مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

          

 

امام خمینی: روزنامه‌ها برای مردم‌اند،

 مرتب عکس‌ مرا چاپ نکنید!

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم
آن‌چه در ادامه می‌آید پاره‌هایی از سیره‌ی امام خمینی -از زمان آغاز مبارزات تا انقلاب و پس از آن در دروان رهبری- پیرامون نوع رابطه‌ی ایشان به عنوان امام با توده‌ی امت و نهادها و مسئولین است. بازخوانی این سیره برای تبیین درست نوع رابطه‌ی امام و امت در نظام ولایت فقیه بسیار با اهمیت است.

قبل از رهبری

انتقال مشورت‌ها و انتقادات به رهبری

من هر روز آقا [آیت الله العظمی بروجردی] را آماده می کنم برای تعقیب مسئله و بیرون راندن بهائیان از دستگاه دولت و ادارات، آقا فردا که می روم، می بینم آقا دوباره سرد شده اند.[۱]

امام در آن زمان به مرحوم آیت الله بروجردی اصرار می کردند که: شما به ملاقات شاه نروید، شاه باید به خانه ی شما بیاید.[۲]

دوره رهبری تا انقلاب

تکلیف متفاوت امام و امت

عده ای از آقایان و شاگردان حضرت امام… به حضرت امام (ره) اصرار می کردند که حتماً مجلس ختمی را ترتیب دهد. اما ایشان تنها یک جمله فرمودند: من فکر می کنم که شاید آمدن من به تشییع جنازه و مجلس فاتحه باعث تشتت در صف طلبه ها شود. بالاخره بعضی از آقایان گفتند: «در ضمن این امکان هم وجود دارد که مردم فکر کنند که شما موافق برگزاری مجالس ترحیم و عزاداری برای آیت الله بروجردی نیستند و همین امر هم ممکن است باعث تشتت و اختلاف بشود.» حضرت امام (ره) فرمودند: حال که ممکن است این معنا انتزاع شود و بگویند این جورها مانعی ندارد… قبل از این که آقای فلسفی به منبر بروند، حضرت امام (ره) به ایشان فرمودند: اسم من را در منبر نیاور. اما آقای فلسفی گفتند: «شما وظیفه ای دارید، من هم وظیفه ای دارم.» و به این ترتیب، بر روی منبر از ایشان تجلیل بسیار کردند.[۳]

محاجه و پیشنهاد دادن به رهبری

چاپ کتاب مکاسب ایشان را هم یکی از شاگردانشان به عهده گرفت ولی حضرت امام (س) در آخر کتاب، نام نویسنده را ننوشته بودند. وقتی من به ایشان گفتم: «آقا! شما لطفاً بنویسید که این کتاب به دست چه کسی نوشته شده است.» فرمودند: نه‌خیر! لازم نیست مطالب باید باشد. هر چه اصرار کردم، موافقت نکردند و سرانجام فرمودند: نمی خواهد. همین طوری می‌خواهد چاپ بشود، نمی‌خواهد نشود. بالاخره یک حیله‌ی شرعی به کار زدم و گفتم: «آقا! شما لااقل مرقوم بفرمایید که اگر کسانی اشکالاتی داشتند، بدانند به چه کسی می‌خواهند ایراد بگیرند و معلوم باشد که مطالب مال کیست.» ایشان فرمودند: خوب، اگر این طور است، می‌نویسم.[۴]

عدم پذیرش نظر و فشار اطرافیان در شرایط خلاف مصلحت اسلام

شبی بعد از زیارت در حرم مطهر، خدمت حضرت امام (س) رسیدم و به ایشان گفتم: «شاید ملاقات با معاون صدام مفید باشد.» ایشان فرمودند: فشار نیاورید، این اصلح است.[۵]

تشویق افراد به انجام اقدامات انقلابی خودجوش

زمزمه‌ی بنای تأسیس سینما و شراب‌فروشی در قم بر سر زبان‌ها افتاد و خبر دایر شدن عشرتکده و مرکز فحشا در گوشه و کنار قم به دست آمد. روحانیون جوان حوزه علمیه‌ی قم طومار بلندبالایی درست کردند و در آن اقدام فوری علمای قم را در جهت حفظ آن شهر مقدس مذهبی از آلودگی‌ها و فساد خواستار شدند. این طومار که به امضای صدها نفر از اساتید و محصلین علوم اسلامی حوزه‌ی قم همراه بود به یکایک مقامات روحانی قم رسانیده شد ولی متأسفانه از طرف هیچ‌کدام از آنان واکنشی نشان داده نشده و اقدامی به عمل نیامد جز امام خمینی که بی‌درنگ رییس شهربانی قم را به حضور طلبید و آن طومار را به او نشان داد و در مورد حفظ حرمت آن شهر مذهبی سفارشات لازمه را به عمل آورد. در همان روزها آقای شیخ حسن صانعی به من گفت امام فرمودند: «افرادی را که به تنظیم این طومار اقدام کرده اند یا بخواهید بیایند پیش من و یا آن که خودتان از طرف من آنان را تشویق نمایید و نگذارید این روحیه‌های زنده، خمود و سرخورده شوند.»[۶]

پذیرفتن استدلال افراد و انتقاد آن‌ها

بعد از فوت مرحوم آیت الله حکیم رضوان‌الله‌علیه، در سال ۳۴۸، حدود ۱۳-۱۴ نفر از افراد فاضل حوزه از جمله آیت‌الله منتظری، آیت‌الله مشکینی و مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی در یک نامه به طور مشترک مرجعیت و اعلمیت حضرت امام خمینی، رضوان‌الله‌علیه، را اعلام کردند و زیر نامه را امضا کرده بودند. این کاغذ در تمام شهرها منتشر شده بود تا تمام مردم از این امر مطلع شوند… مضمون نامه را به طور مفصل برایشان توضیح دادم. حضرت امام در حالی که واقعاً ناراحت شده بودند، با اعتراض گفتند: «بی‌خود این‌ها این کار را کردند. نمی‌بایست این کار را بکنند، من هم با قاطعیتی که بالاخره خود ایشان به ما آموخته بود، خدمت‌شان عرض کردم: «آقا! اینها وظیفه‌ی شرعی خودشان تشخیص دادند که این کار را بکنند. با این جنایاتی که شاه به دستور آمریکا در ایران مرتکب می‌شود و درصدد است که اساس اسلام را از بین ببرد، ما به یک نفر فقیه عالم نیاز داریم تا بتواند با استفاده از جایگاهی که در میان مردم دارد، در مقابل این‌ها بایستد و قیام کند. این عده تشخیص دادند که جز شما کسی این صلاحیت را ندارد. بنابراین باید به هر قیمتی که شده مرجعیت شما به مردم اعلام شده، تثبیت شود. به این ترتیب شما قدرت بیشتری پیدا می‌کنید و می‌توانید در مقابل فجایع شاه بایستید و از این امور جلوگیری کنید که اساس اسلام را در ایران از بین ببرید.» وقتی صحبت‌ها تمام شد، حضرت امام ساکت ماندند و چیزی نگفتند و تسلیم شدند.[۷]

عدم عقب نشنینی از تکلیف شرعی در مقام رهبری حتی در صورت مخالفت مردم

به ایشان گفتم: «ممکن است بعضی از مردم که به حقایق آشنا نیستند در جو سیاسی موجود از شما آزرده خاطر شوند.» فرمودند: «اسلام را در خطر می‌بینم و دست از مبارزه برنمی‌دارم.»[۸]

دوره رهبری بعد از انقلاب

دریافت خبر از مردم و کانال‌های مختلف و موضع‌گیری بعد از اطلاع دقیق

دقت و شناخت امام بر روی افراد چنان بود که بسیاری از اشخاص پیش امام می رفتند و از دیگران می‌گفتند، ولی ایشان تحت تأثیر قرار نمی‌گرفتند و به روی خود نمی‌آوردند. اگر هم مسئله‌ای می‌دیدند، توسط برادران دیگر تذکر می‌دادند. لذا ما یقین داشتیم که اگر کسی بر ضد فرد دیگری صحبت کند، امام تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند.[۹]

امام دقیقاً همه ی مسائل را جمع‌بندی می‌کردند و خیلی با تأمل حرکت می‌کردند. می‌گذاشتند اطلاعات کامل و جمع شود و هر کس حرف خودش را بزند. قشرهای مختلف هم با ایشان در تماس بودند. این یکی از خصوصیت‌های خوب بیت ایشان بود. البته خصوصیات خود ایشان بود که به این مسائل معتقدند بودند و بیت هم همین‌گونه عمل می‌کرد. طیف‌های مختلف می‌رفتند و حرف‌هایشان را می‌زدند و مسائل‌شان را مطرح می‌کردند و ایشان آن‌ها را جمع‌بندی می‌کردند. بعداً که به نتیجه می‌رسیدند، محکم روی آن نتیجه می‌ایستادند.[۱۰]

وقتی افرادی به ایشان رجوع می‌کردند، همه حرف‌های خودشان را می‌زدند و ایشان همه‌ی حرف‌ها را گوش می‌کردند. منتها نتیجه‌گیری واقعاً خاص خودشان بود که از مجموع آن‌ها برداشتی داشتند و بیان می‌کردند، که راسخ‌ترین، بهترین و قوی‌ترین بود و در موضع‌گیری‌ها بهترین راه‌حل‌ها را جلوی پا می‌گذاشتند… از کوردلی و غرض‌ورزی است که کسی ادعا کند (همان‌طور که یکی دوبار لیبرال‌ها ادعا کردند) مطالب فقط از کانال‌های خاصی به ایشان می‌رسید.[۱۱]

صحیح ندانستن  انتقادات علنی از دولت مگر اثبات شدن سازنده بودن آن

امام از گرانی‌ها نگران می‌شدند و نهیب می‌زدند، ولی به کسی اجازه‌ی برخورد با دولت را نمی‌دادند. به هر حال می‌خواهم بگویم که انتقاد از دولت را به طور کلی صحیح نمی‌دانستند و در اصل، این انتقادها را مخرب می‌دانستند، مگر آن جا که ثابت می‌شد سازنده است.[۱۲]

پذیرش عمومی نظر شورای سه قوه مگر در موارد حساس جنگ

در دوران حیات امام، رسم ما این بود که مسائل را در شورای سه قوه مطرح می‌کردیم. پس از شور و مشورت، حاصل کار خدمت امام ارسال می شد و ایشان نظر می دادند. البته نوعا حضرت امام نظر شورا را قبول می‌فرمودند. تا جایی که به یادم است، مسائل پولی و مالی را عمدتاً قبول می‌کردند. در مورد مسائل مربوط به ایام جنگ، نوعاً دخالت می‌کردند و بعضاً نظرات شورا را رد می‌فرمودند. آن زمان ایام جنگ هر نوع افزایش قیمت را رد می‌کردند. یادم است که آقای ری شهری (وزیر اطلاعات وقت) اختیاراتی می‌خواست. در شورا مطرح شد و من قانع نشدم. یعنی می‌گفتم باید محدود باشد. به هر حال، طبق روال، نتیجه خدمت امام ارسال شد. ایشان فرمودند: «من نظر موسوی اردبیلی را قبول دارم. یعنی باید محدود باشد و روی آن بحث گردد.»[۱۳]

پذیرش نظر شورای سه قوه در مورد سمت‌ها

زمانی اوقات‌شان از یکی از مسئولان تلخ بود و می فرمودند: «این کیست؟ چرا او را کنار نمی‌گذارید؟» همه می‌گفتند: «اجازه بدهید بررسی کنیم، یا مهلت بفرمایید تا اقدام شود.» و امام می گفتند: «نه خیر، باید ایشان سریعاً برکنار شود.» در این حال، آقای باهنر به من نگاهی کرد که یعنی تو چیزی بگو. من گفتم: «حضرت امام! برای ما ثابت شده است که هر وقت شما نظری داشته اید و چیزی گفته اید، نظر شما صائب بوده است. این‌بار همه می‌گوییم حرف شما درست نیست.» امام خندیدند و گفتند: «این بار هم حرف من درست است، ولی اشکال ندارد، این بار به حرف شما عمل می‌کنم. ولی خواهید فهمید که حرف من درست است.» من گفتم: «خوب، امام اجازه فرمودند که فلانی فعلاً سر کار بماند.» یک ماه نگذشته بود که دیدیم آن مسئول خیلی بد عمل می‌کند و نهایتاً مجبور به برکنار کردن وی شدیم.[۱۴]

تاکید بر موارد اصولی و تعدیل حاکمبت و جناح‌ها از طریق مردم

در سطح عموم، ایشان معیارها و اصولی را در گستره‌ی فرهنگ اسلام (از جمله صدور انقلاب، مقابله با آمریکا، طرفداری از مستضعفان و …) عرضه می‌کردند. این مطلب، اولاً جناح‌ها را تعدیل می‌کرد و ثانیاً بدین ترتیب جناحی که بر اساس این اصول حرکت می‌کرد، تأیید می شد… این روش باعث پختگی نظام، رشد جامعه و مردم می‌شد و بسیار خوب بود.[۱۵]

عدم مخالفت با مسئول منصوب مجلس و نهادها ضمن ارائه‌ پیشنهاد

امام، قدس سره، با این که اختیارات خاصی داشتند و هر سه قوه در برابر ایشان مسئول بودند و در هر مورد، نظر خاص خودشان را داشتند، اما به این صورت دخالت نمی‌کردند که کسی را عزل کنند. در مورد دولت که من مسئول آن بودم حتی یک نمونه ندارم که امام با اسم فرموده باشند فلان کسی باشد یا نباشد. این را به عنوان یک شهادت تاریخی عرض می کنم. بله، یک مورد استثنایی داشتیم، و آن وزیر اطلاعات بود که باید فردی صاحب نظر در مسائل اسلامی باشد. در جلسه‌ای که خدمت ایشان شرفیاب شدم، فرمودند: «هر وقت در این زمینه تصمیم گرفتید، به من اطلاع دهید. این از مواردی است که حتماً باید در جریان باشم. من منتظر بودم ایشان فردی را معرفی کنند و چند مرتبه این نیت، خدمت ایشان رفت. افرادی را که به ذهنم رسیده بود، خدمت ایشان عرض کردم. برخورد ایشان چنین نبود که بگویند فلان کس بد است و یا فلان فرد خوب است. هیچ تکلیف نمی‌کردند که این فرد را در این پست نصب کن. بلکه می‌فرمودند: «فلان فرد مناسب است.» نتیجه سخن این که ایشان به شدت مقید و کاملاً مراقب بودند که کارها در چارچوب قانونی آن پیش برود. در حالی که چون مسئولان به حضرت ایشان عشق می‌ورزیدند، اگر نظر امام را می‌فهمیدند، بر اساس همان عمل می‌کردند. با این حال، روش ایشان این بود که افراد، خودشان تصمیم بگیرند و در این بستر، مجرب و پخته شوند. وقتی دولت افرادی را معرفی می‌کرد و مجلس تأیید می‌کرد، هیچ‌گاه نشد که پس از تصویب مجلس، با انتخاب فردی مخالفت کنند. با سعه‌ی صدر بسیار با مصوبات مجلس و دولت برخورد می‌کردند. دخالت‌های امام (ره) همیشه در موارد استراتژیک بود و همین روش ایشان باعث پختگی و رشد دستگاه‌ها و دولت شد. ایشان به شدت معتقد به نظم در امور بودند و مراجعاتی که به دفتر ایان می شد، همه‌اش از طریق دستگاه‌های ذی‌ربط و مسئول به جریان انداخته می‌شود و بنده ندیدم که دفتر ایشان خود را درگیر وظایف دستگاه‌های دولتی کند.[۱۶]

عدم مخالفت با نظر مجلس در چارچوب شریعت

من دخالت نمی‌کنم در کارهای مجلس، اما اگر یک روزی ببنیم مجلس بر خلاف اسلام می‌خواهد حرکت کند، من طلبه جلوی آنها می‌ایستم. حالا مجلس است و من ملاحظه‌ی قانون را می‌کنم و دخالت نمی‌کنم و قانون باید کار خودش را انجام بدهد، ولی اگر یک روز دیدم خلاف اسلام است جلوی همه‌شان می ایستم تا تصور نشود، در برابر اسلام می‌خواهم بی‌تفاوت باشم.[۱۷]

تاکید به شورای نگهبان برای اصرار بر شریعت ولو با مخالفت همه

امام بارها به ما می‌فرمودند که: «اگر مردم هم با شما (شورای نگهبان) مخالفت کردند و شما دیدید قانونی از مجلس گذشته که برخلاف قوانین اسلام و قانون اساسی است، ردش کنید.[۱۸]

توصیه به عدم انجام کاری که نتوانند به مردم توضیح بدهند

یک بار بحث درباره ی مسائل سیاسی خارجی بود و احتیاج به کارهای دیپلماتیک پنهان داشت ایشان فرمودند: «کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید.»[۱۹]

نهی از انتشار صرف عکس ایشان در صفحه اول روزنامه‌ها و توصیه به بازتاب دادن مسائل مردم

روزنامه ها این طور نباشد که چیزهای مربوط به ما را چاپ بکنند، مرتب عکس از من در صفحه‌ی اول بیاورند و تیترهای بزرگی از من بزنند. روزنامه‌ها مال ما نیست، مال مردم محروم است، مال طبقات متوسط است.[۲۰]

هرکس تکلیف خود: کار کردن دولت و انتقاد کردن روزنامه‌ها

در یکی از مقاطع که ما احساس کردیم تلاشی وجود دارد برای برقراری این رابطه، برآورد ما این بود که تلاش، تلاش خوبی نیست و ما باید یک مقدار قوی‌تر برخورد کنیم. من خودم مقاله‌ای نوشتم تحت عنوان «پدر شیطان» در برقراری رابطه با انگلیس ما باید خیلی قوی برخورد کنیم و دقت عمل داشته باشیم و مواظب باشیم که کلاه سرمان نرود… یک شب سید احمد آقا به من تلفن کردند. پرسیدم که «نظر امام درباره‌ی مقاله ی پدر شیطان که ما نوشتیم، چیست؟» … گفتند که: «آقای ولایتی وزیر امور خارجه آن روز در نیویورک بودند و آن‌جا این مقاله را از طریق فاکس دیده بودند و تماس با آقای بشارتی قائم مقام گرفته و گفته بودند خدمت امام عرض کنید که بالاخره ما راست می‌گوییم یا روزنامه ی جمهوری اسلامی؟ اگر ما درست عمل می کنیم، به روزنامه بگویید که این جور ننویسد، اگر روزنامه درست می‌نویسد به ما بگویید این کار را نکنیم. آقای بشارتی هم با من (حاج سید احمد آقا) تماس گرفت و من قضیه را با امام مطرح کردم. امام فرمودند: «به ایشان بگویید هم شما درست عمل می‌کنید و هم روزنامه. بگذارید روزنامه کار خودش را بکند.»[۲۱]

تا آن‌جا که من از برخوردهای حضرت امام فهمیدم، حضرت امام را از انتقاد منصفانه ـ انتقادی که واقعاً به‌جا و درست بود ـ نه تنها نمی رنجیدند، بلکه استقبال هم می‌کردند و این کار را بسیار خوب می‌دانستند و حتی در مواردی پیش می‌آمد که انتقادهایی را که در مطبوعات بود جستجو می‌کردند، دنبال می‌کردند تا اگر قضیه درست باشد به آنجا که مربوط می‌شود، بگویند که درست عمل بکنند و چرا باید این وضع وجود داشته باشد. بنابراین توصیه‌ی امام به این که خدمت‌ها را بگویید یا مثلاً دولت را تأیید کنید و امثال اینها، به آن معنا نبود که ضعف‌ها و یا موارد نادرست و مواردی که لازم است از آنها انتقاد شود، بیان نشود. البته با قید انصاف، با قید این که انتقادها با کینه و دشمنی به قصد تخریب نباشد و یک چیز کوچک را بزرگ نکند. هر چیزی ر در حد خودش مطرح کند و با لحن و زبان دوستانه و صمیمانه برای اصلاح بگویند و یا نیت اصلاح باشد. به هر حال نیت هر چند در قلب انسان است ولی در نوشته و بیان ظاهر می‌شود و معلوم می‌شود که شخص با چه قصد و هدفی مطلب را مطرح می‌کند و انتقاد می‌کند. به طور کلی حضرت امام نسبت به انتقاد دوستانه و صمیمانه و سازنده مشوق بودند و از این کارها خوششان می آمد.[۲۲]

دخالت در کارها در شرایط خاص

موارد زیادی بود که امام در موقع لازم، دخالت کرده، مسئله را حل می کردند. ایشان حوادثی را که پیش می آمد، دقیقاً ارزیابی کرده، به طور کامل مسئله را حل می کردند.[۲۳]

توصیه به مسئولین برای سامان دادن مردمی کارها

امروز در آینده ی این انقلاب کسی رستگار خواهد شد، پیش خواهد رفت، که با مردم باشد، با موج مردم باشد. اگر کنار بیفتید، قطعاً از بین خواهید رفت. شما بروید با مردم باشید، خط آنها را دنبال کنید.[۲۴]

یک شب در منزل حاج احمد آقا در خدمتشان بودیم. بحث فداکاری‌های مردم پیش آمد. حضرت امام فرمودند: «مردم خیلی جلو هستند، ما عقب‌شان داریم می رویم.» یکی از دوستان فرمودند: «خوب، حالا ما اگر بگوییم دنبال روی مردمیم و دنبال مردم می رویم، برای ما مصداق دارد و درست است ولی در مورد شما نمی‌توانیم این حرف را بزنیم. شما جلوی مردمید. حداقل شما در کنار مردمید.» من یادم است که امام عصبانی شدند و فرمودند: «مردم جلو هستند»[۲۵]

برخورد با خلاف قانون حتی در صورت حمایت مراجع

عدم توجه به شئون مرجعیت در شرایط اسلام از نظر من قطعی بود که پیگیری پرونده‌ی مهدی هاشمی به وارد شدن لطمه‌ای جدی بر موفقیت آقای منتظری خواهد انجامید. اگر حفظ موقعیت ایشان به عنوان قائم مقام رهبری ضروری است آیا نباید این ماجرا هر چه زودتر رها شود. امام در پاسخ فرمودند: «این تکلیف شرعی توست که باید انجام دهی، به هر جا که می‌خواهد برسد، مسأله، مسأله‌ی اسلام است.[۲۶]

خدا می‌داند که از صدر اسلام تاکنون از علمای سوء چه مصیبت‌هایی بر اسلام وارد شده است. اشکال سر آن‌هاست که عمامه به سر گذاشته و برای شکم به این دستگاه پیوسته اند. با این ها باید چه کنیم؟ بسیاری از این‌ها را امنیت ایران مصمم کرده تا دعا کنند… این‌ها را باید رسوا کرد و لکه‌دار و متهم ساخت. تهمت که از گناهان گبیره است به این نوع آخوندها لازم است زده شود تا ساقط شوند. اگر این‌ها در اجتماع ساقط نشوند، امام زمان را ساقط می‌کنند. اسلام را ساقط می‌کنند. باید جوان‌ها عمامه‌ی این‌ها را بردارند. من نمی‌دانم جوان‌های ما در ایران مرده اند؟ کجا هستند؟ چرا عمامه‌ی این‌ها را بر نمی‌دارند؟[۲۷]

عدم جدا کردن افراد از انقلاب مگر با اصرار خودشان و تأثر ضمن برخورد کردن

روزی که یک فرد یا یک گروه از دریای مواج و خروشان امام و امت جدا می‌شد اولین کسی که از این جدایی اشک حسرت و نگرانی می‌ریخت امام بود.[۲۸]

بعد از دستگیری سیدمهدی هاشمی که آیت‌الله منتظری به عنوان اعتراض به دستگیری او درس‌های خود را تعطیل کرده بودند! شبی ایشان خدمت امام رسید. (امام او را خواسته بودند تا ناراحتی‌شان را برطرف کند و درس خود را شروع کنند) امام مدتی ایشان را نصیحت کرد ولی او بلند بلند به امام جواب می‌داد، جلسه در منزل حاج احمد آقا بود و من هم در آشپزخانه مشغول درست کردن چای بودم. حرف‌های امام را دقیقاً نمی‌دانم چه بود ولی درست به یاد دارم که شنیدم. امام فرمود: «پس خدا مرگ مرا برساند که از دست دوستان این‌گونه باید بکشم.»[۲۹]

نفی اختلاف بین سران قوا و انتقادات آن ها از هم

سران همه با هم مجتمع باشند، ایراد نگیرند به همه [که] آن به دو اشکال کند، او به آن اشکال کند در یک هم‌چون موردی، در یک هم‌چون موقعی که ما داریم، کارها اصلاح می‌شود. همه تان با هم باشید، پشت و پناه هم باشید.[۳۰]

آن روزی ما از بین خواهیم رفت که این دست‌ها از هم بیرون برود، این به او بد بگوید، او به این بد بگوید، او اشکال به او بکند، او اشکال به او بکند، آن روز است.[۳۱]

عدم عقب‌نشینی به خاطر جنجال‌ها و مخالفت‌ها

«شما خیال نکنید که من از هیاهو و جنجال می ترسم، اگر تمام این جمعیت که در حسینه حاضر می‌شوند و فریاد بر می آورند «درود بر خمینی»، زمانی خلاف آن را بگویند، برای من هیچ تفاوتی داشته باشد. من هرگز ذره‌ای به هوچی‌گری‌ها وقعی نخواهم گذاشت. من کاری به هیاهو و درود گفتن‌ها ندارم، بلکه شخصاً به تکلیف شرعی‌ام می پردازم، همین و بس.[۳۲]

ارجاعات:
۱. پا به پای آفتاب ، ج ۳، ص ۲۰۶ ، آیت الله العظمی جعفر سبحانی به نقل از امام/۲. همان، ج ۳، ۲۴۱ محلاتی/۳. همان ج۴، ص ۱۴۵به نقل از علی اکبر مسعودی/۴. همان، ج۴، ص ۱۵۷، به نقل از آقای مسعودی/۵. همان، ۱۳۷۵، ج ۴، ص ۲۰۶، به نقل از موسوی بجنوردی/۶. برداشت هایی از سیره امام خمینی، ج ۴، ص ۵۰ و ۴۹/۷. پا به پای آفتاب، ج۴، ص ۲۱۸-۲۱۷، نقل از آیت الله مومن/۸. برداشت هایی از سیره ی امام خمینی، ج ۴، ص ۳۴، شهاب الدین اشراقی/۹. پا به پای آفتاب، ج ۴، ص ۲۶۵، محمدرضا ناصری/۱۰. همان، ج ۴،ص ۱۸۷/۱۱. همان، ج ۴، ص ۱۸۸-۱۸۹/۱۲. همان، ص ۲۰۲-۲۰۱، به نقل از موسوی اردبیلی/۱۳. همان، ج ۴، ص ۲۰۲-۲۰۱، به نقل از موسوی اردبیلی/۱۴. همان، ج ۴، ص ۲۰۳-۲۰۲، به نقل از موسوی اردبیلی/۱۵. همان، ج ۴، ص ۱۹۴-۱۹۳، رییس دولت وقت/۱۶. همان، ج ۴، ص ۱۹۵- ۱۹۴/
۱۷. برداشت هایی از سیره ی امام خمینی، ج ۴، ص ۲۸ ، به نقل از محمد یزدی/۱۸. همان، ج ۴، ص ۳۱، به نقل از مهدوی کنی/۱۹. پا به پای آفتاب، ج۴، ص ۱۷۵، رییس دولت وقت/۲۰. همان، ج۴، ص ۲۳۲، مسیح مهاجری به نقل از امام/۲۱. همان، ج۴، ص ۲۳۶ به نقل از مسیح مهاجری/۲۲. همان، ج۴، ص ۲۴۰، به نقل از مسیح مهاجری/۲۳. همان، ج ۴، ص ۱۹۲، رییس دولت جنگ به نقل از امام/۲۴. همان، ج۴، ص ۱۷۳، رییس دولت جنگ به نقل از امام/۲۵. همان، ج۴، ص ۱۷۴-۱۷۳/۲۶. برداشت هایی از سیره ی امام خمینی، ج ۴، ص ۳۶ به نقل از ری شهری/۲۷. همان، ج ۴، ص ۵۳-۵۲، به نقل از حمید روحانی
۲۸. همان، ج ۴، ص ۲۰۱به نقل از انصاری کرمانی/۲۹. همان، ج ۴، ص ۲۰۱-۲۰۲، سید رحیم میریان/۳۰. ۵۹/۵/۲۸ صحیفه امام ج ۳ ص ۳۵۳/۳۱. ۶۲/۱/۱ صحیفه امام ج ۱۷ ص ۳-۳۸۲/۳۲. همان، ج ۴، ص ۱۸، علی اکبر آشتیانی به نقل از امام

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

          

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
  فرارو- جمعی از طلاب حوزه‌ی علمیه قم، در نامه سرگشاده‌ای خطاب به آیت‌الله مصباح یزدی، از عملکرد و دخالت‌های سیاسی نادرست ایشان در حمایت از احمدی‌نژاد و گروه پایداری انتقاد کرده‌اند.
متن این نامه که نسخه‌ای از آن برای فرارو نیز ارسال شده به شرح زیر است:
محضر مبارک حضرت آیت الله مصباح یزدی دام عزه
با سلام و تحیّت
آنچه ذیلاٌ تقدیم می‌شود، ارادت و تقاضای جمعی از طلاب حوزه و از علاقمندان حضرتعالی است که امیدواریم فارغ از شرایط سیاسی جامعه مورد توجه قرار گیرد.
حضرت آیت الله مصباح؛ استحضار دارید، انقلاب اسلامی شرایط خطیری را فراروی خود دارد. رسالت تاریخی حوزه های علمیه در قبال همه مسائل داخلی و خارجی و دفاع از کیان دین از یک سو و شرایطی که منتخب و محبوب کمر بسته و مورد عنایت شما برای کشور و نظام اسلامی به وجود آورده است از سوی دیگر ما را واداشت تا نکاتی را به محضر حضرتتان تقدیم کنیم.
1- ما شما را از سرمایه های حوزه می دانیم بنابراین پیشنهاد خاضعانه ما آن است که حضرت استاد نقش معنوی و پدری را در جامعه ایفا نمائید و خود را از جناح بندی های سیاسی و عضویت درجبهه نوظهور پایداری وتنزل در حد آدم های احساسی و افراطی قرار ندهید.
تقاضای ما این است که اگر احساس تکلیف می فرمائید، مقدسات را به میدان نیاورید. در دوره قبلی شما فرمودید: «دیشب‌ یكی‌ از دوستان‌ ...‌ در حال‌ أحیاء پیش‌ از نیمۀ‌ شب‌ به‌ خواب‌ می‌رود. در خواب‌ به‌ او ندا می‌شود كه‌ بلند شو برای‌ احمدی‌نژاد دعا كن‌، وجود مقدس‌ ولی‌عصر (عج) دارند برای‌ احمدی‌نژاد دعا می‌كنند. (گفتمان مصباح، رضا صنعتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص883)
در جای دیگر فرمودید:
«خدای‌ متعال‌ را شاكریم‌ كه‌ زمینۀ‌ انتخاب‌ چنین‌ شخصیتی‌ ... مشحون‌ به‌ كرامات‌ و معجزات‌ بود ... عنایات‌ حضرت‌ ولی‌عصر(عج) یار ملت‌ ایران‌ بود كه‌ به‌ چنین‌ موفقیتی‌ دست‌ یافت‌ و تلقی‌ ما این‌ است‌ كه‌ این‌ نفخۀ‌ الهی‌ كه‌ در این‌ زمان‌ در جامعۀ‌ ما دمیده‌ شده‌ و آثارش‌ در علاقۀ‌ بیشتر مردم‌ به‌ دین‌ و اندیشه‌های‌ اسلامی‌ ظهور یافته‌، مرتبه‌ای‌ از مراتب‌ چیزی‌ است‌ كه‌ در زمان‌ پیامبر اسلام(ص) تحقق‌ پیدا كرد و ان‌شاءالله مرتبۀ‌ كاملش‌ در زمان‌ ظهور حضرت‌ ولی‌عصر (عج) تحقق‌ خواهد یافت‌». (همان، ص881)
حضرت استاد؛ دعای امام عصر (عج) برای احمدی نژاد چه شد؟ ما با حسن ظن می گوئیم گزارشی که به شما رسیده است خلاف واقع بوده یا آن کسی که در خواب آن دوست اهوازی شما آمده امام عصر نبوده بلکه آقای مشائی بوده است! و شما در این ماجرا تقصیری ندارید. اما جناب آقای مصباح می دانید کشاندن پای امام عصر(عج) به ماجرای احمدی نژاد چه هزینه ای برای اسلام و تشیع و روحانیت و نظام و رهبری به بار آورد. آیا فتنه‌ای که ایجاد شد و همه اش به پای چند نفر مفتون ثبت شد عندالله، منتخب منذور له شما در آن نقش نداشت؟ چرا سکوت کردید و سهم احمدی نژاد را در فتنه نگفتید؟
2-
حضرت آقای مصباح؛ شما و همفکرانتان در ماجرای کتاب شهید جاوید گوش فلک را کر کردید که علم غیب امام معصوم (ع) زیر سؤال رفته است چرا الآن نمی‌فرمائید که آن همه توصیه های امام عصر (عج) از طرق مختلف به شما و دوستانتان برای رأی آوردن احمدی نزاد در سال 1384 و 1388 دلیل بر علم غیب امام هست یا نیست؟ آیا امام عصر نمی دانست که باند انحرافی فراماسونر و جاسوس و خطرشان برای اسلام بدتر از صهیونیست است؟ چطور حضرتعالی بعداً متوجه شدید ولی امام عصر (سلام الله علیه) هنوز نعوذ بالله متوجه نشده اند؟ چرا دوباره حضرت به خواب آن اهوازی نمی‌آید و بفرماید که العیاذبالله اشتباه شده است؟ ما حدس می زنیم که این بار ممکن است برای کاندیدای جدید شما به خواب یک اهوازی دیگر بیاید!
3-
جناب استاد؛ برای ما طلاب حوزه هم این حرف ها قابل قبول نیست چه رسد به مردم عادی کوچه و بازار! به نظر ما این‌گونه از دین برای چیزی که شما بعداً اسمش را انحراف و فراماسونر و... گذاشتید و طلای زنتان را نذر کردید و زیارت عاشورا و دعای توسل و خدا و پیغمبر را به میدان آورید اینقدر شایسته نبود. چرا دوباره به میدان آمدید؟
4-
حضرت استاد؛ موارد فوق همه اشاره برآن است که حضرتعالی در سیاست کارشناس خوبی نیستید
و مشاوران شما در حد آقایان قاسم روانبخش، حسین جلالی و حمید رسایی و... مشکل آفرین هستند بنابراین توصیه ما آن است که جناب استاد در مباحث عقلی و فلسفی که بحمدالله ید طولایی دارید متمحض بمانید و در همین زمینه به نظام و اسلام خدمت کنید سزاوارتر است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ شنبه 28 اردیبهشت 1392 ] [ 05:11 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

 

 

          



                 ( این عکس فقط جنبه تزیینی دارد_ ع.ع )

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
     ((( برای درک بهتر این مقاله-ی  دکتر زیبا کلام، بهترست که شرح واقعه-ی «  آذری غریب  » را که اینجانب با تغییر عنوان وَ

 حفظ اصل ماجرا، از  سایت شخصی دکتر گرفته-ام، مطالعه کنید : افـضـل، نمیدانست "حق با زوره، حق با پوله _ ع.ع )))

«آذری غریب» روایتی مستند است؛ روایتی که در همان صفحه اول، خواننده را با واقعه‌ای که گمان می‌رود مؤلف را به نگاشتن آن واداشته است روبرو می‌کند؛ یعنی مرگ «افضل»؛ افضلی که امید و آرزوهای یک استاد بوده است؛ استادی که سال‌ها در طلب شاگردی بوده است که ذکاوت و ادراکش بتواند خستگی سال‌های تدریس، در یک نظام به هم ریخته آموزشی را از تن وی بزداید. در حقیقت، آن چه باعث آشنایی بیشتر و در نهایت الفت بین استاد و دانشجوی آذری زبان می‌شود همین به هم ریختگی نظام آموزشی و نبود تربیت اجتماعی و ... در کشور است: «چه کسی می‌تواند باور کند در جایی که سرشیر علوم انسانی مملکت جمع شده به لهجه یک دانشجوی شهرستانی که فارسی را به زحمت و با لهجه غلیظ ترکی یا کردی صحبت می‌کند، بخندند؟ ... خیلی بهِم برخورده بود که به افضل خندیده بودند.» (ص25)
از ویژگی‌های بارز کتاب، صراحت آن است. مؤلف بی‌آنکه دچار کش و قوس‌های مصنوعی شود با لحنی شفاف و روشن به شرح وقایع می‌پردازد. راوی که سال‌ها زبانی گویا و حنجره‌ای گشاده برای دانشجویان خویش بوده است، افضل را گوشی شنوا و ادراکی روشن می‌یابد تا بدان‌جا که شوق تدریس را در وی شعله‌ور می‌کند. اگرچه راوی صمیمانه و با غمی جانکاه به بازگویی آشنایی‌اش با «افضل» و سرگذشت این آشنایی می‌پردازد، اما در خلال این بازگویی‌ها، خواننده درمی‌یابد چیزی فراتر از آشنایی و مرگ «افضل» مد نظر راوی بوده است: «بهش می‌گفتم افضل، تو اگر می‌رفتی سوربن، آکسفورد، هاروارد و منچستر، یک کسی می‌شدی. من می‌خواهم که تو فکر کنی، از خودت نظر بدهی؛ از خودت اندیشه، ایده و فرضیه بدهی. نمی‌خواهم فقط هنرت این باشد که صرفا بگویی دیگران چه گفته‌اند. اینکه بتوانی افکار افلاطون، ارسطو، لاک، هابز، میل، روسو، هابرماس و فوکو را به فارسی ترجمه کنی، خوب است و فی‌الواقع، خیلی هم خوب است؛ اما این کارها را خیلی کسان دیگر هم می‌توانند انجام بدهند و انجام داده‌اند. اما کار بهتر و بنیادی‌تر، کاری که ما در این 60، 70 سال که دانشگاه داشته‌ایم، کمتر عُرضه و توان انجام آن را داشته‌ایم، تولید فکر و اندیشه و نقد و نظر و تجزیه و تحلیل از جانب خودمان بوده است. این کاری است که تو و امثال تو رسالت انجام آن را دارید.» (ص33)
«آذری غریب» هرچند روایتی دراماتیک است که در آن دلبستگی راوی به «افضل»اش، به وضوح نمایان است، اما چیزی که بیش از آن مشهود است، خشم و بغض راوی نسبت به جامعه‌ای است که «افضل»اش را گم کرده است: «اما جامعه‌ای که «افضل» آن برود و کمک‌ممیز دارایی تبریز شود، به نحو حزن‌انگیز و احمقانه‌ای اولویت‌هایش را گم کرده است. جامعه‌ای که بهترین، بهترین‌هایش را و نخبه‌ترین استعدادهایش را بعد از آنکه از میان یک میلیون و چند صد هزار نفر انتخاب می‌کند و او را پنج شش سال تربیت کرده و سپس رهایش می‌کند که برود کمک‌ممیز دارایی شود، چه جوری می‌خواهد ژاپن، فرانسه، آلمان و ایتالیا شود؟ آیا هیچ شانسی دارد که حتی ترکیه، مکزیک یا پاکستان شود؟» (ص39)
مؤلف با اشاره به اصل موضوع، و دوری جستن از توضیح و توصیفات اضافه، گریزی به دیدگاه‌های فلسفی خویش نیز دارد: «مدتی خیلی جدی افتاده بود به دنبال اینکه برود به دنبال فلسفه. می‌گفت می‌خواهم بدانم «هستی» چیست؟ چقدر باهاش بحث کردم که به دنبال فلسفه نرود. بهش گفتم بیا و این یک حرف مارکس را قبول کن که «مهم، شناخت هستی و جهان نیست، بلکه مهم آن است که چگونه آن را تغییر دهیم.» (ص 31)
علاوه بر آن، با توجه به شرایط سیاسی حاکم در زمان نگارش متن، می‌توان به دیدگاه سیاسی مؤلف نیز تا حدودی آشنا شد: «یک موی افضل را به صدتا تلویزیون نمی‌دادم. با خنده بهش گفتم «خراب شه این دانشکده که بعد از 5 سال تحصیل علوم سیاسی هنوز نتوانسته به تو یاد دهد که اونی که قرار است تغییر دهد، اونی که می‌تونه کاری بکنه، خاتمی نیست بلکه تو هستی و نه خاتمی. اون‌هایی که نشسته‌اند که خاتمی برایشان کاری بکند، تا آخر هم نشسته خواهند ماند و به قول بکت «در انتظار گودو» خواهند ماند.» (ص32)
ریختن خون گرم شاگرد بر روی آسفالت، استاد را در بهتی سرد فرو می‌برد. هر چند
«آذری غریب»
حاصل واگویه‌های مردی به دور از هرگونه قالب و چارچوبی با خویشتن است، اما از حیث داستانی دارای نثری یکدست و استوار است که خواننده را تا پایان با خود می‌کشاند. کتاب نثری ساده و روان دارد که در آن مؤلف بیشتر به انتقال صریح مضامین توجه کرده است تا ساخت و پرداخت‌های ادبی: «به افضل گفتم اتفاقا استاد یعنی همین و دانشگاه هم یعنی همین و استاد یعنی کسی که بتواند در شما سؤال ایجاد کند، کسی که بتواند آموزه‌های قبلی را با شک و تردید روبرو سازد. استادی که نتواند در شاگردش سؤال ایجاد کند برای لای جرز خوب است. استادی هم که تصور کند پاسخ همه سؤالات را می‌داند و بحرالعلوم است، آنقدر بی‌سواد و بی‌مایه است که حتی نتوانسته سؤالات را هم به درستی بفهمد. چون خیلی از سؤالات پاسخی ندارند. کار علم و عالم به دنبال پاسخ رفتن است و نه لزوما به دست آوردن پاسخ؛ زیرا برخلاف علوم کاربردی، در علوم انسانی، پاسخی برای سؤالات وجود ندارد. آنان که فکر می‌کنند پاسخ‌ها را می‌دانند، در حقیقت سؤالات را به درستی نفهمیده‌اند. چه اگر پرسش‌ها را به درستی درک می‌کردند و پی به معانی عمیق این پرسش‌ها می‌بردند، درمی‌یافتند که پاسخ به این پرسش‌ها همواره در طول تاریخ دغدغه‌ی علما، حکما، فیلسوفان و صاحبنظران بوده است و تنها چیزی که درخصوص این پرسش‌ها وجود ندارد، پاسخ‌های شسته و رفته و مشخص است.» (ص31-30)
«آذری غریب»
بیش از آن چه که داستان باشد رنج نامه‌ای مستند است؛ انسانی که مسیر زندگی خویش را بر روی سنگ قبرها طی می‌کند و چشم‌انداز وی چیزی جز گذشته نیست؛ همان‌گونه که مؤلف در مقدمه اشاره می‌کند ذهن و جان وی لبریز از خاطرات و یادهایی است که با وجود رنگ‌باختگی‌شان، همچنان او را صدا می‌زنند. مؤلف با اشاره به شعر «فقط صداست که می‌ماند» از فروغ (البته مقصود همان شعر «تنها صداست که می‌ماند» است) به این موضوع تأکید داشته است: «قبر افضل بالای تپه است، جایی که رُش بزرگ را می‌شود قشنگ دید. حتی آدم بیشتر که دقت کند در آن دوردست‌ها می‌تواند، حسن ارسنجانی، علی امینی، مراغه و اصلاحات ارضی را هم ببیند.» (ص 46)
این کتاب به قلم «صادق زیبا کلام» و به اهتمام «نصیر عبادپور» در سال 1378 توسط انتشارات بیدگل در 47 صفحه به نشر رسیده است. مؤلف در پیشگفتار آورده است که نگارش کتاب نتیجه احساس عمیق وی به شاگردش «افضل یزدان‌پناه» بوده است. وی با بیان این که در حقیقت این «افضل» بوده است که داستان خویش را با قلم او بازگو کرده است و نگارش چنین داستانی تنها از عهده افضل ساخته است، از وارد شدن به حوزه داستان‌نویسی شانه خالی کرده است. غافل از آنکه اعتراف وی، بیش از پیش او را واجد شرایط برای وارد شدن به عرصه داستان‌نویسی می‌کند؛ چراکه از ویژگی‌های لازم برای هر نویسنده، درک و لمس شخصیت‌های وارد شده در داستان است. کتاب مذکور گواه آن است که دقت زیباکلام در حوزه سیاست، سبب غفلت وی از حوزه‌های دیگر نشده است و خشونت و خشکی معمول در مقوله سیاست، وی را از لطافت حوزه ادبیات به دور نکرده است. زیباکلام در حجم کم این کتاب توانسته است داستانی با مضمون عمیق اجتماعی بنویسد که هوشیارانه در آن به مسائل سیاسی، تاریخی و جامعه‌شناختی اشارات ظریفی شده است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ جمعه 27 اردیبهشت 1392 ] [ 07:44 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
آیت الله سیستانی فرمودند؛"فقط اعتدال"/به داد اعتقادات مردم نسبت به امام زمان برسید! :
مسیح مهاجری: خیلی از منبرهای ما به نقل خواب و دروغ و خیال تبدیل شده است!
منبر های خیلی از منبری های ما به نقل خواب و دروغ و خیال تبدیل شده. آن آقا بالای منبر و جلوی بزرگان کشور با یک حالت بکاء یا تباکی! می گوید: آقا خدمت امام زمان رسیدی سلام ما را برسان!هیچ کس هم به آن اعتراض نمی کند!مگر خدمت امام زمان رسیدن همین طور مفت است که این طور این حرف ها را می زنید !
http://s4.picofile.com/file/7765654187/FAQR_DORUQ_TERYBUN_1.jpgمسیح مهاجری* - بحث خرافات بحثی است که آقای سیستانی بر روی آن حساس است و من در این مورد خبر داشتم که چند پیغام برای مراجع قم فرستاده بودند و از انان خواسته بودند تا تلاش کنند و مقابله کنند با خرافات. الان امام زمان با آن همه ارزشی که دارد این انتظار و اصل وجود مقدس امام زمان تبدیل شده به دکانی برای یکسری سوداگر و یک عده آدم های سود جو.
من یک وقتی خدمت آقای فاضل بودم. آقایی از علمای اصفهان خدمت ایشان بودند. گفتند من هفته گذشته در منزل آقای مظاهری بودم. ایشان گفتند خانمی اینجا آمد و گفت و
من زن امام زمان هستم! بعد این اقا به آقای مظاهری گفت: شما چکار کردید؟ گفتند هیچ کار! به ایشان گفتم شما بدکاری کردید! باید او را در اتاق حبس می کردید بعد ایشان جیغ و داد راه می انداخت و می گفتید خانم! به شوهرت بگو بیاید نجاتت دهد. ! در این رابطه باید گفت باید به داد امام زمان برسید! به داد اعتقادات مردم نسبت به امام زمان برسید! .
من خدمت آقای صافی بودم. پیغامی برای آقای هاشمی داشتند. پیغام را به آقای هاشمی رساندم و جواب ایشان را به آقای صافی.ایشان مطالبی گفتند. آقای صافی سپس خوابی را درباره آقای هاشمی نقل کردند و پس از نقل آن گفتند:
به آقای هاشمی بگویید، دوباره به قدرت می رسید، به ایشان بگویید وقتی قدرت به دستشان آمد به دین کمک کنند و هم برای امام زمان مقداری کاری کنند من به ایشان گفتم آقا! شما که برای امام زمان خیلی کار می کنید، یک کاری بکنید و آن این که مقابله کنید با کسانی که دارند از نام امام زمان سوء استفاده می کنند و دارند اعتقادات مردم را از بین می برند! .
در دیداری که با آقای سیستانی داشتیم صحبت از آقای بهاءالدینی شد. فرمودند: خیلی از چیزهایی که در مورد ایشان گفته می شود درست نیست! وقتی کتاب بنده منتشر شد، داماد آقای بهاء الدینی را دیدم. گفت: شما چیزهایی را از قول آقای سیستانی بیان کرده اید چه بوده؟ برایشان گفتم. دامادشان گفت: اینها که درسته! آقای بهاءالدینی این چیزهایی که می گفتند نبوده. اینها بیخود می گویند!من نمی خواهم بگویم مسجد جمکران بی خود است و نماز نخوانید! ، من می خواهم بگویم این چیزهایی که در مورد جمکران درست کردیم بی خود است.
خوب! ببینید ما اینجوری هستیم. همه اعتقادات یک ملت را به یک یا ابوالفضل گفتن وصل می کنیم. چرا؟ دین که این نیست. دین که نقطه قوت اش این نیست.
مگر ما حرف برای امام زمان کم داریم؟ که می آییم این کار ها را می کنیم؟ . امام آمد بدون آنکه این حرف ها را بزند، مردم را از قمارخانه ها، کازینوها و... بیرون آورد و به جبهه برد. چرا سراغ خرافات و اوهام رفته ایم؟
چرا سراغ دروغ رفته ایم؟ والا وسایل رفاهی سر جای خود! و از آن طرف سوء استفاده ها هم سر جای خود ! این ها باید از هم جدا شود.
منبر های خیلی از منبری های ما به نقل خواب و دروغ و خیال تبدیل شده. آن آقا بالای منبر و جلوی بزرگان کشور با یک حالت بکاء یا تباکی! می گوید: آقا خدمت امام زمان رسیدی سلام ما را برسان!هیچ کس هم به آن اعتراض نمی کند!مگر خدمت امام زمان رسیدن همین طور مفت است که این طور این حرف ها را می زنید ! چطور شما با همین راحتی می گویی امام زمان را می بینی؟همین طور که شما میگویی! آن آقا و فلان آقای دیگر هم می گوید من هم می بینم !این ها مسائل مهم فرهنگی کشور ماست که اعتقادات ما را مثل موریانه می خورد.
یادم می آید در سال 87 و بعد از دیدار خصوصی آقای هاشمی و آیت الله سیستانی ،بعدازظهر در فرصتی که پیش آمد از آقای هاشمی پرسیدم در جلسه خصوصی‌تان با آیت‌الله سیستانی چه مطالبی مطرح شد؟ ، ایشان گفتند: آقای سیستانی از تندروی‌ها ناراحت بودند و می‌گفتند فقط روش اعتدالی است که می تـواند اقتدار نظام جمهوری اسلامی را در داخل و خارج حفظ کند. و کارهای افراطی، شیعیان را در عراق و سایر نقاط جهان دچار مشکل می‌کند. از اینکه حرمت‌ها حفظ نمی‌شود، گلایه داشتند و زیر سوال بردن خدمات دولت‌های گذشته را کار خطرناکی می‌دانستند که موجب زیر سوال رفتن نظام جمهوری اسلامی و انقلاب می‌شود...»
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

 

 

 

  تـفـــاوت ِ بــِـــــرنـــــــج تــا بـِــــه-رَنـــــــج ... 

  بسم الله الرحمن الرحیم  
 رنجوری دلخسته میگفت :  ما که با آن همه زحمت وَ  « بـــه رنـــج » برنج میکاریم ، چرا  تمام « انبار-داران برنج »    وَ برنج-فروشان    « ریز وُ درشت » ، اوضاع خانه زندگی-شان ، یک دنیا بهتر از ماست؟! ...

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ] [ 05:44 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]



    ربط ختنه با  

 کردار مرتضوی در کهریزک!!! ...   

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
 عبدالرضا عزیزی"رییس کمیسیون اجتماعی مجلس" یکی از موافقان محکم مرتضوی است. جملات زیر نمونه ای از این حمایتهاست :
او درباره اتفاق مثبت در جنایت کهریزک می‌گوید: مثل این می‌ماند که یک پزشک‌ که عمل ختنه انجام دهد از هزار ختنه 999 تا را درست
انجام دهد و در یک مورد اشتباه کند که شما الان همان یکی را می‌بینید. شما باید همه ختنه‌ها را با هم ببینید. آقای دکتر مرتضوی آن ماجراها را مدیریت کرد. تا آن‌جایی که من خبر دارم در جریان وقایع سال 88 کسانی بودند که 700‌هزارتومان برای هر 24ساعت می‌گرفتند که فتنه کنند. وی درباره خانه خوابی لیدرهای فتنه می گوید: لیدرهایشان این کار را می‌کردند. شاید هم آن‌قدر پول داشته باشند که به همه بدهند اما خیلی از فتنه‌گران رفتند خانه‌‌شان خوابیدند و جرات نکردند ابراز وجود کنند. آقای مرتضوی جلوی فتنه بزرگی را گرفته است. با قاطعیتی که به خرج داد جلوی فتنه بزرگ را گرفت، چه بسا که این‌ها آمده بودند نظام را ساقط کنند، شما این را نمی‌بینید؟ وی همچنین می افزاید: مرتضوی در زمان وقایع انتخابات ریاست‌جمهوری یک رایی صادر کرد. بالاخره در آن شرایط بسیار بحرانی تصمیم گرفتن کار سختی بود؛ همیشه با سرعت بالا تصمیم گرفتن آن هم در وضعیت قرمز کار سختی است. ایشان آن‌جا حتی اگر در اتخاذ بعضی از تصمیماتش اشتباه هم کرده باشد خیلی مهم نیست؛ از نظر مدیریتی ما می‌گوییم 20 تا 30 «فیلر» طبیعی است." فیلر" یعنی مثلا اگر 20 تا 30 نفر از دانشجوهای یک استاد نمره قبولی نگیرند، ایراد از استاد نیست، اگر بیش از این باشد ایراد از استاد است. این نماینده مجلس در ادامه درباره مورد وثوق بودن نظام وتعلیق از قضاوت وناجی ایران بودن مرتضوی می گوید: تعلیق شده باشد؛ چه اشکالی دارد. همین دکتر مرتضوی که در نجات ایران موثر بوده آیا می‌تواند در خیابان تنهایی راه برود؟ نمی‌تواند! باید برای او محافظ بگذارند. اگر مرتضوی مورد وثوق نظام نیست چرا سه، چهار نفر اسکورت برای ایشان گذاشتند؟ حتی اگر رییس سازمان تامین اجتماعی هم نباشد سه، چهار نفر از ایشان محافظت می‌کنند و حقوق‌شان را هم نظام پرداخت می‌کند. و البته ایشان در حمایت از سعید مرتضوی از واژه های دیگری نیز بهره برده اند که از آن می گذریم. حال اگر سعید مرتضوی خدمتی به جامعه کرده باشد بنظر شما این ادبیات مناسب در دفاع از ایشان است؟
مصطفی ترک همدانی وکیل دادگستری
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

  وضع اسفبار خواننده زن زیر یک چادرپاره! ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
 حدود 10 سال پیش وقتی زمین بم لرزید، او فرزندانش را از دست داد و شوهرش جنون پیدا کرد. او پس از مشکلات همسرش از بم خارج شد و به روستای فهرج رفت.
غلامشاهی در حال حاضر در یک زمین 60 متری زندگی می‌کند که از ابتدایی‌ترین امکانات هم محروم است. یکی از هنرمندان موسیقی کرمان درباره آخرین وضعیت پروین غلامشاهی، گفت: متاسفانه باید بگویم که مقام‌دان موسیقی کرمان در یک زمین بی‌آب و علف زندگی می‌کند و یک تکه چادر پاره پیدا کرده و زیر آن روزگار می‌گذراند. در حال حاضر اوضاع این هنرمند موسیقی بسیار اسف‌بار است. فواد توحیدی ادامه داد: پروین غلامشاهی حتی برای استفاده از سرویس بهداشتی هم دچار مشکل است و دولت هم به خاطر اینکه شوهر دارد، به او کمک نمی‌کند؛ این در حالی است که همسرش دچار بیماری روانی است و غلامشاهی او را ترک کرده است. وی افزود: تقاضایم این است که ما اهالی موسیقی خودمان دست به دست هم دهیم و حداقل بتوانیم یک کانکس برای ایشان تهیه کنیم. توحیدی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا تا به حال تقاضایی از مسؤولان موسیقی کشور برای یاری رساندن به جهانشاهی انجام شده یا خیر؟ گفت: چندی پیش، وقتی شرایط این هنرمند را دیدم با رییس انجمن موسیقی تماس گرفتم و آقای ترابی گفتند که حتما جلسه‌ای تشکیل خواهند داد و اقداماتی صورت می‌گیرد که امیدوارم این اتفاق زودتر رخ دهد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 



[ سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 ] [ 05:55 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
ما مشکلات زیادی داریم ولی مشکلات عاجل ما وضع اقتصادی کنونی و سقوط جایگاه ایران در عرصه بین المللی است. شما هیچ قدرتی را در اروپا و آسیا نمی توانید پیدا کنید که مخالف ایران نباشد. بنابراین هاشمی باید شرایط بین المللی را، که اصولگرایان بر ضد جمهوری اسلامی کرده اند، بهبود ببخشد. هیچ دلیلی ندارد که کشورهایی چون کانادا، هند و ژاپن مخالف ایران باشند.
 عصر ایران؛ مصطفی اعتزالی - با آغاز ثبت نام نامزدهای ریاست جمهوری، بحث "آمدن یا نیامدن هاشمی رفسنجانی" بیش از پیش پررنگ شده است. صادق زیباکلام وقتی که با قلبش پاسخ می دهد، می گوید هاشمی می آید ولی وقتی با عقلش جواب می دهد، رای به نیامدن هاشمی می دهد.
با این حال او معتقد است که اگر هاشمی کاندیدا شود، این بار قصه سال 84 تکرار نخواهد شد و تخریب های مخالفان اصولگرای هاشمی، راه به جایی نخواهد برد.
متن زیر گفتگوی عصر ایران است با دکتر صادق زیباکلام درباره کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو.
***
*چنانکه می دانید، ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری از دیروز شروع شد. شما در این چند ماه اخیر چند بار گفتید که هاشمی رفسنجانی کاندیدا می شود. هنوز هم چنین نظری دارید؟
بله، من معتقدم بودم که آقای هاشمی خواهد آمد. البته در دو روز اول ثبت نام کاندیداها از هاشمی یا خاتمی خبری نشد. ولی من همچنان امیدوارم آقای هاشمی ظرف چند روز آینده، ثبت نام کند.
خیلی ها از اول معتقد بودند که هاشمی نمی آید؛ اما من بیشتر امیدواری و آرزویم را بیان کردم نه یک باور قرص و محکم را. خیلی وقت ها انسان از امیدها و آرزوهایش حرف می زند. من هم درباره کاندیداتوری آقای هاشمی، بیشتر امید و آرزویم را می گفتم. همچنان هم امیدوارم ظرف چند روز آینده، این آرزو محقق شود.
ولی ممکن است که آقای هاشمی نیاید. هاشمی آمدنش به موافقت رهبری گره زده است. معنای حرف هاشمی این است که اگر من نیامدم، رهبری کاندیداتوری مرا به مصحلت ندانسته اند و تکلیف هم از گردن من برداشته می شود.
اما چرا من زیباکلام امیدوارم بودم که هاشمی بیاید؟ چون کشور ظرف هشت سال گذشته، در اثر سیاست های اصولگرایان (و نه فقط دولت احمدی نژاد)، به وضع بدی دچار شده است و آمدن هاشمی یا خاتمی، می تواند کشور را تا حدی از این وضع نجات دهد.
اگر هاشمی و خاتمی نیایند، با توجه به اینکه امکان نامزدی مشایی هم عملاً منتفی است، رئیس جمهور آینده کشور یک اصولگرا می شود و وضع کنونی دست کم تا چهار سال دیگر ادامه خواهد یافت.

* قبل از ادامه گفتگو، این سوال درباره خود شما ضروری است که شما به عنوان یک تحلیلگر سیاسی،
حق دارید آرزوهای سیاسی تان را به جای تحلیل سیاسی بنشانید و تحویل افکار عمومی بدهید؟
من دارم با شما صادقانه حرف می زنم و می گویم آرزویم این بود که هاشمی یا خاتمی بیاید. ولی تحلیل من هم این است که هاشمی یا خاتمی باید بیایند. اگر یکی از این دو نفر نیاید، وضع کشور همین طور باقی خواهد ماند.
*فارغ از علائق شخصی تان، چه پاسخی به این سوال می دهید: هاشمی کاندیدای ریاست جمهوری می شود؟
اگر آرزو و امید را کنار بگذارم، به نظرم هاشمی کاندیدا نمی شود زیرا بخش عمده ای از اصولگرایان با آمدن هاشمی موافق نیستند.
حالا فرض کنیم هاشمی بیاید. آیا انتخابات را می برد یا اینکه موج تخریب هاشمی آغاز می شود و او مثل سال 84 باز شکست می خورد؟
اگر هاشمی بیاید، زلزله ای در اردوگاه اصولگرایان رخ می دهد و همه آرایش اصولگرایان به هم می ریزد. آنها دیگر نامزدهایی مثل باقری لنکرانی، سعید جلیلی و حداد عادل را رها کرده و به سراغ قالیباف می روند. زیرا قالیباف تنها چهره اصولگرایی ست که شانسی حداقلی برای پیروزی در برابر هاشمی دارد.
اگر هاشمی بیاید و اصولگرایان باز هم حاضر نشوند قالیباف را کاندیدای اول خود بدانند و همگی پشت سر او قرار نگیرند، یقیناً هاشمی فرد پیروز انتخابات خواهد بود.
البته اگر همه اصولگرایان هم پشت سر یک کاندیدا قرار بگیرند، راستش باز من در رقابت با هاشمی، شانس چندانی برای آنها قائل نیستم؛ چرا که ما حدود 50میلیون رای دهنده داریم و کلیه اصولگرایان در بهترین حالت 15 میلیون رای دارند.
*اینکه جامعه جوان ایران باید به کاندیداتوری یک پیرمرد 79 ساله دل ببندد، از حیث جامعه شناسی سیاسی، چه معنا و مدلولی دارد؟
معنایش این است که ما به توسعه سیاسی به معنای واقعی کلمه نرسیده ایم. این فقط هاشمی نیست که باید رل شیخوخیت را بازی کند. در آن سو هم آیت الله مهدوی کنی، آیت الله مصباح و آیت الله محمد یزدی چنین نقشی ایفا می کنند. یعنی کسانی کنشگران اصلی سیاسی اصولگرایان اند که آنها هم مثل هاشمی پیر شده اند. این وضع نشان می دهد که ما شاهد رویش نیروهای جدی سیاسی در دوران پس از انقلاب نیستیم که این موضوع، بحث مجزایی می طلبد.
*اگر هاشمی بیاید، ممکن است باز هم انفعال نیروهای اجتماعی مدرن، مثل سال 84، منجر به شکست او شود؟
این خطری جدی برای پیروزی هاشمی در انتخابات است.
بدنه اجتماعی طرفدار اصلاحات، اکراه دارند که در انتخابات شرکت کنند. اگر آمدن هاشمی بتواند موج درست کند و این افراد ناامید یا مردد را مجاب کند که در انتخابات شرکت کنند، هاشمی پیروز می شود. اما اگر این نگاه که "اصلاً چرا باید رای بدهیم؟" در بدنه اجتماعی هوادار اصلاح طلبان باقی بماند، این وضع به سود اصولگرایان و به ضرر هاشمی است.
*اگر در این انتخابات هم موج گسترده تخریب هاشمی شکل بگیرد، هاشمی باز هم شکست می خورد؟
من امیدوارم اصلاح طلبان بتوانند بدنه اجتماعی شان را مجاب کنند که در انتخابات فعال باشند. مردم حامی اصلاحات و تغییر، باید دریابند که با نشستن در خانه در روز 24 خرداد، هیچ چیز عوض نخواهد شد. اگر قرار است تغییری حاصل شود، این تغییر از مسیر صندوق رای و با رای دادن به هاشمی محقق می شود.
اگر اصلاح طلبان بتوانند هفتاد هشتاد درصد هوادرانشان را پای صندوق های رای بکشانند، هاشمی رئیس جمهور می شود و گر نه، نه.
مردم حامی اصولگرایان، اتوماتیک رای می دهند. آنها روز 24 خرداد حتماً پای صندوق رای خواهند بود. ولی مردمی که حامی اصلاح طلبان اند، باید هل داده شوند به سمت صندوق رای.
اما درباره تخریب هاشمی، باید بگویم از لحظه ای که هاشمی در انتخابات ثبت نام کند، موج گسترده تخریب او با شدت به ساحل افکار عمومی می آید. هاشمی می شود مبلّغ اشرافی گری و مروج خوردن و بردن! ولی به نظر من، این موج دیگر گره ای از کار اصولگرایان باز نخواهد کرد. برای اینکه کارنامه اصولگرایان پیش روی مردم است.
مردم این هشت سال اخیر را با گوشت و پوست و خونشان تجربه کرده اند و طعم دولت اصولگرایان را به خوبی چشیده اند.
مدیریت و کارنامه اصولگرایان ظرف هشت سال گذشته، خیلی جالب نبوده است. بنابراین این طور نیست که اصولگرایان این بار هم بتوانند هاشمی را سیاه کنند و کاندیدای خودشان سفید!
*حالا فرض کنیم هاشمی آمد و از سد اصولگرایان هم گذشت و رئیس جمهور شد. در این صورت چه تغییر قابل توجهی در وضع کنونی می تواند ایجاد کند؟
اگر هاشمی یا خاتمی رئیس جمهور شوند، از همان روز نخست ریاست جمهوری شان، صف گسترده ای از اصولگرایان پیش روی آنها خواهد بود که در برابر هر اقدام آنها مقاومت خواهد کرد.
همه نهادهای اصولگرا در برابر دولت هاشمی می ایستند.
*این مخالفت ها متوجه کدام اقدامات هاشمی خواهد بود. چون الان هاشمی و اصولگرایان در انتقاد از وضع اقتصادی ناشی از عملکرد دولت احمدی نژاد، همداستان هستند.
آنها جلوی اقدامات اصلاح طلبانه هاشمی ایستادگی می کنند. به نظر من، خاتمی و عارف و اسحاق جهانگیری در برابر این صف گسترده اصولگرایان مخالف، خیلی زود از پای درمی آیند و کاری از پیش نخواهند برد. اما هاشمی به دلایل متعدد، که می تواند موضوع مصاحبه دیگری باشد، شانس بیشتری برای ایستادگی در برابر مخالفت های اصولگرایان دارد. پس بهتر است او دولت اصلاح طلب آینده را تشکیل دهد نه خاتمی یا عارف و جهانگیری.
*مطالبه اصلی مردم بهبود اوضاع اقتصادی است. آیا هاشمی از پس انجام این کار برمی آید؟
ما مشکلات زیادی داریم ولی مشکلات عاجل ما وضع اقتصادی کنونی و سقوط جایگاه ایران در عرصه بین المللی است.
شما هیچ قدرتی را در اروپا و آسیا نمی توانید پیدا کنید که مخالف ایران نباشد. بنابراین هاشمی باید شرایط بین المللی را، که اصولگرایان بر ضد جمهوری اسلامی کرده اند، بهبود ببخشد. هیچ دلیلی ندارد که کشورهایی چون کانادا، هند و ژاپن مخالف ایران باشند.
*ولی چین و روسیه مخالف ما نیستند.
چین و روسیه فقط دنبال منافع خودشان هستند و هیچ وقت هم نشان نداده اند که حاضرند به جدّ پشت سر ما بایستند. ما نباید فراموش کنیم که در دوران ریاست جمهوری خاتمی، کشورهایی چون آلمان و فرانسه و ایتالیا و اسپانیا و کانادا و استرالیا و ...، دیگر دشمن جمهوری اسلامی نبودند. اگر متحد ما نبودند، دست کم دشمن ما هم نبودند.
*فکر می کنید هاشمی می تواند این دو کار مهم را انجام دهد؟
به نظر من تنها کسی که در کوتاه مدت می تواند به اوضاع اقتصادی و سیاست خارجی سر و سامان دهد، هاشمی رفسنجانی است. اما اینکه چرا فقط هاشمی می تواند چنین کاری کند، بحث مفصلی است که مجال دیگری می طلبد.
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ] [ 07:39 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  بالاخره این «تصمیم کبری» گرفته شد ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
 ساعت نه ونیم صبح بود که آیت الله هاشمی به مجمع آمد. ازماشین که پیاده شد به استقبالش رفتم و درمعیت ایشان از پله ها بطرف اتاقشان بالا رفتیم. ازآمدنشان پرسیدم.
طبق انتظاربرمبنای صحبتهایی که دراین روزها داشتیم نظرشان منفی بود. به ایشان عرض کردم: وضعیت شما درافکارعمومی از قبل دارد بهترمی شود خصوصا اینکه مراجع هم دارند به میدان می آیند و آیت الله وحید وآیت الله سیستانی هم برآمدن شما تاکید کرده اند.
حاج آقا با تایید این مطلب فرمود:
آیت الله سیستانی به من پیغام داده است شما باید بیایید وهم این کشتی شکسته وهم ما را نجات بدهید.ازاین
تعبیرآقای سیستانی تعجب کردم. معلوم می شود آیت الله با همه گرفتاریهایی که درعراق دارند نگران وضع کشور خود ایران هستند.
ساعت ده ونیم دکترعلی مطهری با چند تن از نمایندگان مجلس به دیدارآیت الله آمد.
دکترمطهری درآغازگفت: ما چند بار تا بحال خدمت شما رسیده ایم واصرار کرده ایم بیایید ولی این باردرحقیقت آمده ایم شما را برای ثبت نام به وزارت کشورببریم!. وی با بیان نمونه هایی از وضعیت کشورگفت: خون شهید مطهری دارد پایمال می شود.
دکترمطهری می گفت:
اواخرهفته قبل خدمت بعضی ازمراجع ازجمله آیت الله العظمی وحید رسیده وایشان وآیت الله العظمی موسوی اردبیلی صریحا نسبت به آمدن شما اظهار رضایت وحمایت کرده اند.
وقتی آقای مطهری به آیت الله گفت: شما دردفعات قبل مشکل سن تان رامطرح می کردید وما امروزمی بینیم که وضع جسمی شما ازما بهتراست! آقای هاشمی که درتکه پرانی ید طولایی دارد با خنده به او گفت :من نمی دانم وضع جسمی شما چطوراست که وضع من ازآن بهتراست!
بقیه حاضرین درملاقات هم متفقا به آمدن ایشان اصرارکردند. درآخربرادرایشان مهندس محمد هاشمی که تازه از سفرعراق آمده وپیام آقای سیستانی را به حاج آقا رسانده است که حتما درانتخابات شرکت کند برخاست وبا اظهاراینکه روز به روزاصراربرآمدن شما درجامعه بیشتر و بیشترمی شود به نمونه ای اشاره کرد و گفت در یک نظرسنجی که برای من آمده است از صد درصد زائران کاروانهایی که روزانه از مرز زمینی به عراق می روند نود درصدشان می خواهند در صورت نامزدی شما به شما رای بدهند.
درآخرملاقات حاج آقا با صراحت سخنانی گفت. ازجمله اینکه قصد حضورنداشته است ولی اصراربسیارمردم وگروههای مختلف مقاومت ایشان را برای نیامدن تمام کرده است.
ایشان می گفت :من باید با رهبری مشورت کنم. اگر سکوت کردند می آیم وبه تکلیفم دربرابرمردم وخدا عمل می کنم ولی اگرمخالفت کردند حتما نمی آیم. اعضای جلسه با نا امیدی اتاق ایشان را ترک کردند.
دوسه گروه دیگرهم چند نفره به دیدارایشان رفتند وهمین عبارات را شنیدند .
ساعت چهارونیم بعد از ظهر بود که سه تن ازمشاورین خدمت ایشان رسیدیم وصحبتهایی داشتیم. فرمودند: یعد ازپیغامهایی که از دیشب داده اند هنوزمنتظرنظررهبری هستند .ساعت داشت به پنج نزدیک می شد و یک ساعت مانده به پایان مهلت ثبت نام .
صبح خدمت ایشان عرض شد این همه افرادی که دراین چند ماه به دیدارشما آمدند وبه شما اصرارکردند بیایید اکنون منتظرجوابی از شماهستند. اگر نمی آیید خوب است دلیل نیامدنتان را به مرد م بگویید وبیانیه ای صادر کنید و دلایل نیامدنتان را به آنان توضیح دهید. پذیرفتند و
به ما فرمودند متنی تهیه کنیم. فورا ازمحضرشان مرخص شدیم وبه اتاق مجاور رفتیم ومشغول تهیه متن پیشنهادی شدیم . ساعت حدود پنج ونیم بود و متن داشت تمام می شد که که حاج آقای علی خانی به دراتاق آمد و فریاد زد :آقای رجایی، حاج آقا برای ثبت نام حرکت کردند جا نمانید! باورم نمی شد. معلوم شد درتماسی که با یکی از اعضای موثر دفتر رهبری داشته اند از صحبت هایی که رد وبدل شده مخالفتی را از سوی رهبری احساس نکرده اند.
متن بیانیه انصراف را درجیبم گذاشتم وبسرعت به جمع دوستانی که آیت الله راهمراهی می کردند پیوستم. از شدت عجله تلفنم درمجمع جا ماند وقتی برگشتم حدود 50 تماس ناموفق داشتم! دو فرزندایشان – یاسر و فاطمه و برادرشان مهندس محمد و فرزندان برادرشان وسه تن ازمشاورین ودوسه نفراز اعضای دفتر ایشان را همراهی کردیم .
5 دقیقه به ساعت پایان مهلت ثبت نام به وزارت کشور رسیدیم. درمیان مردمی که دراطراف وزارت کشوربطورخودجوش ایستاده بودند تا ببینند چه کسانی درساعت پایانی ثبت نام می کنند تا متوجه حضورآقای هاشمی شدند شور ولوله ای عجیب اتفاق افتاد .
بعضی را دیدم که بی اختیارازشدت شوق جلوی ماشین ایشان را سد کرده و بی اعتنا به هشدارهای اسکورت ومحافظین شادمانی می کنند کسی را دیدم که از شدت خوشحالی می رقصیدند. عده ای شیشه ماشین ایشان را می بوسیدند.ازدحام جمعیت چنان بود که ماشینها بسختی راه می رفتند. به هرتقدیربود وارد وزارت کشورشدیم وآیت الله ثبت نام کرد.
ثبت نام که تمام شد شناسنامه وکارت ملی حاج آقا را ازمامورثبت نام گرفتم و درجیبم گذاشتم.
اینقدرآیت الله ناگهانی وغبرمنتظره تصمیم به آمدن گرفت که ما با خودمان عکس نبرده بودیم! به مامورثبت نام گفتم عکسها را پس از رفتن حاج آقا می فرستیم وفرستادیم!
اکنون که مشغول نوشتن این یادداشت هستم تلفنهای بسیاری ازگوشه وکنارکشوربمن می شود همه برای زدن ستادهای تبلیغاتی مردمی .یکی می گوید به محض ثبت نام آیت الله دلارصد تومان پایین آمده است.دیگری می گوید امروز شاهد بوده است صرافیهایی که دلارمی خریدند تا ظهرازخرید دلار خودداری می کردند ومی گفتند منتظرآمدن یا نیامدن هاشمی هستیم!
کسی می گفت ازاردبیل به اوتلفن زده وگفته اند مردم به محض شنیدن خبرثبت نام حاج آقا از شدت خوشحالی درشهرشیرینی پخش کرده اند .دیگری ازایلام می گفت مردم درسنقرپس ازشنیدن خبرازخوشحالی بت نام آیت الله تعداد 18 راس گوسفند، در اسلام آباد7 راس گوسفند ،در کرمانشاه دو راس گاو و 16 راس گوسفند قربانی کرده اند.
وقتی به اتفاق آیت الله وارد وزارت کشور شدیم به حاج آقا گفتم ازصبح تلفنهای بسیاری به من شده که بعضی در دزفول ودیگر شهرهای خوزستان برای آمدن شما گوسفند نذرکرده اند.لبخند زد.
دوستی ازاصفهان تلفن زد و گفت:مردم درشهرشادی می کنند و بعضی ها ازفرط خوشحالی چراغهای ماشینهایشان را روشن کرد ه و بوق می زنند.
هم اکنون دوستی تلفن زد وگفت: بعضی رسانه های خارجی بلافاصله برنامه هایشان را قطع کرد ه اند وخبرثبت نام آیت الله را منتشرکرده اند.
دریک اظهارنظرمتفاوت هم، کسی پیامک داد میلیونها سی دی در جهت تخریب شخصیت آیت الله آماده توزیع است.
به اعتقاد من هرچه اینگونه کارهای تخریبی بیشترشود مردم بیشتربه ایشان اقبال پیدامی کنند.درست همانگونه که در دوم خرداد 76 برای جناب خاتمی اتفاق افتاد.
خداکند این شور روز به روز بیشتر شود وحماسه سیاسی مورد نظررهبری محقق شود .
من ایمانم را در گرو این حرف می گذارم وخدا را بر این ادعا به شهادت می گیرم که آیت الله هاشمی صرفا درجهت ادای تکلیف به مردم و بدون هیچ بیمی از تخریبها وبی انصافی ها وصرفا برای داشتن پاسخی برای خدا درقیامت پا به این عرصه گذاشته است.
امید است کسانی که این حضور را برنمی تابند واقبال مردم را به چیزی نمی گیرند این را درک بکنند که این مرد، در این شرایط سنی، دیگرنه شهوت ریاست دارد ونه تشنه قدرت است. آمده است تا این کشور را با کمک رهبری از بحران نجات دهد ومن اطمینان دارم که با دعای امام ومردم این کار را خواهد کرد.
هاشمی آمده است تا عزت را به ایران وایرانی برگرداند. منتقدین را با نظام آشتی دهد. دولت وحدت ملی ایجاد کند وباردیگر ایران را به قدرت برترمنطقه تبدیل نماید. ولینصرن الله من ینصره!
این ورود خالصانه یاردیرین امام را همزمان با حلول ماه رجب ومیلاد مبارک حضرت امام محمد باقرعلیه السلام به فال نیک می گیریم .امید که روزهای آینده برای مردم ما سراسرشادی وبرکت باشد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 ] [ 01:29 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

هزینه های میلیاردی تبلیغات

  انتخاباتی از کجا می آید؟

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
مدتهاست که پول و صرف هزینه‌های هنگفت برای تبلیغات انتخاباتی به یکی از عوامل موثر پیروزی در انتخابات در ایران تبدیل شده است. از انتخابات مجلس گرفته تا انتخابات ریاست جمهوری و حتی انتخابات شوراها، کاندیداهایی که از وسع مالی بیشتر یا حامیان مالی قدرتمندتری برخوردارند از این شانس برخوردارند که خود را به منصب‌های قدرت برسانند. این البته مختص به ایران نیست در اروپا و
آمریکا هم تبلیغات نقش تعیین کننده ای در انتخابات ایفا می‌کند. با این تفاوت که در غرب سیستم‌های نظارتی منابع مالی کاندیداها را به دقت رصد می‌کنند و اصولا اعلام منابع مالی یکی از الزاماتی است که فراروی کاندیداها قرار دارد. اما به‌نظر می‌رسد در ایران چنین مکانیزمی ‌در قانون تعبیه نشده است. نه تنها قانون و مقررات متقاضیان کسب مناصب سیاسی را به اعلام منابع مالی هزینه‌های انتخاباتی محدود نکرده است بلکه به‌نظر می‌رسد نخبگان سیاسی و حتی عموم مردم هم چنین اراده و درخواستی را به‌طور جدی مطرح نمی‌کنند. این وضعیت البته مختص دوران بعد از انقلاب نیست. از حدود صد سال پیش که جامعه ایران به‌سوی دموکراتیزه شدن گام برداشت کمترین توجه به منابع مالی کاندیداها و احزاب شده است. ایراد کار کجاست ؟ چرا ما ایرانی‌ها در حساسیت ویژه ای برای مشخص شدن هزینه‌های تبلیغات انتخاباتی نداریم؟ چرا اراده سیاسی برای تصویب قوانین نظارتی کارآمد برای اعلام هزینه‌ها در کارزارهای انتخاباتی شکل نگرفته است. «قانون» در میزگردی با حضور صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، علی اصغر شفیع خورشیدی استاد حقوق دانشگاه و سید مهدی صادق نماینده پیشین مجلس و رئیس ستاد انتخابات آبادگران این موضوع را مورد بررسی و واکاوی قرار داده است.
به اعتقاد صادق زیباکلام، هر چه از سال 58 به سال‌های اخیر نزدیک تر شویم این هزینه کردن نقش مهمتری در انتخابات ایفا کرده است. وی گفت: این نقش در انتخابات مجلس پر رنگ تر از ریاست جمهوری است و به هر میزان که زمان می‌گذرد این نقش بیشتر می‌شود. زیباکلام گذری هم به اقدامات رئیس جمهور فعلی می‌زند و تاکید کرد: اینکه رئیس جمهور و دیگر افراد در سفرهای استانی پول بین مردم پخش می‌کنند اتفاق خوبی نیست. چرا که این‌کار در روند انتخابات و آرای مردم تاثیر می‌گذارد. این چهره جنجالی رسانه‌ها با کنایه ادامه داد: من می‌خواهم این سوال را مطرح کنم که چطور اگر فردی این عمل را انجام دهد مورد سرزنش قرار می‌گیرد اما در مورد رئیس جمهور این اتفاق نمی‌افتد. زیبا کلام البته تاکید کرد: اما آیا نفس این کار خوب است یا نه ؟ بنده معتقدم فاجعه است. زیرا هزینه‌های بی‌حساب و کتاب مانند موریانه دموکراسی را می‌خورد و مردم‌سالاری را نابود می‌کند.
البته من معقدم که این‌طور نیست. چرا که در غرب هم دموکراسی وجود دارد و هم هزینه‌های انتخاباتی نقش تعیین کننده‌ای در انتخابات دارد. این پرسش را مطرح کردم و زیباکلام در پاسخ گفت: چرایی اینکه پول خرج کردن در جمهوری اسلامی‌اینقدر مهم شده به این دلیل است که ما در زمینه توسعه سیاسی کشوری عقب مانده هستیم. احزاب و تشکل‌های نیرومند در جامعه ما وجود ندارند. بنابراین فرد باید برای خودش رای جمع کند در حالی‌که در جوامع توسعه یافته حزب است که برای نامزد خود رأی جمع می‌کند و دیگر نیازی نیست که شخص کاندیدا بیاید از جیب خود هزینه کرده و روغن و پول و... بین مردم توزیع کند. بنابراین یکی از دلایلی که انتخابات در ایران آغشته و آلوده به پول است نبود احزاب است.
خب. جواب معلوم است که در غرب احزاب محور هستند ولی در ایران این حلقه واسط بین مردم و حاکمیت وجود ندارد. اما این دلیل نمی‌شود که نظارت نباشد. چراکه به‌نظر می‌رسد باز هم می‌شود با تدابیری بر چگونگی هزینه‌های انتخاباتی نظارت کرد. بنابراین روی به شفیع خورشیدی درباره نظارت بر هزینه‌های انتخاباتی در قوانین ایران پرسیدم. وی گفت : یک فصل از قوانین انتخابات نحوه تبلیغات است. نصب پوستر و امثال آن پذیرفته شده و قانونی است. ولی اینکه ما بیاییم با پرداخت پول کسب امتیاز و رای کنیم با موازین اخلاق و اسلام در تعارض است. آن دسته از کسانی که هزینه‌های نامتعارف می‌کنند به دنبال خدمت نیستند. ضمن اینکه مردم روی این موارد حساسند و از منابع این هزینه‌ها سوال می‌کنند. شورای محترم نگهبان هم با این موارد برخورد می‌کند. بارها صلاحیت افرادی را به همین دلایل رد کرده و یا صحت انتخابات برخی مناطق را مورد تایید قرار نداده است.
این پاسخ البته واکنش دکتر زیباکلام را در پی داشت. وی سریعا موضع گرفت و گفت: بنده از آقای خورشیدی سوال می‌کنم که در همین انتخابات مجلس نهم، با اینکه موارد بسیاری از هزینه کردن‌های عجیب و قریب کاندیداها مشاهده شد اما با کدامیک برخورد قانونی انجام گرفت. اعتبار نامه کدام نماینده تایید نشد. آقای خورشیدی صرفا یکسری الفاظ زیبا به کار می‌برد مانند اینکه مثلا بهار فصل زیبایی است...
قبل از اینکه آقای شفیع خورشیدی پاسخ دهد، سید مهدی صادق گفت : در انتخابات‌های اوایل انقلاب هزینه‌ها بسیار کم بود، اما اکنون این هزینه‌ها بسیار افزایش یافته‌است. الان هزینه کردها نامتعارف است. آنچه انتخابات را آلوده می‌کند این است که کاندیداها برای رای آوری رای می‌خرند و افرادی را اجیر می‌کنند تا با پول رای‌دهندگان را تطمیع کنند تا به آنها رأی دهند. این یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های انتخابات در ایران است. وی در ادامه افزود: بحث آقای خورشیدی که می‌گویند شورای نگهبان برخورد می‌کند چندان درست نیست. بنابراین من هم مانند دکتر زیباکلام معتقدم مثلا در انتخابات مجلس نهم اصلا شورای نگهبان وارد نشد. بحث اصلی این است که برخی کاندیداها در پی خرید اعتقادات مردم هستند. خریدن شناسنامه یعنی خریدن هویت یک فرد. این اتفاق به دلیل فقدان تشکل‌های اصولی در کشور ماست. فقدان احزاب و به‌خصوص احزاب مردمی‌که از دل جامعه بیرون بیاید یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های ما در نظام جمهوری اسلامی ‌است.
نماینده پیشین مجلس ادامه داد: فرد نظرات خود را ارائه می‌دهد و اصلا مشخص نیست که بتواند وعده‌های خود را در درون حاکمیت انجام دهد. در تمام دنیا احزاب قوی در مقابل هم قرار می‌گیرند و در قبال هزینه کردهای خود و وعده‌هایشان پاسخگو هستند. متاسفانه در کشور ما احزاب بعد از تشکیل دولت‌ها شکل می‌گیرند مانند کارگزاران، مشارکت و آبادگران. ما زمانی می‌توانیم این آسیب‌ها را کاهش دهیم که احزاب واقعی شکل گیرد.
در پی هجمه این دو فرد به حقوقدان جمع، شفیع خورشیدی گفت : کاندیدایی در مجلس هشتم به من گفت شورای نگهبان من را تایید نکرده چون مسائل مالی در راستای تبلیغات انتخاباتی داشتم. پس این مصداق ورود شورای نگهبان است. بنده بر اساس موارد اینچنینی عرض کردم. شورای نگهبان بارها این کار را انجام داده است. این اساس اخلاقی و اسلامی‌جمهوری اسلامی‌است.
وی ادامه داد: بنده در مجلس نهم هم شاهد این امر بوده‌ام. ما باید راهکار ارائه دهیم تا انتخابات ریاست جمهوری ما هم نمونه باشد. ما باید پیشگیری کنیم که مثلا چطور کاندیدایی تا اکنون دست به این خیرات نمی‌زد اما درست در آستانه انتخابات برنج و مرغ‌و... توزیع می‌کند. این با اصول اخلاق و نظام مقدس جمهوری اسلامی‌در تعارض است. ما می‌گوییم درست است که بعضی نقاط مغفول مانده است اما قانونگذار و ناظر تمام تلاش خود را در این راستا انجام داده است. فقط ای کاش قانونی وجود داشت تا کاندیداها را ملزم به مشخص کردن منابع مالی خود می‌کرد. الان عامه مردم با این رفتار برخورد می‌کنند و به راحتی نمی‌پذیرند.
و صادق گفت : مواردی که آقای خورشیدی به عنوان مصداق اعلام کردند متعلق به قبل از انتخابات است. درصد رد صلاحیت‌ها را مشاهده کنید. ما بحث اصلی‌مان بعد از انتخابات است. کاندیدایی صلاحیت‌اش تایید شده و وارد عرصه انتخابات می‌شود اما پس از آن و در زمان تبلیغات پول به‌صورت غیر قانونی هزینه می‌کند اما کدام برخورد با او صورت می‌گیرد. ما حتی یک نمونه ندیدیم. این را بپذیریم که مشکل اینجاست. بنده هم مصداق‌های فراوان دارم که هزینه‌های عجیبی کرده اند و برخوردی با آنان مشاهده نشده است. موارد متعددی وجود دارد. و من پرسیدم : جمع بندی من این است که اساسا مورد جدی وجود ندارد که با نوع هزینه کرد کاندیداها نظارت و برخورد قانونی صورت گرفته باشد؟
شفیع خورشیدی در پاسخ گفت : یک مقطع زمانی وجود دارد که ما از کاندیداهای احتمالی صحبت می‌کنیم. مقطع دوم بعد از تایید صلاحیت تا زمان انتخابات است و مورد سوم پس از پیروزی است. کسانی که پیروز شدند زیر ذره بین قرار می‌گیرند. درست است که قانونگذار شفاف مطرح نکرده است و کشف فساد مالی در تبلیغات بسیار دشوار است اما بررسی می‌شود که چطور بوده است. عمده انتقادات مطروحه به منابع مالی است که عده‌ای می‌گویند پول دارم و دلم می‌خواهم هزینه کنم. مشکل اینجاست. ما نمی‌توانیم این را نفی کنیم. اما بررسی می‌کنیم. من معتقدم که قانونگذار باید این را شفاف کند.
در ادامه بحث از دکتر زیباکلام در مورد هزینه‌های انتخاباتی در غرب پرسیدم. وی گفت: من 15 سال در انگلستان زندگی کردم و همواره به مسائل سیاسی علاقه مند بودم و رابطه دوستانه‌ای هم با گروه‌های چپ و اتحادیه‌های کارگری داشتم. تا آنجا که دیدم و اطلاع دارم در غرب نه در فرانسه و نه در آلمان و نه در هیچ کشور اروپایی دیگر هیچ وقت اشاره به این پدیده‌ای که ما الان در موردش بحث می‌کنیم نشده است.
وی اضافه کرد: در آمریکا مسئله به این صورت است که هم منابع را مشخص می‌کنند و هم نوع هزینه کردها را و از کاندیداها و احزاب سوال می‌کنند که منابع مالی خود را از کجا به‌دست آورده اند. احزاب هم اطلاعات را در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دهند. بدین صورت در غرب این معضل و مشکل نیست. در جامعه ما این تبدیل به معضل شده است. بر فرض شورای نگهبان هم در موارد انگشت شمار قبل انتخابات با افرادی که چندان معروف هم نبوده اند برخورد کرده است اما آیا این مشکل را حل کرده و می‌کند؟

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ شنبه 21 اردیبهشت 1392 ] [ 06:13 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

   بـــابـــا جـــــــان داد ... 

 

http://s4.picofile.com/file/7757359458/B8BAA_J8N_D8D.gif

 

http://s4.picofile.com/file/7757354836/B8B8_SHAYDSHOD_1.jpg

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ جمعه 20 اردیبهشت 1392 ] [ 05:33 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 
 

 

 تأثیر انتخابات ریاست جمهوری

  بر رابطه ایران و آمریکا

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 به گزارش «تابناک»، یکی از مطالب مربوط به ایران که امروز بازتاب گسترده‌ای در مطبوعات جهان پیدا کرده، تحلیلی است که خبرگزاری «آسوشیتدپرس» از تأثیر احتمالی انتخابات ریاست جمهوری ایران بر دیدگاه و مواضع ایران نسبت به غرب و ایالات متحده منتشر کرده است.
روزنامه «واشنگتن پست» از جمله مطبوعاتی است که این تحلیل را بازنشر کرده و می‌نویسد: در هشت سال گذشته، سیاست‌های احمدی‌نژاد به گونه‌ای بوده که هم در عرصه خارجی سبب تحریک دیگر کشور‌ها شده و در عرصه داخلی مخالفت‌های بسیاری را علیه وی به همراه داشته است؛ بنابراین، این تحلیل مدعی است که انتخابات پیش روی، شکل یک همه‌پرسی ضد احمدی‌نژاد را به خود گرفته است.
 بیشتر افرادی که تاکنون برای نامزدی انتخابات اعلام آمادگی کرده‌اند، به انتقاد از سیاست خارجی و مواضع احمدی‌نژاد پرداخته و لحن معتدل‌تری را نسبت به غرب به کار برده‌اند. با این حال، بر پایه این تحلیل، آنچه در عمل رخ خواهد داد، بیشتر یک تغییر لحن است تا تغییر سیاست‌ها؛ اما همین موضوع می‌تواند در کاستن از تنش‌های منطقه‌ای و جهانی ایران کارآمد باشد.
«هافینگتون پست»، «تایمز اسرائیل» و «نشنال پست» کانادا، از جمله دیگری مطبوعاتی هستند که این تحلیل را ‌بازنشر داده‌اند.
در یک خبر انتخاباتی دیگر، خبرگزاری «ترند» موضوع احتمال نامزدی آیت الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری پیش روی را مورد توجه قرار داده و می‌نویسد علی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور پیشین ایران گفته، در صورتی که احساس کند می‌تواند کشور را نجات دهد، در انتخابات شرکت خواهد کرد. در عین حال، این خبرگزاری اشاره می‌کند که وزیر اطلاعات ایران، به تازگی در اظهاراتی، بدون اشاره مستقیم به نام هاشمی، هشدارهایی را متوجه وی کرده است. بر این اساس، ترند می‌نویسد، در روزهای اخیر مخالفت‌ها با نامزدی احتمالی هاشمی و یا سید محمد خاتمی افزایش یافته است.
اما در ادامه اخبار و گزارش‌های مربوط به حمله اخیر نیروی هوایی رژیم صهیونیستی به خاک سوریه، برخی مطبوعات اسرائیلی، از جمله «آروتز شوا»، گزارشی را به نقل از «نیویورک تایمز» منتشر کرده‌اند که در آن ادعا شده، هدف رژیم صهیونیستی از حمله مذکور، جلوگیری از فرستادن سلاح‌هایی از سوی ایران برای حزب الله لبنان بوده است.
بنا بر این گزارش، سلاح‌های پیشرفته مذکور، می‌توانستند در صورت رسیدن به حزب الله، «بازی را تغییر دهند». در این گزارش ادعا شده، محموله مذکور، شامل موشک‌های «فتح- ۱۱۰» بوده که دارای بردی ۳۰۰ کیلومتری هستند. با این حال، مقامات اسرائیلی ‌رسما این گزارش‌ها را تأیید نکرده و صرفاً گفته‌اند جلوی ارسال تسلیحات برای حزب الله لبنان را خواهند گرفت.
در میان دیگر اخبار، خبرگزاری «ریانووستی» از راه اندازی یک سامانه مین روبی جدید از سوی ایران در خلیج فارس خبر داده است. این خبرگزاری مطلب خود را از امیر دریادار حبیب الله سیاری، فرمانده نیروی دریایی ارتش ایران نقل کرده و می نویسد این موضوع اندکی پس از آن اعلام می شود که ایالات متحده اعلام کرد قصد دارد با همراهی متحدانش، مانورهای مین روبی در منطقه برگزار کند. دریادار سیاری با اشاره این برنامه آمریکا، آن را بخشی از پروژه «ایران هراسی» آن‌ها دانسته است. وی افزوده: «این هفته ما یک سامانه مین روبی را که هم اکنون مشغول کار ‌روی آن هستیم ‌راه اندازی می‌کنیم و به این ترتیب، در صورتی که دشمنان بخواهند ‌در منطقه کاری کنند، ‌خواهیم توانست بستر دریا را مین روبی کنیم».
در پایان،
در مطلبی اقتصادی، روزنامه «هندوستان تایمز» از رسمیت یافتن تمایل هند به سرمایه‌گذاری جهت گسترش بندر چابهار در ایران خبر داده است. این روزنامه می‌نویسد پس از یک دهه تعلل، هند روز جمعه مراتب تمایل خود برای سرمایه‌گذاری جهت توسعه بندر راهبردی چابهار را به ایران اعلام کرد. هندوستان تایمز اشاره می‌کند این اقدام هند، ‌‌راهی برای مقابله با توسعه بندر «گوادار» پاکستان از سوی چین ارزیابی می‌شود.
 در این گزارش آمده، علاوه بر موضوع چابهار، دو طرف همچنین نسبت به بستن یک قرارداد ترانزیتی میان هند، ایران و افغانستان ابراز تمایل کرده‌اند که می‌تواند زمینه دسترسی هند به کشورهای محصور در خشکی و دارای منابع طبیعی را فراهم آورد.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 ] [ 06:21 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

   فیض-رسانی هر چه بیشتر

  قطار دلیجان به زائرین مشهد مقدس ... 

  بسم الله الرحمن الرحیم
 حتما شنیده-اید که زائرینی که برای رسیدن به زیارتگاههای عهد قاجار وَ قبل از آن سختی-های راه وَ نبود «امکانات امروزی» را تحمل میکردند ، بخاطر این صبوری وَ ایثارشان جهت رسیدن به زیارتگاه مربوطه ، از اجر وُ صواب خاصی برخوردار میشدند. شرکت «رجا» وَ علی الخصوص برخی از شرکتهای خصوصی زیر-مجموعه-شان ، مثل «قطار دلیجان» گویا بخاطر کسب پاداشهای دنیوی وَ اخروی بیشتر ، کمر همت به این امر خطیر بسته-اند که مسافرین-شان ، خصوصا مسافران مشهد مقدس وَ امثالهم ، با تحمل سختی-های هر چه بیشتر در این قطارها ، از فیض وَ ثواب بسیار بیشتری ، در طی مسیر این زیارتها ، برخوردار شوند! ... تعجب نکنید ، یک نمونه-ی بارز آن ، "وارد کردن" انواع حشرات موذی مثل «ساس» ، «کک» ، وَ امثالهم به کوپه-های این قطارهاست! امری که فقط واردات آن از عقب-افتاده-ترین کشورهای جهان ، مستلزم صرف هزینه-های گزافی شده است ، آن هم با نرخ دلار بالای سه هزار وُ پانصد تومان! ... این خدمت شایان توجه را "والده-ی آقا مصطفی" وَ همراهان فرهنگی-شان که سه شنبه هفدهم اردیبهشت ماه 1392 با قطار « دلیجان ِ ساعت پانزده ِ تهران-مشهد » عازم زیارت شده بودند ، گویا بعد از پیاده شدن از قطار ، حدود ساعت سه وُ نیم بامداد ، به اطلاع این حقیر رساندند تا ضمن تشکر از مسئولین مربوطه ، به تمام هموطنانی که خواهان کسب اجر وُ ثواب بیشتری از زیارت مشهد مقدس هستند ، توصیه کنم!!! ... 

عکسهایی هم که به پیوست آمده ، جهت آشنایی بیشتر بعضیها با این مقوله ، ارائه شده ؛ بعدا خدای ناکرده کسی ما را دادگاهی نکند که این تصاویر به هیچ وجه ارتباطی با خدمات شایان توجه قطار مشهد-تهران "دلیجان" ندارد! ... 


عـبـــد عـا صـی

 

[ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 ] [ 07:44 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 آیت الله جوادی آملی:


سیاستمدار اسلامی 

  باید دلیل مردم باشد، نه دلال آنها ... 

 

 


حماسه بدون حضور مردم مفهومی ندارد ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

حماسه یعنی حضور مردم، حماسه یعنی همه‌ی سلایق و همه‌ی کسانی که در این جامعه زندگی می‌کنند حرفشان اگر در چارچوب قانون است شنیده بشود، نه اینکه یک عده آدم تنها بنشینند و حرف بزنند و بقیه باید از آنها اطاعت کنند ...   

دکتر پزشکیان: اشتباه بزرگی است که در مملکت ما متاسفانه حالا به هر علتی یک عده آدم‌هایی که هیچ تجربه‌ای نداشتند را آوردیم و آدم‌هایی که کلی تجربه داشتند را کنار گذاشتیم. این امکان ندارد و همین می‌شود که شما می بینید، تورم داریم، بی‌کاری داریم ... 


 

 

 طباطبایی : آقای جنتی باید قبول کنند که اشتباه کرده-اند ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

یکی از مشکلات جامعه این است که افرادی که کار را نمی شناختند، کار را در دست گرفتند. دیگران هم تمجید کردند و آنها مغرور شدند، خودتان را گول نزنید مشایی یعنی احمدی نژاد و احمدی نژاد یعنی مشایی. این دو با هم یکی هستند ... 

حجه الاسلام طباطبایی: در دیداری که با آقای خاتمی داشتم مطالب مهمی گفته شد که در وقتش بیان می کنم. ولی چند نکته را اینجا می گویم اول آنکه آنچه در برخی از رسانه ها درباره آقای خاتمی گفته می شود در مورد ایشان درست نیست و دور از شان ایشان است، امروز برخی از حمایت ها از رهبری، در اثر سستی اش موقعیت رهبر انقلاب را پائین می آورد، ولو اینکه به اسم دفاع از رهبری و ولایت باشد

 

 

  مطهری : وزیر اطلاعات باید با تدبیر بیشتری حرف بزند ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

نماینده مردم تهران در پاسخ به سخنان مصلحی: پیش‌بینی‌های هاشمی درست از کار درآمده و اتفاقا نامه هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری نامه‌ای تاریخی بود، چه کسی از آیت الله هاشمی‌ دلسوزتر و قدیمی‌تر برای نظام بوده است؟

مطهری گفت: در برگزاری انتخابات، ملاک نظر و رای مردم است. واقعیت آمار و نظرسنجی‌های صورت‌گرفته نشان می‌دهد که با وجود همه تخریب‌هایی که علیه هاشمی و خاتمی مطرح شده، این دو شخصیت، در راس نظرسنجی‌ها بوده و از اقبال مردمی خوبی برخوردار هستند، وزیر اطلاعات باید با تدبیر بیشتری حرف بزند. این‌طور صحبت کردن درباره آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی که از ذخایر نظام و انقلاب هستند، امر پسندیده‌ای نیست

 

 

 

 آیت الله جوادی آملی:  سیاستمدار اسلامی 

  باید دلیل مردم باشد، نه دلال آنها ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

سیاستمداران اگر سیاست شان سیاست اسلامی است باید دلیل مردم باشند و نه دلال آن ها؛ سیاستمداران نباید از جهل مردم سوء استفاده کرده و به جای تبلیغ به تکرار روی بیاورند ... 

 این مرجع تقلید با اشاره به شعار حضور حداکثری و حماسه سیاسی در انتخابات، گفت: حضور حداکثری وظیفه همه مردم و از جمله افرادی چون ماست که رأی می دهیم؛ یعنی حضور حداکثری برای مردم است، نه برای کاندیداها؛ آقایان باید این مشکل را حل کنند

 

 

 پیتر ابورن (Peter Oborne)، تحلیلگر سیاسی انگلیس :  

 غرب فرصت تاریخی برای توافق با ایران را از دست داد ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 غرب هشت سال پیش فرصتی ارزشمند را برای حل مناقشه اتمی ایران از دست داد، این سختگیری غرب است، و نه ایران، که جلوی دست یافتن دو طرف به توافق را گرفته است

پیتر ابورن (Peter Oborne)، نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی، در جدیدترین کتاب خود نوشت: برای ایرانیان درخواست‌های غرب به منزله "تحقیر غیرقابل تحمل" برای کشوری مستقل بود؛ نمونه‌ای از رفتار "امپریالیسم غرب با کشوری قدیمی که قرنها بود سعی می‌کردند خوارش کنند"

کارشناسان آمریکایی به اوباما: با ایران حرف بزنید

 

 کارشناسان آمریکایی:  تحریم‌ها علیه ایران٬ نه مکمل راه حل

  دیپلماتیک بوده وَ نه راهگشای بحران هسته-ای ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

نامه انتقادی کارشناسان آمریکایی درباره سیاست‌های اوباما در قبال ایران با به چالش کشیدن تحریم‌ها علیه ایران٬ از رئیس‌جمهور آمریکا خواسته‌اند که در جهت تعامل بیشتر با ایران تلاش کند

 متخصصان دنیای سیاست در آمریکا تاکید کرده‌اند که تحریم‌ها ظاهرا به جای این‌که مکمل دیپلماسی باشند٬ بر رویکرد دیپلماتیک در حل‌وفصل بحران هسته‌ای ایران تاثیراتی مخرب بر جای گذاشته‌اند. به اعتقاد آنها تشدید تحریم‌ها "افزایش شدید مشکلات برای مردم را در پی داشته و به همین خاطر "ممکن است در درازمدت بذر بیزاری از آمریکایی‌ها را در ذهن مردم ایران بنشاند".

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 ] [ 05:53 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  معضل امروز ایرانی‌ها ...

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
بازار دروغ و تزویر این روزها در ارتباطات روزمره آنقدر داغ شده که کارشناسان می‌گویند در جامعه ایرانی کار به جایی رسیده که به 

نظر به نظرمی‌رسد انگار اگر دروغ گفته نشود، نمی‌توان صبح را شب کرد. این در حالی است که آبرو ریزی و پرده‌دری نیز در جامعه وضعیت بهتری ندارد. گویی برخی می‌خواهند از این صفات، نردبانی برای رسیدن به بام خوشبختی برای خود فراهم کنند. نردبانی که نه در دین اسلام جایگاهی دارد و نه در فرهنگ اجداد ایرانی ما. همین است که جامعه‌شناسان زنگ خطر نابودی سرمایه اجتماعی در جامعه ایرانی را به صدا درآورده‌اند. به گفته دکتر افسر افشارنادری، جامعه‌شناس و دکترای مدیریت فرهنگی: «وقتی برنامه‌ریزی‌های انجام شده در جامعه‌ای از واقعیت‌ها و نیازها فاصله داشته باشد، افراد از خود واکنشی به نام دروغگویی نشان می‌دهند یا تزویر می‌کنند چرا که راستگو نبودن و عدم رعایت ارزش‌های اخلاقی در چنین جامعه‌ای کارکرد دارد.»
تا همین چند نسل پیش در هر فامیل، افراد زیادی بودند که سینه آنان صندوقچه اسرار بود. از غصه تنهایی تا داستان دلخوری‌ها و دعواها را با آب و تاب می‌شنیدند و همان جا دفن می‌کردند. اتفاقی که این روزها کمتر صورت می‌گیرد. حتی شاید افراد به کنکاش در امورات دیگران می‌پردازند تا اصطلاحا روزی «زیرآب» او را بزنند و تا فرد به خودش می‌آید می‌بیند یا آبرویش ریخته شده و خجالت می‌کشد جلوی در و همسایه سرش را بلند کند یا کارش را از دست داده است. همین تغییر رویه سبب شده تا آبروریزی و پرده‌دری بشود نقل مجلس ایرانی‌ها! دکتر محسن فرمهینی‌فراهانی، رفتارشناس و عضو هیات علمی دانشگاه شاهد می‌گوید: «ریشه‌شناسی این آسیب‌ها که رشد چشمگیری در جامعه دارد را باید در سطوح مختلف جامعه انجام داد. اما می‌توان عقده حقارت و خودکم بینی، جذب مخاطب برای نیل به اهداف شخصی، ترس از دست دادن مقام و دشمنی و حسد را از جمله دلایل این رفتارها دانست. البته بیشتر این رفتارها از روی نادانی و ناآگاهی صورت می‌گیرد و افراد عمدتا نمی‌دانند با این رفتارها چه آسیبی به جامعه می‌زنند و تنها نفع فردی خود را در نظر می‌گیرند.»
این استاد دانشگاه با اشاره به بی‌اخلاقی‌هایی نظیر پرده‌دری و دروغگویی در سطوح بالای جامعه، ادامه می‌دهد: «باید نهادهای نظارتی از نظارت بر سازمان‌ها و موسسات در جامعه گرفته تا سطوح بالایی جامعه با جدیت بیشتری عمل کنند. مثلا اگر در ارزیابی‌ها اخلاق مداری اصل باشد و عدول از اخلاق نمره منفی به‌دنبال داشته باشد و حتی باعث اخراج افراد یا از دست دادن موقعیت آنها شود، قبح ریاکاری و پرده‌دری در جامعه نمی‌شکند.»
سرایت بداخلاقی‌ها از سطح کلان به خرد
اما دکتر افشار نادری معتقد است که دروغ، تزویر و پرده‌دری همیشه از سطح کلان جامعه به سمت خرد کشیده می‌شود. او می‌گوید: «مثلا وقتی در جامعه دیده می‌شود که شک و شبهه درباره مدرک تحصیلی فلان مدیر وجود دارد اما با آن برخورد نمی‌شود، خب سایرین نیز به سمت دروغ کشیده می‌شوند. اما اگر دروغگو در هر پست و مسندی مجازات می‌شد، امروز ما شاهد دروغگویی در سطوح خرد جامعه؛ آن هم به این گستردگی نبودیم.»
دکتر افشار نادری پیامدهای این رفتارهای نادرست را اینگونه تشریح می‌کند: «از پیامدهای آن‌که کاملا در جامعه ایرانی محسوس است، بی‌اعتمادی به افراد است. افراد در چنین جامعه‌ای از خود بیگانه می‌شوند. یعنی ایرانی هستند و در این جامعه زندگی می‌کنند اما خود را متعلق به جامعه نمی‌دانند. به سوی فردگرایی تمایل دارند و در هر کاری تنها افزایش سود خودشان را مدنظر قرار می‌دهند. در اینجا هم برای بالا بردن منفعت خود بازهم دروغ می‌گویند. ما در جامعه با افرادی روبه‌رو می‌شویم که با یکدیگر دوست نیستند. بی‌اعتمادی در جامعه یعنی از بین بردن سرمایه اجتماعی. وقتی بی‌اعتمادی حاکم باشد، دیگر افراد جامعه با هم متحد نیستند. هر کسی ساز خودش را می‌زند و فردگرایی بارزترین شاخصه این جامعه است. چیزی که امروز ما به وضوح در جامعه ایرانی می‌بینیم. اگر نتوانیم اعتمادسازی کنیم، دیگر تن به راستگویی نمی‌دهیم.»
او ادامه می‌دهد: «هر عنصری که کارکرد داشته باشد جای خود را در میان جامعه‌پیدا می‌کند. با این مقدمه باید گفت که این رفتارها در جامعه ما کارکرد دارد و به همین دلیل جای خود را پیدا کرده است، مثلا اگر در بسیاری از موارد راست بگویید به اصطلاح کارتان راه نمی‌افتد. اما در جامعه امروز ایرانی به این صفات مزد اختصاص یافته است. در حالی که در بسیاری از جوامع به صداقت و درستکاری امتیاز می‌دهند اما در بسیاری از جوامع فرد دروغگو و کسی که پرده‌دری و آبرو ریزی کرده، طرد می‌شود.»
او در بیان راهکار برای برون رفت از این معضل می‌گوید: «باید در قوانین فرهنگی تجدیدنظر کرد. همانطور که گفتم تغییر قوانین فرهنگی کار یک روز و دو روز نیست.
همانطور که جامعه طی یک روز و دو روز به این معضل دچار نشده، باید محدودیت‌های غیرضروری را تا جایی‌که امکان دارد از بین ببریم. دوم اینکه اجرای قانون را در اولویت قرار دهیم. اگر فردی که می‌خواهد استخدام شود بداند قانون برای همه متقاضیان به‌طور یکسان اعمال می‌شود دلیلی برای دروغگویی ندارد! تنها چاره‌اش داشتن قوانینی در این باره است. علاوه بر آن باید این قوانین به‌طور کامل برای همه افراد به‌طور مساوی به عرصه اجرا گذاشته شود.»
تهران امروز

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ] [ 04:48 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

همه ما از افشاگری خوشمان می آید


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

موسوی، سیدعبدالجواد : این روزها همه سیاستمداران ما شده اند معلم اخلاق. حتی بعضی ها یادشان آمده که در سال84 و 88 بی اخلاقی
هایی صورت گرفته که باید آن ها را محکوم کرد. خیر است انشاءالله. امیدواریم که این حرف ها حقیقتا از سر خیر خواهی باشد و اهل سیاست جدی جدی کمی هم اخلاق را در مناسبات سیاسی مد نظر قرار دهند. که اگر چنین نکنند دیری نخواهد کشید که نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاکنشان.
و آن وقت می ترسم این بزرگواران دیگر فرصت خدمت گذاری به این ملت شریف را پیدا نکنند! گفتم که همه شده اند معلم اخلاق، اما این ظاهر ماجراست. همان کسی که رئیس دولت نهم و دهم را به بی اخلاقی متهم می کند و معتقد است کشور را با افشاگری نمی توان اداره کرد، هم زمان دولت و رئیس دولت را به افشاگری تهدید می کند. ظاهرا افشاگری خیلی هم بد نیست و نه تنها بد نیست که اگر علیه مخالفان ما صورت بگیرد خیلی هم عالی است. از اول انقلاب که دانشجویانی که خود را خط امامی می نامیدند دیگران را به افشاگری تهدید می کردند تا به امروز که عده ای آقای احمدی نژاد را تهدید به افشای اختلاس های چند هزار میلیاردی می کنند، برخورد ما با موضوع افشاگری، برخوردی کاملا دوگانه و متناقض است. اگر افشاگری علیه کسی باشد که ما دوستش داشته باشیم بلافاصله در هیئت یک عارف وارسته ظاهر می شویم و همگان را به رعایت حدود ادب و اخلاق و انصاف و مهر ومعرفت دعوت می کنیم. اما اگر آنکه علیه اش افشاگری صورت می گیرد از بخت بد ،نگونبختی باشد که در شمار دوستان ما نیست آن وقت قضیه کاملا متفاوت خواهد بود. البته ما همچنان ،در همان هیئت آدم های خوب باقی خواهیم ماند. یا در مقام همان عارف واصل پیشین می گوییم: این جهان کوه است و فعل ما ندا. و اصلا به خاطرمبارک هم نمی آوریم چرا هنگامی که علیه دوستانمان افشاگری صورت گرفت چنین شعر حکیمانه ای را بر زبان نیاوردیم. و یا این که می شویم یک انقلابی چپ دوآتشه، که چنین افشاگری هایی را کم ترین جزای ضدانقلاب اپورتنیست بی پدرمادر می داند. بله، این جوری هاست که خودمان هم نمی فهمیم بالاخره افشاگری خوب است یا بد. مذموم است یا ممدوح. گناه است یا صواب. آن هایی که تماشاچی این وضعیت مضحک ومتناقضند چه قضاوتی خواهند کرد؟ حق ندارند بگویند سیاست پدر مادر ندارد و این جماعت سروته یک کرباسند؟ حق ندارند بگویند این ها نه به اخلاق پایبندند و نه به هیچ چیز دیگر، و فقط بر سر قدرت است که با یکدیگر می جنگند؟ مشکل بزرگ ما این است که همواره می خواهیم از شر معضلاتی که بر سر راهمان قرار دارد به سرعت و به هر طریقی خلاص شویم. دیروز فکر می کردیم مشکل اصلی مملکت لیبرال ها و هوادارا ن آن ها هستند و افشاگری علیه آن ها هیچ ایرادی که ندارد هیچ، بلکه از اوجب واجبات است. امروز هم فکر می کنیم احمدی نژاد را که برای حذف مخالفانش روش "بگم بگم" پیش گرفته بود به هر طریقی که هست باید حذف کنیم. در حالی که مشکل احمدی نژاد نیست، مشکل شیوه ایست که رئیس دولت نهم و دهم برای رسیدن به قدرت پیش گرفته بود. اگر حافظه تاریخی ما تعطیل نشده باشد باید به خاطرمان مانده باشد بسیاری از ما در خرداد سال 84 شادمان بودیم که جوانی بی پروا دارد با شیوه های انقلابی دخل مظاهر اشرافیت و مشتی مرفه بی درد را می آورد. آن روز اگر کمی عقل به خرج می دادیم و نفس آن رفتار را محکوم می کردیم امروز مجبور نبودیم انقدر در باب اهمیت و لزوم اخلاق در سیاست سخن بگوییم. فتامل جدا.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 ] [ 05:31 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 خودکشی سیاسی یا قهرمان ملی؟


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 در اینکه احمدی نژاد به تدریج دارد شمشیر را از رو می بندد و آماده نبرد با اصولگرایان می شود کمتر دیگر می توان تردید کرد. منتهی دو پرسش مطرح هستند. نخست اینکه انگیزه او در رفتن به سمت رویارویی با اصولگرایان چه می باشد؟ آیا او صرفا بدنبال گرفتن تاییدیه برای ورود رحیم مشایی به انتخابات است؟ یا آنکه میداند چنین احتمالی وجود ندارد و میخواهد با طرح رحیم مشایی اصولگرایان را در حقیقت وادار به پذیرش نامزد دیگری نماید؟ یا آنکه هدف او اصلا انتخابات نیست و او صرفا بدنبال گرفتن نوعی تضمین برای همکاران نزدیکش بعد از پایان ریاست جمهوری اش است؟ سئوال اساسی آن است که با کدام لشکر و نیرو؟ عقبه و توانایی های وی در رفتن به سمت رویارویی با حاکمیت کدام هستند؟ ایشان بر روی کدامین نیروهای اجتماعی حساب باز کرده که اینچنین اصولگرایان را دارد به چالش می کشد؟ بگذارید با پرسش دوم کار را شروع کنیم.
از منظر جامعه شناسی سیاسی عمده نیروهای اجتماعی که رئیس جمهور می تواند بر روی آنان حساب کند همان اقشار و لایه های تهی دستی هستند که سفرهای استانی بهمراه دریافت یارانه ها و سایر حمایت های مالی دولت ظرف 8 سال گذشته احمدی نژاد را برایشان بدل به یک چهره محبوب و مردمی ساخته است. البته در کنار کمک های نقدی، رفتار های اجتماعی آقای احمدی نژاد از جمله سخن رانی هایش از وی یک چهره کاریزماتیک در میان همان اقشار تهی دست و کم درآمد جامعه ساخته است. اما این اقشار حتی اگر بالفرض هم خواسته باشند از رئیس جمهور کاریزماتیک شان حمایت نمایند هیچ ابزاری برای تحقق این منظور ندارند. نه حزبی وجود دارد، نه تشکل سیاسی و نه هیچ سازمان سیاسی که این اقشار بتوانند از طریق آنها حمایت شان از احمدی نژاد را بنمایش بگذارند. اشکال دیگری که احتمالا احمدی نژاد به آن توجه ندارد آنست که اساسا از منظر مبارزات اجتماعی تهی دستان از جمله دهقانان یا روستاییان نه تنها در ایران که در سایر جوامع هم بسیار محافظه کار و کم تحرک می باشند. در تمامی جنبشهای اجتماعی تاریخ معاصر ایران اقشار و لایه های تهی دست طرفدار رئیس جمهور، یا نقشی نداشته اند یا نقششان بسیار کم رنگ و دیر هنگام بوده. در جریان انقلاب اسلامی خودمان هم "کوخ نشینان" علیرغم دسته گل های فراوانی که بعد از انقلاب برایشان ارسال گردید جزء آخرین گروههایی بودند که به انقلاب پیوستند. آیا ممکن است رئیس جمهور همان اشتباهی را که درجریان 11 روز قهر و خانه نشینی اش مرتکب شد تکرار نماید؟ شاید آنروز ایشان تصور می کرد که در صورت قهر، کسری از حامیانش بخیابانها ریخته و بنفع وی شعار خواهند داد. او قطعا میان "کوخ نشینان" محبوب ترین چهره سیاسی کشور است و همین فردا اگر آنان می توانستند او را برگزینند یقینن کسر قابل توجه ایی از آنان به او رای می دادند. اما اشتباه آقای احمدی نژاد آنست که میان رای دادن آنان و اینکه حاضر شوند برای او هزینه کنند تمیز قائل نمی شود. چه در جامعه خودمان و چه در سایر جوامع ، آنان که پای کار می ایستاند و برای خواسته ها و مطالبات سیاسی و اجتماعی شان حاضرند هزینه پرداخته و بزندان رفته و حتی کشته شوند محرومین و پابرهنه ها نیستند بلکه تحصیلکرده ها و اقشار و لایه های مرفه تر شهر نشین هستند. همانها که از قضای روزگار او 4 سال پیش آنان را "خس و خاشاک" نامید. ممکن است احمدی نژاد بما بگوید که اگر چه علوم سیاسی، تاریخ و جامعه شناسی نخوانده ، اما ایشان هم همه اینها را می داند و اتفاقا در پیکارش با اصولگرایان خیلی حسابی بر روی " یارانه بگیرها" باز نکرده است. در آنصورت چند احتمال مطرح می شوند.
احتمال نخست همان گمان در اختیار داشتن مدارکی علیه اصولگرایان است. همان سلاحی که بارها تلویحا تهدید نموده که آنر وارد میدان خواهد نمود. هیچکس نمی داند که براستی او چه اسناد و مدارکی در دست دارد. مهم تر اینکه آیا براستی او اساسا مدارکی در دست دارد یا بگفته یکی از سران اصولگرا" صرفا دارد بلوف می زند"؟ آیا ممکن است احمدی نژاد هیچ چیز در دست نداشته باشد و صرفا دارد بلوف می زند؟ عقلا و منطقا اگر احمدی نژاد هیچ چیز در دست نمی داشت ، به جای رفتن بسمت درگیری به سمت مصالحه پشت پرده می رفت.
احتمال دوم آنست که احمدی نژاد می خواهد اصولگرایان را "به مرگ بگیرد که آنان به تب رضایت دهند".می خواهد رحیم مشایی را مطرح کند که آنان به نیکزاد، شیخ الاسلامی یا علی اکبر صالحی رضایت دهند.
احتمال سوم آنست که او اساسا در فکر رویارویی نیست بلکه می خواهد با طرح مسئله رویارویی در حقیقت به یک مصالحه با اصولگرایان برای بعد از پایان ریاست جمهوری اش برسد. مصالحه ایی که او در این دو سه ماه باقی مانده از ریاستش دم فروبندد و در مقابل اصولگرایان هم بعد از اتمام دوره اش بسمت نزدیکانش نروند. آنچه این ظن را قوت می بخشد آنست که احمدی نژاد بدرستی می داند که برخلاف وی که بدنبال درگیری می باشد، اصولگرایان اصلا تمایلی به درگیری نداشته و با همه وجود خواهان آن هستند که این چند هفته هم به خیر و خوشی به پایان برسد. تا بهمین جا هم اصولگرایان بهاء سنگینی برای حمایت شان از احمدی نژاد پرداخته اند و یقیننا دیگر نمی خواهند برای احمدی نژاد و حمایت تمام قدشان از وی بیشتر ازاین متحمل هزینه شوند.
و بالاخره می رسیم به آخرین احتمال. اینکه او میخواهد با ایستادن در برابر اصولگرایان و " له شدن" بدست آنان بدل به یک قهرمان و اسطوره شود.
اینکه کدام یک از این احتمالات در مخیله احمدی نژاد می گذرد معلوم نیست. شاید هم اساسا در ذهن او انگیزه های دیگری در جولان هستند و او به همه این تحلیلها دارد پوز خند میزند. اما یک نکته دیگر احتمال و حدس و گمان نیست. اینکه احمدی نژاد به این آسانی ها از قطار پاستور پیاده نخواهد شد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ شنبه 14 اردیبهشت 1392 ] [ 06:17 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

 هدیه‌ام را از خدا می‌گیرم ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 
غلامعلی رجائی:    شهیدحسن شفیع زاده ازسرداران خاموش جنگ است . در سال ۱۳۶۴من با حسن روزهای متمادی درقرارگاه خاتم الانبیاء در موقع نهار یا شام که سفره میانداختند یا در جلسات شورای فرماندهی قرارگاه با هم بودیم.
سهم برادرم حسن از زندگی فقط یک فرزند بنام حمزه بود.شهادت وی مرا بسیار متاثر کرد.نمی دانم چه شد که با اینکه ترک و اهل تبریز بود تصمیم به دفن پیکر او درمشهد گرفتند.آقای محمدفروزنده فرمانده مهندسی جنگ یک هوایما برای انتقال دوستان و فرماندهانی که سالها با حسن کار می کردنداختصاص داد.به مشهد رفتیم و یپکر او را در ایوان طلای امام رضا در نزدیکترین نقطه ممکن به ضریح حضرت دفن کردیم.
حسن خیلی کم حرف بود.با وقار بود و متین.متفکر بود و دقیق توپخانه سپاه به همت او شکل و قوام و دوام یافت.
با اینکه با هم خیلی در رفاقت نزدیک نبودیم ولی هر وقت به یاد حسن می افتم اشکم جاری می شود.
حسن در سال ۶۶ جبهه غرب در اثر ترکش توپ مجروح و به آسمان شهادت پرکشید. شنیدم در آخرین لحظه حیات نام فرزند خردسالش حمزه را صدا زده بود. نمی دانم شاید هم در بار ه او وصیتی کوتاه می خواسته بکند.
اخیرا از ایشان خاطره ای در سایت تابناک دیدم که برای این حال و روز بعضی از برو بچه های جنگ مفید است.
برای درک این خاطره باید شرایط خاص آن روزها را دانست که دادن یک تلویزیون سیاه و سفید به فرماندهان امتیاز ویژه ای محسوب می شد.
.......................................
 یک روز قرار شد در جلسه‌ای از فرماندهان جبهه تقدیر شود. به سردار شهیدجسن شفیع‌ زاده- فرمانده توپخانه سپاه - هم یک تلویزیون دادند، اما او آن را نپذیرفت. به او گفتند: این هدیه را به همه ‌فرماندهان داده اند، تو چرا نمی‌گیری؟ گفت: ناخالصی بودن عمل یک نقطه شروع دارد. ممکن است قبول این هدیه، نقطه شروع ناخالصی زندگی‌ام باشد. نمی‌خواهم ذره‌ای ناخالصی در عملم باشد. من حضورم را درجبهه با خدا معامله کرده ام. هدیه‌ام را هم از خودش می‌گیرم. وقتی حسن شنیده بود قرار است حقوقش را زیاد کنند. عصبانی شد و گفت: لازم نکرده حقوقم را زیاد کنید.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

 

  خاطرات انگلیسی

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اتفاقات عجیب که تقریبا در تاریخ سه کشور آمریکا، انگلستان و ایران ثبت شده است، " نماز" است. بله "نماز"... سربازان آمریکایی شاید، در دفتر چه خاطراتشان نوشته اند: "کاری که گریه خدا را درآورد"، انگلیسی ها هم شاید، آنقدر آنرا برای هم تعریف کرده اند که الان همه در انگلیس آنرا بلدند!!! در ایران خودمان هم چون خیلی واضح است اصلا حرفی از آن زده نمی شود!!!
نیروهای متفقین وارد ایران شده ، و گروهی از آنان در قم و در پادگان " خاکفرج" مستقر می شوند، از برکت وجود آنان خشکسالی عجیبی ایران را در بر می گیرد، ابرها هم آبشان با این استعمارگران پیر در یک جوی نمی رود، زمین های قم که در شوره زار کویر، همیشه به آسمان خیره بودند، کم کم بسته می شوند و اهالی با شکم گرسنه برایشان فاتحه می خواندند،
مردم اما وضع بدی داشتند، قحطی و خشکسالی و مریضی دست در دست هم به جان مردم افتاده و هر روز دایره محاصره را تنگ تر می کردند، در این وضع اسفبار آقایان استعمار هم مثل همیشه قوز بالای قوز، و مردم بیچاره لابد، باید به زور آنان را فرزند خوانده خود بدانند...
مردم گفتند چه کنیم؟ چه نکنیم؟ و دیدند که جز در خانه علماء پناهگاهی برایشان نمانده، در آن زمان مرجعیت به دست علمای ثلاث یعنی آقایان صدر، حجّت و خوانساری بود، آیات عظام صدر و حجت که هر دو از بزرگان حوزه بودند به مردم امیدوار، توصیه می کنند که اگر عمل به وظایف خود نمایند، خدا نیز آنان را رها نخواهد کرد و البته این وعده الهی است، مرحوم آیت الله خوانساری اما، نمی تواند پاسخ رد به مردم دهد، او راه دیگری را انتخاب می نماید و آن خواندن "نماز باران" است، برای روز جمعه با مردم قرار می گذارد تا پس از اقامه نماز جمعه به اطراف قم و منطقه خاکفرج روند و نماز باران بخوانند، مردم نیز در زمان مقرر جمع می شوند و با همان حال که در روایت آمده به راه می افتند، با پای برهنه و تحت الحنک انداخته، با حال ندامت، با تواضع، با اشک...
میهمانان ناخوانده مثل همیشه با دیدن مردم می ترسند، خیلی سریع دوربین خود را برداشته و به دست فرمانده می دهند، فرمانده با دست لرزان نگاه می کند و می بیند که مردم پا برهنه اند و بجای اسلحه جانماز در دست دارند، پیش آهنگشان نیز سیدی نورانی است که با قامت خم، عصا زنان می آید، می فهمد که اینان برای جنگ نیامده اند، خیالش راحت می شود و عرق پیشانی اش را خشک می کند...
 آنروز باران نمی آید، اداره هواشناسی می گوید هیچ اثری از بارندگی حتی تا چند ماه آینده نیست...آقا اما می فرمایند: فردا هم پس از درس می رویم، چقدر عزمش راسخ بوده این مرد! ، چقدر مطمئن به وعده خدا! ، خیلی ها هم به ایشان می گویند این کار را نکنید، که اگر باران نیاید، خلاصه ضایع م یشوید و برای مرجعیت خوب نیست... اما بالاخره می آیند و بار دیگر با همان وضع نماز می خوانند، این بار هنوز به شب نرسیده چنان بارانی می بارد که آقایان مستعمرین تعجب کرده و همانطور که گفتم فقط آنرا ثبت می کنند... در کتاب موثقی خوانده بودم که بعد از این اتفاق بزرگ سربازان انگلیسی برای آقا نامه نوشته بودند که: آقا جان برای ما هم دعا کنید!، زیرا مدت زیادی است دور از وطن مان هستیم و از اینکه در این دیار غربت به سر می بریم ناراحتیم...
این داستان را برایتان نوشتم تا مثل پستهای قبل باز در لابلای آن موضوع خودمان را دنبال کنیم...شما خود را جای آن سرباز انگلیسی بگذارید، وقتی با این حادثه مواجه می شوید، پیش خود می گویید( البته به انگلیسی): واعجبا! مگر می شود با دعا و نماز ابر فراری را بیاوری بالای سرت وبعد محکم بفشاریش و تا آخرین قطره آبش را بریزی روی لبان خشک و ترک خورده زمین؟!!! عجبا که این معجزه بود! شگفتا که این کار جز از پیغمبران بر نمی آید؟!!!
حال از کسوت یک سرباز انگلیسی بیرون بیایید و لباس یکی از مردم پابرهنه و اشک ریز آنروز را بپوشید، چشمانتان را ببندید و مثل هنرپیشه ها حس بگیرید، کفشهایتان را که درآوردید و پشت سر آقا به راه افتادید، بگویید آنوقت چه حسی داشتید؟ آیا واقعا جز این راهی برایتان مانده بود؟!، آیا به غیر خدا امید داشتید ؟!، ... ببخشید زحمت است، اما اگر می شود باز لباستان را درآورید و همان لباس مخاطبان همیشگی را بپوشید، ببخشید ها!... خوب، حالا شما چه می گویید؟ شما که چند بار با قانون عشق آشنا شده اید، آیا باران بدون علت می بارد؟، علتش که نبود، پس چطور معلول بوجود آمد؟، نماز چه نقشی داشت؟ پای برهنه چه کرد؟و...
آری! هیچ معلولی بدون علّت نخواهد آمد، علّت، علّت است و معلول، معلول، همیشه هم معلول بعد از علّت می آید، اما در این میان دعا علّت آفرین است، دعا معجزه نمی کند، قانون علیت را که اینهمه در موردش سخن گفتیم بر هم نمی زند، معلول بی علت هم نمی آورد، او تنها علت می سازد، او در سلسه علتها که از خدا شروع و به معلول نزدیک ما رسیده است ، علتی ایجاد میکند تا معلول مورد نظر محقق شود...
این بحث خیلی مفصّل است و ما مجبورم اصل آنرا به پست بعدی موکول کنم، مخصوصا که تصمیم گرفته ام خلاصه تر بنویسم، می دانم سوالات زیادی در ذهن شما پیش می آید ولی ناچارید و ناچاریم صبر کنیم، اما اگر تحمل نداشتید توصیه می کنم مفاتیح را از روی طاقچه بردارید، گرد و خاکش را بگیرید و بعد ورقی بزنید...
 

   مـــرجـــع  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی




[ جمعه 13 اردیبهشت 1392 ] [ 05:02 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

   التماس دعای کودک دلسوز ... 


 جی ی ی یـگـــرم!  جی ی ی یـگـــر! ...

 

 

 

 



 

 

 

 

 

 


 

 

 

 




 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی





[ پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 ] [ 05:14 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 قهوه-‌ی مبادا !


 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 این ایمیل داستان مانند را یکی از اساتید محترم دانشگاه که در دوران جنگ با من بود برایم فرستناده است. بنظرم رسید برای استفاده دوستانی که به این وب سر می زنند مفید فایده باشد. حقیقت ین است اینگونه مسائل در جامعه ما کم نیستند ولی از بس نقش سیاست درجامعه پر رنگ است چندان ظهور وبروزی ندارند. این مطلب را که خواندم با خود گفتم چه خدای مهربانی! بذر مهربانیش را دل ما کشته است.بعضی آن را رشد می دهند وبعضی...
...............................................................
با یکی از دوستانم وارد قهوه‌خانه‌‌ای کوچک شدیم و سفارش‌ دادیم.
به سمت میزمان می‌رفتیم که دو نفر دیگر وارد قهوه‌خانه شدندو سفارش دادند: پنج‌تا قهوه لطفا. دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا.سفارش‌شان را حساب کردندو دوتا قهوه‌شان را برداشتند و رفتند.
از دوستم پرسیدم: ماجرای این قهوه‌های مبادا چی بود؟ گفت: اگه کمی صبر کنی بزودی تا چند لحظه دیگه حقیقت رو می‌فهمی.
آدم‌های دیگری وارد کافه شدند. دو دختر آمدند، نفری یک قهوه سفارش دادند، پرداخت کردند و رفتند.
سفارش بعدی هفت‌تا قهوه بود از طرف سه تا وکیل. سه تا قهوه برای خودشان و چهارتا قهوه مبادا.
همان‌طور که به ماجرای قهوه‌های مبادا فکر می‌کردم و از هوای آفتابی و منظره‌ی زیبای میدان روبروی کافه لذت می‌بردم، مردی با لباس‌های مندرس وارد کافه شد که بیشتر به گداها شباهت داشت. با مهربانی از قهوه‌چی پرسید: قهوه‌ی مبادا دارید؟
خیلی ساده‌ رم نمعلوم شد مردم به جای کسانی که نمی‌توانند پول قهوه و نوشیدنی گرم بدهند، به حساب خودشان قهوه مبادا می‌خرند.
سنت قهوه‌ی مبادا از شهر ناپل ایتالیا شروع شد و کم‌کم به همه‌جای جهان سرایت کرد.
بعضی‌ جاها هست که شما نه تنها می‌توانید نوشیدنی گرم به جای کسی بخرید،
بلکه می‌توانید پرداخت پول یک ساندویچ یا یک وعده غذای کامل را نیز تقبل کنید.
قهوه مبادا برگردانی‌ است از suspended coffee
گاهی لازمه که ما هم کمی سخاوت بخرج بدهیم و قهوه مبادا.. ساندویچ مبادا. آب میوه مبادا. لبخند مبادا..و مباداهای دیگر.که دل خیلی ها از اونا می خواد. و چشم انتظارند. که ما همت نموده و قدمی در سرزمین صورتی محبت و عشق بگذاریم .
و به موجودات زنده و بخصوص به انسانهای امیدوار و آرزومند توجهی کنیم.

   مرجع  
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

 ای اهل عالم ! مهندس موسوی سید نیست!!

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم
ای کاش شما در زمینه سیادت آقای میر حسین موسوی تحقیق می کردید و سری به ثبت اسناد آذربایجان می زدید. آنگاه می دیدید که ایشان اساسا سید نیست.
……………………
این نظر را اواخر هفته گذشته فردی بنام خواهر یا برادر سبزواری برای من فرستاده است.از دیدن این نظریه هم خوشحال شدم و هم متاسف.
خوشحال شدم از اینکه این بهانه فراهم شد تا چند سطر در باب انصاف و تدین رقبای موسوی قلمی شود!چون چندی پیش برادری که از طریق این وب با من ارتباطی برقرار کرد به من گفت: کسی که در مجلس شورای اسلامی صدای رسایی! دارد و در انتخابات سال 88 علیه موسوی و به نفع پدیده هزاره سوم فعالیت گسترده رسانه ای داشت مدتی مدعی ادعا می کرده است که سندی در اختیار دارد که نشان می دهد جناب مهندس موسوی اصلا سید نیست! و مثلا با طرح این سند می خواسته است با یار گیری این و آن در رسانه ها این اصل را جا بیندازد که مهندس موسوی سید نیست! وکفه انتخابات را به نفع محمود که اکنو ن حتی حامیان معمم وی او را نا محمود می دانند! سنگین کند . وقتی از او خواستم اگر مانعی ندارد این مطلب را رسانه ای کنم، مکث معناداری کرد و من دانستم که بنا به مصالحی راضی به رسانه ای شدن این خبر سوخته نیست !تا اینکه خود در جستجویی اینترنتی دیدم آن آقای نماینده خود هم از این مطلب سخن گفته است و لذا این مطلب چندان هم درگوشی نبوده است!
خوشحال شدم از اینکه این نظر باعث شد این خبر نیمه سوخته باز تولید شود تا همگان بدانند مهندس موسوی عزیز که الآن بعضی بصرافت افتاده ومی گویند وی و جناب کروبی فتنه گر نبوده اتد- و البته معلوم است که چرا حالا این حرف ها را می زنند!- در رقابت های نابرابر انتخابات سال 88 دچار چه مظلومیتی بوده است.
دوستی می گفت وقتی آن فرد از این کشف یزرگ!! سخن گفت با خنده به وی گفته شد: گیری این را ثابت کردید که نمی توانید بکنید! آن وقت به طریق اولی سیادت رهبر انقلاب را که از طریق پدر نسبت فامیلی نزدیکی با مهندس موسوی دارد – پدران رهبری و مهندس موسوی پسردایی و پسر عمه هستند-را هم منتفی دانسته اید؟!مگر اینکه ثابت کنید درکمتر از صدسال قبل، نیمی از هویت جد مشترک رهبری و مهندس موسوی سید و نیم دیگرش غیر سید بوده است و از نیم غیر سیدش تبار مهندس عزیز پدید آمده است!!!!
و متاسف شدم از اینکه کسی که لباس روحانی بر تن کرده است ، تریبون های عمومی در اختیاردارد ،نشریه سراسری دارد، نماینده مجلس از شهری بزرگ است بهره انصاف و هوش و تدین او اینقدر است.
کاش هر روز بعضی از منتقدین مهندس موسوی و هاشمی و خاتمی و کروبی و.. که باز همانند سال 84 و 88 از قرار معلوم به تهیه و توزیع میلیونی سی دی هایی در جهت تخریب این وآن افتاده اند و با استفاده از نا آگاهی بعضی از اقشار مردم که کمتر به حقیقت دسترسی دارند در صدد تخریب نامزد یا نامزدهای احتمالی برنده هستند، هر روز چند مرتبه این گفته حسین بن علی را خطاب به سپاه کوفه با خویش تکرار می کردند که: اگر دین ندارید و از روز قیامت واهمه ای ندارید،لااقل آزاده باشید!

   مرجع  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 


[ چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ] [ 06:13 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

کارنامه احمدی‌نژاد و طفره اصولگرایان

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 سپهر سیاسی ایران این روزها وضعیت بسیار عجیبی پیدا کرده است. صف طولانی از اصولگرایان نوبت گرفته‌اند تا به احمدی‌نژاد حمله کرده و او را برای اجرای این سیاست یا اعمال آن یکی، مورد نکوهش قرار داده و به باد انتقاد بگیرند. آن‌قدر انتقادات اصولگرایان از رییس‌جمهور زیاد شده که اگر یک مریخی به ایران می‌آمد قطعا تصور می‌کرد احمدی‌نژاد، یا همان هاشمی‌رفسنجانی است یا وابسته به وی است. شاید هم فکر می‌کرد اساسا احمدی‌نژاد اصلاح‌طلب است و این اصلاح‌طلبان بوده‌اند که او را روی کار آورده‌اند. اگر به مریخی می‌گفتیم که نه هاشمی‌رفسنجانی و نه اصلاح‌طلبان نقشی در به‌روی‌کارآوردن احمدی‌نژاد نداشته‌اند، محال ممکن بود، باور کند. اگر در ادامه به او می‌گفتیم که همین اصولگرایانی که برای انتقاد از احمدی‌نژاد نوبت گرفته‌اند هشت‌سال پیش او را روی کار آورده‌اند، او را «معجزه هزاره سوم» لقب دادند، سفرهای استانی وی را یک پدیده در خدمت‌رسانی خواندند، او را از جنس مردم، ساده‌زیست، دشمن مرفهین بی‌درد و یار و یاور محرومین و پابرهنه‌ها معرفی می‌کردند و کوچک‌ترین خرده‌گیری به سیاست‌ها و عملکرد وی را برنتابیدند و با منتقدان برخورد

  می‌کردند، ممکن است، مریخی فرضی ما، از فرط ناباوری و تحیر، سفرش به ایران را نصفه نیمه رها کرده و به سیاره خودش بازگردد. همین دیروز در مجلس، اصولگرایان جدی‌ترین و بی‌سابقه‌ترین انتقادات را نسبت به عملکرد اقتصادی دولت وارد کردند. پریروز یکی از نامزدهای مطرح اصولگرا،

انکار «هولوکاست» توسط احمدی‌نژاد را سیاستی غلط و به نفع رژیم غاصب اسراییل اعلام کرد. یکی دو روز قبل از وی، باز یکی دیگر از بزرگان اصولگرا که او هم تصادفا نامزد انتخابات است، به‌شدت از تصمیم احمدی‌نژاد برای انحلال سازمان برنامه‌وبودجه انتقاد کرد. چند روز قبل‌تر در جریان تاسیس مجدد دانشگاه علوم پزشکی ایران -که احمدی‌نژاد چند سال پیش آن را ادغام کرده بود- فرصتی پیش آمد تا اصولگرایان این تصمیم، و دیگر سیاست‌های آموزش‌عالی دولت احمدی‌نژاد را یکسره به باد انتقاد بگیرند.

اگر بر همین منوال به جلو برویم، ظرف یکی دو هفته آینده، کاپشن معروف رییس دولت و تا پایان ماه اصلا ممکن است نام و نام فامیل وی هم از

ناحیه اصولگرایان زیر سوال برود. از همه اینها    شگفت‌انگیز‌تر، طرح موضوع جدیدی است که از سوی یکی دیگر از اصولگرایان در جریان مناظره درباره انتخابات جاری در دانشگاه تهران هفته پیش مطرح شد. ایشان در حضور چندصد دانشجو در روز روشن مدعی شد دست احمدی‌نژاد با هاشمی‌رفسنجانی از همان ابتدا دو روی یک سکه بوده‌اند! این رفتار واقعا تاسف‌آور است. از این بابت که در هر نظام مردم‌سالار دیگری، حزب یا جریان حاکم که در جریان انتخابات برنده شده است در قبال عملکردش پاسخگوست؛ اما ظاهرا اصولگرایان ما حاضر نیستند هیچ مسوولیتی در قبال عملکردشان ظرف هشت‌سال گذشته بر عهده بگیرند. همه خبط‌وخطاهای این هشت‌سال را به احمدی‌نژاد نسبت می‌دهند. گویی آنها نه در ‌روی‌کارآوردن وی نقشی داشتند، نه از احمدی‌نژاد و سیاست‌های وی دست‌کم تا اردیبهشت 90 با همه وجود به دفاع برخاسته بودند و نه این آنها بودند که او را بهترین، کارآمدترین و الگوی یک دولت انقلابی می‌دانستند. خلاصه آنکه می‌گویند ما تا اردیبهشت 90 از او حمایت می‌کردیم؛ اما از این مقطع به بعد چون احمدی‌نژاد عوض شد دیگر از وی حمایت نکردیم؛ اما این استدلال توجیهی بیش نیست؛ زیرا بسیاری از تصمیمات احمدی‌نژاد که امروز اصولگرایان آنها را به باد انتقاد گرفته‌اند، اتفاقا قبل از اردیبهشت 90 اتخاذ شده بود. محوکردن سازمان برنامه‌وبودجه در سال 84 یعنی شش‌سال قبل از اردیبهشت 90 اتفاق افتاد. اگر این تصمیم غلط بود –آن‌گونه که اصولگرایان امروز می‌گویند- پس چرا در آن مقطع سکوت کردند؟ و‌ ای کاش فقط سکوت کرده بودند. آیا در آن مقطع برخی اصولگرایان تحت این عنوان که سازمان برنامه‌وبودجه را آمریکایی‌ها ایجاد کرده بودند از این تصمیم انقلابی رییس‌جمهور حمایت نکردند؟
آیا نگفتند عامل بسیاری از مصیبت‌های اقتصادی کشور چه قبل و چه بعد از انقلاب همین سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی بوده؟
آیا نگفتند این سازمان در پی پیاده‌کردن الگوی توسعه اقتصادی غربی در ایران ایجاد شده بوده و مرحوم شهید رجایی هم می‌خواسته آن را ببندد؟ مساله «هولوکاست» را آقای احمدی‌نژاد در سال 85 مطرح کرد؛ یعنی پنج‌سال قبل از سال 90. آیا وقتی قطعنامه شورای امنیت علیه ایران را «کاغذ‌پاره» خواند و به سازمان ملل گفت «آن‌قدر علیه ما قطعنامه بدهید تا قطعنامه‌دانتان پاره شود» شما چه واکنشی نشان دادید؟ آیا وقتی در سفرهای استانی ظرف چند ساعت، صدها طرح -که بعدها از سوی خود نمایندگان اصولگرا، غیرقابل‌اجرا خوانده شد- به‌تصویب می‌رسید، شما آن را انقلابی در نظام مدیریتی کشور اعلام نکردید؟ واقعیت آن است که مجلس و دیگر نهادها و احزاب و تشکیلات فراوان جریان اصولگرا و رسانه رسمی کشور، در اکثر سیاست‌ها و تصمیمات دو دولت احمدی‌نژاد ظرف هشت‌سال گذشته شریک هستند. اگر سیاست‌های احمدی‌نژاد درست بود، پس چرا امروز صف بسته‌اید و آنها را به باد نقد و شماتت گرفته‌اید؟ اگر آن‌گونه که امروز مدعی هستید این سیاست‌ها غلط بود پس شما کجا بودید در این هشت‌سال و چرا در برابر این تصمیمات مقاومت نکردید؟ آیا غیراز‌این بود که ده‌هابار اول هفته اعلام شد که طرح سوال از این وزیر یا آن یکی با امضای 40 یا 50 نماینده تقدیم هیات‌رییسه مجلس شده، وسط هفته اعلام شد که برخی نمایندگان امضای خود را پس گرفته‌اند و آخر هفته اساسا کل سوال یا استیضاح از آن وزیر منتفی شد؟ مجالس هفتم، هشتم و نهم، ظرف هشت‌سال گذشته کدام موضع‌گیری جدی را در قبال دولت اتخاذ کردند؟ واقعیت آن است که اصولگرایان در سیاست‌های هشت‌سال اخیر همان‌قدر مسوولیت دارند که احمدی‌نژاد دارد.
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی




[ سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ] [ 06:38 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

. جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  ((( سادگی وَ صداقت نهفته در این ماجرا آنقدر برایم تأثیر-گذار بود که دلم طاقت نیاورد بعضی از خوانندگان مطلب ذیل ، متوجه-ی گویش قشنگ « شهرضایی » آن نشده وَ متوجه-ی اصل موضوع نشوند_کم نیستند کسانیکه حتی لهجه-ی غلیظ یزدی وَ اصفهانی را متوجه نمیشوند یا اینکه به سختی درک میکنند ؛ خصوصا برخی از جوانان عزیزمان_ ، به ناچار "مفهوم شهرضایی این گویش" را با همان نثر ساده-ی فارسی ، در داخل پرانتز وَ "های-لایت" آبی آسمانی ارائه کرده-ام. امیدوارم که اساتید سخن ، هر گونه اشتباه احتمالی را بر من ببخشایند. « عـبـــد عـا صـی  » )))

 لباس سر تا پا نارنجی به تن داشت. کلاهی کارگری، تا پیشانی بر سر فرو کرده بود. جاروی بزرگی به دست داشت. پیاده روی کنار پارک را راه راه جارو می کرد. مطابق با هر جارویی که می کشید. همان اندازه را نیز جارو نمی کرد. لابد اینگونه جارو زدنش بیشتر خود را نشان می داد!. شدت و سرعت جارو کشیدن، گرد و خاک زیادی از اطرافش بلند می کرد!.
چند سال قبل در کنار پارکی، در چند قدمی اش ، مشغول خواندن کتابی بودم. چهره اش را شناختم. لابد نزدیک شود. به مراعات حال من یا هر فردی در اطرافش، کمتر گرد و خاک خواهد کرد. اما انگار نه انگار!. همینطور با شدت به پیش می آمد!. با عجله نامش را صدا کردم. سر برگرداند و پرسید: منا از کوجا می شناسی؟!
گفتم: کلاس اول، مدرسه ی دهخدا، همکلاسی بودیم. سه سال بعد هم تو مدرسه میدیدمت!. هاج و واج نگاهم می کرد!. انگار دلیل می خواست!. برایش توضیح دادم. اول ابتدایی در کلاس بزرگ گوشه ی حیاط، همکلاس بودیم. خدا رحمتش کنه. اقای براهیمی معلممان بود. سر تکان می داد و تایید می کرد. اما رفوزه شدی و دیگر همکلاس سال بعدی ام نبودی!. خندید و تایید می کرد. سال یعد اول را گذراندی. دو سال نیز دوم را رفوزه شدی و دیگر مدرسه نیامدی!.
-بیرونوم کردند. دیگه نذاشتند بیام. تا چندُم خوندی؟
تا پنجم ابتدایی!.
-خاب پس توم بیش اِز من نخوندی؟!. آ راسی، آچه همچی شدی؟!
((( خب تو هم بیشتر از من نخوندی؟!. )))
تو جنگ تیر خوردم.
-پاوات فلجه؟
((( پاهات فلجه؟ )))
آره، یه کمی هم دسام
-اِ اُوَخت اص نمتونی را بری؟
((( یعنی اصلا نمیتونی راه بری؟ )))
نه اصلاً
-خاب آچه رفتی جنگ؟ بردندود؟!
((( خب برا چی رفتی جنگ؟ بُردَنت؟! )))
نه خودم رفتم. داوطلب.
-اِ خاب خواسی نری!. می مجبور بودی؟ بَدوود نیادا. تخصیر خودس. خواسی نری. حالا تو دلوود دوشنوم بم نَدِیآ. آما تخصیر خودود بودس. خاسی نری
((( اِ خب میخواسی نری! . مگه مجبور بودی؟ بَدِت نیآدآ. تقصیر خودته. میخواسی نری. حالا تو دلت فـُحشَم نَدیآ. اما تقصیر خودت بوده . میخواسی نری. )))
نه دوشنوم نمدم!.
((( نه فحش نمیدم!. )))
-راسی زن و بچه م دَری؟
((( راسی زن وُ بچه هم داری؟ )))
نه، کی به من زن میدد.
((( نه، کی به من زن میده. )))
-راس می گوی!. راس می گوی!. کی به یه آدِم فلج زن میدد. خاب بِدَندآم چیکار؟ راسی پس از کوجا میری میخوری؟
((( راس میگی!. راس میگی!. کی به آدم فلج زن میده. خب بـِـدَن که چی؟ راسی پس از کجا میآری میخوری؟ )))
بابام خرجیما میدد!.
((( بابام خرجمو میده!. )))
-اِ ور بابادی؟
((( با باباتی؟ )))
آره. بابا و ننم.
-مَ از خودوم خونه دَرم. زن و سه تا بِچِه دَرم. لااقل این کار ازووم میاد. جارو میزنم. آخی تو این کارام ازود نمیاد!. راسی چیزی بِد میدند!.
((( من از خودم خونه دارم. زن وُ سه تا بچه دارم. لااقل این کار ازم برمیآد. جارو میزنم. آخه تو این کارام ازت بر نمیآد!. راسی چیزی بهت میدن!. )))
نه، فقط بیمه م کردند!
-خاب حق دَرَند!. کاری کا نمکونی. چیز بِد نِمدند. بدود نَیادا. تو دلوود دوشنوم نَدِیآ. آما خاب تخصیر خودس.
((( خب حق دارن!. کاری که نمیکنی. چیزی هم بهت نمیدن. بـَــدِت نیآدآ. تو دلت فـُحـشـَم ندیآ. ولی خب تقصیر خودته. )))
خنده ای و خداحافظی و به کارش ادامه داد. کاری که از او بر می آمد و از من نه!. اما چه ساده به زندگی دلخوش بود. به کاری که می کرد. به زن و بچه. به خانه ای که داشت. به حقوقی که می گرفت...

پی نوشت:

1-گویشی این چنین دیگر منسوخ شده و حتی از پیرانی سالخورده نیز کمتر شنیده می شود!.
2-به سادگی او خرده نگیرید که در مواردی بد جنسی مرا عامل بوده است!.
3-دو سه روزی است از بردهای فوتبالی(استقلال و ژرمن ها) و سخنان این شیرویی که با بصیرت انتخاب شد و نظرات نزدیکی داشت!. شادیمچشمک
4- حتما بیاد دارید زمان اصلاحات و آن وضع اقتصادی تقریبا خوب نسبت به امروز چقدر معیشت مردم از تریبون ها گوشزد می شد! اما امروز...!!تعجب 

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 ] [ 06:42 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 اشکنه نخورند بیسکویت بخورند! ...

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 دکتراحمدتوکلی نماینده مردم تهران درمجلس گفت: به واسطه تغییر قیمت ارز کالاهای اساسی مانند گوشت 60 درصد گران شده و روغن نیز 35 درصد افزایش قیمت پیدا کرده است این دیگر هرج و مرج بازار ماشین نیست که زندگی روزمره مردم را داغان نکند. مردم گوشت نخورند، بوبات نخورند، اشکنه هم نخورند که یک قاشق روغن می خواهد؟
وی در ادامه افزود: اطلاعاتی که در این زمینه برای تغییر قیمت هست اگر به صاحبان منفعت منتقل شده باشد، کسانی که گوشت وارد کردند و یا در انبارها احتکار کرده اند، چه نفعی از آن خواهند برد؟
نماینده مردم تهران گفت: نرخ رشد امسال را همه سازمان های داخل و خارجی منفی ارزیابی می کنند و در این شرایط آقای رئیس جمهور سرمایه اجتماعی کشور را از بین می برد و نعل وارونه می زند.
وی در ادامه با قرائت مصرعی از یک بیت شعر مبنی بر اینکه:
�تا که رد نعل اسبت گم کنند ؛ نعل را وارونه زن� گفت :
مردم به ما می گویند این چه وضعی است؟ ما از شما رئیس مجلس می خواهیم مانند گذشته که وقتی مسایل مهمی در خصوص زندگی مردم
به وجود می آمد جلسه می گذاشتید خواهش می کنم این بار نیز از همین الان به وزرا ابلاغ کنید تا در جلسه بعدی به مردم گزارش دهند که با چه وضعیتی کشور را اداره می کنند.
توکلی خاطرنشان کرد: کمر مردم و تولید از این گرانی ها شکسته است.
آقای رئیس جمهور که می گوید ما می خواهیم 250 هزار تومان به مردم بدهیم و مجلس نمی گذارد چرا نمی گوید که این کار را می خواهد با 9 برابر کردن قیمت سوخت، آب و برق انجام دهد.

 






 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 





[ یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ] [ 04:41 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 امام جماعت غصبی! ...

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

می‌گویند در جهنم مارهایی هست که اهالی محترم جهنم، از دست آنها به اژدها پناه می‌برند! و حالا من هم دچار چنین وضعیتی شده بودم. آن هم از دست یک جِغِله تُخس وَرپریده که نام باشکوه فریبرز را بر خود یدک می‌کشید. یک نوجوان 15 ساله دراز بی‌نور که به قول معروف به نردبان دزدها می‌ماند. یادش بخیر. در حوزه که بودیم یک طلبه بود که انگار از طرف شیطان مأمور شده بود بیاید و فضای آرام و بی‌تنش آن‌جا را به جنجال بکشاند. او هم اسمش فریبرز بود که به پیشنهاد استادمان شد: ابوالفضل! قربان آقا ابوالفضل(ع) بروم. آن بزرگوار کجا و این ابوالفضل جعلی کجا؟ کاری نبود که نکند. از راه‌انداختن مسابقه گل کوچک تا اذان گفتن در نیمه‌های شب و به راه انداختن نماز جماعت بدون وقت. بعد هم خودش می‌رفت در حجره‌اش تخت می‌خوابید و ما تازه شصت‌مان شست مان خبردار می‌شد که هنوز دو ساعتی به اذان صبح مانده است! کاری نماند که نکند. از ریختن مورچه‌های آتشی در عمامه‌مان تا انداختن عقرب و رتیل در سجاده نمازمان. در شیشه گلاب، جوهر می‌ریخت و وسط عزاداری و در خاموشی روی جمعیت می‌پاشید.
اما ابوالفضل جعلی در برابر کارهای این فریبرزخان، یک طفل معصوم و بی‌دست و پا حساب می‌شد. کاری نبود که فریبرز نکند. مورچه جنگ می‌انداخت؛ به پای بچه‌های نماز شب خوان زلم زیمبو می‌بست تا نصفه شب که می‌خواهند بی‌سروصدا از چادر بروند بیرون وضو بگیرند، سر و صدا راه بیفتد؛ پتو را به آستر و دامن پیراهن بچه‌ها می‌دوخت؛ توی نمکدان تاید می‌ریخت و هزار شیطنت دیگر که به عقل جن هم نمی‌رسید. از آن بدتر، مثل کنه به من چسبیده بود. خیر سرمان بنده هم روحانی و پیش‌نماز گردان بودم و دیگران روی ما خیلی حساب می‌کردند. اما مگر فریبرز می‌گذاشت؟
اوایل سعی کردم با بی‌اعتنایی او را از سر باز کنم. اما خودم کم آوردم و او از رو نرفت. بعد سعی کردم با ترشرویی و قیافه عصبی گرفتن دورش کنم؛ اما کودکی را می‌ماند که هر بی‌اعتنایی و تنبیه که از پدر و مادر می‌بیند، به حساب مهر و محبت می‌گذارد. در آخر در تنهایی افتادم به خواهش و تمنا که تو را به مقدسات قسم ما را بی‌خیال شو و بگذار در دنیای خودم باشم.
اما با پررویی درآمد که: حاج آقا، مگر امام نگفته پشتیبان روحانیت باشید تا آسیبی نبینند؟ خب من هم هواتو دارم که آسیبی نبینید!
با خنده‌ای که ترجمه نوعی از گریه بود، گفتم: برادرجان، امام فرموده‌اند پشتیبان ولایت فقیه باشید، نه من مادر مرده! تو رو جدت بگذار این چند صباح مانده تا شهادت را مثل آدمیزاد سر کنم.
اما نرود میخ آهنین در سنگ!
در گردان یک بنده خدایی بود که صدایی داشت جهنمی، به نام مصطفی. انگار که صدتا شیپور زنگ‌زده را درست قورت داده باشد. آرام و آهسته که حرف می‌زد، پرده گوشمان پاره می‌شد، بس که صداش کلف و زمخت بود. فریبرز، مصطفی را تشویق کرد که الا و بالله باید اذان مغرب را تو بگویی!
مصطفی هم نه گذاشت و نه برداشت و چنان اذانی گفت که مسلمان نشنود و کافر نبیند! از الف الله‌اکبر تا آخر اذان، بندبند نمازگزاران مقیم سنگری که حسینیه شده بود، لرزید. آن شب تا صبح دسته جمعی کابوسی دیدیم وحشتناک و مخوف! تنها دو نفر این وسط کیف کردند. آقا مصطفی، اذان‌گوی شیپور قورت داده و فریبرزخان!
از آن به بعد هرکس که به فریبرز می‌خواست توپ و تشر بزند، فریبرز دست به کمر تهدیدش می‌کرد که: اگر یک‌بار دیگر به پر و پایم بپیچی به مصطفی می‌گویم اذان بگوید!
و طرف جانش را برمی‌داشت و الفرار!
مدتی بعد، صبح و ظهر و غروب صدای رعب‌آور اذان آقای شیپور قورت داده قطع نشد! پس از پرس‌وجو و بررسی‌های مخفیانه فهمیدم که فریبرز به او گفته که حاج‌آقا از اذان گفتنت خیلی خوشش آمده و به من سپرده به شما بگویم که باید مؤذن همیشگی گردان باشید!
و این یکی از برکات فریبرز بود که دامن ما را گرفت. مدتی نگذشته بود که فریبرز یک بلندگوی دستی از جایی کش رفت و آن را به مؤذن بدصدا داد که بگذار عراقی‌ها هم از صدایت مستفیض شوند، این‌طوری حیفه! و از آن به بعد هر وقت که صدای اذان از بلندگو بلند می‌شد، آتش دیوانه‌وار دشمن هم شروع می‌شد؛ نه‌تنها ما بلکه عراقی‌ها هم دچار جنون شده بودند.
گذشت و گذشت تا این‌که آن روز فرمانده لشکر به همراه چند مسئول نظامی دیگر به خط مقدم و پیش ما آمدند. قرار شد که نماز جماعت را با هم بخوانیم. مصطفی شیپور قورت داده مشغول بود و رنگ از صورت فرمانده لشکر و همراهانش پریده بود! ما که کم‌کم داشتیم عادت می‌کردیم، فقط کمی گوشمان سنگینی می‌کرد و زنگ می‌زد!
عراقی‌ها هم مثل سابق دیگر جنی نشده و فقط چند تا توپ و خمپاره روانه خط ما کردند!
من عبا و عمامه را گوشه سنگر گذاشتم و رفتم وضو بگیرم. بیرون سنگر فریبرز را دیدم که وضو گرفته بود و داشت به طرف سنگر حسینیه می‌رفت. مرا که دید، سلام کرد. جوابش را سرسنگین دادم. وضو گرفتم و برگشتم طرف سنگر. اما ای دل غافل. خبری از عبا و عمامه‌ام نبود! هر جا که بگویید، گشتم. اما اثری از عبا و عمامه‌ام پیدا نکردم. یکهو یک صدایی به گوشم خورد: الله‌اکبر، سبحان‌الله!
برای لحظه‌ای خون در مغزم خشکید. تنها امام جماعت آن‌جا من بودم! پس نماز جماعت چه‌طوری برگزار می‌شد؟ شلنگ تخته زنان دویدم به طرف حسینیه. صف‌های نماز بسته، همه مشغول نماز بودند. اول فکری شدم که بچه‌ها وقتی دیده‌اند من دیر کرده‌ام، فرمانده لشکر را جلو انداخته و او امام جماعت شده. اما فرمانده که آن‌جا در صف دوم بود! با کنجکاوی جلوتر رفتم و بعد چشمانم از حیرت گرد شد و نفسم از تعجب و وحشت بند آمد؛ بله، جناب فریبرزخان، عمامه بنده بر سر و عبای نازنینم روی دوشش بود و جای مرا غصب کرده بود!
خودتان را بگذارید جای من، چه می‌توانستم بکنم؟ سری تکان دادم. در آخر صف ایستادم و الله‌اکبر گفتم و خودم را به رکعت سوم رساندم. لااقل نباید نماز جماعت را از دست می‌دادم؛ نماز جماعتی که امام جماعتش عبا و عمامه مرا کش رفته بود!

  با تشکر از وبلاگ «مصطفی ستاریان»
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ شنبه 7 اردیبهشت 1392 ] [ 04:50 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


در این دو هفته بعد از اولین روز رسمی کاری در سال 92 (17 فروردین) شاید مهمترین خبر علمی و اجتماعی در ایران، خبرهای مربوط به زلزله بوده است. سوالاتی در زمینه توالی این زلزله ها در ذهن مردم ایران به وجود آمده است که در مواردی به هراس نزد مردم انجامید. البته متاسفانه توالی این سوالات به پخش شدن یک خبر انجامید مبنی بر این که در 48 ساعت آینده زلزله مهمی رخ می دهد (به نقل از دو سایت غیر علمی و غیر معتبر، که بی پایه بودن این پیش بینی های 48 ساعته در همین روزهای دو هفته گذشته کاملا مشخص شد) و بعد خبری کاملا دروغ از منبعی عربی منتشر شد که متاسفانه از سوی یک خبرگزاری داخلی هم به فارسی اشاعه داده شد، مبنی بر اینکه متخصصان سازمان زمین شناسی آمریکا زلزله ای با بزرگای ده را در خاورمیانه پیش بینی کرده اند و باز نشر آن در صفحات اینترنتی و دست به دست شدن این خبر ای میلها و شبکه های اجتماعی (فیس بوک، گوگل پلاس و ...)، برای بعضی دیگر موجب ناراحتی بیشتر شد. متن ای میل ارسالی کاملا غیر علمی و بی ربط است و مشخص است که کسی که حداقل دو ترم تحصیلی مبانی علمی را حتی در یکی از دانشگاهها یا مدارس عالی دورافتاده هم تحصیل کرده باشد، چنین لاطاعلاتی را به عنوان خبر یا گزاره علمی قبول نمی کند (نگارنده برای جلوگیری از اشاعه چنین متن هایی از کپی کردن آن به عنوان پیوست یادداشت خویش اجتناب می کند). اینکه چرا مسئولیت پذیری و حریم حرفه ای در بعضی رسانه های ما رعایت نمی شود، تا جایی که اخبار دروغ و بی پایه را منتشر می کنند (که با جستجوی ساده در اینترنت پرت و پلا بودن اصل و فرع آن مشخص می شود)، در تخصص نگارنده نیست ولی تلاش می کنم تا حدودی در مورد زلزله های دوهفته اخیر کمی توضیح دهم.
ابتدا به زلزله های روز سی و یک فروردین می پردازیم و سپس زلزله های مهمتر دو هفته اخیر را مرور می کنیم:
زلزله بامداد ٣١-١-٩٢ اصفهان در ٢٠ كیلومتری شمال اصفهان و در عمق ٨ كیلومتری و با بزرگای ٤.١ رخ داد. جالب است كه زلزله در اصفهان را حدود ٢ میلیون نفر احساس كردند و این منطقه ای است كه عمدتا كم لرزه به حساب می آید، ولی به هر حال زلزله با بزرگای ٤.١ در حدود ٥٠ دقیقه بامداد رخ داده است (اخبار اخیر زلزله ها و رخداد زازله در نیمه شب در نزدیكی اصفهان مسبب وحشی خیلی از مردم اصفهان بود.( واقعیت آن است که پهنه سنندج- سیرجان بی لرزه نیست و البته زلزله ها در آن کمتر و با بازگشت طولانی تر رخ می دهند.
زلزله ای دیگر ٣١-١-٩٢ ساعت ٢:١١در مرز استان فارس و هرمزگان با بزرگای ٥.٠ و در شمال شرق بندر مقام رخ داد. این زلزله در پهنه زاگرس و در نواری معمولا لرزه خیز رخ داده است، در ناحیه ای که در آن گنبد های نمکی وجود دارند و ضمنا روند های زمینساختی غالب در آن شرقی –غربی هستند.
در ساعت 16:22 بعد از ظهر سه شنبه 20 فروردین، وقوع زمینلرزه ای با بزرگای 6.1 در 90 کیلومتر جنوب بوشهر، موجب تلفات 37 نفری و خسارت زیاد در شهر کوک شنبه شد.محل بیشترین خرابی در شهر کوچک شنبه (با ضمه روی "ش") از توابع خورموج مرکز شهرستان دشتی در استان بوشهر واقع بود. تمامی 37 کشته در این زمینلرزه مربوط به همین شهر هستند. تقریبا تمام کشته ها مربوط به سکونت مردم در خانه های نامقاوم و بدون تاب آوری در مقابل زمینلرزه – از نوع مسکن روستایی، با دیوارها و سقف سنگین- بود. مردم در بعضی از منازل که حتی در آن بنایی جدید نیز با داشتن شناژ افقی و قائم احداث شده بود، باز به سکونت در این ساختمانهای جدید – به دلایل فرهنگی و روانی – رغبت نشان نداده اند و حاضر نبوده اند که در آنها ساکن شوند. و اتفاقا در بسیاری از این منازل افرادی که در بنای قدیمی بوده اند – به دلیل تخریب آن بنا کشته شده اند، ولی بنای جدید تقریبا سالم و یا با خسارت کم- و البته خالی از سکنه (و با کاربری انباری!) قبل و بعد از زلزله- باقی مانده است! این نکته مهمی است که از دید معماری، روانشناسی و جامعه شناسی نوسازی و بازسازی شهر ها و روستاهای ایران بسیار باید به آن توجه شود و نشان می دهد که توسعه و پیشرفت صرفا بتن ریزی و توسعه یک شکل در جاهای مختلف کشوری متنوع از نظر فرهنگی و اقلیمی و آب و هوایی مانند ایران نیست.
زلزله شنبه از دیدگاه نزدیک بودن (نسبی) به نیروگاه اتمی بوشهر نیز خبر ساز شد. اولین خبرهای از این زلزله به عنوان "زلزله ای در نزدیکی نیروگاه هسته ای ایران" به دنبا مخابره شد و البته بعدا ذکر شد که آسیبی به نیروگاه وارد نشده است. سپس کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس در جلسه ای در شهر ریاض برگزار کرده اند و در مورد فعالیت نیروگاه هسته ای بوشهر و نا امنی آن ابراز نگرانی کردند. در این میان جایگاه و شرایط ایمنی و ریسک ناشی از نیروگاه هسته ای در حال طراحی و احداث امارات متحده عربی و سایر تاسیسات احداث شده و در حال احداث درحاشیه جنوبی خلیج فارس (برای همه کشورهای ساحلی این دریا، از جمله کشور ما) هم از سوی جلسه برگزار کنندگان و هم از سوی ما فراموش شد!
هنوز یک هفته از زلزله شنبه در استان بوشهر نگذشته بود که در ساعت 15:14 سه شنبه 27 فروردین زمینلرزه ای با بزرگای 7.7 در نزدیکی سراوان و خاش در استان سیستان و بلوچستان آمد (56 سال بعد از آخرین زمینلرزه با بزرگای بیش از 7.5 در ایران -البرز-و 16 سال بعد از آخرین زمینلرزه با بزرگای 7.0 در شرق ایران)که در لحظات اول بیم آن می رفت که فاجعه ای در کشور پدید آمده باشد و یکی از گسلهای جنوب شرقی ایران در این ناحیه نزدیک به مرز (باروندی شمال غرب- جنوب شرق) مسبب رویداد باشد، چرا که در ابتدا ژرفای این زلزله حدود 15 کیلومتر اعلام شد، ولی بعد از آنکه معلوم شد که خوشبختانه زلزله ای ژرف رخ داده است، (لرزه اصلی 63 کیلومتر و پسلرزه ها همگی بین 60 تا 80 کیلومتر)، و با محاسبه سازوکار زمینلرزه (که کششی بود)و مشاهده روند تقریبا شرقی-غربی گسلش مسبب، مشخص شد که زمینلرزه مربوط به پهنه فرورانش مکران است و در 370 کیلومتری شمال ساحل مکران رخ داده است. زلزله در ایران یک کشته (خانمی که ظاهرا برای چیدن گیاهان صحرایی با خانواده به کوهستانهای سراوان رفته بود در اثر سنگ لغزش در هنگام زلزله کشته شد)و در پاکستان 40 کشته به جا گذاشت. احساس شدن این زلزله از دهلی نو و اسلام آباد و کابل تا کویت، دوحه ، منامه، دوبی و شیراز و کیش و بوشهر سوالات و نگرانی های مختلفی را بر انگیخت والبته دلیل تمام این گستردگی محدوده، ژرفای زیاد کانون زمینلرزه بود. نکته مهم آنکه بیش از 100 میلیون انسان در جنوب غرب آسیا این زلزله را احساس کردند. و از سوی دیگر این زلزله هم دلیل دیگری شد بر اینکه کشور های عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس بر خطر لرزه خیزی در جنوب ایران و همچنین اینبار به دلیل احتمال سونامی (شبیه سونامی پس از زلزله 11 مارس 2011 ژاپن) و آسیب به نیروگاه بوشهر هم ابراز نگرانی کنند، که البته به دلایل مختلف از جمله عدم شباهت منطقه حاشیه اقیانوس آرام به حاشیه دریای عمان و خلیج فارس از نظر زمین شناختی، و همچنین ریخت و ژرفای کف خلیج فارس این نوع تشبیه بی وجه به نظر می رسد ولی بازنگری در مطالعات ریسک و ملاحظات ایمنی در کل ناحیه خلیج فارس و دریای عمان با مشارکت همه کشور های حاشیه این دریاها الزامی است.
در ساعت 15:09 بعد از ظهر پنج شنبه 29 فروردین 92 نیز زمینلرزه ای با بزرگای 4.8 در ناحیه شمال تسوج، با تکانهای شدید در تبریز و بسیاری از شهرهای آذربایجان شرقی و غربی احساس شد. این زلزله را نیز 2 و نیم میلیون ساکنان این ناحیه احساس کردند، و با توجه سابقه لرزه خیزی تاریخی در تبریز (به ویژه زلزله های مخرب تاریخی 1721م و 1780م تبریز) و به ویژه زلزله های دوگانه 21 مرداد 1391ورزقان با بزرگای های 6.4 و 6.3 و همچنین دو زلزله (20 فروردین در نزدیکی بوشهر و 27 فروردین در نزدیکی سراوان، و توجه ملی به اخبار این زمینلرزه ها) زلزله جدید در شمال تسوج توجه زیادی به اهمیت و احتمال خطر در محدوده آذربایجان و به ویژه تبریز برانگیخته است. از دید گاه علم لرزه زمینساخت، این سه رخداد ربطی به هم ندارند، ولی به هر حال هر سه در ایران رخ داده اند و توجه ملی به هر سه ناحیه الزامی است.
از طرفی زلزله شنبه به هر حال در ساعت 16:22 اتفاق افتاد و از این دیدگاه باید گفت که از خطر بزرگی (نظیر رخداد زلزله در ساعات میانی روز و در وقت باز بودن مدارس، و یا ساعات نیمه شب و موقع خواب مردم که می توانست به تعداد کشته ها بسیار بیافزاید) جسته ایم. ولی این میزان خسارت به مردم آسیب دیده هم غیر قابل قبول است. کم تلفات بودن زلزله ای با بزرگای 7.7 در جنوب شرق ایران که در ناحیه ای خالی از جمعیت (در شعاع 30 کیلومتری کانون زمینلرزه) رخ داد، نیز در بعضی از خبرهای رسانه ای نشانه ای بر مفاومت و تاب آوری سازه ها در ایران و به ویژه جنوب شرق ایران تلقی شد، که البته تلقی بسیار خطرناکی است که می تواند چشم ها را بر واقعیت (که مشخصات خاص این زلزله، و نامقاوم بودن اکثر بناها در بیشتر شهرها، به ویژه شهر های کوچک و روستاهای ایران، و ریسک بسیار بالای زلزله در اکثر شهرهای پرجمعیت ایران است) ببندد. ولی اطلاع رسانی سریع و خوشبختانه آگاهی بیشتر مردم ایران مانع از چنین تعبیرهای غلطی از این نوع رخدادهاست. ضمنا در پی زلزله کوچک با بزرگای 4.8 در شمال تسوج نگارنده جویای پیشرفت کار بازسازی شهری/روستایی، و همچنین اقتصادی، اجتماعی و روانی در منطقه روانی در منطقه ورزقان شد، که مشاهدات بی واسطه و دست اول در منطقه ورزقان و اهر و هریس خبر از بازسازی حداکثر 30 تا 40 درصدی در حدود 7 ماه بعد از آن زلزله های دوگانه می دهد و اینکه همچنین مردم زلزله ورزقان در مشکلات و گرفتاری های مختلفی گرفتارند.
نکته آخر هم اینکه این اطلاعات اولیه زمینلرزه سراوان با بزرگای 7.5 اعلام شد و این بزرگا در بعضی رسانه های داخلی به عنوان گزارش رسمی اعلام شد و اصلاح هم نشد (در حالی که تمام مراکز لرزه نگاری بزرگا را به 7.7 یا 7.8 اصلاح کردند)، و همچنین اینکه بزرگای زمینلرزه تسوج در رسانه های داخلی 5.2 اعلام شد، و این در حالی بود که مراکز دیگر زلزله شناسی داخلی و بین المللی بزرگا را 4.7 یا 4.8 گزارش کرده بودند، نکته مهمی است که نیاز به توجه دارد. یادآوری می شود که تمام مراکز لرزه نگاری بین المللی اطلاعات اولیه زمینلرزه ها را منتشر می کنند و به ویژه برای زلزله های شدید (با بزرگای 6 به بالا) این اطلاعات (بزرگا یا ژرفا و یا هردو) دو بار یا حتی سه بار از سوی این مراکز تصحیح و مجددا اعلام می شوند (بزرگای زمینلرزه سراوان و به ویژه ژرفای آن سه بار اصلاح شد و بزرگای و ژرفای زمینلرزه تسوج دو بار تصحیح شد ولی ظاهرا گردش کار طوری است که اگر خبری علمی در مورد زلزله در رسانه برای اولین بار دریافت و اعلام شد هیچکس امکان اصلاح آن را ندارد، چراکه شاید اصلاح آن را کسر شان یا نشانه تلقی شکست اعلام کننده خبر تلقی کنند!
در نهایت همه این زلزله ها که در این دو هفته رخ داده اند را باید به عنوان هشدار های به نسبت کم خسارت و در عوض با داده های علمی بسیار و آگاهی بخش تلقی کنیم. دانشمندان باید بر روی داده ها و اطلاعات این زمینلرزه ها با دقت کار کنند تا خود را برای رویداد هایی که می تواند در مناطق لرزه خیز و پر جمعیت ما رخ دهند آماده کنیم. در فلات ایران روزی (5-10-82) زلزله ای با بزرگای 6.5 در محل شهر بم رخ می دهد که 33 هزار نفر از هموطنان ما در آن جان می بازند و 500 نفر کودک قطع نخاعی برایمان به جا می گذارد، و روزی دیگر (27-1-92) زلزله ای با بزرگای 7.7 در منطقه ای خالی از سکنه رخ می دهد که در آن فقط یک نفر کشته می شود. هر دو ، زمینلرزه های فلات ایرانند، ولی بی شک از رخداد دومی (زلزله با بزرگای 7.7 اخیر) باید خشنود باشیم تا از ریسک (تلفات و خسارتهای) رویدادی مشابه با رویداد زلزله 1382بم –که همچنان در جای دیگری از کشور محتمل است-تا می توانیم بکاهیم.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ جمعه 6 اردیبهشت 1392 ] [ 04:47 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 شریعتمداری :

 ایران رئیس جمهور ترسو نمیخواهد ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 سفرهای استانی یکی از کارآمدترین برنامه های دولت نهم بود که در میان خدمات فراوان دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد برجستگی و دستاوردهای مثال زدنی و تحول آفرین داشت. امروزه اما، اگرچه آقای رئیس جمهور اعلام کرده است که برای سرعت بخشیدن به پروژه های نیمه تمام و در ادامه خدمت رسانی به مردم، عازم سفرهای استانی شده است ولی آنچه در جریان سفرهای اخیر پررنگ تر از افتتاح این طرح و آن پروژه به چشم می خورد، هزینه کلان و نجومی از بیت المال برای تبلیغ انتخاباتی به نفع نامزد احتمالی حلقه انحرافی و در همان حال، تنش آفرینی و حاشیه سازی با حمله به دشمنان فرضی است و باز هم مثل همیشه، بی آن که برای اثبات ادعاهای خود هیچ سندی ارائه کند و یا از افراد و جریاناتی که مدعی است در مسیر خدمت رسانی ایشان سنگ اندازی می کنند، کمترین نام و نشان و مشخصاتی بر زبان آورد.
آقای احمدی نژاد ادعا می کند :
«اگر طرح هدفمندی یارانه ها تا مرحله آخر انجام می شد قرار بود که هر فرد 250 هزارتومان یارانه نقدی دریافت کند که متاسفانه با مخالفت رو به رو شد و گفتند با این کار مردم را تنبل و پول را به بیکاران می دهید».
«اگر از جمعیت 75 میلیونی کشور 30 میلیون نفر آماده کار در اقتصاد فعال شوند و برای ساختن کشور کار کنند انقلابی اقتصادی برپا می شود».
«می گویند باهات برخورد می کنیم!... شما عددی نیستید در برابر ملت که بخواهید برخورد کنید... اگر گوشه ای از پرونده شما را بالا ببریم دیگر جایی در بین ملت نخواهید داشت»!
«برخی تصور می کنند وقتی انقلاب ایجاد و جمهوری اسلامی برپا شد دیگر کاری نمانده و همه چیز تمام شده است، در حالی که ما در ابتدای راه هستیم».
و ادعاهای دیگری از این دست که درباره آن گفتنی هایی هست؛
1- اظهارات یکسویه و ادعای عدالت خواهی جناب احمدی نژاد در حالی است که این روزها تورم و گرانی افسارگسیخته، امان بسیاری از مردم و مخصوصاً اقشار مستضعف و کم درآمد جامعه را بریده است و ایشان اگر در ادعای مردم دوستی خود صادق هستند- که انشاءالله باشند-
به عنوان رئیس قوه اجرائیه وظیفه دارند تمامی تلاش خود را برای مقابله با گرانی و سامان دادن به شرایط اقتصادی کشور به کار گیرند و به جای سخنرانی های طولانی و یکسویه، برای مردم توضیح بدهند که در این زمینه چه اقدامی انجام داده اند؟!
آیا هزینه 50 میلیارد تومانی از بیت المال و از کیسه مردم مظلوم و مستضعف برای
تبلیغات انتخاباتی آقای مشایی در استادیوم آزادی را می توان نمونه ای از عدالت خواهی آقای رئیس جمهور تلقی کرد؟! اجبار کارمندان دولت برای حضور در این مراسم و متوقف کردن وظایفی که آنان در قبال ملت دارند و... که جای خود دارد و فعلاً بماند!
ممکن است آقای احمدی نژاد ادعا کنند که مراسم استادیوم آزادی برای تبلیغ کاندیداتوری آقای مشایی نبوده و بفرمایند بهترین دلیل آن که ایشان در آن مراسم حضور نداشت! که در پاسخ باید گفت؛
آقای رئیس جمهور! یعنی حضرتعالی متوجه حضور مشایی در استادیوم نشده اید؟! چه کسی در محوطه زیر جایگاه به انتظار نشسته بود؟! و هنگامی که برخلاف انتظارتان از مراسم استقبال نشد ترجیح داده شد که آقای مشایی آفتابی نشود؟! حالا بحث برسر این بود که با توجه به آنهمه تبلیغات، غیبت مشایی چگونه قابل توجیه است؟! و آقای ملک زاده توضیح داد که بهتر است ایشان مخفیانه از استادیوم خارج شده و در مزار خانم عسل بدیعی حضور یابد و خبر آن نیز منتشر شود تا غیبت وی سؤال برانگیز نباشد! و این فقط یک نمونه کوچک! از هدر دادن بیت المال است و سؤال این است که آقای رئیس جمهور با آن ادعای غلیظ عدالت خواهی-
که البته در دولت نهم واقعیت داشت- امروزه برای اقشار محروم و مستضعف جامعه که در تورم و گرانی افسارگسیخته دست و پا می زنند چه پاسخی دارند؟!
2- آقای احمدی نژاد این ترجیع بند را تکرار می کند که «می خواستیم با اجرای کامل طرح هدفمندی یارانه ها به هر نفر 250 هزار تومان بدهیم ولی نگذاشتند»! و به این پرسش ها پاسخ نمی دهند که قصد داشتید این مبلغ - در مجموع کلان- را از کدام منبع پرداخت کنید؟ چه کسانی مانع شدند؟
گفتنی است اجرای فاز اول هدفمندی یارانه ها دستاوردهای مهمی داشت که صرفه جویی در استفاده از حامل های انرژی از جمله آنها بود.
ولی مگر قرار نبود درآمد حاصل از هدفمندی به حمایت از تولید اختصاص یابد؟ دولت حضرتعالی در این زمینه دست به چه اقدام قابل قبولی زد؟! تقریبا هیچ! و مگر شرط لازم و ضروری برای اجرای این طرح، لزوم چاره جویی و مهار تورم نبود؟ آیا حضرتعالی تورم را مهار فرمودید؟ و یا هر از چندگاه به یک حاشیه سازی روی آوردید؟ قرار بود توزیع یارانه ها در میان دهک های کم درآمد باشد ولی دولت محترم به توزیع ناعادلانه و مساوی در میان همه دهک ها پرداخت- بنابراین نفرمائید که از اقشار ثروتمند گرفتید و به اقشار مستضعف دادید!- از سوی دیگر، دولت در تأمین منابع یارانه های کنونی یعنی هر نفر 45 هزار تومان با چالش های جدی روبرو بوده و هست تا آنجا که سخن از کسری 20 هزار میلیارد تومانی در میان است و از سوی دیگر در شرایط کنونی وعده یارانه 250هزار تومانی علاوه بر آن که دور از واقعیت و فقط یک شعار دهن پرکن است متضمن آزادسازی انفجارگونه قیمت بنزین و برق و گاز وآب و... نیز هست و این به مفهوم تورم لجام گسیخته ای است که یارانه 600هزار تومانی هم از عهده آن برنمی آید و تورمی 200درصدی به دنبال دارد
آیا جناب رئیس جمهور از این واقعیات و محاسبات کارشناسانه خبر ندارند؟ اگر پاسخ منفی است که تأسف بار است
و اگر پاسخ مثبت باشد، باید پرسید چرا صادقانه با افکار عمومی برخورد نمی فرمائید و با رویکرد انتخاباتی واقعیات را وارونه جلوه می دهید؟!
3- فرموده اند اگر جمعیت 30 میلیون نفری آماده به کار در اقتصاد فعال شوند، انقلابی اقتصادی برپا خواهد شد، که سخن قابل قبولی است
ولی سؤال این است که مگر اشتغال آفرینی وظیفه دولت نیست؟ اگر هست- که هست- دولت محترم در این زمینه چه کرده است؟ و یا قرار بود چه بکنید که به قول حضرتعالی، عده ای مانع شده اند؟!
به عنوان مثال- و فقط یک نمونه- مگر همین آقای مشایی ایران دوست! در حالی که مردم کشورش به اشتغال آفرینی نیاز مبرم داشتند و جوانان متخصص و جویای کار از بیکاری رنج می بردند، در اردیبهشت ماه 87، برای ساخت 1000دستگاه ساختمان سرویس بهداشتی بین راهی با شرکت اسپانیایی «گینجرو بونو» وارد مذاکره نشده بود. و باز هم، مگر همین آقا که عقربه قطب نمای آقای رئیس جمهور همه جا به سوی ایشان نشانه می رود، میلیاردها تومان بیت المال را برای ساخت سالن های همایش کیش در اختیار چند ضد انقلاب فراری ساکن آمریکا نظیر «یحیی فیوضی» و دخترش «پانته آ» قرار نداد و در مقابل اعتراض کیهان اعلام کردند که آنها از ایرانیان عاشق کشورشان هستند! ولی آقای فیوضی طی مصاحبه ای در آمریکا گفت «وطن من آمریکاست، نه ایران»! و ده ها نمونه دیگر...
4- آقای رئیس جمهور می فرمایند «برخی تصور می کنند وقتی انقلاب ایجاد و جمهوری اسلامی برپا شد دیگر کاری نمانده است و همه چیز تمام شده است، در حالی که ما در ابتدای راه هستیم»! ایشان باز هم مانند همیشه توضیح نمی دهند چه کسی چنین ادعایی کرده است؟! ولی برای اطلاع جناب رئیس جمهور لازم به یادآوری است که این ادعا نیز از سوی جناب مشایی مطرح شده - که نوار صوتی و تصویری آن موجود است-
ایشان می فرمایند:
«در سال 1357 انقلاب کردیم تا انقلاب اسلامی را صادر کنیم اما من اینجا عرض می کنم که دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است(!) معنایش این نیست که اسلام گرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست، نه، اسلام هست اما دوره اش به پایان رسیده است. اکنون دوره اسب سواری تمام شده، اما اسب هست و سوارش هم هست»!
خب! جناب رئیس جمهور حالا چه می فرمائید؟!
5-
آقای احمدی نژاد طی سخنانی در هفتکل می گوید «به من گفته اند که اگر زیاد حرف بزنی پدر تو را درمی آوریم»! و پاسخ می دهد «اگر گوشه ای از پرونده شما را بالا ببریم دیگر جایی در بین ملت نخواهید داشت»! که صرفنظر از ادبیات ناپسند ایشان باز هم باید پرسید؛
الف:
چه کسانی چنین ادعایی کرده اند؟ اگر ادعای شما واقعی است- و با عرض پوزش- مانند ادعای شما درباره لیست کذایی 300 نفره مفسدان اقتصادی که هیچ وقت نشانه ای از آن ندادید، پوچ و بی پایه نیست، چرا نام و نشان آنها را اعلام نمی کنید؟! ممکن است بفرمایید از آنها می ترسید! که اولا؛ باید گفت ایران عزیز به رئیس جمهور ترسو نیازی ندارد. و ثانیا؛ شما که با حرارت می فرمایید ملت توی دهن آنها خواهد زد، دیگر از چه می ترسید؟!
ب:
جناب رئیس جمهور! باز هم با عرض پوزش، تجربه 34 ساله انقلاب به ما آموخته است اینگونه ادعاها معمولا از سوی کسانی مطرح می شود که از افشای برخی مسائل پشت پرده خود نگران هستند! البته، انشاءالله که شما از آن دسته افراد نیستید، اگرچه هویت افشا شده برخی از اطرافیان حضرتعالی و حمایت بی چون و چرای شما از آنها تا حدودی علت نگرانی احتمالی شما را قابل فهم می کند! ولی تقصیر خودتان است که به آنها چسبیده اید!
ج:
راستی اگر ادعای شما واقعیت دارد، چرا از آن برای «گروکشی» استفاده می کنید؟! و می فرمایید در صورتی که آنها- یعنی همان جریان مورد ادعای شما- علیه جنابعالی کاری بکنند، شما هم پرده ها را بالا می زنید! اگر اسناد شما صحت دارد دلیلی ندارد که آن اسناد را پنهان نگه دارید! ملک شخصی شما که نیست. متعلق به ملت است و باید پیگیری شود. ولی خودداری شما از انتشار آن تنها دو علت می تواند داشته باشد. اول؛ آن که بلوف زده اید و این ادعا نیز چیزی شبیه لیست کذایی مفسدان اقتصادی است! و دوم این که از افشاگری متقابل آنها نگران هستید! آیا دلیل دیگری هم می تواند وجود داشته باشد؟! خودتان بفرمائید.
6- آقای احمدی نژاد از فساد اقتصادی یک جریان و از جمله آشفته کردن بازار ارز از سوی آنان سخن گفته اند که علاوه بر پرسش های فوق الذکر درباره چرایی خودداری ایشان از ارائه نام و نشان آنها، این پرسش نیز مطرح است که
مگر همین جناب مشایی با متهم اول فساد کلان و 3 هزار میلیارد تومانی بانکی دستکم دو ملاقات خصوصی در هتل لاله تهران نداشته است؟ چرا موضوع آن ملاقات ها را که با ذکر سند در دادگاه مطرح شده است فاش نمی کنید؟ چه کسانی با تزریق مبالغ کلان ارز به بازار، باعث آشفتگی بازار ارز شدند و مابه التفاوت آن را به کدام کیسه ریختند و اندوختند؟! و ده ها چرای دیگر از همین دست که بماند! و... آقای رئیس جمهور در ماه های آخر مسئولیت خود دستاوردهایتان را ضایع نکنید!
1392/2/3

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 ] [ 05:25 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  از زشت وُ زیبا ، تا واقعیت ...


    

 

    

 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ] [ 06:10 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  تخریب چه آسونه وُ 


  سازندگی چه مشکل ...

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 



[ سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 ] [ 09:03 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 هم طرفداران دولت و هم اصولگرایان خود را در بازی فینال سیاسی استادیوم آزادی روز پنجشنبه، پیروز می‌دانند. اما واقعیت آن است که «بازی» روز پنجشنبه در استادیوم آزادی پیروزی نداشت. احمدی‌نژاد نمی‌تواند ادعای پیروزی نماید چرا که نتوانست حتی نیمی از جمعیت مورد انتظارش را به استادیوم بکشاند. دولت انتظار یک اجتماع یکصد هزار نفری را می‌کشید در حالی که در عمل و در خوشبینانه‌ترین حالت، جمعیتی که آمده بودند به پنجاه هزار نفر هم نمی‌رسید. دلیل دیگر عدم پیروزی احمدی‌نژاد، غیبت رحیم مشایی بود. غیبت ایشان البته و در عین حال پاسخی هم بود به اصولگرایان که مدعیات آنها هم خیلی از حساب و کتاب برخوردار نبود و آن همه تبلیغاتی که علیه احمدی‌نژاد به راه انداخته بودند که وی می‌خواهد در آن گردهمایی اعلام رسمی نامزدی رحیم مشایی را نماید، خیلی هم درست از آب درنیامد. اصولگرایان می‌توانند از دو جنبه ادعای پیروزی نمایند. نخست عدم استقبال چشمگیر طرفداران احمدی‌نژاد و دلیل دوم همانطور که گفتیم غیبت رحیم مشایی بود. اما چرا آنان نمی‌توانند ادعای پیروزی کامل نمایند؟ یا به بیان دیگر، با توجه به عدم استقبال چشمگیر جمعیت و غیبت رحیم مشایی چرا نمی‌توان اصولگرایان را پیروز «بازی» روز پنجشنبه دانست؟ نفس برگزاری آن گردهمایی علی رغم هفته‌ها مخالفت، فشار و تهدیدات لاینقطع اصولگرایان از رئیس پلیس گرفته تا دیگران، در حقیقت یک پیروزی برای احمدی‌نژاد بود. یقینا اگر این میزان فشار و تهدیدات بر روی یک چهره و شخصیت سیاسی دیگر وارد شده بود، او از میدان به در می‌رفت و تسلیم می‌شد. اما احمدی‌نژاد در برابر همه فشارها و تهدیدات اصولگرایان ایستاد و میتینگ را برگزار نمود.
می‌ماند نتیجه اخلاقی که از این «بازی» می‌بایستی گرفت. بالاترین نتیجه اخلاقی که می‌بایست گرفت و مانع می‌شود تا نه اصولگرایان و نه احمدی‌نژاد نتوانند ادعای پیروزی نمایند، پایمال شدن اصول و اخلاق سیاسی از جانب هر دو «تیم» بود. احمدی‌نژاد با هزینه کردن آن گردهمایی از محل بودجه عمومی نشان داد که خیلی اخلاق سیاسی برایش‌ معنا و مفهومی ندارد. از سوی دیگر اصولگرایان با اعمال همه گونه فشار و متوسل شدن به تهدید علیه آن میتینگ نشان دادند که خیلی تاب و تحمل هیچ مخالف و منتقدی را ندارند. البته آنان انگیزه اصلی مخالفتشان را هزینه شدن بیت‌المال برای آن میتینگ می‌دانستند. اما آیا اگر احمدی‌نژاد همان احمدی‌نژاد سابق بود هم اینان با آن کار وی مخالفت می‌ورزیدند؟ به علاوه اصولگرایان نشان دادند که این فقط اصلاح‌طلبان و سایر جریانات سیاسی غیرخودی نیستند که خیلی امکان برخورداری از فضای آزاد را ندارند. بلکه آنان نشان دادند که حتی اگر یار و غار و رفیق گرمابه و گلستان دیروزشان هم به طور کامل تبعیت ننماید، خیلی امکان برخورداری از فضای آزاد و مانور سیاسی را ندارد.

دکتر زیبا کلام 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 





[ سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 ] [ 06:22 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 غـربـزدگی از من است نه جلال! ... 

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 دکتر سید حسین نصر در مصاحبه ای که اخیرا در یکی از مجلات منتشر شده، با لحن تحقیر آمیزی از جلال آل احمد و دکتر شریعتی و فردید یاد کرده است...
بعضی ها فکر می کنند چون خوبی هایی دارند، هرچه هر جا هست و مثلا اهمیتی دارد و نام و نشانی، یک جوری متعلق به آنهاست.
شاید این مسأله نوعی بیماری باشد که به خصوص برای برخی از پیران و کهنسالان پدید می آید. مرتب اظهار می کنند که فلان مطلب چون شبیه آن چیزی است که ما گفته ایم، یک جورایی متعلق به ماست. از این دست آدم ها در اطراف مان داشته ایم. مقصودم در کشور خودمان است. در غرب نمی دانم چه خبر است و آیا آنجا هم این منازعات وجود دارد یا نه.
حالا حکایت آقای دکتر نصر است. طی ده سال گذشته مطالب زیادی در مصاحبه های خود که به صورت کتاب یا مقاله منتشر شده فرمودند و اغلب هم نقادی نشده است. خیلی ها به ایشان احترام گذاشتند و چیزی نگفتند. برخی هم شاید اعتباری برای این بخش از مطالب وی قائل
نبودند. در سیاست هم که ایشان بنا را بر توجیه کارهایشان گذاشتند و از کسی و جایی که اطلاعات درستی در این باره داشتند، صدایی در نیامد. گاهی در دفاعیه های خود برای رفتن در اندرونی دربار، حس طلبکاری هم داشته اند.... و بسا در برخی از امور حقوقی حق داشته باشند اما به لحاظ سیاسی صد البته در مقابل ملتی بودند که یک صدا، تمامی آن دستگاه عریض و طویلی را که ایشان در آن محبوبیت داشتند نفی کردند و از بن برانداختند... هرچند ایشان اعتباری برای این صدا قائل نیست و جایی هم کمترین نگاه مثبت به این خواست ملت ابراز نکرده است....
خوب ایرادی ندارد... ایشان متفکر است، فیلسوف است و ما نیازمند این قبیل آدمها هستیم. با هر علاقه‌ای و علقه ای. اساسا تفکر و متفکر ارزشمند است و ما این را قدر می نهیم و افتخار هم می کنیم.
... اما این که ایشان هرچه به این آخری ها نزدیک تر شده، ادعاهای شگفت تری دارند. برای مثال ارتباطش را با برخی از بزرگان مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری چنان نزدیک نزدیک نشان می دهد که گویی صبح و شام با همدیگر بوده اند. ... ..
بعد هم در باره کسانی مانند شریعتی و جلال آل احمد و فردید و بسیاری دیگر چنان سخن می گوید که گویی این ها کودکانی بوده اند که یا اساسا فهمی از مسائل نداشته اند و کاملا منحرف بوده اند و یا آن که اگر هم چیزی در چنته داشته اند در مکتب ایشان تلمذ کرده اند.... بحث از مسائل شخصی اینها هم گاه به میان می آورند که دیگر از تدین که مدعی آن هستند بدور است....
آخرین نوع از این قبیل افاضات مطالبی است که در مصاحبه ای در اندیشه پویا (شماره 6 ص 198 ـ 199) در باره جلال گفته و غرب زدگی ایشان را محصول گفتگوی خود با وی طی چند روز یا یک ماهی دانسته که جلال در هاروارد بوده و جناب نصر به عنوان معین و دستیار جناب هنری کسینجر (و همزمان رئیس انجمن اسلامی دانشگاه هاروارد) مشغول کشاندن نویسندگان چپ و مخالف کشورهای جهان سومی در تابستانها در هاروارد برای تأثیر گذاری روی آنها بوده است.
... بگذریم از این فضیلت معنادار و شگفت که ایشان با افتخار از آن یاد می کند و خوب، جای حرف و حدیث بسیار دارد... اما در آنجا ایشان جدای از نسبت هایی که به آقای مطهری و حسینیه ارشاد داده و فرزند شهید مطهری یعنی علی آقا و نیز ناصر میناچی، در همان شماره مجله، جواب هایی به آن داده اند، چیزی از شریعتی و جلال باقی نگذاشته و همزمان، هم تحقیر می کند و هم آنچه را که جلال نوشته محصول دیدگاه های خودش می داند که به جلال منتقل کرده است..... مثلا در باره شریعتی «شریعتی، بله، بله، از وزیر علوم حقوق می گرفت»! یا للعجب! و در باره جلال و کتاب غربزدگی «تمام بر می گشت به آن بحث هایی که در آن تابستان با هم کردیم». بی چاره جلال که غربزدگی اش یا از فردید است یا از نصر، معلوم نیست خودش چکاره بوده است!
شاید از همه بدتر لحن تحقیر آمیز ایشان در باره این قبیل شخصیت های ملی است که البته نه تنها مانند آقای نصر نور چشمی اعلیحضرت و علیا حضرت نبودند، بلکه مدام تحت فشار حکومت در زندان و فشار بسر برده و هر دو نیز به طرز مشکوک از این دنیا رفتند.... حالا بعد از سالها جنابشان که آن روز در ایران پهلوی عزیز بودند و امروز در کشور شماره صفر یک مشغول افاضات هستند، ... به نظر می رسد بهتر است لحن کلامشان را تغییر دهند و با ادب بیشتری نسبت به آنها سخن بگویند..... هر کسی حتی خود دکتر نصر، هر چه قدر هم قابل انتقاد باشند، آدمهایی متعلق به این ملت هستند و نباید با تحقیر از آنها یاد شود ... تحقیر آنها کسی را بزرگ نخواهد کرد.
ضمن آن که این قبیل شخصیت ها قابل انتقاد هستند، اما به هر حال باید توجه داشت که اینها داشت های ملی ما هستند و هر چند بدور از انگیزه‌های ویژه، انتقاد از آنان ایرادی ندارد، اما داشتن لحن تحقیر آمیز به آنان به خصوص از افراد مدعی دینداری و تفکر پسندیده نیست.

جعفریان، رسول

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ] [ 05:10 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 


 جهت مراجعه به مرجع متن، 

  یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 

 

  مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بین الملل با تاکید بر اینکه هم توقف و هم تاکید بر استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای که در دولت گذشته و این دولت تجربه شده است با تدبیر مقام معظم رهبری صورت گرفته است افزود: تجربه نشان داده که در موضوع توقف فعالیت ها غربی ها با جمهوری اسلامی صادق نبوده اند و خواسته های ما را تامین نکرده اند. پذیرش این موضوع هم از سوی جمهوری اسلامی ایران در آن زمان برای این بود که هم به دنیا و هم به غربی ها و هم به مردم خودمان نشان بدهیم که عقب نشینی در برابر دشمنان و غربی ها اثرگذار نخواهد بود. لذا از یک زمانی تدبیر رهبر معظم انقلاب و نظام بر این شد که به کارمان در چارچوب ان پی تی ادامه بدهیم.
مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بین الملل، تاکید کرد که هم توقف غنی سازی در دوران اصلاحات و هم تاکید بر استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای در دوره فعلی تدبیر رهبر معظم انقلاب بوده است.
به گزارش مهر، دکتر علی اکبر ولایتی در ادامه نشست خبری پس از پاسخگویی به سئوالاتی درباره سیاست داخلی به سئوالات خبرنگاران در ارتباط با موضوع هسته ای و سیاست خارجی پاسخ گفت و نظرش را درباره مطرح شدن برخی اخبار در رسانه های داخلی و خارجی مبتنی بر شکست مذاکرات آلماتی 2 اینگونه بیان کرد: به نظر می رسد که در نهایت 1+5 و جامعه بین المللی ناچار است که به حق مسلم ایران در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای گردن بنهد و آن را بپذیرد، آنچه مورد حمایت مردم و مورد تاکید رهبر معظم انقلاب است نیز همین روش است و عملا هم تا کنون پاسخ مثبت داده است.
وی افزود: البته روش های غیر از این در مبحث هسته ای نیز در دولت قبلی تجربه شده است و بنا به درخواست غربی ها قدم به قدم فعالیت های خود را در موضوع هسته ای متوقف کردیم. آنها می گفتند که ظرف مدت کوتاهی اجازه فعالیت مجدد در این حوزه را خواهند داد اما پس از توقف همواره برای فعالیت مجدد بهانه می آوردند.
مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بین الملل با تاکید بر اینکه هم توقف و هم تاکید بر استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای که در دولت گذشته و این دولت تجربه شده است با تدبیر مقام معظم رهبری صورت گرفته است افزود: تجربه نشان داده که در موضوع توقف فعالیت ها غربی ها با جمهوری اسلامی صادق نبوده اند و خواسته های ما را تامین نکرده اند. پذیرش این موضوع هم از سوی جمهوری اسلامی ایران در آن زمان برای این بود که هم به دنیا و هم به غربی ها و هم به مردم خودمان نشان بدهیم که عقب نشینی در برابر دشمنان و غربی ها اثرگذار نخواهد بود. لذا از یک زمانی تدبیر رهبر معظم انقلاب و نظام بر این شد که به کارمان در چارچوب ان پی تی ادامه بدهیم.
ولایتی با اشاره به اینکه رهبر معظم انقلاب هم پیش از این تاکید کردند که غربی ها در مذاکره صادق نیستند و برای اینکه میزان صداقتشان را نشان بدهند باید ببینیم که در آلماتی 2 چه خواهند کرد، گفت: عملکرد 1+5 در مذاکرات آلماتی 2 نشان داد که سیستم استانبول - بغداد و مسکو در حال تکرار شدن است که آنها ابتدا امتیاز کوچکی را می دهند و آن را بزرگ می کنند و پس از آن که تبلیغات روانی خود را در این خصوص انجام دادند از گفته هایشان بر می گردند و به افزایش فشار روی می آورند. مذاکرات گذشته و مذاکرات فعلی آلماتی نشان داد که آنها در گفتارشان صادق نیستند.
وی تاکید کرد: به نظر می رسد آنها با ارائه امتیازی کوچک در دور اول مذاکرات می روند تبلیغ می کنند که ما امتیاز دادیم ولی جمهوری اسلامی ایران آماده همکاری نبود. این یک شگرد تبلیغاتی است و تا زمانی که غرب حقوق ایران را نپذیرد کار درست نخواهد شد.
مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بین الملل در پاسخ به سئوال خبرنگار دیگری که پرسید فکر نمی کنید غنی سازی 20 درصد از سوی غرب در نهایت پذیرفته شود، اظهار کرد: جمهوری اسلامی ایران بر غنی سازی صلح آمیز تاکید دارد. نه غنی سازی 3، 5 و نه غنی سازی 20 درصد غیر صلح آمیز است. اینکه آنها بخواهند میزان اورانیوم غنی سازی شده را به جای دیگری انتقال بدهیم با عقب نشینی آنها مواجه شده است. اما اینکه 20 درصد را چه کنیم باید اشاره کنم که این میزان غنی سازی شده جزو اموال جمهوری اسلامی ایران است و تعداد کشورهایی که بتوانند از این تکنولوژی برتر استفاده کنند محدودند.
ولایتی ادامه داد: آنچه به عنوان غنی سازی 20 درصد در اختیار ماست یک ثروت راهبردی و استراتژیک برای جمهوری اسلامی است و هیچ کس نمی تواند آن را به کشوری دیگر منتقل کند. اصلا بر اساس چه حقی می خواهند چنین کاری بکنند مگر دیگران این کار را کرده اند که ما آن را انجام دهیم. ضمن اینکه هر جا جمهوری اسلامی کار غنی سازی را صورت می دهد زیر نظر دوربین های آنهاست و حتی اگر یک اپسیلون انحراف در این زمینه وجود داشت آنها آن را بزرگ می کردند و به دنیا می گفتند.
عضو ائتلاف برای پیشرفت در پاسخ به سئوال خبرنگاری که پرسید اگر تکثر بین اصولگرایان زیاد باشد آیا منجر به پیروزی رقیب نخواهد شد، خاطر نشان کرد: در هر انتخاباتی هر جریان، دیدگاه و حزبی یک نفر را به نمایندگی از خود معرفی می کند و در نهایت این مردم هستند که باید انتخاب کنند.
وی گفت: با توجه به شناخت مردم از افراد و کاندیداهای موجود آنها می توانند انتخاب خود را انجام بدهند و بنده یقین دارم که انتخاب اصلح اتفاق خواهد افتاد. این مردم هستند که باید رای بدهند و ما به عنوان ائتلاف برای پیشرفت به پیروزی خودمان امید بسیار داریم.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



 

 


[ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ] [ 05:57 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان