مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 

 

  تشکری هاشمی: به معامله جان شهروندان خاتمه دهید ...  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  29 دی ماه در تقویم روز هوای پاک نام گذاری شده است ،سال هاست که آسمان تهران در روز هوای پاک هم، اسمانی پاک را به خود ندیده است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ هوای تهران طی روزهای گذشته باز هم در شرایط هشدار قرار گرفت ، حکایت آلودگی هوای تهران حکایت بیماری است که به ذات‌الریه مبتلا است اما پزشکان معالجش به مانند یک سرما خوردگی کوچک برای آن نسخه پیچی می‌کنند و همین‌که چند روزی هوا بهتر می‌شود، مداوای اصلی را فراموش میکنند.
بر اساس آخرین اطلاعات رسیده از ایستگاه های سنجش آلودگی هوا ، شاخص کیفیت هوای تهران امروز( یکشنبه 29 دی ماه ) همزمان با روز هوای پاک در شرایط ناسالم قرار دارد .
گویی مسئولان فراموش کرده‌اند هوای تهران در شرایط بحرانی قرار دارد و سالانه 4 هزار و 600 نفر بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست میدهند؛ گویی فراموش کرده‌اند تعطیلی مدارس و اجرای طرح‌های مقطعی، چاره آلودگی هوای کلانشهرها به خصوص پایتخت نیست!
افزایش تعداد مراجعات بیماران قلبی و تنفسی در روزهای آلوده به مراکز پزشکی و اورژانش نشان می‌دهد، وضعیت بیش از تصور مسئولان بحرانی است.
سال هاست که هفته هوای پاک با هوایی نه چندان سالم ، بلکه ناسالم آغاز میشود و شهروندان حتی در این هفته هم از تنفس هوای پاک محروم هستند ، هفته ایی که تنها در تقویم لفظ هوای پاک را به دوش میکشد.
سید جعفر تشکری‌هاشمی، معاون حمل‌و‌نقل و ترافیک شهردار تهران با بیان اینکه آلودگی هوای تهران در شرایط بحرانی است گفت : آلودگی هوا مهمترین چالش زیست محیطی کشور است که منابع متحرک ریشه اصلی آن محسوب می‌شود، به طوری‌که منابع متحرک از جمله تردد میلیون‌ها خودرو و موتور سیکلت با استاندارد پایین و احتراق سوخت به مراتب بی‌کیفیت بالغ بر 85 درصد تولید آلودگی هوا را شامل می‌شود.
به گفته معاون شهردار تهران مهمترین آلاینده های موجود در هوای تهران ، ذرات معلق با قطر کمتر از 2.5 میکرون است که محصولی انسان ساخت بوده و از طریق فعل و انفعلات شیمیای و کارکرد خودرو و وسایل نقیله و احتراق سوخت تولید میشوند .
تشکری هاشمی با بیان اینکه باید به دنبال حذف آلاینده ها از منبع باشیم گفت : اجرای طرح‌هایی مانند طرح زوج و فرد از در منازل تنها باعث بروز مشکلات برای شهروندان می‌شود در حالی‌که برای حل مشکل آلودگی‌ها در تهران در کنار اجرای راهکارهای کوتاه مدت نیاز به اجرای راهکارهای بلند مدت مطابق با اسناد بالادستی است.
تشکری هاشمی با تاکید بر اینکه طرح‌های مقطعی از جمله اجرای سراسری زوج و فرد و تعطیلی مدارس و اداره‌ها شاید در روزهای آلوده و بحرانی، از انباشت آلودگی کاسته و وضعیت بهبود نسبی بیابد، اما به واقع راهکار کاهش آلودگی هوا باید از منبع تولید کنترل شود گفت : اینکه ما به دنبال حذف عناصر آسیب پذیر در آلودگی هوا باشیم راهکاری درست نیست چرا که تعطیلی و ممنوعیت تردد وسایل نقیله برخورد با معلول بوده در حالیکه علت جای دیگریست ، بر فرض که یک مدرسه را تعطیل کردیم آیا کودکان در خانه ها مینشینند و درها را میبندند تا ذرات آلاینده را استشمام نکنند !؟
وی با تاکید بر اینکه ذرات معلق سرطانزاست گفت : عملکرد ناصحیح موتور خودروها نقش بسزایی در تولید آلاینده ذرات معلق دارد ، از اینرو باید خودروهایی آلاینده از جمله خودروهای فرسوده و خودروهای با کیفیت پایین را از جامعه حذف کنیم ، دولت و مسئولان و مجلس به اجرای هرچه سریعتر خروج خودروهای فرسوده اهتمام ورزند .
به گفته وی اکنون تعداد بیشماری پیکان ، نیسان ، خودورهایی آلاینده با احتراق سوخت بالا در سطح شهر در حال تردد هستند .موتورسیکلت های موجود در سطح شهر نیز استاندارد یورو یک نیز نداشته و با تردد در سطح شهر بالغ بر سه برابر یک خودروی یورو 2 تولید آلایندگی دارند لذا باید طرح جایگزینی موتور سیکلت ها ی برقی در چرخه حمل و نقل شهری اجرایی شود .
به واقع وضعیت آلودگی هوا از بحران هم گذشته و طبق گفته‌های مسئولان وزارت بهداشت، سالانه چهار هزار 600 نفر به واسطه تنفس هوای آلوده جان خود را از دست می‌دهند و یا در روزهای آلودگی هوا 275 نفر در شهر تهران روانه بیمارستان می‌شوند واینکه مسئولان با صرف وقت و انرژی تنها جلسات و مصوبات کمیته اضطرار را پیگیری می‌کنند تامل بر انگیز است.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

  من پادشاه نیستم! ...

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

  یکی مثل همه بود!
وجود شریف پیامبرگرامی اسلام علت غایی ایجاد خلقت است.همه خلقت ،نه فقط این کره کوچکی که زمین نام دارد.
آنچه ازصفات پیامبردرنظرمن بزرگ می نماید، خلق عظیم اوست و ازاین خلق عظیم یکی اینکه وی آن چنان که جناب امیرعلیه السلام می گوید ثروتی نداشت ومقروض ازدنیا رفت ودیگر اینکه درنشست و برخاست هیچ تفاوت رفتاری با دیگران نداشت.
بسیارخوانده وشنیده ایم که وقتی مردی بیابانی که پیامبر را ندیده بود برای اولین بار به مسجدالنبی می آمد،به دلیل همین ویژگی پیامبر وقتی به جمع مسلمین که محمد درمیانشان بود و تمایز رفتاری با دیگران نداشت، می نگریست می پرسید:"ایکم محمد"؟محمد کدام یک ازشماست؟.
برخی بسیاراز محمد گفته اند ومی گویند اما در رفتارمثل او نیستند.
افسوس که حاکم شدن دین وقناعت به چرب وشیرینی دنیا ومقام، زبان بسیاری ازمبلغین را از بازگویی صفات عظیم پیامبربسته است
تو گویی این روایات باید درپستوهای تاریخ مدفون بماند تا دیگرانی که براین مشی مبارک رفتار نمی کنند، همچنان آسوده بمانند.
محمدبن عبدالباقی زرقانی در ج4 شرح المواهب صفحه 265 به نقل از یکی ازاصحاب رسول خدا می نویسد: "
" روزی با رسول خدا وارد بازار شدیم تا ایشان برای خود لباسی تهیه کند. فروشنده به محض دیدن پیامبرازجا پرید تا دست ایشان را ببوسد.حضرت دست خود راعقب کشید وبه او فرمود:این رفتارپارسیان نسبت به پادشاهان خود است. من پادشاه نیستم . فردی همانند شماهستم."
میلاد دونورالهی ،رسول خدا وفرزندش امام صادق برهمگان مبارک.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ یکشنبه 29 دی 1392 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

http://s5.picofile.com/file/8109705718/MOHAMMAD_RASULOLL8H_1.jpeg

http://s5.picofile.com/file/8109705868/MOHAMMAD_S_A_MYL8D_1.jpeg

http://s5.picofile.com/file/8109705984/MOHAMMAD_S_A_EM8M_JA_AFARE_S8DEQ_A_S_1.jpeg

   امشب نیمه شب خورشید می-تابد ...  


  بسم الله الرحمن الرحیم


زمین‌ و آسمان‌ «مكه‌» آن ‌شب‌ نور باران‌ بود
و موج‌ عطر گل‌ در پرنیان‌ باد می‌پیچید ـ
امید زندگی‌ در جان‌ موجودات‌ می‌جوشید ـ
هوا آغشته‌ با عطر شفابخش‌ بهاران‌ بود

شبی‌ مرموز و رؤیایی‌ ـ
به‌ شهر «مكه‌»، مهد پاكجانان‌، دختر مهتاب‌ می‌خندید
شبانگه‌ ساحت‌ «ام‌القری‌» در خواب‌ می‌خندید
ز باغ‌ آسمان‌ نیلگون‌ صاف‌ و مهتابی‌ ـ
دمادم‌ بس‌ ستاره‌ می‌شكفت‌ و آسمان‌ پولك‌نشان‌ می‌شد
صدای‌ حمد و تهلیل‌ شباویزان‌ خوش‌آهنگ‌ ـ
به‌سوی‌ كهكشان‌ می‌شد
دل‌ سیاره‌ها در آسمان‌ حال‌ تپیدن‌ داشت‌ ـ
و دست‌ باغبان‌ آفرینش‌ در چنان‌ حالت‌ ـ
سر «گل‌ آفریدن‌» داشت‌

شگفتیخانة‌ «ام‌القری‌» در انتظار رویدادی‌ بود
شب‌ جهل‌ و ستمكاری‌ ـ
به‌ امید طلوع‌ بامدادی‌ بود
سراسر دستگاه‌ آفرینش‌ اضطرابی‌ داشت‌
و نبض‌ كائنات‌ از انتظاری‌ دمبدم‌ می‌زد
همه‌ سیاره‌ها در گوش‌ هم‌ آهسته‌ می‌گفتند
كه‌: امشب‌ نیمه‌شب‌ خورشید می‌تابد
ز شرق‌ آفرینش‌ اختر امید می‌تابد

در آن‌ حال‌ «آمنه‌» در عالم‌ سرگشتگی‌ می‌دید:
به‌بام‌ خانه‌اش‌ بس‌ آبشار نور می‌بارد
و هردم‌ یك‌ ستاره‌ در سرایش‌ می‌چكد رنگین‌ و نورانی‌
وزین‌ قدرت‌نمائی‌ها نصیب‌ او ـ
شگفتی‌ بود و حیرانی‌

در آن‌ دم‌ مرغكی‌ را دید با پرهای‌ یاقوتی‌
و منقاری‌ زمردفام‌
كه‌ سویش‌ پر كشید از بام‌ ـ
و در صحن‌ سرا پر زد
و پرهای‌ پرندین‌ را به‌ پهلوی‌ زن‌ درد آشنا سائید
بناگه‌ درد او آرام‌ شد، آرام‌
به‌ كوته‌ لحظه‌ای‌ گرداند سر را «آمنه‌» با هالة‌ امید
تنش‌ نیرو گرفت‌ و در دلش‌ نور خدا تابید
چو دید آن‌ حاصل‌ كون‌ و مكان‌ و لطف‌ سرمد را ـ
دو چشمش‌ برق‌ زد تا دید رخشانچهر «احمد» را ـ
شنید از هر كران‌ عطر دلاویز محمد را
سپس‌ بشنید این‌ گفتار وحی‌آمیز:
ـ الا، ای‌ «آمنه‌» ای‌ مادر پیغمبر خاتم‌ !
سرایت‌ خانة‌ توحید ما باد و مُشیّد باد
سعادت‌ همره‌ جان‌ تو و جان‌ «محمد» باد

بدو بخشیده‌ایم‌ ای‌ «آمنه‌» ای‌ مادر تقوا!
صدای‌ دلكش‌ «داوود» و حب‌ «دانیال‌» و عصمت‌ «یحیی‌»
به‌فرزند تو بخشیدیم‌:
كردار «خلیل‌» و قول‌ «اسماعیل‌» و حسن‌ چهرة‌ «یوسف‌»
شكیب‌ «موسی‌ عمران‌» و زهد و عفت‌ «عیسی‌»
بدو دادیم‌: خلق‌ «آدم‌» و نیروی‌ «نوح‌» و طاعت‌ «یونس‌»
وقار و صولت‌ «الیاس‌» و صبر بی‌حد «ایوب‌»

بود فرزند تو یكتا ـ
بود دلبند تو محبوب‌
سراسر پاك‌ ـ
سراپا خوب‌.

دو گوش‌ «آمنه‌» بروحی‌ ذات‌ پاك‌ سرمد بود
دو چشم‌ «آمنه‌» در چشم‌ رخشان‌ «محمد» بود ـ
كه‌ ناگه‌ دید روی‌ دخترانی‌ آسمانی‌ را ـ
به‌ دست‌ این‌ یكی‌ ابریق‌ سیمین‌، در كف‌ آن‌ دیگری‌ تشت‌ زمرد بود
دگر حوری‌، پرندی‌ چون‌ گل‌ مهتاب‌ در كف‌ داشت‌
«محمد» را چو مروارید غلتان‌ شستشو دادند
سپس‌ از آستین‌ كردند بیرون‌ «دست‌ قدرت‌» را ـ
زدند از سوی‌ درگاه‌ خداوندی‌ ـ
میان‌ شانه‌های‌ حضرتش‌ «مُهر نبوت‌» را
سپس‌ در پرنیانی‌ نقره‌گون‌، آرام‌ پیچیدند
وز آنجا «آسمانی‌ دختران‌» بر عرش‌ كوچیدند

همان‌ شب‌ قصه‌ پردازان‌ ایرانی‌ خبر دادند:
كه‌ آمد تكسواری‌ در «مدائن‌» سوی‌ «نوشروان‌»
و گفت‌: ای‌ پادشه‌ «آتشكدة‌ آذرگشسب‌» ما ـ
كه‌ صدها سال‌ روشن‌ بود ـ
هم‌ امشب‌ ناگهان‌ خاموش‌ شد، خاموش‌
به‌ یثرب‌ یك‌ یهودی‌ بر فراز قله‌ای‌ فریاد را سر داد:
كه‌ امشب‌ اختری‌ تابنده‌ پیدا شد
و این‌ نجم‌ درخشان‌ اختر فرزند «عبدالله» ـ
نوین‌ پیغمبر پاك‌ خداوندست‌
و انسانی‌ كرامندست‌.

یكی‌ مرد عرب‌ امّا بیابانگرد و صحرایی‌
قدم‌ بگذاشت‌ در «ام‌القری‌» وین‌ شعر خوش‌ برخواند:
«كه‌ای‌ یاران‌ مگر دیشب‌ به‌ خواب‌ مرگ‌ پیوستید؟
چه‌ كس‌ دید از شما آن‌ روشنان‌ آسمانی‌ را؟

كه‌ دید از «مكیان‌» آن‌ ماهتاب‌ پرنیانی‌ را؟
زمین‌ و آسمان‌ «مكّه‌» دیشب‌ نور باران‌ بود
هوا آغشته‌ با عطر شفابخش‌ بهاران‌ بود
بیابان‌ بود و تنهایی‌ و من‌ دیدم‌ ـ
كه‌ از هر سو ستاره‌ در زمین‌ ما فرود آمد
به‌ چشم‌ خویش‌ دیدم‌ ماه‌ را از جای‌ خود كندند ـ
ز هر سو در بیابان‌ عطر مشك‌ و بوی‌ عود آمد
بیابان‌ بود و من‌، امّا چه‌ مهتاب‌ دلارایی‌!
بیابان‌ بود و من‌، امّا چه‌ اخترهای‌ زیبایی‌!
بیابان‌، رازها دارد
ولی‌ در شهر، آن‌ اسرار، پیدا نیست‌
بیابان‌، نقش‌ها دارد كه‌ در شهر آشكارا نیست‌
كجا بودید ای‌ یاران‌؟!
كه‌ دیشب‌ آسمانیها زمین‌ «مكه‌» را كردند گلباران‌
ولی‌ گل‌ نه‌، ستاره‌ بود جای‌ گل‌
زمین‌ و آسمان‌ «مكه‌» دیشب‌ نورباران‌ بود
هوا آغشته‌ با عطر شفابخش‌ بهاران‌ بود».

روانت‌ شادمان‌ بادا!
كجایی‌ ای‌ عرب‌ ای‌ ساربان‌ پیر صحرایی‌؟!
كجایی‌ ای‌ بیابانگرد روشن‌ رای‌ بطحایی‌؟!
كه‌ اینك‌ بر فراز چرخ‌، بینی‌ نام‌ «احمد» را
و درهر موج‌ بینی‌ اوج‌ گلبانگ‌ «محمد» را
«محمّد» زنده‌ و جاوید خواهد ماند
«محمّد» تا ابد تابنده‌ چون‌ خورشید خواهد ماند
جهانی‌ نیك‌ می‌داند ـ
كه‌ نامی‌ همچو نام‌ پاك‌ «پیغمبر» مؤید نیست‌
و مردی‌ زیر این‌ سبز آسمان‌ همتای‌ «احمد» نیست‌
زمین‌ ویرانه‌ باد و سرنگون‌ باد آسمان‌ پیر ـ
اگر بینیم‌ روزی‌ در جهان‌ نام‌ «محمد» نیست‌.


  «مهدی‌ سهیلی»  ‌

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



[ یکشنبه 29 دی 1392 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

زیباکلام: برخی اظهارات روحانی یادآور پوپولیسم 

اصولگرایان بود ...

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 

  اولین سفر استانی حسن روحانی خیلی به دل هواداران او نچسبید. خیلی‏ ها می‏ گویند که باز هم احمدی‏ نژادی را دیدند که در قامتی و لباسی دیگر راهی سفر استانی شده است. صادق زیبا کلام که برای انتخاب حسن روحانی هر کاری از دستش بر می‏‏‏‏‏‏‏‏امد را انجام داده بود هم همین نظر را دارد. او هم مانند خیلی از هواداران منتقد دولت یازدهم عقیده دارد که رئیس جمهور باید این شیوه رفتاری را ترک کند. زیبا کلام در گفتگوی کوتاه خود با پیام نو  اشاره می‏ کند که قسمتی از رفتارهای حسن روحانی در خوزستان یادآور کارهای احمدی‏ نژاد بود.
 

* ارزیابی اولیه شما از اولین سفر استانی آقای روحانی به استان خوزستان چیست؟
 

_ باید بگویم که یک مقداری بی شباهت به سفرهای استانی آقای احمدی نژاد نبود. انتظار اقشار و لایه‏ های فرهیخته جامعه این بود که تا آنجایی که امکان دارد آقای روحانی از شعار زدگی و پوپولیسم دوری کند و بیشتر به بیان مسایل واقعی جامعه بپردازد. به نظر من این سخن آقای روحانی که گفتند مقاومت شما در جریان هسته‏ ای باعث به زانو درآمدن کشورهای غربی شد به شدت یادآور زمان احمدی‏ نژاد و پوپولیسم اصولگرایان بود. در حالی که قطعا خود آقای روحانی هم می‏ داند که دقیقا اینطوری نبوده و اگر ما در این مذاکره به اینجا رسیده‏ ایم به واسطه فشارهایی است که تحریم‏ ها بر توان اقتصادی کشور وارد کرده و اساسا در فرایند مذاکره صحبت از اینکه آنها از پای در آمدند و یا ما از پای در آمدیم زیبنده یک رئیس جمهور نیست. اگر مثلا در آن طرف آقای اوباما نطق می‏ کرد و به مردم می‏ گفت که ما ایران را به زانو درآورده‏ ایم، آن وقت ما چه احساسی پیدا می‏ کردیم؟
* البته خب آقای اوباما هم صحبت‏ هایی با این مضمون داشته است.
_ به نظر من آن صحبت‏ ها کاملا متفاوت بوده است، به خصوص اینکه باید ببینیم آقای روحانی در چه شرایطی این حرف را زده است. الان در شرایطی هستیم که دولت آمریکا برای پا بر جا ماندن توافق ژنو حتی کنگره را تهدید به وتو تحریم‏ های احتمالی جدید کرده است. این اصلا چیز کمی نیست. نباید بی جهت بگذاریم که این فضا تغییر کند.
من سوالم این است که اگر آقای روحانی این حرف را در جمع مردم خوزستان نمی‏ زد چه اتفاقی می‏ افتاد؟ به نظر من اتفاقی نمی‏ افتاد، چون اصلا مردم برای شنیدن حرف‏ های دیگری آمده بودند. به نظرم از این منظر حتی سفرهای دور اول آقای احمدی‏ نژاد موفق‏ تر بودند.
* از چه منظری؟
_ از این منظر که مردم برای شنیدن چه حرفی به سخنرانی رفته‏ اند. احمدی‏ نژاد بهتر می‏ توانست در آن دو سه سال اول با افکار عمومی بازی کند. البته بعدا دستش رو شد اما آن دو سه سال اول چیزی را می‏ گفت که قشر هوادار او توقع آن را داشتند. این قشر در نهایت ریزش کرد، قشری که در تیر ۸۴ چه بخواهیم و چه نخواهیم آقای احمدی‏ نژاد آنها را جذب کرده بود.
* یعنی آقای روحانی الان حق ندارد این قشر را جذب کند؟ به عبارتی آقای روحانی یک پایگاه قابل قبول در قشر متوسط دارد و این را همه قبول داریم، آیا درست نیست که به فکر گسترش پایگاه خود در اقشار دیگر باشد؟
- درست است، اما نباید این کار را با روش‏ های متناقض انجام دهد. ببینید آقای روحانی به پایه اجتماعی نیاز دارد و هر سیاستمداری در هر جای دنیا چنین نیازی را دارد. جامعه هم از لایه‏ های مختلفی تشکیل شده است.
آقای روحانی در قدم اول باید بتواند پایه اجتماعی که حداقل در همین انتخابات گذشته اصالتا متعلق به خود او بوده را حفظ کند و بعدا سراغ دیگر لایه‏ ها برود. اگر بخواهد با روش‏ هایی پوپولیستی دل به جذب لایه‏ های پایینی داشته باشد قطعا طبقه متوسط را از دست می‏ دهد. بعد مشکل این کجاست؟ اینجا است که نهایتا آقای روحانی می‏ شود مصداق آدم از اینجا رانده و از آنجا مانده. اول که پایه اجتماعی واقعی خود را از دست داده و نهایتا لایه‏ هایی را توانسته جذب کند که اصالتا متعلق به خود او نیستند. این لایه‏ ها را اصولگرایان با ابزارهایی که دارند در بزنگاه‏ ها خیلی راحت‏ تر از آقای روحانی جدب خواهند کرد.
* شما رفتار رئیس جمهور را در سفر خوزستان پوپولیستی می‏ دانید؟
- مقداری از آن را بله. در خصوص وعده‏ های زیاد دادن به مردم خوزستان، صرف نظر از اینکه چقدر عملی هست و چقدر نیست. اینها هم یادآور کارهای آقای احمدی‏نژاد بود. اما در عین حال فاصله و تفاوت عمده‏ ای بین این سفر با سفرهای آقای احمدی‏ نژاد وجود دارد. مثلا آقای روحانی سراغ تعطیل کردن ادارات و یا بسیج اتوبوسی افراد از مناطق دیگر برای مراسم استقبال نرفت. یا اینکه آرزوی نیستی و نابودی دیگران را نکرد.
* به هر حال آقای روحانی نیاز دارد تا با طیف‏ های جامعه ارتباط نزدیکی ایجاد کند. اتفاقا خیلی‏ ها به آقای خاتمی هم انتقاد می‏ کنند که چرا در طول دوران ریاست جمهوری خود خیلی به سمت هوادارانش نرفت و با آنها پیوند قویتری برقرار نکرد. آقای روحانی برای رفع این نیاز باید چه کند؟

- آقای روحانی باید تکلیف خود را مشخص کند که قصد دارد چگونه حکومت کند.
آیا قصد دارد یک هوگو چاوز و یا احمدی‏ نژاد دیگر باشد و با جمع کردن مردم در خیابان‏ ها برایش هورا بکشند و یا اینکه رفتار دولت در حوزه عمومی را تغییر دهد. به نظرم دولت باید سبک کار خود را عوض کند. شدیدا نیاز داریم که دیگر مردم دنبال ماشین رئیس جمهور ندوند و البته اینقدر در دیدارهای عمومی شاهد مونولوگ دولتمردان نباشیم. ببینید استفاده از اجتماعات عمومی در مدرن‏ترین کشورهای جهان هم رایج است. اما آنها چگونه عمل می‏ کنند؟ اولین چیزی که در سفرهای استانی آقای احمدی‏ نژاد به چشم می‏ خورد و در سفر آقای روحانی هم دیده شد، ضربه خوردن به شأن شهروندان ایرانی بود. واقعا شأن شهروند ایرانی این نیست که دنبال ماشین رئیس جمهور بدود و برای رساندن یک نامه که به احتمال زیاد جوابی هم در پی نخواهد داشت، هر کاری را انجام دهد.
* خب آقای روحانی باید چه کند؟
_ باید ارتباط عمومی را در سطوح میانی دولت تقویت کند. آن شهروندی که صدها متر دنبال ماشین رئیس جمهور در آن شلوغی و میان آن همه محافظ می‏ دود تا نامه خود را به آقایان دولتی برساند، مطمئن باشید در سطوح میانی به هر دری زده و هر جایی رفته ولی کارش به بن بست رسیده است. این شهروند به احتمال قریب به یقین یا شغل می‏ خواهد، یا وام می‏ خواهد و به هر حال مشکل اقتصادی دارد. اینها دست دولت است که وضعیت را تغییر دهد، اما استفاده از اجتماعات عمومی به نفع دولت؛ در اینجا دولت در ذات خود سیاست‏ هایی را دارد که حداقل با برداشت قسمت عمده‏ ای از حاکمیت و محافظه‏ کاران در تناقض قرار می‏ گیرد. دولت نباید سعی کند که در برخی رفتارها مثل همین صحبت اخیر آقای روحانی درباره آمریکا و موضوع هسته‏ ای، برای خلاص شدن از مشکلات همان حرف محافظه‏ کاران را بزند. دولت خط مشخصی دارد و یاپه اجتماعی کاملا شناخته شده‏ ای دارد که باید بتواند در رقابت سیاسی آن را به رخ رقیب بکشد. این در همه دنیا رایج است. آقای روحانی اگر بخواهد حداقل قسمتی از رفتار و ادبیات خود را از محافظه‏ کاران و اصولگرایان قرض بگیرد قطعا با بن بست مواجه می‏ شود.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

   


[ جمعه 27 دی 1392 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


  یک یا علی  ...   

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 حاج‌آقا عمامه سفید و بزرگش را جلو می‌كشد. محاسن بلندش را مرتب می‌كند،‌ روی منبر جابه‌جا می‌شود و ادامه می‌دهد:
«قال‌ الله الحكیم فی كتابه: والذین یكنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله و بشرهم بعذاب الیم.
مناسب دیدم برای خاتمه كلام این مطلب را به همه برادران و خواهران اشاره كنم،‌ البته چهره‌های نورانی در مجلس می‌بینم و اساتید و سروران هم تشریف دارند. مِن باب تذكر به حقیر روسیاه عرض می‌كنم.
خداوند در قرآن می‌فرماید: كسانی كه پول جمع می‌كنید،‌ حرص دنیا رو می‌زنید، حواستون باشه، اونور عذاب سختی واستون فراهمه.
اذجاء الاحتمال بطل الاستدلال، این همه دم از معاد می‌زنند، شما را به روح امام حسین به قیامت فكر كنید.
همه بحمدالله اهل مطالعه هستند و مطلع. نباشد توی این محرمی كسی از ما این طور باشدها. بیاییم همین جا با امام حسین عهد ببندیم یك كمی هم آخرت رو در نظر داشته باشیم. و آخر دعوانا ان‌الحمدالله.
یك جمله بگویم و از همتون التماس دعا، دوستان هستند شما رو به فیض می‌رسونند.»
حاج‌آقا بغضی می‌كند، اشك از چشمانش جاری می‌شود و با هق‌هق می‌گوید: «امام حسین مالشو، جونشو، بچه‌هاشو برای دین داد، قربون امام حسین برم كه یك تاریخ رو با این عاشوراش آگاه كرد.
خدا ما را عامل به قرآن قرار بده،‌ خدا هدف ما را جلب رضایت خودت قرار بده، خدا گناهان ما را بریز، خدا آبروی ما مریز.
و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله.»
حاج‌آقا پشت بلندگو چند دقیقه‌ای گریه‌اش را ادامه می‌دهد و با چشمان گریان از بالای منبر پایین می‌آید. عبایش را مرتب می‌كند و از میان جمعیتی كه حالا به احترام او تمام قد ایستاده‌اند و برایش راه باز كرده‌اند می‌گذرد:
ـ حاج‌آقا تو این شب‌ها خیلی التماس دعا.
- حاج‌آقا مستفیض شدیم،‌ مأجور انشاءالله.
- حاج‌آقا ما رو از دعای خیر فراموش نكنید.
- حاج‌آقا...
دیگر به در مسجد رسیده،‌ نعلین‌هایش را كه جفت كرده‌اند،‌ می‌پوشد و یك‌راست به دفتر مسجد می‌رود.
پشت میز مردی مسن با محاسن جوگندمی، شالی سبز و كتی رنگ و رو رفته نشسته و هنوز چشم‌هایش گریان است.
حاج‌‌آقا كه وارد می‌شود به طرف در می‌دود،‌ خم می‌شود،‌ دست حاج‌آقا را می‌بوسد و می‌گوید:
«دستتون درد نكنه حاج‌آقا. طیب‌الله انفاسكم. عجب منبری بود. خدا از سروری كمتون نكنه. اجرتون با امام حسین.»
حاج‌آقا خودش را روی یكی از صندلی‌ها می‌اندازد،‌ دو طرف قبایش را به زحمت به‌هم می‌رساند، تسبیحش را می‌چرخاند و می‌گوید:
«خدا قبول كنه سید. ما كه كاری نكردیم.»
بعد انگار كه حرفی را در دهانش می‌چرخاند با طمأنینه ادامه می‌دهد:
«سیدجان، غرض از مزاحمت، خدمت رسیدیم مِن‌باب مقوله معهود كه با هم قرار داشتیم.»
سید چند ثانیه‌ای ماتش می‌برد، بعد یك‌دفعه به طرف میز می‌‌رود. و با حالت دست‌پاچه‌ای می‌گوید:
«اختیار دارین حاج‌آقا، بزرگواری كردین، وظیفه ما بود خدمتتون برسیم.»
بعد پاكتی را از كشوی داخل میز بر‌می‌دارد و دو دستی خدمت حاج‌آقا تقدیم می‌كند. حاج‌آقا پاكت را با اكراه می‌گیرد، دستی به محاسنش می‌كشد و می‌‌گوید:
«ببخشید سید،‌ چون گفته بودید آمدیم خدمتتون. والا‌ خدا رو شاهد می‌گیرم كه ما به جهت این صحبت‌ها بالای منبر نمی‌رویم.
ضرر لایستدرك‌ هم كه نیست. خدا رو شاهد می‌گیرم به خون امام حسین وظیفه خودمون می‌دونیم. حالا كه به ما عنایتی هست و افاضه‌ای می‌شود جماعت هم بی‌بهره نمونن. به هر‌ طریق خدا هدایت این خلق رو دست ما داده، البته كه «یهدی من‌ یشاء و یظل من یشاء»، اما مشی و سیر الی‌الله هم استاد و پیر می‌خواد و همه مطلع‌اند كه...»
سید با همان دست‌پاچگی وسط حرف حاج‌آقا می‌پرد و می‌گوید:
«حاج‌آقا جسارتاً، اختیار دارین، همه ما می‌دونیم كه بزرگواری و لطف شماست كه قدم بر چشم ما می‌گذارین و همه رو...»
حاج‌آقا عمامه‌اش را روی سرش جابه‌جا می‌كند و بی‌توجه به گفته‌های سید و زیر عبا، طوری كه سید نبیند پاكت را باز می‌كند و چك‌های پنجاه تومانی را می‌شمارد. دو، چهار،‌ فقط دویست هزار تومان.
یك‌دفعه بر‌می‌آشوبد. وسط حرف سید می‌پرد، لحنش عوض شده و از وقار و متانت افتاده:
«غفرك‌الله سید، اصلاً از شما توقع نداشتم. ما كه با هم قرار گذاشته بودیم؛ برادر فسخ قول كردی. این مبلغ نصف اون قیمتی هم نیست كه گفته بودم. عزیز من هر شب چهار هزار نفر پای منبر ما گریه می‌كنند.»
از عصبانیت حاج‌آقا اندكی كاسته شده. موضع موعظه می‌گیرد و با صدایی آرام‌تر می‌گوید:
«برادر من،‌ ما برای رسیدن به این اسم خیلی زحمت كشیده‌ایم. شما با این كارتون روحانیت رو تحقیر كردین، تلاش‌‌ها و زحمات حوزه ‌رو زیر سؤال بردین، اصلاً حالا كه فكر می‌كنم می‌بینم مگر كسانی كه به اسلام و مسلمین ضربه زدند، چه كارهایی غیر از این كرده‌اند،‌ غفرك‌الله سید.»
حاج‌آقا گلویی صاف می‌كند، تسبیحش را دور انگشتانش سفت می‌كند:
«ببین سید،‌ برای نُه شب دیگر، برو به دنبال یك طلبه جوان كه نصف این پول هم واسش زیاده،‌ خیلی‌ها دنبال ما هستن و ارزش حرف‌های ما رو می‌فهمن، یا علی آقاجون.»
حاج‌آقا بی‌درنگ بر‌می‌خیزد و راه در خروجی را پیش می‌گیرد، بدون این كه به التماس‌ها و خواهش‌های سید اندك توجهی بكند:
«حاج‌آقا یك لحظه تأمل بفرمایید. عرض می‌كنم. ان‌شاءالله تو همین دهه اول كم كسری‌هایش را تقدیم می‌كنم،‌ بانی جور نشده، ما كه سر قولمون هستیم...»
حاج‌آقا حالا به ماشینش رسیده،‌ راننده از جا می‌پرد. در عقب بنز را باز می‌كند و حاج‌آقا روی صندلی خودش ولو می‌كند.
از خیابان ایران تا نیاوران به چند دسته برمی‌خورد و حاج‌آقا به هر كدام كه می‌رسد، می‌گوید:
« تو رو خدا نگاه كن، عوض این كه برن پای صحبت یه آدم حسابی بنشینند، بی‌خود علم و كتل هوا می‌كنند.»
چرت حاج‌آقا با صدای صحبت راننده با مرد جوانی جلوی خانه پاره می‌شود: «سید خدمت حاج‌آقا خیلی سلام رسوندند، معذرت‌خواهی كردند و گفتند این پاكت رو خدمتشون تقدیم كنید و بگید ان‌شاءالله فردا شب هم خدمتشون باشیم.»
جوان سوار موتور می‌شود و با صدایی نتراشیده دور می‌شود. راننده هم پاكت را به حاج‌آقا می‌دهد.
حاج‌آقا در حالی كه پیاده می‌شود، می‌گوید:
« عبا و عمامه‌ام را بگذار تو اتاق جلو باغ. فردا هم صبح زود این‌جا باش. ساعت هفت یك جا منبر دارم. الان هم برو دنبال منزل، رفتند خونه‌ی مادرشون.»
و به سمت عمارت داخل باغ می‌رود.
حاج‌آقا نعلینش را در می‌آورد، موبایلش را خاموش می‌كند و كلید می‌اندازد.
چراغ كه روشن می‌كند،‌ جا می‌خورد،‌ احساس می‌كند قلبش می‌سوزد. چند دقیقه‌ای مات و مبهوت به فضای داخل خانه می‌نگرد. پایش سست می‌شود. نمی‌داند باید داد بزند یا گریه كند،‌ شقیقه‌هایش تیر می‌كشد و سینه‌اش درد می‌گیرد. خانه خالی است. دزد حتی یك قاب را هم روی دیوار باقی نگذاشته. بی‌اختیار گریه‌اش می‌گیرد. به در تكیه می‌دهد. چشمش به كاغذی می‌افتد كه روی آینه مقابل در چسبانده شده، با خطی درشت و ناخوانا كه آشفتگی و عجله نویسنده در آن مشهود است، نوشته شده:
« حاجی این خونه و تمام اسباب و وسایلی رو كه با هزار تا یا حسین جمع كرده بودی، همه رو با یك یاعلی بردم.»

«سید علی شجاعی »


   وبلاگ دنیا  

1383/01/29

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ پنجشنبه 26 دی 1392 ] [ 03:18 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 فقط روحانیون بخوانند ...

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

جعفریان، رسول :  در حال حاضر، رسانه‌ها اخبار سخنان ائمه جمعه را طوری منعکس می کنند که برخی از مخاطبان تصور می کنند گویا دستور العملی برای گفتن حرفهای مشخصی به آنان داده می شود. اصلا این طور نیست، و من دلم نمی خواهد این را قبول کنم، هرچند نمی دانم چطور این وضعیت را برای خودم توجیه کنم! گاهی هم این طور توجیه می کنم که به هر حال هر قشری نیاز به راهنمایی دارد.
اما نکته این جاست که برخی از حرفها، هرچند ممکن است جماعتی را خشنود سازد، اما عده ای را که بیشتر از جوانان هستند، دور می کند. این درست است که در کنار جاذبه، دافعه هم باید باشد، اما حقیقت، این نسل جوان، آن قدر از ما فاصله گرفته اند که فکر می کنم دیگر دافعه بس است، باید به فکر جاذبه باشیم. سیمای مقدس، وقتی متمرکز روی مسأله ای می شود، به اندازه کافی برای ایجاد دافعه تلاش می کند؛ در مقابل، بهتر است ما روحانیون، کاری کنیم که این جوانان را بیش از این از خود دور نکنیم. اگر حرفهای ما به گونه ای باشد که نه تنها در جهت جذب آنها نباشد، بلکه دافعه قوی ایجاد کند، باید پاسخگوی مسؤولیتی باشیم که متوجه ما خواهد بود.
البته این حرف فقط برای ائمه جمعه نیست، بقیه روحانیون، مخصوصا در قوه قضاییه هم، باید مراقب جوانان باشند. در کنار تهدید‌هایی که می کنند و شاید برای امنیت لازم است ـ حالا ما چه درک بکنیم چه نکنیم ـ گاهی حرفهایی در دفاع از حقوق شهروندان و جوانان و حقوقی که روزانه از دست می رود بزنند. مثلا این جمله را بگویند که «ما در مقابل این همه تصادفات که واقعا نوعی قتل عام است، [مثلا] علیه رئیس پلیس یا ... اعلام جرم می کنیم».
این سخن تعداد زیادی را خشنود خواهد کرد و این تصور را به آنان القاء خواهد کرد که علمای قوه قضائیه، به فکر جان مردم بیچاره که روزانه و مظلومانه در تصادفات کشته می شوند و گاه در اتوبوسهای آتش گرفته می سوزند، هستند.
حال بفرمایید گفتن
این جمله که «در سال 88 آبجوی صلواتی توزیع می کردند» آن هم از سوی یک روحانی که مرتب در سیمای جمهوری اسلامی ظاهر می شود، چه حکمی دارد؟ آیا از آن حرفها نیست که فاصله ایجاد می کند (آیا عقیده شما هم مثل من است؟]
روحانی محترم دیگری هم که اتفاقا امام جمعه هستند گفتند: «زمانی که شاه از سفر امریکا بازگشت پس از آنکه بیست سال نفت ایران را به امریکا داد از طرف اوقاف سه هزار روحانی انتخاب شدند تا از شاه استقبال کنند.» واقعا سه هزار روحانی؟
این هم که امام جمعه یک شهر مهم بلکه مهم ترین شهر بگوید: تحریمها ، اقتصاد غرب را فلج کرده است، چه انعکاسی در ذهن یک جوان ممکن است ایجاد کند. ما باید حداقل ـ عرض می کنم حداقل ـ فهم را برای مخاطبین خودمان از میان جوانان قائل باشیم و تصور نکنیم اینها بچه هستند و هنوز بزرگ نشده‌اند.
خدا را شکر که حالا یک روحانی آمد که لااقل بتواند در حرف زدن ادب را مراعات کند، ان شاءالله که در سبک و سیاق زندگی و مدیریت هم بتواند مجری احکام خدا و مدافع حقوق مردم ـ همه مردم نه بخشی از آنها ـ باشد. (بی زحمت آدرس این جملات را با سرچ در گوگل پیدا کنید).

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

  


[ چهارشنبه 25 دی 1392 ] [ 01:54 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  توهین!؟ اونم به فرهنگ وُ ادب مملکت ...


  بسم الله الرحمن الرحیم

 حسن چاخان تعریف میکرد که از بعد از عید 84 که معلم ادبیات شون غیبش زده بود ، پاری وقتا که آقای مدیر مدرسه میومد ، به خاطر اینکه بچه ها دچار بی فرهنگی و بی ادبی نشن ، خودشون سر کلاس میومدن. اگه زنگ ریاضیات هم بود ، بخاطر حفظ فرهنگ این مرز و بوم تعطیلش میکردن و کلاس ادبیات بر پا میشد. آقای مدیر وارد که میشد از مبصر کلاس می پرسید که نوبت چیه ، و اونم همیشه جواب میداد فارسی!؟ و اونوقت یکی از شاگرد زرنگای کلاس مأمور میشد که درس جدید رو به بقیه شیر فهم کنه ؛ بعد هم آقای مدیر میگفتن که « مقبول باشین » من همین الان برمیگردم. مدیر که جیم میشد تعلیم و تعلّم فارسی ، بیشتر از ده دیقه طول نمیکشید و بجه ها تا آخر زنگ یا تو سر و کلهء هم میزدن ، یا با هم معامله و بده بستون میکردن.
چند نفر از بچه های کلاس شون هم شایعه کرده بودن که آقای رنجبر ، معلم ادبیات شون ، تو قم ، جلوی صحن و حرم دیده شده که با یک عینک سیاه عهد بوق ، خودشو مثلا « استتار » کرده و زیارتنامه و جوراب زنونه و مردونه می فروخته؟! بابای حسن چاخان هم به پسرش گفته بوده « زمونه ست دیگه! ... آدمو کور میکنه ، کر میکنه ، شَل میکنه ، افعی هفت سر میکنه » ؟؟؟ ... وقتی جناب حسنی از باباش میخواد برای « ادای توضیحات » شکر پاره کنن ، ابوی محترم شون یه دفه متوجه میشن که چه حرفائی جلوی « یه الف بچه » زدن! ... با توپ و تشر میگن : « فوضولی موقوف ! تو رو چه به این حرفای گُنده تر از خودت !؟ بیچا آ آ ره ! ... « فکر نون کن که خربزه آبه » !!! ...
حسن چاخان ، راست و دروغش میگفت : « من که فهمیدم منظورش چیه ، فقط میخواستم بدونم ، مگه افعی هفت سر هم داریم » !؟ من ، بعدا وقتی حالیش کردم که بعضیا انقدر مار و افعی میخورن به امید روزی که خودشون « اژدهای هفت سر » ی بشن ، جوابم رو داد که : « ای بابا ! فکر کردی ما انقدر پخمه ایم ! درسته که چند سال از ما بزرگترین ، اما مام قصهء این اژدهای هفت سر رو ، خیلی تو فیلما دیدیم »!
ازش پرسیدم اگه کلاس ادبیات تون انقدر سهل و آسون بوده ، پس چی شده که نمرهء انشاء اش « یک » شده و آخر تابستونی باید دوباره امتحان بده ؛ اونم انشاء کلاس اول دبیرستان !؟ جوابمو داد : « باورت میشه که تو یه کلاس شصت نفری فقط من نمرهء تک گرفتم ؛ اونم با لج و لجبازی همن آقای مدیر»!؟ و بعد ماجراشو با آب و تاب تعریف کرد. تو امتحان انشاء آخر سال آقای مدیر سر جلسه گفته بود : همه میدونید که من بخاطر علاقه و اهمیت به فرهنگ و ادب ، بخاطر ایجاد انگیزه و علاقه در شماها «!» ، هیچوقت بهتون سخت نگرفتم! حالا هم یه موضوع انشاء بسیار مفید و راحت براتون طرح کردم ؛ چیزی که هر روز تو تلویزیون و روزنامه بحث و صحبتش هست : « اوقات فراغت خود را چطور میگذرانید »؟ تا چند روز دیگه هم شروع میشه و خلاصه ، برنامه هائی داره.
حسنی میگفت هر چی فکر کردم دیدم که خیلی نامردیه که برای همچین معلمی ، یه مشت چاخان پاخان بنویسم ، گفتم که معلم آسونیه ، آدم فهمیده و راحتیه ؛ پس چرا دروغ ...
طفلک حسنی میگفت که سه ربع ساعت مُخش رو تیلیت ( تریت ) کرده تا درست و حسابی حق مطلب رو ادا کنه ، تا اینکه یه دفه یاد آرزوی ده ساله مادرش می افته و با خودش میگه همین خودش میشه یه انشای « مشتی ». حسنی خلاصه و مفید یه انشاء چند خطی می نویسه و با رضایت و خشنودی تحویل آقای مدیر میده. اما هنوز پاشو بیرون نذاشته بود که با فریاد مدیر برمیگرده :
ــ حسن بیچاره! برگرد ، کجا جیم میشی!؟
ــ آقا جیم نشدیم ، انشاء مونو که دادیم!
ــ بی فرهنگ بی ادب ، تو به این دو سه خط چرندیات میگی انشاء؟ توهین ، اونم به فرهنگ و ادب مملکت؟!
ــ ما فکر کردیم که شما از واقعیتها بیشتر خوش تون میاد تا...
ــ گمشو بیرون! واقعیتی بهت نشون بدم که تو داستانها بنویسن!؟ ...
بعله ، طفلک حسنی ، گول ظاهر آقای مدیر رو خورده و بد جوری قضاوت کرده بود. بیچاره انشاء اش رو اینطور نوشته بود : « با نزدیک شدن تابستان ، باز هم مسئلهء اوقات فراغت تو دهن ها می افته و یک عالم حرف و شعار می ریزه بیرون. مگر اوقات فراغت مفت و مجانی هم می شود؟ حتی یک کلاس سادهء « خط » هم در فرهنگسراها شهریه ای لازم دارد که بابای کارگر ما که حد اقل دو خط در میان بیکار است و بدهکار صاحبخانه و بقال و سبزی فروش ، از پس دویست سیصد تومان آن هم بر نمی آید ؛ الان ده سال تمام است که به مادرم قول زیارت « آقا امام رضا (ع) » را داده و به قول خودش هنوز شرمندهء مادرم است. حالا خیلی مانده تا اوقات فراغت ما برسد!؟

 نوشته : عـبـــد عـا صـی 

1384/02/05::: 2:18 صبح

 


[ سه شنبه 24 دی 1392 ] [ 04:05 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

   دغـــدغـــه-های بـعـضـیـــا ... 

 

 

 

 

 

 

 

          

            

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 



 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     




[ دوشنبه 23 دی 1392 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

http://s5.picofile.com/file/8108392834/QES8S_GOZASHT_1.jpeg

  اگر عهد-شکنی بین مردم «زشت وُ قبیح» باشد ...

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند:
 _ می خواهیم این مرد را که پدرمان را کشته، قصاص کنید.
امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟
_ من چوپان شتر و بز و ... هستم. یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر این ها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مُرد، و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه-ای زدم وَ او مرد.
امام علی علیه السلام فرمودند: ترا حَـــد میزنم. 
_ سه روز به من مهلت دهید. پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی به جا گذاشته ؛ اگر مرا بکشید ، آن گنج از بین میرود ، وَ برادرم هم بعد از من تباه می شود.
امیرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را می کند؟
مرد به مردم نگاهی کرد وَ گفت این مرد ...
امیرالمومنین (ع) فرمودند: ای اباذر، او میخواهد که تو ضامن-اش شوی. ضمانت این مرد را می کنی؟
 بـلـــه. یا امیرالمومنین ! ...
امام فرمودند : تو او را نمی شناسی و اگر فرار کند ، ترا حَـــد میزنم! ...
_ من ضمانتش می کنم یا امیرالمومنین.
آن مرد رفت . سه روز گذشت وَ همه مردم نگران اباذر بودند که بر او حد اجرا نشود ...
 کمی قبل از غروب روز سوم ، آن مرد آمد.  در حالی که خیلی خسته بود ، بین دستان امیرالمومنین قرار گرفت و عرض کرد:
_ گنج را به برادرم دادم و اکنون زیر دستانتان هستم تا مرا حَـــد بزنید. امام علی (ع) فرمودند:  چه چیزی باعث شد برگردی، درحالی که می توانستی فرار کنی؟
_ ترسیدم که بگویند "وفای به عهد" از بین مردم رفته ...
امیرالمونین از اباذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟
_ ترسیدم که بگویند "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم رفته ...
اولاد مقتول بسیار تحت تأثیر قرار گرفتند وَ خدمت امام عرض کردند :

 _ ما از قصاص او گذشتیم ...
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چرا؟
_ می ترسیم که بگویند "بخشش و گذشت" از بین مردم رفته ...

وَ اما من این پیام را برای شما فرستادم تا نگویند "دعوت به خیر" از میان مردم رفته ...

 بازنویسی : عـبـــد عـا صـی  

 منبع : مرجع فوق الذکر

     



[ شنبه 21 دی 1392 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


 

 

http://s5.picofile.com/file/8108159884/TOXMEMORQ_TOXM_ETTEF8Q8TE_Z8TY_DARUNY_1.jpg 

  بهترین تحول وَ برترین تأمـــل ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 من شكستن تخم مرغ را از بیرون ، ممات و از درون آغاز حیات دیدم ؛ بنابراین دانستم كه بهترین تحول و برترین تامل از درون روی می دهد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ جمعه 20 دی 1392 ] [ 02:51 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

http://s5.picofile.com/file/8108002950/Z3PE_DAHAAN_1.jpg 

  ارزش مـــداد وَ ارزش ِ زبـــان ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 من ارزش مداد را به مغز و ارزش زبان را به سخان نغز دیدم. زبان جٍرمش صغیر است و جُرمش كبیر. مداد بدون مغز چوبی است که بایسته سوختن است و دهان بدون سخن نغز، شایسته بردوختن! ...

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

http://s5.picofile.com/file/8108010042/GON8HK8R_TOBEH_1.jpg

  شاید سَحَر توبه کرده وُ ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 من قطرات باران و جوشش چشمه ساران را زلال دیدم. این ،گل و لای زمین و نهرهای گلین است که آب ها می آلایند و بر پلیدی ها می افزایند؛ بنابراین ، فطرت همه انسان ها پاک و جانشان از افلاک است. این،آلایش های روزگار است که جان ها را سیاه و جهان را تباه می کند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 04:27 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  آبرو ریزی برای خدا! ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 این مطلب تکان دهنده را دیروز در فیس بوک دیدم . این مطلب در تاریخ 30 فروزدین امسال در وبلاگ اقای آشنانوشته شده است .ظاهرا نویسنده یا صاحب ماجرا علیرضا حجت نبا نام دارد که آقای آشنا در بالای مطلب خود از ایشان تشکر کرده است. داستان آموزنده است. اگر چه سوالاتی را به ذهن متبادر می کند که چرا این شیخ از خودش در برابر مردمی که سالها به او اقتدا می کرده اند و فرزندانش که آنها را بزرگ کرده است حتی حاضر نشده یک کلمه از خود دفاع کند و لاجرم آنها را در اشتباهشان محکمتر کرده است و...
واقعیت همین است که ما مثلا حزب اللهی ها! دراین عرصه خوب عمل نمی کنیم.عملا فکر می کنیم هرچه را می بینیم و می گوییم حق مطلق است و اینقدر خود رادرموضع مان محق می دانیم که گاه برای دیگران فرصتی برای پاسخگویی باقی نمی گذاریم.فکر می کنیم چون مثلا مسجد می رویم لابد از دیگران بهتریم ومی توانیم در باره آنان هر قضاوتی رابکنیم ولی اینگونه نیست.
مطلب آقای آشنا را در وبلاگ فرهنگ وارتباطات ببینید:
حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شبهای قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار می کرد اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت می کرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ...
یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، در یکی از دستشوییها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.
من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می¬گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب !!! فرادا می خوانم .
این ماجرا بین متدینین پیچید ، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را ترک کردند .
دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا ...
شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ... ، ما هم بهمراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی ، در پوست خود نمی گنجیدیم ، بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه ی جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت .
بعد از دوسال از این ماجرا، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد . روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ،پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم !!! چشمانم سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .!؟!؟ نکند ؟! ؟! نکند ؟! ؟!
دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم .. خانواده اش را نابود کردیم و ...
از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم. به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید ؟
پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم وعلتش را ازپرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ،خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند ودیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (ع) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم ،او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...
ناگهان بغضم سرباز کرد و اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم ای کاش آن موقع کور می شدم و این جنایت را نمی کردم ای کاش حاج علی آن موقع بجای گوش دادن به حرفم توی گوشم میزد ای کاش ای کاش ... و این ای کاش ها که بیچاره ام میکرد .
الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست.
دوستان ، ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می بریم؟ ! زندگی ها را نابود می کنیم؟ !
بخاطر خدا چه ظلم هایی که نمی کنیم؟ ! بخاطر خدا دعایم کنید آیا خدا از گناهم میگذرد ؟ چه خاکی باید به سرم بریزم ؟.... ای کاش و ای کاش ....

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     


[ سه شنبه 17 دی 1392 ] [ 02:26 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 ادعای گرفتن 35هزار میلیارد طلب از دولت دروغ بود ...

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

جامعه > آسیب‌ها - علیرضا محجوب، رئیس هیئت تحقیق و تفحص از تامین اجتماعی و علی صابری، حقوقدان در کافه خبر جنبه های مختلف گزارش این هیئت و مسایل پس از انتشار آن را بررسی کردند.

امید سلیمی بنی: باز هم پای یک مورد عجیب در میان است، سازمانی با عرض و طولی برابر 40 درصد درآمد کل کشور که مجلس از آن تحقیق و تفحص کرده. تحقیق و تفحص از تامین اجتماعی، سونامی عظیمی در فضای رسانه ای کشور ایجاد کرد که امواج آن همچنان ادامه دارد. وقتی نام از متهمانی که بعضا یک میلیون تومان گرفته اند، برده می شود، رئیس هیئت تحقیق و تفحص می گوید ریشه نام بردن این اسامی، سیاسی نیست و هر کسی، پولی به ناحق گرفته باید پس بدهد. محجوب همچنین تاکید می کند با وجودی که دولت دهم، صورتجلسه واگذاری سهام به ارزش 35هزار میلیارد تومان به عنوان طلب تامین اجتماعی را امضا کرده، ولی این سهام هرگز واگذار نشده و ادعای پرداخت مطالبات تامین اجتماعی دروغ است.

در میزگردی در کافه خبر که برای بررسی ابعاد حقوقی و قانونی گزارش تحقیق و تفحص برگزار شد، علیرضا محجوب، نماینده تهران و رئیس هیئت تحقیق به همراه علی صابری، دکترای حقوق حضور پیدا کردند و به بیان نقطه نظرات خود پرداختند که در ادامه می خوانید:

پس از قرائت گزارش تحقیق و تفحص، مدیرعامل سابق تامین اجتماعی، جوابیه ای داد که نه در رسانه ها انعکاس چندانی یافت و نه در صحن علنی مجلس قرائت شد، دلیل عدم انعکاس جوابیه چه بود؟
محجوب: زمانی که جوابیه مدیران تامین اجتماعی منتشر شد، برداشت هیئت رئیسه مجلس این بود که معنی ندارد برای گزارش تحقیق و تفحص جوابیه نوشته شود. واقعیت این است که تکذیب گزارش تحقیق و تفحص مفهوم ندارد ، چون مانند قانون گزاری است. دادگاه می تواند احیانا به اتهامات افرادی که در گزارش نامشان آمده، رسیدگی کند، مضاف بر اینکه درخواست مجازات با مجلس است و ما می نویسیم کدام یک از بندهای گزارش، دارای مجازات است و کدام نیست.

ولی در گزارش از آدمهای زیادی نام برده شده که بعضا خودشان را مقصر نمی دانند.
محجوب: مثلا در گزارش داریم که به یکی از افراد 100 میلیون تومان وام داده شده، ایشان بلافاصله این مبلغ را تادیه کرد. قطعا این مورد را دادگاه نمی فرستیم. ضمن اینکه خود مدیران تامین اجتماعی را در پرداختها مقصر می دانیم، شاید گیرنده مقصر نباشد چون گیرنده معلوم نیست می دانسته این کار قانونی است یا نه. در نهایت دادگاه حکم خواهد کرد چه کسانی بابت وجوهی که گرفته اند، باید بیایند پس بدهند. ما نیز گفتیم اگر کسی پولی گرفته بیاورد و بدهد تا مجازات نشود.

ریشه موارد مندرج در گزارش تان را چه می دانید؟
محجوب: ریشه این مسایل یک جمله بیشتر نیست. هر جا قانون واجرای صحیح آن ملاک باشد، فساد نیست، وگرنه همینی می شود که در تامین اجتماعی بوقوع پیوست. اگر من احساس کردم هیچ مقام و ناظری بالای سرم نیست، بیشتر بی قانونی می کنم. وقتی کسی از دیوار خانه ای بالا رفت فکر می کند هر چه بیشتر ببرد، بهتر است. باور ما این است که اینجا یک نفر خود را بر خلاف قانون به سمتی و مقامی منصوب می دانسته. مافوق او با اطلاع از اینکه این کار خلاف قانون است، کسی را در تامین اجتماعی منصوب کرد و باز هم وقتی گفتند خلاف قانون است، به کار خود اصرار کرد و ادامه داد، کسی که خلاف قانونی به این بزرگی می کند، کارهای دیگرش اندازه ندارد.
در سازمان تامین اجتماعی، ما موارد خلاف دیگری داریم که برخی کوچک و برخی بزرگ است. مثلا ماده 92 قانون نظام صنفی، تکلیف کرده بازرسی از کارگاه های صنفی ممنوع شده است، البته مدیران تامین اجتماعی می گویند ممنوع نشده، البته یک دستور العمل نوشته اند برای نحوه بازرسی از خبازیها، که ما گفتیم منظور قانون گذار همین دستورالعملی است که شما نوشته اید.
هر چند شخصا با تصویب این قانون مخالفت بودم، ولی مخالفت، در مبدا قانونگذاری معنی دارد و نه در مرحله اجرا. حاصل اجرای غیرقانونی تامین اجتماعی در بازرسی از کارگاه های صنفی این شده که 15 میلیون بازرسی خلاف قانون از سال 83 تا امروز انجام شده اند. چقدر در این روند احتمال سلامت وجود دارد؟ ما می گوییم سراپا فساد است، کار خلاف قانونی کردن، فاسدآور است و خلاف. بنابراین وقتی فساد جنبه نهادینه پیدا می کند چون قانونگریزی استمرار پیدا می کند، دامنه فساد بیشتر می شود.
اگر امروز بخواهیم عمل به حق کنیم، باید به همه 15 میلیون نفری که برایشان در این بازرسیها اجراییه صادر شده و از آنها جریمه گرفته اند، بروید بگویید پولهایتان را پس بگیرید یا اعلام رضایت کنید. می بینید رسیدگی به همین مورد، چه مسایلی در کشور درست می کند؟

آیا منشا این گزارش نیز مسایلی است که می گوید در سطح مدیران ارشد کشور و سران قوا مطرح شده؟
محجوب: وقتی خلاف انجام می شود، منشا آن قانون گریزی است. دیوان عدالت اداری حکم و مجلس نیزنظرروشن داده بود و نظراتشان را نیز به صراحت درباره انتصاب برخی از مدیران گفته بودند. بعد هم مجلس تحقیق کرد و مشخص شد نتیجه قانون گریزی چه عواقبی دارد. غیر از عواقب سیاسی که درگیری رئیس جمهور وقت و رئیس مجلس بود که سابقه نداشت و باعث اختلاف بین سران قوا شده بود، این قانون گریزی محدود به مسایل مالی نمی شود. می تواند نظم سیاسی، انضباط و التزام همه چیز را دچار مشکل کند.

آقای صابری، نظر شما چیست؟ آیا در تامین اجتماعی آنچنان که گزارش تحقیق و تفحص می گوید کارهای غیرقانونی انجام شده؟
صابری: در مباحث تامین اجتماعی، اجازه بدهید یک عقب گرد مطبوعاتی انجام دهیم، ما در این سازمان با مقررات بسیار پیچیده و فراوانی که بعضا دیده ایم اشکال زا نیز هست، روبرو هستیم. واقعیت این است که دو نهاد عمومی داریم که در کشور با دیوان عدالت خیلی درگیری دارند و مردم از دست آنها خیلی شکایت می کنند. یکی شهرداریها هستند، به ویژه شهرداری تهران که درباره برخی از تصمیماتش با شکایت مردم مواجه می شود و در دیوان عدالت اداری پرونده های متعدد دارند و دیگری نیز تامین اجتماعی است.
مدیر کل حقوقی وقت تامین اجتماعی زمانی به من می گفت بالغ بر 11 هزار پرونده در دیوان عدالت در یک موضوع خاص داریم که مردم از این سازمان شکایت کرده اند. یعنی فردی شکایت می کند علیه کارفرما و ثابت می کند کارگر او بوده و بعد باید زمانی که کارگر بوده نیز بیمه شود،
تامین اجتماعی زیر بار بیمه کردن این افراد نمی رود و می گوید بین کارگر و کارفرما تبانی بوده است. دیوان عدالت نیز قطعا در همه این شکایتها به نفع مردم رای می دهد. در این قبیل مسایل مشکل زا، حتی بخشنامه اداری صادر کرد تا کار مردم اصلاح شود ولی این کار را نمی کنند.
در این مورد سئوال، پی گرفت فرمایش آقای محجوب معتقدم قانون به دست افراد اجرا می شود. هر قدر افراد روحیه قانون گرایی داشته باشند، نظام حقوقی و قانونی در کشور پیشرفت می کند. این که نظام تامین اجتماعی در کشور عادلانه یا قابل نقد است، بحث دیگری است. ولی قانون تا وقتی وجود دارد، قانون است. حتی اگر کسی تشخیص می دهد قانون به ناحق است، باید آن را اجرا کند.
مسئله ای که پیش آمده، این بوده که در سازمان تامین اجتماعی روحیه قانون گرایی در فرد یا افرادی که در مصدر امر بوده اند، وجود نداشته و فقط خواسته اند شکل قانونی کارهای خود را سامان بدهند. این هیئت و ریخت قضیه است که مصوبه از هیئت مدیره بگیرند. این که هیئت مدیره اختیار آن را داشته که چنین مصوباتی را تصویب کند محل بحث است.

*کسانی که از آنها در گزارش تحقیق و تفحص نام برده شده می گویند قضاوت قبل از اخذ دفاع صورت گرفته، آیا با این حرف موافقید؟
محجوب: فرض کنید ما قضاوت کنیم. ما ناچار شدیم مسایل تامین اجتماعی در زمان مدیریت دکتر حافظی را دو بار تحقیق کنیم. یکبار در تفحص ناکام مجلس هشتم و یکبار در تحقیق و تفحص اخیر. ممکن است هزینه ها را در آن زمان و دوران مدیران بعدی نگاه کنید و ببینید شبیه هم هستند، ولی ماهیت آنها با همدیگر تفاوت دارد. فرض کنید اگر از محل بودجه خارج از شمول، جایی هزینه داده شده، در زمان دکتر حافظی یا آقای ذبیحی ریز هزینه ها ثبت شده و ما هیچ جا بخشش های خاص یا ریخت و پاش مشاهده نکردیم.

*چرا گزارش شما عمدتا حول مسایل دو سال اخیر بوده؟
محجوب: در دوران دکتر حافظی و قبلش نیز اینطور بوده. البته استثنائاتی نیز هست، مثلا آقای ذبیحی چون آشنایی اش با سازمان تامین اجتماعی کمتر بوده، یک مورد ارجاع به دادگاه خواهد داشت، آنجایی که سرپیچی داشته و دستور هیئت مدیره را عمل نکرده ولی در بقیه موارد همه چیز ثبت و ضبط است. هزینه کردها ولو کوچک نیز مشخص است و کسی نمی تواند زیر سئوال ببرد.

*مدیران سابق تامین اجتماعی می گویند برخی وجوه پرداختی در بودجه خارج از شمول و در اختیار مدیران بوده و حق داشتند این پرداختها را انجام دهند. موافق این دفاع هستید؟
محجوب: مشمولین هزینه کرد بودجه خارج از شمول احصاء شده اند: پرسنل ،بیمه شده، بازنشستگان و کانونهای آنها و نظایر آن. به این جهت، ما فکر می کنیم اعمالی که عموما در گذشته انجام شده، از لحاظ شکل و ماهیت مشکلات زیادی دارد و همه را هم در گزارش خود نوشته ایم. اما موارد قابل توجه و جزئی را جز در اواخر کار که دوره خاص مورد گفتگوی ماست، ندیده ایم.
این برمی گردد به این مفهوم که چون مدیران، خود را از قانون رها احساس کرده بودند، این تخلفات صورت گرفت. با یک سیستم که کار می کنید این که بنا بر بی قانونی باشد، قطعا طور دیگری رفتار می کنید. اگر کسی احساس می کند در جایی که هست، حقیقتا منصوب نیست و مراجع قانونی علیه او رای داده اند و باز هم در پست خود باقی می ماند، قطعا اعمالش را با قانون، میزان نخواهد کرد.

*آقای منتظری رئیس دیوان عدالت اداری سال گذشته اعلام کرد حضور سرپرست تامین اجتماعی قانونی است، چرا شما می گویید کارهای او غیرقانونی بوده؟
محجوب: تمام اینها به دلیل دور زدن قانون است. دیوان عدالت اداری را دور زدند. هر کسی می آید، یه طوری دور می زند که دست مراجع قانونی فقط هوا می ماند. این که نمی شود. قطعا حجت الاسلام منتظری راضی به این عمل نبوده. مفهوم فرمایش او این بوده که صریحا نظر داده که نباید مدیرعامل سابق در آن پست باقی بماند، آقای منتظری با شجاعت و صراحت عناوین مجرمانه به آن فرد داد. درجایی دیگرنیز گفت از همان اول راجع به این فرد خوشبین نبودم.

*چرا کارهای کسی که از سوی مراجع قضایی عنوان شده سرپرست قانونی یک نهاد است، از نظر شما غیرقانونی است؟
محجوب: چون قانون گریزان یک جا قانون گریز نیستند، این یادتان باشد اگر می خواهیم فساد ریشه کن باشد، باید به روابط او نگاه کنیم. هیچ عنصر فاسدی نیست که با قانون گریزی رابطه نداشته باشد، به همان میزان که تقید به قانون وجود داشته باشد، فساد کم می شود. بخشی از انسان، تمایل دارد برای فساد و بی قانونی. فساد سازمان یافته، فراگیر و بزرگ، با قانون گریزی رابطه دارد. ما مصادیق بزرگ داریم، الان چهره هایی در گزارش تحقیق و تفحص مطرح می شوند و اعداد و ارقام بزرگ همراه با نام آنها خوانده می شود، اینها مجموعه ای از قانون گریزی هستند. می بینید برخی یک پایشان اینجاست و یک پایشان ترکیه.
شاید در ظاهر پرونده ها که نگاه می کنید، هیچ فسادی رخ نداده، ولی قانون دور زده شده است، مگر اعلام نشد فلان کس با وزارت نفت، بدهی اش را تسویه کرده، بعد چی درآمد؟

*آیا شما عملکرد مدیران سابق تامین اجتماعی را بر خلاف قانون می دانید؟
صابری: در شکل قانونی بحث می توانیم از حقوق مدنی کمک بگیریم، وقتی می خواهید به نمایندگی یا وکالت از جایی یا کسی، یا افراد و ذینفعانی کاری انجام دهید، باید در حدود اختیارات خود رفتار کنید. یعنی هم غبطه و هم مصلحت افراد ذی نفع را رعایت کنید. به فرض که مصوبه هیئت امنا را برای این کارها گرفته باشند- که البته آن هم بحث فراوان دارد، ولی البته می گوییم فرض، فرض محال محال نیست- این مصوبه، عین قانون گریزی و دور زدن قانون است، یعنی فقط شکل قانون رعایت شده، ولی صرفه و صلاح و مصلحت ذی نفعانی که به مدیران و هیئت امنا و هیئت مدیره اختیار این کار را داده اند، رعایت نشده است.

به گفته سرپرست سابق، کارهایش از جمله واگذاری برخی شرکتها به بعضی متهمان فعلی و میلیاردرهای معروف بر اساس احکام هیئت مدیره بوده. آیا موافق این حرف هستید؟
محجوب:
هیئت مدیره این حکم را لغو کرده و هیچ تنفیذی انجام نداده، این متهم که شما می گویید هیچ مصوبه ای در هیئت مدیره ندارد. بعد که مصوبه گرفته، هیئت مدیره فهمیده اند اشتباه است، بلافاصله لغو کرده اند،
سرپرست وقت سازمان، یک نامه کلی آورده و گفته شرکتهای زیان ده را بفروشید، بعد از این که شرکتها کارشناسی شد، باید به رویت هیئت مدیره برسد، فردای آن روز یک قرارداد نوشته شده و برای 138 شرکت، قیمت پیشنهادی داده شده و جالب اینجاست عمدتا این شرکتها، زیان ده نبودند، بلکه سودده هستند. این طرز عملکرد که ربطی به آن مصوبه ندارد. مصوبه دیروز بوده، مگر می شود در 12 ساعت کاری، این همه شرکت را قیمت کارشناسی بگذارند. ولی می بینیم 138 شرکت بزرگ را در 12 ساعت کارشناسی کرده اند. اگر این قیمتگذاری بر اساس کارشناسی است، پس صورتجلسه و مصوباتش کو؟ هیچ چیزی وجود ندارد.

چرا وقتی مدیری بر اساس نظر هیئت مدیره عمل می کند، باز هم بحث غیرقانونی بودن عملکرد مطرح می شود؟
صابری: به فرض این اتفاق افتاده باشد، یعنی به فرض که در حدود اختیارات خود این اعمال را انجام داده باشند، چیزی به نام روح قانون داریم که باید همیشه رعایت شود. وقتی می گوییم مصلحت باید رعایت شود. یعنی گاهی مصلحت موکل یا مصلحت ملی باید رعایت شود و مطمئن باشید این مصلحت، پشتوانه اجرای قانون است. اگر قانون اجازه داده فرضا با یک ضریب خطای 5 درصدی می توانید تصمیم بگیرید، این قانونی است، ولی وقتی این خطا بیشتر شد، بی قانونی می شود. درست است بودجه خارج از شمول؛ در اختیار مدیرعامل تامین اجتماعی است و محل هزینه کردن آن در اختیار هیئت مدیره و یا هیئت امناست، ولی وقتی مصلحت ذی نفعان و بیمه شدگان رعایت نشود، مصوبات غیرقانونی است. حتی برای خروج از مصلحت می توان مجازات کیفری صادر کرد.

مگر مصلحت یک سازمان را کسی بهتر از هیئت مدیره آن سازمان می داند؟
صابری: مصلحت را روح مقررات حاکم تعیین می کند. این دیگر تفسیر پذیر نیست. روح قانون می گوید چه کنید. مثلا مبلغی به اندازه 100 هزار تومان را گذاشته اند که شما می توانید پاداش دهید، اگر شما این پاداش را به جای اینکه به 100 نفر بدهید، به دو نفر بدهید، آیا روح قانون رعایت شده؟ ظاهر کار کردن در حیطه قانون و اختیار است، ولی عملا اینطور نیست. حقوق برای این ضمانت اجرا دارد. مگر تعریف اختلاس چیست؟ مگر در جرم اختلاس، کسی پولی را از دولت می دزدد؟ نه، پول را مجرم، از حساب دولتی، به صورت غیرقانونی خارج می کند و حتی بعضا بعدا می آورد و سرجایش می گذارد، ولی این خروج پول، غیرقانونی و اختلاس است. یعنی اگر پول را هم برگردانید نمی گویند شما اختلاس نکرده اید، از طرفی در تخلفات بزرگ نیز کسی به متهم تخفیف نمی دهند. شما وقتی مدیر عامل سازمانی هستید که از دولت پولدارترید، هزینه کرد این پولها، برای منابع گروه های هدف در نظر گرفته شده و اگر کاری کنید که خلاف منافع گروه های هدف باشد، جرم مرتکب شده اید، مسایلی مانند زمان، مکان، شکل تصمیم گیری و فارغ شدن از قانون، همه در شکل و ظاهر قضیه است، ذهن هر شهروند معمولی به سمت این می رود که بگوید این گونه کارها، خلاف قانون است. قاضی هم، یک شهروند است و نگاه می کند می بیند یک عنوان داده اند مثلا به عنوان اختلاس و دخل و تصرف در اموال دولتی و باید مجازات کند. زمانی این ماجرا ساده است و معلوم است فلان عمل، یک اختلاس یا دخل و تصرف است، ولی زمانی، مسئله اینقدرها هم ساده نیست. مانند قضیه ای که در تامین اجتماعی می بینیم. این قانون گریزی است. دولت که نمی تواند برای همه مامور و نگهبان بگذارد، حتی اگر مقام بالاتر تصویب کرده باشد، این نوع پرداختها با روح قانون و منافع جامعه هدف یعنی سهامداران تامین اجتماعی در تعارض است و غیرقانونی است.

وقتی مصوبه هیئت مدیره وجود دارد، چطور می شود یقه کسی را گرفت که به این مصوبات عمل کرده؟
صابری: وقتی بحثهای مالی پیچیده می آید، پرسشها نیز پیچیده می شود، ولی قاضی نیز شهروند این جامعه است، وقتی می بیند ظرف یک روز، یک گردش مالی سنگین وجود دارد که منفعت عمده ای برای کسی یا کسانی به دنبال دارد، گرایش ذهنی اش در اصل برائت خدشه دار می شود. یعنی نمی گوید این متهمان برائت دارند، ولو آنکه خلافش ثابت شود، بلکه جستجو می کند این حجم عظیم گردش مالی مانند واگذاری شرکتها، در یک روز، چقدر قانونی بوده و چقدر پول و سود غیرقانونی در اختیار برخی افراد گذاشته.




ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ 01:56 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 اتهام ۸۵۰۰ میلیارد تومانی بابک زنجانی ...  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 آفتاب:
* برنگرداندن 2 میلیارد و 60 میلیون یورو اتهام اصلی بابک زنجانی ...
 آنچه در کمیسیون اصل 90 در مورد ایشان مطرح است برنگرداندن 2 میلیارد و 60 میلیون یورو به دولت از محل فروش نفت و پتروشیمی‌ها است.
 این پول برای وزارت نفت و مربوط به ملت است و شخص حقیقی نباید آن را در حساب خود داشته باشد و از آن برای سرمایه‌گذاری و رانت استفاده کند.
 وظیفه کمیسیون اصل 90 احراز تخلف است و در جلسه روز شنبه با مسئولان بانک مرکزی و دادستانی گزارش تخلف تکمیل و به قوه قضائیه برای رسیدگی ارجاع می‌شود. امیدواریم مسئولان قوه قضائیه نیز برای جلوگیری از اتلاف بیش از اندازه وقت و انرژی مسئولان هرچه سریعتر این پرونده را رسیدگی کنند.
وی در پاسخ به اینکه گفته می‌شد بابک زنجانی در دور زدن تحریم‌ها و انتقال پول نفت تاثیر گذار بوده است،گفت: اینکه ایشان تا چه اندازه توانسته است تحریم‌ها را دور بزند کاری ندارم
اما تا این حدی که می‌گویند قبول ندارم و نمی‌گویم در این خصوص نقشی نداشته است اما اگر تحریم‌ها را دور زده بود اثرات آن در کشور محسوس بود.
 دلیل نمی‌شود فردی مدت متمادی بیت‌المال کشور را در اختیار داشته باشد و براساس مستنداتی که اعلام می‌کنند از آن برای سرمایه‌گذاری و یا ایجاد رانت استفاده کند.
محمدعلی پورمختار نماینده بهار و کبودرآهنگ و رئیس کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی نیز در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، اظهار داشت:
پرونده بدهی نفتی بابک زنجانی همچنان در مجلس باز است و کمیسیون مسائل مرتبط با این پرونده را پیگیری می‌کند.
 در مورد بدهی نفتی بابک زنجانی اعتقاد دارم که می‌شد وی را زودتر نیز بازداشت کرد اما به دلیل شرایط خاصی که درباره نحوه انتقال پول حاکم است، شرایط ایجاب می‌کرد که این بحث مدیریت شود تا به نتیجه برسد.
وی در مورد استرداد چک 17هزار میلیاردی سازمان تأمین اجتماعی هم خاطرنشان کرد که بعید می‌دانم بابک زنجانی این چک را بازگردانده باشد.

  متن کامل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

 آقا تهرانی: احمدی‌نژاد اولش خوب بود ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 به گزارش ایسنا، حجت الاسلام "مرتضی آقا تهرانی" :  باید نشست‌های بصیرتی را بیشتر کنیم تا مردم و بویژه جوانان بدانند که خطر دشمن هست.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی افزود:
هر چیز با ارزشی بدل دارد و حتی برای عرفان که انسان را به خدا می‌رساند نیز بدل عرفان‌های کاذب را می‌سازند و در مقابل اسلام ناب محمدی (ص) اسلام آمریکایی را طراحی می‌کنند تا به این وسیله آب را گل‌آلود، هوا را مه‌گرفته و جاده را نامعلوم جلوه دهند و خطر را جدی کنند.
 فتنه مربوط به یک زمان خاص نیست که تمام شود، بلکه همین طور پی در پی می آید.
 در فتنه‌ها ریزش‌ها پیدا می‌شود و گاهی با حضور امام، عده‌ای راه را گم می‌کنند و کسانی که تا دیروز مطیع به نظر می‌آمدند به گمراهی می‌روند.
 در کربلا امام حسین (ع) بهترین مبلّغ اسلام بود، اما کوفیانی که آمده بودند، برای شنیدن نیامده بودند و نخواستند، صدای امام را بشنوند.
 در فتنه سال 88 گفتند که این آقا رییس مجلس بوده است، این درست، اما رییس مجلس تا زمانی که راه درست را رفت مورد حمایت قرار می گیرد و اگر اشتباه کرد دست از حمایت آن بر می دارند.
 در شام و در مجلس یزید عده‌ای برای شنیدن آمده بودند و هنگامی که امام سجاد (ع) با سخنان خود افشاگری کرد، یزید احساس خطر کرد.
 آقای رییس جمهوری روز اول خوب بود، روز دوم لق زد و روز سوم افتاد، همه گفتند شما به آن رای دادید، بله من رای دادم ، اولش خوب بود که ما به او رای دادیم!
 اگر ابزار دقیق اندازه گیری را در دست داشته باشید اندازه ها را دقیق می دانید، حال شهدا مگر یک مرتبه دارند ، شهیدی داریم که آن در بالا بالا است و شهیدی هم داریم خدایی ناکرده آن اول ها است.

  متن کامل

لینکهای مـــرتـبـــط :


 

در دانشگاه امیرکبیر جمعیت یکدستی در سالن محل سخنرانی احمدی... نژاد در دانشگاه علم و صنعت حاضر بودند و خوشبختانه... احمدی نژاد خاطرنشان کرد بعضا می بینم تبلیغات می شود... بار دیگر تکبیر گفتند و صلوات فرستادند احمدی نژاد افزود...

کد خبر: ۱۴۶۰   تاریخ انتشار:

 

مرتضی آقا تهرانی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی... جبهه اصولگرایان آقاتهرانی در گفت و گو با ایرنا با... تا آخر ایستاده ایم آقا تهرانی همچنین در همایش سالانه...

کد خبر: ۱۹۶۸۰   تاریخ انتشار: ۱۳۸۷/۰۷/۰۸

 

مرتضی آقا تهرانی گفت چه کسی جرات دارد اقدام محمود... به گزارش خبرنگار ایلنا مرتضی آقا تهرانی نماینده تهران و... از کسی واهمه نداشته باشند آقاتهرانی با بی عرضه و...

کد خبر: ۴۴۶۱۴   تاریخ انتشار: ۱۳۸۸/۰۲/۰۱


 

آقاتهرانی از جمله شاگردان آیت الله مصباح یزدی است که...

مسئول دفتر حجت الاسلام مرتضی آقا تهرانی برای گفت وگو... می کند آقاتهرانی از جمله شاگردان آیت الله مصباح یزدی... جمعه شهر نیویورک را نیز بر عهده گرفت آقا تهرانی... نیم ساعتی طول می کشد تا حجت الاسلام آقا تهرانی...

کد خبر: ۱۳۰۷۰۳   تاریخ انتشار: ۱۳۸۹/۰۸/۲۳

 

بعدا کتبا اعلام شد تبعیت کردند و الان آقای مصلحی... در کابینه حضور دارند مرتضی آقا تهرانی نماینده مجلس و... خانه نشینی دارد آقا تهرانی نقل می کند در دیداری... آن را داشتیم غیرممکن است در ادامه آقاتهرانی می گوید...

کد خبر: ۳۵۳۶۲۲   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۸/۰۴

 

را که نام مرتضی آقا تهرانی به عنوان سرلیست آن... مرتضی آقاتهرانی حجت الاسلام روح الله حسینیان علی اصغر زارعی... طلا جوانمردی دهقانی حسین استاد آقا محمد جواد محمدی علیرضا...

کد خبر: ۲۲۶۷۰۱   تاریخ انتشار: ۱۳۹۰/۱۱/۲۵

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 به دنبال انتشار خبر شلیک گلوله یکی از مداحان معروف به سمت یک خودرو در یکی از اتوبان های تهران، یک سایت خبری توضیحاتی در این باره ارائه کرد.
سایت "ندای انقلاب" نوشت:
محمود کریمی مداح بامداد چند روز پیش در یکی از اتوبان های تهران در حال حرکت بود از سوی سرنشینان چند خودرو مورد تهدید قرار گرفت.
یک منبع نزدیک به محمود کریمی در خصوص جزئیات این اتفاق گفت: در این جریان سرنشینان این خودروها با ویراژ دادن اطراف خودرو محمود کریمی وی را مجبور به توقف در حاشیه اتوبان می کنند.
وی ادامه داد: پس از توقف خودرو کریمی در حاشیه اتوبان، سرنشینان خودروهای مزاحم پیاده شده و به سمت خودرو کریمی می روند و
این مداح که به همراه خانواده خود بوده برای دفاع از خانواده خود و دور کردن آنها اقدام به شلیک هوایی می کند که این کار هم نتیجه نمی دهد و نهایتا کریمی یک گلوله به سمت لاستیک ماشین یکی از این افراد مزاحم شلیک می کند که این گلوله به گلگیر خودرو اصابت می کند و نهایتا آنها از اطراف ماشین کریمی فاصله می گیرند.
براساس اظهارات این منبع، محمود کریمی از سوی نهادهای مربوطه دارای مجوز حمل سلاح است.
سایت ندای انقلاب سرنشینان خودرویی که کریمی به سمت آن گلوله شلیک کرده بود را اراذل و اوباش توصیف کرده است.
هفت‌تیرکشی مداح معروف در اتوبان بابایی تهران :
مشاجره لفظی سرنشینان دو خودرو دراتوبان بابایی که یکی از آن‌ها از مشهور‌ترین و گران‌ترین مداحان تهران است، به تیراندازی انجامیده است.
به گزارش انتخاب، طبق اطلاعات رسیده به آینده، داستان ازاین قرار است که یکی از مداحان مشهور تهران که صدا سیما در روزهای عزاداری، نوحه خوانی‌های او را مدام پخش می‌کند، ساعت ۳ بامداد روز ۵ دی ماه در اتوبان بابایی با یک خودروی ۲۰۶ تصادف می‌کند. این تصادف که می‌توانست مانند صد‌ها نمونه دیگر مثل آن با کروکی و مراجعه به بیمه حل شود به مشاجره و درگیری لفظی می‌کشد.
سرنشینان ۲۰۶ زوج جوانی بودند که از شرق به غرب اتوبان حرکت می‌کردند، گزارش مورد نظر حاکی از این است که ادامه این درگیری به نقاط خطرناکی کشیده می‌شود چرا که مداح معروف و همراهانش که در خوودروی تویوتا بودند کلت کشیده و ۵تیر به جلو و گلگیر ۲۰۶ شلیک می‌کنند.
بعد از تیراندازی جناب مداح و همراهان از محل دور شده و سرنشینان ۲۰۶ به کلانتری شکایت می‌برند و شکایت ثبت و به دادسرا ارسال می‌شود اما جناب مداح تیرانداز در جلسه دادرسی حضور پیدا نمی‌کند.

  متن کامل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ پنجشنبه 12 دی 1392 ] [ 11:42 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

http://s5.picofile.com/file/8106523100/MOHAMMAD_HASSAN_MOJTABAA_EM8M_REZAA_SHAH8DAT_01.jpeg

http://s5.picofile.com/file/8106525950/EM8M_REZAA_SHAH8DAT_01.jpeg 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

رسول اکرم (ص) :

ابن آدم عندك ما یكفیك وانت تطلب ما یطغیك لا بقلیل تقنع ولا بكثیر تشبع .
 
ای فرزند آدم ، خدا آنچه که ترا کفایت میکند در اختیارت گذارده ، وَ تو با قناعت نکردن خود، روزگارت را با سرکشی وُ طغیان سپری میکنی ؛ پس تو نه با داشته-ات قانع میشوی وَ نه با وُفور آنچه داری هرگز راضی میشوی.

 أحثوا التراب فی وجوه المداحین .
 چاپـلـوسـان را با «خاک-مال» کردن چهره-شان پاسخی مناسب بدهید.

ختبروا الناس بأخدانهم ، فإن الرجل یخادن من یعجبه
   مردم را از معاشرانشان بشناسید ((( بگو رفیقت کیست تا بگویم خودت کیستی ))) ، زیرا كند هم جنس با هم جنس پرواز .

 

 امام حسن مجتبی (ع) :

«أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.»

 خـویشاونـد تو كسـى-ست كـه دوستـى وُ محبّتش ایجاد رفاقت کرده-ست ، هر چند که نسبت فامیلی-ای با تو نداشته باشد ؛ بیـگانـه وُ غریبه کسی-ست که دوستی وُ محبتی با تو ندارد ، اگر چه قوم وُ خویش تو باشد.

«قالَ(علیه السلام) لِرّجُل : إِیاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْتُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْتَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.»

امام به شخصى فرمود :
مبادا مرا مَدح وُ ستایش كنى ، چون من خودم را بهتر می-شناسم ، یا اینکه مرا تکذیب کنی ، زیرا که آدم دروغگو در عقیده وُ  اندیشه-اش ثباتی ندارد ، وَ همچنین اگر نزد من از کسی بدگویی کنی.

 

«أَلشُّرُوعُ بِالْمَعْرُوفِ وَ الاِْعْطاءُ قَبْلَ السُّؤالِ مِنْ أَكْبَرِ السُّؤْدَدِ.»

  شریف-ترین انسان کسی-ست که در «نیکوکاری» ، وَ در «بذل وُ بخشش» ، قبل از اینکه از او طلب خیری کنند ، خودش شخصا «پیش-دستی» کند.

 

 امام رضا (ع) :
 

« لَیْسَ لِبَخیل راحَةٌ، وَ لا لِحَسُود لَذَّةٌ، وَ لا لِمُـلـُوك وَفاءٌ وَ لا لِكَذُوب مُرُوَّةٌ ».
 

 آدم بخیل ، روی ِ آرامش وُ آسایش را نمی-بیند ، « حـــاکـم ِ ستمگر وُ فاسد » هم ، حکومتش به او وفایی نکند. از آدم دروغگو هم انتظار مُـروت وُ جوانمردی نداشته باشید.

 

« إِذا كَذَبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إِذا جارَ السُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةُ، وَ إِذا حُبِسَتِ الزَّكوةُ ماتَتِ الْمَواشى ».
 

زمانى كه حاكمان دروغ بگویند رحمت باران قطع میشود.  اگر زمامداری زورگو وُ ستمگر باشد ، دولتش دچار خواری وُ ذلت میشود. چنانچه در دادن زکات اموال کوتاهی شود ، چهارپایان دچار «مرگ وُ میر» میشوند.

 

« لا تَدْعُوا الْعَمَلَ الصّالِحَ وَ الاِْجْتِهادَ فِى الْعِبادَةِ إِتِّكالاً عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد(علیهم السلام) وَ لا تَدْعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّد(علیهم السلام)لاَِمْرِهِمْ إِتِّكالاً عَلَى الْعِبادَةِ فَإِنَّهُ لا یُقْبَلُ أَحَدُهُما دُونَ الاْخَرِ ».
 

 هرگز به اتکای دوستی وُ محبت آل محمد (علیهم السلام) ، در نیکوکاری  کوتاهی نکنید. مبادا به اتکای عمل صالح ِ خود ، محبت وُ دوستی ِ آل محمد (صلوات الله علیهم) را از دست بدهید ، چون هیچکدام از «این دو» به خودی ِ خود وَ تنهایی ، پذیرفته وَ مقبول واقع نمیشود.

 تهیه وَ برگردان : عـبـــد عـا صـی

     




[ سه شنبه 10 دی 1392 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 آیت‌الله هاشم هاشم زاده هریسی عضو مجلس خبرگان رهبری، محارب خواندن معترضان به انتخابات سال 1388 را فاقد پشتوانه فقهی و اسلامی دانست. این عضو خبرگان رهبری در مطلبی در سایت نواندیش با انتقاد از كسانی كه معترضان به نتایج انتخابات در سال 1388 را محارب می‌خوانند، نوشت: "مسائل گروه‌های محارب اصلا و به هیچ وجه به اعتراضات سال 88، ملی مذهبی‌ها و مخالفین دیگر ارتباطی ندارد. حتی در رابطه با منافقین هم جمهوری اسلامی دو سال و نیم با این‌ها هیچ كاری نداشت اما زمانی كه اعلام جنگ مسلحانه كردند و آن ترور‌ها و جنایات را مرتكب شدند، به نصایح امام و اطلاعیه دادستان كل كشور، بی‌توجهی نشان دادند، آن طور شد. این عضو مجلس خبرگان افزوده است:"آن چیزی كه بین فقها شیعه و اهل سنت مشهور است، آن است كه محارب شخصی است كه در برابر مردم شمشیر و اسلحه بكشد و مردم را تهدید كند، نه یك نفر یا دو نفر را. اگر كسی به روی مردم اسلحه بكشد، ولو كسی را نكشد به این فرد محارب گفته می‌شود. اما كسی كه به روی مردم اسلحه نكشیده باشد و اعتراض یا حرفی زده باشد، هیچ كدام از فقها او را محارب قلمداد نمی‌كنند و حضرت امام نیز در جاهای مختلف محارب را اینگونه تعریف كرده‌اند و قطعا نظر امام نیز نظر مشهور فقهاست و ایشان نظر خاصی به این قضیه نداشته‌اند. به گزارش عصرایران، علاوه بر این اگر چنین بود در زمان حیات امام، ایشان خیلی از افراد را باید محارب قلمداد می‌كردند در حالی كه بنیانگذار انقلابب كسانی كه به شخص خودشان حمله می‌كردند و ایشان را تخریب می‌كردند، می‌بخشیدند و می‌گفتند كه این مسائل مشكلی نیست و نباید مجازات كرد و با بزرگواری از این مسائل عبور می‌كردند. بنابراین در نظر فقهی و حقوقی هم آنچه كه نقل شده واقعیت ندارد و محارب واژه در فقه و حقوق واژه تحلیل شده است. با نگاهی به اظهارت شخصیتهای دینی، مشاهده نمی‌شود كه فقیهی فردی را به خاطر سنگ پرت كردن محارب بداند. تمامی فقها تعبیرشان آن است "كسی كه اسلحه بكشد كه آن زمان اسلحه به شمشیر منحصر بود و اكنون شامل اسلحه گرم یا سرد می‌شود، محارب است. اما كسی كه سنگ پرت كند، محارب نیست. واقعا جای تامل و البته تاسف است كه آقایانی كه خودشان باید مدافع انقلاب باشند، سخنانی می‌گویند كه در رسانه‌ها خارجی و ماهواره‌ها بازتاب می‌یابد و چهره كشور را مخدوش می‌كند. یعنی هم زمان فعالیت ضد تبلیغی رسانه‌های استكبار این مسئله را مطرح می‌كنند تا به زعم خود چهرهای انقلاب را مخدوش كنند، برخی از شخصیت‌هایی كه هرچه دارند از امام است، با این رسانه‌ها "همصدا" می‌شوند. به هر حال این مساله باید به طور جدی پیگیری شود تا همه بدانند كه جایگاه امام چه جایگاهی است و همچنین باید بدانند كه انتساب هر نقل قولی با توجه به نگاهی كه دنیا به ایشان دارد، تا چه حد خطایی نابخشودنی است".
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ دوشنبه 9 دی 1392 ] [ 02:43 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]



 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

لیلا واحدی : اقلیت مجلس که گفتگو و مذاکره برای رسیدن به حق و خواسته‌ها را یک شکست می‌دانستند مطمئن بودند که منش ظریف با آنچه سعید جلیلی به عنوان گفتگو برای استیفای حقوق ایران انجام می‌داد از زمین تا آسمان متفاوت است. از همین رو در تلاش بودند تا با استناد به دلایل مضحک او را از اعتبار بیاندازند که خوشبختانه موفق نشدند. هدف این نوشتار دفاع از شخص ظریف نیست بلکه دفاع از گفتمان تدبیری است که 8 سال در ایران نایاب شده بود.
اینکه وظیفه نمایندگان مجلس نظارت بر کار دولت است شکی نیست و اینکه برای این نظارت قسم خورده اند هم درست است اما نمایندگان البته اقلیت پایدار؛ که هم دوره آقای احمدی‌نژاد نماینده بوده‌اند و هم دوره آقای روحانی، عملکرد متفاوتی از خود نشان داده‌اند. گویی این بزرگواران سوگند خود را در حفظ و حراست از منافع ملت، تنها پس از انتخاب حسن روحانی به یاد آورده‌اند و از این خواب غفلت بیدار شده‌اند و هر سه روز یکبار محمدجواد ظریف را برای ارائه توضیحات به کمسیون امنیت ملی دعوت می‌کنند.
جامعه متعجب چنین تغییر روالی است. زیرا این نمایندگان همان هستند که اگر تعداد نشست‌های آلماتی به هزار هم می‌رسید از سعید جلیلی نمی‌پرسیدند که چرا جلسه با کاترین اشتون را با کلاسهای درس فلسفه دانشگاه اشتباه گرفته است! اگر می‌شد
توافق کرد چرا در این هشت سال توافقی صورت نگرفت و جلیلی از هیچ یک از فرصت‌های ظرفیت ساز خود استفاده نکرد؟

 و این نمایندگان که اکنون خود را ملزم به نظارت بر کار دولت می‌بینند. چرا وقتی احمدی‌نژاد در مجلس شان و مقامشان را به سخره گرفت ساکت ماندند؟ چرا در این هشت سال که نرخ فلاکت به پنجاه رسید و جان مردم بر لب؛ سکوت اختیار کردند؟ اینهمه حساسیت در کار وزیری که تا به امروز حداقل نگذاشته است بار تحریم‌های ایران سنگین تر شود، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟
اگر ظریف یک ساعت در میدان جنگ نبوده است؛ در عوض علمی را اندوخته که اکنون گرهی بزرگ از کار ملت ایران باز کرده است. گرهی که بسیاری از همین جبهه رفته‌های بی تدبیر در کار ملت انداخته بودند. محمد جواد ظریف خون و توپ ترکش ندیده است اما برای احقاق حقوق ملت خون دلی خورده است که بی خبران حیرانند.
محمد جواد ظریف؛ می‌داند که سلاح‌های جنگی بسیاری از دشمنان این آب و خاک بسیار قوی‌تر از ایران خود ساخته است اما او مرد ترس از سلاح نیست؛ او می‌داند که آنچه موجب پیروزی هر ملتی در هر نوع کشمکشی است؛ همیاری و ایستادگی آنان در کنار حاکمان خود است. نکته ظریفی که ظریف در حرف‌هایش گفته و داغ دل کسانی است که بیشتر از نتانیاهو از پیروزی حسن روحانی ناراحت شده‌اند.
تعداد تذکرات نمایندگان مجلس به محمدجواد ظریف و به دولت روحانی در مقایسه با دولت احمدی‌نژاد سه برابر بوده است. این موضوع نشان دهنده چند نکته است. وزارت امور خارجه آقای احمدی‌نژاد کلا کار خاصی انجام نمی‌داده و تعطیل بوده! که نمایندگان بتوانند بر آن اخطاری وارد کنند. فقط در همین حد که هرساله ویزا و پاسپورت هیئت دویست نفره عازم نیویورک را فراهم کنند، کار انجام می‌دانند که آن هم برای مجلسیان پایدار هیچ سوالی در پی نداشت.
خزانه خالی، رکود تورمی، شاخص فلاکت؛ رشد اقتصادی منفی؛ همه حکایت از این دارد كه هیچ اقدام در خوری برای مقایسه و تذکر دادن مجلسیان انجام نشده خصوصا آنكه اساسا مجلس را قبول نداشتند که بخواهند به تذکراتش وقعی بنهند. نکته بعدی که در ابتدای نوشته هم به آن اشاره شد.

 همین خواب زمستانی برادران پایداری است که اکنون می‌خواهند در عوض تمامی سوالات و تذکرات و احضار‌های نکرده و نداده؛ یکباره بر سر کابینه روحانی خراب شوند. با حرفها و دخالت‌های بی مورد تمرکز را از تیم مذاکره کننده بگیرند و مثل همیشه و بر خلاف ادعای ولایت‌مداری؛ جلوتر از خط رهبری حرکت کنند.
اینکه یكی از همین آقایان پایدار كه در دولت كریمه سابق چندین سمت و مسئولیت كلان را در عنفوان جوانی تجربه نمود، به ظریف به عنوان وزیر امور خارجه کشور بگوید که در امور نظامی که سر رشته‌ای از آن ندارد دخالت نکند، اگر درستی چنین سخنی را بپذیریم، گوینده و حامیان این نظریه، هم باید بپذیرند كه منبعد هیچ فرد نظامی (و حتی غیرنظامی ناآشنا با امور دیپلماسی)، حق هیچ اظهار نظری در باره اقدامات و کارهای وزرات امورخارجه را ندارند زیرا قطعا صلاحیت این کار را ندارند.
دخالت در همه اظهار نظرهای وزیر امور خارجه از سوی کسانی که اگر همین دقت را درباره سخنان احمدی‌نژاد داشتند کشور به این وضعیت دچار نمی‌شد؛ نشان می‌دهد که شمشیر از رو بسته شده آنان علیه منتخب مردم از نیام کشیده شده است. اگر همین پایداری در اظهارات نسنجیده احمدی‌نژاد درباره هولوکاست بود؛ بهانه دست روانی‌های تل‌آویو نمی‌افتاد تا لابی‌هایشان آرزوهایمان را نشانه روند. اگر همین پایداری در نگرفتن کارت هدیه و بن کالا و هر اسم قشنگ دیگری بود، شاید محسن روح‌امینی‌ها اکنون زنده بودند و شاید هیچ نماینده‌ای از ترس بی آبرویی دست پیش استعفا را نمی‌گرفت.
اگر همین پایداری در گرفتن برنامه بودجه از دولت نهم و دهم وجود داشت، بودجه آذرماه در اسفند ماه ارائه نمی‌شد. اگر همین پایداری و استعفاها درجلوگیری از حیف و میل بیت المال در هشت سال گذشته صورت می‌گرفت؛ اکنون روحانی شرمنده تخصیص بودجه به استانهای محروم نبود که از خزانه خالی برای کدام یک از دردهای این ملک دوا دهد. سه هزار طرح ناتمام و پر هزینه، دادن یارانه به مردمی که برای هزاران درد خود روی آن حساب باز کرده‌اند. میلیاردها دلار توقیف شده در این سو و آن سوی جهان، فقط چند یادگار از دولت مورد حمایت پایداران است که برای روحانی گذاشته‌اند.

و استعفا برای گرفتن حق مردم ولایت خود اگر نیک بود چرا تا به الان نبود؟ مگر استان‌های محروم فقط در دوره روحانی محروم شده‌اند؟ در دولت‌های نهم و دهم که ظاهرا بودجه کافی بوده و استعفایی هم صورت نگرفته است چه پیشرفت محسوسی در این استان‌ها به وجود آمد؟ غیر از هزاران وعده و قول بی حساب و کتاب، و یا هزاران نامه بی پاسخ مردم که در انبارهای پاستور خاک خوردند.
مردم استان‌ها را ساده فرض نکنید که با این ترفند‌ها دوباره صاحب صندلی سبز شوید؛ این استان‌های محروم آنقدر عاقل بودند که بیشترین رای خود را به روحانی دادند نه برای تخصیص بودجه بیشتر بلکه برای حاکم کردن عقل و تدبیر، و ابیاری نهال خشک شده امید. اگر همین پایداری وجود داشت شیفتگی احمدی نژاد به هوگو چاوز، مایه شوخی و خنده دنیا را فراهم نمی‌کرد. روحانی و ظریف شیفته مذاکره با غرب نبوده و نیستند؛ اما علاقه‌ای هم به انزوا و هل من مبارز طلبی ندارند. منطق ظریف همان منطق پیامبر و حضرت امیر است که تا سر حد امکان مذاکره و مصالحه را بر جنگ و خونریزی ترجیح می‌دادند.
 ظریف به تعبیر رهبری، فرزند همین انقلاب است. فرزندی که شاید جبهه و توپ و تفنگ ندیده؛ اما برای اهتزاز نام ایران و استیفای حقوق ایران مانند رزمنده می‌جنگد. در این جنگ سخت و نفس گیر؛ که اصلا معلوم نیست دشمنت کیست و قرار است با چند نفر بجنگی؛ اگر یاری‌اش نمی‌کنیم؛ سنگ زیر پایش هم نشویم. پایداری کنید برادران پایدار اما نه در مقابل خواست ملت که اگر به تاریخ رجوع کنید می‌بینید هرکس در برابر خواست ملتش پایداری و مقاومت كرد؛ کارش به ذلت کشید.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 


[ شنبه 7 دی 1392 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]


 شب عُرس مولانا فرخنده باد ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 

 http://s5.picofile.com/file/8105966242/SA_MAA_QUN3_EH_MO_L8NAA_01.jpg

 


  بسم الله الرحمن الرحیم

 مولانا از معدود اندیشمندان مرگ اندیشیست که 700 سال پیش از امثال هیدگر خود را مرغ مرگ اندیش نامید و این مرگ اندیشی او جنبۀ هراسناگ و دلگیر کننده ندارد بلکه او مرگ را با شیرینی در آغوش میکشد. آن قدر که مولانا از مرگ و شیرینی معانقۀ با آن در سراسر آثار نظم و نثرش گفته است کمتر اندیشمندی را چون او سراغ داریم . او در غزل 683 که با صدای دلنشین استاد شهرام ناظری خوانده شده ، وصیت میکند که تشییع جنازه اش با دف و ساز برگزار شود :

ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته‌ام رقصان نماید

میا بی-‌دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید

زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید

بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریده‌ست
همان عشقم اگر مرگم بساید
 

منم مستی و اصل من می ِ عشق
بگو از می بجز مستی چه آید

به برج روح شمس الدین تبریز
بپرد روح من یک دم نپاید

نگاه او به مرگ در سراسر آثارش چنین نگاه عاشقانه ایست :

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پردۀ جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
 

تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد


کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد
 

کدام دلو فرورفت و پُر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی، آن طرف بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد


همین نگاه خاص به مرگ باعث شده که رور مرگ او را در چنین

 روزی "عُرس" یا عروسی او با دلبر پنهان بنامند.

 ترکیه و قونیه در چنین ایامی شور و خاص مخصوص

 به خود دارد که متأسفانه گوی سبقت را

 از مسولان فرهنگی ما ربوده است.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     



[ جمعه 6 دی 1392 ] [ 05:24 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 

 http://s5.picofile.com/file/8105393300/TAMALLOQ_01.jpeg

http://s5.picofile.com/file/8105393468/TAMALLOQ_02.jpeg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 واسعی، سیدعلیرضا : 
چندی پیش در رسانه‌ها خبری انعکاس یافت که البته در این عهد خشکسالی اخلاقی بسیار گوارا آمد، هر چند در حالت عادی و در جامعه ارزشی خود مایه خجلت است. خبر آن بود که یکی از وزرای محترم فرمودند در مکاتبات اداری از عبارت «مقام عالی وزرات» استفاده نشود و این خواسته بسیار لازم و ضروری بود، چرا که سوگمندانه، در چند سال اخیر رقابتی جدی میان فرودستان در تجلیل از فرادستان پدید آمده بود که گریز از آن ممکن نمی‌نمود و عدم همراهی با آن نیز تخطی از اصول سازمانی و به گونه‌ای بی‌ادبی قلمداد می‌شد. مکاتبات چند سال اخیر ، آکنده از تعابیر مجیزگویانه و متملقانه است، به گونه‌ای که گاه یک سطر نامه به ذکر القاب و بیان کلمات متملقانه اختصاص می‌یافت، مکاتبه‌هایی که در آینده می‌تواند زمینه‌های مطالعاتی بسیاری باشد تا روشن شود که چرا و چگونه این همه انحطاط اخلاقی در جامعه اسلامی راه یافته با این که به شدت با آموزه‌های شیعی ناسازگار است!
البته روشن است که تملق‌گویی دو سویه و سر دارد؛ یکی به گوینده مربوط است و دیگری به شنونده و این مرض دوسویه است که موجب رواج و شیوع آن می‌گردد. امام علی (ع) که به راستی اسوه اخلاق و الگوی شرف انسانی است به شدت آدمی را از این رذیله برحذر می‌دارد. آن حضرت به صراحت می‌فرماید که تملق و حسد از اخلاق مومن نیست.۱ انسانی که به خداوند بزرگ ایمان دارد و خود را پای‌بند به ارزش‌های ایمانی می‌داند، هرگز به سراغ تملق نمی‌رود و از کسی چاپلوسی نمی‌کند. در ادبیات دینی، تملق به معنای ابراز دوستی و فروتنی بیش از حد است و امام چنین رفتاری را از یک مومن شایسته نمی‌داند، جز در مسیر علم‌اندوزی که خود داستان دیگری دارد. بر اساس این داده، انسان تملق‌گو از دایره ایمان خارج است. امام (ع) در نقلی دیگر، با صراحت بیشتری سخن می‌گوید و آدمیان را از تملق شنیدن برحذر می‌دارد و می‌فرماید: «احمد من یغلظ علیک و یعظک و لا من یزکیک و یتملقک»۲ آن کسی را که با تو به تندی سخن می‌گوید و نصیحتت می‌کند، ستایش کن، نه آن کس که تو را پاک نشان می‌دهد و چاپلوسی‌ات را می‌کند.
به راستی چرا دسته‌ای تملق می‌گویند و یا به شنیدن آن دل‌خوش‌اند؟ به نظر می‌رسد در نگاهی کلی چند علت یا عامل را می‌توان برشمرد؛ خودکم‌بینی طرفین که با عبارت‌پردازی و ناراست‌گویی‌ها برای رفع آن اقدام می‌شود. بالا کشیدن انسان پست و فرومایه‌ای که برای تصدی امور محوله یا جایگاهی که در آن قرار دارد، ناشایست است و طریقی برای دست‌یابی به موقعیت‌هایی است که صلاحیت آن را ندارد. زبان تملق، زبان رذیلانه و غیرمومنانه‌ای برای کسب مشروعیت یا وجاهت نداشته، چه آن کسی که تملق می‌گوید و چه او که می‌شنود، چون ادبیات چاپلوسانه می‌کوشند تا خود را منزه نشان دهند، غافل از این که این راه، گر چه قرن‌هاست در میان ایرانیان پیموده می‌شود، اما در همیشه تاریخ مورد نقد و انکار اهل خرد و فهم قرار داشته و دارد و هرگز انسان شریف به آن به دیده حرمت نمی‌نگرد. البته بر این نکته باید پای فشرد که آفت تملق در جامعه‌ای رشد می‌کند که اولا قانون دینی یا اجتماعی در آن حاکم نباشد و آدمیان برای رسیدن به اهداف خود جز راه غلط را پیش رو نداشته باشند و به دنبال آن نبود شایسته‌سالاری است که عموما در جامعه پیش گفته رخ می‌نماید و سه دیگر، خودرأیی افراد و مسئولان جامعه است که خود را پاسخ‌گوی کسی نمی‌دانند و این استبداد رأی به آنان امکان می‌دهد تا هر گونه‌ای که بخواهند و هر که را بپسندند به کار گیرند یا از کار برکنار سازند.
درمان مرض تملق در توسعه و ترویج اخلاق، تثبیت قانون، پاسخ‌گوسازی همگان و حاکم کردن اصول انسانی با اعتبار بخشی به یکایک آدمیان است. اگر آدمی قدر خود را بداند، هرگز به خودشکنی‌های رذیلانه روی نمی‌کند، چنان که انسان والا هرگز به شنیدن دروغ‌های متملقانه دل خوش نمی‌کند. باز این سخن امام علی(ع) شایسته تذکار است که فرمودند: مغلوب بودن با انصاف را برای خود پذیرا باش، نه غالب بودن را که ستم‌گری در پی دارد!۳
پس لازم است به وزیر محترم امور اقتصادی و دارایی، جناب طیب‌نیا تبریک گفت که به این امر اخلاقی تفطن یافته و دیگران را از به کار بردن تعابیر و الفاظ بی‌محتوا، اما به ظاهر دهان‌پرکن بر حذر داشتند؛ هر چند در جامعه اخلاقی این امور آن قدر روشن است که نیازی به چنین یاد آوری نیست.
۱- بحارالانوار، ج ۱۰۸، ص ۲۲ و مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴۶۷.
۲- شرح نهج‌البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۵۸.
۳- شرح نهج‌البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۵۸.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

  

  



[ سه شنبه 3 دی 1392 ] [ 02:36 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

عبرت نیوز: ساعت چهار بعدازظهر در طبقه چهارم حزب موتلفه در اتاقی که محل کار و استراحت اسدالله بادامچیان است با او هم کلام شدیم. او یکی از باقی مانده های نسل 42 است که هنوز هم کار حزبی می کند و بدان اعتقاد دارد.

محمود عزیزی: حرف زدنمان با وضع مالی حزب کلید خورد و با دولت جدید انتصاب هایش نزدیک های اذان مغرب خاتمه یافت.بادامچیان به سوال های پیاپی ما درباره منابع مالی حزب موتلفه به صورت کلی پاسخ داد،تاکید کرد که منابع مالی موتلفه از افرادی به دست می آید که «مال حلال» داشته باشند.

***

 

اخیرا یکی از اعضایتان گفته بود وضع مالی موتلفه خراب است؟ واقعا این طوری است؟!

نه، آقای شجونی را در تبریز دوره کرده بودند که شما به آب کر وصل هستید، ایشان گفته بود  این طور نیست.

یک بار سال 84  گفتید منابع مالی موتلفه از حق عضویت اعضا و کمک متدیین و علما به دست می آید. هنوز هم منابعتان همان است؟

بله، حق عضویت وکمک مردمی داریم و افرادی با همت عالی کمک می کنند. از هدایای عناصر متدین که پول حلال دارند ، استفاده می کنیم. در برخی از موارد هم مثل مسائل آموزشی با اجازه برخی از مراجع، از سهم مبارک امام استفاده می کنیم.

 اگر از شما حساب و کتاب بخواهیم شما عدد و رقم می دهید؟

نه. تا به حال ندیدم حزبی منابع مالی اش را اعلام کند.

بالاخره شما در همه استانها دفتر دارید. دفتر مرکزی تان هم هست و اینها هزینه دارد...

در انقلاب اسلامی چه کسی هزینه انقلاب را تامین کرده است؟  موتلفه و روحانیت. از کی گرفته است؟ توده مردم ومتدینین، و کسانی که تمکن حلال داشتند و با اموالشان در راه خدا جهاد کردند.

چطور موتلفه ای که از حمایت بازار برخودار است، عضوش می گوید«آه در بساط» ندارد و بهتر است تعطیل شود؟

اگر موتلفه به بازار وصل بود که این دچار تنگنای مالی نمی شد. اگر از رانتها و  ارقام میلیاردی استفاده می کرد که گرفتار این وضع نمی شد.

بودجه سالانه شما چقدر است؟

 نمی شود گفت. فکر می کنم اگر از افراد هم درباره حقوقشان سوال کنید، مایل نباشند در این خصوص اظهار نظر کنند.

 با چقدر پول  مشکلات شما حل می شود؟

 این مشکلات فعلی، تنگنا است و می گذرد. در زمانی که در کوچه و خیابان  مردم دچار مشکل می شوند، خوب طبعا درآمد اهل خیر و و درآمد حلالشان هم کم می شود.

اما کسانی که درآمد خیر دارند و به شما کمک می کنند، احتمالا کسانی اند که دست شان به دهنشان می رسد؟!

 همان افراد هم وقتی وضعیت اقتصادی کشور مناسب نباشد، درآمد هایشان کمتر می شود و طبعا کمتر می توانند به ما کمک کنند.اجبار که ندارند. اگر شما امسال درآمد نداشتید آیا به دیگری کمک می کنید؟وقتی که درآمد متدینین کم می شود، درآمد موتلفه هم کم می شود.هزینه های ما که کم نمی شود. چون با تورم بالاتر هم می رود. عبور از تنگنا را خدا کمک می کند. مرحوم عسگر اولادی می فرمود نصرت خدا در عسرت و سختی خودش می آید.

موتلفه فعالیت اقتصادی پایدار ندارد؟

 تا الان که نداشتیم.

 این تنگنای فعلی شما را به این فکر نمی اندازد؟

 ممکن است برخی فکرها را هم بکنیم.ولی فعلا مدنظرمان نیست.

حداقل  این را می توانید بگوئید  که در دوران خاتمی که به احزاب کمک مالی می شد، چقدر به حزب شما اختصاص یافت؟

یادم نیست. شاید 12 یا 14 میلیون تومان. چون پول بیت المال بود، ما باید  می گفتیم چه کار کردیم. برای دفاترمان دور نویس و ابزار فرهنگی خریدیم.بعد هم صورت حسابمان را به وزارت کشور دادیم.

 جایی هست که شما در مورد منابع مالی تان بدان پاسخگو باشید؟

نه، ما از جایی که پول نمی گیریم.

کمک مالی غیر مستقیم چهره های سیاسی  را هم رد می کنید؟

اگر آدم های خوب و متدین هر کدام بی قید و شرط  به ما کمک کنند، ما می پذیریم؛ وقتی پول کسی حلال است وبی قید وشرط هم می پردازد، چرا نپذیریم.

شما چه نوع کمک های مالی را قبول نمی کنید؟

 پولی که وجه شرعی در آن رعایت نشده باشد یا مشکوک به حرام بودنش باشد.

 از این جور افراد هم سراغ شما هم می آیند؟

 امثال شهرام جزایری ها سراغ حزب موتلفه اسلامی نمی آیند.چون  می دانند ما اول از همه آنها را به قوه قضائیه تحویل می دهیم.

آنها سراغ ما نمی آیند. می دانند  اینجا  جایی برای سرمایه گذاری های برای آنها نیست. این جور افراد  سراغ افراد و گروه هایی می روند که اگر کاسه می دهند، قدح به دست می آورند.

چون بحثمان به احزاب کشید می پرسم. جایی گفته بودید  باید 2 خانه احزاب تشکیل شود و سیاسیون دو جناح نمی توانند در یک خانه احزاب با هم باشند. واقعا چرا  چهره های سیاسی ما نمی توانند کنار هم بنشینند و حداقل درباره مسائل ملی یک نظر داشته باشند؟

شاید  این امر به زمینه های شکل گیری خانه احزاب برگردد. یک بار تاج زاده در کمیسیون احزاب گفت ما می خواهیم  «خانه احزاب» راه بیندازیم.به او گفتم قصدت چیست؟ تو فعالیت سیاسی ات باندی است  و از این کار مقصود و منظور خاصی داری. آن را بگو.خندید و گفت برای احزاب این کار را می کنیم.گفتم: من برات می گویم. شما احساس می کنید کمیسیون ماده 10 احزاب در اختیارتان نیست. بنابراین امور احزاب  دستخوش سیاست بازی شما نمی شود.شما می خواهید جایی را راه بیندازید که در اختیار خودتان باشد. من به شما می گوییم این کار را نکن. گفت: چرا؟ گفتم: چون بعد از اینکه احزاب  دور هم جمع شدند  ما  آن را در دست می گیریم وبعد تو دق می کنی! خندید و چیزی نگفت.

وقتی خواست این کار را بکند، ما مانع نشدیم. دور اول ما با اینکه می توانستیم ریاست را به دست بگیریم وشرایط مساوی بود، ولی ما ریاست را در اختیارمعممی گذاشتیم که از اصلاح طلبان بود. در دور دوم  اکثریت دست ما افتاد. ما هم خیلی کار کردیم. منشور احزاب را نوشتیم.دنبال  این بودیم که مکانی برایشان بخریم. پول نداشتند. من از خاتمی  برایشان پول گرفتم. داشتیم مکان را می خریدیم که در دور سوم در انتخابات خانه احزاب طوری رفتار کردند که اکثرا احساس کردند تقلب شده است. بعد هم دعوا شد.. همین اختلاف باعث شد ما درخواست انتخابات جدید را بدهیم. آنها هم نپذیرفتند.

 دور چهارم یک بار دیگر بحث شد و آنها بازی در آوردند.در نتیجه خانه به بن بست خورد و به سمت تعطیلی رفت . الان هم خانه احزاب  با آن روال قبلی شکل نمی گیرد.باید رفتار در خانه احزاب به گونه ای باشد که همه احزاب آن را خانه خودشان بدانند.

گفتید افکار آقای عسگر اولادی مورد تائید موتلفه بود. برای این سخن هم مصداق نامه هایی که ایشان به اعضای جبهه مشارکت نوشت را مثال زدید، ولی موتلفه در مورد موضع گیری های ایشان در مورد موسوی و کروبی در اواخر عمر ابتدا سکوت و در ادامه سیاست حمایت را برگزید. قبول دارید؟

 شما چه می خواهید بپرسید؟

 سوالم این است که موتلفه مواضع پایان عمر آقای عسگر اولادی را هم قبول دارد؟

بله، ایشان این کار را وظیفه شخص خودشان دانستند نه وظیفه موتلفه اسلامی. به همین علت در شورای  مرکزی فرمودند من آفتاب لب بام هستم. باید به آن طرف فکر کنم. من یک مسئولیتی را احساس می کنم و فکر می کنم باید زمینه ای  شود این افراد به نظام برگردند و تغییری در دیدگاه خود پدید بیاورند.  و این را وظیفه شرعی خود می دانم. به همین علت اگر  موتلفه با این امر موافقت ندارد ، من می توانم مرخصی یک ساله بگیرم.  چون ایشان از نظر تشکیلاتی مقید بود  که مواضع تشکیلات را رعایت کند.در شورای مرکزی  به اتفاق آراء رای دادند که ایشان  به آنچه حق می داند و وظیفه می یابد، عمل کند.

قبول داریدکه موتلفه ابتدا در مورد اظهارات ایشان سیاست سکوت داشت؟

عرض کردم آقای عسگر اولادی نظرش این بود که این وظیفه شخصی اوست.

 اگر بگوئیم با رفتن آقای عسگر اولادی  این نگاه  و مشی که این دو فرد که تخلفات بزرگی داشتند، باید به دامان نظام برگردند، از موتلفه رفته است؟

چرا  منفی نگاه می کنید؟اظهار نظر درباره این دو نفر در موضع گیری های دبیرکل ما هست. الان هم موضع ما مشخص است. آقای عسگر اولادی هم می فرمود که اینها سران فتنه نیستند. ما هم نظرمان همین است که اینها سر نیستند.شما به بنده بگوئید آقای کروبی کجا سر فتنه است؟ آقای عسگر اولادی می فرمود سران فتنه آمریکا، انگلیس و اسرائیل بودند.  اینها فتنه خورده آمریکا و انگلیس هستند؛ این حرف درستی است. متاسفم که این دو نفر از فرصتی که آقای عسگر اولادی  با آن لحن مودبانه خودش برای اینها پدید آورد، استفاده نکردند. محکوم بودن اینها سر جای خودش است و مربوط به قوه قضائیه است. بعد فرمود که نامه بدهید و از  رهبری بخواهید  وخواستار رافت اسلامی شوید . ایشان هم بذل محبت کنند.  خوب اینها همچنان لجاجت کردند.الان هم اگر اینها برگردند و به خاطر خسارت های مادی و معنوی که به کشور وارد کردند، عذر بخواهند و توبه کنند، نه تنها ما که همه هم خوشحال خواهند بود.کسانی که حداقل جرمشان مباشرت در فتنه بوده است، برگردند.

قبل از این  در مصاحبه ای گفته بودید کروبی می خواهد به دامان نظام برگردد. ولی موسوی  لجاجت می کند. الان هم اخبارتان همین را تائید می کند؟

خبر های بود...

 موثق بود؟

 بالاخره منبع خبر در حدی بود که من بتوانم بدان اعتماد بکنم. لذا این امید در من پدید آمد،که کروبی می خواهد برگردد،ولی موسوی نمی خواهد

 الان هم اخباری که دارید همین نظر را تائید می کند؟

 تا الان خبرها این است که موسوی بر نمی گردد. راه برای برگشت اینها باز است. باید توبه کنند. نظام به اینها خیلی محبت کرد. آقای کروبی در انقلاب نقشی داشته  ولی  قطعا ایشان مدیر و مدبر برای اداره کشور نبود ولی 2 بار برای ریاست جمهوری تائید صلاحیت شد. یا موسوی قطعا رجل مذهبی نبود. البته رجل سیاسی هست ولی رجل مذهبی یعنی کسی که برجستگی هایی در مسائل دینی داشته و حداقل  با مبانی فقه اسلامی آشنا باشد که نیست. موسوی این ویژگی ها را ندارد.ولی تائید صلاحیت شد.شورای نگهبان مدارا کرد.

 فکر می کنید داستان رفع حصر این دو نفر برای دولت یک تله انفجاری است یا عامل کاهش مشکلات در برابر گروهی از حامیانش که این انتظار را دارند؟

دولت موجود اختیار خودش را دارد. اگر دولت  راههای قانونی وشرعی را سراغ دارد، قطعا همه ما از این امر استقبال می کنیم.نه تنها این افراد، بلکه همه کسانی که مرتکب جرمی شدند و به مردم جفا کردند.بالاخره ما در تاریخ دینی مان  شخصیتی مثل حر را داریم که برگشت. اینها هم می توانند برگردند، منتها به شرط اینکه جبهه شان را عوض کنند و بیایند در لشکر امام حسین(ع).

 بعد از اظهار نظر درباره اتوبوسی بودن انتصاب ها در دولت، واکنش ها به این اظهار نظر شما چه بود؟

 من چنین حرفی نزدم. من گفتم معتقد به این شیوه عزل و نصب اتوبوسی نیستم. این کار امنیت خدمت گذاری به نظام را آسیب می زند. طرف  اطمینان ندارد که فردا روز که یک دولت جدید سر کار می آید، ازکار برکنارمی شود یا نه. جرمش هم این باشد که تو پیام 24 خرداد را دریافت نکردی.اخیرا اظهار نظری از آقای عارف دیدم که گفته بود برخی پیام 24 خرداد را دریافت نکردند. خیلی تعجب کردم چون آقای عارف  فرد معتدلی است و معمولا این گونه اظهار نظر ها ندارد.ولی واقعیت این است که این شیوه تغییر در دولت از زمان آقای خاتمی شروع شد. آقای خاتمی که آمد چندین هزار  مدیر از دولت کنار گذاشته شد،آن هم خلاف تمام شعارهایی که داده شد.من آن زمان قصد داشتم اسامی حدود 800 تغییر را در نشریه شما منتشر کردم، بعد  مرحوم عسگر اولادی به من فرمود شما مدارا کن و بقیه را چاپ نکن. دلیلشان برای آن تغییرات چه بود؟ اینکه شما پیام دوم خرداد را نفهمیدید! اصلا این چه طرز حرف زدن است؟! بگو آقا! من نمی توانم با شما کار کنم.نه اینکه تو نمیفهمی . اینکه بگوید تونفهمی که این پیام را نفهمیدی و بنابراین باید از کار کنار بروی، توهین است.بنابراین طبیعی بود وقتی دولت احمدی نژاد آمد، او مجبور بود برخی از اینها را تغییر دهد. چون اینها غیرصحیح در دولت خاتمی روی کار آمده بودند. ممکن است شخص آقای خاتمی از آن وضعیت در زیر مجموعه خودش هم بی اطلاع بود، اما باندی که در اطراف ایشان بودند، چینش کارشان این گونه ای بود. چینش دولت جدید هم جوری است که رضایت عمومی را به دست نمی آورد.

در مورد انتصاب وزرا آقای روحانی هم همین نگاه را دارید؟

من چینش نیروهایی را که جناب آقای روحانی انتخاب کردند، مفید نمی یابم.

 خوب اگر نیروهای اصولگراها در دولت بیشتر بودند، شما راضی می شدید؟

نه، حرف من این نیست؛ ما در دولت آقای خاتمی با اینکه همه نیروهای ما را در دستگاه های اجرایی حذف کرد، بیشترین  همکاری را با دولت ایشان داشتیم. الان هم همین طور است. بنده برادرانه عرض می کنم که این چینش اعتدالی نیست. الان در مورد استاندارها شما می بینید که مجلس اعتراض دارد. استانداری را گذاشتند که در جریان فتنه  نماینده بود و پسرش را دستگیر کرده بودند. جرمش هم این بود که به شبکه های خارجی  عکس ارسال می کرد.معتقدم این گونه چینش برای دولت مفید نیست.

بالاخره هر دولتی باید با کسانی کار کند که مورد نظرش باشند.دولتهای سابق هم مدیران قبلی را درو کردند.

همانطور که در دولت خاتمی هزاران مدیر دولتهای گذشته را بر کنار کردند. ثم ماذا؟

 بنابراین استدالال هم اشکال شما وارد نیست؟

طبعا هر دولت سلیقه ای دارد که با عناصری آن را اجرا کند. هر جا درباره این سیاست است می تواند افراد را جابجا کند. اما آیا واقعا همه کسانی که اینها جابجا می کنند، اینها همه کسانی اند که به کار مملکت نمی آیند؟!

 سیاست موتلفه اسلامی درباره دولتها همیشه بر سه اصل بوده حمایت حکیمانه، رصد هوشمندانه، نقد مشفقانه. به همه این دولتها همراهی می کنیم. اگر کسی از ما در دولت مسئولیت گرفت از سیاست های دولت در چارچوب ولایت حمایت می کند. جایی هم که اختلاف نظر دارد، سعی می کند کمتر اعمال نظر کند. اینکه بیاییم این شخص را عوض می کنیم چون شما  با ما همراه نیستید، سیاست اعتدالی نیست.این امنیت خدمت را آسیب می زند. در هر دولتی باشد.

شما یکی دو اظهار نظر در دولت جدید داشتید. یکی درباره عزل اتوبوسی مدیران در دولت یازدهم و یکی درباره اینکه  مردم مشکل اقتصادی ندارند. در مورد مصاحبه دومی واقعا چنین نظری را ابراز کردید؟

 نه، از قول من دروغ نوشتند بعد از تشکیل دولت جدید مدتی مصاحبه نمی کردم.جالب است آن زمان  هم من تهران نبودم. بعد در جلسه حزب دبیر سیاسی ما گفت این اظهار نظر شما درباره اینکه مردم مشکل اقتصادی ندارند، خیلی سر و صدا کرده است. گفتم: من با کسی مصاحبه نکردم. گفت: شما در گفت وگو با یکی از سایت های خبری گفته اید مردم هیچ گونه مشکل اقتصادی ندارند! بررسی کردم خبر تکذیب مصاحبه را دادم. رسانه ها نوشتند. آن پایگاه خبری هم آن خبرنگار را به علت جعل مصاحبه غیر واقعی اخراج کرد که من با تشکر از اقدام آنها خواستم  اگر وی تعهد دهد که این خلاف را نکند، در اخراج او تجدید نظر کنند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



[ دوشنبه 2 دی 1392 ] [ 04:06 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 http://s5.picofile.com/file/8105193976/ARBAEEN.jpg

 تشنگی بهانه بود ...

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

 آب اگر چه بی صداترین ترانه بود
تشنگی بهانه بود

من به خواب های کوچک تو اعتماد داشتم
چشم های عاشق تو را به یاد داشتم

می وزید عطر سیب
سمت خواب های ساده و نجیب

من به جست و جوی تو
در هوای عطر موی تو

رفت و آمد کبود گاهواره ها
زیر چتر روشن ستاره ها

تا هنوز عاشقم
تا هنوز صبر می کنم

ابر می رسد
باد مویه می کند

چکه چکه از گلوی ناودان
یاس تازه می دمد

تا هنوز تشنه ام
تا هنوز تشنگی بهانه است

آب بی صدا ترین ترانه است

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ یکشنبه 1 دی 1392 ] [ 08:34 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان