بن‌بست مذاکرات هشت‌ساله میان ایران و 1+5 شکسته شود و دست‌کم طرفین به یک تفاهم، اعتماد و فهم زبان مشترک برسند، می‌توان امیدواری پیدا کرد که مابقی مسایل هم ایضا به سمت توافق بروند. اما اگر طرفین به جایی نرسند در آن صورت خیلی بعید به نظر می‌رسد که تنش زدایی با آمریکا و مابقی غرب هم به جایی برسد. فی‌الواقع همه بحث‌ها و بگومگوهای موافقان و http://s3.picofile.com/file/7973205478/IRAN_WEST_NEUCLEAR_POWER_TALKS_2009_3.jpegمخالفان گفتن مرگ بر آمریکا، همه جدال‌ها بر سر اینکه آیا مرحوم امام خمینی خواستار جمع‌شدن بساط مرگ بر آمریکا شده بودند یا نه، عملا منتفی می‌شوند چراکه تداوم بن‌بست مذاکرات هسته‌ای عملا به‌معنای متوقف‌ماندن و ازبین‌رفتن هر احتمالی درخصوص تغییر رابطه ایران با اروپا و آمریکا خواهد بود؛ بماند افزایش تحریم‌ها و فشارهای دیگر. اگر این سناریو اتفاق بیفتد، شاهد لبخند روی لبان تندروها در هر دو طرف خواهیم شد. بزرگ‌ترین لبخند روی لبان نتانیاهو ظاهر خواهد شد. او با شعف خواهد گفت که من به شما گفته بودم روحانی همان گرگ در لباس بره است؛ من که به شما گفته بودم ایران به‌دنبال ساخت سلاح هسته‌ای است و صدالبته که طرفداران پرنفوذ وی در واشنگتن، در کنگره و سنا، لابی ‌ایپک و همه کسانی که خواهان توقف ایران هستند و به چیزی کمتر از میان رفتن نظام اسلامی راضی نیستند همچون نتانیاهو، لبخند بر لبانشان نقش خواهد بست. از دید آنها تمامی خطراتی که با انتخاب روحانی به وجود آمد، عملا در ژنو مرتفع شده و برخواهیم گشت به همان دوران پیش از 24 خرداد. در ایران هم مخالفان تنش‌زدایی با آمریکا خواهند گفت ما که گفته بودیم به آمریکا و سایر غربی‌ها نمی‌شود اعتماد کرد و با وجود کوتاه‌آمدن‌های ما و با وجود نرمش‌های روحانی، آنها همچنان بر جلوگیری از فعالیت‌های هسته‌ای ما اصرار می‌ورزند. اما بر عکس اگر سناریوی توافق صورت گیرد، در آن صورت به‌جای ظاهرشدن لبخند بر لبان نخست‌وزیر رژیم اسراییل، این دست‌کم 20میلیون مردم ایران هستند که لبخند روی لبانشان نقش می‌بندد. چراکه سرانجام پس از 34سال در انتهای تونل تنش با غرب و آمریکا، به نظر می‌رسد که نوری دارد ظاهر می‌شود. توافق با 1+5 در ژنو به‌معنای جدی‌شدن تنش‌زدایی با آمریکا و اروپا، کاهش و لغو تدریجی تحریم‌ها و بازگشت به شرایط و وضعیت عادی در کشور است. صدالبته که فقط این 20میلیون ایرانی و خانواده‌های آنها نیستند که در صورت توافق، لبخند می‌زنند. همه آنان که خواهان مجد و عظمت ایران هستند و می‌دانند که چگونه تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی و بین‌المللی جلو بالندگی و جهش ایران را گرفته، لبخند خواهند زد.

 «دکتر صادق زیبا کلام»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ چهارشنبه 24 مهر 1392 ] [ 09:34 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 فقط خرآآ بَـدنــــام شدن ...

   


 

 

 


 بــــگـــــــو و و  عـَـــــــر ر ر ! ...

 

 

 

     

 


 آخـش ش ش! ... حال کردم!

 

 

 

 

 


اصلا خـر تـو خـر نیس! فقط خرآآ بَـدنــــام شدن ...

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 




[ چهارشنبه 24 مهر 1392 ] [ 02:21 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 پسر ساكت و بی‌آزاری بود و كم‌حرف. صف اول نمازجماعت می‌نشست و در لاك خودش فرو می‌رفت و كاری به كار كسی نداشت. دورانی بود كه برای كنكور سراسری درس می‌خواندم و برای مطالعه از كتابخانه استفاده می‌كردم و نماز مغرب و عشاء را در مسجد كوچك جنب كتاب‌خانه به جای می‌آوردم. از قضا اكثر اوقات جای من كنار همین پسر سرد و ساكت بود.
نماز كه تمام می‌شد به روال معمول نمازگزاران، با هم دست می‌دادیم. یك عادت بدی كه داشت، دستی كه به سمتش دراز شده بود را نمی‌فشرد، بل‌كه همان طور سیخ، دستش را نگه می‌داشت تا دیگران دستش را بفشارند. این حركتش خیلی اذیتم می‌كرد. این دیگر چه مدل
دست دادنی است. چون «دست دادن» فقط دست دادن نیست، گرفتن و فشردن دست هم بخشی از «دست دادن» است.
http://s3.picofile.com/file/7970806876/DASTAM_RAA_GARMO_JAV8NMARD8NEH_BEG3R_1.jpg یك شب به ذهنم رسید كه مثل خودش دست بدهم. نماز كه تمام شد و زمان دست دادن فرارسید، من هم همان طور دستم را سیخ، مثل خودش نگه داشتم و نفشردم. تصور كنید دو دستی را كه مثل چوب خشك و بدون فشردن یكدیگر، مماس هم قرار گرفته‌اند. یك لحظه جا خورد و بر خلاف همیشه كه موقع دست دادن سرش پایین بود، به چشمان من نگاه كرد و اعتراض مرا در خستگی چشمانم و سردی دستانم احساس كرد. دست‌هایمان در همان حالت مانده بود و نگاه بهت‌زده‌ی او نیز در نگاه من گره خورده بود. احساس كردم، سردی همه‌ی دست‌های نصفه نیمه‌اش را بر سرش آوار كرده‌ام. عمیقاً به فكر فرو رفته بود و شاید با خود می‌اندیشید كه با این نوع دست دادن چه احساسی را در مخاطب ایجاد كرده است.
از فردای آن روز، وقتی با هم دست می‌دادیم، دست مرا می‌فشرد. اولین باری كه دست مرا فشرد، چشم در چشم، نگاهش كردم. لبخند ریزی گوشه‌ی لبش نقش بسته بود و چشمانش برق می‌زد. من هم دستانش را محكم‌تر فشردم و این پیام را از طریق فشار دست‌ها مخابره كردم:
غریبه! نمی‌دانم كه كیستی. ولی با من كه دست می‌دهی، دستانم را بفشار. من تشنه‌ی گرمای محبتی هستم كه هنگام دست دادن، به دستانت داده‌ام. لطفاً! این دست مرا گرم بگیر!
غریبه! زندگی كوتاه است. با هم دست نمی‌دهیم كه سردی‌ها و تلخی‌ها را به هم منتقل كنیم، بل دست می‌دهیم كه جریان محبت را از رودخانه دست‌ها به كام هم بریزیم. می‌دانم كه این روزگار غدّار، به نام رفاقت، خنجر خنجر بر پشت دوستی‌ها، یادگاری نشانده است و جای دشنه‌هایش هنوز التیام نیافته است، لكن رسم مردانگی زهر خوردن و قند انگاریدن است.
غریبه! من دست ندادن را بر دست سرد دادن، ترجیح می‌دهم. من دوست دارم هر كاری را به غایت زیبایی و توانایی به انجام برسانم، ته آن رشته یا حرفه را در آورم. تمام وجود من شور و عشق و كمال‌طلبی و حرارت است و دست دادن سرد و نصفه نیمه و رفاقت‌های نیم‌بند در قاموس من جایی ندارد.
با من كه دست می‌دهید، این دست مرا گرم بگیرید! لطفاً!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ دوشنبه 22 مهر 1392 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/7969871177/F8TEMYNYAA_1.jpgهر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم می‌آیند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم. شیعیان امیرالمومنین(ع) نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و.... را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می‌آید. منتها ما چه می‌کنیم؟ این انوار را حفظ نمی‌کنیم.
ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می‌شود نماز شب می‌خواند، صبح می‌نشیند غیبت می‌کند. نور نماز شب رفت! با یک حرف تلخ این نورها از بین می‌رود.
من تعجب می‌کنم از بعضی‌ها! یک خانم مومن 20 بار به عمره رفته است. بار 21 به او می‌گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می‌گوید:
«نه من نمی‌توانم. دوستان همه دارند می‌روند عمره. من چطور نروم؟»
حالا به این خانم شما بگویید این همه عمره رفتید، مساله اخلاق را در خانه رعایت می‌کنید؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می‌روی اما یک عیب و بدی را از خودت دور نکردی؟ یا یک آقا فرقی ندارد. آقا بداخلاق شود، عبادتش ضایع می‌شود. خانم بداخلاق شود، عباداتش ضایع می‌شود.
*
مستحب با جایز فرق دارد. مستحب یعنی وقتی انجامش دادی یک چیزی هم گیرت می‌آید. حالا یکی از مستحبات قاضی که در مسند قضا نشسته این است که اگر متهمی را پیش او آوردند، دید موضوع اتهام از حقوق مردم است، باید ساکت شود؛ شواهد را جمع کند و حکم کند.
اما اگر قضیه از حقوق خدا بود، مستحب است، یعنی مثل نماز نافله می‌ماند، که قاضی حرف در دهان متهم بگذارد. مثلا متهمی را بیاورند که این شراب خورده است. قاضی بگوید: یک داروهایی هست برای درد دندان که بوی بدی می‌دهد، این بنده خدا از آن ها استفاده کرده است. قاضی باید این ها را بگوید.
اگر دین این چیزی بود که در کوچه خیابان می‌دیدیم، صرف نمی‌کرد امام حسین در راهش شهید شود. خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه "سید سکوت" چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته‌اند آبرو بردن را.
ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: عمداً نماز نخواندن، به ناحق آدم کشتن، عقوق والدین و آبرو بردن. این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی‌شوند.
پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد:
«به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می‌گویی؟ می‌گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت: «آبروی کسی را نبر!» الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها، آبرو می‌برند!
عزیز من اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ روایت داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می‌روند. یک مشت مومن مقدس را می‌برند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله... توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می‌برند.
امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغگو هستی.

*
گناهکار چند نوع است. عده‌ای گناه می‌کنند، بعد ناراحت و پشیمان می‌شوند. سوز و گداز دارند. توبه می‌کنند و هرگز فکر نمی‌کنند که روزی این توبه را بشکنند اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می‌شود.
اما اگر نه، دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می‌شود. شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد.
دوره‌ای شده که همه چیز صاحب دارد غیر از دین و معارف. همه متولی دین شده‌اند.
اگر درباره طب بخواهیم صحبت کنیم، باید آقای دکتر بیاید. اما دین، طرف می‌نشیند چشمش را هم می‌بندد و می‌گوید: فکر می کنم فلان آقا اشتباه کرده، فلان چیز حلال است و.... دین به همین سادگی است؟
همه الان صاحب معارف شده‌اند! همه عارف شده‌اند! به جوانی گفتم چرا می‌روی فلان جا؟ گفت حاج آقا سیمش متصل است. گفتم تو مبتدی هستی، سیم را هم تشخیص می‌دهی؟ من اسم این عرفان را گذاشتم عرفان سیمی. هر کسی را بهر کاری ساختند... ما یک آسپرین از دست غیر متخصص نمی‌خوریم بعد درباره دین...
*
فرد وارد بازار قیامت می‌شود، فکر می کند خبری است. تعجب می‌کند؛ خدایا پس چه شد؟ نمازها، عمره ها؟ می گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی...
جوان عزیز اگر عروج می خواهی، می‌خواهی به جایی برسی از خانه خودتان شروع کن! دل خواهرت را شکستی. برو درستش کن. دل مادر و پدر را شکستی، برو درستش کن... از خانه شروع کنید.
جوانانی هستند که محاسن دارند، انگشتر دارند، عطر تیروز هم می‌زنند... ولی در منزل بروی بپرسی، هیچکس از او راضی نیست. پس برای چه هیئت رفته بودی؟ چرا جلسه رفته بودی؟ پس استاد یعنی چه؟
*
تقوا مراتب دارد. مراتب عالیه دارد. مراتب نازله دارد.
وقتی قرآن نازل شد مردم چند دسته بودند. عده‌ای می‌گفتند اصلا گوش ندهید. حتی سروصدا راه می‌انداختند تا کسی قرآن را نشنود. دسته دیگر می‌گفتند آقا صدا نکنید ببینیم چه می‌گوید؟ این از مراتب نازله تقوا بود. خیلی از این‌ها بعد از گوش دادن منقلب شدند. قرآن هدایتشان کرد. بی خود نبود که خانه و قوم و خویش خود را ترک کردند و رفتند جلوی نیزه و شمشیر، همراه پیامبر(ص) جنگیدند... قرآن ظرایفی دارد که متقین می‌فهند. ظرایف قرآن برای متقین است.
*
اول مظلوم از انسان‌ها، امیر المومنین(ع) است و در دعاها دعای کمیل. این دعا خیلی مظلوم است. در تیراژ بالا چاپ می‌شود، هر مجلسی هم که بروید دعای کمیل داریم اما... اولا که وسط دعای کمیل، سخنرانی می کنند که دعای کمیل می‌شود سه ساعت. دعای کمیل بیست دقیقه است. ما حق نداریم دعای امیرالمومنین را سه ساعت طول بدهیم. اگر استادی و نورانیتی داری، مختصر توضیح بده! وسط دعا هرچه شعر بلد است می‌خواند. همه بیچاره می‌شوند. جوان‌ها زده می‌شوند. می‌گویند جوان نمی‌رود دعای کمیل. خوب تو نمی‌گذاری!
مولوی می‌گوید در قدیم موذن بدصدایی بود. دیدند روزی صف بلندی از هدایا و تحفه‌ها تشکیل شده برای این موذن بدصدا. تعجب کرد و علت را پرسید. گفتند همه این افراد مسیحی هستند. گفت چرا برای من تحفه آورده‌اند؟ گفتند برای صدایت! گفت صدای من که بد است.
گفتند این مسیحی‌ها 6 ماه با یک دختر مسیحی سر مسلمان شدنش بحث داشتند. دختر اصرار داشت که من می‌خواهم مسلمان بشوم.
مسیحی ها هم در طول شش ماه نتوانستند او را قانع کنند. صدای تو را که شنید گفت من اصلا اسلام را نمی‌خواهم. این تحفه و هدایا قدردانی مسیحیان از توست.

*
شیطان را باید شناخت. شعار می‌دهند می گویند شیطان قوی است.
نه شیطان قوی نیست؛ ما به شیطان رو می‌دهیم. ما بچه بودیم در محلات و خانه‌های پر درخت تبریز بازی می‌کردیم. دیدیم ناله یکی از بچه‌ها بلند شد ... یک بچه عقرب پیدا شده بود کمی از مورچه بزرگتر. این بچه داشت سیاه می شد طفلک. بچه عقرب از بند انگشت هم کوچک‌تر بود. عقرب فقط یک لنگه کفش می‌خواهد. شما الان نمی‌توانید بگوئید عقرب قوی است ولی موذی است. رو بدهی می‌آید در آستین آدم. شیطان هم ضعیف است. نگویید قوی است، این طور بگویید روبروی خدا ایستاده‌اید. شیطان قوی نیست، موذی است.
خداوند در قرآن می‌فرماید کسی بر بنده من تسلط ندارد. تسلط شیطان بر کسانی است که دنبالش می‌روند. جوانان عزیز، اخلاقتان را زیباتر کنید، نمازها را مرتب بخوانید، مساله والدین را رعایت کنید و به وظیفه عمل کنید، مطمئن باشید شیطان می‌رود.
*
دعا از معجزات قولی پیامبر(ص) است. آدم این را متوجه شود که جز خدا کسی جواب مضطر را نمی‌دهد، همه کارهایش درست می‌شود. دعای امن یجیب را با جان بخوانید!
آقایان حیف تان نمی‌آید مادرها را اذیت می‌کنید؟ سید رضی جامع نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: «بعد از این با کدام دست بلاها را رد کنم؟» دست مادر که بالا می‌رود بلاها از شما دور می‌شود. حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می‌رنجانید؟ از مجلس روضه برگشته مادر را می‌رنجاند، قبول باشد!
سفره خدا بزرگ است. پیرزن نابینایی جلوی حضرت موسی(ع) را گرفت. گفت دعا کن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسی گفت باشد. پیرزن گفت دعا کن جمالم را هم برگرداند. حضرت یک توقفی کرد. با خود گفت چشمانش را خدا داد، دیگر زیبایی و ...
وحی آمد که موسی چرا فکر می‌کنی؟ مگر از تو می‌خواهد؟...

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ یکشنبه 21 مهر 1392 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 



   خطابه ای که ایراد نشد! ... *

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

آقای وزیر
 ما شاعران معروف به انقلابیم ! بخشی ازهوا خواهان فطرت الهی انسان وگروهی از بچه های جسور بهمن پنجاه و هفت که در فاصله ی بین انقلاب و جنگ یا دقیق تر بگوییم ، در فاصله ی بین سنگ و تفنگ، قلم به دست گرفتیم وآرمان خواه مدینه ی فاضله ای شدیم که پیش از آن ، تنها در قصه ها شنیده بودیم.
ما در سال های آغاز پیروزی ، به مدد همین قلم معمار اندیشه شور افرین انقلاب شدیم، درست مثل نگاهی که عرفان به دین و الهیات داشت، خالق نگاهی هنرمندانه به شعار ها و وعده ها و وعید ها وحرفهایی شدیم که به آن ها اعتقاد پیدا کرده بودیم وهمین نگارگری ما سبب شد تا همه ی این ها، باور پذیر و زیبا به نظر آیند.  ما از هیولای دهشتناک جنگ ،فرشته ای اساطیری ساختیم و دروازه ی تلخ مرگ را به دری تذهیب شده و منقش ومعطر بدل کردیم و دستهای بریده را بال هایی سبک برای معراج یافتیم وپا های جدا شده را ریشه هایی در اعماق دانستیم و این همه به لطف خیال وکلمه و ایمان محقق شد.
ماحتی در سهم خواهی پر هیاهوی سالهای آغاز دهه ی شصت که خودکامگی و فزون خواهی میداندار شده بودند، تنها به صدای جنگی گوش دادیم که تا گوشه لبخند معصومانه-ی بچه های کوچک پیشروی کرده بود و لوله تانک هایش دود کش خانه های سرشاراز زندگی را نشانه رفته بود وصدای مهیبش فرصت گفتگو را از همه گرفته بود ...که در آن سال ها بلند ترین صدا ،تنها صدای جنگ بود.
ما نهال های خُردی بودیم نو رُسته و نازک که کم کم پشت تریبون های جنگ که آن روز گونی های شن بودند، نخل های تناوری شدیم و این فضیلت سی ساله رفته رفته شاعرمان کرد و پس از آن به مدد وزارت خانه ای که اکنون شما وزیر آن هستید و نهاد های موازی آن، آرام آرام ،بدون آن که بخواهیم در قرنطینه-ی الفاظ و القاب و عناوین قرار گرفتیم ودر حصار جشنواره ها و همایش ها و آنتولوژی ها و جُنگ ها ویاد ها و یاد واره ها رفتیم و امکان گفتگو و تجربه و درک نگاه های متفاوت و دریافت های تازه را از دست دادیم و به خطابه های یک طرفه عادت کردیم واز دیدن گوشه هایی از حقیقت جنگ و انقلاب و میراث پایمال شده و اندیشه بالنده ی آن منع شدیم و چنین شد که شعر هایمان انشای قرائت رسمی جنگ شد و از منظر سال های سپری شده ی جنگ رفته رفته فاصله گرفتیم ، در حالی که اثر جراحت جنگ روی کلماتمان باقی مانده بود .
در تمام این سال ها گاهی به حرف دلمان بودیم و گاهی به میل عقلمان و اما برادری مان با قهرمانان قصه ها ی مان که از شاخ شمیران تا دریاچه-ی ماهی به عشق سرزمین پدری جنگیده بودند، باقی ماند ... اما در آن سال ها یعنی ، در هیاهوی تصرف و اشغال و آزاد سازی آنچه به چشم نمی آمد لرزش خردک نهال آزادی بود از نسیم بی مهری ها و گاه طوفان خشونتی مضاعف که از چشم ما پوشیده نبود.
آقای وزیر
مطالبات ما هشت ساله نیست ، مطالبات ما سی ساله است. مطالبه ی میدانی گسترده برای تفکر، فرصتی برابر برای رقابت ، تریبونی امن ، برای عرضه ی نگاههای متفاوت وگشودن در قرنطینه ها و مریض خانه های اردوگاهی و به پرواز در آوردن همه ی کبوتران در آسمان آزادی ... باور کنید نهال های خُرد دیروز، اکنون نخل های بالنده ای شده اند که از طعم شیرین تفکردینی و عرفان ایرانی ره آوردی شایسته و متاعی ارزنده برای عرضه دارند.
آقای وزیر
همه از سفره ی نفتی که زیر پای ما ومخالف ماست بهره-ای مساوی داریم و دیگر این که توانایی واقعی ما تنها در میدانی برابر محک خواهد خورد.. پس کمک کنید تا امکانی مساوی فراهم آید برای تمام قلم های موثر و متفاوت، و حتی مخالف.  چرا که تنها تضارب اندیشه ها و تعاطی افکار خواهد توانست بالندگی را به شعر و ادب برگرداند.
 

* در نشست شاعران با وزیرفرهنگ و ارشاد

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




[ شنبه 20 مهر 1392 ] [ 09:47 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

محمد سروش محلاتی :
فرمانروایان، شهروندانی «حرف شنو» می خواهند که در پیروی کردن و اطاعت نمودن، «چون و چرا» نمی کنند. البته یکی از حقوق فرمانروای مشروع، همین حق اطاعت است که بر عهده رعیّت قرار دارد: «و اما حقی علیکم فالطاعة حین آمرکم» (نهج البلاغه، خطبه 34) ولی این «حق حاکم» از یک سو ذاتاً محدود و مقیّد است و از سوی دیگر «حق مردم» را برای «حرف زدن» نفی نمی کند. از این رو حاکم نمی تواند حق خود را بهانه ای برای سلب حق مردم قرار داده و به دلیل آنکه از مردم حرف شنوی می خواهد، به آنها اجازه «حرف زدن» ندهد.
حاکم اسلامی اگر در رتبه ی شامخ امیر المؤمنین (علیه افضل السلام) هم باشد که دارای مقام علم و عصمت الهی است، باز هم، حقِ عبدالله بن عباس برای اظهارنظر کردن و رأی مخالف دادن، محفوظ است و حضرت به او که درباره ی موضوعی نظر مخالف داشت، فرمود: تو حق نظر دادن داری: «لک أن تشیر علیّ» و سپس اضافه فرمود: من فکر می کنم و اگر با تو مخالفت کردم، از من اطاعت کن: «و أری، فان عصیتک فأطعنی» (نهج البلاغه، قصار، 321) بر این اساس:

1ـ تفاوت حکومت ها در اصل «حرف شنوی شهروندان» نیست، زیرا در همه نظام های سیاسی، تبعیّت از قانون و اطاعت از حکمران یک اصل پذیرفته شده است و اگر این اصل نفی شود، نظام اجتماعی، فرو می پاشد، بلکه تفاوت حکومت ها ـ به جز قلمرو اطاعت ـ به مسأله مهم «حرف زدن شهروندان» مربوط می شود و از این نظر حکومت ها دو دسته اند: حکومت هایی که اجازه حرف زدن به شهروندان می‌دهند و حکومت هایی که اجازه حرف زدن به شهروندان نمی دهند.
در نظام های استبدادی، «حق اطاعت» بدون حق اظهار نظر مطرح می شود و فضای جامعه پر است از حرف هایی که دولتمردان می گویند و مردم باید بپذیرند و قبول کنند و فضا برای حرف هایی که مردم می گویند بسیار تنگ و محدود است مگر برای شهروندانی که همان حرفهای دولتمردان را واگو کنند.
2ـ حق حرف زدن در نظام های سیاسی، گاه به شکل حداقلی و گاه به شکل حداکثری وجود دارد. در فضائی که شهروندان از حداقلِ این حق برخوردار باشند:
    الف) فقط می توانند در مسائل جزئی و غیر مهم حرف بزنند.
    ب) فقط می توانند به شکل غیر مستقیم ـ مثل نامه ـ حرف خود را ارائه کرده و یا با مقامات دون پایه صحبت کنند.
    و... .
ولی در فضائی که شهروندان از حداکثر این حق برخوردارند:
    الف) می توانند در مسائل مهم و اساسی و سرنوشت ساز حرف بزنند و خط قرمزی برای اظهار نظر وجود ندارد.
    ب) می توانند به شکل مستقیم و حضوری، مطالب خود را با عالیترین مقامات مطرح کنند.
در منابع اسلامی، آموزه هایی وجود دارد که نشان می دهد، در نظام اسلامی، حداکثر فرصت برای حرف زدن مردم و حرف شنیدن حاکمان فراهم می شود زیرا در این نظام حاکم موظف می شود:
الف) شخصاً شهروندان را به حضور پذیرفته و   ب) آنها را برای اظهار نظر در مسائل مختلف آزادی و امنیت دهد.
«شرط لازم» برای ایجاد چنین فضائی، کنارزدن حاجبان، محافظان، و اطرافیان است که در نظام علوی، این «دستور العمل» برای تحقق آن صادر شده است. امام علی (ع) به فرمانروای مکه می نویسد: با مردم بدون واسطه سخن بگو و پیکی جز زبانت قرار مده و مردم را بدون واسطه بپذیر تا حاجبی جز صورتت، بین تو و آنها وجود نداشته باشد و هرگز مانع از ملاقات هیچ یک از ارباب رجوع نشو:
    «ولا یکن لک الی الناس سفیر الا لسانک و لاحاجب الا وجهک و لا تحجبنّ ذاحاجة عن لقائک بها.» (نهج البلاغه، نامه 67)
4ـ امکان ارتباط مستقیم با حکام، صرفا برای آن نیست که فقیران و محتاجان و گرفتاران، با «عرض حاجت» و دراز کردن دست، ذلت سؤال و خفت درخواست را به نمایش گذارند و به لقمه نانی برسند، چه اینکه فلسفه این «بار عام» دادن، فراهم آمدن مجال دست بوسی نیست، بلکه این ارتباط برای آن است که فرمانروایان، از واقعیت های زندگی مردم اطلاع پیدا کنند، و بجای آنکه به اتکای گزارشهای مکتوب کارگزاران خود و یا به استناد نظرات دولتمردان، درباره ی وضع جامعه داوری نمایند، بر مبنای «مشاهدات» خود از «متن مردم» و «عموم شهروندان»، قضاوت کنند. پس وقتی که حکام این راه را مسدود می کنند، یعنی چشم خود را بر واقعیت ها می بندند و آنگاه موضوعات جزئی و کوچک را مهم و بزرگ تلقی می کنند و موضوعات مهم و اساسی را کوچک می شمارند.   سخن امیر المؤمنین این است که در این صورت «والی» نمی تواند حق را از باطل تشخیص دهد. چون والی هم مثل دیگران «بشر» است و از آنچه که مردم به او نرسانند ، «بی خبر» می ماند! یعنی واقعیت هائی که در زبان مردم مطرح می شود، نه در گزارش های نیروهایش وجود دارد، و نه حاکم با کشف و شهود می تواند مدعی اطلاع از آن باشد:
    «فان احتجاب الولاة عن الرعیّة شعبة من الضیق و قلة علم بالامور و الاحتجاب منهم یقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فیصغر عندهم الکبیر و یعظم الصغیر و یقبح الحسن و یحسن القبیح و یشاب الحق بالباطل و انما الوالی بشر لایعرف ماتواری عنه الناس به من الامور» (نهج البلاغه، نامه53)
یعنی در پرده ماندن حاکم از مردم گونه ای محدودیت است، و سبب بی خبری از امور باشد. پنهان ماندن زمامداران از مردم موجب ناآگاهی زمامداران از اموری که برآنان پوشیده است، می گردد و در نتیجه، امر بزرگ در نظر آنان کوچک، و کار کوچک در دیده ی ایشان بزرگ جلوه می کند، و نیکو زشت، و زشت نیکو می گردد، و حق و باطل درهم می آمیزد. زمامدار هم انسان است و آنچه را مردم از او مخفی بدارند نخواهد دانست .
5ـ آیا با توجه به اقتضائات این عصر و مشغله های فراوان والی و کثرت درخواست ملاقات ارباب رجوع، «امکان» عملی شدن این دستور اسلامی بازهم هم وجود دارد؟ اگر به فرموده امام علی (ع) عدم دسترسی عامه مردم و از آن جمله فرهیختگان جامعه به والیان باعث مخفی ماندن واقعیت ها و  مکتوم ماندن حقیقت ها و بی اعتنائی به دردها و  تثبیت گزارشهای دروغ می شود، پس در هیچ شرایطی، و با هیچ بهانه ای، حاکمان نمی توانند و نباید جلوی این ارتباط آزاد را بگیرند. البته به اقتضاء شرایط زمان، راهکارهای خاصی می توان برای این ارتباط اندیشید. مثلاً علاوه بر اختصاص یک وقت خاص برای مراجعان مستقیم به خصوص برای کسانی که در صدد مطرح کردن نیازهای مادی و شخصی نیستند، از این شیوه ها می توان استفاده کرد:
    الف) امکان مصاحبه آزاد نمایندگان رسانه های گروهی مختلف با والی تا خبرنگاران غیر حکومتی که با اقشار مختلف سر و کار دارند، مسائل مردم را منعکس نمایند و از وی جواب بخواهند.
    ب) حضور والی در برنامه های زنده تلویزیونی که امکان تماس مستقیم مردم در آن وجود دارد.
    ج) حضور نمایندگان اقشار مختلف و با گرایش متفاوت در نزد والی برای طرح مسائل خاص گروه مربوطه
6ـ در همه نظام های استبدادی، برنامه خاص برای تشرف افراد خاص  وجود دارد. ولی در همه ی این موارد، «ملاقات» و «حرف ها» از قبل «طراحی» می شود و هیچ کس نباید از همان مهندسی که توسط «حاجب» و پرده دار صورت می گیرد، تخطی کند . بین ملاقات های مهندسی شده و ارائه حرف های کلیشه ای با ملاقات آزاد مردم و حرف های جدی و واقعی آنان، فرق است. این فرق از کلام امیر المؤمنین استنباط می شود که الگوی ملاقات آزاد برای مطرح شدن دردهای صریح مردم را به مالک اشتر ارائه کرد:
 الف) جلسه باید عمومی بوده و امکان حضور اقشار مختلف وجود داشته باشد. نه آنکه افراد خاصی برای حضور و سخن گزینش شده باشند، ب) در جلسه شخصاً حضور پیدا کن و آن را به معاونان و مشاوران مسپار، ج) در جلسه باید ابهت حکومتداری و ریاست را کنار بگذاری و با تواضع بنشینی، نه آنکه جایگاه ویژه ای برای خودت قرار داده و مردم را فرو دست خود قرار دهی، د) محافظان و نیروهای امنیتی را به جلسه راه مده، ه) شرایط را برای سخن گفتن بدون بیم و هراس مردم فراهم ساز تا کسی از بیان مطالب خود نترسد و خطری بر آینده ی خویش احساس نکند، و) در برابر درشت گوئی و نارواگوئی حاضران، تحمل داشته باش و عکس العملی از خود نشان نده:
    «و اجعل لذوی الحاجات منک قسماً تفرّغ لهم فیه «شخصک» و تجلس لهم «مجلساً عاماً»، فتتواضع فیه لله الذی خلقک و تقعد عنهم جندک و اعوانک حتی یکلّمک متکلّمهم غیر متتعتع ثم احتمل الخرق منهم و العّی... .» (نهج البلاغه، نامه 53)
آیا با این شیوه، بازهم جایی برای ملاقات های تشریفاتی یا مهندسی شده یا مطرح شدن مطالب کلیشه ای باقی می ماند؟
7ـ حق شهروندان برای حرف زدن آزادانه و به دور از حاجب در برابر حاکم، در فتاوای فقها، به صراحت مطرح شده است. آنها حاجب را در حدّ دفترداری که ملاقات ها را تنظیم می کند و از ورود افراد ولگرد و مزاحم جلوگیری می کند تأیید می کنند (میرزای قمی، رسائل، ج2، ص62) ولی با حاجب به عنوان فردی که از سوی حاکم تعیین می شود تا جلوی ملاقات افراد منتقد و معترض را بگیرد یا از مطرح کردن برخی مطالب توسط آن ها جلوگیری کند، مخالف اند.
برخی فقها، «حاجب» را ناپسند و مکروه شمرده اند. مثلاً علامه حلی در کتاب القضا می گوید: «و یکره الحاجب وقت القضا» (ارشاد الاذان، ج2، ص140) و فرزندش فخرالمحققین توضیح می دهد که مستند این مسأله روایتی از پیامبر اکرم است که فرمود کسی که عهده‌دار امور مردم شود و خود را دور از دسترس مردم و رفع نیازهای آنان قرار دهد، خداوند هم در قیامت به فقر و حاجتش رسیدگی نخواهد کرد، وی سپس اضافه می کند که برخی فقها، وجود حاجب را که مانع مراجعه برخی ارباب رجوع به حاکم می شود «حرام» شمرده و برخی «مکروه» می دانند، و بنظر من اگر حاجب، مانع از حضور افراد در مواقع خاص ضروری شود مانعی ندارد و اگر به طور کامل جلوی برخی از افراد را می گیرد و آن ها را حذف می کند، حرام است (ایضاح الفوائد، ج4، ص310).
 محقق اردبیلی پس از نقل کلام فخرالمحققین می گوید: ظاهراً در حرام بودن حاجب اگر مانع کلی ایجاد می کند، اختلاف نظر وجود ندارد، بلکه اگر در برخی از اوقات هم جلوی افراد را می گیرد بازهم، حرام است، چون حاکم باید در دسترس مردم بوده و برای احقاق حقوق آن ها مهیا باشد   و برای اینکه از ظلم و ستم جلوگیری کند،باید حاجب را کنار بگذارد تا مظلومان به راحتی بتوانند خود را به او برسانند(مجمع الفائده، ج12، ص42) و همین استدلال است که مورد تأیید اکثر فقها از آن جمله شهید ثانی و صاحب ریاض قرار می گیرد و آن ها را وادار به فتوای به "حرمت" می کند. چرا که اگر حاجب اجازه ورود و سخن گفتن به برخی افراد نمی دهد، این کار موجب ضایع شدن حقوق آنان می شود، وگماردن چنین شخصی «حرام» است، (ریاض المسائل، ج2، ص389، مسالک الافهام، ج13، ص377)
 بهرحال چه زیبا و منطقی نظر داده است محقق سبزواری که: حاجبی که با ممانعت از دسترسی به حاکم موجب استمرار ظلم و تفویت حقوق و تأخیر در بازگشت حق به صاحب آن می شود را نمی توان مکروه دانست، بلکه حرام است:
    «و انما الکراهة عند عدم العلم بکون ذلک موجب استمرار الظلم و تفویت بعض الحقوق و تأخیر ردّ الحق الی مستحقه » (کفایة الاحکام، ج2، ص669)
در اینجا میرزای قمی به نکته جالبی اشاره کرده و وجه کراهت را در صورتی که حتی به «تعطیل حقوق مردم» نیانجامد چنین توضیح داده است:
مراجعه کردن به حاجب برای وقت گرفتن و در خواست ملاقات کردن از وی، چه بسا برای برخی از مردم سخت است و شرم و حیا و یا عزت نفس به آنها چنین اجازه ای نمی دهد. از این رو به دلیل آنکه حاجب وجود دارد،  به ناچار از پیگیری حق خود صرف نظر نموده و از مراجعه به حاکم منصرف می شوند، وجه دیگر کراهت آن است که حاجب ممکن است برخی ارباب رجوع را نپذیرد و با درخواست آنها موافقت نکند، در حالی که خواسته آن ها واقعاً به حق باشد. (رسائل میرزای قمی، ج2، ص260)
8ـ رواج پدیده ی حضور حاجبان در دستگاه های حکومتی در طی قرون متمادی، موجب آن شده که این پدیده برای مسلمانان «عرف پسندیده» به حساب آمده و موضوعی «متعارف» تلقی شود، غافل از آنکه در عصر پیامبر از سوی حضرت منع شده و در نزد مسلمانان صدر اسلام، مذموم بوده است، و نه تنها امیر المؤمنین در دوره ی خلافت خود آن را ممنوع اعلام کرد، بلکه خلفای راشدین هم به تبعیت از همان سنت نبوی، با آن مخالفت می کردند. ولی با به قدرت رسیدن معاویه، او برای اولین بار حاجبان و محافظان برای خود گمارد و جلوی حضور آزادانه مردم را گرفت. عبارت تاریخ یعقوبی این است که:
    «کان معاویه اول من اقام الحرس و الشرط و البوابّین فی الاسلام.» (ج2، ص232)
ابن خلدون هم در مقدمه ی خود توضیح می دهد که در صدر اسلام، راه ندادن ارباب رجوع و جلوی آنها را گرفتن، شرعاً جایز شمرده نمی شد و از زمانی که "خلافت اسلامی" به "سلطنت" تبدیل شد، آداب و رسوم پادشاهی به آن سرایت کرد و خلفا با گماشتن حاجب، و برای جلوگیری از ازدحام مردم و حفظ جان خود، درها را به روی ارباب رجوع بستند، (ص238) ابن خلدون نیز تصریح میکند که این کار توسط "معاویه " آغاز شد . (ص291)   پس از آن هرچند در دربار خلفای اموی و عباسی، «حجاب» بین حاکم و رعیت، شیوع یافت، ولی هم چنان در ذهنیت جامعه اسلامی، پدیده ای منفور تلقی می شد که نمونه ای از این نفرت را در رسالة الحجاب جاحظ که به جمع و تدوین اشعار و آثار در این موضوع اختصاص دارد، دیده می شود. (ر.ک: رسائل جاحظ، الرسائل السیاسیّه)
همان گونه که اشاره شد، فقهای شیعه در طول تاریخ فقاهت، خوشبختانه در برابر این موضوع مقاومت کرده و آن را حرام یا مکروه دانسته اند تا مبادا به این وسیله حقی از مردم تضییع شود، ولی آیا همین مقدار کافی است؟
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 08:54 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم


 دکتر غلامعلی رجایی : می دانستم! ولی تذکر یکی ازدانشجویان مقطع کارشناسی ارشدم مرا بیشترحساس کرد که به بعضی سایتهای علمی واشخاص که دردولت امام زمانی رییس نارمکی سابق! فیلترشده بودند، سری بزنم و ببینم ادامه ماجرای فیلترینگ دردولت جدید ازچه قراراست.
http://s4.picofile.com/file/7966833866/WEB_FILTERING.jpegنوشتم: سایت شهید بهشتی ، دیدم فیلتراست!نوشتم: سایت فرهنگ لغت نامه دهخدا! دیدم فیلتراست!به سایت بعضی ازمراجع سرزدم. نوشتم: سایت آیت الله العظمی صانعی، دیدم فیلتراست ! به سایت آیت الله بیات سرزدم، دیدم فیلتر است! سایت دفترمرحوم آیت الله العظمی منتظری هم هنوزفیلتراست. سایت شخصی خاتمی و مهدی کروبی که دیگر جای خود دارد.
بیش از50 روز ازعمراین دولت می گذرد ومردم با رای خود به این دولت امیدها بسته اند.
ادامه رفتارهای زشت امنیتی سابق با مردم واندیشمندان ومراجع ونخبگان و..که میراث شوم دولت قبلی است، هرگز زیبنده این دولت نیست.باید این بساط را جمع کرد.
چرا درحکومتی دینی مقلدین بعضی مراجع با توجه به فیلتر بودن سایت مرجع تقلیدشان ناچار می شوند برای دیدن فتاوی ونظرات مرجع خود به سراغ فیلترشکن و فیس بوک بروند؟
این درد را باید به کجا برد که بعضی از مراجع ما به دلیل اعمال این محدودیتها ناچار شده اند برای حفظ ارتباط خود با مقلدینشان درفیس بوک صفحه داشته باشند؟
با دیدن این فیلترها به یاد ابتدای انقلاب افتادم که دردولت موقت با اینکه انقلاب شده بود بعضی ازمدیران در وزارتخانه ها ونخست وزیری برروی کاغذهایی که بربالای خود آرم شاهنشاهی یا عنوان بنیاد پهلوی داشتند نامه اداری می نوشتند وامام به آنها نهیب زدند :
" بازهم این آرمهای شاهین شاهی؟!اگرشاهین شاهی هستید، خوب بگید، تا مردم تکلیفشان را با شما روشن کنند!"
بنظر می رسداین دولت با گذشت دوماه ازعمر خود هنو دربعضی جاها احمدی نژادی است واین اصلا قابل قبول نیست.
احتمال می دهم دکترروحانی نمی داند هنوزسایت شهید بهشتی و فرهنگ لغت نامه دهخدا و.. فیلترهستند والا با صدور دستوری آنی به این روند زشت پایان می داد .
اگر توقع ما از دولت روحانی زیاد نباشد که نیست بنظرمی رسد دولت تدبیروامید سریعا باید اینگونه نشانه ها ومیراث شوم بجا مانده ازدولت قبل را شناسایی و برطرف کند وهمانند مخالفت کردن با گران شدن قیمت نان وبنزین ومکالمه تلفن یا..درعمل به مردم نشان دهد با ادامه تصمیمات احمدی نژادی که کشور را به این روزانداخت وخدا ازاو نگذرد، مخالف است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




[ پنجشنبه 18 مهر 1392 ] [ 10:42 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 



 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 محمّد درویش :
چند روز پیش دکتر یوسف رشیدی، مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران برای خاتمه دادن به بحث داغ این روزها، یعنی تعیین سهم کیفیت سوخت خودروها در تشدید آلودگی هوای کلان‌شهرهای ایران گفت[1]: «بنزین‌های تولید داخل، از سوی شرکت کنترل کیفیت هوا، برای بررسی به یک مرکز پژوهشی مستقر در آلمان فرستاده شد. نکته نخستی که در این بررسی‌ها مورد توجه قرار گرفت عدد اکتان http://s3.picofile.com/file/7964245157/SILENT_DEATH_01.jpegبنزین‌های تولیدی بود. این آنالیز نشان داد که عدد اکتان بنزین‌های معمولی و سوپر ساخت داخل به ترتیب 83 و 95 است.» معنی سخن این مقام مسئول آن است که بنزین سوپر ایران، از کمینه استاندارد قابل قبول (یعنی عدد اکتان 95) برخوردار است؛ اما بنزین معمولی که بیش از 98 درصد مصرف داخلی از آن نوع است[2]، با اکتان استاندارد جهانی، دست کم 12 واحد فاصله دارد. واقعیتی که آشکارا نشان می‌دهد نگرانی از سهم بنزین‌های بی‌کیفیت در تشدید آلودگی هوا، بی مورد نیست. به ویژه اگر بخش دیگری از اطلاع رسانی دکتر رشیدی را دقت کنیم که گفت: در این بررسی میزان ترکیبات آروماتیک موجود در بنزین (شامل بنزن، تولوئن و زایلین) که همان مواد سرطان‌زای خطرناک محسوب می‌شوند، بین دو تا سه برابر آن چیزی بود که باید در یک سوخت با استاندارد یورو 4 وجود می‌داشت!
به دیگر سخن، بر بنیاد کلام این مقام مسئول،
کیفیت سوخت بنزینی که هم‌اکنون در خودروهای داخلی استفاده می‌شود، هم از نظر عدد اکتان و هم از نظر مواد سرطان‌زا به هیچ وجه استاندارد نیست و باید نگران وضعیت پیش آمده بود.
با این وجود،
یک استاد دانشگاه صنعتی شریف به نام دکتر وحید حسینی، اطلاعات تازه‌ای منتشر کرد[3] که نشان می‌دهد، ابعاد نگرانی، می‌تواند بسیار بیشتر از آنی باشد که یوسف رشیدی تلاش در بیانش داشت!
او می‌گوید:
میزان گوگرد موجود در سوخت بنزین حدود 180 پی پی ام و گوگرد موجود در سوخت گازوئیل 8 هزار پی پی ام است، در حالی که استاندارد سوخت پاک 50 پی پی ام و استاندارد سوخت بسیار پاک 15 پی پی ام است! یعنی: در حالی که کیفیت بنزین مصرفی از این منظر، 360 درصد بدتر از استاندارد است، در مورد گازوئیل، این رقم 16 هزار درصد خطرناک‌تر از وضعیت استاندارد سوخت پاک است! بدیهی است اگر این مقایسه را با سوخت خیلی پاک انجام دهیم که در اغلب کشورهای اتحادیه اروپا مصرف می‌شود، احتمالاً خوانندگان این سطور دچار یأس فلسفی خواهند شد! نخواهند شد؟
و
البته ابعاد نگرانی‌ها به همین جا هم ختم نمی‌شود، چرا که قائم مقام سازمان حفاظت محیط زیست، دکتر علی محمّد شاعری، حجت را تمام کرده، ضمن رد ادعای دکتر یوسف رشیدی، اعلام کرد: میزان بنزن موجود در بنزین پنج برابر حد مجاز است[4] و نه دو تا سه برابر!
در چنین شرایطی، هادی حیدرزاده، رییس ستاد محیط زیست شهرداری تهران هم خبر می‌دهد که فقط از منظر آلاینده‌های خروجی از منابع متحرک سالانه هر تهرانی باید سنگینی بیش از 200 کیلو مواد آلاینده را در هوای شهری که در آن نفس می‌کشد، تحمل کند[5]! مواد آلاینده‌ای که بین 200 تا 16 هزار درصد خطرناک‌تر از آن چیزی است که باید باشد!
و البته این در شرایطی است که در این محاسبه، خطر ذرات معلق ناشی از سوخت مازوت را که مصرف روزانه‌اش در تهران به شصت میلیون لیتر می‌رسد[6]، درنظر نگرفته‌ایم!
با این وجود و در چنین وضعیت بحرانی که همه‌ی مسئولان و متخصصان، از وخامت کیفیت سوخت داخلی به شدت انتقاد کرده و ابراز نارضایتی می‌کنند،
علیرضا ضیغمی، معاون وزیر نفت با رد تولید بنزین آلوده و آلاینده در پتروشیمی‌ها، از آغاز عرضه و توزیع بنزین با استاندارد یورو 4 و 5 در برخی از کلان‌شهرهای کشور خبر می دهد و به صراحت می‌گوید: عامل آلودگی هوای تهران بنزین آلوده نیست!
به راستی چنین ناسازه‌های شگفت‌آوری را در چه کشور دیگری می‌توان سراغ گرفت؟ اگر سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان متولی کیفیت هوای ایران، مؤسسه استاندارد، شرکت کنترل و کیفیت هوای تهران، دانشگاه صنعتی شریف و دیگر نهادهای مسئول، اجرایی و پژوهشی را قبول داریم که باید مسئولین وزارت نفت پاسخگو باشند و اگر همه دارند اشتباه می‌گویند و این مسئولین وزارت نفت هستند که واقعیت را اعلام کرده‌اند، چرا نهادهای نظارتی و بازرسی به وظایف خود درست عمل نکرده و مردم را از این بلاتکلیفی نجات نمی‌دهند؟
آنچه که مسلم است، مردم تهران، مشهد، اراک، اصفهان، تبریز، اهواز، کرج و ... در حال جان دادن هستند[7] و خسارت آلودگی هوا به 18 میلیارد دلار در سال رسیده است[8]؛ در این که شکی نداریم! داریم؟ چرا سالانه 10 درصد از این رقم را برای مهار و ریشه‌کنی جدی این بحران هزینه نمی‌کنیم؟
آیا این درخواستی بزرگ یا پرسشی غیر قابل پاسخ است؟!

*عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور و رییس گروه تحقیقات مؤلفه‌های اقتصادی اجتماعی بیابان زایی
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 02:53 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

  رمز گشایی روزنامه اسرائیلی از جمله

  "همه گزینه ها روی میز است!" 

 
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

یک تحلیلگر برجسته امور راهبردی در

  روزنامه هاآرتص نوشت:

  مخاطب این جمله رییس جمهورامریکا

که دائما میگوید «همه گزینه ها درباره

  ایران روی میز است»،

اسراییل است نه ایران.

 به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ امیر اورن روز دوشنبه 28 آذر 1390 (28 دسامبر 2011) طی یادداشتی در روزنامه هاآرتص نوشت: «جمله استاندارد همه گزینه ها همچنان روی میز است -جمله ای که دائما تکرار می شود- ظاهرا بیشتر پیامی برای اسرائیل است تا ایران».
این تحلیل اورن بیشتر ناظر به این مطلب است که
بسیاری از تحلیلگران عقیده دارند مقصود امریکا از اینکه دائما تاکید می کند گزینه نظامی علیه ایران را از روی میز برنداشته، جلوگیری از دست زدن اسراییل به اقدامات خودسرانه است نه اینکه واقعا گزینه نظامی علیه ایران روی میز نگهداشته باشد.
اورن همچنین در مقاله خود سفر اخیر ایهود باراک به امریکا را تحلیل کرده و نوشته است:
«جلسه ایهود باراک و رئیس جمهور امریکا به سه علت می تواند برگزار شده باشد. انتقال اطلاعات محرمانه نظامی یا دیپلماتیک به رئیس جمهور، تلاش برای متقاعد کردن وی برای تغییر سیاستش، یا کسب اطلاعات برای به روز رسانی ارزیابی خود از فرصت هایی که وی برای انجام اقداماتی متقاعده شده است».
نویسنده هاآرتص ادامه می دهد:
«ماهیت چنین جلسه ای امید به تحت تاثیر قرار دادن اوباماست. گرچه ایهود باراک امیدوار است که می تواند اوباما را برای حمله به ایران در ماه های آتی متقاعد کند اما هنوز هیچ نشانه ای از موفقیت وی وجود ندارد».
باراک اوباما وزیر جنگ رژیم صهیونیستی روز جمعه 25 آذر1390 (16 دسامبر 2011) به واشینگتن سفر و با باراک اوباما دیدار کرد.
لازم به یادآوری است اوباما اخیر چندین بار بر «حمایت تزلزل ناپذیر» خود از اسراییل تاکید کرده است.
به عنوان نمونه، وی در تاریخ 26 آذر 1390 طی یک سخنرانی در جمع یهودیان مقیم امریکا (در کنفرانس اتحادیه اصلاح یهودیت) گفت:
«دولت من بیش از هر دولت دیگری در امریکا از اسرائیل حمایت کرده است. تعهد امریکا و تعهد من در برابر اسرائیل و امنیت اسرائیل تزلزل ناپذیر است. ما گزینه هایی را انتخاب خواهیم کرد که دشوار اما درست هستند».
با این حال به نظر می رسد مصرف این ادبیات پیش از آنکه نشان دهنده حل مشکلات راهبردی اسراییل و امریکا باشد،
علامتی از تلاش فزاینده اوباما برای جلب رای و نظر یهودیان طرفدار اسراییل در امریکاست.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی




[ دوشنبه 15 مهر 1392 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

   عبرت نیوز : روزنامه نیویورک تایمز با انتشار گزارشی درباره بابک زنجانی می نویسد تحریم ها برای این سرمایه دار ایرانی در حکم طلا بودند (حُـکم دسترسی به معدن طلا را داشته _ ع.ع ).
این روزنامه آمریکایی در توصیف زنجانی می نویسد: "
او خود را یک بسیجی اقتصادی می داند در حالی که یک مرسدس بنز اس ال 500 سوار می شود و یک ساعت مچی 30 هزار دلاری در دست دارد، متناسب با مردی که گفته می شود 13 و نیم میلیارد دلار ثروت دارد.
این برای مرد جوان 39 ساله ای که پیشتر پوست گوسفند می فروخته و حالا به عنوان چهره ای ظاهر شده که کمک می کند تا ایران تحریم های اقتصادی آمریکا را دور بزند، چیز بدی نیست. اما همه اینها تا زمانی بودند که از آوریل سال جاری وزارت خزانه داری آمریکا حساب های زنجانی را مسدود کرد و اتحادیه اروپا نیز او را در لیست سیاه قرار داد.
علاوه بر اینها دولت میانه روی جدید ایران هم کارهای اقتصادی او را زیر ذره بین قرار داده و گمان می برد او یکی از حلقه های جریان اقتصادی همراه محمود احمدی نژاد رییس جمهوری سابق ایران است.
دولت جدید بابک زنجانی را به در اختیار داشتن 1.9 میلیارد دلار از درآمدهای نفتی ایرام متهم می کند و مجلس ایران می خواهد در این باره تحقیق کند.
نیویورک تایمز می نویسد:
ظهور و سقوط بابک زنجانی می تواند دریچه ای به شناخت بهتر دنیای پر رمز و راز برخی سرمایه داران وابسته به دولت ایران که با کمک به دولت این کشور در راه دور زدن تحریم های هسته ای خود را بالا کشیدند، باشد.
زنجانی سال ها در عرصه اقتصادی فعال بود اما نامی از او در میان نبود تا اینکه از خود در برابر اتهامات به جیب زدن پول فروش نفت ایران ،در مطبوعات و رسانه ها دفاع کرد (مصاحبه با ایسنا و نشریه آسمان) و این گونه نام او بر سر زبان ها افتاد.
محمد خوش چهره اقتصاد دان ایرانی در این باره می گوید:"
با کمال صداقت ما نمی دانیم که آیا باید بابک زنجانی را قهرمان اقتصادی بدانیم یا یک متقلب! در ایران هر کس که به سرعت به ثروت می رسد در مظان اتهام فساد اقتصادی است."
نیویورک تایمز می نویسد:
زنجانی که از مصاحبه با نیویورک تایمز خودداری کرد،
از سال 2010 با تاسیس شبکه ای متشکل از 64 شرکت اقماری در کشورهای ترکیه، امارات و مالزی به کار خرید و فروش نفت ایران را آغاز کرد و از این طریق در طی این سال ها 17 میلیارد و 500 میلیون دلار نفت خام ایران را فروخته است( !!!؟ ... _ ع.ع ).
به گزارش عصر ایران،
نیویورک تایمز گزارش خود از زنجانی را با نکته ای جالب از نشست زمین در کنار یک پروژه بزرگ ساخت مرکز تجاری زنجانی در خیابان ایران زمین شهرک غرب تهران پایان می برد و به نقل از یکی از ساکنان محلی می نویسد: آقای زنجانی می تواند این گودال عمیق را با پول هایش پر کند.
1392/7/14

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


 وعده-های تو-خالی وَ نظرات التهاب-انگیز  

 فقط اعتماد مردم را سُست میکند ... 

 



  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  عبرت نیوز: دبیرکل جامعه اصناف و بازار با بیان اینکه با توجه به مشکلات اقتصادی موجود و عملکرد دولت گذشته رفع مشکلات اقتصادی در 100 روز غلو و اغراق است، گفت: دولت یازدهم از اشتباهات دولت گذشته عبرت بگیرد و در تصمیم گیری ها از اجتهاد شخصی خودداری کند.
احمد کریمی اصفهانی در گفتگو با مهر ، با اشاره به برنامه 100 روزه اقتصادی دولت، گفت: آنچه که مسلم است در این مدت تغییراتی حاصل و ثبات نسبی ایجاد شده است؛
اما با توجه به عملکرد دولت گذشته اینکه دولت یازدهم بتواند در 100 روز تحول و رونق ایجاد کند، اغراق و غلو است.
دبیرکل جامعه اصناف و بازار با بیان اینکه تغییر و تحول در بازار به گونه ای که برای مردم در 100 روز قابل رویت و لمس باشد امکان پذیر نخواهد بود، گفت: البته دولت مصوبات خوبی را در زمینه تولید و کمک به صادرات و واردات داشته است که اگر با همین شیبی که کار خود را آغاز کرده است ادامه دهد تا یکسال آینده شاهد تغییرات اثرگذار که موجب رونق تولید و بازار شود خواهیم بود.
وی با اشاره به جلسات وزیر بازرگانی با تولیدکنندگان و اصناف اقتصادی گفت: وزیر بازرگانی اهتمام ویژه ای برای رفع مشکلات حوزه تولید دارد و به همین منظور جلساتی را برای شنیدن مشکلات و معضلات بخش های مختلف اقتصادی برگزار کرده است که این جلسات ادامه دارد.
کریمی اصفهانی، با اشاره به 35 مصوبه اقتصادی دولت برای حل مشکلات گمرکی و بانکی گفت:
دولت مصوبه های خوبی داشته است اما آنچه که باید مورد توجه قرار بگیرد آن است که این مصوبات و این برنامه های اقتصادی باید ادامه داشته باشد چراکه معضلات اقتصادی در 100 روز قابل جبران نیست و برای ایجاد تحول اقتصادی باید این شیب ادامه داشته باشد و اگر در میانه راه این توجهات کم رنگ شود رونق اقتصادی شکل نمی گیرد.
وی با تاکید براینکه دولت جدید برای ایجاد رونق اقتصادی باید از برخی اشتباهات دولت گذشته پرهیز کند، بیان داشت: بخشنامه های خلق الساعه، عدم ثبات قوانین و اجتهادهای شخصی از جمله مواردی بود که به حوزه اقتصاد در دولت گذشته آسیب زد؛ لذا در دولت جدید هم باید این موضوع رعایت شود همچنانکه اظهارنظر رئیس بانک مرکزی که بدون توجه به خرد جمعی و نظر دیگر اعضای تیم اقتصادی دولت مطرح شد موجب ایجاد التهاب در بخشی از بازار بخصوص بازار ارز شد.
به گزارش مهر، دولت یازدهم پس از آغاز به کار خود برای بهبود وضع معیشت مردم برنامه 100 روزه ای را برای خود تبیین کرد که تاکنون نیمی از مهلت این برنامه 100 روزه گشته است.
1392/7/14

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ یکشنبه 14 مهر 1392 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 


دستات خالی و چشمات پر ... 
و من و امثال من جز با چند حرف کار دیگری نمیتوانیم بکنیم
نمیشود ... 
من فقط میتوانم با صفحه کلید حرفهایم را بزنم ... 
لعنت خدا بر آن ها ... 
خدا از ما ها هم بگذره ... 
ترویج فساد در دنیا به خاطر وجود آدم های بد نیست ، 
به خاطر سکوت آدم های خوبه ... 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     





[ شنبه 13 مهر 1392 ] [ 03:12 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان