تبلیغات
  مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 



 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 در راستای اینکه این روزها صحبت از رای اعتماد و این طور چیزها در مجلس است، ما هم ترسیدیم نظری در این خصوص ندهیم و برخی بعدها به ما بگویند: "چرا در آن برهه حساس ساکت بودی؟!" و "ساکت رای اعتماد" نام بگیریم!
همین اول بگوییم که این کابینه پیر است! متوسط عمرش چیزی است تو مایه های صد و هفت هشت سال! (کنتور که نمی اندازد، شما بنویسید 200سال!)
http://s1.picofile.com/file/7945094294/RA_AYE_SAL8H3AT_01_peg.jpegوزیرجماعت بایستی چست و چابک باشند تا اگر یکوقت وزارتخانه-یشان با کمبود بودجه مواجه شد خودشان کارها را پیش ببرند، مثلاً وزیر مسکن آجر بالا بیندازد تا مسکن مهر را همین طور با قدرت پیش ببریم و یا وزیر ورزش وقتی دید تیم ملی فوتبال ضعیف شده است شورت ورزشی بپوشد و به وسط زمین برود! پس نتیجه می گیریم بایستی یک وزیر جوان و پرانرژی باشند! در طول 8سال گذشته هم این تجربه به اثبات رسیده است که تجربه کلا به دردی نمی خورد و نیروی جوانی حرف اول را می زند!
علاوه بر موارد فوق، علی الحساب در اینجا دلایل خودمان را برای ردصلاحیت شدن این 2 وزیر زیر اعلام می کنیم:
* وزارت بهداشت:
چه دلیلی برای ردصلاحیت شدن ایشان از این بالاتر که وی مایه دار می باشد؟! چطور می شود در روزهایی که همه دکترها با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کنند وی این همه پول برای خودش پس انداز کرده؟! آیا زیرمیزی گرفته؟!
آیا به این دکتر اقشار ضعیف مراجعه نمی کردند؟! چرا همه پول هایش را به آنها نبخشیده است؟! چرا با اینهمه پولی که دارد از گرفتن یارانه انصراف نداده؟!
اگر ایشان رای بیاورد چون فکر می کند همه مثل خودش مایه دار هستند خدمات حوزه بهداشت را گران تر خواهد کرد و احتمالا همین یکی دونفری هم که پولشان به دکتر رفتن و دارو خریدن می رسد، نتوانند در هنگام مریض شدن به دکتر مراجعه کنند!
راستی! الآن یادم آمد! انتهای فامیل ایشان "هاشمی" است! آیا همین یک مورد دلیلی کافی برای ردصلاحیت ایشان نیست؟!
* وزارت آموزش و پرورش:
خودم با دوتا چشم خودم دیدم ایشان در سال 88 با همین دوپایش رفت رای داد! از اونجایی هم که مطمئن هستم به اون دو نفر رای نداده، پس به اون دونفر دیگه رای داده!  خب چرا ما باید به کسی که به اون دوتا رای نداده و به اون دوتا رای داده رای اعتماد بدیم! همه با هم بگین دو!
* وزارت ...
* البته یکی از افراد هم هستند که نامش را نمی برم اما در سال 88 پدر ایشان اقدام به تایید آن فتنه-ای ها کرد! آیا کابینت(!) جای این افراد است؟! بایستی در کابینت ظرف هایمان را بگذاریم! ... دوباره دلم پر از غصه شد، گفتم ظرف یاد "ظرفیت" افتادم!
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ شنبه 30 شهریور 1392 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 



 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  دکتر غلامعلی رجایی : این روزها بحث بر سر سخن اخیر رهبری درباره نرمش قهرمانه است. همگان این موضع را در رابطه با سفر اخیر دکتر روحانی به امریکا و باز بودن دست ایشان ومجوزی برای مذاکرات احتمالی با مقامات امریکایی در آینده روابط خارجی ایران با غرب بررسی می کنند.
من، اما از زاویه ای دیگر به این مساله می نگرم.
http://s1.picofile.com/file/7943932468/KER8MAT_SEX8VAT_5.jpegدکتر روحانی برای ادامه مسولیت سنگینی که مردم عزیز ما برعهده اش نهاده اند به جلب نظر عموم سلیقه ها بخصوص حفظ و تقویت روحیه صاحبان سلیقه هایی که به وی رای داده اند، در داخل بیشتر از خارج، احتیاج دارد.
آزادی اخیر چند تن از زندانیان سیاسی حوادث 88 به هر دلیل ممکن که صورت گرفته باشد، و یا للعجب که بی بی سی، بیشتر از صدا و سیمای ضرغامی- که چنان در برابراین رویداد مهم سکوت کرده که انگار نه انگار مساله ای اتفاق افتاده است- بدان می پردازد، بمثابه روزنه ای برای نگاه بهتر و واقعی تر به دنیای بیرون است.
بنظر من نرمش قهرمانه در برابر قدرت های خارج با رعایت حفظ عزت و مصلحت ،هرچند مهم است و به تغییر بعضی از واژگان سیاسی و انقلابی ما نظیر شیطان بزرگ، رابطه گرگ و میش و.. منجر می شود ، بهتر است مقدمه ای در درون داشته باشد.
این مقدمه واجب آن است که همه زندانیان و محصوران بدون قید و شرط و منت آزاد شوند، سایت های بعضی از مراجع و نخبگان نظام فورا رفع فیلتر شوند و روحانی با این پشتوانه های مهم و قوی، قدم به دنیای بیرون بگذارد.
باید بعضی باور کنند ادامه حبس ها و حصرها کما کان نه تنها برای کشور بی فایده است که برای نظام و ارکان آن، جز هزینه در برنداشته و نخواهد داشت .
جلوی ضرر از هر کجا که گرفته شود، منفعت است.
مهرماه، ماه خوبی برای وزیدن نسیم مهربانی است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ شنبه 30 شهریور 1392 ] [ 01:04 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 



 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 مرضیه افخم سخنگوی وزارت خارجه پیش ازظهرسه‌شنبه درنشست هفتگی خود با خبرنگاران رسانه‌های داخلی و خارجی، درباره نامه اوباما به روحانی گفت:

"این نامه رد و بدل شده و مربوط به تبریک انتخاب آقای روحانی به سمت ریاست جمهوری ایران است."
وی هم چنین درادامه اظهار داشت : ساز و کار تبادل این نامه از طریق کانال‌های دیپلماتیک جاری انجام شده است.
http://s2.picofile.com/file/7941959244/MAXFYK8RY_AZ_MARDOM_05.jpgازاین اظهارات برمی آید روحانی در اقدامی متقابل به نامه تبریک اوباما پاسخ داده است. اینکه چرا محتوای این نامه ها به اطلاع مردم نمی رسد بی اطلاعم، اما اتخاذ این روش را چه در الآن و چه درگذشته از سوی هرکس که باشد صد درصد اشتباه می دانم. متاسفانه باید اقرار کرد اتخاذ چنین روشهایی نتیجه نگاه غلط واشتباه مسولان نظام به مردم و نامحرم دانستن آنهاست.
اشتباه نشود من معتقد نیستم در عالم پیچیده سیاست هر نامه ورفت وآمدی باید به اطلاع مردم برسد این امر یک امر بدیهی است.
سخنگوی وزارت خارجه درمصاحبه اش از" کانال های دیپلماتیک جاری" نام برده است! این چه طرز اطلاع رسانی به مردم است؟
کانالهای دیپلماتیک جاری یعنی چه؟
چه اشکالی دارد مردم که به تعبیر امام ،ولی نعمت و صاحبان اصلی این انقلاب و همه مسوولان نظام از رهبری تا غیر رهبری هستند بدانند چه کشور یا کشورهایی واسطه تبادل این پیامها ونامه ها از سوی دوکشور به همدیگر بوده وهستند؟
با انتقال این اطلاعات اندک وکمتر از اندک! به مردم به کجای سیاست خارجی ما لطمه می خورد؟چرا متن اینگونه پیام یا لااقل بخشهایی ازآنها نباید منتشر شود؟
دردو سه هفته اخیرکه سلطان عمان درسفرکوتاهی به ایران آمد همه دانستند وی دراین سفر- که سفر سومش در این سی وچند سال به ایران بود - حاوی پیامی ازسوی امریکایی ها درباره حمله آنها به سوریه است.
چه مانعی داشت در باره محتوای این سفرسلطان عمان به ایران که خود مردم حدسهای درستی در باره آن زدند و رادیوهای بیگانه هم به محتوای این سفر پرداختند، رادیو تلویزیون ودستگاه سیاست خارجی ما هم دراین زمینه به مردم اطلاع رسانی می کردند؟
حقیقت این است که ما درابتدای پیروزی انقلاب وسالهای بعد ازآن با بعضی افراط وتفریطها درعرصه سیاست مواجه بوده ایم. نمونه ها فراوانند.به چند نمونه اشاره می کنم :
یکی ازاشتباهات شهید عزیز و قدر ناشناخته ،رجایی در دوران کوتاه کمتر از یک ماهه ریاست جمهوری اش این بود که وقتی فرانسوا میتران رییس جمهور فرانسه که درجنگ انواع واقسام حمایتها را از رژیم متجاوز بعث عراق می نمود مسئولیت وی را با صدور پیامی به وی تبریک گفت، شهید رجایی درمشی یک انقلابی با پیامی تند و لحنی افشاگرانه،به این پیام پاسخ داد و آن را بهترین دلیل نفاق میتران بدلیل حمایتهایش ازصدام درجنگ اوعلیه ایران دانست.
امام پس ازشنیدن این پیام ازخود عکس العمل نشان داد و این رفتارشهید رجایی رابرنتافت و درپیامی به وی تذکرداد این درست نبود که به پیام تبریک رییس جمهورفرانسه با این لحن وتعابیرتند پاسخ داده شود.
نمونه دیگر، وقتی ضیا ءالحق رییس جمهور وقت پاکستان بنا بود در سفری به ایران بیاید و روزنامه جمهوری اسلامی در یادداشتی از او بنام ضیاءالباطل! نام برد وسیاستهای خصمانه وی راعلیه جمهوری اسلامی ایران به بحث گذاشت که با واکنش معترضانه وزیر وقت خارجه - دکتر ولایتی-روبرو و در نتیجه شکایت وی به امام منجر شد امام این رفتاردوگانه را نپذیرفت وفرمود :
اینکه نمی شود یک بخش ازحکومت کسی را با احترام به ایران دعوت کند وبخش دیگری از نظام اورا ضیاء الباطل بنامد وبه او بد و بیراه بگوید.
نمونه دیگر شعارهای مرگی است که هنوزمتاسفانه داده می شود.این که نمی شود برعلیه کشوری شعار های تند ومرگ زا! سر بدهیم واین شعارها را هم از تلویزیون پخش کنیم ولی درعین حال سفیرآن کشور را به سخنرانی رهبری یا رییس جمهور یا به مراسم مهمی مانند مراسم تحلیف رییس جمهور دعوت کنیم !
نمونه های این افراط وتفریط ها بیشمارند:
بخاطر دارم باروی کار آمدن جناب آقای خاتمی، وقتی قرار بود وی به امریکا و در سازمان ملل برود ، درکشور بحث عمده این بود که آیا اگراین سید فرزانه ملت ایران دراجلاس سران کشورها با کلینتون رییس جمهور وقت امریکا مواجه بشود چکار باید بکند؟! آیا اگردیداری تصادفی یاغیر تصلدفی در یکی از راهروهای سازمان ملل بین او و رییس جمهور امریکا اتفاق افتاد وکلینتون دست خود را به سوی خاتمی دراز نمود، آیا آقای خاتمی باید احترام او را پاسخ وبا او دست بدهد یانه اساسا باید کاری بکند که با او رو در رو نشود.
یادم می آید درمسابقه تیمهای ملی فوتبال ایران وامریکا که تلویزیون ایران آن را مستقیما پخش می نمود تا
عابد زاده کاپیتان تیم ملی فوتبال کشورمان به رسم همه دیدارها درحضورداورمسابقه باکاپیتان تیم ملی امریکا دست داد وبه او دسته گلی تقدیم نمود ، سیمای ایران این صحنه زیبا را سانسور کرد که من همان موقع درنقدی تند به این روش اعتراض و نوشتم برای چه اینکارها را می کنید؟ نکند فکرمی کنید ملت ایران با دیدن این صحنه دلش به سوی امریکا متمایل و صد درصد امریکایی می شود!
الآن هم متاسفانه همین بحثها درباره سفر دکتر روحانی به امریکا مطرح است که آیا او با اوباما سلام وعلیکی خواهد کرد یا نه؟با اوباما مذاکره کوتاهی خواهد داشت یا نه؟
بنظرمن با روی کار آمدن دولت تدبیر وامید که قرار است بر مشی اعتدال ر فتار نماید،این بحثهای کم ارزش باید به کناری نهاده شود و به روابط سیاسی ومذاکره با کشورهایی که با ما بر سر مهر نبوده و نیستند، ازمنظرمتفاوتی نگریسته شود.
درتاریخ اسلام هیچ گاه سراغ نداریم رسول خدا یا امیرالمومنین یا ائمه با مخالفان ودشمنان سیاسی خود با واسطه سخن گفته و یا با میانجی گری دیگران با آنها مذاکره کرده باشند.
تاریخ اسلام سرشار ازاینگونه موارد است. دو نمونه آن نامه های متعدد امیرالمومنین علی بن ابیطالب و فرزندش امام حسن علیهم االسلام به معاویه وملاقاتهای مکررسیدالشهدا در روزهای منتهی به عاشورا با ابن سعد درجهت جلوگیری از جنگ است. جالب اینکه امام خود درخواست کننده ملاقات با این سعد بود!
صبح دیروزآیت الله هاشمی در دیداری که با جوانان حزب اعتدال وتوسعه وامید و بعضی ازاعضای ستادهای روحانی در شهرستان ها داشت درباره مبحث اعتدال در قرآن به نکته جالبی اشاره کردند و با بیان دو آیه، اعتدال در قرآن را موضوعی مرتبط با همه حوزه های زندگی مسلمانها و نه تنها مرتبط با حوزه سیاست دانستند و با تمثیلی زیبا و قشنگ ازاعتدال به "درخت اعتدال" یاد و آرزو کردند کتابهایی درباره اعتدال در قرآن نوشته شود.
من بسیار امیدوارم که در این روزها و هفته ها ، سیاستهای افراطی و بی فایده و بلکه زینبار گذشته به کناری نهاده شود و با مراقبت وسعه صدر مسولین نظام درخت اعتدال ثمر دهد وهمه از میوه های شیرین آن بچشند.
ازدولت جدید که اخیرا دراقدامهایی ستودنی، معاونت بین المللی ریاست جمهوری را بدلیل موازی کاری این معاونت با وزارت خارجه تعطیل و دبیرخانه جنبشهای غیر متعهد در تهران را هم منحل نمود و اساتید به اجبار باز نشسته را به کار دعوت ودانشجویان ستاره دار را به ادامه تحصیل فرا خواند وبعضی دولتمردان آن دراقدامی نهادین با فعالیت درفیس بوک رای به عدم ادامه فیلترینگ این شبکه مفید اجتماعی دادند، انتظارمی رود دراقدامی هرچه سریعتربه اقدامات تنگ نظرانه واشتباه دولت شوم قبل - که متاسفانه وجاهت نظام را نشانه گرفته که نمونه زشت آن ادامه فیلترینگ سایت آقای سید محمد خاتمی است- عکس العمل نشان دهد و با جلب نظر رهبری و تعامل باقوه قضاییه دراقدامی ستودنی هم به ادامه سیاست اشتباه حصروحبس مسولان زحمت کش نظام در دوران امام پایان دهد وهم درجهت لغو مصوبه توقف فعالیت و تعطیلی بعضی احزاب نظیرمشارکت واعتماد ملی تلاش نماید .

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ پنجشنبه 28 شهریور 1392 ] [ 02:06 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]






 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  با سرنگونی روسای جمهور مادام العمر در کشورهای مصر و تونس، ­قدرت­های بازیگر منطقه­ای و قدرت­های بازیگر بین­المللی وارد ماجرا شدند تا بتوانند حوادثی را که در کشورهای عربی رخ داده است به گونه ای مدیریت کنند تا منافع خود را به حداکثر برسانند.
 در مورد بحرین دخالت نظامی عربستان به نفع امیرنشین بحرین، اجازه پیروزی به مردم این کشور را نداد ولی بحران هم حل نشد.
چرا بحران سوریه به اینجا رسید؟
http://s3.picofile.com/file/7939827739/SURYEH_JANGE_D8XELY_01.jpeg از فروردین 1390 در سوریه هم اتفاقاتی شروع شد و در منطقه مرزی درعا، نیروهای امنیتی رژیم تعدادی از دانش آموزان را بازداشت کردند. با چنین رفتاری پدرها و مادرهای این دانش آموزان به استانداری اعتراض کردند. اما حکومت­ به جای مدیریت مساله، آنرا سرکوب کرد. اعتراضات آرام آرام توسعه پیدا کرد تا به شهر حمص رسید. این شهر در سال 1360 شمسی به عنوان پایگاه اخوان­المسلمین در سوریه تلقی می­شد و در آن زمان مردم این شهر علیه حافظ اسد حرکت گسترده­ای انجام داده بودند که بلافاصله سرکوب شد. بعضی معتقدند تا 12 هزار نفر در این شهر کشته شدند و چون در آن زمان نظام حاکم بر جهان، دو قطبی بود و کشورها بسته به اینکه به کدام قطب گرایش بیشتری داشتند مسائل را حل می­کردند و بنابراین تبدیل به مسأله بین­المللی نشد و حافظ اسد به حکومت خود ادامه داد.
اما در تحولات کنونی جهان که با رشد سریع فناوری های ارتباطی مواجه است،
حرکت­های اعتراضی در دنیای عرب ادامه پیدا کرد و در سوریه هم این بار حرکت مخالفین خاتمه پیدا نکرد. روش دولت سوریه در برخورد با حرکت­های اجتماعی همان روش سابق بود. باید توجه داشت که اکثر نظام­های سیاسی در خاورمیانه میراث داران جنگ سرد هستند، چه نظام­هایی که طرفدار آمریکایی­ها بودند چه نظام­هایی که وابسته به شوروی بودند. فقط در ایران بود که تحولات اجتماعی روی ساختارهای حکومتی تأثیر گذاشت و اعتراضات مردمی موجب سقوط نظام شاهنشاهی وابسته به آمریکا در سال 1357 شد.
 
حافظ اسد فرمانده نیروی هوایی بود که حدود 55 سال پیش با کودتا توانست روی کار بیآید و نظام حکومتی را در دست گیرد. ساختارهای شرقی دارای چند ویژگی هستند یکی اینکه دارای حزب واحد هستند که شکل و شمایل حزبی به معنای دنیای لیبرالیستی ندارند بلکه احزاب تشکیل شده از بالا و از جانب حاکمیت هستند.
در این کشورها تقریباً انتخابات معنا و مفهوم واقعی خود را ندارد. ارتش و نیروهای امنیتی، ستون فقرات نظام حاکم هستند و حتی بخش بزرگی از اقتصاد در اختیار اینهاست و اداره کشور نیز عملاً در اختیار آنهاست. هر موضوعی از جمله مسائل اجتماعی از دیدگاه امنیتی نگریسته می­شود و در مورد حرکتهای اجتماعی هیچ انعطافی وجود ندارد. یک راه حل وجود دارد و آن برخورد امنیتی و سرکوب است. در سوریه هم وقتی حرکت های اجتماعی و اعتراضات به وجود آمد از همین روش­های خشن استفاده شد. اما حوادث سوریه فرصتی را برای مداخلات خارجی فراهم کرد و ترکیه و عربستان برای مدیریت تحولات وارد صحنه شدند.
 سه جریان در سوریه وارد بازیگری شدند که موجب شد تا نقش اصلی را که مردم داشتند نادیده بگیرند و عملاً آنها را از صحنه خارج کردند. مردمی که مسالمت آمیز تظاهرات می­کردند به ناگاه با بازیگری قدرت­های بیرونی در سوریه مواجه شدند.
قدرت­های منطقه­ای و بین­المللی هر کدام برنامه­ای را برای خود در سوریه تعریف کردند. کشورهایی مانند ترکیه، عربستان و قطر در صحنه سوریه بسیار فعال شدند. ترکیه به دلیل هم­جواری و اینکه از قدیم اخوانی­های مخالف دولت حافظ اسد و بشار اسد در ترکیه مأوا گرفته و سازماندهی شده بودند تلاش زیادی کرد تا اخوانی­ها را در سوریه روی کار بیاورد.
قطر یکی از پایگاه­های قدیمی اخوان‌المسلمین از زمان­ پدر امیر فعلی قطر بوده است. از طرف دیگر آمریکا و فرانسه هم وارد عمل شدند و مسأله آنها تفاوت­هایی با انگیزه های ترکیه و عربستان داشت. از نظر آمریکا تحولات سوریه باید به گونه­ای مدیریت می­شد که به امنیت اسرائیل و بقای اسرائیل خدشه وارد نکند.
 در این بین وقتی درگیری­ها توسعه پیدا کرد ایران به عنوان دولتی که طرفدار وضع موجود است ظاهر شد و معتقد به برگزاری انتخابات آزاد بدون مداخله خارجی است.
علت هم این است که تحلیل جمهوری اسلامی بر این قرار گرفته که مساله تحولات در سوریه فقط یک حرکت اجتماعی برای رسیدن به مردم­سالاری نیست بلکه به محض این که حرکت اعتراضی مردم شروع شد بازیگران دیگری وارد صحنه تحولات سوریه شدند تا مسائل و منافع خود را حل کنند.
اینکه حرکت در سوریه چقدر بر مردم متکی است و چقدر بر گروه­های مسلح سوال مهمی است که نیاز به تحقیق میدانی دارد ولی آنچه تا
الان می­توان مشاهده کرد این است که دولت سوریه الان در کمتر از 50% فضای جغرافیایی کشور حاکم است. تا حد زیادی بر شهرهای بزرگی مثل حلب و در روستاها و جاده­ها حاکمیت خود را از دست داده است و حتی در اطراف دمشق هم بین فرودگاه تا دمشق بدون نیروی امنیتی و اسکورت نمی­توان به راحتی تردد کرد.  اینطور نیست که همه گروه­های مسلح تحت یک فرماندهی مرکزی قرار گرفته باشند اما دخالت­های بیرونی باعث شده افرادی که به دنبال جهاد هستند از جریان القاعده سلفی و جبهه­ای که در سوریه تشکیل شده به سوریه سرازیر شوند و همه از فضای جغرافیایی ترکیه استفاده می­کنند، هزینه­های اینها را قبلاً قطر پرداخت میکرد و الان قطر را کنار زده­اند و عربستان تأمین مالی می­کند.
 
در سوریه ابتدا نیروهی زیادی از لیبی رفتند و بعضاً از همان­جا سلاح می­بردند، مقدار زیادی از افراد القاعده از یمن و پاکستان و افغانستان به سمت سوریه رفتند. در زمانی که حکومت مصر دست اخوان­المسلیمن و مرسی افتاد، آنها به شدت از اخوان سوریه حمایت می­کردند و دنبال این بودند که بشار اسد را براندازند و معتقد بودند اخوان‌المسلمین سوریه با اخوان‌المسلمین مصر پیوند دارد. افراد مسلح در مصر پایگاه آموزشی داشتند و در آنجا رسماً داوطلب جذب می­کردند و این داوطلب­ها را از طریق ترکیه به سوریه اعزام می­کردند. بعد از این که دولت اخوان در مصر کنار گذاشته شد تمام مصری­هایی که به سوریه رفته بودند برگشتند و جریان اعزام نیرو از ترکیه به مصر قطع شد و این مورد استقبال بشار اسد و دولت سوریه قرار گرفت.
مردم سوریه دنبال این هستند که دولتی روی کار آید که مردم نقشی در آن داشته باشند و آزادی های سیاسی افزایش یابد،  سلفی­ها و القاعده دنبال این هستند که با کمک عربستان و ترکیه در سوریه امارت اسلامی درست کنند.  آمریکایی­ها دنبال این هستند که امنیت اسرائیل خدشه­دار نشود. فرانسوی­ها دنبال بازگشت نفوذ خودشان در منطقه هستند. از طرفی آمریکا و عربستان و ترکیه و تا حدی هم فرانسه با القاعده هدف مشترکی دارند و آن اینکه نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه شامات از بین برود. بنابراین اتفاقی که در سوریه افتاده این است که یک حرکت مردمی تبدیل به یک فضای مداخلات بیرونی و بین­المللی شده است که مساله را بسیار پیچیده و بغرنج کرده است.
آمریکایی­ها و فرانسوی­ها و عربی­ها دنبال این بودند که مخالفین عمدتاً لائیک به همراه مذهبی­های میانه­رو دور هم در یک جریان جمع شوند و یک جایگزین برای حکومت بشار اسد درست کنند. اما صحنه میدانی که دست افراد مسلح است در اختیار این جریان مخالف سیاسی که به وجود آمده نیست بنابراین مشکلی که وجود دارد این است که این جریان سیاسی ارتباط مستقیمی با جریان داخل سوریه ندارد و حتی ارتش آزاد هم فرماندهی کامل بر گروه­های مسلح ندارد. گروه­های مسلح محلی و متفاوت و هر کدام به یک کشور خارجی وابسته تر هستند.
 تقریبا 100 هزار نفر مسلح در سوریه هستند که علیه دولت می­جنگند ولی این تعداد نیروهای فعال نیستند از این 100 هزار نفر تقریباً حدود 10 درصد یعنی 10 هزار نفر نیروی میدانی و فعال هستند که حدود 5 هزار نفر آنها از خارج وارد سوریه شده­اند. خیلی از آنها هم نمی­دانند چرا می­جنگند؟ تنها نفس جنگیدن را جهاد می­دانند.
متأسفانه مساله سوریه از زمانی که به وجود آمد باعث شد که یک جو ضد ایرانی در بین برخی از مردم جهان عرب ایجاد شود. این سوال همواره مطرح می­شود که شما معتقد به مردم­سالاری هستید چرا از حکومت استبدادی سوریه حمایت می­کنید؟ این باعث شد بسیاری از کسانی که در سه سال اخیر در تحولات کشورهای عربی نقش داشتند همیشه این سوال را می­کردند و این باعث شد نفوذ ایران در افکار جهان عرب تا حد زیادی کاهش پیدا کند. در جهان عرب گرچه اخوان‌المسلمین در برخی کشورها به قدرت رسیده ولی عمده مردم بحث اخوان و غیره را ندارند بلکه دنبال تحول در ساختارهای حکومتی دیکتاتوری هستند   و خیلی­ها فکر می­کنند از این مسیر زندگی­شان متحول می­شود. هر چند تجربه مصر جهان عرب را تا حد زیادی مأیوس کرده است.
دولت بشار اسد از ابتدا تاکنون تنها با یک روش در مورد حوادث داخلی رفتار کرده است و تمام حرکت مخالف درون سوریه را مداخله خارجی می‌بیند و براساس مفروض این مداخله خارجی یک روش بیشتر ندارد انجام عملیات نظامی و تسلط بر مناطقی که معتقدند همه تروریست هستند.
 بنابراین از دید بشار اسد مردم معترض و افراد مسلح همه تروریستند.
 بر این حساب هر چه دستشان برسد تخریب می­کنند و می­زنند همانطور که در فیلم­ها می‌بینید سوریه تبدیل به مخروبه شده است، تعداد تلفات هم بسیار بالاست گفته می­شود تا کنون نزدیک 100 هزار نفر کشته شده­اند و تا الان حدود 7 میلیون نفر جابه جا شده­اند که 2 میلیون نفر آنها به خارج از کشور فرار کرده اند.
حرکت مردم به دلیل این که تکلیف آن روشن نشده تبدیل به یکی نوع جنگ فرقه­ای هم شده است یعنی فرقه­گرایی توسعه پیدا کرده این فضای ناامنی قومی گرایی تا حدی به لبنان هم کشیده شده بنابراین روشی که حکومت حاکم به کار برده چون هوشمند نبوده باعث شده تلفات بسیارگسترده و زیاد داشته باشد.
ساختار ارتش هم­چنان باقی مانده است، گرچه قطری­ها با خرید برخی افسران سوری برای اینکه ساختار ارتش را به هم بزنند بسیار هزینه کردند ولی اینکه تا کنون ساختار ارتش باقی مانده است حائز اهمیت است. ارتش آزاد برنامه ای ریخته بود که هر کس از ارتش جدا شود حقوقش دو برابر شده و یک درجه هم به او می­دادند. بنابراین جاذبه بالایی برای جدایی ارتشیان از حکومت بشار داشتند
ولی با این حال حداکثر آماری که می­دهند تا کنون حدود 500 نفر از سران ارتش جدا شده­اند.
 از زمانی که شوروی فرو پاشید آمریکایی­ها که خود را قدرت برتر جهان تلقی می­کردند برنامه­ریزی کردند که شوری سابق که 15 کشور از آن جدا شدند و به روسیه تبدیل شد دیگر به قدرت قبلی برنگردد. آمریکایی­ها دنبال این هستند که روسیه یک قدرت منطقه­ای باشد تا قدرت بین­المللی. نقشش هم در حد قدرت درجه دو در جهان باشد.
بحث اعلام بکارگیری تسلیحات شیمیایی هم بهانه لازم را برای اجرایی کردن این برنامه در اختیار آمریکایی­ها قرار داده است و آنها می خواهند چند نقطه را در سوریه را بمباران کنند تا موجب تضعیف بیشتر بشار اسد و تقویت روحی مخالفین گردند. البته از بین بردن این بهانه و تحت نظر قرار دادن بین المللی سلاح های شیمیایی سوریه می تواند این حمله را در وضعیت کنونی منتفی کند.
مشکل بزرگی که در سوریه از دید آمریکایی‌ها وجود دارد که نمی­گذارد مساله یکسره شود اول روسیه است. روسیه بعد از فروپاشی نظام قذافی در لیبی فهمید آمریکایی­ها دنبال این هستند که تمام دنباله­های شوروی سابق در خاورمیانه را برچینند، بنابراین تمام پایگاه­های نفوذ شوروی سابق از بین خواهد رفت به همین خاطر سر سوریه محکم ایستاده­اند. حتی کشتی جنگی به دریای مدیترانه اعزام کرده اند.
دوم مسئله اسرائیل است و از این جهت مهم است که آمریکایی­ها تا جایگزین مطمئن برای بشار اسد تعیین نکنند یعنی ساختاری که جایگزین مناسبی داشته باشد که امنیت اسرائیل را به خطر نیندازد ترجیح می­دهند بشار اسد تضعیف شده در حکومت باقی بماند. چون اگر گروههایی مانند جبهة النصره و القاعده بر سوریه حاکم شوند پایگاهی در این کشور ایجاد می­شود که دوباره کشورهای منطقه را به خطر می­اندازد.
 مانع سوم ایران و حزب الله لبنان است که معتقدند بحث سقوط بشار اسد به خاطر ایجاد نظام مردم­سالار نیست بلکه به خاطر این است که امکان مقاومت در برابر اسرائیل از بین برود. البته حماس با اینکه قبلاً متحد ایران بود این نظر را ندارد و در حال حاضر بیش از 500 نفر از افراد مسلح حماس در سوریه علیه بشار اسد می­جنگند.
تصور بر این است که آمریکایی­ها و روس ها به دنبال فرمولی برای جایگزینی بشار اسد می گردند و حداکثر زمان بقای وی را تا انتخابات 2014 ارزیابی می کنند. شاید یکی از طرح­های آمریکایی­ها این باشد که با این فشارها بشار اسد و حامیانش را وارد کنند که دیگر بشار کاندیدای انتخابات آینده ریاست جمهوری نباشد.
به هر حال وضعیتی که در سوریه پیش می­رود رو به حل مسأله نیست رو به وخیم شدن اوضاع است و به نظر من اوضاع در صحنه سوریه به ضرر بشار اسد در حال جلو رفتن است اما پیش­بینی اینکه هم اکنون و در این وضعیت چه اتفاقی می­افتد شاید مشکل باشد.
در هر صورت جامعه جهانی بایستی جلوی حمله نظامی آمریکا به سوریه را بگیرد و اجازه دهد تا تغییرات در این کشور به نفع مردم و مردم سالاری صورت پذیرد.

  مـتـــن کامـــل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




[ سه شنبه 26 شهریور 1392 ] [ 07:46 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 


 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

   عبرت نیوز: محمود احمدی نژاد چون گذشته در مقابل سوال افکار عمومی هجو پراکنی می کند و پاسخگو نیست، او علیرغم همه تخلفات و مسائلی که برای کشور و ملت رقم زده است اکنون ماجرای دانشگاهش را دنبال می کند و در مقابل سوالات مانند گذشته سوال طرح می کند و پاسخگو نیست! اما چرا؟
رئیس دولت های نهم و دهم به سئوالاتی درباره ابهام در راه اندازی دانشگاه ایرانیان و حواشی آن، جلسات ساختمان لادن و بازپس‌گیری آن توسط وزارت دادگستری، برنامه ریزی برای مجلس آینده و حواشی و هجمه ها درباره عملکرد دولت های نهم و دهم واکنش نشان داد.
محمود احمدی نژاد که عصر امروز در مراسم ختم مادر سردار حاج قاسم سلیمانی حضور پیدا کرده بود، در برابر پرسش خبرنگاران درباره موضوعات یاد شده گفت: این موضوعات مهم نیست و ما با آمریکا در حال جنگ هستیم.
1392/6/24

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

 



 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  خیلی بد می شود اگر ما به این نتیجه برسیم که ما نباید اصلاً در غرب جایزه بگیریم؟ ما باید افتخار کنیم که درهر بخشی در دنیا ایرانیان جایزه می‌گیرند اگر چنین تفکری داشته باشید که نباید از خارجی ها جایزه بگیریم ،جوایز علمی و المپیادها را هم نباید بگیریم. یعنی ما باید راه پیشرفت را ببندیم. برای اینکه آنها می‌خواهند به ما جایزه بدهند!
 آیت الله هاشمی رفسنجانی ضمن تاکید بر حفظ اعتدال در حوزه فرهنگ کشور گفت: من در این سالهای دیرین همراهی از رهبری دارم خوب می دانم که اگر ایشان موضوعی را می گویند یا هشداری می دهند صفر و صدی نمی گویند. اگر ایشان درباره جایزه گرقتن فیلم های ایرانی از جشنواره های خارجی تذکری می دهند قطعا آن را به تمام سینماگران وتمام فیلم ها تسری نمی دهند. چون اصولا مشی ایشان جذب حداکثری است
ولی متاسفانه برخی افراطی ها و تندروها از کلام ایشان چماقی می سازند برای طرد تمام هنرمندانی که نظری غیر از اینها دارند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ، گزیده ای از سخنان ایشان در سال 1382 در این ارتباط بدین شرح است:
برخی ها علاقه مندند از تعابیر رهبری نتایج مطلوب خود را بگیرند و نظر خودشان را با نظر ایشان یکی بدانند. معلوم است که اینگونه نیست. با شناختی که من در این سالهای دیرین همراهی از رهبری دارم خوب می دانم که اگر ایشان موضوعی را می گویند یا هشداری می دهند صفر و صدی نمی گویند. اگر ایشان درباره جایزه گرقتن فیلم های ایرانی از جشنواره های خارجی تذکری می دهند قطعا آن را به تمام سینماگران وتمام فیلم ها تسری نمی دهند. چون اصولا مشی ایشان جذب حداکثری است ولی متاسفانه برخی افراطی ها و تندروها از کلام ایشان چماقی می سازند برای طرد تمام هنرمندانی که نظری غیر از اینها دارند.
من از سالهای دور با رهبری جلساتی داشتیم و برخی فیلم ها را نقد می کردیم. خیلی ها بر نگاه هنری رهبری وقوف کامل ندارند و متاسفانه افراطی ها با استفاده ابزاری از سخنان ایشان همیشه سعی می کنند تصویری بسته از آن را ارائه کنند. هرگز اینطور نیست.
شاید بزرگترین جفا به ایشان در همین مسائل هنری و سینمایی صورت گرفته باشد که تندروها همواره سعی می کنند از آن چماقی برای طرد بسازند. نگاه هنری رهبری بسیار معتدل و فرآگیر است .
باید هوشیارانه عمل کنیم. نباید با سخت‌گیری‌های خود سینماگران موفق را به سوی آن سوی آبها هل بدهیم. اینها سرمایه های هنری انقلاب و نظامند. اگر ما با معیار معتدلی پیش برویم و حتی برخی هزینه های مربوطش را نیز بپذیریم، این ما هستیم که درنهایت برنده خواهیم بود وگرنه اگر در سینما یا هر هنر دیگری به برخوردهای حذفی و افراطی دلخوش کنیم آنگاه باید منتظر حضور گسترده ابتذال باشیم چرا که در هر عرصه ای از جمله سینما اگر از اعتدال دور شویم به ورطه ابتذال کشیده می شویم.
 شاید فیلمی از ایران در خارج جایزه گرفته بود و من هم با افتخار از آن یاد کردم و شاید رهبری به خاطر یک فیلم دیگر چنین حرفی زده باشند. معلوم است وقتی من و آیت‌ا... خامنه‌ای حرفی می‌زنیم، هیچ‌وقت نمی‌خواهیم ضدهم حرف بزنیم. برای من روشن است که ایشان هیچ‌وقت برداشت نمی‌کنند که من می‌خواهم ضد حرفهای ایشان حرف بزنم. در فضایی که فیلم خوبی بوده و من هم داشتم از فیلم و فیلمساز تعریف می‌کردم و فیلمش هم موفق بود و به خارج هم رفت، گفتم این افتخار است. قاعدتاً باید این باشد. این مساله برای من روشن است. من معتقدم که نگاهم در اصل سیاست تشویق هنرمندان و دلگرم کردن آنها برای استفاده از هنرشان در رشد جامعه با نگاه رهبری به این حوزه تفاوتی ندارد.
هیچوقت نباید در همه مسائل بالاخص مسائل را صفر و صدی کرد یعنی بگوییم در تمام موارد اگر جشنواره های خارجی به هنرمندان ما جایزه ای می دهند حتما قصد سویی در کار است!. اگر اینطور نگاه کنیم خیلی محدود و بسته می شویم . یعنی اگر بچه‌های ما به المپیادهای علمی می‌روند، باید بنشینیم و از جایزه گرفتنشان غصه بخوریم؟ چون در المپیادها هم غربی‌ها نمره می‌دهند. ما که در آنجا نیستیم. آنها که این ترکیب را درست کردند، نمره می‌دهند و بعداً هم اینها را می‌برند و دعوت می‌کنند. خیلی بد می شود اگر ما به این نتیجه برسیم که ما نباید اصلاً در غرب جایزه بگیریم؟
ما باید افتخار کنیم که درهر بخشی در دنیا ایرانیان جایزه می‌گیرند. اگر چنین تفکری داشته باشید که نباید از خارجی ها جایزه بگیریم یعنی ما باید راه پیشرفت را ببندیم. برای اینکه آنها می‌خواهند این کار را کنند!. من قبول دارم بعضی از فیلمها را بخاطر انحراف جایزه می‌دهند و یا وقتی می‌خواهند یک فیلمساز را بزرگ کنند، جایزه می‌دهند. ولی فیلمهایی هم هستند که ارزش هنری دارد و آنها بر این پایه قبول می کنند جایزه بدهند.
 درست است که خارجی ها، فیلم های هنری اسلامی را به معنایی که ما می خواهیم یا در سر داریم نمی‌پذیرند، ولی ارزش هنری‌اش را می‌پذیرند و به آن نمره می‌دهند. ما هم که نباید اینها را در کشور خودمان سرکوب کنیم. باید اینها رشد کنند. اگر تکنیک نباشد که فیلمهای ما هیچ‌وقت پیشرفت نمی‌کنند. من طرفدار این هستم که از تکنیکها و امتیازات غربی‌ها استفاده کنیم. ولی اصولمان را فدا نکنیم .
من حتماً از فیلم‌سازهای موفق تقدیر می‌کردم. البته به آنها هم انتقاد می‌کردم. آخرین جلسه‌ای که به صورت رسمی با هنرمندان داشتم، اواخر دوره دولتم بود که فیلمسازهای مشهور ما به ریاست جمهوری آمده بودند. به آنها گفتم که شما در این صحنه‌ها – مقدار زیادی را شمردم – غایب هستید. نباید اینها را فقط به حزب‌اللهی‌ها بدهید. مثلاً جنگ ما، شما که در این کشور بودید، افتخار همه است، چرا فیلمهای جاذبه‌دار برای جنگ نمی‌سازید؟ برای بازسازی و سازندگی که مال همه و بچه‌های شماست، چرا در این وادی که افتخار کشور است، وارد نمی‌شوید و می‌روید مثلاً سوژه‌های آنگونه پیدا می‌کنید؟. البته مشی هم همیشه این بوده تا کسی برای انجام کاری قانع نشود با دستور و سفارش کارش درست از آب در نمی آید بالاخص در مورد هنرمندان. به همین خاطر هرگز با آنها از دریچه اینکه باید این کار را انجام بدهید وارد نشدم .
 من می‌گویم یک سیاست صحیح را که با مبنای درست برای منافع کشور، انقلاب، مردم و ایرانی‌های خارج از کشور طراحی شده را نباید با چند مثال مخدوش کرد. شما بهترین‌ها را پیدا کنید که قبول دارید و به کسی بگویید که انتقادات را از داخل این‌ها دربیاورد. ببینید چقدر انتقاد درمی‌آید؟
ما نباید هنرمندان بزرگ کشورمان را طرد، لعن و نفرین کنیم و به آنها ناسزا بگوییم. اگر چنین شود رابطه ما با آنها قطع می‌شود و آنها را تبدیل به دشمن می‌کنیم. می‌توانیم به گونه‌ای رفتار کنیم که دل آنها را به وطنشان مربوط کنیم . در یکی از جشنواره ها 20 ثانیه از فیلم آقای بیضایی سانسور شد. باعث ناراحتی ایشان هم شد. ولی کارمان به طرد و لعن و ناسزا نکشید. بالاخره وزارت ارشاد چاقوی سانسور را بر زمین نگذاشت، ولی تمام سعی خود را کردیم تا قاطبه هنرمندان سینما را هم با خود داشته باشیم و به کمک آنها نیروهای موفق‌تری در همه بخشهای مهم تربیت کنیم. اگر رشدی در اواخر دهه 60 و 70 در سینمای ایران اتفاق افتاد مرهون همین دیدگاه بود که به شکل وسیع تری در مدیران سینمایی ما هم وجود داشت. اعتدال برای ما یک شرط لازم و کافی بود. چه در سینما و چه در سیاست.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




[ یکشنبه 24 شهریور 1392 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


صادق زیباکلام - استاد دانشگاه و تحلیلگر مسایل سیاسی و اجتماعی - با انتشار نامه‌ای خطاب به آیت‌الله مکارم شیرازی و آیت‌الله مهدوی کنی، به نگرانی‌های آنها درباره عزل و نصب‌های اخیر سرپرست وزارت علوم پاسخ داد.

زیباکلام در بخشی از نامه خود، از برخی برخوردهای رییس پیشین دانشگاه علامه طباطبایی در طول هشت سال اخیر انتقاد کرده و آورده است: «آیا آن حضرات در قبال صدها دانشجویی که جناب شریعتی مانع از ادامه تحصیلشان شده و از دانشگاه اخراج شدند، احساس مسئولیتی ننمودند؟ ... آیا اگر کسی به حق یا ناحق طرفدار حکومت نبود، می‌بایست از حق تحصیل محروم شود؟»

متن کامل نامه صادق زیباکلام بدین شرح است:

«بسمه تعالی

حضرات آیات عظام مکارم شیرازی و مهدوی‌کنی ادام‌الله ضلهما العالی علی رئوس المسلمین

موضوع نامه: نگرانی حضرات آیات در مورد عزل و نصب‌های آقای دکتر جعفر توفیقی سرپرست وزارت علوم

با سلام و آرزوی طول عمر پربرکت آن مراجع عظام،اخیرا هر دو آن بزرگواران در خصوص عزل و نصب های صورت گرفته توسط سرپرست وزارت علوم اظهار نگرانی فرموده بودند که "مبادا مدیران مفسد جایگزین مسئولین صالح و دلسوز شوند". خطیب ارجمند نماز جمعه تهران، حضرت آیت الله سید احمد خاتمی دامت بقاه هم در نماز جمعه هفته گذشته با عنایت به همین دغدغه اظهار داشتند که " ما هیچ توقعی از دولت جدید نداریم فقط ازشان می خواهیم که به همان اصل اعتدال و میانه روی که از جانب خودشان مطرح شده پایبند بمانند و بر طبق آن عمل کنند". دغدغه آن بزرگوار هم همچون آن آیات عظام، نگرانی از بابت برخی عزل و نصب های دکتر توفیقی سرپرست وزارت علوم می باشد. و باز هم مشخص تر گفته باشیم، از بابت برکناری جناب حجت الاسلام دکتر صدرالدین شریعتی ریاست محترم دانشگاه علامه طباطبایی و در مرتبه بعدی رئیس دانشگاه صنعتی اصفهان. نگرانی از عزل چنین روسایی سبب گردید تا برخی از نمایندگان تندرو اصولگرای مجلس هم به این فکر بیافتادند که اساسا حق عزل و نصب ها را از وزیر جدید علوم بگیرند. به همین منظور طرحی با قید دو فوریت به صحن علنی مجلس آوردند تا بر اساس آن سرپرست وزارت خانه حق نقض تصمیمات وزیر قبلی را نداشته باشد اما دو فوریت آن رای نیاورد و بعنوان طرح یک فوریتی در صف انتظار طرح‌ها و لوایح دیگر قرار گرفت.

بنده روی سخنم در این نامه خطاب به آن آیات عظام است و مشخص‌تر گفته باشم فقط یک سوال از آن مراجع عظیم‌الشأن دارم. من ضمن آنکه احساس مسئولیت آن بزرگواران را از عزل جناب حجت الاسلام شریعتی درک می کنم، پرسش مشخصم آن است که آیا آن جنابان در قبال عملکرد ایشان هرگز احساس مسئولیتی ننمودند؟ آیا آن حضرات در قبال صدها دانشجویی که جناب شریعتی مانع از ادامه تحصیلشان شده و از دانشگاه اخراج شدند، احساس مسئولیتی ننمودند؟ آیا آن حضرات در قبال خیل عظیم اساتید دانشگاه علامه که در دوران آقای دکتر شریعتی بدلیل آنکه افکار و عقایدشان خیلی با آراء حکومت همخوانی نداشت، اخراج، بازنشسته و ممنوع التدریس شدند، هرگز وظیفه و مسئولیتی احساس ننمودند؟ آیا در قبال هزاران دختری که داوطلب تحصیل در دانشگاه علامه می بودند اما بدلیل سیاست های حجت الاسلام شریعتی از ورودشان به آن دانشگاه جلوگیری شد، هیچوقت احساس مسئولیت و تکلیف نکردید؟ آیا در قبال تعطیل شدن تشکل های دانشجویی مستقل و جلوگیری از فعالیت های صنفی و سیاسی دانشجویان در دوران مدیریت جناب حجت الاسلام شریعتی احساس وظیفه و تکلیف نکردید؟ آیا در قبال پذیرفته شدگان دوره های فوق لیسانس و دکترا که گزینش بدلایل سیاسی از ثبت نام آنها جلوگیری کرد احساس وظیفه و تکلیف نکردید؟ آیا در قبال سقوط غم انگیز جایگاه علمی بهترین دانشگاه علوم انسانی کشور در نتیجه سیاست های تنگ نظرانه جناب حجت الاسلام شریعتی هیچ وقت احساس مسئولیت و وظیفه نکردید؟ آیا در قبال یک دو جین استاد برجسته رشته اقتصاد دانشگاه علامه که تنها جرم شان برای اخراج و بازنشستگی اجباری آن بود که در نامه ای سرگشاده سیاست های اقتصادی رئیس جمهور پیشین آقای دکتر احمدی نژاد را مورد انتقاد قرار داده بودند، هیچ گاه احساس وظیفه و تکلیف نکردید؟

حضرات آیات ارجمند جنابان مکارم شیرازی و مهدوی کنی بزرگوار، چگونه است که این احساس تکلیفی که در نتیجه قریب به یک ماه تصدی دکتر توفیقی سرپرست وزارت علوم می نمایید،در قبال هشت سال عملکرد شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت علوم و روسایی امثال حجت‌الاسلام شریعتی در فاصله 84 تا 92 اصلا ننمودید؟ آیا هرگز تصور کرده‌اید که یک جوان بیست و چند ساله که با همه امید و آرزو و در نتیجه تلاش عظیم توانسته در آزمون دکترا موفق شود، اما "گزینش" مانع از ورود وی به دکترا می‌شود چه احساسی پیدا می‌کند و چگونه با سرنوشت و زندگی‌اش بازی می‌شود؟ جسارتاً می‌خواهم پرسشی را که بسیار در دانشگاه در معرض آن قرار گرفته‌ام اما هیچگاه پاسخی برای آن پیدا نکرده ام با آن حضرات در میان بگذارم. در هر سال تحصیلی من ده ها بار با این پرسش از سوی داوطلبینی که گزینش ها یا کمیته های انضباطی مانع از تحصیل و ثبت نامشان شده اند مواجه شده ام که می پرسند "کجای قانون اساسی ما می گوید که حق تحصیل فقط محدود به کسانی میشود که طرفدار دولت و حکومت هستند؟". "آیا اگر کسی به حق یا ناحق طرفدار حکومت نبود، می بایست از حق تحصیل محروم شود؟". "آیا اگر کسی منتقد یا حتی مخالف حکومت بود، می بایستی از تحصیل محروم شود؟". "آیا در جوامع دیگر، در هند، ژاپن، برزیل، آرژانتین، ترکیه، مالزی و ... هم ورود به دانشگاه و حق برخورداری از تحصیلات عالیه منوط به آن است که متقاضی مخالف یا منتقد دولت نباشد؟". "آیا اساسا در جوامع دیگر، دستگاهی و ممیزی وجود دارد که داوطلبان ورود به دانشگاه را مورد تفتیش عقاید سیاسی و عقیدتی قراردهد؟"

نمی‌دانم پاسخ صریح آن بزرگان در این فقره ها چه می‌باشند، اما این را می دانم که ظرف هشت سالی که اصولگرایان هر استادی را که "نامطلوب" تشخیص دادند از دانشگاه اخراج نموده و یا جلوی تدریسش را گرفتند، هر دانشجویی را که از نظر سیاسی نامطلوب تشخیص دادند از تحصیل محرومش ساختند و برای هر کس که از نظر سیاسی هم مرام شان بود حکم استادی در این یا آن دانشگاه زدند،آن حضرات حتی یکبار هم زحمت کوچکترین اعتراضی را به خود ندادند. کأنه اساتید و دانشجویانی که با زندگی شان بازی شد، نه شهروندان جمهوری اسلامی بودند، نه مسلمان بودند و نه از هیچ حق و حقوقی برخوردار می‌بودند.

سایه رحمت آن بزرگواران بر سر همه ما مستدام باد

ارادتمند

صادق زیباکلام

اواخر شهریور ماه 1392»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی




[ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 06:16 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]






 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  روزنامه آمریکایی لس‌آنجلس تایمز در گزارشی مدعی شد که دولت باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا و دولت جدید ایران در خصوص سوریه با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و در پشت پرده در حال حرکت به سوی گفتگوهای مستقیم هستند. هر دو دولت امیدوارند که این گفتگوهای مستقیم به کاهش تقابل دو کشور بر سر برنامه هسته‌ای ایران بینجامد.
 
بنابراین گزارش، باراک اوباما طی هفته‌های اخیر نامه‌هایی را با حسن روحانی، رئیس‌جمهور جدید ایران رد و بدل کرده است. روحانی قرار است روز 24 سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کند و مقامات آمریکایی می‌گویند که ممکن است با مقامات ایرانی در حاشیه اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد دیدار کنند.
 
لس‌آنجلس تایمز همچنین مدعی است که هر دو دولت ایران و آمریکا بیانیه‌های آشتی‌جویانه‌ای را طی روزهای اخیر صادر کرده که نشان‌گر تمایل دو طرف به کاهش تنش‌هاست. لس‌آنجلس تایمز همچنین به هدایت مذاکرات هسته‌ای توسط محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه جدید ایران اشاره کرده و از وی به عنوان تحصیل‌کرده آمریکا و نماینده محبوب ایران در سازمان ملل بین سال‌های 2002 تا 2007 نام برده است.
 
ظریف اخیرا اعلام کرده بود که قرار نیست بین مقامات ایرانی و آمریکایی در حاشیه اجلاس نیویورک دیداری صورت پذیرد، با این حال وی رد و بدل شدن پیام بین ایران و آمریکا بر سر مساله سوریه را تایید کرده است. پایگاه صهیونیستی دبکا نیز روز گذشته گزارشی را منتشر کرد که بر مبنای آن تمام توافق‌های پوتین، رئیس‌جمهور روسیه و اوباما در خصوص سوریه، به تایید ایران رسیده است.
 
مقامات آمریکایی طی سال‌های اخیر بارها تمایل خود را به گفتگو با ایران ابراز داشته‌اند اما ایران تاکید کرده است که مذاکره با ایالات متحده تنها در صورتی مفید خواهد بود که این کشور دست از خصومت مستمر خود با ملت و دولت ایران برکشد. بدیهی است که به‌رسمیت شناختن حقوق مسلم هسته‌ای ایران از جمله حق غنی‌سازی اورانیوم در چارچوب ان‌پی‌تی، تنها می‌تواند یکی از علائم کاهش خصومت واشنگتن با ایرانیان باشد.

1392/6/23  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی





[ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 04:55 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 هاشمی: اگر نماز جمعه ای از خاصیتش 

 خالی شد ، از مردم خالی می شود ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  ((( به یاد اولین نماز جمعه-ی جمهوری اسلامی ایران به امامت آیت الله طالقانی (ره) _ ع.ع )))


  بسم الله الرحمن الرحیم

 اگر امام جمعه بخواهد مردم را بیشتر به نماز جمعه جذب کند باید حرف مردم را بزند، باید ببیند اکثریت مردم چه می خواهند و آن را بگوید، وگرنه اگر فقط به تکرار حرفهای اقلیتی و جناحی بسنده کنیم قطعا نماز جمعه از خاصیتش خالی می شود و اگر نماز جمعه ای از خاصیتش خالی شد از مردم خالی می شود.

http://s2.picofile.com/file/7934343866/AAYATOLL8H_T8LEQ8NY_1.jpeg   آیت الله هاشمی رفسنجانی ضمن هشدار به خالی شدن نمازهای جمعه از مردم تاکید کرد: باید این را درک کنیم و بدان عمل نماییم که سهم اکثریت مردم از نماز جمعه چیست؟ این دستور قرآن است که باید مدیریت نظام در هماهنگی با مردم باشد، درست است که خطیب جمعه منصب حکومتی است و از طرف حاکم تعیین می‌شود، ولی اگر از مسائل مردم نگوید چگونه انتظار داریم اکثریت مردم بازهم به نماز جمعه بیایند؟
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی ، گزیده سخنان مهم ایشان درباره جایگاه نماز جمعه بدین شرح است:
اگر ائمه معصـوم باشند، یا کسی را تعیین می‌کنند و یا خودشان می‌آیند. اصـل براین اسـت که وقتی هستند، خودشان بیایند. این باعث می‌شود http://s4.picofile.com/file/7934346555/AAYATOLL8H_T8LEQ8NY_2.jpegکه نمازجمعه جای مورد اعتماد مردم است و مردم حلّ مشکلات و بارانداز روحی خود را در آنجا ببینند. فکرمی‌کنم نماز –جمعه ‌یکی ‌از برنامه‌های فوق‌العاده ابتکاری اسلام است. هرجا نمازجمعه درست اجرا شود، مؤثر است.
خطیب جمعه باید خیلی ازمسائلی را که مردم و نظام می‌خواهند، مطرح کند. یعنی پلی بین مردم و نظام است. چون منصب رسمی و حکومتی است و از طرف حاکم تعیین می‌شود، نماینده و سخنگوی نظام است. ولی چون باید عدالت داشته و مورد وثوق مردم باشد و مردم حاضر باشند نماز خود را به او اقتدا کنند، یک آدم معمولی نیست. کسی است که مردم حاضر هستند اعتماد کنند و تکلیف شرعی خود را به نماز او مرتبط کنند. بنابراین حالت طرفینی دارد.
اگر نمازجمعه آنطور که اسلام طراحی کرده، از اول تا بحال در جامعه بود، به طور طبیعی فرهنگ می‌شد. چون اگر برای دوره طولانی بماند، جزء زندگی مردم می‌شود. شیعه این‌گونه نبود. چون خیلی از فقها نمازجمعه را در غیاب ائمه یک منصب حکومتی می‌دیدند. در موقعی که حکومت حقی سرکار نبود و سلاطین زمان به عنوان حاکم جور شناخته می‌شدند، نمازجمعه تقریباً در میان شیعیان نبوده و اگر بود، خیلی محدود و یا مهجور بوده است.
بعد از انقلاب با این وسعت که می‌بینید، آغاز شد. فکر می‌کنم اگر برنامه‌هایی طراحی شود برای اینکه مردم بیشتر علاقمند شوند و احساس نیاز بیشتری به نمازجمعه کنند و حضور در نمازجمعه را وظیفه خودشان بدانند، خیلی آسان و زود می‌تواند تبدیل به فرهنگ شود. باید احساس کنند که عظمت و استقلال کشورشان و حضور مردم در صحنه، جای مطرح شدن حرف مردم، جای شنیدن سیاستهای نظام و خیلی چیزهای دیگر است. اگر در دوره‌ای این‌گونه عمل کنیم، فکر می‌کنم کم کم بیشتر جذب شوند و وقتی هم جذب شدند، اگر با همان شرایط خوب ادامه پیدا کند، حالت فرهنگی آن حفظ می‌شود. ولی اگر نمازجمعه از خاصیت واقعی‌اش خالی شود، مردم نمی‌‌آیند.
اگر در یک جامعه مثل ما، مسلمانانشان اختلاف سلیقه دارند، نباید در مورد نمازجمعه با نگاه حزبی و یا جریانهای سیاسی نگاه کرد.  فکر می‌کنم یکی از گناهان بزرگ این است که از دین در مسائل داخلی خود اهل دین استفاده ابزاری کنیم.  ممکن است سلیقه دیگری را قبول نداشته باشیم. حتی امام جمعه را قبول نداشته باشیم، ولی نباید از تریبون نمازجمعه برای ایجاد تفرقه در بین جریانهای اسلامی ، استفاده کرد.
برای این‌گونه اعمال جای دیگری وجود دارد. در کلوپ حزبی و روزنامه حرفهایشان را بزنند.  شاید نظر عموم این است آنچه که مربوط به اسلام است، مربوط به همه مسلمین است و نباید وسیله تفرقه و جدایی شود. تریبونهای نمازجمعه هم باید این‌گونه باشد.   ممکن است چند جریان سیاسی داشته باشیم و بعضی‌ها دسترسی به تریبون‌های نمازجمعه نداشته باشند که نباید ضرر کنند. باید آنها هم بتوانند مثل همه مسلمانها در نمازجمعه حضور داشته باشند و احساس نکنند که مال خودشان نیست.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




[ جمعه 22 شهریور 1392 ] [ 05:33 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 



 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

محمدرضا رضاپور، در سایت الف نوشت:
صحبت های جناب حجت الاسلام پناهیان در مراسم بزرگداشت شهید «هادی باغبانی»، از هنرجویان دور اول «مرکز آموزش تخصصی هنر اسلامی» حوزه هنری، انگیزه ی اصلی نگارش این یادداشت است. ایشان در این جلسه صحبت های جالبی را بیان کرده اند. بررسی کارنامه ی عملی ایشان در ساحت مدیریت فرهنگی، چیز دیگری را نشان می دهد. به عنوان یکی از هنرجویان همین مرکز آموزشی، بعد از خواندن متن سخنرانی، سؤالاتی به ذهنم رسید که دوست دارم در فضای استاد و شاگردی با ایشان مطرح کنم:

شما گفته اید: «بعضی ها می پرسیدند که در «شرایط جدید»، «فضای سیاسی» را چگونه می بینید؟ گفتم درباره ی «شرایط جدید» صحبت کنیم نه درباره ی «فضای سیاسی»! «شرایط جدید» شرایطی است که دیگر قدم غلط برداشتن و قلم غلط زدن در چنین شرایط جدیدی تقریباً امکان ندارد یا خیلی به سختی امکان دارد. چون این قدر حق خودش را آشکار نشان داده است و آن قدر باطل رسوا شده است که امکان خطا کردن وجود ندارد.»
دوست دارم از شما بپرسم:
در این صحنه ی شفاف رویایی حق و باطل، چرا مؤسسه ی آوینی که شما و دوستانتان اعضای اصلی هیئت مدیره ی آن هستید، دندان های به هم فشرده شده و کینه های آشکار شده را نمی بیند.
شما گفته اید: «اگر بنا بر احتمال و علی رغم میل دشمنانِ دانا و دوستان نادان، ظهور نزدیک باشد، حوزه ی هنری به عنوان محل تجمع هنرمندان متعهد، چقدر برای خون دادن در میدان عمل آماده اند؟ حرف زدن را کنار بگذاریم! امروز روز ورود به میدان عمل و تبلیغ مظلومیت کسانی است که در خط مقاومت دارند با دشمن می جنگند.»
دوست دارم از شما بپرسم:
اگر بنا بر احتمال و علی رغم میل دشمنانِ دانا و دوستان نادان، ظهور نزدیک باشد، «مؤسسه ی فرهنگی هنری شهید آوینی» و «دفتر هنر و ادبیات دانشجویی» که تحت مدیریت شما قرار دارند، نه خون و شهادت، که بهتر است بگویید چه کار مفیدی انجام خواهند داد؟ آیا باز هم باید شاهد فجایعی هم چون «گام های شیدایی» باشیم که شاگردان شما در «دفتر هنر و ادبیات دانشجویی»، فیلم نامه ی درخشانش را نوشتند و دوستان تان در «مؤسسه ی فرهنگی هنری شهید آوینی»، و با حمایت ویژه ی شما در تصویب فیلم نامه، ساخت اثر را با بودجه ی ۹۸۰میلیونی به آقای حمید بهمنی –مدیرعامل این روزهای مؤسسه- سپردند؟!
شما گفته اید: «از شما تقاضا می کنم درباره ی این پرسش بنده تأمل بفرمایید:
خداوند در قبال این امکانات معنوی که در این ۲۵سال بعد از دفاع مقدس به ما داده است، چه تکلیفی بر دوش ما می خواهد قرار دهد؟ خداوند متعال هر نعمتی به بندگان خود می دهد مسئولیتی را در قبال آن از بندگان خود می خواهد.
خداوند متعال بعد از دوران دفاع مقدس سال ها آرامش و امنیت و امکان رشد معرفت و معنویت برای ما فراهم آورد تا در این سال ها کسانی مثل شهید باغبانی تربیت شوند، آیا شما فکر می کنید الان خدا از ما هیچ انتظاری ندارد؟! یقیناً بدانید که انتظار خداوند از ما پس از این نعمت معنوی و معرفتی که سالیان طولانی و در کمال امنیت به ما داده است بسیار بالاتر از دفاع مقدس است؛ اینکه چگونه رخ خواهد داد، نمی دانم.»
دوست دارم از شما بخواهم درباره ی این پرسش بنده تأمل بفرمایید:
خداوند در قبال این امکانات سخت افزاری و نرام افزاری که در این ۲۵سال بعد از دفاع مقدس به شما و دوستان تان داده است، چه تکالیفی بر دوش ما شما قرار داده؟ آیا این همه جوان پاک، مستعد و باسواد، که در فضاهایی هم چون همین «مرکز آموزش تخصصی هنر اسلامی» تربیت شده اند، نعمت های خدا نیستند؟ اگر هستند، چرا بهره ای از بودجه های بی حد و حصر در مؤسسه ی تحت مدیریت تان نمی برند؟ آیا با بودجه ی میلیونی و میلیاردی فیلم های بی کیفیت این سال های «مؤسسه ی فرهنگی هنری شهید آوینی»، نمی شد ده ها و صد ها مستند یا فیلم کوتاه با کیفیت، با تنوع موضوعات راهبردی نظام و با استفاده از همین نعمت های انسانی تولید کرد؟ اگر یک سال «مؤسسه ی آوینی» با فیلم های بی کیفیتش در جشنواره ی فجر غائب و به جای آن با ده ها مستند در فضای افکار عمومی جهان حاضر باشد، اتفاق مبارکی رخ نمی دهد؟
شما گفته اید: «آیا در جشنواره ی فجر سال آینده احدی از هنرمندان به خودش اجازه خواهد داد فیلمی خارج از مقوله ی این همه مظلومیت ها که در منطقه جاری است بسازد؟! هر یک از مستندسازان که در پرونده ی خودش مستندی برای رفع مظلومیت مظلومان منطقه نداشته باشند برای ابد شرمنده خواهد بود. این نیاز به بخشنامه و توصیه ندارد، بلکه نیاز به یک شعور باطنی و شور انقلابی دارد. چه کسی شهید باغبانی را مجبور کرده بود که به خط مقدم مقاومت برود و در آنجا مصرانه برای به تصویر کشیدن مظلومیت نیروهای خط مقدم جبهه ی مقاومت جان بدهد؟!»
دوست دارم از شما بپرسم:
در دو سال گذشته و پس از شروع جنگ در سوریه، کدام مستندساز از طرف شما حمایت شده و از امکانات فراوان «مؤسسه ی آوینی» استفاده کرده؟ اگر نه، چگونه می توان این «شعور باطنی و شور انقلابی» را در شما و دوستان تان در هیئت مدیره ی «مؤسسه ی آوینی» زنده کرد؟
شما گفته اید: «هنرمندانی که برای فراموش کردن دوران دفاع مقدس در آثارشان تلاش کردند، به دشمنان بشریت خدمت کردند، زیرا به آ ن ها اجازه دادند بدل هایی برای رزمندگان دوران دفاع مقدس بسازند و به صورت تروریست هایی که «الله اکبر» می گویند و سر مظلومان را جدا می کنند در منطقه ظاهر شوند. وزیر امور خارجه ی اسبق آمریکا صراحتاً گفت «القاعده را ما درست کردیم» بله، القاعده را آنها درست کردند، ولی ای کاش برخی از هنرمندان کشور ما هم صادقانه مثل آن وزیر امور خارجه جمهور اعتراف کنند و بگویند ما هم در زمینه سازی برای ساختن القاعده مشارکت کردیم.»
دوست دارم از شما بپرسم:
چند اثر فاخر و باارزش با مضمون دفاع مقدس، در این چند سال، در کمپانی فیلم سازی «شهید آوینی» تولید شده است؟
جناب پناهیان!
می توانید بگویید چرا فیلمی مثل «فصل کرگدن» با آن حجم وسیع توهین و تهمت به انقلاب و نهادهای انقلابی مثل سپاه، که حتی صدای جنبش سبزی ها را هم درآورد، باعث نشد رگ غیرت شما و دوستان تان در هیئت مدیره ی مؤسسه ی آوینی بجنبد و هم چنان بر جذب حداکثری فیلم بردار آن فیلم، که هیچ گاه از مشارکت در ساخت آن فیلم احساس پشیمانی نکرد، جایزه های خارجی اش را به بازیگر فیلم –بهروز وثوقی- تقدیم کرد و در بازگشت به ایران و در قالب سخنرانی در جشن انجمن منتقدان، با وقاحت، ایران را کشوری ناامن برای فعالیت هنری دانست، اصرار کردید؟
حرف زیاد است و زمان کم، و البته کارهای مهم بر زمین مانده برای نسل من، فراوان!

1392/6/19

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ پنجشنبه 21 شهریور 1392 ] [ 05:03 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 



 

  می‌شود فی سبیل‌الله

  دست از سر این خانه برداشت؟

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  حبیب الله کاسه-ساز : برادر عزیزم، جناب آقای توحیدی (  رئیس هیات مدیره و سخنگوی خانه سینما  ) ؛ بیانات شما را در خبرگزاری فارس خواندم، بر ای اولین بار کلام فی سبیل الله از زبان شما جاری شد، بسیار متعجب و خرسند شدم، مواردی از کلام شما را برای اهل سینما و برای ماندگاری در تاریخ سینما یادآوری می‌کنم که نکند خدای نکرده کلام فی سبیل الله شما روی زمین بماند، دوست عزیزم مدیران جدید سینمایی در وزارت ارشاد هر چند آشنایی با جزئیات سینما را ندارند، لکن قرار نیست ما به عنوان کارشناس و مورد اعتماد آنان آدرس غلط بدهیم، چرا که بعدا آدرس غلط لو می‌رود و فقط شرمندگی برای ما باقی خواهد ماند.
همچنین آدرس غلط موجب سردرگمی ریاست محترم سازمان و وزیر محترم ارشاد خواهد شد.
یقیناً این عزیزان همه جوانب و موارد تفاهم نامه مورخه ۱۹/۴/۹۲ و دستور ریاست جمهوری وقت را مطلع شدند و قطعاً یک طرفه همانند شما، قضاوت نخواهند کرد. دم از تعهد به تفاهمنامه زدید و خودمختار اعلام مجمع عمومی کردید، بدون در نظر گرفتن اصلاحیه و اساسنامه و بر اساس اساسنامه سال ۸۷ که همان اساسنامه منجر به تعطیل خانه سینما شد، خواستید مجمع عمومی برگزار کنید این هم آدرس غلط؛ اگر از دولت یازدهم انتظار دارید به نقطه عقب‌تر نرود، می‌بایست شعار این دولت را عوض کنید و بی قانونی و بی تدبیری و بی امیدی شعار شود و انتظار عملی غیر قانونی را از این دولت نداشته باشیم .
دوست عزیز این را به شما نوید می‌دهم، که دولت جناب آقای دکتر روحانی با وزارت جناب آقای جنتی، دولت قانون و تدبیر و امید است، نه دولت دهن‌بین و اصرار بر بی‌قانونی و پذیرش آدرس غلط، ضمناً بهانه خوبی برای اعتراض به دیوان عدالت اداری پیدا نکردید، به نظر می‌رسد وقتی دستتان خالی از مدارک محکمه پسند باشد، به لحاظ تخصص در نویسندگی دنبال راه گریز می‌گردید، و آن هم در مورد دیوان عدالت اداری پیدا کردید، که فرمودید که اگر به حکم دیوان عدالت اداری برای بار دوم اعتراض می کردیم همان خواهد بود که شد!!!
حرفی از کلام شما شنیدم که بسیار تعجب کردم، که شما فی سبیل الله در خانه سینما کار می‌کردید و احتمالاً فی سبیل الله نگذاشتید کسی دیگر غیر از خودتان و دوستانتان وارد این خانه شوند و فی سبیل الله بیت‌المال را خرج کردید و فی سبیل الله سفر های خارجی رفتید تا پرچم اسلام را در بلاد کفر بر زمین بکوبید و فی سبیل الله بعضی از عزیزان اهل سینما که هم فکر شما نبودن را تهدید کردید، تهمت زدید و اخراج کردید واحتمالاً فی سبیل الله غیبت کردید و فی سبیل الله جماعت پنج هزار نفری سینما را در هوا نگه داشتید و فی سبیل الله خانه سینما که از نظر نظام جمهوری اسلامی در شرف انحلال بود را نگه داشتید و فی سبیل الله اجازه ندادید، صهیونیست‌ها و آمریکائی‌ها وارد این خانه شوند و احتمالاً فی سبیل الله، رانت‌های این خانه را نگذاشتید به غیر برسد و فی سبیل الله شبانه آمدید جلوی در خانه سینمای بسته شده و مراقبت کردید که دشمنان اسلام و نظام وارد این خانه نشوند و فی سبیل الله به پلیس ۱۱۰ زنگ زدید و ادعا کردید که مقدار دو کیلو طلا در خانه سینما بوده و عده‌ای آن را به سرقت برده‌اند، و فی سبیل الله گفتید نمی‌گذاریم کسی غیر از ما و دوستان ما وارد این خانه شوند، چرا که فی سبیل الله اسناد و مدارک مالی و غیره دیدنی و پیگیری کردنی نیست، برادر عزیزم میشه خواهش و تمنا کرد که فی سبیل الله، دست از سر این خانه بردارید تا جماعتی از سینماگران نفس راحت بکشن، که ای بابا ما هم خانه‌ای داشتیم و نمی‌دانستیم، می‌شود از شما برادر دلسوز نظام اسلامی و دل نگران سینمای انقلاب و نظام و مسلمان تمام عیار خواست که رخصت دهید، بگذارید تصمیم گیری برای خانه سینما محدود به چند نفر صاحب خانه نباشد و جماعت ۵ هزار نفری تصمیم بگیرند. این خانه، خانه همه سینما می باشد، خانه سینما برای چند نفر مدعی صاحب خانه بودن نیست،خانه،خانه تدارکاتی ها، کارگردانان و همه اهل سینماست.اهالی سینما شهروند درجه ۱و ۲و ۳ نیستند، فی سبیل الله تحمل کنید مدتی هم کسانی دیگر در این خانه کار کنند، قول میدهند که به مدارک و اسناد مالی و قراردادها و هزینه های سفرهای خارجی و هزینه جشن ها و قرارداد حقوق ها که مورد حساسیت شماست دست نزنن، شما که بخیل نیستید، مسلمانان دیگر از اهل سینما هم از کار کردن فی سبیل الله در این خانه ثوابی ببرند.
و اکنون از دولت قانون، تدبیر، و امید درخواست دارم که شنونده سخنان و مراقب دادن آدرس غلط باشند و به قانون احترام بگذارند، چرا که هیچ کس در نظام جمهوری اسلامی، فراقانون نخواهد بود و در آخر فرمودید، که مدارکی دارید دال بر غیر قانونی بودن اصناف قانونی و خانه سینما ایرانیان ،که به نظر می رسد این بلوف شما نخ نما شده و اگر کوچکترین مدارکی، دال بر غیر قانونی بودن صنوف قانونی و خانه سینمای ایرانیان داشتید، شبانه پشت در ارشاد و مراجع قضایی می‌خوابیدید تا صبح اول وقت، فی سبیل الله در پی متلاشی کردن صنوف قانونی و خانه سینمای قانونی، اقدامات لازم را مبذول می‌داشتید.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ سه شنبه 19 شهریور 1392 ] [ 04:01 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

  خبرگزاری ایسنا در مطلب طنزی می نویسد:
http://s3.picofile.com/file/7928809993/MENCH_B8ZY_1.jpegبه نظر می‌رسد کشورها موضوع سوریه را الکی بزرگ کرده‌اند و قضیه آن‌قدر پیچیده نیست و خیلی ساده است. خیلی‌ها فکر می‌کنند در صورت حمله‌ی آمریکا به سوریه، منطقه درگیر جنگ می‌شود، جنگی که ممکن است تا سال‌ها ادامه داشته باشد و اصلا باعث جنگ‌ جهانی سوم بشود. اما آن‌ها انگار خیلی فیلم جنگی نگاه می‌کنند و سخت می‌گیرند. قضیه ساده‌تر از این حرف‌هاست! اصلا بگذارید بخشی از گفت‌وگوی روزنامه‌ی «قانون» را با آقای جعفر شجونی برای‌تان بیاورم تا بدانید در صورت حمله آمریکا به سوریه چه اتفاقی خواهد افتاد! ایشان به زبان خیلی ساده یعنی در حد بازی آتاری توضیح داده‌اند و فرموده‌اند:
«...بد‌مان نمی‌آید‌ که آمریکا این اشتباه را انجام د‌هد‌ و نتیجه را هم ببینید‌، چون از یک طرف روسیه عربستان را خواهد‌ زد‌ و از طرف د‌یگر هم حزب‌الله و ایران تل‌آویو را نشانه می‌روند‌ و اسراییل را از روی زمین محو می‌کنیم، آن موقع می‌خواهم ببینم که آمریکا چه‌کار قرار است بکند‌؟ بنابراین د‌ولت ما بد‌ش نمی‌آید‌ که این اتفاق بیافتد‌؛ اگرچه کشور ما هم د‌ر این بین آسیب جد‌ی می‌بیند‌، اما این قضیه با نابود‌ی اسراییل ان‌شاءالله تمام می‌شود‌.»
می‌بینید؟ آمریکا سوریه را می‌زند، روسیه عربستان را می‌زند و ما هم اسراییل را می‌زنیم! مثل شطرنج! یا مثل منچ که مهره‌ها را می‌زنیم، همان‌طوری این کشورها یکدیگر را می‌زنند و بازی تمام می‌شود!
حالا لابد می‌پرسید اگر آمریکا سوریه را زد، ولی روسیه عربستان را نزد، چه؟ یا شاید هم می‌پرسید که چرا روسیه باید عربستان را بزند و آیا اسراییل در مقابل حمله حزب‌الله همان‌طور می‌نشیند و نگاه می‌کند؟ و آیا مثلا در صورت حمله‌ی روسیه به عربستان و یا ایران به اسراییل، ناتو کنار می‌نشیند و تخمه می‌شکند؟ خیلی پرسش‌های دیگری هم مطرح است، اما چیزی که مهم است، همان است که آقای شجونی گفته‌اند و ردخور هم ندارد، آمریکا سوریه را می‌زند، روسیه عربستان را و ایران و حزب‌الله هم اسراییل را! هیچ گزینه‌ی دیگری هم مطرح نیست و کشوری کشور دیگری را نمی‌زند! به نظرم اگر کسی حرف‌های آقای شجونی را ترجمه کند و به اوباما برساند و اوباما بداند که بعد از حمله به سوریه، روسیه هم عربستان را خواهد زد و ایران و حزب‌الله اسراییل را، قطعا به سوریه حمله نمی‌کند! چون آمریکا فکر می‌کند در صورت حمله به سوریه کسی کاری نمی‌کند و به مخلیه‌اش نمی‌رسد روسیه عربستان را بزند!
ایشان در ادامه گفته‌اند: کشور ما هم د‌ر این بین آسیب جد‌ی نمی‌بیند‌! پس باید از ایشان پرسید کشور ما در "کدام بین" آسیب جدی می‌بیند؟ یعنی قرار است زبانم لال کسی هم ما را بزند؟ اگر این‌طوری است، اصلا منچ‌ بازی نکنیم!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ دوشنبه 18 شهریور 1392 ] [ 08:01 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  وضعیت شکننده‌ای پیدا کرده‌ایم، وضعیتی که ادامه آن می‌تواند عمود انقلاب را بلرزاند و کار را به جاهای باریک و باریک تر بکشاند. این درست است که بحران تنها میان نخبگان و طبقات فرهیخته
و شماری از افراد درگیر در امور سیاسی و اداری کشور است نه میان عامه مردم در شهرستان‌ها، اما به‌تدریج دامنه این نگرانی‌ها درحال گسترش بوده و با آنچه شاهدیم و تحریکاتی که می‌بینیم، و تبعاتی که ممکن است وضعیت فعلی داشته باشد، بیم آن می‌رود که بیش از پیش توسعه یابد.
با این حال، و به جز این بحران که ذهن بسیاری از مشغول کرده، چندین خطر جدی ایران اسلامی را تهدید می‌کند که باید به حال آنها فکری کرد:
نخست خطر حمله اسرائیل است که حرف شنوی اندکی از دولت آمریکا دارد و دایما به دنبال تحریک این و آن علیه ایران است. روزگاری اعراب نسبت به حمله به ایران تأمل می‌کردند و مانعی بر سر این راه و رویه بودند، اما اکنون و در رأس آنها مصر و سعودی، موافق حمله اسرائیل به ایران هستند. اگر چنین اتفاقی بیفید، دولت اوباما قادر به هیچ گونه موضعگیری جز دفاع از اسرائیل نیست. علائم این تحرکات در لبنان و در صحنه سیاست بین المللی آشکار است. دوستانی برای ما در منطقه نمانده و صدای نحس شبکه العربیه که هزار بار از تلویزیون انگلیس بدتر است و همه جهان عرب را علیه ما می‌شوراند، تقریبا از صبح تا شام یکسره علیه ما بلند است. اینها علائم جدی برای نشان دادن خطر در بیخ گوش ماست.
بحث تحریم‌ها که تاکنون خسارت‌های زیادی به ما وارد کرده، همچنان جدی است و ما نباید به مذاکراتی که خودمان هم می‌دانیم بی‌نتیجه است، دل خوش کنیم. فرصت‌ها رو به پایان است و دولت با وجود این بحران جدی و خطرات ناشی از آن، و زمانی که صرف رسیدگی به این بحران دارد، برنامه‌ای برای تدارک مشکل تحریم نمی‌تواند داشته باشد. دل خوش کردن به آمریکای لاتین و حتی روسیه، به طور اصولی کار درستی نیست و نمی‌تواند تمام مشکلات و مسائل ما را حل کند. برای این کار فکر و عقل نیاز داریم و مهم تر از همه فرصت. این در حالی است که تمام وقتمان صرف نقد کارهای یکدیگر و تعیین تکلیف برای رفقای قدیم و جدید می‌شود و هر روز تازه تر از تازه به گوشمان می‌رسد. در اینجا بیش از این که به فکر دشمن باشیم، به فکر اثبات نفاق شماری از یاران سابق هستیم که خود زمانی کارگزار آنان بوده‌ایم.
خطر بالا گرفتن برخی از مشکلات قومی در کشور به خصوص در برخی از مناطق همزمان با ادامه بحران در مرکز، جدی است و نشانه‌های آن از هم اکنون دیده می‌شود (ترور در سنندج). تجربه نشان داده است که آرامش کشور در مرزها، در صورتی است که تهران در آرامش باشد. اما در صورت ادامه وضعیت موجود که تقریبا هر دو طرف مرتب بر هیزم آن افزوده و با دمیدن باد در افزایش شعله ها تلاش می‌کنند، احتمال برآمدن مشکلات در مناطق حاشیه‌ای جدی است.
این روزها، بر شمار کانون‌های تحریک افزوده شده است، به طوری که انسان می‌فهمد در نقاط خاصی کسانی مشغول بحران‌سازی جدی هستند و برای این که از دیگران عقب نمانند، رشته کار را به مرزهای خطرناک می‌کشانند. مجالس مداحی که اینچنین داغ شده، تنها یک نمونه از صدهاست که گویی نه برای روضه خوانی و احیاء بلکه برای شعله ور کردن آتش فتنه برپا شده است. هتک حرمت‌های مداوم، دشنام‌های شگفت و تأسف‌آور، تیترهای تند و خشن علیه یکدیگر و نیز تهدیدهایی که گاه و بیگاه علیه این و آن عنوان می‌شود، و مسائل دیگری که لازم نیست اشاره شود، همه در ملتهب کردن اوضاع نقش دارد.
این البته منحصر به یک طرف نیست بلکه گویا هر دو طرف در این زمینه، در حال مسابقه هستند. فقط دیدن تیترهای یک روز سایت‌ها انسان را دیوانه کرده و آدم‌های دلسوز را ذوب می‌کند. چه رسد به آن که کسی بخواهد روزانه این اخبار را دنبال کند.
مشکل آن است که هر دو طرف نسل انقلاب و به لحاظ تجربی شجاع و حتی زندان دیده‌اند و اگر کسی تصور می‌کند با تشر زدن می‌تواند دیگران را خاموش کند در اشتباه است. مشکل را باید ریشه‌ای از یک سو و با اخلاق حسنه و سکوت و دعوت صادقانه به مصالحه و گذشت حل کرد.
امروز با توجه به آن که در آستانه مهر ماه هستیم، نیاز به یک آتش بس داریم، و اگر این آتش بس برقرار نشود، دامنه بحران عمیق‌تر شده و به جایی خواهد رسید که دیگر نقطه بازگشتی وجود نخواهد داشت. در چنان آتشی، تر و خشک خواهند سوخت.
آنچه اهمیت دارد این است که آتش بس باید از سوی فرماندهی باشد که با قدرت هرچه تمام، با سیاست و کیاست تمام، با بی‌طرفی، با موضع پدرانه، با تأدیب هر دو طرف، و با خاموش کردن صدای کسانی که از موضع قدرت و با داشتن امکانات بی‌شمار، خواستار دستگیری این و آن هستند، با جلوگیری از اقدامات تندروانه که دیگران را تحریک کرده و رگ گردن آن را به خروش می‌آورد، آنان را خاموش سازد.
امروز بیش از هر زمان دیگر، باید سیاستمداران ما از یک سو و نیروهای امنیتی کشور و افراد با تجربه برای مقابله با تهدیدات موجود به ویژه تهدیدهای اسرائیل آماده باشند و لازمه آن این است که با خاتمه این بحران، که هیچ راهی جز ایجاد اعتماد عمومی و رفع تردیدها و دست‌کم به کار بردن اخلاق حسنه در گفتار و کردار و متانت و عقل در حل و فصل مسائل ندارد، جو آرامی را برای توجه و تمرکز روی کانون‌های خطر فراهم کنند.
اینجا باید یادی از حافظ شیرازی کرد که گفت:
مزاج دهر تبه شد بدین بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

 جعفریان، رسول 

 دوشنبه 23 شهریور 1388

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




[ یکشنبه 17 شهریور 1392 ] [ 04:13 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

 

 

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  عبرت نیوز: احضار و بازجویی از محمدرضا رحیمی تایید شد. نماینده ارومیه با بیان اینکه یکی از متهمان اختلال در بازار ارز به ارتباط خود با فرزندمعاون اول رییس‌جمهور سابق اعتراف کرده است، گفت: شنیده‌ام که رحیمی برای رفع ابهام درخصوص پرونده ایران و اختلال در بازار ارز مورد بازجویی قرار گرفته است.
کمال‌الدین پیرموذن، عضو کمیسیون صنایع مجلس درخصوص بازداشت معاون اول رییس‌جمهور سابق به مهر گفت: تا جایی که اطلاع دارم
درخصوص بیمه ایران و اخلال در بازار ارز برخی اطرافیان رییس‌جمهور سابق دست داشتند. او با بیان اینکه «البته نمی‌گویم نقش آنها بسیار تاثیرگذار بوده است» گفت: در اعترافات یکی از پنج، شش نفر اصلی که باعث اخلال در بازار ارز شده‌اند به این موضوع اشاره شده است که وی که کردزبان نیز می‌باشد با فرزند آقای رحیمی در این خصوص ارتباطاتی داشته است. پیرموذن افزود: کسانی که این اخبار را برای من نقل کرده‌اند افراد مورد وثوقی هستند و شنیده‌ام که به دلیل ابهاماتی که درخصوص عملکرد معاون ‌اول رییس‌جمهور سابق درخصوص بیمه ایران و مسایل ارز وجود داشته است وی برای رفع ابهام مورد بازجویی قرار گرفته است.
عصر خبر هم دیروز نوشت: «اطلاعات رسیده حاکی است روز چهارشنبه هفته گذشته در جریان رسیدگی به یکی از پرونده‌های مهم کشور، یکی از مقامات دولت قبل احضار شده تا بررسی قضایی از وی انجام شود. آنطور که «عصرخبر» نوشته
در جریان این احضار و بررسی قضایی، یکی از نزدیکان وی که او نیز دارای سمت مهمی بوده احضار و مواجهه حضوری صورت گرفته که به دلیل تناقضات فراوان میان اظهارات پیشین و فعلی هر دو مقام برای مدتی تشنج ایجاد شده و حتی تا مرز درگیری فیزیکی نیز پیش رفته‌اند.
این مقام مسوول و همکارش روز شنبه هفته جاری نیز احضار و مورد تحقیق قضایی قرار گرفته‌اند که البته تحقیقات همچنان ادامه دارد.
ماجرای بیمه ایران و محمدرضا رحیمی بیش از هشت سال است ادامه دارد. اوایل سال ۱۳۸۶ محمود احمدی‌نژاد ناگهان تصمیم گرفت تمام مدیران بیمه ایران را برکنار کند. این تصمیم او پس از آن اتخاذ شد که گزارشی از سوی رییس وقت دیوان محاسبات (محمدرضا رحیمی) به وی ارایه شد که در آن از تخلفات گسترده در بیمه ایران خبر می‌داد. بعد‌ها مشخص شد گزارش دیوان محاسبات درباره تخلفات، اشتباه بوده است. به گزارش رسانه‌ها گویا وجود فساد اقتصادی در بیمه ایران محرز بوده اما مفسدان اصلی، افراد برکنار شده نبودند بلکه آنها به دلیل گزارش غلط از کار برکنار شدند. الیاس نادران نماینده اصولگرای مجلس که طراح تحقیق و تفحص از دیوان محاسبات تحت ریاست رحیمی در مجلس هفتم بود، پس از اعتراض به موضوع مدرک دکترای رحیمی در فروردین ماه سال‌جاری، افشاگری گسترده‌ای علیه او را با اتکا به ماجرای موسوم به «حلقه خیابان فاطمی» آغاز کرد.
او در حاشیه جلسه علنی مجلس گفت:
«رحیمی رییس «حلقه خیابان فاطمی» است که در مورد منابع فاسد و توزیع آنها تصمیم‌گیری می‌کرد و تقریبا تمام اعضای این حلقه به جز وی دستگیر شده‌اند و اینکه کسی را به دلیل مسوولیت اجرایی مستثنا کنند، نه عادلانه است و نه اقدامی درست.» در نخستین جلسه رسیدگی به این پرونده در دادگاه که در تاریخ هشتم اسفند ۱۳۸۹ برگزار شد، نماینده مدعی‌العموم گفت که در پرونده اختلاس شرکت بیمه ایران، چند نفر از مدیران این شرکت در شعبه‌های کرج و فاطمی تهران، مبالغی را به طور غیرقانونی از حساب شرکت بیمه‌ ایران برداشت کرده‌اند.
او افزود
متهمان پرونده، این کار را «با به کاربردن ترفندهای گوناگون مانند صدور دوچک بابت خسارت و دیه در یک پرونده (یکی برای زیان‌دیده و دیگری برای خود)، تشکیل پرونده‌های خسارت واهی، صدور چک‌هایی به نام بستگان و آشنایان خود به‌عنوان زیان‌دیده و عدم‌واریز حق بیمه برخی بیمه‌گذاران» انجام داده‌اند. از طرف دیگر توکلی نماینده مجلس نیز اتهام رحیمی را تایید کرد و در یک برنامه زنده تلویزیونی گفت: پرونده بیمه متهم گردن کلفتی دارد که معاون رییس‌جمهور است. اما نادران که به خاطر شکایت دولت دهم، پایش به دادگاه هم باز شد، از‌‌ همان ابتدا خواهان رسیدگی به اتهامات رحیمی بود. اما اتهامات وارده تنها متوجه رحیمی نیست، نادران در نامه‌ای سرگشاده در اسفند ۱۳۸۸ خطاب به محمدرضا رحیمی، جابر ابدالی را متهم کرده بود که در جریان انتخابات مجلس هشتم، پول‌هایی را بین نامزدهای مجلس توزیع کرده و از آقای رحیمی خواسته بود که در مورد «منشا این پول‌ها» توضیح بدهد. صادق لاریجانی رییس قوه قضاییه در اوایل سال۹۰ با خبردادن از شناسایی و دستگیری «یک باند بزرگ مفاسد اقتصادی» در یکی از شرکت‌های دولتی گفته بود: افراد این باند توانسته‌اند با جعل اسناد دولتی و قضایی، میلیارد‌ها تومان به حقوق مردم و بیت‌المال خسارت وارد کنند که فقط اختلاس یک نفر از آنان شش‌میلیاردتومان است. اما رحیمی این اتهام‌ها را کذب خواند و این اقدامات را سناریویی برای مبارزه با دولت دهم خواند. وی در جواب این اتهامات گفته بود: اقدامات مخرب این افراد نشانه بیماری و دشمنی آنها با نظام است و اینکه خواسته یا ناخواسته در راستای اهداف دشمنان نظام قدم برمی‌دارند. حالا کمتر از دوماه از پایان دولت دهم رحیمی در مورد مسایل بیمه ایران مورد بازجویی قرار گرفته و یکی از نمایندگان مجلس خبر می‌دهد فرزند او هم در این مسایل نقش داشته است باید دید پایان پرونده هشت‌ساله بیمه ایران و محمدرضا رحیمی در روزهای آینده چه خواهد شد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     








[ شنبه 16 شهریور 1392 ] [ 06:56 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 http://s4.picofile.com/file/7925218274/AAREZUYE_MAH8L.jpeg


 

 

 

 


 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  یه وقتایی پرده ها رُ پس بزن

رو پرده ها قفلای آهنی نیست

درا رُ وا کن به تماشای شهر

قصه ها گاهی وقتا، گفتنی نیست

................................................

پنجره ها از تو خبر ندارند

درای بسته مات و بی خیالن

آرزوات ، بادکُنکای رنگی

می خوان به دستت برسن ،محالن


خسته و تنها توی غوغای شهر

آستینتُ به چشم تر می کشی

تو زندگی یه وقتا ناگزیری

شاخه اگه بشکنه، پر می کشی


از ته کوچه های شهر قصه

رفتی و مشغول تماشا شدی

بچگیاتُ پیش کی گذاشتی؟

که مرد این روزای تنها شدی


به هم نمی رسن دو روح خسته

شاید نشونه ی من و تو باشن

به هم نمی رسن دو ابر گریه

که سقف خونه ی من و تو باشن

......................................................

یه وقتایی پرده ها رُ پس بزن

رو پرده ها قفلای آهنی نیست

درا رُ وا کن به تماشای شهر

قصه ها گاهی وقتا، گفتنی نیست

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ جمعه 15 شهریور 1392 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 



 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

قانون آنلاین: هم اکنون در حالی که کمتر از یک ماه از اتمام ریاست جمهوری احمدی‌نژاد می‌گذرد، اخباری مبنی بر بازداشت رحیمی منتشر شد هر چند وکیل رحیمی این خبر را تکذیب کرد اما واقعیت امر این است که ورود به حلقه گرد دولت نهم و دهم و بررسی اتهامات آن‌ها شروع شده است. به گزارش ایسنا، افکارنیوز در ادامه نوشت: در دوره اول ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، پرویز داوودی عهده‌دار این سمت بود و در دور دوم این سمت به رحیمی رییس سابق دیوان محاسبات رسید.
اختلاس در بیمه
اتهام‌زنی به محمدرضا رحیمی به ماجرای بیمه ایران باز می‌گردد. اوایل سال ۱۳۸۶ محمود احمدی‌نژاد ناگهان تصمیم گرفت تمام مدیران بیمه ایران را برکنار کند. این تصمیم رییس جمهور پس از آن اتخاذ شد که گزارشی از سوی رییس وقت دیوان محاسبات (محمدرضا رحیمی) به وی ارائه شد که در آن از تخلفات گسترده در بیمه ایران خبر می‌داد.
بعد‌ها مشخص شد گزارش دیوان محاسبات درباره تخلفات، اشتباه بوده است. به گزارش رسانه‌ها گویا وجود فساد اقتصادی در بیمه ایران محرز بوده اما مفسدان اصلی، افراد برکنار شده نبودند بلکه آن‌ها به دلیل گزارش غلط از کار برکنار شدند.
الیاس نادران نماینده اصول‌گرای مجلس که طراح تحقیق و تفحص از دیوان محاسبات تحت ریاست رحیمی در مجلس هفتم بود، پس از اعتراض به موضوع مدرک دکترای رحیمی در فروردین ماه سال جاری، افشاگری گسترده‌ای علیه او را با اتکاء به ماجرای موسوم به «حلقه خیابان فاطمی» آغاز کرد.
وی در حاشیه جلسه علنی مجلس گفت: «رحیمی رئیس حلقه خیابان فاطمی است که در مورد منابع فاسد و توزیع آن‌ها تصمیم گیری می‌کرد و
تقریبا تمام اعضای این حلقه به جز وی دستگیر شده‌اند و اینکه کسی را به دلیل مسئولیت اجرایی مستثنی کنند، نه عادلانه است و نه اقدامی درست»
در نخستین جلسه رسیدگی به این پرونده در دادگاه که در تاریخ هشتم اسفند ماه ۱۳۸۹ برگزار شد، نماینده مدعی العموم گفت که در پرونده اختلاس شرکت بیمه ایران، چند تن از مدیران این شرکت در شعبه‌های کرج و فاطمی تهران، مبالغی را به طور غیرقانونی از حساب شرکت بیمه‌ ایران برداشت کرده‌اند. او افزود که متهمان پرونده، این کار را «با به کار بردن ترفندهای گوناگون مانند صدور ۲ چک بابت خسارت و دیه در یک پرونده (یکی برای زیان‌دیده و دیگری برای خود)، تشکیل پرونده‌های خسارت واهی، صدور چک‌هایی به نام بستگان و آشنایان خود به عنوان زیان‌دیده و عدم واریز حق بیمه برخی بیمه گذاران» انجام داده‌اند.
این در حالی است که از‌ همان شروع رسیدگی به پرونده، غلامحسین محسنی اژه‌ای دادستان کل ایران بر رسیدگی به اتهامات مالی محمدرضا رحیمی معاون اول محمود احمدی‌نژاد تاکید کرده بود.
آقای اژه‌ای در این رابطه گفته بود: اتهام فساد مالی متوجه آقای رحیمی، معاون اول رئیس دولت است و وی پس از بررسی‌های قضایی و دریافت اظهارات سایر مته‌مان، به دستگاه قضایی احضار خواهد شد.
از طرف دیگر توکلی نماینده مجلس نیز اتهام رحیمی را تایید کرد و در یک برنامه زنده تلویزیونی گفت:
پرونده بیمه متهم گردن کلفتی دارد که معاون رییس جمهور است. اما نادران که به خاطر شکایت دولت، پایش به دادگاه هم باز شد، از‌ همان ابتدا خواهان رسیدگی به اتهامات رحیمی بود.
اما اتهامات وارده تنها متوجه رحیمی نیست،
نادران در نامه‌ای سرگشاده در اسفند ۱۳۸۸ خطاب به محمدرضا رحیمی، جابر ابدالی را متهم کرده بود که در جریان انتخابات مجلس هشتم، پول‌هایی را بین نامزدهای مجلس توزیع کرده و از آقای رحیمی خواسته بود که در مورد «منشا این پول‌ها» توضیح بدهد.
با این حال به نظر می‌رسید با ورود رییس قوه قضاییه و اشاره مستقیم وی، راه برای دستگیری رحیمی باز شده بود. صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه
در اوایل سال ۹۰ با خبر دادن از شناسایی و دستگیری «یک باند بزرگ مفاسد اقتصادی» در یکی از شرکت‌های دولتی گفته بود: افراد این باند توانسته‌اند با جعل اسناد دولتی و قضایی، میلیارد‌ها تومان به حقوق مردم و بیت‌المال خسارت وارد کنند که فقط اختلاس یک نفر از آنان ۶ میلیارد تومان است. اما رحیمی این اتهام‌ها را کذب خواند و این اقدامات را سناریوی برای مبارزه با دولت دهم خواند. وی در جواب این اتهامات گفته بود: اقدامات مخرب این افراد نشانه بیماری و دشمنی آن‌ها با نظام است و اینکه خواسته یا ناخواسته در راستای اهداف دشمنان نظام قدم بر می‌دارند.
احمدی‌نژاد و خط قرمزش
حمایت ۲۱۶ تن از نمایندگان مجلس از اقدام قوه قضاییه در بررسی پرونده بیمه از عزم قاطع دو قوه برای رسیدگی به اتهامات رحیمی خبر می‌داد اما زمانی که احمدی‌نژاد تهدید‌ها را جدی دانست، تمام قد از معاون و کابینه‌اش البته بیشتر بقایی، مشایی و ملک‌زاده، دفاع کرد و هر اقدامی علیه ان‌ها را عبور از خط قرمز رییس جمهور دانست.
وی‌ همان زمان این اقدامات را سیاسی دانست و گفت:
اخیرا بحث‌های جدیدی مطرح کرده‌اند. ما موضعمان سکوت است، اما بالاخره اگر بخواهند ادامه بدهند و به بهانه‌های گوناگون همکاران ما را در کابینه متهم کنند. وظیفهٔ اخلاقی، قانونی و ملی دارم که بایستم و از همکاران خودم در کابینه دفاع کنم.
هم اکنون در حالی که کمتر از یک ماه از اتمام ریاست جمهوری احمدی‌نژاد می‌گذرد، اخباری مبنی‌بر بازداشت رحیمی منتشر شد هر چند وکیل رحیمی این خبر را تکذیب کرد اما واقعیت امر این است که ورود به حلقه انحرافی گرد دولت نهم و دهم و بررسی اتهامات آن‌ها شروع شده درست زمانی که محمود احمدی‌نژاد خلع سلاح شده و هیچ قدرت اجرایی ندارد.
احمدی‌نژاد که با اتمام ریاست جمهوریش توسط رهبر انقلاب به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمد، در اولین جلسه مجمع بعد از این انتصاب، شرکت نکرد و مسیر خروج خود را از بدنه نظام را هموار‌تر کرد.
با این وجود باید منتظر ماند و دید که در صورت بررسی اتهامات مشایی و بقایی احمدی‌نژاد چه واکنشی از خود نشان خواهد داد.
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ چهارشنبه 13 شهریور 1392 ] [ 06:03 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s2.picofile.com/file/7918922903/LAHZEYE_N8BE_DERAXT8N_RUYE_AAB_VA_AAHOO_2.jpg


  بسم الله الرحمن الرحیم

 اگراین حیوان برروی آب نمی رفت شاید هرگز کسی نمی فهمید که این تصویر درختان درآب است نه تصویر خودِ درختان! ...
گاهی به همین سادگی دریک لحظه، یک خط کتاب چنان موج پرسشی درزندگیمان ایجادمی کند که پندارهای نادرست برباد رود!
پس بیائیم قدرلحظه لحظه های ناب زندگیمان رابدانیم وتادیرنشده بخوانیم وبه عقاید خود بیاندیشیم که فقط ایمان به عقاید است که دنیایمان را زیبا و دشواریهای یوم الحساب رابرطرف می کند!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     





[ دوشنبه 11 شهریور 1392 ] [ 05:03 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان