تبلیغات
  مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 

 

  بی-تعـارف ، مـا هـمـیـنـیـــم! ...  


  بسم الله الرحمن الرحیم

 

دوستان عزیز

مدتی قبل ، هموطنی ایرانی در خارج از کشور که خیلی ذهنش را درگیر یک سری مسایل کرده بود ، برای دوستی «ئی-میل» -ی ارسال میکند وَ آن دوست هم پاسخ  ذیل را برایش می-فرستد. شاید پاسخ او برای شما هم جالب باشد :   

دوست خوبم،

دغدغه های تو در مورد محدودیت های زندگی در ایران، از جمله ف ی ل ت ر ی ن گ یا حجاب و مسایلی از این دست برای خیلی از ما که داخل زندگی می کنیم قابل درک است و برای خیلی ها مساله است. چیزهای خیلی بیشتری هم هست که می شود به این لیست اضافه کرد. مثل اینکه ایرانی ها نمی توانند به راحتی بقیه مردم دنیا به جاهای مختلف سفر کنند و غیر از تعدادی کشور انگشت شمار، برای رفتن به بقیه جاهای دنیا باید در صف های طولانی ویزا منتظر بمانند و اغلب اوقات هم ته راه به بن بست می خورند. یا اینکه تو معادلات جهانی معمولا به حساب نمی آیند. تحریم می شوند و نمی توانند به راحتی مردم جاهای دیگر از سایت هایی مثل آمازون خرید کنند و خیلی مثال های دیگر ...
اما راستش را بخواهی، من مدتهاست که ذهنم را درگیر شاخ و برگها و موضوعات حاشیه ای حجاب و ف ی ل ت ر و تحریم و غیره نمی کنم چون به راستی و درستی فهمیده ام که کار ما ایرانیها به درون خودمان برمی گردد و مشغول شدن به ظواهر شلوغ بیرونی، فقط مایه حواس پرتی است و فرافکنی از ریشه ی کار که فکر و فرهنگ و تربیت ایرانی است.
خیلی ها دم از اصلاح می زنند و شعارهای خوش آب و رنگ و دهان پرکنی سر می دهند. اینکه اصلاح هرچیزی بسته به اصلاح امور جوانهاست. و جوانها را دریابیم. که آینده ساز هستند و چه و چه. ظاهر و صورت کارمان هم نشان می دهد که مردمانی امروزی، تحصیلکرده، اهل فهم و شعور و در عین حال صاحب تمدن و پیشینه ی چند هزارساله هستیم. ولی وقتی وارد زندگی روزمره و جزییات هر روزه همین آدمهای بااصالت با فرهنگ می شویم، می بینیم در ساده ترین الفبای زندگی شان به درستی بار نیامده اند و فکر و اخلاق و عادت هایشان به طور سالم و طبیعی تربیت نشده. من فکر می کنم اشکال اصلی همینجاست.
من خیلی از این عادت ها و واکنش های روزمره را شبیه ویروسی می بینم که به طور نامحسوس و نامرئی از نسل قبل به ما و از ما به نسل بعد از ما منتقل می شود و در کل چیزی را می سازد که به آن اخلاق و نگاه و روش ایرانی می گوییم. هیچ کدام از ما که داخل این شبکه زندگی می کنیم از نفوذ بی سروصدای یکی از انواع این ویروس ها مصون نیستیم و شاید هرکدام از ما آدمهای اهل فکر و فرهیخته و اهل فرهنگ و اندیشه بدون اینکه حواسمان باشد به یکی از انواع خیلی فلج کننده اش هم مبتلا باشیم.
نتیجه اش می شود همین که شاید هرکدام از ما در مقیاس خودمان شهروندهایی باشیم زیردست مقامات بالا که محدودیت هایی مثل فیلترینگ یا حجاب یا تحریم برایمان مساله است و دلمان از محدودیت ها و فشارها پر است، ولی معلوم نیست وقتی پله پله بالا رفتیم و کم کم جای آن مقام بالایی نشستیم، خودمان دست به رفتارهای مشابهی نزنیم و خودمان تبدیل به یکی از آن آدمها نشویم. نوشتم "معلوم نیست" تا قضیه را کمی تلطیف کنم و خیلی با قطعیت نظر ندهم. ولی در واقع و در اعماق ذهنم یقین دارم که تفکر و نگاه و تربیتی در ایرانی جماعت هست که اگر دستش برسد، همان محدودیت ها و فشارها و کنترل ها را بر دیگران اعمال می کند و همان مثل معروف "آب نمی بیند وگرنه... "
البته که هروضعیتی شامل استثناهایی هم می شود و همیشه جماعت خودساخته و بیداری هستند که با بقیه فرق می کنند. اما در مورد غالب مردم- همین مردم روزمره ی معلم و راننده و رفتگر و پدر و مادر و مربی کودکستان و بقال و میوه فروش و مهندس و کارگر- این را به وضوح می بینم که در تک تک واکنش های روزمره شان هیچ فرقی با مقامات بالاسرشان ندارند و همگی یکپارچه شبیه یکدیگر هستند. ساده ترین مثالش که هرروز، همه جا می بینیم و اینقدر گسترده و تکراری شده که به نظرمان نمی آید همین است که غالب مردم ما حتی در ریزترین جزییات روزمره شان هم آن محدوده تنفس و آزادی را برای همدیگر قائل نیستند. تو مکان های عمومی همه به هم زل می زنند. فرقی هم نمی کند. مرد به زن. زن به مرد. مرد به مرد. زن به زن. هرجا تعدادی آدم دور هم جمع هستند (خیابان، مطب، اتوبوس، مترو، مغازه) همیشه تعدادی چشم به دیگری خیره شده اند و در حال بررسی جزییاتش هستند. این را مخصوصا آدمهایی که از بیرون از فرهنگ ایران می آیند خیلی بهتر می فهمند و بارها از قول آنها شنیده ام که تعجب می کنند: "چرا ایرانی ها اینقدر به هم نگاه می کنند؟" این البته برای مایی که داخل این فضا متولد و بزرگ شده ایم شاید خیلی قابل درک نباشد. اما متاسفانه همین طور است. در ایران، خیلی پیش تر و بیشتر از اینکه هرکسی حواسش به خودش باشد، سرگرم بررسی دیگری است. نگاه ها می چرخند و همدیگر را می پایند. این مثل ویروسی منتشر شده و تبدیل به یک عادت روزمره شده. تاجایی که همین مقدار از آزادی را برای همدیگر قائل نیستیم که وقتی بغل دستی مان توی مترو یا تاکسی در کیفش را باز می کند یا موبایل یا لپتاپش روشن می کند، داخل کیف و لپتاپش سرک نکشیم. وقتی چیزی می نویسد یا می خواند چشم از کتاب و نوشته اش برداریم و مشغول خودمان باشیم.
غیر از این، خیلی برایمان عادی است که همدیگر را سوال پیچ کنیم. از جزیی ترین و شخصی ترین مسایل همدیگر بپرسیم و کنجکاو باشیم که بدانیم. به طور پیش فرض برای خیلی از ما عادت شده که خودمان را در جایگاه فضولی فرض کنیم و بخواهیم از هرچیزی سردربیاوریم. مرحله ی بعدش می شود قضاوت کردن. یعنی در عین حال که می خواهیم ته و توی هرچیزی را در بیاوریم، به راحتی با کنار هم گذاشتن دو تا پیش فرض ناقص و اطلاعات بی سر و ته، پیش خودمان می بریم و می دوزیم و نتیجه گیری می کنیم. خیلی کم پیش می آید توی خیابان جلوی کسی میکروفون بگیرید و چیزی بپرسید و بگوید "نمی دانم"... "نمی دانم" یا "به من مربوط نیست" از فرهنگ لغاتمان گم شده و هرطور شده چیزی پیش خودمان سر هم بندی می کنیم و نظری می دهیم (یادت هست احتمالا چند سال قبل یک دوربین مخفی ایرانی سراغ مردم کوچه و خیابان می رفت و سوال بی سروته و پیچ در پیچی می پرسید که معنی نداشت و هرکسی سعی می کرد پیش خودش چیزی ببافد و نطقی کند. یکی دو مورد خیلی انگشت شمار پیش آمد که طرف گفت نمی دانم یا متوجه نشدم و می گذاشت می رفت)... ذهن ما ایرانی ها به طور پیوسته در حال قضاوت کردن و نتیجه گیری در مورد مسایلی است که یا اطلاعات درستی ازشان ندارد و یا کلا بهش ربطی ندارند.
و این دور تسلسل باطل همینطور ادامه دارد. فرهنگ و نگاه و تربیت ما محدود کننده است. و این ربطی به مقامات بالا ندارد. که آنها هم توی همین خانواده ها و همین نگاه و تربیت بزرگ شده اند و زیر دست همان معلم ها و پدرمادرهایی شکل گرفته اند که خودمان. میل به کنترل در تک تک ما هست و معلوم نیست در مقیاس بزرگتر تبدیل به چه چیزهای خوفناکی می شویم. همین مایی که مظلوم و دست بسته اینجا نشسته ایم و از محدودیت های سیاسی و اجتماعی ناله می کنیم. ته ته ذهن هرکدام از ما را که بگردی، شاید به همین بغل دستی مان اجازه ندهیم که خودش باشد. بدون اینکه مجبور باشد زیر ذره بین عیب جویی و فضولی و قضاوت ما دست به خودسانسوری بزند...
در پاسخ، عده ای خواهند گفت که اوضاع به این تلخی هم نیست. و ایرانی جماعت، صفات مثبتی هم دارد. همین طور است. همیشه نقاط روشنی هم هست و حتما ایرانی ها هم صفات مثبتی دارند. اما یادمان باشد هرموقع خواستیم ذره بین دستمان بگیریم و اشکالات زندگی مان را ریشه یابی کنیم، قبل از اینکه همه چیز را گردن حضرات و مقامات بیندازیم به خودمان برگردیم و ببینیم که همه آن اشکالات در وجود خودمان هم هست. و معلوم نیست اگر خودمان هم روزی آن بالا نشستیم با اهرم هایی که دستمان هست بدمان نیاید که صدایی را خفه کنیم. سایتی را ببندیم. کسی را نادیده بگیریم، بی خیال ِ صدای کسی شویم، توی زندگی دیگری سرک بکشیم، آن یکی را تفتیش کنیم یا حتی دور خودمان خطی بکشی و فقط خودی ها را داخل راه بدهیم... فرضا که روزی همه چیز آزاد شد. همه زندانی ها آزاد شدند. سایت ها از فیلترینگ در آمدند. همه روزنامه ها را باز کردند. دیگر به پوشش کسی گیر ندادند. با این عادت ها و اخلاقهایمان چه می کنیم؟
ببخش که طولانی شد. و البته که همه جا استثنا هم هست. اما چیزی که من تو همه ی این سالها به وفور بین همه مردم دیده ام همین است. شاید در مقیاس کوچکتر. ولی ماهیتش فرقی با آن محدودیت های گنده تر ندارد. تمایلی در ایرانی جماعت هست به "همرنگ جماعت شدن"... میل به شبیه ِ هم کردن همدیگر و شبیه بقیه شدن... خیلی عادت به خلاقیت نداریم و چیزی هم که به ظاهر خلاقیت به نظر می رسد تهش را که بگیری می رسی به تقلید. یعنی حتما از روی دست یکی دیگر (که معمولا آن یکی دیگر هم آن ور آب زندگی می کند) کپی شده و حاصل خلاقیت و ذوق و ابتکار خودمان نیست. دوستی که سالها در ایران نبود و بعد از مدتها برگشته بود می گفت انگار همه ی زن ها و دخترهای ایرانی را یک مادر زاییده. همه شان شبیه همدیگر هستند. مدل مو، لباس، آرایش، حتی رفتارها و عادتهایشان کپی همدیگر است...
گاهی فکر می کنم حتی اگر هیچ کس هم بالای سرمان حکومت نمی کرد همین مردم روزمره کوچه بازار و همین پدرمادرها و فک و فامیل و دوست آشنا برای محدود کردن همدیگر و ساختن یک زنجیره فیلترینگ و خودسانسوری کافی بودند. مردمی که اصلی ترین دغدغه شان از گذشته های دور تا همین حالا و در آینده "حرف مردم" بوده هیچ وقت نمی توانند آزاد زندگی کنند هرچند که پشت تریبون و توی وبلاگ هایشان داعیه ی آزادی خواهی داشته باشند. مردم ما همین حالا هم تو حصار "حرف و نگاه و نظر مردم" زندگی می کنند. و فرقی نمی کند. از عوام بی سواد و پابرهنه گرفته تا تحصیلکرده های دانشگاه رفته ی باسواد... زندان اصلی را همینجا، خود مردم برای خودشان و همدیگر ساخته اند...

میل به تفاخر در بیشتر ما هست. وقتی چیزی به دست می آوریم، وسوسه اینکه به چهار نفر دیگر هم نشانش بدهیم رهایمان نمی کند. ما آدمهای روشنفکر و امروزی و درس و کتاب خوانده و متدین و نمازخوان، هنوز هم ته ته ذهنمان درگیر "حرف و نگاه و نظر" مردم هستیم. هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد. بی تعارف. ما همینیم.
اما نکته جالب اینجاست که انگار این درد امروز و دیروزمان نیست. و ویروسی که چند خط بالاتر ازش نوشتم ظاهرا قرن هاست توی ذهن این مردم جاخوش کرده. طوری که تحلیل های دقیق و علمی آدم های کارشناس شصت هفتاد سال قبل و حتی قبل ترش هم دقیقا همین چیزها را می گوید. حیف است تا اینجا بگویم و این چهارتا منبع فوق العاده خوندنی و جذاب رو معرفی نکنم. سر فرصت ببین:


http://s3.picofile.com/file/7398437090/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86.pdf.html

http://s2.picofile.com/file/7123885806/%D8%AE%D9%84%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%A7_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86.pdf.html

http://s1.picofile.com/file/7110394408/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C.pdf.html

http://s1.picofile.com/file/7110407197/%DA%86%D8%B1%D8%A7_%D8%B9%D9%82%D8%A8_%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C.pdf.html

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      


[ سه شنبه 29 بهمن 1392 ] [ 01:50 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 تاجگر، رضا : وقتی فرهنگِ پاسخگویی حاکم نیست؛ متأسفانه نیست دیگر! حال، تفاوت نمی کند که پایتخت، تهران باشد یا علی آباد کتول!
 موضوعِ بحث، ضرورتِ تغییر یا انتقال پایتخت نیست. چرا که اساساً نگارنده، حتی پرداختن به این مهم را جز هزینه کردن و نتیجه نگرفتن، نمی داند. هرچند که متأسفانه! هر از گاهی، بزرگان نیز آب در هاون می کوبند و بر سر این مسأله، خود و خیلی از دیگران را سرگرم می کنند. بحث اصلی این است که به هر دلیل، مسؤولان، هنوز "مردم" را به عنوان "شهروند" نپذیرفته اند. همین است که هر از گاهی، از متصدی یا متصدیانِ امور شهروندی اما غیرمسؤول و غیرپاسخگو، شنیده می شود که حقِ شان همین است! این مردم، بیش از این، حقشان نیست!
 و صدالبته که دلیلِ چنین برخوردِ رعیت مآبانه با مردم عزیز و نجیب، چیزی نیست جز آن که؛ متأسفانه مردم، آگاه به حقوق شهروندیِ خویش نیستند تا عندالاقتضا و به وقت لزوم، پاسخِ مقتضی را از متصدیِ غیرمسؤول، بخواهند و او را از طریق ساز و کارهای اداری(مثلاً روابط عمومی ها) و قانونی(هیأت رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان و یا واحد رسیدگی به تخلفات اداریِ ادارات و سازمان ها یا مراجع قضایی همچون دادسرای رسیدگی به جرایم کارکنان دولت و همچنین دیوان عدالت اداری)، مجبور به پاسخگویی کنند.
نگارنده از "مسؤول" که می گوید، منظورش، رییس جمهور نیست! منظور، وزیر و نماینده ی مردم در شوراهایی همچون مجلس و شهر و روستا، نیست!
مسؤول و پاسخگوی شهروندان، همین روزنامه نگار است که در مسیرِ آگاهی بخشی و اطلاع رسانی، قلم نزند!
 همان نانوا است که نان را هم خمیر و هم سوخته می دهد دستِ مردم و پاسخگو نیست!
همان قصاب که گوشت را با چربی و مخلّفاتِ دورریز، مخلوط می کند و به اسم گوشتِ چرخ کرده می دهد به خلق الله!
همان راننده تاکسی که بر مبنای تعرفه ی شهرِ هزار نرخ، کرایه اش را محاسبه می کند!
همان کارمند بانک که اسکناس تقلبی را از طریق خودپرداز به خوردِ ملت می پردازد!
همان کارمند بیمارستان که با رومیزی! حالِ بیمار یا بیمارانی را ناخوب می کند!
 همان کارمند دفتر دادگاه که با رومیزی، حق را به ناحق می دهد!
همان مأمور گمرک که با رومیزی! کالای غیراستاندارد را مرغوب می نمایاند!
 همان کارمند کلانتری که با رومیزی! مأمور برای جلبِ محکومِ فراری دارد!
 همان کارمند شهرداری که با رومیزی! تخلفِ محرزِ بسازبفروش را نادیده می انگارد!
مسؤول، همان راننده ای است که به راحتی مردم را رعیتِ خود می پندارد و با توقف روی خط عابرِ پیاده، حقِ عابر را تضییع می کند!
مسؤول، همان موتورسوار است که به راحتی مردم را رعیتِ خود می پندارد و با ورود به پیاده رو، حقِ عابران و مغازه داران را پایمال می کند!
همان کارمند دفتر روابط عمومیِ بعضی از سازمان ها و ارگان ها و وزارتخانه ها و ادارات و مراجع دولتی و غیردولتی که به درستی، حتی وظیفه ی سازمانی و تکلیفِ قانونیِ خویش را انجام نمی دهد و اعتراضِ ارباب رجوع را به مسؤولِ بالادستی و مقام عالیِ سازمانیِ خود نمی رساند تا خودشیرینی کرده باشد و حقوقِ سرِ میخِ ماهیانه اش را تمام و کمال، بگیرد!
مسؤول، همین ما مردم هستیم.
همین است که از سوی شهرداری تبلیغ می شود که؛ "شهروند مسؤول و مدیر پاسخگو" ...
ما مردم باید بدانیم که اگر مسؤولان، در برابرِ خواسته های به حق و قانونی مان، تکلیفی دارند، این تکلیفِ قانونی، ناشی از حقی است که قانون برای ما قائل است.
بنا بر این، هرگاه اگر مسؤولی، به تکلیفِ قانونی اش عمل نکند و ما هم حقِ قانونیِ خویش را به درستی نشناسیم، حقِ ما - به راحتی - پایمال می شود و هیچ شخص و مرجعِ صالحِ قانونی هم متوجهِ پاسخگو نبودنِ آن متصدیِ غیرمسؤول نخواهد شد و ما بی آن که بدانیم چه می کنیم در ظلمی که بر نسلِ بعدی - به ناروا - خواهدشد، شریک هستیم.
و البته که؛
ظلمی که مظلوم، با نگرفتنِ حقش از ظالم، بر خود، روا می دارد، از ظلمِ ظالم، سهمناک تر است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 01:21 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

    چه کسانی مقصر معضلات فعلی-اند؟ 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 آفتاب: دکتر محمد بهروزیه در سایت الف نوشته : جرم شناسان گفته‌اند از قدیم‌الایام اگر کسی از یک تاجر چیزی می ربود «دزد» نامیده می‌شد اما اگر تاجری با گران‌فروشی سر مردم کلاه می‌گذاشت نام این کار را زرنگی می‌گذاشتند. در حیطه جرایم علیه امنیت نیز وضعیت به همین شکل است. معلوم نیست سهم و نقش کسانی که با جهان در افتادند و قطعنامه‌های سازمان ملل را «کاغذ پاره» نامیدند و رفتارهای مشابهی از این دست فراوان انجام دادند، آیا رفتاری خلاف امنیت ملی انجام نداده‌اند؟ چرا کسی که از یک تظاهرات با دوربینش فیلم گرفت مجرم تلقی شد اما کسانی که بدون مجوز قانونی سفارت یک کشور خارجی را اشغال کردند و برای سال‌ها کشور ایران را دچار مشکلات بین‌المللی فراوان کردند مجرم تلقی نشدند. آیا ریشه این گونه تبعیض‌های «نظام عدالت کیفری» - در همه کشورها - به این مساله بر نمی‌گردد که «قدرت هم فساد می‌آورد و هم مصونیت...؟!»
به این خبر که ۱۷ بهمن منتشر شد توجه کنید:
«معصومه ابتکار: بنزین تولیدی پتروشیمی ترکیب خطرناکی است که به اشتباه در چهار سال گذشته مورد استفاده قرار گرفته که خطرات جانی بسیاری را برای مردم داشته است...»
در اصطلاح جرم شناسی به این میگویند مصداقی از «جرم شناسی تضاد».
یعنی بر خلاف تصور عموم که فکر می‌کنند فقط کسانی که در زندان هستند یا دستگیر می‌شوند «مجرم» هستند و به «جان، مال و آبرو و سلامتی دیگران آسیب می‌زنند»...
باید گفت بر عکس بیشتر جرایم علیه «جان و مال و سلامت» مردم توسط افرادی از طبقات متوسط و بالای جامعه انجام می‌شود که «صدمات مجرمین» در کنار آنها بسیار ناچیز است. اما آنها به دلیل نزدیک بودن به «کانون قدرت» ۱- نه رفتارشان جرم تلقی می‌شود ۲- نه تعقیب می‌شوند ۳- نه دستگیر می‌شوند ۴- نه محکوم می‌شوند ۵- و نه حکم محکومیت آنان به مورد اجرا قرار می‌گیرد...
لازم به توضیح است که جرایم به سه دسته مهم تقسیم می‌شوند: ۱- جرایم علیه اشخاص (صدمات جسمانی و معنوی) ۲- جرایم علیه اموال و مالکیت ۳- جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی
بدون اغراق باید گفت چنین صدماتی بطور گسترده بیش از آنکه توسط «مجرمین رسمی» صورت بگیرد توسط کسانی صورت می‌گیرد که «به کانون‌های قدرت نزدیک هستند.»
جرم شناسی تضاد
دلیل اینکه به این قسمت از نظریات جرم‌شناسی جرم شناسی تضاد می‌گویند آن است که تضادی میان یک باور قدیمی و اثبات شده با آمارهای رسمی دیده می‌شود که عبارت است از: ۱- این باور که: قدرت فساد می‌آورد ۲- آمار جرایم نشان می‌دهد هر چه افراد به کانون‌های قدرت نزدیک‌تر باشند جرایم کمتری از آن افراد گزارش می‌شود (محل سکونت اکثر محکومین مناطق حاشیه شهر و فقیر نشین است. کسانی که هم خودشان بدبخت هستند و هم پارتی نداشته‌اند که از چنگال عدالت نجاتشان دهند...)
اگر کمی زرنگ باشیم می‌بینیم که آسیبی که از افراد طبقه متوسط و بالاتر در طول سال گذشته خورده‌ایم صدها برابر آسیبی است که از وقوع جرایم معمولی چشیده‌ایم.
برای نمونه بنده در سال گذشته نه مورد سرقت واقع شدم و نه کلاهبرداری و نه ضرب و جرح و صدمه به «سلامت جسمی و یا معنوی ام» اما:
صدها هزار تومان توسط انواع افراد طبقات متوسط به بالای جامعه از من خورده شده است:
از پزشکانی که هزینه و داروی بی‌فایده برای فرزندم تجویز کردند تا داروخانه داری که محصول اشتباهی به من داد... از فروشندگانی که هنگام محاسبه مبلغ خرید بنده کمی کلک می‌زدند. تا ماهی فروشی که ماهی گندیده را بجای ماهی تازه به من فروخت و آن را دور ریختیم. از بازاریاب مخابرات که برای فروش خط جدیدی که ادعا می‌کرد «ماهواره ایست، همه جا آنتن می‌دهد، ۱۵ هزارتومان شارژ دارد و هزینه مکالمه با اون نصف است و.... » ده‌ها دروغ گفت تا انواع خدماتی‌ها «شوفاژ کار، نصاب کاغذ دیواری، پارکت، نقاش ساختمان و... که هر کدام هر چه توانستند گران فروشی و کم فروشی و دروغ و تقلب چاشنی کار خود کردند...
اگر آسیب‌هایی که از این قسم روش‌ها بر زندگی روزمره ما وارد می‌شود را محاسبه کنیم اصلا قابل مقایسه با آسیب‌های ناشی از جرایم نیست.
حال اگر کمی کلان‌تر بنگریم و بخواهیم سرنوشت «پول فروش نفت» و «مالیات‌های اخذ شده» و دیگر درآمدهای دولت را که ناشی از «سیاست‌های ارزی و پولی و تورمی» است را در کنار «مدیریت‌های غلط و فاجعه‌بار برخی مدیران» بگذاریم و آثار آن را نیز میان تک تک شهروندان ایرانی تقسیم کنیم...
یا رانت‌های چند هزار میلیاردی را به تعداد ایران تقسیم کنیم و به آثار آن بر محیط سالم فعالیت اقتصادی و کسب و کار سالم بی‌اندیشیم...
و یا بخواهیم هزینه‌های ناشی از سوء مدیریت‌ها، دوباره کاری‌ها، اتلاف وقت و اتلاف جوانی و بر هم خوردن سرنوشت زندگی فردی و خانوادگی شهروندان را نیز محاسبه کنیم...
و کمی جلوتر برویم و دقیق‌تر و دقیق‌تر شویم... به صدمات ناشی از بی‌توجهی دستگاه‌های نظارتی بر توزیع گوشت‌های هورمونی، شیر هورمونی، پارازیت ماهواره‌ای، اسباب‌بازی‌های چینی که درصد سرب بالاتر از حد مجاز دارند، سموم شیمیایی بکار رفته در محصولات گیاهی، داروهای تقلبی و .... بی‌اندیشیم.
یا صدمات معنوی ناشی از: طلاق‌های ناشی از مشکلات اقتصادی، نبود تفریح و سرگرمی، آموزه‌های غلط سریال‌های ایرانی و .... را بنگریم. خودکشی‌های ناشی از یاس و ناامیدی ناشی از سوء‌مدیریت کلان فرهنگی اقتصادی... خود فروشی و خود ارضایی و هم جنس‌گرایی ناشی از سیاست‌های محدودکننده دسترسی سالم به جنس مخالف.... و فقدان کنترل و آموزش لازم... و آثار دراز مدت آن بر سلامت روحی و روانی خانواده‌ها و... مزاحمت گسترده برای بانوان در اماکن عمومی و سوء استفاده جنسی از کودکان توسط اطرافیان، - حتی در پسران - ناشی از سیاست‌های نا کارآمد فرهنگی و... و ده‌ها نمونه دیگر که شما اضافه خواهید کرد را حساب کنیم...
آن وقت بسیار خنده دار است اگر گمان کنیم «جرم» یعنی آنچه کلانتری دنبال آن است و مجرم کسی است که توسط قوه ی قضائیه محکوم می شود.
هدف از «جرم شناسی تضاد» آن است که نشان دهد اگر هزینه‌های مقابله با جرم و تحقیقات جرم شناسان تنها معطوف به «جرایم نوشته شده در قانون جزا» و «مجرمین محکوم شده در محاکم دادگستری» شود، بخش عمده‌ای افرادی که شبیه همان رفتارهای مجرمانه را در سطحی کلان‌تر و تاثیرگذارتر مرتکب می‌شوند مورد غفلت قرار می‌گیرند...
و اگر هدف ما ایجاد محیطی سالم‌تر برای زندگی اجتماعی است نباید در مورد سهم و نقش مجرمین در بدبختی و آسیب‌های اجتماعی اغراق کنیم، باید به نقش و سهم همه و به ویژه کسانی که به قدرت نزدیک‌ترند نیز در صدمه به جامعه نیز بی‌اندیشیم.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

  برخی با رفتارشان در دهه-ی فجر هم موجب  

 سلب اعتماد مردم از انقلاب اسلامی وَ نظام میشوند ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 بعد می گویند چرا مردم تلویزیون نمی بینند؟ چرا میلیون ها نفر در همین ایران خودمان پای پخش مستقیم مراسم اسکار می نشینند؟ چرا فلان سریال ترکیه ای ، بیش از محصولات وطنی خانواده ها را پای ماهواره می نشاند؟ چرا ... ؟
آفتاب: جواب همه این چراها در خیابان جام جم تهران است، جایی که یک عده مدیر ، عقل گروه اندک شمار خود را فراتر از عقل جمعی 77 میلیون نفر می دانند و در اتاق های در بسته خودشان ، برای صلاح و صرفه یک ملت تصمیم می گیرند تا خدای ناکرده ، مردم به جهنم نروند
یا بدتر از آن ، صدایی از رسانه ملی پخش نشود که گوشه دل هم جناحی های نازک اندیش شان ، آزرده شود!
نمونه اش در ملی ترین روز در جمهوری اسلامی رخ داد ؛ وقتی که صدا و سیمای ضرغامی ، تصمیم گرفت مراسم اهدای سیمرغ های جشنواره فیلم فجر در 22 بهمن را پخش مستقیم کند و ای کاش نمی کرد تا لااقل فقط حسرت ندیدن برنامه به دلمان می ماند ، نه رنج مداوم تحمل توهین های مکرر!
آنقدر بین برنامه به اصطلاح پخش مستقیم ، قطع کردند و وصل کردند که اعصاب همه بینندگان را که با شوق و ذوق پای تلویزیون نشسته بودند تا محصول یک ساله سینمای ملی شان را در سیمای ملی ببینند ، خرد شد و خیلی ها از خیرش گذشتند.
علت قطع و وصل های مکرر هم این بود که هر از گاهی سینماگری حرف هایی می زد که به مذاق کسی که در صدا و سیما نشسته و مسوول آنتن بود ، خوش نمی آمد و به همین خاطر ، برنامه را قطع می کرد و دوربین را به استودیو می برد و هر وقت حرف ها تمام می شد ، دوباره "پخش مستقیم"! از سر گرفته می شد.
اینجاست که باید با صدای بلند خطاب به این هایی که به خود اجازه می دادند با مردم چنین کنند گفت: آهای با تو أم ! تو مگر چه کاره ای که خود را برتر از مردم می بینی و هر رفتار که خواستی با مردم می کنی؟ شرم کن!
حالا اگر کسی نداند ، فکر می کند که در آنجا حرف های خلاف عفت عمومی یا نظیر آن زده می شد و حال آن که یک سری انتقادهای معمولی بود که ربطی هم به امنیت ملی و نظام و انقلاب و اسلام و ارزش ها هم نداشت ، مثلاً یکی از برندگان دیپلم افتخار خود را به یکی از سینماگران داخل کشور تقدیم کرد(دارسنج به امیریوسفی) یا عسگر پور از مشکلات جمع آوری آرای مردمی جشنواره گفت یا دیگری درباره فیلم عصبانی نیستم دو کلمه حرف زد و ... .
وقتی آدم می بیند که آقایان سیما ، همین حرف های عادی را هم از مردم دریغ می کنند ، مشخص است که تاب شنیدن و بازپخش دو کلمه حرف حساب حدی را هم ندارند و همین می شود که صدا و سیما ، قهوه خانه ای می شود که فقط پاتوق یک عده خاص می شود و مردم را روز به روز از خود می راند به گونه ای که خیلی از افرادی که حتی ماهواره هم ندارند، دیگر تلویزیون را نگاه نمی کنند چه رسد به کسانی که ریسک و هزینه ماهواره را هم به جان خریده اند و در پی هر عملیات جمع آوری ، ناسزایی می گویند و دیش و ال ان بی جدیدی می خرند.
اگر کسی در اداره ای کوچک در شهرستانی دور افتاده ، یک باک بنزین اداره را خالی کند و لو برود ، حساب و کتابش با کرام الکاتبین است که چرا از بیت المال سوء استفاده کرد و آسیب زد ولی در همین کشور ، بدترین سوء استفاده ها از بیت المال عظیمی به نام صدا و سیما می شود و
بدترین آسیب ها که همانا اعتمادسوزی است به کشور و نظام و انقلاب وارد می شود ولی آب هم از آب تکان نمی خورد! این است پاسخ چراهای صدر این نوشتار و البته پاسخ بسیاری از چراهای دیگر!
منبع:‌ عصرایران/ جعفر محمدی

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

    


[ پنجشنبه 24 بهمن 1392 ] [ 06:50 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 مصطفی حمیدیان- کارشناس بازرگانی : بنا به اعلام رئیس راهنمایی و رانندگی ناجا خودروهای پراید، پیکان، پیکان وانت و وانت نیسان حادثه‌سازترین خودروهای کشور می‌باشند و با نگاهی به جدول رده‌بندی کیفی خودروهای داخلی که توسط موسسه استاندارد ایران اعلام گردیده است در بین 15 خودرو تولید و یا مونتاژ داخل، رتبه‌های آخر به خودرو‌های تولید شده توسط شرکت سایپا و ایران خودرو، این دو عزیز کرده صنعت ایران می‌رسد.
در سالیان گذشته دولت در جهت کمک به رشد صنعت خودرو سازی ایران اقدام به ممنوعیت واردات خودرو تا سال 1383 نمود تا از این طریق شرکت‌های خودرو سازی بتوانند گامی در جهت توسعه بازار خود و همچنین رشد و ترقی بردارند،
دقیقا مشابه راهکاری که دولت کره در جهت حمایت از خودرو سازان کره ای مثل هیوندای و کیا برداشت، لیکن با نگاهی به تولیدات شرکت‌های خودروسازی کره ای و مقایسه آن با وضعیت تولیدات کنونی شرکت‌های خودروسازی داخل متوجه عقب ماندگی صنعت خودرو سازی ایران می‌شویم.
از سال 1383 دولت واردات خودرو را کمی ازاد کرد و تعرفه 120 درصدی را برای واردات خودرو در نظر گرفت و مقرر شد كه سالانه تعرفه واردات خودرو 20 درصد كاهش یابد تا بازار داخلی برای ورود به سازمان تجارت جهانی آماده شود؛ اما كاهش 20 درصدی تعرفه تنها در سال 84 اعمال شد و
پس از آن در فاصله سال‌های 84 تا 88 تعرفه واردات تنها 10 درصد كاهش یافت؛ چراكه به اعتقاد مسوولین كاهش تعرفه به زیان صنعت خودروسازی كشور است.
این راهکار هم نه تنها دردی از صنعت خودروسازی دوا نکرد بلکه سبب ایجاد فضا برای ارائه خودرو‌های فاقد کیفیت به مردم و عدم پاسخگویی به مشتریان شد و خودرو سازان در برابر درخواست‌های بازار در جهت تولید محصولات جدید و با کیفیت تنها به تغییر چراغ‌های جلو و عقب و ظاهر داشبورد خودروهای تولیدی برای پاسخ به نیاز بازار
و همچنین نصب سیستم‌های ضد قفلABS و کیسه هوا در جهت ایمن سازی خودرو‌ها نمودند که البته هر از گاهی اخبار نا گواری مبنی بر عمل نکردن آنها می‌شنویم.
هم اکنون دولت اقدام به تغییر تعرفه‌های واردات خودرو و تعیین جدول برای خودروهای وارداتی نموده است که البته با مطالعه این جدول مشاده می‌کنیم
بیشتر از آن که در جهت ترقیب (
تـــرغـیـب!!! ... _ ع.ع ) خودروساز به رسیدن به بازار جهانی باشد دغدغه مصرف سوخت را دارد بنابراین جدول، تعرفه واردات خودروهای با حجم موتور هزار سی‌سی 40 درصد، 1000 تا 1500 سی‌سی 50 درصد، 1500 تا 2000 سی‌سی 60 درصد، 2000 تا 2500 سی‌سی 70 درصد، 2500 تا 3000 سی‌سی 80 درصد و 3000 سی‌سی به بالا 90 درصد خواهد بود.
حال برای حل این مشکل چه باید کرد؟
بهترین راه برای بهبود وضعیت صنعت خودرو ایران همانا ورود به بازار آزاد تجارت و اجازه رقابت به خودروسازهای خارجی در بازار ایران است، با مثالی به تشریح این راهکار‌ها می‌پردازیم، همگان وضعیت نابسامان، آنتن دهی ضعیف و قیمت‌های نجومی سیم کارتهای تلفن همراه که توسط اپراتور اول ایران "همراه اول" ارائه می‌گردید را به یاد دارند.
همراه اول تنها زمانی اقدام به کاهش قیمت سیمکارتها و بهینه کردن سیستم‌های مخابراتی خود نمود که رقیبی قدرتمند از بخش نیمه خصوصی چون ایرانسل را در مقابل خود دید، شرکتی که با عرضه سیم کارتهای 15 هزار تومانی به مانند پتکی بر سر همراه اول فرود آمد و با ارئه بسته‌های حمایتی و تشویقی و بازار گسترده فروش خود توانست سهم بسزایی از بازار تلفن همراه را از آن خود کند،
همراه اول نیز توانست در مدت زمانی، هرچند کمی طولانی، با افزایش تبلیغات و همچنین کاهش قیمت سیم کارتها و بهینه کردن خدمات خود و نهایتاً با واگذاری سهام خود به بخش خصوصی از این قافله عقب نماند. این دو شرکت همکنون، همگام و در یک رقابت بسیار تنگاتنگ حرکت نمایند که البته سود این رقابت در وهله اول به نفع مصرف کنندگانی بود که از رقابت بین این دو اپراتور توانستند به خدمات بهتر و قیمت پایین تر دست یابند و از طرف دیگه به نفع هر دو شرکت که برای رقابت با یکدیگر مجبور به توسعه شبکه و به روزرسانی خود شدند.
حال آیا این راه حل هم اکنون برای صنعت خودروسازی مناسب است؟
پاسخ به این سئوال، خیر است. زیرا
با توجه به رشد روزافزون صنعت خودرو سازی در دنیا شرکت‌های خودروسازی ایران هم اکنون در جایگاه بسیار پایینی به لحاظ کیفیت و تکنولوژی خودرو قرار دارند و سهم چندانی از بازار جهانی خودرو را ندارند، البته به واسطه بازار بدون رقیب و نیاز روزافزون جامعه ایران و بنا به آمار سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران شرکت‌های "ایران خودرو" و "سایپا" در رتبه‌های 22 و 23 خودروسازان جهان قرار دارند و لذا با آزاد سازی واردات خودرو نه تنها توان رقابت با شرکت‌های خارجی را ندارند، بلکه ممکن است به ورشکستگی نیز برسند، پس راه حل چیست؟
یکی از راه‌حل‌های مناسب که برای برون رفت از این وضعیت پیشنهاد می‌شود، کاهش تعرفه واردات خودرو تا میزان 80% تعرفه‌های کنونی در طی ده سال می‌باشد، همچنین اختصاص تعرفه‌های اخذ شده از واردات خودرو به شرکت‌های دانش بنیان وابسته به مراکز آموزشی در جهت مطالعه، تحقیق و نوآوری در صنعت خودرو سازی که علاوه بر بروزرسانی صنعت خودرو می‌تواند نقش بسزایی در حفظ نخبگان کشور داشته باشد.
در کنار آن بایستی صنایع خودروسازی طی این مدت نیز به صورت 100% خصوصی سازی شوند و بازار صنعت نیز در جهت جذب سرمایه و تکنولوژی روز دنیا گام بردارد. البته در جهت حمایت از بازار خودور داخلی بایستی همچنان درصدی تعرفه واردات (معادل 20%) لحاظ گردد. چنانچه براساس آمار اعلام شده از سایت وزارت بازرگانی آمریکا تعرفه واردات خودرو در اغلب کشورهای اطراف ایران کمتر از 20 درصد است. همچنین کاهش تعرفه واردات قطعات برای مونتاژ CKD نیز می‌تواند علاوه بر کاهش قیمت خودروهای مونتا داخل، زمینه ساز ورود تکنولوژی‌های روز دنیا و سرمایه گذاری شرکتهای خارجی در ایران باشد. تنها با استفاده از این راهکارها وبومی سازی فرمول توسعه صنعتی کشورهایی چون کره جنوبی، سنگاپور، مالزی و... است که می‌توانیم مراحل رشد و ترقی را طی نماییم.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      


[ چهارشنبه 23 بهمن 1392 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 زیباکلام، صادق - عصر روز شنبه 5 بهمن ماه به یک گردهمایی جالبی دعوت شده بودم.
سرکار خانم منیژه حکمت هفته پیش تماس گرفتند و فرمودند که هفته آینده دوستداران و فعالین محیط زیست یک نشستی برگزار می کنند. فرمودند که شماری ازنویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران هم دعوت شده اند و مایل بودند که بنده هم حضور پیدا کنم. محل همایش در سالن اجتماعات سازمان محیط زیست در پارک پردیسان بود و بسیاری از کسانی که حضور داشتند فعالین محیط زیست بودند و درست تر گفته باشم معترضین به وضعیت اسفناک بی توجه ایی به مسائل زیست محیطی در ایران. از شکار حیوانات و از بین بردن گونه های کم نظیر حیات وحش ایرانی، تا خشک شدن دریاچه های ارومیه، هامون ومابقی، تا خشک شدن زاینده رود و تبدیل کارون به فاضلاب، کاهش بی رویه جنگلها و مراتع، تا هوای مسموم و آلوده ایی که دربسیاری از شهرها استنشاق می کنیم، تا پائین رفتن سطح آبهای زیرزمینی کشوربدلیل استفاده نادرست در کشاورزی و اصرارمان بر تولید گندم و سایر محصولاتی که از نظرشرایط جغرافیایی کشور کشت آنان در ایران درست نیست تا دهها مشکل و مسئله زیست محیطی دیگر که شامل آلودگی های جدی و خطرناک آب، خاک، هوا و از بین رفتن منظم حیوانات و طبیعت ایران می شد. در حدود 15 نفری از بزرگان هر کدام چند دقیقه ایی پشت تریبون قرار گرفتند و مصیبت های زیست محیطی کشور را از زوایای گوناگون بیان کردند. در تمام مدت همایش که نزدیک به سه ساعت می شد سرکار خانم دکتر ابتکار رییس محیط زیست کشور با حوصله و دقت نشسته بودند و به سخنرانی ها گوش می دادند. در پایان سرکار خانم منیژه حکمت منشور پایبندی به حقوق محیط زیست و وظیفه و تعهد امضاء کنندگان منشور را به حفظ و حراست از محیط زیست تقدیم خانم ابتکار کردند و مشارالیها هم با صدایی که خستگی از آن می بارید ضمن تشکر از برگزارکنندگان و تصدیق مصیبت های وارده برمحیط زیست کشور و ستمی که بر محیط زیست کشور ظرف 8 سال مدیریت اصولگرایان رفته است وعده دادند که دولت یازدهم عزم و اراده جدی برای برون رفت از وضعیت بحرانی موجود دارد. هر قدر که سخنرانان بیشتری صحبت کردند و مصیبت هایی که بر محیط زیست کشور رفته یا می رود را بیان می کردند، من بیشتر و بیشتر مجاب می شدم که اصلا به نظر می رسد که محیط زیست درایران متولی ندارد. یعنی متوجه می شدم که فقط هوای تهران نیست که متولی و مسئول ندارد و من و خانواده ام بی صاحب هستیم خیلی مسایل زیست محیطی دیگر هم به همین سرنوشت دچارند. دریاچه اورمیه هم بی صاحب است، زاینده رود هم بی صاحب است، کارون هم بی صاحب است، آب و خاک گیلان هم بی صاحب است، پلنگ های مان هم بی صاحبند، آبهای زیرزمینی امان هم بی صاحبند، جنگلها هم بی صاحبند، ساختمان سازی و گسترش بی رویه شهرهایمان هم بی صاحبند، کشاورزی مان هم با مصرف انواع و اقسام سموم و مواد شیمیایی بی حساب و کتاب و بعد هم آن سموم را بخورد مردم دادن بی صاحب است و در یک کلام هرآنچه که به طبیعت و حفظ و حراست از آن و استفاده درست از آب و خاک و طبیعت ارتباط پیدا می کند خیلی متولی ندارد و هر دستگاه دولتی، خصوصی و هر نهاد و سازمان و بنیادی هر کاری با محیط زیست بکند کرده است. برای یک لحظه احساس کردم که من و خانواده ام چقدر شباهت به قوچها ، پلنگ ها و سگ و گربه ها داریم. هر دوامان بی صاحب هستیم و هر که هر کاری با محیط زیستی که در آن زندگی می کنیم انجام دهد خیالی نیست و انجام داده است.

تو این فکرها بودم که مجری برنامه با خواندن اسمم که بیایم پشت تریبون سخن رانی کنم دیالوگ و احساس نزدیکی خانوادگی عاطفی ام با قوچ ها را بر هم ریخت. برای یک لحظه مانده بودم چی بگم؟ اگر مناظره سیاسی و این جور گردهمایی ها بود، می توانستم همان مهملات سیاسی همیشگی در مورد اصولگرایان، اصلاح طلبان، جناب روحانی، ژنو، هسته ایی و ...... را سر هم کنم. اما مانده بودم که این بلایی که ما ایرانیان که همواره به فرهنگ و تمدن غنی مان می بالیم و درد و بلای فرهنگ و تمدن شکوهمند و غرورآفرین مان را بر سر ملت ها و اقوام دیگر می کوبیم ، را بر گردن چه کسی بیاندازم؟ بگم مغولها این مصیبت ها را بر سر محیط زیست ایران آوردند؛ بگم عراقی ها در دوران جنگ اینها را بروز ما آوردند؛ بگم اصلاح طلبان کردند؛ بگم اصولگرایان کردند؛ بگم سازندگی دوران آقای هاشمی کرد؛ بگم معجزه هزاره سوم این دسته گلها را به آب داده؛ واقعا چه کسی مقصر از بین بردن طبیعت و زیست بوم این مملکت بوده و آنرا به این روز بحرانی در آورده؟ دیدم اتفاقا خداوند عزت آمریکا را برای یک چنین موارد و مواقعی آفریده و دیواری کوتاه تر از دیوار آمریکا ندیدم. بنابراین در سخنرانی ام به حاضرین گفتم که امشب از این درکه رفتیم بیرون می گوئیم که " دریاچه اورمیه در آمریکاست". چون اگر بتوانیم این نظر را جا بیاندازیم که دریاچه اورمیه درآمریکاست ، در آنصورت صدا و سیما که یک پول سیاه هم برای مسایل محیط زیست ارزشی قایل نیست لاجرم مسائل محیط زیست
چون مربوط به آمریکا است برایش مهم می شود. بخشی از برنامه های پربیننده اش را اختصاص خواهد داد به محکوم کردن آمریکایی ها بواسطه آنکه در روز روشن 5600 کیلومتر مربع دریاچه اورمیه را با عمقی که در خیلی جاها به 14 متر می رسید را با موفقیت خشک کردند. اینجوری تراژدی خشک شدن دریاچه اورمیه وارد رسانه های دولتی مان از جمله رسانه "میلی" می شود. متفکرین و صاحبنظران متعهد اصولگرا یکی پس از دیگری فیلم و مستند می سازند و نشان خواهند داد که توسعه بی بند و بار غربی که اصالت را فقط به سود و پول می دهد ( برعکس الگوی توسعه ما که اصالت را بر کرامت انسانی و مساوات و عدالت می دهد ) حاصلش می شود خشک شدن دریاچه بزرگ ارومیه در ایالت فلوریدای آمریکا. برنامه مسئول و متعهد 20:30 لاقل ماهی یکباربسروقت خشک شدن دریاجه اورمیه خواهد رفت. هنرمندان و سینماگران متعهد اصولگرا با ساختن فیلم ها و مستند های زیبا نشان خواهند داد که چون خشک شدن دریاچه ارومیه خسارات اصلی را بر سیاهپوستان و سرخپوستان آمریکا وارد می کند، و از آنجا که نظام آمریکا ذاتا نژادپرست است و فقط سفیدپوستان برایش مهم است، بنابراین دولتمردان آمریکایی هیچ اقدامی برای خشک شدن دریاچه اورومیه نکردند و قس علیهذا. برخلاف تصورم حضار با کف زدن شدید خیلی از این پیشنهاد استقبال هم کردند و من هم که دیدم محیط زیست مملکت "حسینقلی خانی" و بی صاحب است و متولی ندارد و خود خانم ابتکار هم دارد برایم کف می زند، شیر شدم و گفتم که بعدش هم می گوئیم کارون در فرانسه است، زاینده رود در انگلستان است، دریاچه هامون در استرالیاست، جنگلهای کانادا دارد نابود می شود، هوای فنلاند دارد فنلاندی ها را روانه قبرستان ها می کند، مصرف بی رویه آب در آلمان باعث پایین رفتن هولناک سفره های آبهای زیرزمینی آنکشور شده و در یک کلام همه بلاهایی را که بر محیط زیست مان آورده ایم بگیم در کشورهای غربی اتفاق افتاده. چون این مسائل به غربیها مربوط می شود و غربیها با بکار گیری الگوی نامناسب و غیر انسانی توسعه این مصیبت ها را به محیط زیست شان وارد کرده اند، مسئولین ما و صدا و سیمای مان بخود خواهند آمد و صداو سیمای مان که واقعا باورش شده دریاچه اورمیه در آمریکاست کلی برنامه تولید خواهد کرد که این غربی های بی فرهنگ مادی و ماده پرست چه بر سر طبیعتی که در آن زندگی می کنند آورده اند. کسی چه می داند، شاید هم اصلا در آن بلبشو و آشفتگی ما اصلا به آمریکایی ها برای جلوگیری از خشک شدن دریاچه اورمیه راه حل هم نشان دادیم.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      


[ یکشنبه 20 بهمن 1392 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
     

 

  پیش از این ها ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

 پیش از این ها فكر می كردم خدا / خانه ای دارد كنار ابرها
 مثل قصر پادشاه قصه ها / خشتی از الماس و خشتی از طلا
 پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور
 ماه ، برق كوچكی از تاج او / هر ستاره ، پولكی از تاج او
 اطلس پیراهن او ، آسمان / نقشِ روی دامن او ، كهكشان
 رعد و برق شب، طنین خنده اش / سیل و طوفان، نعره ی توفنده اش
 دكمه ی پیراهن او، آفتاب / برق تیغ و خنجر او، ماهتاب
 هیچ كس از جای او آگاه نیست / هیچ كس را در حضورش راه نیست
 پیش از اینها خاطرم دلگیر بود / از خدا ، در ذهنم این تصویر بود
  آن خدا بی رحم بود و خشمگین / خانه اش در آسمان، دور از زمین
 بود، اما در میان ما نبود / مهربان و ساده و زیبا نبود
 در دل او دوستی جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نداشت
 هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا / از زمین، از آسمان، از ابرها
 زود می گفتند: این كار خداست/ پرس و جو از كار او كاری خطاست
 هر چه می پرسی ، جوابش آتش است / آب اگر خوردی، عذابش آتش است
 تا ببندی چشم، كورت می كند / تا شدی نزدیك، دورت می كند
كج گشودی دست، سنگت می كند / كج نهادی پای، لنگت می كند
 تا خطا كردی، عذابت می كند / در میان آتش، آبت می كند ...
  با همین قصه، دلم مشغول بود / خوابهایم ، خواب دیو و غول بود
 خواب می دیدم كه غرق آتشم / در دهانِ شعله های سركشم
 در دهان اژدهایی خشمگین / بر سرم باران ِگُرزِ آتشین
 محو می شد نعره هایم، بی صدا / در طنین خنده ی خشمِ خدا ...
 نیّت من، در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا
 هر چه می كردم، همه از ترس بود / مثل از بر كردن یك درس بود
 مثل تمرین حساب و هندسه / مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله/ سخت، مثل حل ِّ صدها مسئله
 مثل تكلیف ریاضی سخت بود / مثل صرفِ فعل ماضی سخت بود
 تا كه یك شب دست در دست پدر/  راه افتادم به قصد یك سفر
 در میان راه، در یك روستا / خانه ای دیدم، خوب و آشنا
 زود پرسیدم : پدر، این جا كجاست ؟ / گفت : این جا خانه ی خوب خداست !
 گفت این جا می شود یك لحظه ماند / گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
 با وضویی، دست و رویی تازه كرد / با دل خود، گفت و گویی تازه كرد
 گفتمش: پس آن خدای خشمگین / خانه اش این جاست؟ این جا، درزمین؟
 گفت : آری، خانه ی او بی ریاست / فرش هایش از گلیم و بوریاست
 مهربان و ساده و بی كینه است / مثل نوری در دل آیینه است
  عادت او نیست خشم و دشمنی / نام او نور و نشانش روشنی
 خشم، نامی ازنشانی های اوست / حالتی از مهربانی های اوست
 قهر او از آشتی ، شیرین تر است / مثل قهرِ مهربانِ مادر است
 دوستی را دوست، معنی می دهد / قهر ما با دوست، معنی می دهد
 هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست / قهریِ او هم نشان دوستی است ...
 تازه فهمیدم خدایم، این خداست / این خدای مهربان و آشناست
 دوستی، از من به من نزدیك تر / از رگِ گردن به من نزدیك تر
 آن خدای پیش از این را باد برد / نام او را هم دلم از یاد برد
 آن خدا مثل خیال و خواب بود / چون حبابی، نقش روی آب بود
 می توانم بعد از این، با این خدا / دوست باشم، دوست، پاك و بی ریا
 می توان با این خدا پرواز كرد / سفره ی دل را برایش باز كرد
 می توان درباره ی گل حرف زد / صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
 چكه چكه مثل باران راز گفت / با دو قطره، صد هزاران راز گفت
 می توان با او صمیمی حرف زد / مثل یاران قدیمی حرف زد
 می توان تصنیفی از پرواز خواند / با الفبای سكوت آواز خواند
 می توان مثل علف ها حرف زد / با زبان بی الفبا حرف زد
 می توان در باره ی هر چیز گفت / می توان شعری خیال انگیز گفت
 مثل این شعر روان و آشنا: / « پیش از این ها فكر می كردم خدا . . .» 

 « قیصر امین پور»
 

 

 

  بـــالـهـــای کودکی ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 

 باز آن احساس گنگ و آشنا / در دلم سیر و سفر آغاز كرد
باز هم با دست های كودكی / سفره ی تنگ دلم را باز كرد
 باز برگشتم به آن دوران دور / روزهای خوب و بازیهای خوب
 قصه های ساده ی مادر بزرگ / در هوای گرم شب های جنوب
رختخوابی پهن، روی پشت بام / كوزه های خیس، با آب خنك
بوی گندم، بوی خوب كاهگل / آسمانِ باز و مهتاب خنك
از فراز تپه می آمد به گوش / زنگ دور و مبهم زنگوله ها
كوچه های روستا ، تنگ غروب / محو می شد در غبار گله ها
های و هوی كوچه های شیطنت / دست دادن با مترسك های باغ
حرف های آسمان و ریسمان / حرف های یك كلاغ و چل كلاغ
 روزهای دسته گل دادن به آب / چیدن یك دسته گل از باغچه
 جست و جوی عینك مادر بزرگ / توی گرد و خاك روی طاقچه
 فصل خیش و فصل كشت و فصل كار/ فصل خرمنجا و خرمن كوب بود
 خواندن خط های در هم توی ماه / خواب های روی خرمن خوب بود
 روزهای خرمن افشانی كه بود / خوشه ها در باد می رقصید شاد
 دانه های گندم و جو را زكاه / پاك می كردیم با آهنگ باد
 در دل شبهای مهتابی كه نور / مثل باران می چكید از آسمان
 می كشیدیم از سر شب تا سحر / بارهای كاه را تا كاهدان
 آسمان ها در مسیر كهكشان / ریزه های ماه را می ریختند
 اسب ها از بارشان ، در طول راه / ریزه های كاه را می ریختند
 ریزه های كاه خطی می كشید / از سر خرمن به سوی كاه دان
 كهكشانی دیده می شد در زمین / كهكشانِ دیگری در آسمان
 توی خرمنجای خاكی كیف داشت / بازی پرتاب « توپ آتشی »
 « دوز » بازی های بی دوز و كلك / جنگ با « تیر و كمان های كِشی »
 جنگ مردان مثل جنگ واقعی / جنگ با سنگ و تفنگ و چوب بود
 جنگ ما مانند « جنگ زر گری » / گرچه پر آشوب، اما خوب بود
 مرگ ما یك چشم بستن بود و بس / خون ما در جنگها بی رنگ بود
 هفت تیر چوبی ما بی صدا / اسب های چوبی ما لنگ بود
 آسیاهای قدیمی خوب بود / دوستی های صمیمی خوب بود
 گر چه ماشینهای ما كوكی نبود / باز « ماشینهای سیمی خوب بود»
 ظهر ها بعد از شنا و خستگی / ماسه های نرم كارون كیف داشت
 وقت بیماری كه می رفتیم شهر / سینمای گنج قارون كیف داشت
 روزها در كوچه های رو ستا / دیدن ملای مكتب ترس داشت
 دیدن جن توی حمام خراب / دیدن یك سایه در شب ترس داشت
 چشم ها، هول و هراس ثبت نام / دست ها، بوی كتاب تازه داشت
 گر چه كیف ما پر از دلشوره بود / باز هم دلشوره ها اندازه داشت
 « باز باران با ترانه » می گرفت / دفتر« تصمیم كبری » خیس بود
 « خاله مرجان » و خروس ساده اش / كه پر و بالش سرا پا خیس بود
 روز های باد و باران تگرگ / تیله بازی های ما با آسمان
 تیله های شیشه ای از پشت بام / صاف، غِل می خورد توی ناودان
 بعضی از شب ها كه مهمان داشتیم / گرم و روشن بود ایوان و اتاق
 می نشستیم از سر شب تا سحر / فال حافظ بود و گرمای اجاق
 « هفت بند » كهنه ی « كاكا علی » / ناله اش مثل صدای آب بود
 شاهنامه خوانی « عامو رضا » / داستانش رستم و سهراب بود
 یاد شربت های شیرین و خنك / توی ظهر داغ عاشورا به خیر !
 یاد آشِ نذری همسایه ها / روضه ها و نوحه خوانی ها به خیر!
 یاد ماه روزه و شب های قدر / یاد آن پیراهن مشكی به خیر!
 یاد آن افطارهای نیمه وقت / روزه های كله گنجشكی به خیر!
 قهرها و آشتی های قشنگ / با زبان آشنای « زرگری »
 یك دوچرخه، چند چشم منتظر / بعد از آن هم بوی چسب پنچری
 چال می كردیم زیر یك درخت / لاشه ی گنجشك های مرده را
 " چینه " می دادیم نزدیك اجاق / جوجه های زرد سرما خورده را
 خواب می رفتیم روی سبزه ها / سیر می كردیم روی آسمان
 راه می رفتیم روی ابرها / تاب می بستیم بر رنگین كمان ...
 ناگهان آن روزها را باد برد / روزهایی را كه گل می كاشتیم
 روزهایی كه كلاه باد را / از سرش با خنده برمی داشتیم
 بال های كاغذی آتش گرفت / قصه های كودكی از یاد رفت
 خاك بازی های ما را آب برد / بادبادك های ما بر باد رفت
 آه، آیا می توان آغاز كرد / باز این راهِ به پایان برده را؟
 می توان در كوچه ها احساس كرد، / باز بوی خاكِ باران خورده را؟
 می توان یك بار دیگر باز هم / بال های كودكی را باز كرد؟
 چشم ها را بست و بر بالِ خیال / تا تماشای خدا پرواز كرد؟

 « قیصر امین پور»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      


[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 « احـمـدک » وَ کلاس پینه-دوزی ... 


  بسم الله الرحمن الرحیم

 معلّم چو آمد، به ناگه کلاس / چو شهری فروخفته خاموش شد؛
سخن‌هایِ ناگفته در مغزها / به-لب-نارسیده فراموش شد.

معلّم ز ِ کار ِ مداوم مدام / غضبناک و فرسوده و خسته بود
جوان بود و در عنفوان، در شباب / جوانی از او رخت بر بسته بود.

سکوتِ کلاس ِ غم‌آلود را / صدایِ رسایِ معلّم شکست؛
ز ِ جا احمدک جَست و بندِ دل‌اش / از این بی‌خبر-بانگ ناگه گسست،

- «بیا احمدک درس ِ دیروز را / «بخوان تا بدانم که، سعدی چه گفت؟»
ولی احمدک درس ناخوانده بود / به‌جز آن‌چه دیروز از وی شنُفت.

عرق چون شتابان‌سرشکِ ستم / خطوطِ خجالت به روی‌اش نگاشت.
لباس ِ پُر از وصله و ژنده‌اش / به رویِ تن ِ لاغر-اش لرزه داشت.

زبان‌اش به لکنت بی‌افتاد و گفت: / «بنی‌آدم اعضایِ یک‌دیگر‌ اند»
وجود-اش به یک‌باره فریاد کرد: / «که در آفرینش ز ِ یک گوهر‌ اند»

«در اقلیم ِ ما رنج بر مردمان» / زبان-و-دل‌اش گفت بی‌اختیار،
«چو عضوی به‌درد آوَرَد روزگار / «دگر عضو‌ها را نماند قرار»

«تو کز... تو... کز...» وای! یاد-اش نبود؛ / جهان پیش ِ چشم‌اش سیه‌پوش شد.
نگاهی ز ِ سنگینی از رویِ شرم / به پایین بی‌افکند و خاموش شد.

در اعماقِ مغز-اش به جز درد و رنج / نمی‌کرد پیدا کلامی دگر.
در آن عمر ِ کوتاهِ او خاطر-اش / نمی‌داد جز آن پیامی دگر.

ز ِ چشم ِ معلّم شراری جهید، / نماینده‌یِ آتش ِ خشم ِ او.
درون‌اش پُر از نفرت و کینه گشت، / غضب می‌درخشید در چشم ِ او.

- «چرا؟ احمدِ کودنِ بی‌شعور!» / معلّم بگفتا به لحنی گران،
«نخواندی چنین درس ِ آسان؟ بگو! / «مگر چی‌ست فرق ِ تو با دیگران؟»

عرق از جبین ، احمدک پاک کرد، / «خدایا! چه می‌گوید آموزگار؟
«نمی‌داند آیا که در این دیار / بُوَد فرق مابین ِ دار و ندار؟»

چه گوید؟ بگوید حقایق بلند، / به‌شرحی که از چشم ِ خود بیم داشت؟
بگوید که، فرق است مابین ِ او / و آن‌کس که بی‌حد زر-و-سیم داشت؟

به‌آهستگی، احمدِ بی‌نوا / چنین زیر ِ لب گفت، با قلبِ چاک:
«که آنان به دامانِ مادر خوش‌اند / «و من بی‌وجود-اش نهم سر به خاک.

«به آن‌ها، جز از رویِ مهر و خوشی / «نگفته کسی تا کنون یک سخن.
«ندارند کاری به‌جز خورد-و-خواب. / «به مالِ پدر تکیه دارند و من...

«من از رویِ اجبار و از ترس ِ مرگ / «کشیدم از آن درس ِ بگذشته دست.
«کنم با پدر پینه‌دوزی و کار؛ / ببین دستِ پُرپینه‌ام شاهد است.»

سخن‌هایِ او را معلّم برید؛ / هنوز او سخن‌هایِ بسیار داشت.
دلی از ستم‌کاریِ ظالمان / نژند و ستمدیده و زار داشت.

معلّم بکوبید پا بر زمین، / و این پیکِ قلبِ پُر از کینه است:
«به من چه که مادر ز ِ کف داده‌ای؟ / «به من چه که دست‌ات پُر از پینه است؟

«روَد یک نفر پیش ِ ناظم، که او / «به همراهِ خود یک فلک آورَد.
«نماید پُر از پینه پاهایِ او / «ز ِ چوبی که بهر ِ کتک آورَد.»

دلِ احمد آزرده و ریش گشت / چو او این سخن از معلّم شنُفت.
ز ِ چشمانِ او کورسویی جهید / به یاد آمد-اش شعر ِ سعدی و گفت:

«ببین یاد-ام آمد، تحمّل کمی! / «تأمّل خدا را، تأمّل دمی!
«تو کز محنتِ دیگران بی‌غمی  / «نشاید که نام‌ات نهند آدمی.»

 « علی‌اصغرِ اصفهانی » ( سـلـیـم )

  سالِ ۱۳۳۴

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 


[ جمعه 18 بهمن 1392 ] [ 03:58 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی در این اجلاس به منتقدان توافق ژنو انتقاد کرد و از دانشگاهیان خواست دراین باره حرف بزنند.
او دراین باره گفت: من یک گله مطرح می‌کنم ؛ البته نمی‌خواهم از دانشگاه نقد کنم و شما باید خودتان نقد کنید ولی چرا دانشگاه خاموش است؟
چرا اساتید خاموش هستند؟ ما در دانشگاه شهامت سقراط وار می‌خواهیم. از چه می‌ترسیم؟ چرا وقتی یک کار بزرگ بین‌المللی انجام می‌شود، نمی‌آیید حرف بزنید و صحبت کنید و خصوصی برای رئیس‌جمهور نامه‌ می‌نویسید؟
روحانی با اشاره به توافق ژنو گفت: همین توافق ژنو، اولین گشایش برای دانشگاه و پول دانشجویان بود. چرا فقط یک عده معدود که از جای معدودی تغذیه می‌شوند، صبحت می‌کنند؟ البته نمی‌گوییم آنها حرف نزنند ولی فقط چرا آنها صحبت می‌کنند؟ چرا فقط یک عده کم سواد صحبت کنند و اساتید دانشمند و بزرگان دانشگاه ما خصوصی حرف بزنند؟ چرا آنها به میدان نمی‌آیند؟ آینده تاریخ این را به ما نمی‌بخشد.
رئیس‌جمهور گفت: ما رسالت سنگینی به دوش داریم. چرا وقتی ما یک قدم برمی‌داریم، صهیونیست‌ها شب و روز فریاد می‌زنند؟ چرا برخی از کشورها که از لحاظ جغرافیایی همسایه و نزدیک ما هستند، همه‌جا داد می‌زنند؟ پس معلوم است کار بزرگی شکل گرفته است. این اقدام از آثار دانشگاه است؛ چراکه کسانی که در مذاکرات حرف می‌زنند و تصمیم می‌گیرند، تربیت شده دانشگاه هستند.
دانشگاه باید استقلال آکادمیک خود را بازیابد
رییس جمهور در ابتدای سخنانش گفت: من خوشحالم در طول شش ماهی که دولت تدبیر و امید کارش را آغاز کرده برای چندمین بار در جمع شما دانشگاهیان هستم، من در سخنرانی ها به نکاتی تاکید کردم که
 دانشگاه اگر استقلال آکادمیک خود را بازیابد، تحقیق و آزادی، توسعه علمی و آزادی همواره دستشان در دست یکدیگر است هیچ جا شما علم و تحقیق را بدون محیط آزاد نمی توانید بیابید. 
دانشگاه باید فضایش فضای علم باشد نه سیاست زدگی. فضای دانشگاه باید فضای آرام باشد نه فضای خاموش.
روحانی گفت: ما نیاز داریم به دانشگاهی که در آن دانشگاه هم آموزش باشد هم تعلیم باشد هم پژوهش باشد هم تحقیق باشد و هم بینش باشد هم روشنفکری ، چنین دانشگاهی می تواند فضای جامعه را عوض کند. دانشگاهی که در کنجی تحقیق کند و این تحقیقش به جامعه برنگردد ما دنبال چنین دانشگاهی نیستیم ما دنبال تحقیق و یا فقط تدوین مقاله در دانشگاه ها نیستیم.
دولت محیط امن دانشگاه را می پسندد
 او در ادامه با بیان اینکه "علم، مرز نمی‌شناسد"، گفت: تحقیق، خط قرمزهایی را که امروز در جامعه ما معمول است، نمی‌شناسد.
 خط قرمز علم و تحقیق منافع و مصالح ملی و خواست و نیاز مردم است؛ البته برخی از آنها خط قرمز نیست بلکه خط راهنما هستند.
روحانی با انتقاد از اینکه "چرا نباید بتوانیم یک نظر علمی را در دانشگاه بیان کنیم"، گفت:
 چرا در علوم انسانی،‌ حقوق، علوم سیاسی، اقتصاد و علوم اجتماعی رشد نمی‌کنیم و صاحب‌نظر نیستیم ولی در ژنتیک، شبیه‌سازی و انرژی‌های نو پیشرفت می‌کنیم؟ علت آن است که ما در شیمی، فیزیک و علومی اینچنینی خط قرمزی نداریم و راحت می‌توان نظرات را بیان کرد ولی در علوم سیاسی و مسائل آن، گویی به نظر می‌رسد که باید هشت چشم داشته باشیم، ولی ما هشت چشم نداریم، دو چشم داریم و فقط روبرور را می‌بینیم. خداوند دو چشم بیشتر به ما نداده است. ما روبرو یعنی آینده و منافع ملت را باید ببینیم نه اینکه برگردیم و پشت‌سر را نگاه کنیم یا فقط راست،‌ چپ، زمین و آسمان را نگاه کنیم؛ این‌ها کافی نیست.
او با بیان اینکه این دولت محیط امن برای دانشگاه می‌پسندند، گفت: محیط امن، یعنی همه احساس امنیت کنند. ما باید فضا را برای رشد علمی دانشجویان فراهم کنیم تا بتوانند در رشته‌های مختلف تحقیقات لازم را انجام دهند و صاحب‌نظر شویم. البته
 تمام دانشجویان، اساتید ما، ‌انقلاب و کشور را دوست دارند. فرهنگ‌مان و اسلام را دوست دارند ولی یک عده شده‌اند متولی و بر همه مردم مشکوک شده‌اند. یعنی همه مردم مورد تردید و شک هستند. شما چکاره هستید که خود را متولی همه‌چیز می‌دانید؟ با یک شعار و چهره و قیافه، آدم متولی می‌شود؟ به چه مناسبت خود را دلسوزتر از دیگران می‌دانید؟
رییس جمهور با بیان اینکه "باید اجازه داد فضای باز ایجاد شود"، تاکید کرد:
 مردم ما عاشق کشور و اسلام هستند، عاشق انقلاب و امام هستند، قانون اساسی و رهبری نظام را قبول دارند. چرا به همه شک می‌کنیم و طرف هرچه قسم می‌خورد قبول نمی‌کنیم؟ تمام زندگی طرف را بررسی می‌کنیم،‌ تمام سخنرانی‌ها و گذشته طرف را بررسی می‌کنیم. چقدر ما آدم بیکار در کشور داریم که به دنبال یک نقطه ضعف از افراد هستند تا آن نقطه ضعف را پیدا کنند و آن را بزرگ کنند.
او گفت: دست از این کارهای جناحی و حزبی برداریم. این جناح، آن جناح، چپ و راست، بس است. یک ذره به فکر مردم، کشور و آینده باشیم.
روحانی سپس اضافه کرد:
 در دانشگاه‌ها در کنار پرورش و بخش علمی و تحقیق، باید به فکر مسائل اجتماعی و سیاسی هم باشیم. دانشجویان ما، باید دانشجویانی مسئول، جامعه‌پذیر و آگاه باشند و این تنها کافی نیست که از هندسه، فیزیک، شیمی، فیزیولوژی و چارچوب‌های علمی برخوردار باشند بلکه باید از منافع ملی و بدخواهان داخلی و خارجی نیز باخبر باشند. باید از مصالح کشور باخبر باشند و دنیا را بشناسند.
دانشگاه مرکز حزب و جناح نیست
 او گفت:
 دانشجو باید سیاست و جهان را بشناسد ولی این بدان معنا نیست که دانشگاه مرکز حزب یا جناحی باشد، هیچکس حق ندارد با پول بیت‌المال برای تبلیغ یک حزب یا جناح در دانشگاه کار کند. جناح‌ها باید با پول خودشان بروند و یک ساختمان بگیرند و کار کنند ولی از جیب خودشان نه از جیب بیت‌المال. این موضوع اشکالی ندارد و ما حتی از فعالیت آنها استقبال می‌کنیم و حتی اگر لازم باشد دولت کمک می‌کند ولی باید توجه داشت که دانشگاه متعلق به ملت است، متعلق به یک جناح نیست و کلاس و دانشگاه برای همه است.
رییس جمهور گفت: ممکن است برخی از گزارش‌هایی که به ما می‌رسد اشتباه باشد. باور نمی‌کنم که کسی در دانشگاه مسئولیت داشته باشد و بخواهد بین دانشجویان بر اساس مسائل سیاسی و اینچنینی و تعلق داشتن به این جناح یا آن جناح فرق بگذارد. امکان ندارد چنین چیزی باشد.
بیائید برای شایسته‌سالاری هم‌قسم شویم و هرکس عالم‌تر، اخلاقی‌تر و فدارکار برای کشور و ملت است، ارج بنهیم و فضا را برای پیشرفت کشور آماده کنیم. ما باید فضای لازم را برای رشد سیاسی دانشجویان فراهم کنیم، ‌نه رشد حزبی و این وظیفه ماست و برای کشور ضرورت دارد.
او گفت:
 بحث جسمی و سلامت دانشجویان نیز مهم است. باید فضای لازم را برای ورزش دانشجویان، بویژه دانشجویان دختر فراهم کنیم. سلامت، خوابگاه و غذای دانشجویان مهم است و این جزو وظایف ماست، چراکه آنها باید نیروهای سالم و کارآمدی برای پیشرفت و توسعه کشور باشند.
دانشگاه راه حل است
روحانی گفت: دانشگاه مسأله نیست، ولی
 برخی متأسفانه خودِ دانشگاه، استاد و دانشجو را مسأله می‌دانند و می‌خواهند این مسأله را حل کنند.از نظر این دولت، دانشگاه راه‌حل است. بعد می‌رسیم به بحث ستاره و دانشجویان ستاره‌دار، ولی آنها خود دانشگاه‌ را نیز مسأله می‌دانند. 
او گفت: برخی، دانشگاه و دانشجو را تهدید می‌دانند و نه فرصت، در حالی که همانطور که گفتم از نظر این دولت دانشگاه، مسأله نیست بلکه راه‌حل است و چون راه‌حل است، پس دانشگاه باید منتقد باشد، اظهارنظر کند، راه‌حل ارائه دهد. از نظر آنها‌یی که دانشگاه مسأله است، باید مرتب مراقب بود، آن هم با دوربین‌های متعدد نه با چشم. در حالی که
 این دولت این مسائل را نمی‌پذیرد و دانشگاه را مسأله نمی‌داند بلکه دانشگاه‌ را راه‌حل می‌داند؛ راه‌حلی برای پیشرفت کشور. ما می‌خواهیم دانشگاه جهانی بیندیشد و جهانی فکر کند و تحقیق کند اما علمی و محلی عمل کند.
به هرکسی که می رسم دکتری دارد
رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: ما دانشگاهی نیاز داریم که در آن کار آفرین تربیت شود نه کارجو، ما نیاز به دانشگاهی داریم که در آن دانشگاه دانشجوی خلاق تربیت شود. ما نیاز به دانشگاهی داریم که علم و پژوهش مکمل یکدیگر باشند و قدرت قدرت تعامل با جهان و با روند پیشرفت جهان داشته باشد.
او گفت:
 ما نیاز به دانشگاهی داریم که آثار آن تولید ثروت و قدرت باشد و مردم آثار آن دانشگاه را در زندگی خود لمس کنند دانشگاه باید منتهی به بهبود زندگی جامعه شود. ما هم معلم، هم مدرس، هم محقق، هم پژوهشگر، هم روشنفکر و هم دانشور می خواهیم. تعلیم یافته دانشگاه که اهل تحقیق است و مسایل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را می بیند و برای حل مسایل اجتماعی و سیاسی بهره می جوید.
رییس جمهور گفت: این موارد دانشور و روشنفکر می شود ، ما نیاز به معلم، محقق و روشنفکر داریم ، برای این کار دانشگاه مسیر طولانی در پیشرو دارد. بسیاری از این نکاتی که در قالب و بیان دیگر گفتم و در آن پنج سخنرانی قبل به آن اشاره کردم به همه آنها دولت پایبند است. دولت دنبال دانشگاهی هست که بین کمیت و کیفیت توازن باشد.
روحانی با انتقاد تلویحی از افزایش ظرفیت تحصیلات تکمیلی گفت:
 من خیلی خوشحال می شوم که اگر بشنوم 40 هزار دانشجوی دکتری در کشور داریم، اما شما دانشگاه های بزرگ دنیا را مطالعه کنید ببینید دانشجوی دکترای آنها چند نفر هستند، فکر می کنید در سال یک دانشگاه بزرگ اروپایی و آمریکایی چند تا دانشجوی دکترا تحویل می دهد. آمار را نگاه کنید من از بسیاری از دانشگاه ها خبر دارم خیلی خوب است همه دکتر شوند، من که به هر کس می رسم همه دکترا دارند.
او گفت:
 ما افتخار می کنیم همه دارای دکترا و تحقیق کرده باشند، مراحل علمی را پیموده باشند خیلی خوب است اما واقعا کیفیت لازم هم وجود دارد؟ اگر شما بگویید هست من خوشحال می شوم من قضاوت شما را می پذیرم. شما روسای دانشگاه ها، پژوهشگاه ها یا پژوهشکده ها، مدیران و مسوولان پارک های علم و فناوری هستید. من می پذیرم اگر شما بگویید. کمیت با کیفیت باید توازن داشته باشد.
رییس جمهور گفت: درست است غول کنکور را ما پشت سر گذاشته ایم، وحشت و غول کنکور را برای آنها که می خواهند برای دوره کارشناسی وارد شوند تقریبا کنار رفت، مشکلات ما حل شد دانشگاه های ما دارای کیفیت مطلوب هستند. اصلا شما می خواهید در دانشگاه چه کار کنید؟
 شما دنبال این هستید که غنچه ها را به گل شکوفای معطر تبدیل کنید. همان که قرآن تعبیر به فلاح می کند. فلاح همین است. «لعلهم تفلحون» همین است. فلاح یعنی شکفتن، باز شدن بذری که تبدیل به گیاه با همه باروری می شود، شما دنبال شکوفایی هستید شکوفایی ذهنی - علمی دانشجویان. شما میراث گذشتگان را با بیانی علمی و روز به جوانان عزیز منتقل می کنید و آنها را در علم و دانش در مسیر رشد قرار می دهید شما علاوه بر آن از دانش و تحقیقات امروز جوانان عزیز را مطلع می کنید.
روحانی گفت: تنها که استاد کافی نیست شما یک محیط مناسب هم نیاز دارید شما یک کتابخانه مناسب هم برای دانشجویان نیاز دارید. حالا شاید امروز اینترنت کمی جای آن را پر کرده یا شرایط بهتری را ایجاد کرده باشد، پس نیاز به امکاناتی دارید که دانشجوی شما به راحتی در فضای مجازی بتواند سیر کند. شما نیاز به یک محیط امن دارید تا بتوانید حرف خود را بزنید و نظرتان را بگویید. علم مرز نمی شناسد، تحقیق خط قرمزهایی که امروز در جامعه ما معلول است، نمی شناسد. خط قرمز تحقیق و علم منافع و مصالح ملی ، خواست و نیاز مردم است.
او گفت:
 این موارد بعضی از خطوط قرمز نیست برخی از آنها خط راهنما است اما من که یک نظر نظرعلمی دارم شاید نتوانم بیان کنم. چرا ما در علوم انسانی پیشرفت نمی کنیم، چرا در ژنتیک پیشرفت می کنیم، چرا در شبیه سازی پیشرفت می کنیم، چرا در انرژی های نو پیشرفت می کنیم، در علوم سیاسی چرا پیشرفت نمی کنیم، چرا در حقوق و اقتصاد پیشرفت نمی کنیم، چرا در علوم اجتماعی پیشرفت نمی کنیم و صاحب نظریه نیستیم ، چرا در طب پیشرفت می کنیم چرا در شیمی پیشرفت می کنیم؟
رئیس‌جمهور در ادامه صحبت‌های خود با طرح این پرسش که 
"چرا دانشگاه ما با بازار کار تناسب ندارد؟"، گفت: چرا ما دانشجو را با این همه مشکل مالی تربیت می‌کنیم؟ البته دولت هرچقدر توان داشته باشد، در این ارتباط به کار می‌برد و هرچه پول در این ارتباط هزینه شود، در واقع هزینه نیست و درآمد است ولی علت این است که دانشگاه باید به‌گونه‌ای دانشجو را تربیت کند که بتواند معضلات اجتماعی را حل کند. ارتباط دانشگاه با بازار کار باید وجود داشته باشد.
او خطاب روسای دانشگاه ها گفت:
 از شما خواهش می‌کنم که منتظر دولت نباشید. شما مسئول هستید. شما باید به ما راه‌حل بدهید. در بخش‌های سیاسی و اقتصادی باید به ما راه‌حل بدهید.
آشتی کنیم
رییس جمهور در بخش دیگری از سخنانش گفت: چرا در جامعه نمی‌آییم و به جریان خروشان مردم وصل نمی‌شویم؟ اکثریت جامعه خوب می‌بینند و می‌فهمند. من در آسایشگاه جانبازان حضور پیدا کردم، آنها دقیقاً می‌دانستند که چه خبر است و می‌گفتند ما می‌دانیم چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است و چه کسانی چه کارهایی می‌کنند. محاسبه‌گری را کنار بگذاریم و اینکه دیگران به ما چه می‌گوید و اینکه چه کسانی به ما به به و چه چه می‌گویند، کنار بگذاریم. دانشگاه باید خود را نقد کند. من نمی‌خواهم فقط به مسائل سیاسی اشاره کنم.
او گفت:
 آیا ما نمی‌خواهیم دنبال آشتی برویم؟ آیا می‌خواهیم رودرروی هم بایستیم و موضوعی را که در گذشته رخ داده است، رها نکنیم؟ آیا پیامبر اینگونه بود؟ پیامبر وقتی به مکه آمد با آن همه افراد بدخواه که به او و یارانش ظلم کرده بودند و یارانش را به صورت وحشیانه کشتند و بزرگترین ظلم‌های تاریخی را انجام داده بودند، چگونه برخورد کرد؟ وقتی پیامبر مکه را فتح کرد چه گفت؟ مگر نگفت امروز، روز وحدت است و روز انتقام نیست؟ مگر نگفت که بروید همه آزاد هستید و خانه سرسخت‌ترین دشمن خود یعنی ابوسفیان را تبدیل به مأمن کرد و گفت هرکس به خانه او برود در امان است؟ ما پیروی این پیامبر هستیم. انقلاب اسلامی و 22 بهمن برای این بود که ما اسلام و اخلاق را حاکم کنیم. آیا شما نمی‌خواهید پرچم‌دار آشتی باشید؟
روحانی گفت:
 اعتدالی که ما می‌گوییم، یعنی عقلانیت، توجه به منافع کشور، مدارا و اعتدال، یعنی فاصله گرفتن از افراط و تندروی‌های نابجا.چه کسی می‌خواهد این پرچم را به دوش بگیرد؟ شما باید به دوش بگیرید. مردم در 24 خرداد کار خود را انجام دادند و ما باید دنباله‌روی ملت باشیم.
فقط به فکر ISI نباشید
 روحانی در ادامه سخنان خود خطاب به رؤسای دانشگاه، ‌اساتید و شرکت‌کنندگان در این مراسم گفت: آیا دانشگاه نمی‌خواهد در گرفتاری‌های مردم و مشکلات آنها و بحث محیط زیست و هوای آلوده ورود پیدا کند؟ من نمی‌گویم تحقیقات بنیادین انجام ندهید، ولی برخی از تحقیقات مورد نیاز جامعه یک ضرورت و وظیفه است.
 امروز در هر استانی دانشجویان و دانشگاه باید جهانی بیندیشد ولی بصورت علمی عمل کند. همش به فکر ISI و امتیاز نباشیم. رها کنید این شرک‌ها را و به فکر ملت و کشور باشیم. زنجیره علم در کشور را کامل کنیم، چراکه مقاله به تنهایی به درد نمی‌خورد. مقاله باید به زندگی مردم بیاید مردم چشم امید به شما دارند.
او گفت:
 دانشگاه باید از خودش نقد کند و راه‌حل بدهد. هیأت امناهای دانشگاه‌ها باید تقویت و پررنگ شوند و شایسته‌سالاری در این هیأت‌ها حاکم باشد و دلباختگان علم در آن حضور پیدا کنند. دانشگاه محل علم، فن‌آوری، تحقیق و ایجاد ثروت است. همه ما باید برای تحقق این اهداف دست به دست هم بدهیم.
رئیس‌جمهور همچنین گفت: دانشگاه باید برای ملت و کشورمان، «دانش‌گاه» باشد نه اینکه خدایی نکرده یک وقتی به «دانش‌کاه» تبدیل شود. ما باید دانشگاه را مرکز علم، تحقیق و پژوهش قرار دهیم و دانشجویان را به عنوان کارآفرین برای توسعه کشور و ترقی کشور آماده کنیم.
بگذارید وزیر علوم به وظایفش عمل کند
او در بخش دیگری از صحبت‌های خود در حمایت از وزیر علوم گفت: من از همه عزیزان در کشور می‌خواهم بگذارند وزارت علوم به وظایف قانونی خود عمل کند و قانون را اجرا کند. اگر وزیر مسئول است، باید به مسئولیت خود عمل کند. وزیر علوم از اندیشمندان است و مورد قبول و احترام اکثریت قاطع اساتید دانشگاه است.
 بگذاریم که وزارت کار خود را بکند، رؤسای دانشگاه‌ها به وظایف خود عمل کنند و فضایی را ایجاد کنیم که تحمل در دانشگاه‌ها بالا برود. اشکالی ندارد که گروهی به یک فکر سیاسی خاصی وابسته باشند؛ آنها آزاد هستند ولی دانشگاه باید محیط مدارا شود و زبان علم و عقلانیت در آن گسترش پیدا کند.
روحانی با اشاره به تاکید مقام معظم رهبری در ارتباط با کرسی‌های آزاداندیشی گفت:
 کرسی‌های آزاداندیشی که رهبری بر آن تاکید داشتند چه شد؟ آزاداندیشی یعنی تضارب آرا و اینکه تحمل‌ها را بالا ببریم و در این ارتباط بار بزرگی بر دوش شماست. دولت به دانشگاه، دانشجو، ‌اساتید و فرهیختگان احترام می‌گذارد و از هر استاد و رئیس دانشگاهی که به دنبال شایسته‌سالاری باشد و برای پیشرفت دانشگاه قدم بردارد، با تمام وجود از او حمایت می‌کند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 01:32 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 تاوان سنگین سکوت! ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 به گزارش ایسنا، فرارو نوشته : چندی پیش دبیر کمیسیون اجتماعی مجلس اعلام کرده بود با افزایش شکاف طبقاتی ، فاصله درآمدی کم درآمد‌ترین افراد جامعه با پردرآمد‌ترین افراد ۱۵ برابر شده است. این سخنان با واکنش‌هایی مواجه شد.
در همین حال حسین راغفر، اقتصاددان و استاد دانشگاه در گفتگو با فرارو، انگشت اتهام بروز چنین شکافی را به سمت مجلس نشانه رفت و گفت:
آن وقتی که مجلس در دولت گذشته به استقبال شوک افزایش قیمت حامل‌های انرژی رفت، آن وقتی که شاهد افزایش قیمت ارز بودیم اما مجلس هیچ اقدامی برای کشیدن ترمز آن نکرد و یا اکنون در دولت جدید هیچ اقدامی در راستای کاهش قیمت‌ها نه تنها نمی‌کند بلکه برای افزایش قیمت‌ها با دولت همراه می‌شود باید فکر افزایش فاصله طبقاتی را می‌کرد.
در همین رابطه غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی نماینده مردم رشت، ضمن بیان مطلب فوق در گفتگو با فرارو گفت: در دوران هشت ساله ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد ما شاهد بروز تصمیم گیری‌های سلیقه‌ای و غیر کار‌شناسی بسیاری بودیم تصمیماتی که عموما فردی و توسط شخص رییس جمهور اتخاذ می‌شد که در حالی که ایشان کمترین اطلاعی از موضوعات اقتصادی داشتند.
وی افزود:
بر همین اساس جا داشت که مجلس مانع از برخی تصمیم گیری‌های دولت می‌شد اما تحت عنوان همراهی با دولت، به خصوص در دولت نهم، دست دولت باز گذاشته شد و دولت آزادانه هر تصمیمی که دلش خواست کرد که تبعات این تصمیمات، افزایش نرخ تورم، افزایش نرخ بیکاری، رشد نقدینگی و شکاف طبقاتی بود.
عضو کمیسیون تلفیق بودجه ۹۳ البته آنچه در واقع اتفاق افتاد، با افزایش تورم و کاهش قدرت خرید مردم، ریزش دهک‌هایی بالایی به دهک‌هایی پایین بود. یعنی بر جمعیت دهک‌های پایین جامعه افزوده شد.
جعفرزاده با بیان اینکه اگر مجلس در مقابل قانون گریزی‌های دولت نهم و دهم به خصوص در اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها سکوت نمی‌کرد شاید این چنین ریزش دهک‌هایی را شاهد نبودیم گفت:
بخش عمده بروز شکاف طبقاتی و یا افزایش جمعیت دهک‌های پایین جامعه از زمانی ایجاد شد که دولت نگاهی فراقانونی از اجرای قانون هدفمندی داشت.
وی با بیان اینکه تبعات اجرای بد قانون هدفمند یارانه‌ها بر سفره مردم کمتر بوده است گفت: در حال حاضر بیش از آنکه مردم در ایران بیش از گرسنگی با کاهش دسترسی به خدمات درمانی جان خود را از دست میدهند که این اتفاق در سال‌های اخیر و با اجرای بد قانون هدفمندی یارانه بیشتر شده است.
این نماینده مجلس با بیان اینکه رویکرد مجلس در حال حاضر همکاری با دولت بر مدار قانون است گفت: انتظار این است که دولت جدید قانون را سرلوحه کار خود در همه حوزه‌ها به خصوص برنامه‌ها کوتاه مدت همچون برنامه بودجه و اجرای صحیح قانون هدفمندی یارانه‌ها، میان مدت همچون برنامه‌های پنج ساله همچنین بلند مدت، سند چشم انداز قرار دهد تا بیش از این شاهد چنین شکافی نباشیم.
اگر دولت بر شعار قانون گرایی بایستد دولت نه دشمنی با دولت کند و نه دوستی بیش از اندازه‌ای، افراط و تفریط به هر شکلش است بد و نتیجه آن می‌شود رویکرد دولت و مجلس در هشت سال گذشته که جایی که باید، مجلس در مقابل قانون گریزی‌های دولت ایستادگی نکرد و تنها در مقابل اقدامات دولت سکوت کرد.
جعفرزاده درباره تبعات اجرای فاز دوم قانون هدفمندی یارانه‌ها و افزایش حامل‌های انرژی گفت: اجرای کامل قانون هدفمندی یارانه‌ها گریز ناپذیر است و دولت باید با فراهم کردن شرایط زمینه اجرای کامل این قانون که فاز دوم هم شامل آن می‌شود را اجرا کند.
با این حال آنچه که مهم است اجرای دقیق و صحیح این قانون است.
اگر دولت بخواهد خارج از قوانین نوشت شده، این قانون را اجرا کند و یا اینکه همچون دولت گذشته هر از چندگاهی فریاد برآرد که آی مردم ما قصدمان اعطای یارانه ۲۰۰ هزار تومانی است اما مجلس مانع می‌شود اجرای این قانون بیش از آنکه نفع داشته باشد ضرر دارد.
باید در نظر داشت که این قانون باید به گونه‌ای اجرایی شود که به مهار تورم و رشد نقدینگی منجر شود نه اینکه به افزایش نقدینگی‌ها دامن بزند.
وی درباره تاثیر افزایش قیمت حامل‌های انرژی و اینکه آیا این افزایش به شکاف طبقاتی دامن خواهد زد یا خیر نیز گفت: میزان افزایش نرخ حامل‌های انرژی به صورت دقیق هنوز مشخص نشده است، اما دولت وعده داد است که حامل‌های انرژی حداکثر ۳۰ درصد افزایش خواهند داشت.
وی ادامه داد:
البته ما در بحث‌های مختلف به این نتیجه رسیدیم که بنزین را از حامل‌های انرژی مجزا کنیم چرا که در بحث افزایش قیمت حامل‌های انرژی مجلس بر روی بحث بنزین حساس است، زیرا بنزین کالای اثرگذار بر قیمت‌های دیگر است.
هر چند بنده معتقدم فاکتورهای دیگر وجود دارند که بیش از بنزین می‌توانند روی افزایش تورم تاثیر گذار باشند مثل عدم انضباط مالی، ویژه خواری، اختلاس‌های ریز و درشت و... که اگر جلوی این عوامل گرفته شود تورم بهتر کنترل می‌شود. در هر حال افزایش حامل‌های انرژی گزینه اجتناب ناپذیری است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      


[ چهارشنبه 16 بهمن 1392 ] [ 01:46 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  آقای روحانی؛ حامیان واقعی‌ات را  

 فراموش‌ نكن ...  
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 حسن فاتحی : هرچند که در این 6 ماه ازعمردولت یازدهم، در عرصه گفتمان بین المللی و نیز رفع خطرات امنیتی برای نظام و مردم قدمهای مثبتی برداشته شده است، ولی همچنان نگرانی مهم پشتوانه‌های مردمی آقای روحانی این است که نکند توجه زیادی به مباحث سیاست خارجی، مانع آن شود که دولت تدبیرو امید مشکلات درونی مردم را ندید بگیرد و یا بخواهد درپوشش رشد دررویکرد جذب بین المللی، به ریزشهای درونی بی توجه باشد؟
همچنانکه در عرصه سیاست خارجه و نیز گفتمان بین المللی مدعیان عدالت! بخاطر نقص و ضعف رویکردهای مدیریتی با مشکلات گوناگونی روبرو شده بودیم، همین نقص و ضعف مدیریتی درعرصه داخلی را نیز برای مردم آبستن مشکلات فراوانی کرده بود، حالا دولت تدبیر و امید اولویت را به رفع چالشهای ایجاد شده در عرصه سیاست خارجه داده است که هرچند کارخوب و قابل تحسینی برای مردم بوده است
ولی همچنان مردمی که به روحانی رای داده‌اند منتظرند در عرصه برخورد با مدیران نالایق و فرصت طلب که در اصل همین مدیران نالایق، نظام و مردم را به چالشهای خطرناک انداختند اقدامات ملموسی صورت پذیرد. متاسفانه درعرصه تدبیر برای رفع مشکلات مدیریتی در درون جامعه ما همچنان شاهد معضلات و مشکلات زیر می‌باشیم:
الف- هرچند طی فرمولی خاص و غیراستاندارد، وزیر کشور، استانداران مراکز استانها را با نظر نمایندگان مجلس و نه نظرمردمی که به دولت تدبیر و امید رای داده بودند، انتخاب نمودند که همچنان
در برخی استانها نیز لابی هیاهو و بایکوت باکارشکنی موفق به عدم معرفی استاندارشده اند!، ولی طیفی از این استانداران محترم معرفی شده درمراکز استانها نیز همچنان باهمان مدیرکلهای احمدی نژاد انس گرفته‌اند و یا اینکه مدیرکلهای برای ادارات و ارگانهای دولتی معرفی شده که با اندکی تحقیق میدانی می‌توان به شجره و قدرت درسایه آنها پی برد که غالبا" یامتصل به یک نماینده خاصی می‌باشند و یا اینکه نزدیک به افکارمدیریتی معاونتهای سیاسی استانداریها درزمان دولت اسبق می‌باشند.
سوال از رئیس‌جمهور و خصوصا رئیس‌مجلس این است که آیا وظیفه نمایندگان مجلس قانون گذاری و نظارت بر اجرای قوانین نمی‌باشد؟ اگر چنین است تا کی باید نمایندگان مجلس در امور اجرائی و مدیریتی دخالت نمایند؟ این خیلی برای مردم مسلمان ما افت دارد که موکلینشان با رویکردفرصت طلبی حتی به انتخاب آبدارچی فلان اداره جزئی نیز حساسیت داشته باشند ولی درعرصه قانون گذاری و نظارت براجرای قوانین ما شاهد باشیم که قوانین با سابقه چند دهه تصویب هنوزاجرائی نشده باشد!
امام خمینی (ره) فرمودند "مجلس در راس امور است"، بخاطراینکه این قانون و التزام به قوانین است که ملتی را سرزنده و ملتی را سرافکنده می‌نماید، ولی حالا نماینده مجلس یعنی استاندار یعنی مدیرکل یعنی کارشناس یعنی آبدارچی و.....
نماینده مجلس می‌گوید: فلان مدیرکل سهم من است! و.....
آیا علت اینکه درجامعه ما قانون و التزام به قانون جانیفتاده است، یکی ازدلایل مهمش همین الگوهای فرصت طلب نمی‌باشد؟ این حق نمایندگان محترم مجلس است که وقتی مدیری در راستای اجرای قانون کوتاهی کرد، طی پروسه قانونی ازحقوق موکلنشان دفاع فرمایند ولی قطعا" این حق نماینده مجلس نیست که با سوء استفاده ازحق رای به وزراء، از سهام انتخاب مدیران کل استان نیز برخوردارشده باشند. نتیجه این بخش از کلام اینکه، آقای روحانی مدیران نالایق یاعوض نشده‌اند و یااینکه باتاکتیک توبه نامه و رویگردانی صوری از یک جریانی دوباره حق فرصت طلبی و خرابکاری گرفته اند.
ب- دومین معضل مدیریتی درون جامعه ما رفع مشکلات گرانی و بیکاری بود که رویکرد پوپولیستی و عوام فریبانه دولت قبل شاخص فلاکت را به آستانه خطر رسانده بود.
آقای روحانی اینکه سکه و طلا قیمتش متحول شده است کار خوبی است ولی کالاها و اقلام ضروری مورد نیاز مردم همچنان گران تامین می‌شود، اقشارمحروم و مستضعف جامعه که تونخ سکه و ارز و ... نیستند، ماباید قدرت خرید استاندارد پروتئین مردم را بالا ببریم، ماباید به نان مردم توجه داشته باشیم، ماباید به آرامش روانی و راحتی اقشار محروم جامعه زوم نموده باشیم.
البته هیچ منصفی پیدا نمی‌شود که بگوید در این 6 ماه دولت تدبیر اقلام ضروری مورد نیازمردم گران شده است، ولی معیارما نباید قیمت‌های زمان فرصت طلبان و هیاهو محوران بی‌درد باشد، باید استانداردها و نُرمهای تحمل قشر متوسط جامعه را مدنظر داشته باشیم. زمزمه‌هایی وجوددارد که قیمت بنزین بالا می‌رود، باید به قیمت بنزین خیلی حساس باشید، برای اینکه یک ریال افزایش در قیمت آن، به شاخص گرانیها نیز تاثیرخواهد گذاشت و تورم زا خواهدبود.
برخی دوستان تنها از زوایه تامین بودجه و بالارفتن سطح آورده بدین موضوع می‌نگرند ولی هیچ توجه نمی‌نمایند که چند برابر آن تنها بخاطر فرصت گرفتن از اقشار کم درآمد برای سفر و تفریح هزینه درمان بیماری‌های جسمی و روانی آنها خواهد شد، حالا گرانیهای جنبی سرجای خود بماند.
ج- سومین نقیصه مدیریتی مدعیان عدالت اسبق، ایجاد فضای امنیتی و دهشتناک برای ترساندن مردم بود تا لب به اعتراض و انتقاد نگشایند و این جماعت فرصت طلب براحتی به سلیقه خویش بیت المال را هدر دهد که متاسفانه چنین هم کردند، مردمانی فهیم به عنوان چشم بینای مردم و ازنسل دوست داران امام راحل و انقلاب بخاطر اعتراض بدین فرصت طلبی مدیریتی و فساد عقیدتی به زندانها افتادند، و ....
مردم به آقای روحانی رای دادند تا محصورین آزاد شوند، فاصله ایجاد شده بین مردم و نظام کمتر شود، فرصت طلبان و مدیران نالایق که چنین بساطی را براه انداختند مواخذه شوند و ....
زمان به سرعت می‌گذرد ولی نه مدیران نالایق بازخواست شده اند، نه محصورین آزاد گشته‌اند و تداوم چنین شرایطی به ناامیدی‌ها منجرخواهد شد و ریزش‌های مردمی را فراوان خواهد نمود.
ازطرف دیگر خطر این وجود دارد که فرصت طلبان با نفوذی تقلبی در دولت تدبیر دوباره در فصلی دیگر مردم و نظام اسلامی را به چالش بکشند و همان استاندارانی که درزمان دولت سازندگی نمک خورده و نمکدان شکستند همین معضل به شکلی دیگر درحال وقوع می‌باشد.
پاورقی:
آقای روحانی جنس دوست داران شما ازجنس قهرمان سازان هزاره‌ای نیست، مردم ما اهل تملق نیستند ولی ببخشید که مرز دوستی ما و شما تدبیر محوری است، هرجا بجای تدبیر فرصت طلبی شد و یا هیاهو صورت پذیرفت، دوستداران واقعی تو صدایشان بلند خواهد شد و این را نوشتم تا فرصت طلبان نقدهای ما را با زیاده خواهیهای خود اشتباه نگیرند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      


[ سه شنبه 15 بهمن 1392 ] [ 01:50 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

ای به امید کسان خفته! ز خود یاد آرید
تشنه‌کامان غنیمت! ز احد یاد آرید

سر به سر بادیه ‌بازار هیاهو شده است
سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است

گر چه مرحب سپر انداخته ، خیبر باقی است 
 بت مگویید شکستیم ، که بتگر باقی است 

 ره دراز است ، مگویید که منزل دیدیم 
 نیست، این پشت نهنگ است که ساحل دیدیم 

 ره دراز است، سبک‌تر بشتابیم، ای قوم! 
 خصم بیدار است، یک چشمه بخوابیم، ای قوم! 

 نه بنوشیم از این رود ، که زهرآلوده است 
 غوطه باید زد وُِ بگذشت که پل فرسوده است 

 وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود 
 خیمه قافله را دشنه ما میخ شود 

 وای اگر بر در باطل بنشیند حق ما 
 وای اگر پرده تزویر شود بیرق ما 

 خیمه بگذار و برو، بادیه توفان‌جوش است 
 کوه ، آتش به جگر دارد اگر خاموش است 

 فتنه می‌بارد و سنگین ، ز در و دیوارش 
 هر که اینجا خفت ، سیلاب کند بیدارش 

 می‌رویم امروز با صاعقه هم‌پای سفر 
 گردبادیم وُ ز سر تا به قدم ، پای سفر 

 « محمد کاظم کاظمی »
 

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 04:09 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

بهترین لحظات ِ عـُمـــر  ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 روز دوازدهم بهمن است. روز ورود امام پس از 14 سال به کشور. در این روز تاریخ ساز که امام از پاریس به ایران آمد تا بقول خودش دشمنهای ملت را به زمین بزند! خاطرات قشنگی وجود دارد که من به یکی از برجسته ترین آنها اشاره می کنم.
مقدمتا باید بگویم اعتقاد من این است که اگرعنایت خدا به حفظ جان امام نبود ایشان درهمان روز دوازدهم بهمن در زیردست وپای مردم دربهشت زهرا از دنیا رفته بود ومعلوم نبود با این اتفاق سرنوشت انقلاب چه خواهد شد .

دربهشت زهرا، براثرازدحام جمعیت که همه دوست داشتند ازنزدیک امام را ببینند و دستشان را ببوسند ایشان زیردست وپای مردم افتادند وآنگونه که درتصاویردیده می شود ،عمامه هم ازسرشان افتاد. حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی امام جمارانی دراین باره ازخود امام عبارت تکان دهنده و بی نظیری را بیان می کند که من آن را درجلد اول "سیره امام خمینی" (ص148) درفصل "عشق به مردم" آورده ام. ایشان گفته است
:امام بعدها درباره این اتفاق گفتند: "بهترین لحظات عمرمن همان موقعی بود که زیردست وپای مردم داشتم از بین می رفتم."
شاید نتوان نمونه ای همانند این بیان، درباره عشق یک رهبردینی وغیردینی به مردم خود پیدا کرد.
اکنون امام سالهاست ازمیان ما رفته است.چقدرتحمل سالهای بی امام سخت است.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

      


[ یکشنبه 13 بهمن 1392 ] [ 12:13 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 یادگاری امام روی کارت پستال یک آلمانی ...

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 در بهمن 1357 در نوفل لوشاتو فردی جهت هدیه تولد به نامزدش از امام درخواست می‌کند که چند جمله زیبا روی کارت پستالی برای او بفرستند، کسی که مشتاق دست خط بزرگان است و کلکسیونی از این دست خط ها را دارد. امام هم در پاسخ می‌فرمایند: سعی کنید برای جامعه فرد مفید باشید. سعی کنید تحت تأثیر قدرت‌های شیطانی واقع نشوید. سعی کنید انسان متعهد باشید. ان شاء الله سلامت باشید.
[آقای خمینی عزیز، نمی‌خواهم با تقاضای خود مزاحم شما بشوم، اما تا دیروز مشکلی داشتم (که می‌خواهم با مساعدت شما حل کنم). امیدوارم با محبتی که دارید کمکم کنید. نامزدم بزودی هدیه سالروز تولدش را دریافت خواهد کرد. هدیه‌ای که از قلب من تقدیم می‌شود. او مشتاقانه دستخط (بزرگان را) گردآوری می‌کند (و کلکسیونی از این دستخط‌ها دارد) و روز تولدش چهارم فوریه است. چقدر خوشحال می‌شود که سلامی از شما دریافت کند. لذا از شما درخواست می‌کنم که لطفی در حق من کرده و چند جمله زیبا روی کارت پستالی که (در پاکت نامه) برایتان گذاشته‌ام برای ایشان بفرستید. اگر اساساً دستخطی برای کسی ارسال نمی‌کنید، لطفاً مرا در جریان امر قرار دهید.
- اکسل نِلکِن - بِبِلز دورف - شماره ۵۷ - ۵۸۱۰ ویتن - آلمان غربی.
- با تشکر و بهترین آرزوها برای شما. ارادتمند شما، پریدسی کوپیسا

بسمه تعالی
سعی کنید برای جامعه فرد مفید باشید. سعی کنید تحت تأثیر قدرت‌های شیطانی واقع نشوید. سعی کنید انسان متعهد باشید. ان شاء الله سلامت باشید.
روح الله الموسوی الخمینی
(صحیفه امام، ج6، ص5)

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

  

 

 تشکر امام خمینی از دولت و ملت فرانسه

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 امام خمینی در ۱۱ بهمن ۱۳۵۷ پیش از ترک خاک فرانسه به دولت و ملت فرانسه می‌ فرمایند: لازم می‌دانم از دولت فرانسه که وسایل امنیت و آزادی بیان را برای اینجانب مهیا نمود، و از اهالی محترم که با حس انسان‌دوستی، علاقه خود را به آزادی و استقلال کشور ایران اظهار داشتند؛ تشکر کنم.


بسم الله الرحمن الرحیم
در این موقع که پس از چهار ماه توقف پرحادثه در خاک فرانسه، برای خدمت به وطنم می‌خواهم اینجا را ترک کنم، لازم می‌دانم از دولت فرانسه که وسایل امنیت و آزادی بیان را برای اینجانب مهیا نمود، و از اهالی محترم که با حس انساندوستی علاقه خود را به آزادی و استقلال کشور ایران اظهار داشتند تشکر کنم. امید است مهمان نوازی دولت و ملت فرانسه و حس آزادیخواهی آنان را فراموش نکنم. و از زحماتی که به همسایگان و اهالی نوفل لوشاتو دادم معذرت می‌خواهم. امید است احترامات اینجانب را بپذیرند.

روح الله الموسوی الخمینی
(صحیفه امام، ج6، ص6)

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

  


[ شنبه 12 بهمن 1392 ] [ 03:10 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

   فرهنگ ِ تقلب وُ کلاهبرداری 

  اسمش «زرنگی» نشده؟! ...     

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 سازمان بهداشت جهانی برای آزمایش یک واکسن خطرناک وجدید احتیاج یه داوطلب داشت. از میان مراجعین فقط سه نفر واجد شرایط اعلام شدند: 
یک آلمانی ،یک فرانسوی و یک ایرانی قرار شد با تک تک آنان مصاحبه شود برای انتخاب نهایی مصاحبه از آلمانی پرسید: برای اینکار چقدر پول میخواهید؟
او گفت من صد هزار دلار، این را میدهم به زنم که اگر از این واکسن مردم یا فلج شدم، زنم بی پول نماند.
مصاحبه گر او را مرخص کرد وهمین سوال را از فرانسوی نمود.
او گفت من دویست هزار دلار میگیرم، صدهزار تا برای زنم و صد هزار تا برای معشوقه ام.
وفتی او هم رفت، ایرانی گفت من سیصد هزار دلار می خواهم.
صد هزار برای خودم
صد هزار تا هم حق حساب شما
صد هزار تاش هم میدیم به آلمانی که واکسن را بهش بزنیم !

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

 

 

 جلوی قاتلان مردم را بگیرید ...  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 عصر ایران : تقریبا روزی نیست که خبرها حاکی از حادثه رانندگی کشنده ای در خیابان ها و جاده های ایران نباشد. مرگ و جراحت این انسان ها تبعات مادی و غیرمادی زیادی را نیز برای خانواده ها و دولت ایجاد می کند. تعدادی از کودکان یتیم، تعدادی از زنان، بیوه و شماری دیگر از کارافتاده و دچار آسیب های روانی، اقتصادی شدیدی می شوند. 
این در حالی است که دولت برای تامین امنیت جانی مردم، وظیفه دارد و باید برای جلوگیری از قتل بی رحمانه مردم در خیابان ها اقدامات تاثیرگذارتری اتخاذ کند. 
در جدیدترین حادثه رانندگی در پایتخت، دو دستگاه خودرو پژو 206 به دلیل سرعت بالا در یکی از اتوبان ها، از لاین خود خارج و وارد لاین مقابل می شوند. به دنبال این حادثه، 4 نفر از سرنشیان دو خودرو پژو 206 کشته شدند. پنجمین کشته این حادثه اما زنی بود که در لاین مخالف مشغول رانندگی بود و چه بسا دقایقی قبل از تصادف با دو پژو 206، با نگاهی به سرعت شمار خود، از سرعت مطمئنه اطمینان کسب کرده بود و با توجه به اینکه مقررات راهنمایی رانندگی را رعایت می کند مطمئن بود دچار حادثه نمی شود بی خبر از اینکه گرچه او مقررات را رعایت می کنند اما افراد دیگری هستند که با عدم رعایت قوانین، جان او را تهدید می کنند. 
یکی از دو خودروی پژو 206 حادثه اتوبان همت تهران با 5 کشته
کشته شدن انسان ها در خیابان ها، جاده ها و اتوبان ها، موضوعی عادی نیست بلکه برخلاف آنچه متأسفانه جا افتاده ،مسئله ای کاملاً غیرعادی است و باید با آن مقابله کرد. اگر کسی در مرکز شهر اسلحه به دست به سمت تعدادی از شهروندان شلیک کند و آنها را به قتل برساند دولت و نیروهای انتظامی، امنیتی و اطلاعاتی با تمرکز و فعالیت های سریع ضمن مقابله با چنین فردی، ریشه های آن را پیگیری و به دنبال جلوگیری از تکرار چنین حادثه برمی آیند. 
اگر با دقت به موضوع بنگریم ، خودروی برخی شهروندان مانند اسلحه ای قتاله می ماند که هر گاه اراده می کنند در کنار جان خود، جان دیگر شهروندان را نیز هدف می گیرند. 
حکومت برای مقابله با چنین روند مرگباری نباید تنها به شیوه های معمول و افزایش جریمه های نقدی اکتفا کند. پلیس می تواند تعدادی از "جرایم رانندگی کُشنده" را مشخص و برای افرادی که این خطاهای رانندگی را مرتکب می شوند مجازات های متنوع و بسیار سنگینی را در نظر بگیرد. 
از جمله این مجازات ها می توان به انتشار عمومی تصویر و نام آنها در رسانه ها، باطل کردن گواهینامه ها رانندگان، گسترش سطح مجازات به دیگر حوزه ها از جمله حبس ، توقیف طولانی مدت و حتی در مواردی مصادره خودرو ، جریمه سنگین مالی ، الزام به خدامت اجتماعی، الزام به طی دوره های آموزشی، افزایش بهای بیمه خودرو ، ممنوع الخروجی از کشور و ... اشاره کرد. این ها ، روش هایی هستند که در کشورهای بسیاری آزموده شده و در حال اجرا هستند و متخلفان رانندگی ، به شدیدترین وجه ممکن تنبیه و مجازات می شوند. البته باید روش های اثبات این جرائم با به کار گیری تجهیزاتی مانند دوربین ، ارتقا یابد تا جلوی سوء استفاده های احتمالی نیز سد شود.
هیچ دلیلی ندارد اگر کسی دیرش شده و عجله دارد یا با راننده دیگری کورس گذاشته یا دچار جنون سرعت است ، به خاطر خودخواهی خودش ، دیگران را بکشد و با او مانند راننده ای رفتار شود که از بد حادثه دچار تصادف شده است.
باید به جایی برسیم که هر کس ، با احتیاط براند ، مطمئن باشد که خطری او را تهدید نمی کند ، نه این که او نیز واهمه دائمی از قانون شکنی کسانی داشته باشد که خودورهایشان ، ابزار آدمکشی است و خیال شان هم راحت است که اگر هم بکشند ، بیمه خونبهای قربانیان شان را می دهد!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



[ پنجشنبه 10 بهمن 1392 ] [ 12:36 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  شاید شنیده باشید که میگویند «فکر میکنه که علی-آباد هم شهریه»! ... این ماجرا هم مربوط میشه به «هـِــرت-آبـــاد» قدیم که بنا به اصل حاکم بر اون زمان ، یعنی «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» ، حکام وُ سلاطین وقت ، تصمیم گرفتند که بجای «هـِــرت-آبـــاد» ، یک اسمی روی اون دیار بذارند که هر چه بیشتر «دهن-پـُــر-کـُـن» وَ چشمگیر باشه ؛ اسم «هـِــرت-آبـــاد» هم به همین خاطر با صدها جارچی وُ بوق وُ کـــرنـــا ، شد «رَحمت-آباد» ...

 مردم هم که اکثرا یا هزار جور گرفتاری وُ دغدغه داشتند وَ یا عادت کرده بودند که «هر چه پیش آید ، خوش آید» رو به حـُــکم «قـضـــا وُ قـَــدَر» ، قبول کنند ، با خودشون فکر کردند که حتما صلاح وُ مصلحتی تو کار بوده که حکام وُ سلاطین اون دیار ، این اسم جدید رو اعلام کردند ، فقط عده-ی انگشت-شماری که اهل فکر وُ ذکر وُ کنجکاوی بودند ، به شک افتادند که نکنه بازم مـَــکر وُ فریبی تو کار باشه ... 

 باز هم چشم وُ گوشهای مخفی حکام وُ سلاطین اون دیار به اعلی حضرت سابق که یک چیزی بود مثل ِ «ظل السطان» وَ حالا خودش رو مُلقب کرده بود به «رحمت السطان» ، خبر دادند که چه نشسته-اید که دشمنان سلطان وُ رَعیت ، دوباره دارند با «هزارتا دزد وُ دروغ» ، تیشه به ریشه-ی سلطنت وُ آب وُ خاک ما میزنند وَ علیه خدمات حکومتی ، دروغ-پردازی وُ توطئه میکنند ...

 جان ِ کلام اینکه به هر کس که شک داشتند ، گرفتند وُ با غـُــل وُ زنجیر انداختنش تو «خانه-ی عافیت» (یعنی یک جور زندان وُ سیاهچالی که در اونجا مثلا عبرت بگیرند وُ "قـَــدر ِ عافیت" رو بفهمند ... ولی ظلم وُ ستم رحمت السطان وَ اصحاب نابکارش ، از سرباز ِ مزدور وُ داروغه-ها گرفته تا وزیر اعظم وُ بقیه-ی مقامات ، روز به روز به این جور آتیشها بیشتر دامن میزد ، «دقیقا مثل اشک ِ کباب وُ شعله-وَرتر شدن آتیش» ...

 بعد از مدت کوتاهی ، حکام وُ سلاطین اون دیار که آدمهای کوتاه-فکر وُ کم-طاقتی بودند ، بقول قدیمیا «طاقت-شون طاق شد» وُ به جوش وُ خروش افتادن که هر طور شده باید آتیش این غائله رو برای همیشه خاموش کنند. عاقبت ، تصمیم گرفتند که مقامات اون دیار با هم ُشور وُ مشورتی بکنند تا به راه حلی کار-آمد برسند ، ولی این هم به نتیجه-ای نرسید که رحمت السلطان بپسندد وَ همگی با هم «بـَــه بـَــه وٌ چـَــه چـَــه بزنند»! ... بالاخره به کاهن اعظم اجازه دادند تا درباره-ی طرح وُ نقشه-ای که بدستور سلطان ، نصفه وُ نیمه در نطفه خفه شده بود ، توضیح وافی وَ کافی بدهد. خدا میدونه که وزیر اعظم به رحمت السطان چی در-گوشی گفته بود که او با اکراه وُ هزار منت ، گفته بود : «مآ آ آ ، بخاطر حفظ حُرمت این وزیر ، به کاهن اجازه-ی توضیحاتی که در شأن این تخت وُ تاج باشد را میدهیم». 

 کاهن هم این بار با هزار ذوق وُ شوق ، مختصر وُ مفید گفت : « قبله-ی عالم ، دو کلام ، " نـفـــآق وُ فـســـآ آ آ د " ... ». وزیر اعظم که متوجه-ی حرف او شده بود ، با چاپلوسی گفت : «بسه! حضرت سلطان وَ ما ، تا آخر ِ حرفت را خواندیم ، همگی مـُــرخـصـیـــد ... قبله-ی عالم وَ مـآ آ ، گفتگویی خصوصی داریم»! ... 

 در خلوت ِ دو نفره-شون ، هر چی وزیر اعظم سعی کرد که با توضیحاتش به شاه بفهمونه که منظور وُ مفهوم ِ «طرح ِ دو-کلمه-ای» ِ کاهن ، چی هست وُ چی نیست ، شاه «شیر-فهم» نشد که نشد! ... آخرش هم از کوره در رفت وُ با عصبانیت به وزیر گفت : «ببین! دو کلام حرف رو سه ساعت هی کش دادی ، کش دادی ، ولی نه خودت فهمیدی نه من!!! خودت یک خاکی تو سَرت بریز! از اول هم مسئولیتش با تو بود وُ هست ؛ اما وای به روزگارت اگه نتونی آتیش این غائله رو خاموش کنی» ...  

 همون روز ، وزیر اعظم ، مقام تبلیغاتش رو خواست وَ به او کاملا حالی کرد که همه-ی مزدوران وُ خبر-چین-هاشو با جدیت تمام ، مأمور به انجام این فرمایشات ملوکانه گسیل کنه : «ایجاد تفرقه وُ نفاق بین تمام مردم وَ فرقه-هایی که هر جور اعتراضی به روش ِ حکومت رحمت السطان وَ گماشتگان او داشتند» ، «تبلیغ وُ ترویج ِ انواع ِ فساد بین مردم ، جهت مشغله وَ دغدغه-هایی که کاملا اونها رو بخودشون مشغول کنه » ، وَ خلاصه-ی کلام ، کاری کنند که مردم نسبت به هم بدبین ، بی-اعتماد ، وَ نا-امید شوند وَ فکر کنند که همه-ی مشکلات وُ سختی-هایی که دارند ، ناشی از رفتار وُ گفتار وُ کردار خود ِ مردم اون دیاره وَ نباید از اعلی حضرت وَ گماشتگان حکومتی ، گله وُ شکایتی داشت ... 

 جان کلام اینکه تا وقتی اوضاع همینطور ادامه داشت ، بقول معروف «آش همون آش بود وُ کاسه همون کاسه» ...

بازنویسی کامل :  عـبـــد عـا صـی

الهام اولیه از این مـرجـع 

 


[ سه شنبه 8 بهمن 1392 ] [ 02:52 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 چرا برخی عزادار شده-اند؟!

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  با اجرایی شدن برنامه اقدام مشترک ایران و 1+5 ، جناح تندوری داخلی ، بر طبل مخالفت با توافق ژنو ، بیش از پیش می کوبد و از 30 دی ماه ، به عنوان "روز عزا" یاد می کند و مدعی است که با تعلیق غنی سازی 20 درصد ، ارزش های نظام و خون شهدای هسته ای پایمال شده است.
در این باره ، نکات زیر قابل توجه است:
1 -
آقایان مدعی ، دچار خطای فاحشی هستند، اگر فکر می کنند تمام ارزش های جمهوری اسلامی ، در این است که ما حتماً چند کیلو اورانیوم را در سطح 20 درصد غنی کنیم. چنین نگرشی ، بیش از همه ، توهین به نظامی است که اینان "ادعا"ی دلسوزی اش را دارند.
2 -
طبیعی است کسانی که در 8 سال گذشته بر خوان نعمت نشسته و روزی خوار سفره گسترده تحریم ها بودند ، از این که سفره تحریم رفته رفته برچیده شود ، نگران باشند ؛هر "تاجر"ی ، از این که کاسبی اش دچار خلل شود ، نگران می شود و درصدد جلوگیری از آن بر می آید.
تنها یک نمونه از بهره مندی های کاسبان تحریم این است که 5 درصد از پول صادرات ایران را رسماً و علناً به عنوان کارمزد ، می گرفتند و بین خود و شرکای خارجی شان تقسمی می کردند تا دلار حاصل از صادرات را به ایران منتقل کنند.
حال بماند، تجارت هایی که از رهگذر حذف رقبا در شرایط تحریم انجام می دادند و هر کالا را بسیار بیشتر از قیمت واقعی اش به داخل می فروختند.
زیاد در این باره مطول نویسی نمی کنم؛ فقط اشاره می کنم به این که وقتی فرد گمنامی به نام بابک زنجانی ، با وصل شدن به آقایان به ثروتی چنان افسانه ای رسیده بود، عقل حکم می کند که بالاسری های وی را نیز در این ماجرا ، سهامداران بزرگ تر بدانیم.
کاسبان تحریم ، روز 30 دی را روز عزا اعلام کرده اند و حق هم دارند که در از دست دادن تجارتی که نسل اندر نسل ، فکرش را هم نمی کردند ، عزادار باشند و سر و صدا به پا کنند.
3 - فکر کنید غنی سازی 20 درصد را ادامه می دادیم ، بعدش چه؟ این سوالی است که آقایان اساساً بدان نمی پردازند.
عقل نعمت گرانبهایی است ؛
فکر کنید ما مدام اورانیوم را غنی می کردیم و انبار می کردیم و در مقابل نه می توانستیم صادرات کنیم ، نه می توانستیم پول های بلوکه شده مان را پس بگیریم ، مردم برای درمان بیماران شان دارو نداشتند و عزیزانشان به خاطر نداشتن دو تا قرص و آمپول ، جلوی چشمان شان پر پر می شدند ، گرانی روز به روز افزون تر می شد ، صنایع قدیمی و فرسوده می شدند ، بیکاری و فساد زیادتر می شد ، اخلاقیات جامعه ای که گرسنه بود ، روز به روز در هم می شکست و ... ؛ آیا این همه فلاکت به بهای داشتن چند کیلو اورانیوم غنی شده ، می ارزید؟
حتماً برای مردم نمی ارزید ولی برای کاسبان تحریم که در پشت آن چند کیلو اورانیوم غنی شده ، کرور کرور درآمد داشتند ، به صرفه بود.
4 -
خیلی خوب می شد اگر هم غنی سازی در سطوح مطلوب مان را داشتیم و هم از بقیه "حق مسلم" ها مانند رفاه ، امنیت ، اشتغال ، مسکن ، سفر امن و ... برخودار می شدیم ولی وقتی "شرایط موجود روی زمین" به گونه ای است که باید "انتخاب" کنیم ، می توانیم از یک "حق مسلم" ی مانند غنی سازی 20 درصد بگذریم تا ده ها و صدها "حق مسلم" دیگر را از دست ندهیم.
قرار نبود و قرار نیست برای داشتن غنی سازی 20 درصد ، 77 میلیون جمعیت را درگیر شدیدترین مشکلات روزمره کنیم و تمام دستاوردهای جمعی مردم و نظام را در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ... به باد فنا دهیم.
مردم ایران ، از "منطق زندگی" پیروی می کنند همان طور که کاسبان تحریم نیز از منطق زندگی تبعیت می کنند و از زاویه همین منطق است که نگران کاسبی شان هستند.
عقل، انصاف ، تدبیر و همین منطق زندگی حکم می کند که منافع 77 میلیون نفر را بر منافع معدود کاسبان تحریم ارجح بدانیم.
/عصر ایران

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


 

 رونمایی از ۱۷۳ ویژه‌خوار بانکی!؟ ...

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

  روزنامه قانون به اقدام بانک مرکزی در رونمایی از ۱۷۳ ویژه‌خوار بانکی پرداخته و در این باره در مطلبی با تیتر «این چند نفر 22000 وُ 000`000`000`970 میلیارد تومان به بانک‌ها بدهکارند» نوشته است: در حالی که پرداخت وام‌های خرد از سوی شبکه بانکی تقریبا قطع شده است و کمتر کسی امکان تأمین نیازهای خرد خود را از این شبکه داراست، بانک مرکزی اعلام کرده است که ۱۷۳ نفر ۲۲ هزار و ۹۷۰ میلیارد تومان به شبکه بانکی بدهکارند.
بر اساس این گزارش، حجم بدهی بانک این ۱۷۳ نفر بر پایه دلار ۳هزار تومان حدود ۷میلیارد و ۶۵۶ میلیون دلار می‌شود. این در حالی است که در قالب توافق ژنو قرار است ۶/۴ میلیارد دلار ظرف ۶ماه وارد کشور شود.
 در حالی که کمتر کسی می‌تواند این روز‌ها یک وام خرد ۷ میلیون تومانی برای خرید خودرو یا یک وام ۱۰ میلیون تومانی برای تعمیر مسکن، جعاله‌ را دریافت کند.
مبلغ تسهیلات مسکن در ایران به تازگی به ۳۵ میلیون تومان رسیده که به گواه کار‌شناسان و اعلام خود مسئولان تنها هزینه خرید ۱۰ متر مربع در یک نقطه متوسط تهران را پوشش می‌دهد. سقف تسهیلات خرید خودرو نیز در شرایطی هفت میلیون تومان است که قیمت یک پراید در ایران به بیش از ۱۷ میلیون تومان رسیده است. در چنین شرایطی تناسب مبلغ تسهیلات با وضعیت موجود در جامعه به گفته مسئولان شبکه بانکی به دلیل نبود نقدینگی کافی امکان‌پذیر نیست.
با این حال برخی از کسانی که شرایط دریافت تسهیلات بزرگ را دارند، می‌توانند نسبت به دریافت وام‌های کلان و نجومی‌اقدام کنند و بدهکاری آن‌ها به شبکه بانکی اقتصاد کشور را نیز درگیر مشکلات فراوان نماید. از سوی دیگر بسیاری از تسهیلات ضروری مانند تسهیلات ازدواج نیز به دلیل کمبود منابع به متقاضیان تعلق نگرفته است ... 
در حالی نام ۱۷۳ بدهکار بزرگ بانکی هنوز برای افکار عمومی ‌ناشناخته است که رئیس جمهور سابق، محمود احمدی‌نژاد بار‌ها در سخنرانی‌ها و مناظره‌ها و مصاحبه‌های خود از وجود فهرستی خبر داد که در آن نام بدهکاران بانکی درج شده بود. وی حتی یکی بار اعلام کرد این فهرست در جیبش قرار دارد و به زودی رو خواهد شد اما هیچ‌گاه این فهرست را در اختیار افکار عمومی‌قرار نداد. برخی معتقدند این فهرست از سوی دولت سابق در اختیار مراجع نظارتی نیز قرار نگرفته است.
در شرایطی که بانک‌های ایران، تمایلی به تأمین نیازهای مردم ندارند و دلیل عدم پرداخت تسهیلات را نبود نقدینگی کافی اعلام می‌کنند، می‌توان با حجم اعتباری که در اختیار ۱۷۳ نفر از بدهکاران بزرگ بانکی است، بیش از ۴ میلیون و ۵۹۴ هزار فقره تسهیلات ۵ میلیون تومانی قرض الحسنه ازدواج پرداخت کرد و ۳ میلیون و ۲۸۱ هزار و ۴۲۸ فقره تسهیلات هفت میلیون تومانی خرید خودرو اعطا نمود. همچنین با این معوقه امکان پرداخت ۶۵۶ هزار و ۲۸۵ فقره وام ۳۵ میلیون تومانی فراهم است اما این اعتبار در اختیار عده‌ای معدود قرار گرفته است.
گفتنی است بانک مرکزی در این اطلاعیه تعداد کسانی که بالای هزار میلیارد تومان به شبکه بانکی بدهکارند و تعدادشان نیز بسیار اندک است را اعلام نکرده است.
انتشار اخبار رسمی درباره ادامه مذاکرات موفق و توافقات ژنو، بسیاری از نمادهای بانکی، پتروشیمی و خودرویی را جذاب کرده و صف متقاضیان سهام‌های مذکور را طولانی‌تر کرده و با افزایش حداکثری قیمت نیز معامله می‌شوند. اعضای تیم مذاکره کننده حتی زمان دقیق اتمام تحریم‌های خودرویی را هم اعلام کردند.
قرائت‌های دلخواهانه از سند‌های بین‌الملل جزو بازی‌های سیاستمداران می‌باشد، و‌الا سندهای بین‌المللی ظرفیت قرائت‌های حقوقی کش دار را ندارد. ممکن است دیپلمات‌ها برای مصارف داخلی تفسیر‌های ساختگی از اسناد ارایه نمایند ولی
نگارش اسناد بین‌الملل آنقدر دقیق و حقوقی است که گاهی دعوا برای انتخاب یک واژه ماه‌ها به طول می‌انجامد. پس این همه هیاهو بر سر یک متن بین‌المللی جزو بازیهای غیر رسمی و غیر مفید و به هدف مصارف داخلی صورت می‌گیرد
چنانچه مدعیان عزای عمومی در داخل اگر در زمان حاکمیت خود به چنین توافقی دست می‌یافتند آنرا به عنوان فتح الفتوح و خود را قهرمانان ملی نام می‌گذاشتند. اما چون این اقدام توسط رقیب انجام پذیرفته نام خائن بر آن گذاشته‌اند و آنرا در نقطه مقابل منافع ملی تفسیر و تعبیر می‌کنند.
 عراقچی در جلسه عصر دیروز با اشاره به پیشینه مذاکره هسته یی ایران در مسیر دستیابی به توافق اصلی و توافق برسر مسائل اجرایی گفت که هیچ یک از طرفین مذاکره توافقنامه اجرایی را منتشر نکرده‌اند. به گفته او عراقچی در این باره توضیح داد: منتشر نشدن توافقنامه مربوط به مراحل اجرای توافق به دلیل محرمانه بودن آن نیست، بلکه به دلیل غیررسمی بودن این توافقنامه، هیچ یک از دو طرف آن را منتشر نکرده‌اند.
 این متن غیررسمی است و انتشارش به آن رسمیت می‌دهد. عراقچی تصریح کرد: این متن در اختیار تمامی مسئولان مربوط کشورمان به فارسی و انگلیسی قرار گرفته است و در اختیار رئیس مجلس نیز قرار دارد، که در صورت درخواست نمایندگان می‌تواند به رویت آنان برسد.
سید علی خرم از اعضای سابق وزارت خارجه در یادداشتی برای روزنامه آرمان نوشته: چنانچه سیاست‌های هشت سال گذشته ادامه می‌یافت، چاره‌ای نمی‌ماند جز اینکه صادرات نفت که هم‌اکنون بین ۸۰۰هزار تا یک میلیون بشکه در روز است را متوقف کرده و سپس وارد برنامه نفت در برابر غذا شویم که بر عراق دوران صدام مستولی شد. در آن برنامه حاکمیت ملی عراق نقض گردید و حاکمان اصلی عراق در حقیقت در کمیته تحریم شورای امنیت نشسته بودند و تصمیم می‌گرفتند که عراق چه مقدار غذا و دارو از شرکت‌های متعلق به خودشان وارد نموده و برابر قیمت آن به عراق اجازه می‌دادند نفت بفروشد.
این وضعیت فلاکت‌بار ۱۲ سال طول کشید تا عراق مورد تهاجم نظامی خارجی قرار گرفت و دولت صدام به‌راحتی ساقط گردید.

 در بخش سیاست خارجی نیز انرژی ایران با عبور از این مرحله آزاد شده تا بتواند در منطقه و جهان به ایفای نقش جدی‌تری پرداخته و دولتمردانش در جهت اعتلای نام جمهوری اسلامی ایران و برآورده‌ کردن منافع و امنیت ملی کشور گام بردارند.

  متن کامل

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

 سید‌حسن قاضی‌زاده هاشمی ، وزیر بهداشت گفته: در یک دوره‌ای سیاستگذاران سهم سلامت را ندادند و به بیمارستان‌ها اجازه دادند و حتی اصرار کردند که خودتان درآمد‌زایی کنید که برای ما بیمارستان‌های آموزشی شد بلای جان و از طرفی محنتی برای مردم.
 بازار داخل کشور تورم ۴۴ درصدی رو به فزونی و نرخ ارز لجام ‌گسیخته‌ای داشت و کمبود ارزاق عمومی و مایحتاج کل کشور به چشم می‌خورد اما دولت توانست تورم را مهار کند و ...
 گاهی غصه‌دار می‌شویم انگار برخی بنایشان بر این است که کشور اداره نشود . این آدم‌ها دو دسته‌اند بخشی از روی جهل و برخی از روی عمد و عناد این کار را می‌کنند. ما خودمان در دنیای خودمان کم گرفتاری نداریم و باید از آنهایی که می‌توانند و از دستشان بر می‌آید استفاده کنیم چرا که آمده‌اند تا به دولت کمک کنند.
 در یک دوره‌ای سیاستگذاران سهم سلامت را ندادند و به بیمارستان‌ها اجازه دادند و حتی اصرار کردند که خودتان درآمد‌زایی کنید که برای ما بیمارستان‌های آموزشی شد بلای جان و از طرفی محنتی برای مردم ...
قاضی‌زاده هاشمی گفت: آنچه در مراکز دانشگاهی قابل افتخار است محصول است و تربیت پزشک، متخصص و پرستار که به ظرفیت جامعه علمی کمک می‌کند. باید توجه بیشتری کنیم که درمان را از بخش آموزش جدا کنیم. موضوعی که از دهه ۷۰ مطرح شده و امیدواریم به نتیجه برسد.


  متن کامل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 



[ شنبه 5 بهمن 1392 ] [ 02:24 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان