مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


......  تارنمای "بازتاب" خاطرنشان کرده که پرنشدن استادیوم آزادی و انتخابانی نکردن این همایش، احتمالا ناشی از انتقادات و هشدارهای گسترده‌ی رسانه‌ها و مقامات مسئول بوده است: «ممکن است برخی از دعوت‌شدگان هم به دلیل احتیاط از حضور در این مراسم خودداری کرده باشند.»
این سایت در ادامه آورده که کار عوامل دولت با وصف مراسم ورزشگاه آزادی و سفر سمنان، بسیار سخت‌تر از سال ۸۸ خواهد بود که همه ارگان‌ها پشت سرش بودند و همه برنامه‌های خود را اجرا می‌کردند.
"جشن چهل هزار نفری با فریاد ناهار ناهار"
سایت "تابناک" نزدیک به محسن رضایی نیز می‌نویسد که از ساعت یک ظهر به بعد، شعار "ناهار، ناهار" حاضران شروع شد تا جایی که بالاخره مسئولان به توزیع غذا میان مردم پرداختند. این سایت تعداد جمعیت را ۴۰ نفر
((( عنوان عبرت نیوز که چهل هزار نفری-ست؛ حتما اشتباه چاپی-ست_ ع.ع ))) تخمین زده است.
تابناک نیز در گزارش خود از عدم رعایت "تفکیک جنسیتی" در ورزشگاه انتقاد کرده است. این سایت نوشته که تنها سکوی گرد مستقر در وسط ورزشگاه برای اجرای مراسم هنری، هزینه‌ای پانصد میلیونی داشته است.
سایت یادشده، پیش‌‌تر برآورد کرده بود که هزینه جشن دولت، معادل یارانه نقدی ۲۲۲ هزار نفر است. تابناک نوشته بود که زلزله‌هایی چون زمین‌لرزه ورزقان به این دلیل خسارات مادی و جانی در بر دارند که هزینه‌های میلیاردی این‌گونه جشن‌ها در مسیر توسعه و عمران شهرها و روستاهای کشور به کار گرفته نمی‌شود.
دولت احمدی‌نژاد، مناسبت مراسم ورزشگاه آزادی را“تجلیل از خادمان ستاد تسهیلات سفرهای کشوری” اعلام کرده بود اما مخالفان دولت آن را “میتینگ انتخاباتی دولت” نام‌ نهادند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 04:00 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 دیروز وقتی جناب حاجی گوشت تازه خریده بود. خانم والده را امر به پختن آبگوشت نمودیم. لابد خوب می دانید که تا این گوشت به یخچال و فریزر نرفته است. آبگوشت اش چیز دیگری است. ایشان نیز مثل همیشه امر اطاعت کرده و آبگوشتی بی عیب و نقص را هنگام ظهر بر ما کشیدند. جای تان خالی چون فیلم ها تیلیت(ترید) کردیم و با ترشی و ... خوردیم. باقیمانده را نیز امر به کوبیدن کردیم. فی الفور با گوشت کوب برقی همه را مخلوط کرد. چنان نوستالوژی خوردن گوشت کوفته (کوبیده) در ما زنده شد که یادآور مادر گرام شدیم که ایشان بیاد دارند که بچه ها بر سر خوردن و لیسیدن گوشت های چسبیده به گوشت کوب چوبی دعوا داشتند؟! راستی چه دلیلی داشت؟!
این چرایی ما را چند پاسخی بود. لابد قصد خوردن بیشتری داشتند!. شاید تجمع چربی و گوشت به گوشت کوب خوشمزگی بیشتری داشته. تفاوتی وجود نداشت و عادتی نیز بیش نبوده است!. چون جرأت بیان نداشتم. پیش خود گفتم: شاید هم آدمی ذاتاً....!

   مرجع 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 القای فقدان صلاحیت

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  دكتر صادق زیباكلام : سخنان آیت‌الله مصباح در مخالفت و حمله بسیار تندشان به اصلاح‌طلبان از یكسو با دخالتی كم‌سابقه در كار شورای نگهبان همراه بود و از سوی دیگر با تناقضی آشكار در عقیده‌شان پیرامون اصلاح‌طلبان و اینكه آنان حمایت و پشتوانه مردمی‌شان را از دست داده‌اند. اینكه ایشان می‌گویند كه شورای نگهبان رهبران اصلاح‌طلب را ردصلاحیت خواهد كرد دقیقا به چه معناست؟ آیا ایشان دارند در حقیقت حكم می‌دهند كه شورای نگهبان باید در صوتی كه رهبران اصلاح‌طلب داوطلب نامزدی ریاست‌جمهوری شدند آنان را ردصلاحیت كند؟ یا اینكه دارند صرفا احتمال می‌دهند كه ممكن است آنان ردصلاحیت شوند؟فحوای كلام ایشان به گونه‌یی است كه در حقیقت دارند به شورای نگهبان می‌گویند كه یك وقت در ردصلاحیت اصلاح‌طلبان تردیدی به خود راه ندهید.
چنین پدیده‌یی اگر نگفته باشیم كم‌سابقه، به طور یقین بی‌سابقه است كه یك رهبر روحانی به واسطه موضع‌گیری‌های سیاسی در كار شورای نگهبان دخالت كرده و از آن شورا بخواهد كه این فرد یا این یكی را ردصلاحیت كند. فرض همه ما بر آن است كه شورای نگهبان تحت تاثیر و نفوذ این یا آن چهره و شخصیت سیاسی یا روحانی تصمیم‌گیری نكرده و صرفا براساس شواهد، بینات، دلایل و قرائنی كه خود به آنها رسیده نامزدی را ردصلاحیت خواهد كرد. موضع‌گیری آیت‌الله مصباح‌یزدی مقدم بر هر امر دیگری خدشه وارد كردن و بی‌اعتبار كردن نهاد شورای نگهبان است.
اما فرض بگیریم كه خطاب ایشان به شورای نگهبان مشورتی است و ایشان دارند به شورای نگهبان می‌گویند كه نظرشان آن است كه رهبران اصلاح‌طلب صلاحیت تایید و شركت در انتخابات را ندارند.
سوال اساسی چه از آیت‌الله مصباح و چه از شورای نگهبان آن است كه مگر قرار نیست كه شورای نگهبان طبق قوانین و حسب مستندات و ادله ردصلاحیت كند؟ اگر قرار شود كه ادله، مستندات و قانون ملاك قرار گیرد، به استناد كدام دلیل یا دلایل رهبران اصلاح‌طلب باید ردصلاحیت شوند؟ از جناب مصباح‌یزدی یا شورای نگهبان باید پرسید آن جرم و تخلفی كه رهبران اصلاح‌طلب مرتكب شده‌اند كدام است كه به موجب آن صلاحیت شركت در انتخابات را از دست داده‌اند؟ واقعیت تلخ آن است كه شورای نگهبان در مواردی در گذشته نامزدهایی را اعم از داوطلب نمایندگی برای مجلس یا ریاست‌جمهوری ردصلاحیت كرده و هر چقدر هم كه داوطلب اصرار ورزیده كه آن شورا دلایل ردصلاحیت وی را ذكر كند، ‌شورای نگهبان هیچ پاسخی نداده است.
در مواردی به این دلیل بسنده كرده كه به واسطه حفظ آبرو و حیثیت داوطلب از اعلام دلایل خودداری می‌كنند و زمانی كه داوطلب با اصرار خواستار آن شده كه نگرانی از بابت از بین رفتن آبرو و حیثیت او نداشته و از شورای نگهبان می‌خواهد كه آن شورا دلایل و مستندات قانونی ردصلاحیت وی را در معرض افكار عمومی قرار دهد، شورای محترم نگهبان اساسا هیچ پاسخی نداده است.
به نظر می‌رسد كه متاسفانه مساله تایید صلاحیت به تدریج دارد بدل می‌شود به یك اهرم یا مكانیزمی كه براساس آن ما با هركس كه موافق نیستیم وی را ردصلاحیت می‌كنیم. این گونه برخورد كردن شورای نگهبان كه مخالفان، ‌منتقدان و ناراضیان را از حق شركت در انتخابات محروم می‌سازد در تضاد و تناقضی بنیادی با اساس و مبنای مردمسالاری قرار می‌گیرد.
ابتدایی‌ترین، ‌اولیه‌ترین و بنیادی‌ترین اساس مردمسالاری آن است كه مردم بتوانند آزادانه به هر نامزدی كه مورد نظرشان است رای دهند. با هر بهانه‌ای، با هر صلاح و مصلحتی و به هر شكل و صورتی و به هر دلیلی كه این اصل بنیادی و مبنایی مردمسالاری خدشه‌دار شود و مردم نتوانند به فرد و افرادی كه تمایل دارند رای بدهند، ‌اطلاق لفظ مردمسالاری به آن نظام سیاسی با دشواری روبه‌رو می‌شود. چرا كه این دیگر مردم نیستند كه انتخاب می‌كنند بلكه یك نهاد و یك مرجع دیگری به مردم دارد می‌گوید كه شما نمی‌دانید، ‌عقل‌تان نمی‌رسد و خیر و صلاح شما در این است كه به این فرد یا آن یكی كه ما می‌گوییم رای دهید و آن نامزدی كه خیر و صلاح شما در انتخاب وی نبوده را كنار گذاشته‌‌ایم.
اما درباره این فقره كه جناب مصباح می‌فرمایند مردم از اصلاح‌طلبان برگشته‌اند و آنان دیگر محبوبیت و مقبولیتی در بین طرفداران‌شان ندارند، فقط به ذكر یك نكته بسنده می‌شود. اگر آیت‌الله مصباح به واقع اینقدر مطمئن هستند كه اصلاح‌طلبان محبوبیت خود را از دست داده‌اند و مردم از آنان برگشته‌اند، ‌پس چرا از طریق مكانیزم ردصلاحیت می‌خواهند جلوی ورود آنان را بگیرند؟ شما كه مطمئن هستید اصلاح‌طلبان محبوبیت و مقبولیت خود را از دست داده‌اند پس چرا این همه نگران حضور آن در انتخابات پیش رو هستند؟
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 04:44 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 محمد قلی پور : آقای محمد نوری زاد در دهم بهمن ماه مطلبی نوشته اند با عنوان:
«ای کاش انقلاب نمی کردیم!»
با خواندن مطالبی که ایشان طرح کرده و مدینه فاضله ای که در صورت عدم وقوع انقلاب برای این کشور مجسم کرده بودند بسیار متأثر شدم! براستی هیچ کس نمی تواند مشکلات و معضلات موجود را توجیه نموده و یا از آن ها دفاع نماید. ولی آیا همه ی این ها نتیجه ی انقلاب است؟
ما نمی توانیم منکر تضییع حقوق عده ای از مردم و زندانیان مخصوصا شخص آقای نوری زاد شویم و شاید هم اگر رنج های آنان را تحمل می کردیم علاوه بر انقلاب بسیاری از مسلمات را انکار می کردیم! ولی از شخصیتی چون ایشان با سوابقی که دارند اینگونه سخن گفتن بعید است! ما نباید برای نیفتادن از لبه ی بام آنقدر به عقب برگردیم که از آن طرف سقوط کنیم.
به تحقیق:
ما انقلاب نکردیم که دین مان سیاسی شود بلکه به دنبال سیاست دینی بودیم.
ما انقلاب نکردیم که انسانیت مان اقتصادی شود بلکه به دنبال اقتصاد انسانی بودیم.
ما انقلاب نکردیم که شرافت مان خیابانی شود بلکه به دنبال خیابان های شریف بودیم.
ما انقلاب نکردیم که آقا و آقازاده داشته باشیم بلکه به دنبال محو شاه و شاهزادگان بودیم.
ما انقلاب نکردیم که درد بی درمان بگیریم بلکه به دنبال درمان دردهایمان بودیم.
و همواره در تلاش بودیم تا در جهت اهداف مذکور تلاش نماییم. در این راه رنج کشیدیم و شهید دادیم. ولی انصافا باید به نیمه ی پر لیوان نیز بنگریم. نباید عصبانیت از عملکرد یک یا چند مسوول ما را به لجبازی و کتمان حقیقت بکشاند. انکار وضع موجود نباید ما را به اثبات گذشته رهنمون گردد.
همه می دانیم که انقلاب اسلامی برای تحقق اهداف اقتصادی به وقوع نپیوست و هدف اولیه بنیانگذار آن «اصلاح» وضع موجود و نه دگرگونی کامل آن بود و رفتار حکومت و شاه مستبد جریانات را به این سوی سوق داد
و مهمترین شعار و سرانجام دستاورد آن: استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود و انصافا در مقولات مذکور ما پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته ایم.
امروزه گذشته از ورود کالاهای بی کیفیت چینی در چند سال اخیر، دانشمندان این مرز و بوم در زمینه های مختلف علمی و تکنولوژی پیشرفت قابل توجهی داشته اند. آزادی نیز قابل مقایسه با قبل انقلاب نیست و نمونه ی آن نامه هایی است که شخص آقای نوری زاد و برخی زندانیان خطاب به مقام رهبری می نویسند و به سرعت منتشر می گردد. آیا این آزادی با قبل از انقلاب قابل مقایسه است؟ گرچه تا وضعیت مطلوب فاصله زیادی داریم ولی آیا همین انتخابات محدود از حکومت استبدادی بهتر نیست؟
بی تردید «انقلاب» تا تحقق اهداف آرمانی راهی دراز در پیش دارد و به «اصلاحات» نیاز دارد و اصلاحات پروسه ای طولانی مدت و تدریجی است که نیاز به صبر و بردباری و تحمل رنج و سختی دارد. بیایید نسل جوان را به آینده امیدوار نگه داریم و به آن ها بگوییم علیرغم سیاست های نادرست سال های اخیر که زیر ساخت های اقتصادی و سیاسی کشور را به سوی نابودی پیش برده است ولی در میان دولتمردان و مردان انقلاب در همین جناح حاکم و جناح منتقد هستند افرادی که می توان به آن ها امیدوار بود تا در پی رفع اشتباهات برآیند و بسازند این زیبا وطن را...
جناب آقای نوری زاد پس از مطالعه مطلب فوق چند سطر زیر را به آدرس ایمیل اینجانب ارسال نمودند که از ایشان بخاطر حضور در نوبهار و حسن نظرشان تشکر می نمایم.
سلام آقا محمد خوب
نوشته ی بسیارشایسته وشورانگیزشما را خواندم وآن را دربخش دیدگاههای همان مطلب درسایت خودم منتشرمی کنم.
با تشکرازغیرت مندی شریف شما
به امید دیدار

   مـــرجـــع  


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ چهارشنبه 28 فروردین 1392 ] [ 06:44 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز رفتم برای تعویض دفترچه خدمات درمانی حول و حوش ساعت ده رسیدم فکر می کردم زود رفته ام! دیدم اووووووه چه خبر است و چقدر آدم می روند و میآیند و یا به نوبت نشسته اند! خیلی تعجب کردم که ملت چه سحر خیز شده اند! اما با دیدن آن جمعیت اصلا خودم را نباختم و از رو نرفتم و با اعتماد به نفس کامل نمره گرفتم،
شماره 679 نصیبم شد!
فکر کنم وقتی من سیزده به در را توی دشت تنهایی اطراق کرده بودم اینها، توی اینجا خیمه و چادر زده بودند و نوبت گرفته بودند!
 

هی نشستم و هی رفتم بیرون و برگشتم تا اینکه یکی دو ساعتی گذشت ...خلاصه ده نفر مانده بود به اینکه نوبتم بشود، از سر و صداها و غرغرها فهمیدم که نخیر! انگار نیم ساعت سه ربعی گذشته و هیچ شماره ای را صدا نکرده اند! کم کم صداها بلند شد. تا اینکه چند نفر با هم با صدای بلند و با اعتراض پرسیدند که پس چرا همه نشستند پشت کامپیوترهاشان، ولی کسی شماره ای صدا نمی کند؟ بلافاصله کارمندان که انگار همگی منتظر همین سوال باشند، هماهنگ با هم جواب دادند که سیستم قطع شده! جنجالی به پا شد!
یواشکی از یکی از کارمندها پرسیدم حالا اصلا فرض کنیم نوبتم رسید و سیستم هم وصل شد، این دفترچه ها را اینجا باید عوض کنم یا نه؟ گفت نه پدرجان! اینجا هزینه ی درمان پرداخت میشود و شما برای تعویض دفترچه ها باید به فلان جا بروید! و سرش را بلافاصله انداخت پایین و انگار دوباره سخت مشغول کارش شد!
کار اداری
ایستادن و وقت تلف کردن بیش از این اصلا جایز نبود. پس آمدم بیرون.
دیدم دم در ورودی یک پیرمردی که به گمانم بالای هشتاد سال سنش بود با عصا ایستاده و هن و هن کنان دارد نفسی تازه میکند. بیچاره همه جای بدنش میلرزید و لبهایش هم. پاها را باز کرده بود عصا را کمی جلوتر از بدنش بین دوپا حائل کرده بود و وزنش را روی دو دستش انداخته بود که روی عصا قفل شده است. پیرمردان دیگری که همگی همه ی موهای سرشان سفید شده بود شصت هفتاد سال سن داشتند به دادش رسیده و گفتند پدر جان! چه می خواهی؟ گفت می خواهم دفترچه ام را عوض کنم. پرسیدند از کجا امده ای؟ آدرس خانه اش را داد، دور بود و همگی گفتند اووووووف. این همه راه آمده ای؟ اما باید می رفتی فلان جا! نه که بیایی اینجا!
بله داستان از این قرار شده که از این به بعد تعویض دفترچه به عهده ی بخش خصوصی است و آنها هم تهران را منطقه بندی کرده اند و در هر نقطه از تهران هم دفاتری دایر کرده اند. این البته اصلا بد نیست چون من دوتا بانک خصوصی رفتم و توی یکی شماره ام 80 بود و به گمان اینکه باید حداقل چند دقیقه ای بنشینم تا نوبتم شود وقتی دیدم 84 را صدا می کند فهمیدم نوبتم همان وقت بود که وارد شده ام و در
 دومین بانک  هم ساعت 1:20 نفر 123 بودم و اما نوبت انتظار صفر بود! یعنی تا وارد شدم به کارم رسیدگی شد!!!!
اما توی این خصوصی سازی بیچاره پیر پاتالها و از کار افتاده ها و جانبازان و بازنشسته ها که حالا حالاها باید بیایند و بروند تا بفهمند، اصلا نباید اینجا بیایند!
سوار موتورم شدم و رفتم به همان آدرسی که داده بودند. نیم ساعت بعد، بر یک اتوبان بارها رفتم و دور زدم و برگشتم، از چند نفر هم مدام پرسیدم اما چون آدرس اشتباه بود و آنرا طوری داده بودند که محلی ها هم نمی دانستند پیدایش نمی کردم. بیشتر از اینکه عصبانی باشم به فکر پیرمردی بودم که حالا باید بدون وسیله بیاید و این ادرس را پیدا کند. بالاخره پرسان پرسان پیدا کردم و رفتم تو. کارمند تا فهمید برای چی رفته ام، گفت، شناسنامه ها! و تا به حال برای تعویض دفترچه شناسنامه با خودم نبرده بودم که این بار دوم باشد! پس شناسنامه همراه نداشتم و دست از پا درازتر برگشتم. اما امروز خوشحال از اینکه می دانم کجا باید بروم و چی باید ببرم سر راست رفتم سراغ تعویض دفترچه و تا رسیدم و مدارک را گذاشتم روی میز! گفت سیستم قطع شده و معلوم نیست کی وصل بشود! برگشتم خانه! تازه ناهار خورده بودم و می خواستم برگردم سرکارم که دیدم برق قطع شده و درب پارکینگ هم با ریموت باز می شود و برقی است و موتورم توی پارکینگ گیر کرده و نمی توانم به سر کارم بروم! سه ساعت برق قطع بود!
خب شکر خدا که همه چیز پیشرفت کرده و ادارجات هم دارد خصوصی و کامپیوتری می شود. اما فکرش را بکنید که نانوایی ها هم کامپیوتری شود! و شما یک روز صبح زود بروید تا نان بربری کنجدی بخرید که صبحانه نوش جان کنید و بعد از اینکه یک ساعتی توی صف ایستادید و دو تنور پر و خالی شد و نوبتتان رسید، به شما بگویند سیستم قطع شده است و نان نداریم!
امان از این سیستم!
 

   مرجع  


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ چهارشنبه 28 فروردین 1392 ] [ 04:11 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

   رمـــز طـــوبی    

 


 مثل ابری و نم بارانش / مثل خورشیدی و تابستانش


 مثل بی تابی دریا برخاک / موج بی وقفه و بی پایانش


 بحر جوشید و تو چون مروارید / ریختی در صدف جوشانش


 تو دمیدی که براید از خاک / تا ابد باغ گُل و ریحانش


 تو شکفتی که پس از این انسان / طعنه بر سنگ زند ایمانش


 کوثر نور شدی تا برسد / مهر جاوید به فرزندانش


 ولی افسوس که تاریخ نبود / خالی از مکر و دم و دستانش


 پرکشیدی و نماندی در خاک / مثل عطر از قفس گلدانش


 سوختی در کلمات واعظ / بر سر منبر نامیزانش


 له شدی بین در و دیوارش / گم شدی بین لب و دندانش


 رمز طوبی چه بگوید وقتی / پی نبردست به باغستانش


 فُطِمَت فاطمهٌ مِن شرٍ / شر این معرکه و دکانش


 فُطِمَت فاطمهٌ مِن زاهد / که ندارد خبر از عرفانش


 یاوه گویی که به مقصد نرسد / دور بی حاصل و بی پایانش


 مار گیری که ازو نشنیدم / جزهیاهوی نی و انبانش


 ابر می نالد و باران بی تاب / که چه شد قطره ی سرگردانش


 موج می پرسد و ساحل خاموش / که کجا رفت دُرِ غلطانش


 نازنینی که بر اوبرهان شد / سوره ی مختصر قرآنش،


 آفتابی شد و از شدت نور / کرد از چشم جهان پنهانش     

 

     « عبدالجبار کاکایی » 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ سه شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 03:20 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 ((( ظریفی میگفت :
« تو بندگیت را بکن ، خدا کار خودش را بـَــلـَــد-ست » ... وقتیکه آخر این متن را میخواندم ، یاد حرف او افتادم وَ آنرا عنوان مناسب-تری یافتم _ ع.ع )))

 نظرمی رسد این روزها اتفاق تعیین کننده ای در شرف وقوع است .چندروز آینده مثلا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بنا دارد از دست اندرکاران سفرهای نوروزی امسال تقدیر کند. خبرهای رسیده که من بخشی از آنها را می دانم حاکی از این است که این باربیت المال قرار است برای نمایشی بیش از 100 هزار نفربکارگرفته شود ونام خود را به بیت الحال تغییردهد.
گفته می شود وقطعا چنین است که استادیوم آزادی دریک ترتیب سهمیه بندی شده ازکارمندان وخانواده های آنها درتهران وشهرستانها و...مملوشود تا درآن هم صدای زنده باد بهار رییس دولت به گوش برسد! وهم اسفندیارخان ناشی! مشایی- که درسمنان با نشان دادن علامت V!! ازفرازجایگاه دیدارریاست جمهوری با مردم نشان داد ازحالا خود را پیروزخیالی انتخابات می داند- در رویای بی تعبیر، پیروزی برای حقوق بگیران دولت مستعجل محمودی ! دست تکان دهد!
اینقدراهداف انتخاباتی متولیان برگزاری این نمایش روشن است که نیازی به بیان آنها دیده نمی شود. هرچه هست متاسفانه بیانگراین است که آقایان هوش مردم ایران را که این همه درهوش و زیرکی آنان حنجره پاره می کنند دست کم گرفته اند. حالا معلوم می شود چرا امسال آقایان برخلاف سالهای گذشته روزانه از درصد رو به فزونی مسافران نوروزی از صدا وسیما تبلیغات می کردند و درنهایت توانستند چه کلاه گشادی برسرعزت خان ضرغامی و صدا و سیما بگذارند! تردیدی نیست که متولی این نمایش انتخاباتی، سازمان میراث فرهنگی وگردشگری نیست.پدرخوانده های دولتی آن هستند. کسانی که ملک زاده را با آن سوابق مشعشع برسراین کارگمارده اند. بنظرمی رسد باید مقامات عالیه دراقدامی ضربتی ومصلحت جویانه دربرابراین نمایش بایستند.
نامزدهای فعلی ریاست جمهوری هم می توانند دراقدامی از رهبری بخواهند جلوی این کار را بگیرد. وقتی رییس دولت دراقدامی ضربتی جلوی سفر وزیر خارجه اش- متکی – را به ژاپن می گیرد چرا مقامات نتوانند یک سازمان را ازبرگزاری این نمایش منع کنند؟ برگزاری این نمایش که دیگرخط قرمزاحمدی نژاد نیست که وی تهدید کند که اگرمقامات قضایی وامنیتی به افراد محدود حلقه اول او نزدیک شوند- و تردید ندارم درآینده ای نزدیک خواهند شد- این نزدیکی را تحمل نخواهد کرد.
چقدردلم برای شهید رجایی می سوزد که با همه حساسیتهایی که درباره بیت المال داشت اکنون کسی که ازاو با شعار" بوی رجایی آمد" استقبال می شد برمسندی که او برآن نشسته بود، نشسته است ونظاره گرتبدیل شدن بیت المال به بیت الحال است.
احمدی نژاد می خواهد با این اقدام واقدامات ایام بسیارکوتاه باقی مانده دیگرازدولت مستعجلش به بعضی ها القا کند که تمام شدنی نیست ولی نمی داند که مدتهاست تمام شده است.سفر استانی دولت به سمنان بهترین شاهد این مدعاست. هرچند تعداد کم جمعیت استقبال کننده ازوی درسفراخیراو به استان زادگاهش سمنان واستانهای دیگر در روزهای آینده باید خیلی درسها برای اوداشته باشد، اما متاسفانه او نشان داده است که اهل درس گرفتن نیست. وی می توانست برای دوره خدمت خود پایانی دیگررقم بزند.هرچند همه چیز به دست اونیست.در این وسط خدایی هم هست که دارد خوب خدایی می کند.
مشکل خیلی از ماها این است که می خواهیم به خدا، خدایی کردن را یاد بدهیم!
خدایا توشاهد باش که من به خذلان هیچ بنده ای از تو راضی نیستم.اگربنده باشد.

   مرجع 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ دوشنبه 26 فروردین 1392 ] [ 04:19 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

 ضـــریـــح گـُـمـشـــده 

 

عشق من پاییز آمد مثل پار/ باز هم ما بازماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما / گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل خونجوش بود/ در فراق یاس مشكی‌پوش بود

یاس بوی مهربانی می‌دهد/عطر دوران جوانی می‌دهد

یاس‌ها یادآور پروانه‌اند/ یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند

یاس در هر جا نوید آشتی‌ست/ یاس دامان سپید آشتی‌ست

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس/ بر لبان ما كه می‌خندید؟ یاس

یاس یك شب را گل ایوان ماست/ یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می‌شود/ راهی شب‌های دیگر می‌شود

یاس مثل عطر پاك نیت است/ یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو كرده‌اند/ یاس را پیغمبران بو كرده‌اند

یاس بوی حوض كوثر می‌دهد/ عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود/ دانه‌های اشكش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه/ می‌چكانید اشك حیدر را به راه

عشق معصوم علی یاس است و بس/ چشم او یك چشمه الماس است و بس

اشك می‌ریزد علی مانند رود/ بر تن زهرا گل یاس كبود

گریه آری گریه چون ابر چمن/ بر كبود یاس و سرخ نسترن

گریه كن حیدر كه مقصد مشكل است/ این جدایی از محمد مشكل است

گریه كن زیرا كه دخت آفتاب/ بی‌خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین/ این امانت را امین باش  ای زمین

نیمه‌شب دزدانه باید در مغاك/ ریخت بر روی گل خورشید خاك

یاس خوشبوی محمد داغ دید/ صد فدك زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست/ جز دو كس از قبر او آگاه نیست

گریه بر فرق عدالت كن كه فاق/ می‌شود از زهر شمشیر نفاق

گریه بر طشت حسن كن تا سحر/ كه پر است از لخته خون جگر

گریه كن چون ابر بارانی به چاه/ بر حسین تشنه‌لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت می‌برند/ دخترانت را اسارت می‌برند

گریه بر بی‌دستی احساس كن/ گریه بر طفلان بی‌عباس كن

باز كن حیدر تو شط اشك را/ تا نگیرد با خجالت مشك را

گریه كن بر آن یتیمانی كه شام/ با تو می‌خوردند در اشك مدام

گریه كن چون گریه ابر بهار/ گریه كن بر روی گل‌های مزار

مثل نوزادان كه مادر‌مرده‌اند/ مثل طفلانی كه آتش خورده‌اند

گریه كن در زیر تابوت روان/ گریه كن بر نسترن‌های جوان

گریه كن زیرا كه گل‌ها دیده‌اند/ یاس‌های مهربان كوچیده‌اند

گریه كن زیرا كه شبنم فانی است/ هر گلی در معرض ویرانی است

ما سر خود را اسیری می‌بریم/ ما جوانی را به پیری می‌بریم

زیر گورستانی از برگ رزان/ من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل در تن من چاك شد/ آن بهار مرده در من خاك شد

ای بهار گریه‌ بار نا امید/ ای گل مأیوس من یاس سپید

 

    « احمد عزیزی »  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 04:03 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

نتیجه ­ی همه ی این اقدامات تنها یک چیز بود و آن بی­ اعتمادی مردم به حکومت.
 ای آقا، چقدر شما خوش باورید! کی تا حالا به وعده هاش عمل کرده که این دومیش باشه؟! اینقدر دروغ شنیدیم که راستش رو هم باور نمی کنیم! بشنو و باور مکن! دولت دست رو قیمت هر چیز بزاره گرون تر می شه! و ...
این جملات و جملاتی از این دست همه روزه در کوچه و بازار، درون تاکسی، ایستگاه مترو، راهروهای ادارات، شب نشینی ­ها و هر جا که اجتماع کوچکی از مردم تشکیل می شود به گوش می­ رسد که پیام همه ­ی این جملات، نارضایتی و بی اعتمادی به وضع موجود است. انتقاد از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی در دوره های مختلف کم و بیش وجود داشته ولی آنچه که اکنون به چشم می ­خورد آن است که عده زیادی نه تنها به وضع موجود انتقاد می ­کنند بلکه از بهبود اوضاع نیز ناامیدند و اعتمادی هم به وعده ­های مسئولین امر ندارند و این موضوع است که بسیاری از دلسوزان انقلاب و ایران را نگران نموده است.
هیچ کس تردید ندارد، آنچه به پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران انجامید در کنار ایمان به خداوند و رهبری ­های حضرت امام (ره)، اتحاد و حضور یکپارچه ­ی مردم در صحنه بود و پس از آن نیز در مقابل هجوم بی­سابقه ­ی مستکبران و جهان خواران این مردم بودند که برای حفظ دستاوردهای این انقلاب عظیم جانانه ایستادند و صحنه را برای تحقق آمال و آرزوهای دشمنان و بدخواهان خالی نگذاشتند. آن پیر سفر کرده نیز همواره بر این موضوع تاکید داشت و در وصیت نامه سیاسی-الهی خویش نیز این موضوع را یادآوری نموده و آیندگان را به حفظ حضور و اعتماد مردم سفارش فرمود.
امروزه نیز رهبری نظام همواره و به مناسبت­های مختلف بر این امر اساسی تأکید دارند.
ولی گویا برخی مجریان و مسئولین گوش شنوایی برای این سفارشات و تأکیدات ندارند و به این باور رسیده ­اند که می­توانند با آن­چه در ذهن دارند تمام مشکلات را حل نمایند بدون آن­که نیازی به مردم داشته باشند. و معتقدند: آن­گاه که نیاز به حضور سمبلیک توده­ی مردم باشد می­توان با سیاست­های مقطعی و ایجاد شور و شوق کاذب و «حرف درمانی» آن­ها را به صحنه آورد و از این حضور استفاده تبلیغاتی نمود. ولی واقعیت این است که اجرای این روش­ها زودگذر و مقطعی است و تنها برای یک بار قابل اجراست و اثر درازمدت آن، ناامیدی و بی­اعتمادی مردم است که هم اکنون به وضوح شاهد آن هستیم بدن شک تنها عاملی که موجب پیروزی ما در جنگ هشت ساله شد برتری نفرات و سلاح­های جنگی نبود بلکه حضور مردم در صحنه­ های جنگ و پشت جبهه بود آن هم در اثر اعتماد و اطمینانی که به حاکمان داشتند. پس از رحلت امام و پایان جنگ نیز همان اعتماد باقی مانده توانست بسیاری از خرابی­ها را بسازد و مردم با امید به آینده و اعتماد به مسئولین امر سختی­های ناشی از ریاضت­های اقتصادی دوران سازندگی را تحمل نمودند.
روی کار آمدن دولت اصلاحات خونی تازه در رگ­های جامعه وارد نمود و امید را در دل­های مردم بیش از پیش زنده کرد امید به فردایی روشن­تر و بهتر.
پس از آن نیز آمدن دولت تازه و شعارهای جذاب اقتصادی توده ­ی مردم را به بهبود اوضاع معیشتی امیدوار نمود. سخنان مطرح شده از سوی رئیس دولت و اقدامات تازه و بدیع ایشان، موجب شده بود که بسیاری ظهور یک منجی را باور نمایند.
ولی متأسفانه گذشت زمان، ثابت نمود که بسیاری از آن سخنان و ادعاها در حد شعار و حرف باقی ماند و هیچ­گاه جنبه­ ی عملی به خود نگرفت. ریاست جمهوری که خود را اصولگرا و پیرو ولایت معرفی می کرد به دنبال یک توصیه ی خیرخواهانه رهبری یازده روز معترضانه خانه نشین شد، در دولتی که خود را پاک­ترین دولت­ها می­دانست بزرگترین اختلاس­ها شکل گرفت، صاحبان زر و زور بر کلیدی­ ترین شریان­های اقتصادی و سیاسی مسلط گشتند، دارندگان پرونده­ های بزرگ فساد ارتقاء درجه پیدا نمودند، بسیاری از وعده­ های بهبود اوضاع و شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی تحقق پیدا نکرد. منتقدان و دلسوزان یا به حاشیه رانده شده، مطرود و منکوب گردیدند و یا در بند و حصر افتادند. دادن وعده و دلگرم کردن مردم نیز در دوره­های مختلف وجود داشته و ممکن است بسیاری از آن وعده ­ها هم عملی نشده است ولی آنچه اکنون به نظر می­رسد تبدیل به یک رویه­ ی معمولی شده، ارائه­ ی آمارها و وعده­های دروغ وخلاف واقع از طرف مسئولین ادارات مختلف به مردم و ارسال همین آمارها به مقامات بالاتر است که این آمارها ملاک بسیاری از تصمیم­گیری­های بعدی است و گویا جریانی عامدانه قصد دارد دروغ گویی را در نظام سیاسی کشور نهادینه نماید. نتیجه ­ی همه ی این اقدامات تنها یک چیز بود و آن بی­اعتمادی مردم به حکومت.
گرچه امروزه بسیاری از آگاهان مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جبران ضربه ­ی وارد شده بر اقتصاد را در کوتاه ­مدت غیرممکن می­دانند ولی بی ­تردید ضربه وارد شده به اعتماد مردم نسبت به حکومت بسیار زیانبارتر و مهلک­تر است. زیرا هر ­ مشکلی را می­توان به یاری مردم حل نمود ولی بازگرداندن اعتماد آنان کاری است که نیاز به برنامه ­ریزی و صرف وقت و هزینه ­ی فراوان دارد. از طرف دیگر نظام چاره ­ای ندارد جز برگرداندن اعتماد مخدوش شده مردم و این میسر نخواهد شد جز با زیر پا گذاشتن سیاست ­های بی­حاصل گذشته، کمک گرفتن از همه ­ی دلسوزان واقعی نظام و اصل قرار دادن حضور واقعی مردم در صحنه ­های مختلف ...

   مـــرجـــع  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



[ شنبه 24 فروردین 1392 ] [ 04:44 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  عبرت نیوز: درست روز گذشته بود که دادستان کل کشور از تشکیل پرونده جدید عیله فائزه هاشمی خبرداده و گفت اتهاماتی علیه او پیرامنون حوادث زندان مطرح شده است.
بهار نوشت: وارد خانه‌اش که شدیم هنوز نیامده بود و یک مرد میانسال مشغول خانه‌تکانی عید بود. ده دقیقه‌ای منتظر ماندیم تا این‌که فائزه هاشمی با چند کیسه میوه وارد خانه شد. این همان فائزه هاشمی قبل از زندان است؛ شش‌ماه حبس نه‌تنها تاثیری بر آرا و افکارش نگذاشته که او را رادیکال‌تر از قبل هم کرده است. یک روسری آبی، ‌شلوار سفید و چادر مشکی بر سر دارد و از این‌که خانه‌اش به هم ریخته است عذرخواهی می‌کند. از نحوه دستگیری‌اش برای اجرای حکم تا مسائل صنفی زندانیان، ملاقات آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی با او و برادرش در زندان، همبندان و زنان زندانی دیگر، بازداشت روزنامه‌نگاران، ‌انتخابات ریاست‌جمهوری آینده و برنامه‌های آینده سخن می‌گوید و در‌عین‌حال وقتی گفت‌وگو به اینجا می‌رسد که در صورت نامزدی پدرش در انتخابات چه خواهد کرد پاسخ می‌دهد: «ان‌شالله که این‌طور نیست.» گفت‌وگوی بهار با فائزه هاشمی ساعاتی پس از آزادی او از زندان اوین با قرار وثیقه یک‌صد‌میلیون تومانی برای پرونده جدید اتهامی‌اش که اخلال در نظم عمومی (زندان) است در منزل مسکونی‌اش حوالی میدان نوبنیاد انجام شد.
قرار بود 30‌اسفند آزاد شوید اما 29‌اسفند آزاد شدید. علت این تخفیف یک‌روزه در محکومیت شش‌ماه شما چه بود؟
چند حدس وجود دارد؛ اول احتمال استقبالی را می‌دادند که خوشایند آن‌ها نبود. دوم نبودن من برای سال تحویل در کنار زندانیان‌، این نکته را روزنامه شرق و برخی سایت‌ها یک روز قبل کار کرده بودند. و سوم شاید نبودن من در زندان هنگام چهارشنبه‌سوری برایشان مهم بود، چون با باز‌بودن هوا‌خوری برای این مراسم مخالفت شده بود و دو روز قبل، ٣٠‌اسفند، را روز آزادی من اعلام کرده بودند و من هم چون نمی‌خواستم حتی یک روز زیر منت باشم و هم برایم مهم بود که سال تحویل را در کنار دوستانم در زندان باشم مقاومت کردم؛ بعد از حدود یک‌و‌نیم‌ساعت مرا بیرون کردند. مرا برای گفت‌وگو به دفتر جانشین رییس زندان بردند و سپس به بند راهم ندادند و در آخر نیز بعد از حدود نیم‌ساعت نشستن، در فضای جلوی بند مرا سوار ماشین کردند.
*چه ساعتی شما را آزاد کردند؟
حدود یک‌ربع به هفت صبح به من خبر آزادی را دادند. فکر می‌کنم هشت‌و‌نیم صبح بود که من را سوار ماشین کردند و حدود ساعت 9 صبح هم به خانه رسیدیم.
*معمولا کسی از زندانی‌بودن دلخوشی ندارد، اما سوال اینجاست که چه اصراری داشتید داخل زندان بمانید؟
اول این‌که می‌خواستم همه شش‌ماه محکومیت خود را به‌صورت کامل بگذرانم و هیچ منتی بر من و خانواده‌ام نباشد و باعث سوءاستفاده دیگران نشود؛ نکته دوم این‌که ترجیح می‌دادم سال تحویل را در جمع دوستانم در زندان باشم.
*چرا؟
چون زندان یک تجربه جدید بود. من سال‌های سال هنگام تحویل‌سال کنار خانواده بودم، اما شرایط جدید متفاوت بود. دوست داشتم کنار دیگر زندانی‌های زن باشم. آنجا سال تحویل برای همه به‌سبب تنها‌بودن و دوری از نزدیکان وضعیت خاصی است و نمی‌خواستم از آن فضا جدا شوم.
*چه کسانی با شما همبند بودند؟
تعدادی از خانم‌هایی بهایی، تعدادی از سازمان مجاهدین، دو خانم مسیحی، دو نفر از گروه مادران عزادار پارک لاله، تعدادی بچه‌های سبز و خبرنگار و یک خانم عراقی و چند نفری هم لاییک و چپ.
*خانواده هم اطلاع داشتند که قرار است یک روز زودتر آزاد شوید؟
*خیر، هیچ‌کس خبر نداشت.
*پس شما چطور به منزل رسیدید؟
با همان ماشین زندان من را رساندند.
*همین خانه خودتان؟
نه. من کلید نداشتم و همسرم هم خانه نبود. موبایل هم نداشتم به او خبر بدهم؛ در نتیجه به خانه محسن (برادرم) رفتم.
*واکنش آن‌ها نسبت به حضور شما چه بود؟
خیلی متعجب و شاد شدند؛ چرا‌که فردای آن روز منتظر آزادی من بودند.
*چند‌ماه پیش خبری با این موضوع منتشر شد که مقامات زندان تصمیم گرفته بودند به شما مرخصی دهند، اما با انتشار یک بیانیه از پذیرفتن آن‌ها خودداری کردید؛ چرا؟
کل دوران محکومیت من شش‌ماه بود.
ما آنجا چهار نفر را داشتیم که حدود پنج‌سال بدون حتی یک‌بار مرخصی در زندان بودند. افراد دیگر هم بودند که دوسال، سه‌سال، چهار‌سال زندانی بودند، اما مرخصی نرفتند.
*یعنی تصور کردید مرخصی حق شما نبود؟
دقیقا.
نه‌تنها مرخصی حق من نبود که به‌نظرم باید زندانی‌های دیگر به مرخصی می‌رفتند! احساس خوبی برایم نداشت. ضمن این‌که استنباطم این است که پس از دستگیری من‌؛ اعتراضات در زندان زیاد شد، مسائلی به وجود آمد از نظر خبری به بند زنان زندانیان سیاسی زیاد پرداخته شد؛ یعنی خبرهایی که پس از آن منتشر می‌شد برایشان سنگین‌تر از بیرون‌بودنم بود. یک شب قبل از اعلام مرخصی بابا (آیت‌الله هاشمی) برای ملاقات من و مهدی به زندان آمده بود و پیش‌بینی‌ام این بود که این‌ها می‌گویند آقای هاشمی تقاضا کرده که فائزه بیرون بیاید و این‌ها هم در بوق بگویند که به‌خاطر آقای هاشمی من را آزاد کردند.
*چگونه شما را بازداشت کردند؟
در زندان که بودم از بچه‌ها درباره چگونگی اجرای حکم می‌پرسیدم که می‌گفتند چند‌بار به‌دلایل مختلف آن را عقب انداخته‌اند و وقتی با آن‌ها تماس گرفته می‌شد که به زندان بیایید، حتی تا چند ماه هم تقاضای مهلت می‌کردند. غروب اول مهر از دادسرای اوین زنگ زدند که همان شب برای سوال‌و‌جواب به دادسرای اوین بیایید که پرسیدم جریان چیست؟ قرار است به زندان بروم؟ گفتند نه، چند تا سوال‌و‌جواب است. پاسخ دادم امشب میهمان دارم و نمی‌توانم بیایم و فردا صبح آنجا هستم. گوشی را به آقایی دادند که او هم گفت بسیار خوب، فردا صبح، ساعت 8، دادسرای اوین باشید. میهمان‌ها آمدند و رفتند و ساعتی بعد ماموران داخل خانه آمدند و مرا بردند.
*شما روز بازداشت خبر داشتید که قرار است برادرتان، مهدی، قرار است دوم مهر به ایران بازگردد؟
بله، می‌دانستم. اما بسیاری این‌طور تحلیل می‌کنند که با فائزه این رفتار را انجام دادند که مهدی بترسد و نیاید. آن‌ها نمی‌خواستند مهدی به ایران بازگردد و احتمالا گفته‌اند که با فائزه که در ایران است و آماده برای زندان‌رفتن این‌طور برخورد کردیم و حتما مهدی پیش خود فکر می‌کند که اوضاع چقدر خراب است و از آمدن پشیمان می‌شود.
*چرا فائزه هاشمی ممنوع‌الخروج نیست؟
نمی‌دانم. باید از سیستم قضایی بپرسید.
*برای موضوع خاصی از کشور خارج شدید؟
المپیک لندن بود. برای فدراسیون اسلامی ورزش زنان نشستی با اعضا داشتیم و بیشتر به این دلیل رفته بودم.
*زندان برای شما چطور بود؟
خیلی خوب بود. تجربه بسیار قشنگی بود، انسان‌های بزرگی که با آن‌ها آشنا شدم، روابط و فضای بین زندانی‌ها و... تجربه ‌گران‌بهایی بود. آنجا فضایی ایجاد شده که ماحصل خود زندانیان است؛ نه این‌که زندانبان‌ها یا ماموران کار خاصی می‌کردند، نه، اتفاقا با آن‌ها بحران‌های بسیاری داشتیم ولی فضا و شرایط زندان برایم تجربه بسیار مهمی بود و یک نقطه‌عطف در زندگی من به شمار می‌رود که به آن افتخار می‌کنم و بسیار هم آن را دوست دارم.
*گویا در زندان وکیل «بند» هم شده بودید. فرآیند وکیل‌بند‌شدن دموکراتیک بود یا این‌که تمایل خودتان بود؟
قانون آنجا این است که هرکس انتخاب می‌شود سه ماه وکیل‌بند است. آنجا خانم منیژه که وکیل‌بند بود به مرخصی رفت. همان شب انتخابات گذاشتند که یک نفر به‌عنوان جایگزین انتخاب شود تا او بازگردد. رسم آنجا این‌طور است که کسی نامزد نمی‌شود و زندانی‌ها به هرکس که می‌خواهند رای می‌دهند. اکثریت به من رای دادند. خانم منیژه که بازگشت وکیل‌بندی را به او تحویل دادم و گفتم که شما خودتان ادامه دهید، اما دوره او که تمام شد و انتخابات را برگزار کردند، دوباره من به‌عنوان وکیل‌بند انتخاب شدم که تا 10‌روز قبل از آزادی هم وکیل‌بند بودم.
*عمده مشکلات زندانیان زن در اوین چه بود؟
از نگاه من پس از شش‌ماه حبس سوء‌مدیریت و ندانم‌کاری و موازی‌کاری عمده مشکلات زندانی است.
*چگونه؟
موافقت‌نکردن با آزادی مشروط و مرخصی‌ها طبق قانون، قطع تلفن‌ها و ملاقات‌های حضوری، در حالی‌ که مثلا گفته می‌شد بیانیه‌ای با امضای بعضی‌ از زندانیان منتشر شده است.
*در حوزه درمان و سلامت زندانیان چطور؟
یکی‌ از حیطه‌های پر‌مشکل همین‌جاست. عمده درمان در بهداری زندان داروهای آرام‌بخش است؛ به‌خصوص اگر در شب، کارت به درمانگاه بکشد. برای اعزام پزشکی به بیرون از زندان نیز بایستی از هفت‌خوان رستم بگذری: تشخیص بهداری زندان، تشخیص دکتر متخصص که گاهی به زندان می‌آید، تایید پزشکی قانونی داخل زندان، تایید پزشکی‌ قانونی بیرون زندان، تایید دادستانی، رسیدن موافقت دادستان به زندان و سپس به بند زنان و نامه‌نگاری‌ها و رفت‌و‌آمد‌ها برای هریک از این‌ها را در نظر داشته باشید که فاجعه است. حالا با اعزام موافقت شد، یک‌بار پرونده پزشکی‌ را نمی‌‌برند، بار دوم پرونده را اشتباهی‌ می‌برند، بار سوم به‌جای عکس ریه عکس پا می‌برند، بار چهارم دیر زندانی را می‌برند و وقت دکتر از دست رفته و بار پنجم به بیمارستان اشتباهی‌ می‌برند. تمامی‌ این‌ها اتفاقاتی بود که در طول کوتاه حضور من در زندان بارها اتفاق افتاد. برای هر اعزام نیز بخش مهمی‌ از این روند فرسایشی طی‌ می‌شود.
*این روند را تعمدی می‌دانید یا سهوی؟
همان‌طور که گفتم به‌نظرم بخشی از آن بازمی‌گردد به سوء‌مدیریت و ندانم‌کاری‌ها؛ یعنی‌ در اینجا مثل بیرون همان سوء‌مدیریت حاکم هست. البته طی‌ هفت‌خوان رستم به نظرم سوء‌مدیریت نیست، بلکه یک روند تثبیت شده است.
*اشاره کردید زندانی‌ها از گروه‌های مختلفی در یک بند حضور داشتند. تعامل این افراد با فائزه هاشمی چگونه بود؟
نیمه‌شب وارد بند شدم. زندانیان شوکه شده بودند. باور نمی‌کردند که فائزه هاشمی‌ را نیز در زندان ببینند. استقبال گرم و صمیمانه بود. کل بند بیدار شدند و یکی‌‌دو ساعت گپ زدیم. انتظار این بود زود آزاد شوم و این اواخر نگران بودند که آیا آزاد خواهم شد یا نه.
*برخوردهای زندانی‌ها با یکدیگر که درنتیجه تضارب‌آرای آن‌ها شکل می‌گرفت چگونه بود؟
روابط کاملا دوستانه بود. در غم و شادی هم شریک بودند. تعامل در حد بالایی بود. در حین این‌که همگی‌ به عقیده و آرای یکدیگر احترام می‌گذاشتند هر کسی‌ عقاید و افکار خودش را داشت. در زندان به‌سبب روابط و تعامل زندانیان دموکراسی‌ حاکم بود، چیزی که تحقق آن در جامعه آرزوی همه است.
*بحث‌های جدی سیاسی هم با یکدیگر داشتید؟
به مناسبت‌های مختلف و هم به‌طور آزاد این بحث‌ها را داشتیم. جلسات تحلیل خبر و امور سیاسی برگزار می‌کردیم. اگر نقدی به افکار یک دیگر داشتیم به‌راحتی‌ بیان می‌شد و روی آن بحث می‌کردیم. همیشه گفت‌وگو در جریان بود و در کنار این گفت‌وگو‌ها روابط دوستانه حاکم بود.
*آذرماه بود که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به زندان اوین آمدند و با شما و برادرتان مهدی ملاقات داشتند. علت حضور ایشان در اوین چه بود؟
آن‌ها از بابا خواسته بودند که به دیدن مهدی به اوین بیاید.
*تا با شما و مهدی صحبت کنند؟
بر مهدی فشار بود تا موضوعی را قبول کند و مهدی شرطش مشورت با بابا بود. برای همین از بابا خواستند که به اوین بیاید. وقتی برای دیدن مهدی آمد با من هم ملاقات کرد.
*هر سه نفر با هم ملاقات داشتید؟
خیر. اجازه ندادند سه‌نفری با هم دیدار کنیم. بابا با من و مهدی جداگانه ملاقات کرد.
*زمان ملاقات شما با پدرتان چقدر بود؟
حدود ۲۰‌دقیقه.
*صحبت خاصی بین شما و آیت‌الله هاشمی وجود داشت؟
بیشتر احوال‌پرسی‌ بود و وضعیت زندان را برایش توضیح دادم. بابا نیز گله‌های آن طرف را منتقل کرد که چرا به مجاهدین، منافقین نمی‌گویم یا چرا روابط خوبی مثلا با مجاهدین و بهایی‌ها دارم.
*آیت‌الله هاشمی پیش از مسائل اتفاق‌افتاده برای شما، نصایحی خطاب به دخترشان داشتند؟
گاهی بله. معمولا امر نمی‌کند که بکن یا نکن، ولی‌ نظر خود را می‌گوید و اختیار را برای تصمیم‌گیری به ما می‌دهد. به‌ندرت پیش آمده است که دستوری صحبت کرده باشد. در‌واقع روششان متقاعد‌کردن است تا اجبار و تحکم.
*گویا یک وثیقه صد میلیون تومانی دیگر هم پیش از آزادی شما خواسته بودند. علت صدور این قرار وثیقه چیست؟
پرونده جدید.
*با چه اتهامی؟
اخلال در زندان. اعتراض‌هایی‌ که در زندان توسط زندانی‌ها رخ می‌داد و مشاجره‌ای که بین ماموران و زندانی‌ها پیش می‌‌آمد، این‌ها را به پای من نوشتند که با لیدری من انجام ‌شده است و به‌دنبال آن پرونده جدید با اتهام اخلال در زندان درست کردند.
*شما را به‌همین دلیل به انفرادی بردند؟
بله، هم به انفرادی بردند و هم پرونده جدید تشکیل دادند، یعنی‌ برای یک موضوع دو بار مجازات. اخلال در زندان مجازاتش در آیین‌نامه زندان‌ها پیش‌بینی‌ شده و حداکثر آن انفرادی است؛ در‌حالی‌‌که پرونده جدید با اتهام اخلال در نظم عمومی ایجاد شده است که از نظر قانونی نمی‌تواند ارتباطی‌ با اتهام اخلال در زندان ارتباطی‌ داشته باشد.
*حالا واقعا شما لیدر بودید؟
این اتهامی دروغ و توهین به دیگر زندانیان است. زندانیان برای خود یلی هستند و اجازه نمی‌دهند برایشان کسی‌ لیدری کند. تمامی اعتراضات در جمع تصمیمگیری می‌شد و من به‌عنوان وکیل‌بند به همراه دیگران آن را دنبال می‌کردیم. شاید بودن من در زندان به‌طور غیرمستقیم باعث احساس قدرت بیشتر زندانیان شده بود و به همین دلیل اعتراضات نسبت به گذشته بیشتر شده بود.
*اتهام شما تبلیغ علیه نظام بوده و به‌همین دلیل شش‌ماه به زندان رفتید. آیا فکر می‌کنید علیه جمهوری اسلامی تبلیغ کرده‌اید؟
نه. این اتهام را قبول ندارم. من بی‌دلیل در زندان بودم. عجیب اینجاست که من اتهام نشر اکاذیب نداشتم و این به این معنی است که حرف‌هایم درست بود، ولی‌ می‌گویند چرا گفتی‌.
*مجرم را به زندان می‌برند تا تادیب شود؛ آیا فائزه هاشمی تادیب شده است؟
چون خودم را مجرم نمی‌دانستم مرا در پیگیری آرمان‌هایم راسخ‌تر شده‌ام؛ ضمن این‌که نگرانی برای بازگشت به زندان ندارم.
*فکر می‌کنید چه اتفاقی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی پدید می‌آید که فائزه هاشمی فاصله نمایندگی مجلس پنجم تا زندان اوین را ظرف حدود 10‌سال طی می‌کند؟
تا جایی‌‌که به‌خاطر دارم از همان ابتدای فعالیت‌های اجتمایی‌ و سیاسیم منتقد بودم. در ایام انتخابات مجلس پنجم بار‌ها لباس‌شخصی‌‌ها و گروه‌های فشار تلاش کردند مجالس سخنرانی من را به هم بزنند، البته موفق نشدند و حالا نیز توسط همین افراد تهدید می‌شوم و بالاخره هم کارم به زندان کشیده می‌شود. خودم فکر می‌کنم همان آدم هستم.
*با پایان تعطیلات عید، فعالیت‌های روزمره مردم در حوزه‌های مختلف آغاز می‌شود. برنامه شما برای سال 92 در دوران آزادی چیست؟
اگر مشکلی‌ نباشد تدریس در دانشگاه را ادامه می‌دهم؛ همچنین تصمیم دارم مسائل مربوط به زندانی‌ها و خانواده‌ها یشان را دنبال کنم.
*فعالیت سیاسی چطور؟
(سکوت) منظورتان چیست؟
*بالاخره نزدیک به انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم هستیم. آیا در همین رابطه قصد انجام فعالیتی دارید؟
خیر.
*چرا؟
به‌نظرم شرایط فراهم نیست.
*تحلیلی از انتخابات آینده دارید؟
بله. آنجا مرتب روزنامه‌ها را می‌خواندیم و اخبار را تحلیل می‌کردیم.
*‌نگاه شما به انتخابات آتی چیست؟
از آنجایی که ابهامات گذشته تاکنون حل نشده و حتی تلاشی در برای حل آن‌ها به کار نرفته است به‌نظر می‌رسد علاقه‌ای به حضور در سیاست‌های کلی‌ وجود ندارد. اگر غیر از این بود نشانه‌هایی‌ دیده می‌شد. نه‌تنها چنین نشد بلکه عکس آن عمل شد.
*حتی اگر آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نامزد انتخابات باشند؟
ان‌شالله که نیستند. (خنده)
*شما موافق حضور ایشان در انتخابات آینده نیستید؟
خیر.
*شما دوم خرداد سال 88 در ورزشگاه 12‌هزار‌نفری آزادی از احمدی‌نژاد انتقاد کردید؛ با وجود این همه تغییر که آقای احمدی‌نژاد داشته است هنوز هم روی موضع چهار سال قبل خود هستید؟
اعتقاد ندارم که آقای احمدی‌نژاد واقعا عوض شده باشد. به نظرم این تغییرات ظاهر‌سازی برای اهداف دیگری است، یا آن‌موقع ایشان از خود چهره‌ای نشان داد که واقعی نبود.
*اما احمدی‌نژاد به مواضع هفت‌سال پیش منتقدان خود، یعنی بخش‌هایی از اصلاح‌طلبان، نزدیک شده است. نامه او به وزیر علوم برای برکناری روسای دانشگاه‌های تهران و تربیت مدرس به‌دلیل امنیتی‌کردن فضای آکادمیک یکی از دلایل تغییر احمدی‌نژاد است.
در هر صورت به‌نظر می‌رسد که صداقت و راستگویی در این جریان وجود ندارد و مواضع جدید ایشان به دل نمی‌‌نشیند. احتمالا دوباره بعد از انتخابات چهره دیگری از خود نشان می‌دهد. نمی‌شود شما سال‌ها جور دیگری عمل کنید و یک‌دفعه تبدیل به یک چهره اصلاح‌طلب و مدافع حقوق بشر شوید. به‌نظر‌م این‌ها روش‌هایی است برای جلب و جذب آرا برای انتخابات، چنان‌که مواضع سال ۸۴ و سال ۸۸ ایشان نیز چنین بود: آوردن نفت بر سر سفره مردم، افشای دزد‌ها و خلافکار‌ها و... . خلافکار‌تر از همه کیست؟ دزدی‌ها و اختلاس‌ها عمد‌تا در کدام دوره انجام شد؟ بنا‌بر‌این حرف‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند مهم باشد، بلکه عملکرد است که مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. ایشان آزمایش هشت‌ساله خود را پس داده است. البته این را از ابتدا آقای هاشمی‌ و بسیاری دیگر پیش‌بینی‌ کردند ولی‌ کو گوش شنوا؟ تحلیل شناختی من از فائزه هاشمی پس از زندان این است که او به یک فعال حقوق بشری تبدیل شده است. فکر می‌کنم سال‌هاست در این زمینه فعالم. شاید الان راسخ‌تر باشم، چون دیگر نگرانی برای زندان‌رفتن هم وجود ندارد.
*این طنز قدیمی که شما مردترین عضو خانواده هاشمی‌رفسنجانی هستید را قبول دارید؟
من یک زن هستم و به زن‌بودن خود افتخار می‌کنم. چرا برای تعریف از یک زن به او مرد می‌گویند؟ برایم خوشایند نیست.
*از شجاعت می‌آید.
مگر نمی‌شود شیر زن بود؟
*پس شما خود را شیرزن خانواده هاشمی می‌دانید.
خود را شیرزن می‌دانم، ولی‌ نه‌تنها شیرزن این خانواده.
1392/1/20
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ جمعه 23 فروردین 1392 ] [ 04:09 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


به گزارش مهر، سوال ملی علی مطهری نماینده مردم تهران از مصطفی محمد نجار وزیر کشور در صحن علنی امروز مجلس مطرح شد.
مطهری با بیان اینکه خلاصه سوال من از وزیر کشور این است که چرا ستار بهشتی پس از یک هفته بازداشت توسط پلیس فتا فوت کرده است، گفت: اتهام وی انتقاد یا توهین به مسئولان نظام در وبلاگش بوده است که البته در قانون توهین تعریف خاصی دارد و شامل الفاظ رکیک می شود اما بنده چنین چیزی را در نوشته های ستار بهشتی پیدا نکردم.
نماینده مردم تهران با اشاره به اینکه چرا باید بر اثر سوء تدبیر و نقض قانون یک مساله کوچک به یک موضوع بزرگ تبدیل شود که باعث از دست رفتن جان یک جوان و آبروی نظام شود، گفت: شاید برخی بگویند این گونه مسایل را باید در خفا مطرح کرد و قابل طرح در مجلس نیست اما بنده معتقدم مطرح کردن این موضوعات باعث تسلی خاطر جامعه، رفع کاستی ها شده و مهمتر از همه اینکه وظایف اصلی نمایندگان نیز دفاع از حقوق مردم است.
وی در بیان علت پیگیری موضوع مرگ ستار بهشتی گفت: اولویت اول برای من دفاع از مظلوم است و همه وظیفه داریم که از مظلوم دفاع کنیم.
عضو کمیسیون فرهنگی گفت: دلیل دیگر این است که نوع بینش موجود در برخی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی برای حفظ نظام برداشت غلطی از این فرمایش مقام معظم رهبری است که فرمودند حفظ نظام اوجب واجبات است.
وی گفت: ما برای حفظ نظام نمی توانیم دست به هر کاری بزنیم و از هر وسیله ای استفاده کنیم. در موضوع قتل های زنجیره ای نیز متهمین در اعترافات خود گفته بودند ما برای حفظ نظام چنین کاری را انجام دادیم تا دیگر روشنفکران حساب کار دستشان بیاید.
علی مطهری یکی دیگر از دلایل پیگیری این موضوع را نقش موثر برخورد با افراد متخلف درون نظام برای حفظ نظام دانست و گفت: اگر قانون در مقابل اغنیا ضعیف و در مقابل مستضعفان قوی باشد جامعه روی سعادت نخواهد دید.
وی در بیان دلیل چهارم خود جهت پیگیری این موضوع اظهار داشت: لازم است قبل از این که مخالفان نظام اقدام نمایند حامیان نظام و نهادهای قانونی به این موضوع بپردازند و احقاق حق کنند.
نماینده مردم تهران گفت: به جای اینکه شیرین عبادی وارد شود نمایندگان باید وارد شوند و اجازه ندهند تا پرچم اصلاحات اجتماعی به دست مخالفان بیافتد.
وی در انتقاد از برخی که می گویند این گونه مسایل را باید به صورت غیرعلنی پیگیری و طرح کرد گفت: این نظر درست نیست چرا که اگر ما نگوییم این طور نیست که در جهان ارتباطات دیگران نیز نگویند. اگر در رسانه ها این موضوع مطرح نشود مسئولان حسابی برای آن باز نمی کنند و به رفتار خود ادامه می دهند. بارها شاهد بودیم در کشورهایی که به حقوق مردم اهمیت کافی داده اند بعد از بروز تخلفی عالی ترین مقامات مسئول آن کشور استعفا داده اند.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس اظهار داشت: بنابراین طرح علنی موضوع آثار مربوط به خود را دارد و اینکه رسانه های بیگانه ممکن است از آن بهره برداری کنند دلیل مناسبی برای جلوگیری علنی کردن این گونه تخلفات نیست.
وی اظهار داشت: منافع طرح علنی حتی اگر باعث اصلاح یک روند غلط شود بیشتر از غیرعلنی مطرح کردن آن است.
علی مطهری در بیان علت پیگیری این موضع تا صحن علنی مجلس و اینکه تا به اینجا قانع نشده است گفت: بنده دو شرط را برای قانع شدن و عدم پیگیری این سوال مطرح کردم که انجام نشد. ابتدا عذرخواهی رسمی از خانواده ستار بهشتی، ملت ایران و رهبری و اعلام آن از طریق صدا و سیما رسانه ها بود که انجام نپذیرفت.
وی اظهار داشت: در جریان فوت هاله سحابی در تشییع پیکر پدرش نیز از وزیر اطلاعات سوال کردم و گفتم که نه شما مقصرید و نه نظام بلکه یک اشتباه و قصور یک نماینده در برخورد با این خانم منجر به این اتفاق شد و باید عذرخواهی انجام گیرد.
نماینده مردم تهران خاطرنشان کرد: نبود فرهنگ عذرخواهی توسط مسئولان یک نقص بزرگ است.
وی در بیان علت دوم اظهار داشت: جلب رضایت خانواده ستار بهشتی یکی دیگر از شروط من بود که این شرط هم تحقق پیدا نکرد بلکه در مراسم چهلم ستار بهشتی خانواده وی تحت فشار بودند همچنین مدتی است که کیفرخواست متهم اصلی صادر شده است اما پرونده هنوز به دادگاه ارجاع نشده است.
عضو کمیسیون فرهنگی گفت: ممکن است بگویند مادر ستار بهشتی رضایت داده است اما او گفته است حکم بازداشت دخترم را به من نشان دادند تا از من رضایت بگیرند نمی خواستم داغ دیگری روی سینه ام بماند و مجبور شدم و امضا کردم. حتی اگر مادر او نیز رضایت داده باشد حق مدعی العموم برای پیگیری پرونده محفوظ است و البته این موضع ارتباط مقستقمی با قوه قضائیه دارد اما چون این اتفاق در زیرمجموعه وزارت کشور رخ داده است باید پیگیر باشد.
وی تصریح کرد: از آنجا که این دو شرط برآورده نشد سوال در صحن مطرح شد و برخی این امر را باعث کاهش اقتدار نیروی انتظامی می دانند و در نتیجه به صلاح نمی دانند در حالی که باید به آنان گفت آنچه که صلاح نیست ضایع شدن حق مردم و سکوت در برابر آن است. زحمات و فداکاری های پرسنل نیروی انتظامی در بخش های مختلف بر کسی پوشیده نیست و تخلفات چند عضو این نیرو که به خیال خدمت به نظام انجام گرفته چیزی از ارزش ها، نقاط قوت و اقتدار این نیرو کم نمی کند.
علی مطهری گفت: قصورها و تقصیرهای پلیس فتا به این شرح است اول پرداختن به یک موضوع کم اهمیت بی تاثیر در آسیب رساندن به نظام؛ خود پلیس فتا قبول دارد که تعداد بازدید کنندگان وبلاگ ستار بهشتی در روز حداکثر 8 نفر بوده و او از سطح سواد بالایی نیز برخوردار نبوده است و مطالبش چندان موثر نبوده است.
مطهری در توصیه ای به پلیس فتا اظهار داشت: درباره سایر وبلاگ نویس ها که برخی از آنها در بازداشت هستند سخت گیری نکنیم هر انتقادی را توهین و توطئه قلمداد نکنید. به عنوان مثال اکنون که آقای محمد نوری زاد که با قلم نسبتا توانای خود آزاد است و نامه ها و مقالات انتقادی و بعضا تندی می نویسد آیا آسیبی به نظام رسانده است؟ خیر بلکه از این طریق برخی از منتقدان نظام تخلیه روحی و روانی می شوند و اگر این روال ها ادامه داشته باشد اتفاقی نخواهد افتاد.
وی با بیان اینکه علی (ع) می فرمودند حتما در خفا و آشکار انتقاد کنید، گفت: شما به عنوان پلیس فتا باید همین روش را داشته باشید. ریشه نظام ما که همان اعتقاد مردم به اسلام است آنچنان مستحکم است که بزرگترین انتقادها آن را متزلزل نخواهد کرد. بلکه انتقادات مشفقانه باعث رفع برخی کاستی ها خواهد شد و انتقاد مغرضانه نیز صاحبان آنها را رسوا می کند.
مطهری در ادامه اظهارات خود بیان داشت: قصور یا تقصیر دیگر پلیس فتا نگهداری متهم در بازداشتگاه غیر قانونی و بازجویی از دفتر رئیس پلیس فتا در روز تعطیل بوده است. همه می دانند که نگهداری متهم در تحت نظرگاه فقط برای چند ساعت و با حضور افسر نگهبان مجاز است در حالیکه ستار بهشتی در تحت نظرگاه پلیس فتا یک شب نگهداری شده است و پس از زندان اوین نیز او را به پلیس فتا منتقل کرده اند.
وی گفت: یکی دیگر از قصور و تقصیرات متهمان این پرونده برخورد خشونت آمیز با ستار بهشتی بوده است که ممکن است مصداق شکنجه محسوب شود در حالیکه اصل 38 قانون اساسی می گوید هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار ممنوع است و اجبار شخص به شهادت و یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت، اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است و متخلفان این امر باید طبق قانون مجازات شوند.
مطهری گفت: ستار بهشتی در نامه ای به آقای اعلایی مسئول اندرزگاه 350 اوین به عنوان شکایت از بازجوی خود چنین نوشته است: اینجانب ستار بهشتی در تاریخ 91/8/9 از طرف پلیس فتا در منزل بدون حکم بازداشت شدم و در مدت 2 روز مورد انواع تخریب و ضرب و شتم قرار گرفتم. از انواع فحش های ناموسی، ضرب و شتم، بستن به میز و لگد زدن به سر بنده و اکنون در تاریخ 91/8/11 بنده را پلیس فتا باز احضار کرده است و با خود می برد و بنده هر اتفاقی که برایم پیش آید مقصر را پلیس فتا می دانم و همینطور اگر اعترافی از من گرفته شود تحت شکنجه بوده است و مدت 12 ساعت در اتاق 350 در بند 2 اعضای اتاق شاهد آثار ضرب و شتم در بدن بنده بوده اند و 2 بار به پزشک مراجعه کرده ام و در نهایت این گزارش را تقدیم شما می کنم و خواستار پیگیری این امر هستم.
مطهری در ادامه افزود: جناب آقای محسنی اژه ای دادستان کل کشور نیز به نقل از گزارش ابتدایی پزشکی قانونی خبر دادند که در چند نقطه از بدن ستار بهشتی نشانه هایی از کبودی وجود داشته است بنابراین رفتار خشن با وی قابل انکار نیست.
مطهری گفت: البته برکناری رئیس پلیس فتا توسط فرمانده نیروی انتظامی و تدوین آیین نامه نظارت بر بازداشتگاه های موقت از سوی قوه قضائیه از اقدامات قابل تقدیر آنهاست که نتیجه پیگیری موضوع توسط مجلس بوده است.
نماینده تهران در پایان اظهار داشت: لازم است از تمام نمایندگان مجلس که در این موضوع ورود کرده اند تشکر کنم و از جناب آقای احمد توکلی نماینده تهران که اولین بار این موضوع را در نطق خود مطرح کردند و همچنین از آقای دواتگری نماینده مراغه که در پیگیری و تهیه گزارش برای مجلس زحمت کشیدند قدردانی ویژه داشته باشم. تنها طرح این موضوع در مجلس فرصت خوبی است برای رفع اشکالات احتمالی سیستم امنیتی و انتظامی کشور که قطعا موجب اقتدار بیشتر آنها خواهد شد.
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی




[ پنجشنبه 22 فروردین 1392 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 محمد شریعتمداری  اصلاح طلب کسی است که نظام را در قواره و چارچوب فعلی اش قبول دارد و به دنبال اصلاح روز به روز و نو به نو در آن است و اگر کسی رویکردی غیر از این داشته باشد اصلاح طلب نیست بلکه انحلال طلب است.
وزیر دولت اصلاحات همچنین در مورد برنامه اش برای دولت آینده اذعان داشته است: برنامه ام همراه با توهم و ساختارشکنی نیست. برخلاف برخی ها که شعار اصلاح مدیریت جهانی میدهند من این موضوع را مربوط به قوه مجریه نمی دانم و سعی کرده ام در چارچوب ساختارهای نظام و بر اساس نقاط اشتراک تمام کاندیداهای ریاست جمهوری ادوار گذشته تدوین برنامه کنم.
اهم سخنان این نامزد ریاست جمهوری یازدهم در گفت وگو بامهر در ادامه می‌آید:
این دوره از انتخابات مانند ادوار گذشته گرم و آتشین نیست. امیدوارم بعد از ایام تعطیلات نوروز و خارج شدن سردی از طبیعت و آمدن گرمای آرامبخش بهار نشاطی لازم در فضای سیاسی کشور نیز به وجود آید. بخشی از آن بر می گردد به مسائلی که بعد از انتخابات گذشته به وجود آمد و موجب عدم حضور جدی گروه های سیاسی در عرصه فعالیت های سیاسی شد؛ چراکه در دوره پیشین چالش هایی که میان گروه های سیاسی وجود داشت موجب گرمای انتخابات شد اما در این دوره این چالش ها وجود ندارد.
جریان اصلاحات که یک قطب انتخابات است مانند اصولگرایان انتخابات را جدی نگرفته اند و سردی را در جریان اصلاحات بیشتر می بینیم. با وجود آنکه چند کاندیدا در این جریان مطرح هستند هنوز برنامه خاصی ندارند و یا برخی از این گروهها تنها برحضور خاتمی تاکید دارند.
اما خوب برخی از گروهها اعتقاد دارند کاندیدایی که امکان مشارکت حداکثری و خیلی فعال را در جبهه اصلاحات فراهم کند خاتمی است؛ اما خود آقای خاتمی هم خیلی انگیزه دفاع از این نظریه را نداشتند و قبول نکردند که در انتخابات شرکت کنند.

در صورتی که چهره های کاریزماتیک نظام که آقای هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، سید محمد خاتمی و سید حسن خمینی را از این دسته می شناسم، اگر در صحنه انتخابات حاضر شوند من به نفع آنان کنار می روم ؛ چراکه آنان یک چتر بزرگتری برای ایجاد یک قوه مجریه مقتدرتر دارند؛ لذا در صورت عدم حضور آنان در رقابتها ، در صحنه انتخابات می مانم.
خاتمی حتی از احتمال بیان اینکه رئیس جمهور هشت ساله ایران بخواهد از فیلتر شورای نگهبان عبور نکند پرهیز دارد و می گوید نظام در چنین شرایط و چالشی قرار نگیرد صرف نظر از درستی یا نادرستی این امر و یا اینکه چنین احتمالی هست یا نیست فی الجمله علاقه مند نیستند که نظام دچار چنین مشکلی شود؛ لذا خاتمی با این هدف برای حضور در انتخابات تردید دارد.
بخش قابل توجهی از عمرم و مطالعاتم به مسائل اقتصادی کشور بر می گردد و به دلیل آنکه مسائل اقتصادی بخش روابط خارجی هم داشته خصوصا در طی هشت سال اخیر که توفیق حضور در شورای روابط خارجی داشتم در این حوزه هم تجربیاتی دارم و در حوزه مسائل سیاسی و فرهنگی هم با حضور در هیات امنای دانشگاه علوم و حدیث وتاسیس دانشگاه دفاعی تجربیاتی کسب کرده ام.
با این اعتقاد تدوین برنامه ام را آغاز کردم که برنامه نگاری برای کسی که کاندیدای ریاست جمهوری است به معنای برنامه برای انجام یک انقلاب نیست و قرار نیست که اتفاق جدیدی رخ دهد. قرار است یک شخصی چهار سال بر اریکه قوه مجریه وظیفه هماهنگ کننده وزرا را برعهده بگیرد لذا برنامه ای که نوشته می شود نباید همراه با توهم نباشد.
اشخاصی امروز در سپهر سیاست کشور مطرح هستند که گفته می شود برای مدیریت جهان آمده اند. چطور شما نشنیده اید؟ من در این روزها اصلاح مدیریت جهانی را خیلی شنیده ام، به خصوص در این هشت سال اخیر. در مراسم اهدای نشان فرهنگی به مشاور احمدی نژاد این مسئله دوباره مطرح شد. بنابراین یکی از تفاوت های برنامه من با دیگر کاندیداها در این موضوع است. اینها فعالیت هایی است که نظام جمهوری اسلامی در مورد آن مسئولیت دارد و نظام جمهوری اسلامی دارای رهبری است و بلاخره یک مسئولیت هایی هم متوجه رهبری است؛ اما قوه مجریه هم باید تلاش کند در آن جهت هم گام های مثبتی بردارد؛ لذا این دو ویژگی مهم و چارچوب هایی که بیان کردم از ویژگی های شاخص دولت من خواهد بود.
به یک معنا برای انتخاب شدن خودم مدت خیلی طولانی نیست از ماه 7-6 سال گذشته؛ اما حدود دو سال است مشغول تهیه برنامه برای کسی که رئیس جمهور شد از آن استفاده کند هستم.
برنامه ام با هدف پیدا کردن نقاط و هسته های کلیدی خط دهنده تدوین شده و تلاش کردم در نیازسنجی هایی روی نقاطی دست بگذارم که نیاز اساسی مردم است.
در جامعه امروز ایران با یک روش علمی متوجه می شوید که نیاز مردم در شرایط کنونی معیشت است یا عزت شان زیر سوال رفته است یا دنبال آزادی های مشروع هستند یا احیاناً دوست دارند پاسپورتشان در خارج از کشور معتبر باشد. زمانیکه از گروه های متنوعی از مردم نیازسنجی صورت بگیرد ، پاسخ ها نیز متفاوت می شود . مثلا از کسانی که رابطه شان بیشتر با خارج از کشور است بپرسید، می گوید می خواهیم عزت ایران خارج از مرزهای ایران گسترش پیدا کند یا کسی که در جامعه متوسط ایران زندگی می کند، مشکلش تامین معیشت است. بنابراین با روش های خط دهنده دست می گذاریم بر روی این نیازها و دیگر این روش بار منفی ندارد.
کار مردم گرایانه انجام دادن منفی و یک کار پوپولیستی است؛ اما ارزش های مثبت هم دارد . من نمی خواهم وارد عوامفریبی شوم نمی خواهم دروغگویی کنم حتی اگر نفع داشته باشد. دروغ کوچک خصوصاً از پایین به بالا خیلی خطرناک است و خیلی هم آسیب می زند. من یک درس بزرگی از دوست عزیزم جناب آقای ترکان شنیدم که برای روشن شدن این مسئله برای شما تعریف می کنم.
آقای ترکان گفته بودند: "من در صنایع دفاع خدمت می کردم، آخر های جنگ بود وخیلی فشار روی ما زیاد شده بود و محدودیت منابع در ساخت سلاح داشتیم خیلی ها مراجعه می کردند می گفتند جنگ را تمام کنید، نمی شود ادامه داد. کم کم این جو خیلی سنگین شد. اما امام (ره) در آن شرایط فرمودند مخالف با جنگ، مخالف با خدا و رسول خداست. من چهار ستون بدنم لرزید و دریافتم که این مخالفت های ما با جنگ، مخالفت با خداست. تصمیم گرفتم بر روی کاغذ این شعار را بنویسم و بالای میزکارم بزنم که هرکس به اتاقم آمد آنرا ببیند تا در مورد پایان جنگ صحبت نکند . از این روز تا روزی که امام (ره) فرمودند من جام زهر را نوشیدم کمتر از 27 روز طول کشید. اما این دو جمله خیلی با یکدیگر متفاوت بود.دلیل آن این بود که ما دروغ کوچک به امام(ره) زیاد گفتیم. دائم می گفتیم مشکلی نداریم می توانیم ادامه دهیم و ... . بعد مجبور شدیم یک راست بزرگ بگوئیم و آن این بود که دیگر نمی توانیم ادامه دهیم."
هشت سال در دوران آقای خاتمی وزیر بودم که موسوم شدیم به دولت اصلاحات و زمانی که با آقای خاتمی صحبت می کردیم به شوخی می گفت نمی دانم چه کسی اسم ما را اصلاحات گذاشت؛ لذا این امر تکلیف را مشخص می کند.
اصلاح طلب یعنی کسی که جمهوری اسلامی را در همین قواره ای که هست قبول دارد و در عین حال اعتقاد دارد که باید روز به روز این نظام همراه با تحول و اصلاح باشد تا بتواند در نظام سیاسی بین الملل ادامه یک حیات مقتدارانه داشته باشد. این نگاه شایسته ای است که من طرفدار آن هستم که البته باید در چارچوب خرد و عقلانیت باشد. اپوزیسیون منتقد جزء اصلاحات نیست کسانیکه نظام و چارچوب های آنرا قبول ندارند اصلاح طلب نیستند انحلال طلبند. بنابراین آنان که انحلال طلبند ما با آنان کار نداریم، ما تنها با اصلاح طلبان کار داریم.
نمی شود شش ماه بحث کنند مشارکت یا شرکت، مشارکت حداقلی یا مشارکت حداکثری و آخر هم بگویند یا خاتمی یا هیچ. عقلانیت سیاسی حکم می کند که به جمع بندی برسند، همچنان که در دوره های گذشته نیز همین طور بوده است. حالا چندین ماه است بحث می کنند شرکت یا مشارکت فعال یا مشارکت نیمه فعال و این تنها موجب از دست رفتن زمان می شود و جایگاه تفکری که قبلا به جناح چپ موسوم بود تقریبا دارد از عرصه سیاسی کشور کنار می روند.
با تکثر کاندیدها از مردم فرصت یک حضور عالمانه را می گیریم و قومیت گرایی را تقویت می کنیم. مثلاً ترک ها می روند پشت سر یک آذری زبان و لرها می روند پشت یک کاندیدا از جامعه خودشان. بنابراین حرکت در این زمینه غلط است بنابراین باید تعداد کاندیداها محدود شود. ما باید کار شورای نگهبان را آسان کنیم هر چه گروه های سیاسی درست عمل کنند این فشار بر شورای نگهبان کمتر می شود. اگر تعداد معدودی ثبت نام کنند قطعاً تعداد رد صلاحیت شدگان نیز خیلی کمتر و یا اصلاً رد صلاحیت نخواهیم داشت؛ لذا مذاکرات من بیشتر در این زمینه ها بوده است.
قطعاً اگر از فیلتر شورای نگهبان عبور کنم و صلاحیت ریاست جمهوری را داشته باشم و مورد اعتماد مردم قرار بگیرم قطعاً کسانی را که شایستگی مسئولیت و پستی را داشته باشند در سمت های مختلف به کار خواهم گرفت و قطعاً نگاه من نگاه خطی نیست.
من خواهش می کنم از همه کسانی که به من علاقمند هستند اگر فکر می کنند که من می توانیم در این عرصه به مردم خدمتی کنم در موعد مقرر که حساب های رسمی را که برای کاندیداها برای کمک مردمی اعلام می شود کمک های خود را به من دریغ نکنند.
من 8 سال وزیر بازرگانی جمهوری اسلامی بودم و فضای کسب و کار را متحول کردم و قانون تجارت را بعد از 80 سال بازنگری کردم، نظام پرفساد صدور مجوزها را الغا کردم، نظام تعرفه های موثر را حاکم کردم البته این نظام پرفساد مجدداً دوباره سر و کله اش در آسمان فعالیت های اقتصادی و در فضای کسب و کار حاکم شد، امیدوارم مجدداً من حاکم شوم و آن را حذف خواهم کرد.
اقتصاد در روزهای پایانی دولت یک آرامش همراه با رکود به خود می گیرد و خیلی تحول اساسی اتفاق نمی افتد مگر تحولاتی در عرصه سیاست خارجی رخ دهد. چراکه اقتصاد امروز ما خیلی وابستگی سیاسی به نظام بین الملل پیدا کرده است. مثلا مذاکرات آلماتی خوب صورت بگیرد قیمت دلار پایین می آید یا جوبایدن یک حرفی را مطرح می کند دوباره می رود بالا و این چسبندگی از خطاهاب بزرگ این دولت است نباید اجازه دهیم این وابستگی تا این حد رشد کند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ چهارشنبه 21 فروردین 1392 ] [ 04:55 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 دستور کنار گذاشتن روسای دانشگاههای تهران و تربیت مدرس در روزهای پایانی سال گذشته به نظر می‌رسد که همچنان معلق است. جالب است که نه رییس‌جمهور و نه وزیر علوم هیچ اظهار‌نظری پیرامون موضوع نداشته‌اند. در عین حال دکتر فرهاد رهبر، ریاست دانشگاه تهران در مصاحبه‌‌ای با تلویزیون کم و بیش موضوع را منتفی اعلام کرد. با شناختی که از آقای احمدی‌نژاد داریم ایشان معمولا پیگیر خواسته‌ها و دستوراتشان هستند مگر آن‌که در این خصوص ملاحظه و مسئله خاصی وجود داشته باشد. اما درباره نقض آن دستور بنده در نامه‌ای سرگشاده خطاب به آقای رییس‌جمهور در ایام عید این سوال را مطرح کردم که اگر انگیزه و دلیل ایشان به واسطه فضای سیاسی و امنیتی که در این دو دانشگاه برقرار است بوده؛ یا اگر انگیزه و دلیل ایشان بواسطه بازنشستگی، اخراج و جلوگیری از تدریس استادان و گسیل دانشجویان به کمیته‌های انضباطی بوده، در آن صورت و از این بابت‌ها پرونده و عملکرد دانشگاه تهران در مقایسه‌ با بسیاری از دانشگاه‌های دیگر قبل از 22 خرداد 88 به مراتب سفید‌تر و قابل‌قبول‌تر است. به عنوان مثال، قلع و قمعی که توسط حجت‌الاسلام دکتر شریعتی ریاست دانشگاه علامه بعد از 22 خرداد 88 صورت گرفته اساسا قابل مقایسه با دانشگاه تهران نیست. ظرف قریب به چهار سال گذشته دانشگاه علامه کسر قابل توجهی از استادان را اجبارا بازنشسته، اخراج و ممنوع‌التدریس کرده است. در حالی که دانشگاه تهران نه استادی را بواسطه دلایل سیاسی به اجبار بازنشسته کرده و نه بطریق اولی اخراج یا ممنوع‌التدریس کرده است. بر همین قیاس، دانشگاه علامه شمار قابل توجهی از دانشجویان را بعد از 22 خرداد 88 اخراج یا رهسپار کمیته‌های انضباطی کرده. مشابه عملکرد دانشگاه علامه را بسیاری از دانشگاه‌های شهرستان‌ها هم بی‌سروصدا انجام داده‌اند.
این فقط عملکرد بسیاری از دانشگاه‌ها در زیر پا گذاشتن حقوق مدنی استادان و دانشجویان بعد از 22 خرداد 88 نبوده که باید آن را اسفناک توصیف نمود. عملکرد وزارت علوم در نقض حقوق مدنی در محیط دانشگاه‌ها و بالاخص دانشجویان در دور دوم ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد را اگر نتوان اسفبارتر از امثال دانشگاه علامه توصیف کرد، یقینا خیلی بالاتر و سربلندتر از آن هم نمی‌ایستد. شورایعالی انقلاب فرهنگی به همراه وزارت علوم در سیاست‌هایی که بعد از 22 خرداد 88 به کار گرفته‌اند عملا آن مختصر استقلالی را که دانشگاه‌های کشور از آن برخوردار بودند هم به زیر پا گذاشتند. تحت عنوان اسلامی کردن علوم انسانی از 22 خرداد 88 به این سو محدودیت های گسترده ایی برسر راه فعالیت های علمی و فعالیت‌های آکادمیک مستقل در علوم انسانی بوجود آوردند. از سویی دیگر این دو نهاد جلوی استخدام هیات علمی دانشگاه‌ها را گرفتند و با تشکیل یک هسته گزینش در وزارت علوم استخدام هیات علمی برای دانشگاه‌ها را خود راسا به دست گرفتند. دانشگاه تهران با قریب به 80 سال سابقه و برخورداری نزدیک به 2‌هزار استاد و کادر علمی که برخی از آنان در زمره باتجربه‌‌ترین و باسوادترین استادان کشور هستند قادر نیست یک استخدام جدید برای خودش داشته باشد و همان هسته‌‌ گزینش مستقر در وزارت علوم است که برای دانشگاه تهران و سایر دانشگاه‌های کشور تصمیم می‌گیرد که چه کسی استخدام شود، چه کسی استخدام نشود.
لازم به گفتن نیست که کمیته گزینش و استخدام استاد که زیر نظر شورایعالی انقلاب فرهنگی و وزارت علوم انجام وظیفه می‌کند در انتخاب استاد چه میزان ملاک و معیار‌های علمی و پژوهشی یک داوطلب را در نظر می‌گیرد و چقدر ملاک و معیارهای سیاسی، خطی و جناحی را.
این فقط درباره گزینش استاد نبوده که اصولگرایان این وضعیت غم‌انگیز را در دانشگاه‌های کشور به‌وجود آورده‌اند. درباره گزینش داننشجو در مقاطع فوق‌لیسانس و دکترا در دانشگاهها هم متاسفانه همین وضعیت برقرار شده. وزارت علوم علنا جلوی ورود پذیرفته شدگان دوره‌های فوق‌لیسانس و دکترا را که "ناباب" تشخیص می‌دهد گرفته است. مجموعه فشارها و فضای امنیتی که اصولگرایان از 22 خرداد 88 در محیط‌های دانشگاهی و دانشجویی برقرار کرده‌اند سبب شده تا عملا دیگر چیزی به نام جنبش دانشجویی در دانشگاه‌ها وجود نداشته باشد. وضعیتی که بعد از 22 خرداد 88 جنبش دانشجویی در دانشگاه‌های کشور با آن مواجه شده در تمامی دوران بعد از انقلاب اگر نگفته باشیم بی‌سابقه که کم‌سابقه بوده است. در کمتر مقطعی بعد از انقلاب جنبش دانشجویی و تشکل‌های مستقل دانشجویی اینقدر دچار محدودیت، فشار و تنگنا بوده‌اند.
در یک چنین وضعیتی که در دانشگاه‌های کشور از 22 خرداد 88 به این سو به‌وجود آمده، رفتن به سروقت دکتر فرهاد رهبر، رئیس دانشگاه تهران، انسان را با این سوال مواجه می‌کند که به راستی انگیزه آقای رئیس‌جمهور کدام بوده؟ مبارزه با اختناق حاکم در دانشگاه‌های کشور بعد از خرداد 88 یا کنار گذاشتن ریاست دانشگاه تهران بنا بر دلایل و انگیزه‌های دیگری؟
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ سه شنبه 20 فروردین 1392 ] [ 03:22 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 توجه به فرهنگ اقوام ایرانی بویژه در این دوران که شبکه های خارجی بیش از گذشته در جهت تضعیف هویت فرهنگی برنامه ریزی کردند. گر چه در این زمینه در سال گذشته اشکالات جزیی از نظر گویشی وجود داشت ولی در «پایتخت 2» این مشکل بصورت جدی وجود نداشت.
توجه به جایگاه سالمندی و والدین در خانواده و تکریم آنان.موضوع که در آیات شریفه 23 و 24 سوره مبارکه بنی اسرائیل نیز بر آن در جهت تکریم والدین پیر تاکید و تصریح شده است.« با با پنجعلی» در این سریال پدر و بزرگ خانواده بود و علیرغم شرایطی که داشت هیچگاه «نقی» به این فکر نیافتاد که ایشان را هم در سرای سالمندان نگهداری کند. در حالی که در همین سریال قصه اصلی اش از سرای سالمندان و نذر یکی از سالمندان شروع شده است. اما « نقی» به عنوان پسر «پنجعلی» خود را موظف به حمایت و نگهداری از «بابا» می دانست. تحلیل جایگاه سرای سالمندان موضوع این یادداشت نیست اما نگارنده اعتقاد دارد که گسترش سرای سالمندان در جامعه نشانه و علامت خوبی نیست.(مطلب بیشتر«گشترش سرای سالمندان ظلم به سالمندان جامعه است» از نویسنده یادداشت در سایت: www.mousavichalak.ir))
· توجه به فرهنگ گفتگو در خانواده و تاثیر آن در حل مشکلات و رفع سوء تفاهم ها بین افراد و افزایش صمیمیت و نشاط در تعامل با دیگران است. موضوعی که امروزه به دلیل گسترش و تسلط تکنولوژی و تغییر سبک زندگی بسیار کمر نگ شده است.در حالی که در این شرایط بیش از گذشته به تقویت این فرهنگ در جامعه و خانواده نیاز داریم.
· توجه به «صداقت» به عنوان مولفه اخلاق اجتماعی در زندگی اجتماعیو دروغ به عنوان یک رذیله اخلاقی است که تاثیرات مثبت و منفی آنها را به خوبی نشان داد.حتی در انتخاب بازی گروهی که داشتند هم به این موضوع توجه شده بود.«حقیقت یا عمل».حتی در گفتگو هایی هم که بین شان رد و بدل می شد به نوعی به دفعات به تاثیرات مثبت «صداقت» و کاهش فشار های روانی ناشی از دروغ گفتن اشاره شد. شاید امروزه «صداقت حلقه مفقوده اخلاق اجتماعی» باشد:
‹دروغگو دشمن خداست' پند و نصیحتی است که همه بار ها و بار ها در خانه و مدرسه و سایر محیط های اجتماعی و رسانه ها و ... شنیدیم. بقول شاعری که نمی شناسمش: در دلم بود سوالی که صداقت یعنی چه/همه گفتند صداقت زیباست/همه گفتند صداقت پاکیست/ و ....آنچه که می توان اشاره کرد این است که صداقت یکی از والاترین صفات اخلاقی است که در ادیان مختلف به آن اشاره و تاکید شده است و حتی آن را راه اصلاح اخلاق فردی و اجتماعی نیز می دانند.(غررالحکم و دررالکلم جلد اول صفحه281).در سوره توبه نیز به کسانی که ایمان آورده اند تاکید می شود که از خدا بپرهیزید و از صادقان باشید. در منابع مختلف دینی نیز به این موضوع اشارات متعددی شده است. صداقت در گفتار و کردار و پندار مد نظر است.در این سریال به خوبی به این صفت اخلاقی پرداخته شده است (www.mousavichalak.ir)
· برخلاف بسیاری از فیلم ها و سریال ها، پرهیز از نمایش تجملات در زندگی در سریال است.موضوعی که در زندگی امروزه شاید از روی چشم و هم چشمی و ... آرامش را از بسیاری خانواده ها گرفته است.
· وجود تعارض میان اعضاء خانواده و در تعامل با دیگران در زندگی اجتماعی امری غیر قابل اجتناب است(طبیعی است) حتی در میان زن و شوهر.اما نکته قابل توجه شناخت بموقع تعارض ها و مشکلات و اقدام برای رفع آنها بدون تعرض به حقوق دیگران واعمال زور به دیگری است.در واقع بروز و ظهور مشکلات وتعارض ها نه تنها آنهارا از هم دور نمی کرد بلکه مشکلات را تبدیل به فرصتی برای افزایش شناخت از یکدیگر وصمیمیت می کردند.
· معرفی برخی از نمونه بازی های ساده با ابزار ساده و به اصطلاح«دم دستی» در سریال قابل توجه بود.با زیبا خط کشیدن در یک سینی بزرگ(مجمعه) و بازی دادن همه اعضاء خانواده در کنار یکدیگرکه خود در افزایش صمیمیت درمیان افراد خانواده و همراهان تاثیر زیادی داشت.گرچه هوشمندانه به بیان حقیقت یا انجام عملی ختم می شد که این انتخاب نیز حامل پیام های اخلاقی مفیدی بود.
· نشاط و شادبی اعضاء خانواده و همراهان نیزدر این سریال به خوبی مشهود بود.در کنار سختی ها ومشکلاتی که برای شان بوجود می آمد اما هیچ گاه خانواده متاثر و افسرده جلوه نمی کرد.ممکن بود مدت کوتاهی به فکر بروند یا با هم کلنجار بروند اما نشاط و شادبی حتی در بدترین شرایط هم وجود داشت.داشتناین نشاط در هر خانواده ای عامل مهمی برای ثبات خانواده و در نهایت موجب افزایش سلامت روانی و اجتماعی وکاهش آسیب های اجتماعی ازجمله خشونت های خانگی، طلاق و ... درخانواده هاست.
· استفاده از نظرات کارشناسان شناخته شده در حوزه فرهنگی بویژه از دو استان مازندران و گلستان آقایان فرهود جلالی کندلوسی،خسرو علیزاده، شاهنده در کیفیت فیلمنامه تاثیرگذار بود واشکالات گویشی پایتخت 1 رانداشت.نگارنده معتقد است که اگر ازابتدای نوشتن فیلمنامه این کارشناسان در کنار نویسنده فیلم نامه و سایر عوامل مرتبط حضورداشتند بهتر و بیشترمی توانستند در این حوزه کیفیت سریال را ارتقاء دهند.
· سادگی و بی پیرایگی بازیگران بویژه زنان( که معمولا در فیلم های امروزی کمترمورد توجه قرارمی گیرد) بر ارتباط نزدیک تر بسیاری از اقشارمردم با سریال تاثیر مثبت گذاشته بود. چون جنس بازیگران و قصه های آنان به دور از واقعیت یا با فاصله زیاد از بینندگان نبود.
· جذب مخاطبین متنوع ویژگی دیگراین سریال بود.پیر و جوان و حتی کودکان، زن ومرد، با سواد و بی سواد، شهری و روستایی و...بیننده این سریال بودند.کمتر سریالی رامی توان انتخاب کرد که این تنوع مخاطب را داشته باشد. نمی گویم نیست ولی درچند سال اخیر کمتر شاهد این ویژگی در فیلم ها و سریال ها بودم.
· اصطلاحاتی که بکارمی بردند با فرهنگ مردم منطقه شمال بویژه شرق مازندران واستان گلستان قرابت خاصی داشت. این گونه به نظرمی رسید که بازیگران بویژه « نقی» و« ارسطو» از کودکی در این مناطق زندگی می کردند.حتی «بابا پنجعلی» هم گویشش مثل سال پایتخت 1 غلیظ و دور ازذهن واقعیت نبود.
· قهر و آشتی دوست داشتنی را در این سریال شاهد بودیم.بگونه ای که هیچگاه قهر ها خیلی طول نمی کشید.درهنگام قهر هم شاهد خشونت میان افراد نبودیم.
· پختگی نقش های بازیگران دراین سریال نسبت به سریال سال گذشته بیش از همه مشهود بود.احساس می شد که دارند زندگی می کنند نه نقش بازی کنند.
· نکته دیگردر این فیلم استفاده بیشتر از موسیقی مازندانی و بندری بود.
· احساس می شد که سریال پایتخت2 بومی تر شده است.
درمورد چند نکته دیگر هم لازم است اشاره کنم که:
- «شعله» در هیچ کجای سریال نقش مددکار اجتماعی حرفه ایی را ایفا نکرد و این انتخاب به چه دلیل بود را نمی دانم.شعله واسطه ایی بود که گلدسته خریداری و انتقال داده شود. این ضعف کاملا مشهود بود.من به عنوان مددکار اجتماعی نشانه ایی از مددکاری حرفه ای را ملاحظه نکردم.بهتر بوددر این زمینه عواملی سریا از افراد متخصص در این حوزه و بویژه از انجمن مددکاران اجتماعی ایران کمک می گرفتند تا نقش موثر مددکار اجتماعی در زندگی اجتماعی مردم ملموس شود.
- هیچ ارتباط کلامی بین باباپنجعلی و نقی با زبان مازندرانی صورت نگرفت.این فرصت وجود داشت که اصلاحات و عبارات دیگر و شیرین مازندرانی را در ارتباط بین پدر و فرزند رد و بدل شود.(گرچه ممکن است نویسنده یا کارگردان بگویند که قرار نبود که فیلم رابا ادبیات مازندانی تهیه کنند. )
- نوشتن نامه به رییس جمهور نمی دانم با چه هدفی در فیلمنامه گنجانده شده بود.چون ارتباط منطقی درآن شرایط وجود نداشت.
- نکته دیگردر مورد نوع واکنش مردم نسبت به دیدن گلدسته است.دراین زمینه افراد صاحب نظردر حوزه دینی باید نظر دهند.
فرصت تحلیل بیشتر هم وجود دارد که تا اینجا بسنده می کنم.ولی این را اضافه می کنم که انتخاب مردم نیز نشان داد که سریال پایتخت 2 موفقیت خوبی داشت.
درپایان از کلیه دست اندرکاران صدا و سیما و سایرکسانی که درساخت این سریال موثربودند به عنوان یک مازندرانی و مددکاراجتماعی سپاسگزای می کنم.
سید حسن موسوی چلک
رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ دوشنبه 19 فروردین 1392 ] [ 04:09 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 پنی‌‌سیلین‌های چینی، «جان» می‌گیرد ... 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 مدتی است سرماخوردگانی که دکتر می‌روند، از درستی و نادرستی مرگ چند تن بر اثر تزریق پنی‌سیلین چینی پرسیده و در ‌‌نهایت اگر مجبور به استفاده از این آنتی بیوتیک شوند، نگرانند که مبادا بلایی سرشان بیاید. بلایی که شایعات رواج یافته میان مردم «مرگ» را نتیجه استفاده از پنیسیلین‌های چینی می‌دانند اما مسئولان و دست اندرکاران وزارت بهداشت همه اخبار را رد کرده و حتی واردات پنی سیلین از چین را بی پایه می‌دانند. سال 91، اخبار تأیید نشده‌ای از مرگ چند تن از هموطنانمان بر اثر مصرف پنی‌ سیلین‌‌های چینی در فضای مجازی پیچید که نگرانی‌‌های بسیاری به همراه داشت، ولی مسئولان وزارت بهداشت نه تنها شایعه‌‌های پیرامون این داروی رایج را تکذیب کردند، بلکه ‌گاه پا را از این حد فرا‌تر نهاده و به کل منکر واردات این دارو، به ویژه از چین می‌شوند. این در حالی است که «امیرحسین جمشیدی» مسئول بخش داروی ستاد اجرای فرمان حضرت امام(س) می‌گوید: «ما هنوز وارد کننده پنی‌سیلین از چین هستیم و این روند تا اردیبهشت سال ۹۲ ادامه خواهد یافت.» وی می‌افزاید: پنی‌سیلین جی از اردیبهشت سال ۹۲ در کشور تولید می‌شود و ما را از واردات چین بی‌نیاز خواهد کرد؛ این دارو که از سلول زنده تولید خواهد شد، نیاز ما را به واردات انواع داروهای آنتی بیوتیک برطرف می‌کند. دبیر شورای بررسی و تدوین داروهای طبیعی ایران در ادامه ضمن تأیید واردات این محصول از چین، تاکید می‌کند: نزدیک هزار تن ماده اولیه آنتی بیوتیک از چین وارد می‌شود، به گونه‌ای که کشور چین، نیاز دارویی ۸۰ درصد کشور را تأمین می‌کند. در تولید مواد اولیه، کشورهای چین و هند بسیار موفق کار کرده‌اند و محصولات آن‌ها حتی به آمریکا هم صادر می‌شود. کشور ما نیز از بازار چین در این زمینه استفاده می‌کند؛ به عبارتی، ما وارد‌کننده پنی‌سیلین جی از این کشور هستیم که یک ماده اولیه دارویی و پایه ساخت پنجاه نوع آنتی‌بیوتیک است.
وزارت بهداشت زیر بار نمی‌رود
این سخنان در حالی است‌ که چندی پیش و با قوت گرفتن شایعه مرگ برخی از هموطنانمان بر اثر تزریق پنی‌سیلین‌های چینی، دکتر محمدرضا صابری، معاون غذا و داروی دانشگاه علو‌م‌ پزشکی مشهد، ورود مواد اولیه پنی‌سیلین و بسیاری از داروهای دیگر از چین را رد کرد و افزود: ممکن است تا پیش از این، از یک منبع اروپایی دارو تهیه می‌کردیم که آن منبع اکنون در دسترس نباشد و منبع تغییر کرده باشد، ولی استانداردهای دارویی تنزل پیدا نکرده و به هیچ‌ وجه این گونه نیست که به دلیل محدودیت در منابع یا امکان تأمین، سلامت مردم را به خطر بیندازیم؛ بنابراین، به‌هیچ‌وجه پنی‌سیلین چینی در بازار ما وجود ندارد، چراکه این دارو در‌ کشور تولید می‌شود و بالغ بر ۴۵ درصد داروهای دیگر حتی ماده اولیه‌اش هم داخل کشور تولید می‌شوند.ابهامات در مورد پنی‌سیلین‌های چینی و آثار آن از جمله موارد پربحث بهداشت و سلامت کشور در ماه‌های پایانی سال گذشته بود. البته صابری تنها مسئولی نیست که واردات پنی‌سیلین از چین را رد کرده بود، به ویژه آنکه انتشار خبر مرگ سه تن در یاسوج، انتشار شایعه مرگ دو تن یزد و تکرار شایعاتی از این دست در شهرهای دیگر، با توضیحات مسئولان روبه‌رو شده و هر بار علاوه بر برخی مسئولان استانی، برخی مسئولان وزارتی هم درصدد پاسخ بر‌آمده و‌گاه راه آسان تکذیب واردات پنی‌سیلین از چین را به هر راه دیگری ترجیح داده بودند.این دست اظهار‌نظر‌ها سبب شده تا مسئول بخش داروی ستاد اجرای فرمان حضرت امام، در کنار خبری که از تولید پنی‌سیلین تا دو ماه دیگر می‌دهد، بگوید: اینکه وزارت بهداشت وجود پنی‌سیلین چینی را در کشور تکذیب می‌کند، مربوط به پنی‌سیلین تزریقی است، نه پنی‌سیلین جی. این ماده از چین به کشور وارد می‌شود و درصدد خودکفایی در این زمینه هستیم.دفاعیات جمشیدی البته پر بیراه هم نیست، چراکه بر پایه سخنان وی، کشور ما در زمره وارد‌کنندگان پنی‌سیلین جی از کشور چین است که در ادامه، پنی‌سیلین وارداتی را در تولید بسیاری از آنتی بیوتیک‌ها، در انواع تزریقی و خوراکی به کار می‌بندد؛ با این تفاسیر نمی‌توان پذیرفت که پنی‌سیلین چینی در صورت مشکل آفرین بودن، تنها در حد شایعات کنونی مطرح شده باشند.این استدلالات زمانی نافذ خواهد بود که از «پنی‌سیلین جی» سخن بگوییم که ماده اولیه بسیاری از آنتی بیوتیک‌هاست، نه آن پنی‌سیلینی که مردم در انواع ۸۰۰ هزار، 3-۳-6، یک میلیون و دویست هزار و... می‌شناسند؛ اینجاست که با تأیید واردات پنی‌سیلین چینی، بد نیست ‌از مسئولان بپرسیم: آیا به راستی جان باختن برخی از هموطنانمان بر اثر تزریق پنی‌سیلین چینی واقعیت نداشته یا مثلا قرار است، چند ماه دیگر این موضوع در قالب یک خبر افشاگرانه موشکافی و تصحیح شود؟

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 
محققان سوئدی اعلام كردند: مصرف دو واحد ماست (2 لیوان) در روز به میزان قابل توجهی از بروز سرطان مثانه پیشگیری می‌كند. در این پژوهش طی یك دوره 9 ساله، 80 هزار بیمار مورد بررسی قرار گرفتند و مشخص شد که مصرف روزانه ماست در زنان 45 درصد و در مردان 36 درصد، خطر بروز سرطان مثانه را كاهش می‌دهد. نکته جالب این که هیچ یك از محصولات لبنی دیگر چنین اثری را نشان نداده اند. این تحقیق نشان داد که فرآورده های شیر مانند ماست حاوی باكتری‌های اسیدلاكتیک هستند و این باكتری‌ها قادرند سرطان مثانه را سركوب كنند. نتایج این پژوهش در نشریه تغذیه بالینی امریکا به چاپ رسید.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ یکشنبه 18 فروردین 1392 ] [ 03:59 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


اگر توقعات درباره کیفیت برنامه های تلویزیون در ایام نوروز به قدر کفایت برآورده نشده باشد اما حداقل انتظارات درباره عدم پخش برخی برنامه ها برآورده شده که مهم ترین آنها، برنامه موسوم به «مردان آهنین» یا قوی ترین مردان ایران بود که در سال های اخیر به شدت تبلیغی برای این سلسله حرکت های عجیب و فاقد کمترین فلسفه و تفکری بود و موارد متعددی از اشخاص مشهور شده در این بخش به عنوان قاتل و زورگیر تحت تعقیب قرار گرفته بودند. به گزارش «تابناک»، نه می توان عنوان «ورزش / Sport» بر آن نهاد و نه شایسته الصاق برچسب «بازی / Game» است که هر دوی این واژه های نزدیک به هم، درباره مجموعه حرکات و اعمالی مبتنی بر قواعدی است که این قواعد و شیوه و ابزار پیاده سازی اش در آوردگاه ها ثابت است و در مواردی اندک تغییر می کند و در هر دوره از رقابت های یک بازی یا ورزش هیچ گاه ابزارها به کلی تغییر شکل نمی دهند یا قوانین و شیوه های مسابقه با تغییرات اساسی مواجه نمی شوند اما در سلسله عملیات هایی که نه ورزش است و نه بازی می توان چنین حرکتی را انجام داد.
«مسابقه قوی ترین مردان» دقیقاً جزو همین عملیات هایی است که فاقد قاعده ثابت و دستورالعمل ثابت بوده و از این حیث نمی توان ورزش یا بازی تلقی اش کرد. با این حال نمی توان انکار کرد که جذاب است و شبیه صحنه های فیلم های سینمایی است که یک مرد وزنه یا بخشی از صحنه را از زمین بر می دارد یا به گوشه ای پرتاب می کند و طبیعتاً مخاطب از زور این شخص متعجب می شود. قدرتمند بودن حتی یکی از شعارهای المپیک نیز است اما برای اندازه گیری این قدرت از شیوه های استاندارد در قالب ورزش هایی تثبیت شده بهره برداری می شود و در کنار چنین ویژگی هایی، این ورزش ها در راستای تقویت سلامت بوده و ذاتاً آسیب زا نبوده اما می توانند آبستن حادثه برای ورزشکار نیز باشند. این نگاهی است که نسبت به یک ورزش استاندارد صورت می پذیرد و اگر سلسله حرکاتی دارای قواعد و میدان مسابقه مشخص و نسبتاً ثابتی باشد و آسیب هایش بیش از دستاوردهایش برای سلامتی به حساب آید، این یک ورزش غیراستاندارد است اما باز هم می توان از آن به عنوان «ورزش» یا حداقل «بازی» نام برد. در واقع قوی ترین مردان نه تنها ورزش سالم و استاندارند نیست، بلکه ورزش غیراستاندارد نیز نیست و یک سلسله حرکات مخرب برای بدن محسوب می شود که هیچ ارزشی ندارد، چرا که دقیقاً برترین های این سلسله عملیات ها، نه سریع تریند، نه باهوش تریند و نه قدرتمندترین و اصولاً هیچ «ترین» دیگری نیستند. تاریخچه چنین حرکاتی به قمارهای میان کارگران بنادر اروپایی برای حمل حجم بالایی از یک بار یا نگه داشتن بیش از حد بشکه های مشروب در روی دست و یا مچ اندازی باز می گردد. در دهه های اخیر در کشورهای اروپایی این حرکات توسط برخی کمپانی ها احیا شدند و گروهی از شرکت های شرط بندی و قماربازی اقدام به برگزاری مسابقات با طراحی چند بخش و حضور مردان درشت اندام کرده اند و علی رغم ثبت موسسه هایی تحت عنوان فدراسیون در سطح جهان، هنوز این حرکات به دلایل فوق الاشاره به عنوان ورزش پذیرفته نشده اند و فعالان این عملیات ها برای آنکه خود را ورزشکار معرفی کنند، در وزنه برداری قدرتی تمرکز کرده اند. پای این حرکات بیش از یک دهه پیش به ایران باز شد؛ هنگامی که تلویزیون یکی از همین برنامه ها را تحت عنوان «قوی ترین مردان جهان» را نشان داد و چنین تصور شد که ورزشی تحت این عنوان وجود دارد و اقبال عمومی نیز درباره هلندی ها و فنلاندی های درشت اندامی که در این مسابقات ارابه ها و خودروهای چندتنی را می کشیدند بسیار بالا جلوه کرد. پس از چند سال نمایش قوی ترین مردان جهان از تلویزیون، عده ای به این فکر افتادند که چرا خودمان در ایران، قوی ترین مردان برگزار نکنیم و بدین ترتیب خیلی سریع این واقعه به راه افتاد، منتها به جای شرکت های اروپایی مشروب سازی و قمار، شرکت های صنعتی بزرگ اسپانسرِ قوی ترین مردان ایران یا همان «مردان آهنین» بود. هرچند فدراسیون پرورش اندام در این زمینه نقش داشت اما محور چنین برنامه، سازمان صداوسیما بود که با توجه به حجم مخاطبان این برنامه در سال های ابتدایی، تمرکز بیشتری بر برگزاری آن صورت پذیرفت و در نهایت جزو برنامه های نوروزی قرار گرفت و این مسابقه به گونه ای طراحی شد که از چند ابتدای نوروز تا چند روز پس از ایام نوروز هر شب در یکی از بهترین زمان ها برگزار می شد و اسپانسرهای این مسابقات نیز هزینه هایی بسیار کلان را پرداخت می کردند که بخشی از این درآمدها صرف برگزاری و جوایز سنگین این مسابقات و مابقی جزو درآمدهای صداوسیما می شد. همین جوایز سنگین «مردان آهنین» که به جوایز قهرمانان بازیهای آسیایی تنه می زد و همچنین همسطح یا بیش از بسیاری از جوایز علمی و ادبی معتبر کشور بود، انگیزه های بسیاری برای عموم مردم درشت اندام به وجود آورده بود تا با تمرین و بلند کردن خودرو و لاستیک و وزنه و... توانشان را برای حضور در جدال افزایش دهند و در سودای جوایز چند ده میلیونی، حتی میلیون ها تومان هزینه کنند؛ مسئله ای که برگزارکنندگانش بارها اذعان داشته اند اما این انسان های درشت اندام لزوماً چهره های فرهیخته نیستند و این برنامه به سرعت محلی برای بی اخلاقی ها شد. در ادوار پیشین اخبار چاقوکشی، ضرب و شتم و درگیری های مکرر در هنگام ضبط «مردان آهنین» میان شرکت کنندگان درز کرد که تلاش شد بر آن سرپوش گذاشته شود اما زمان این کشمکش ها را به فراتر از این پشت صحنه ها سوق داد و اندکی بعد از دستگیری های مکرر برخی از شرکت کنندگان در این سلسله برنامه های قوی ترین مردان منتشر شد، یکی از برنده های قوی ترین مردان ایران قربانی زدوخرد در خیابان شد و دیگری نیز به اتهام قتل متواری شد و البته اینها تنها معدودی از موارد رسانه ای شده است. جالب آنکه در یک بررسی آماری مشخص شده با فرهنگ سازی که تلویزیون کرده و این تن پروری و وزنه کشی را ارزش جلوه داده که برترین ها در آن با جوایز میلیونی مورد تقدیر قرار می گیرند، در یک دهه اخیر حجم بالایی از باشگاه ها، سالن های کشتی شان را به سالن های بدنسازی تغییر وضعیت داده اند و بخش قابل توجهی از مراجعین به این سالن ها نیز دقیقاً با هدف رسیدن به قدرت بالاتر و زورِ بازو و نه حتی زیبایی اندام به این باشگاه ها اقدام می کنند و به واقع این حرکات به ورزش ملی ایران نیز ضربه اساسی وارد ساخته است. صداوسیما بر اثر فشار افکارعمومی متاثر از ناهنجارهایی که این قهرمانان در پی داشته اند و ناظران مسئولیت فرهنگ سازی و وقوعش را با این نهاد می دانستند، از سال پیش تصمیم به توقف برگزاری این برنامه را گرفت؛ تصمیمی قطعی که در اوایل سال 1391 در محافل خصوصی از سوی مسئولان اعلام شد و در انتهای سال علی رغم جنجال های فراوان از سوی مسئولان برگزاری این برنامه که در سال های اخیر به شدت از قبل این برنامه ذینفع بوده اند، عملی شد تا لازم باشد در تحسین این تصمیم درست مدیران رسانه ملی سخن به میان آورد. توقف چنین برنامه ای که کوچک ترین جنبه مثبتی برایش قابل تصور نبود، این باور را باطل خواهد ساخت که با تن پروری و بلند کردن بی حساب و کتاب اجسام سنگین، راهی که یک پژوهشگر یا ادیب با ده ها سال مشقت پیموده و به شهرت و مکنت نسبی دست یافته را می توان یک شبه طی کرد و در واقع این تصمیم حکم جلوی ضرر هر جا گرفت، سود است، را دارد. از این پس حداقل اگر جرمی توسط یکی از مردان درشت اندام صورت پذیرد، دیگر عنوان نمی شود «قهرمان» یا «قوی ترین مرد ایران» چنین کرد و این حداقل ضرر اجتماعی و فرهنگی است که تحمیلش متوقف شد و امید اینکه بوی پول در سال های آتی نیز منجر به احیای این پدیده نشود.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ شنبه 17 فروردین 1392 ] [ 03:50 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  آدم دروغ گو ، کم حافظه می شود  

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 پیمان حاج محمود عطار: سرانجام ما نفهمیدیم که نظرآقای دکتر سعید مرتضوی بعنوان یک حقوقدان رشته حقوق جزا و جرم شناسی و استاددانشگاه دراین رشته درخصوص عبارت اراذل و اوباش چیست؟
سومین جلسه محاکمه آقای سعید مرتضوی و دیگرقضات متهم در رابطه با بازداشتگاه کهریزک در 21 اسفندماه 1391 برگزارشد.
آقای مرتضوی پس از پایان این جلسه و درهنگام خروج از دادگاه مصاحبه مطبوعاتی مختصری با رسانه ها نمود که بخشی ازاین اظهارات ایشان درتناقض و تعارض آشکاربااظهارات سابقش بوده است. ایشان درفرازی از مصاحبه اخیرش چنین می گوید:
((
.... دادستان سابق ادامه داد: ماموران نیز80 کیلومترآن طرفترازتهران ،اقدامات خودسرانه ای انجام دادند که قاضی ازآن بی خبربوده است و درحال حاضرنمی تواند پاسخگوباشد. بازداشتگاه کهریزک رسمی و قانونی بوده و مربوط به اراذل واوباش نبوده است. اراذل واوباش درقانون تعریف نشده و این تعریف ،مطلبی ژورنالیستی است..))
پس برای این گفته آقای مرتضوی می توان دوبخش قائل شد:
- بازداشتگاه کهریزک مربوط به اراذل و اوباش نبوده است.
- اراذل و اوباش درقانون تعریف نشده و این تعریف ،مطلبی ژورنالیستی است.
این درحالیست که این اظهارات آقای سعیدمرتضوی باگفته های پیشین این حقوقدان و استاد رشته حقوق جزاوجرم شناسی دانشگاه، درتعارض است. به برخی ازسخنان ایشان در رسانه ها می پردازیم:
-
مصاحبه باشبکه دوسیما
((
دادستان عمومی و انقلاب اسلامی تهران گفت:
برخورد با اراذل و اوباش با حکم قضایی صورت گرفته است.
سعید مرتضوی در گفت‌وگوی ویژه شنبه‌شب شبکه 2 سیما اظهار داشت:
ستاد پیشگیری و مبارزه با جرایم خاص، جلساتی ویژه‌ای با نیروی انتظامی داشته و در آن برخورد با اراذل و اوباش مصوب شد.
وی گفت: برخورد با اراذل و اوباش در 6 محور تظاهر و قدرت‌نمایی با چاقو و قمه، سلب آسایش مردم و آدم‌ربایی، زورگیری و اخاذی، تجاوز به نوامیس و دایر کردن مراکز فساد و شرب خمر علنی، انجام می‌شود. شورای عالی امنیت ملی مصوبه ستاد پیش‌گیری از جرائم خاص را تأیید و تصویب کرد که این ستاد در همه جای کشور تشکیل می‌شود.
مرتضوی برخورد با اراذل و اوباش را در راستای اجرای ارتقای طرح امنیت اجتماعی و با دستور قضایی دادستانی تهران عملی دانست و گفت:‌ دستور قضایی براساس گزارش پلیس امنیت صادر شده است.
وی گرداندن اراذل و اوباش در محله را به خاطر تشهیر ندانست و گفت: این اقدام برای شکستن هیمنه پوشالی این افراد بوده تا ترس مردم از آنها ریخته و از اراذل و اوباش اعلام شکایت شود.
مرتضوی اظهار داشت: برای شناسایی و دستگیری این افراد علاوه بر گزارشهای مردمی کار اطلاعاتی سنگینی انجام شده است.
دادستان عمومی و انقلاب اسلامی تهران در ادامه اظهار داشت:
مأموران نیروی انتظامی و قضات بدون کوچکترین هراسی با اراذل و اوباش برخورد کنند تا خرده فرهنگ اوباش‌گری در تهران از میان برود.
مرتضوی تصریح کرد: برخورد نیروی انتظامی و قوه قضاییه با اوباش‌گری باید بگونه‌ای باشد که اگر کسی خواست دست به قمه ببرد، دستش بلرزد و از ترس قانون قمه از دستش بیافتد.
وی ضمن تذکر به برخی از رسانه‌ها که با طرح ارتقای امنیت اجتماعی مخالفت می‌کنند، گفت:
ما براساس قانون عمل می‌کنیم و گوشمان به این حرفهای ناحسابی بدهکار نیست و در صورت صلاحدیدی با چنین رسانه‌هایی برخورد می‌کنیم.))(سایت خبری عصرایران مورخ 30/2/1386 )
- 16 نفر از اراذل و اوباش مشهور تهران اعدام شدند
((دادستان عمومی و انقلاب تهران گفت: 16 نفر از اراذل و اوباش دستگیر شده مشهور تهران که مرتکب، تجاوز به عنف، شرارت و آدم ربایی شده بودند، اعدام شدند.
سعید مرتضوی در گفت و گو با فارس، افزود: 12 نفر از این اشرار، سحرگاه امروز در زندان اوین به دار مجازات آویخته شدند و حکم اعدام 4 نفر دیگر نیز از آنها نیز هفته گذشته اجرا شده بود.
وی گفت: کلیه اراذل و اوباش اعدام شده مرتکب جرائمی مانند شرارت، زورگیری، تجاوز به عنف، ‌قمه‌کشی و آدم ربایی شده بودند.
مرتضوی تصریح کرد: برای 17 نفر دیگر از اراذل و اوباش نیز درخواست صدور حکم اعدام شده است.
اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال می‌شود.))(سایت خبری عصرایران مورخ 31/4/1386)
- مصاحبه بابرنامه کوله پشتی سیما
((قاضی سعید مرتضوی که مهمان برنامه "کوله پشتی" بود در پاسخ به این پرسش فرزاد حسنی( مجری) که "نظرش درباره گفت و گوی دو قسمتی با سردار رادان چیست؟" گفت: ما از نقد سازنده استقبال می کنیم ولی نباید احساس شود که قصد تخریب در میان است. به گزارش عصرایران(asriran.com) وی با اشاره به اینکه برنامه گفت وگوی حسنی با سردار رادان را به طور کامل ندیده است، افزود: اگر فردی که طرح مبحث می کند دلسوز باشد و بخواهد پیشنهادی بدهد که سازنده باشد، از آن استقبال می کنیم ولی به تخریب انتقاد داریم.
دادستان تهران گفت:
نیروی انتظامی و شخص سردار رادان به طور شبانه روز زحمت می کشند و در راه مبارزه با اراذل و اوباش هم این نیرو و هم قوه قضاییه شهید نیز داده اند که از جمله می توان به شهید قاضی مقدس اشاره کرد یا به شهید قاضی جواد جعفر زاده که اراذل و اوباش با ورود به دادگاه وی را با چاقو به شهادت رساندند یا قاضی آقازاده که ناقص العضو شد و قاضی نصر که توسط اراذل و اوباش مورد اسید پاشی قرار گرقت و بینایی چشمش را از دست داد.)) (سایت خبری عصرایران مورخ 3/5/1386)
- پاسخ سعیدمرتضوی به گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس دررابطه بابازداشتگاه کهریزک
((
.......و در دوره‌های اخیر نیز این بازداشتگاه جهت اجرای طرح امنیت اجتماعی و جمع‌آوری اراذل و اوباش در سال ‌٨٦ پس از بازسازی و ساخت سالن‌های جدید و تعمیرات اساسی جهت استقرار اراذل و اوباش و فروشندگان موادمخدر مورد استفاده قرار گرفت....... تعداد بازداشت شدگان اغتشاشات و آشوب‌های ‌١٨ تیر مقابل دانشگاه تهران حدود ‌٣٨٠ نفر بوده‌اند که قضات دادسرا پس از بازجویی و بررسی پرونده‌های بازداشت شدگان تعداد ‌٨٠ نفر از آنان که اظهار ندامت داشتند و دخالت آن‌ها در تحریق اموال و تخریب و ایجاد بلوا کمتر بود آزاد نمودند.
لذا با توجه به تاکید اینجانب مبنی بر اینکه فقط اراذل و اوباش موثر در آشوب و بلوا و تخریب اموال عمومی به کهریزک اعزام شوند از حدود ‌٣٠٠ نفر باقیمانده ‌١٥٣ نفر آنان به اوین اعزام شدند و ‌١٤٧ نفر بازداشت شدگان بر اساس گزارش نیروهای در صحنه و اظهارات آنان در پاسخ به تفهیم اتهامات وارده و به دلیل نبود مکان خالی در اوین و اضطرار زمانی مذکور به کهریزک اعزام شدند.......افرادی که در روز ‌١٨ تیر در خیابان‌های اطراف دانشگاه با فراخوان رسانه‌های بیگانه و ضد انقلاب به آشوب و اغتشاش پرداخته و با چاقو و قمه تعداد قابل توجهی از پرسنل پلیس را مضروب که در زمان رسیدگی به اتهام این افراد تعدادی از پرسنل پلیس امنیت در بیمارستان و در وضعیت کما به سر می‌بردند.
بنابراین ‌١٤٧ نفر افراد مورد اشاره گزارش مجلس شورای اسلامی اکثرا در زمره اراذل و اوباش واقعی که به وسیله سلاح سرد و مواد آتش‌زا به صورت علنی نظم و امنیت شهروندان را مختل و وسایل نقلیه آنان را تخریب و پلیس را با چاقو و قمه مضروب و اموال عمومی را به آتش کشیده‌اند قرار داشته که اعزام آنان به بازداشتگاه کهریزک بر اساس طبقه‌بندی این محل صحیح بوده و در این رابطه هیچگونه اشتباهی رخ نداده است. ضمن اینکه تصاویر پلیس امنیت از اغتشاشات ‌١٨ تیر خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران و شرح اقدامات اراذل و اوباش دستگیر شده بر اساس گزارش پلیس موید این مطلب است........
تاکید اینجانب به قضاوت رسیدگی کننده مبنی بر اینکه فقط اراذل و اوباش دستگیر شده به بازداشتگاه کهریزک اعزام شوند و از اعزام افراد تحصیلکرده یا دانشجو به این بازداشتگاه پرهیز گردد یک دستور داخلی بوده و چنانچه سایر متهمین نیز بر اساس تصمیم قاضی رسیدگی کننده به این بازداشتگاه اعزام شوند از منظر قانونی به لحاظ اینکه این بازداشتگاه یک مکان رسمی و قانونی است تخلف انتظامی محسوب نمی‌شود..........همانگونه که قضات محترم رسیدگی کننده به اتفاق،‌ به صورت کتبی و شفاهی در دفاعیات خود به دادگاه و دادسرای انتظامی قضات اعلام نموده‌اند اینجانب به عنوان دادستان سابق تهران چه در جلسات عمومی قضات ویژه امنیت و چه در رابطه با دستگیرشدگان ‌١٨ تیر تاکید بر طبقه‌بندی متهمین داشته و صریحا به آنان ابلاغ کرده بودم که تنها اراذل و اوباش که براساس گزارش نیروی انتظامی اقدامات خطرناکی را مرتکب شده‌اند به بازداشتگاه کهریزک اعزام و از معرفی سایر افراد در درجات پایین‌تر خودداری نمایند که از بین ‌٣٠٠ نفر متهم بازداشتی که دلایل انتساب اتهام به آنان موجود بوده بیش از ‌١٥٠ نفر جداسازی و به اوین اعزام و از تعداد ‌١٤٧ نفر اعزامی به کهریزک دادیار محترم رسیدگی کننده در رابطه با حدود ‌٧ نفر اشتباه کرده بود که آن هم در دفاعیه خود عدم معرفی صحیح و کتمان هویت واقعی توسط متهمین را دلیل این امر دانسته است که این چند نفر خود را با مدرک دیپلم و شغل آزاد یا بیکار معرفی نموده‌اند که بررسی بعدی پرونده‌های اتهامی نامبردگان نیز گویای همین مطلب است.
همچنین لازم به ذکر است در بررسی‌های کمیته منتخب حضرتعالی هر چند بر دلجویی از حدود ‌١٤٠ نفر اراذل و اوباش که در ‌١٨ تیر با چاقو و قمه نظم و امنیت مردم را به مخاطره انداختند و اموال عمومی و خصوصی را به آتش کشیدند تاکید گردیده ولی از مامورین جان بر کف پلیس که توسط این افراد مضروب و در بیمارستان بستری بوده‌اند ملاقات و حتی یادی هم نشده است.......قبل از اعزام ‌١٤٧ نفر متهم مورد اشاره به بازداشتگاه کهریزک اینجانب پس از شرکت در جلسه صبح روز جمعه مورخ ‌١٩/٤/٨٨ کمیته سیاسی و امنیتی شورای عالی امنیت ملی و طرح موضوع در جلسه مذکور با معاونت امنیت دادسرای تهران و قاضی رسیدگی کنده تماس گرفته و تاکید نمودم با بررسی دقیق پروژه‌ها تنها افرادی که با چاقو و قمه در اغتشاشات شرکت داشته و اموال خصوصی و عمومی مردم را به آتش کشیدند و در زمره اراذل و اوباش هستند تا زمان تدارک جا در اوین به صورت موقت می‌توانند به بازداشتگاه کهریزک اعزام نمایند و تاکید مضاعف نمودم چنانچه افراد تحصیل کرده یا دانشجو در بین بازداشت شدگان باشد به هیچ وجه به بازداشتگاه کهریزک اعزام نشوند این امر نه تنها در لایحه معاونت امنیت دادسرای تهران و دادیار و قاضی ویژه رسیدگی کننده خطاب به دادگاه و دادسرای انتظامی قضات آمده و قضات مذکور بر این ابلاغ و تاکید اینجانب به صورت شفاهی و کتبی بارها اذعان نموده‌اند بلکه اینجانب در جلسات مختلف قبل از حادثه ‌١٨ تیر ‌١٣٨٨ و در ایام اغتشاشات بعد از انتخابات در جمع سایر قضات ویژه و مدیران نواحی مختلف دادسرا هنگامی که زندان اوین فاقد ظرفیت پذیرش بازداشت شدگان ایام مختلف بود همین تاکید را داشتم که ثبت و ضبط گردیده و غیرقابل انکار است.
(خبرگزاری دانشجویان ایران مورخ 27/10/1388)
سرانجام ما نفهمیدیم که نظرآقای دکترسعید مرتضوی بعنوان یک حقوقدان رشته حقوق جزا و جرم شناسی و استاددانشگاه دراین رشته درخصوص عبارت اراذل و اوباش چیست؟ اگراین عبارت یک مطلب ژورنالیستی است و درقانون عبارتی تحت عنوان اراذل و اوباش وجودندارد(بنابه اظهارات اخیروی)پس چراز سال 1386 تاکنون درهمه مصاحبه ها و مکاتبات دررسانه هاآقای مرتضوی به کرات این عبارت رااستعمال کرده است؟ مگرنه اینست که ایشان درسال 1386 به بعد که دادستان تهران بوده است دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشدحقوق بوده و درمقطع دکترا دررشته حقوق جزا و جرم شناسی تحصیل می کرده است، ازیک حقوقدان (آنهم درپست بسیارسترگ دادستانی تهران)بسیار بعید است در مصاحبه ها و مکاتبات رسمی اش عباراتی را بکار ببرد که سابقه قانونگذاری در قوانین ایران ندارند این کارازیک شهروند عادی بعید نیست اما از یک حقوقدان بسیار بعید است. مگربه این ضرب المثل کهن ایمان بیاوریم که آدم دروغ گو ، کم حافظه می شود.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ جمعه 16 فروردین 1392 ] [ 03:59 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 چرا صادق زیباکلام دستگیر نمی‌شود؟

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  عبرت نیوز: در طول مصاحبه بیش تر به سوی دیگر نگاه می کرد، آخر مصاحبه گفت دلیلش این بود که می خواستم فکر کنم صادقانه پاسخ بدهم. زیباکلام اگر چه در خیلی از موارد با او هم نظر نیستم، اما خودش نشان داد که باید حرف هایش را شنید. او بیش از اندازه صادق است.
بخش اول گفت وگوی نوروزی خبرآنلاین با زیباکلام به شرح زیر است:
* خیلی ها سوالشان این است که چرا صادق زیباکلام با این همه اظهارنظرهای سیاسی خلاف معمول، دستگیر نمی شود؟
دو تا سه دلیل می توانم بگویم شاید مهمترینش، دعای مادرم باشد دلیل دیگری هم که به ذهنم می رسد این است که شاید یک ذره در کارهای سیاسی مرام دارم اگر در یک کار سیاسی شما افتادید، ادعا نمی کنم که دست شما را می گیرم ولی شما را له هم نمی کنم. از روی شما می پرم.
*چطور شد بعد از زندان پهلوی که تصمیم گرفتید سیاست را کنار بگذارید از رشته مهندسی به علوم سیاسی رسیدید و استاد این رشته شدید؟
قطعا انقلاب اسلامی باعث شد.
*اگر پدرتان بازرگان نبود، شما و برادرتان، جایگاه فعلی به عنوان استاد دانشگاه را داشتید؟
نه، شاید اگر پدرم بازرگان نبود این جایگاه را نداشتم؛ چون من لنگ حقوقی که از دانشگاه می گیریم، نیستم. من جزو اولین گروهی بودم که از سوی دانشگاه تهران، بورس شدم. ولی وقتی می خواستم به خارج از کشور بروم، حس کردم نمی خواهم مهندسی بخوانم.
*مهندسی خواندن شما براساس مد روز بود؟
دهه 40 ن
ُرم ((( معمول_ع.ع ))) این بود که شما مهندسی بخوانید.
*چرا همان زمان نرفتید سراغ علوم انسانی؟
هیچ کس نمی رفت علوم انسانی بخواند. از 100 دانشگاهی که به آلمان، فرانسه آمریکا و انگلیس فرستاده می شدند، به ندرت کسی می رفت علوم انسانی بخواند . اینکه بعد ها علوم انسانی مشتری های بیشتری پیدا کرد، تحت تاثیر انقلاب اسلامی و کارهای دکتر شریعتی بود؛ ولی سال 45 که من ابتدا به اتریش و در ادامه به انگلستان رفتم، اصلا فکر اینکه علوم اجتماعی بخوانیم، را
نمی کردم.
*چند سالتان بود؟
وقتی دیپلمم را از دبیرستان رهنما در خیابان منیریه گرفتم،آن قدر سنم کم بود که هنوز مشمول هم نشده بودم.
*دوران کودکی و نوجوانی بچه شری بودید؟
زیاد.
*چه شیطنت هایی داشتید؟
من یک جورهایی در محله مان سر دسته بودم.
*قلدر بودید؟
قلدر یا قد نبودم، ولی به هر حال در محله مان شر بودم. مثلا اگر بچه ها در حال فوتبال بودند، وقتی من می آمدم دو مرتبه یار کشی می شد!
*بچه چندم خانواده هستید؟
بچه اول. میان برادران و خواهرانم، من بی دین ترین آنها هستم! آقا سعید ما فوق العاده متدین است. خواهرم فاطمه هم متدین است ولی بیشتر در حوزه عرفان و این گونه مسائل است. خواهر دومم هم که عربی درس می دهد یک خانم کاملا با حجاب کامل است. از نگاه مادرم، من بی دین ترین بچه خانواده هستم! مادرم از این بابت رنج می برد و اگر الان بیاید شما را ببیند، به شما می گوید: «دعا کن صادق به راه راست هدایت شود»! آن وقت اگر شما من را نشناسید، فکر می کنید یا بنده شراب خوار هستم یا اینکه در کار قاچاق هستم! باورتان نمی شود ایشان راجع به فرزندش صادق زیبا کلام صحبت می کند. البته این را به شما بگوییم که من همیشه با ایشان تماس تلفنی دارم یکی از ویژگی های ایشان این است که همیشه در جلسه های مسجدی شرکت می کند. در این جلسه ها، معمولا هر چند وقت یک بار خانم ها به مادرم می گویند: حاج خانم! دکتر باز چیزی گفته است و بعد او سراسیمه با من تماس می گیرد، چون فکر می کند من را گرفته اند.
*اینها را خصوصی به خودتان می گویند؟
نه، جلوی خودم به بقیه این حرفها را می زنند.
*ناراحت نمی شوید از این حرف ها؟
نه راستش. قبول کردم که این حرف ها از فرط علاقه مادرانه ایشان است.
*برادرتان سعید زیباکلام -استاد دانشگاه تهران-بر خلاف شما، هم کم اظهار نظر می کند و هم اینکه در گفت وگو کردن آدم بسیار سختی است. چرا؟
چون او فیلسوف است و آدم سختی است و هر یک کلام حرفی که می زند متوجه مقدمه ، تبعات و موخره اش است. مثلا من خیلی راحت می گویم فلانی آدم خوشبختی است ولی ایشان اگر شما بگویی فلانی خوشبخت است می گوید: شما خوشبختی را چه تعریف می کنید؟ کاری می کند که شما به غلط کردن بیفتید که چرا این حرف را زدی!
*در محله آب منگول به دنیا آمدید آنجا را دوست دارید؟
حتما.
*حاضرید الان بروید آنجا زندگی کنید؟
حاضر نیستم آنجا زندگی کنم. چون ترافکیش وحشتناک است؛ ولی برایم محله متبوعی است. اگربخواهیم از پائین شهر به خانه برگردم، حتما آن مسیر را انتخاب می کنم بارها شده ناخودآگاه می بینم از خیابان مخصوص، دروازه قزوین، منیریه و ... به سمت خانه آمدم. دلیل اینکه آنجا زندگی می کردم این بود که با پدرم آبم در یک جو نمی رفت. البته ایشان کاری با من نداشت ولی در خانه مادر بزرگم راحت تر بودم. از سال 39 پدرم وضع مالی اش خیلی خوب شد و ما به نیاوران آمدیم. منتها من به دلایلی با مادر بزرگم و دایی ام در پائین بازارچه آب منگل زندگی کردم . الان یکی از تالمات زندگی ام این است که ایشان را از دست دادم. سال 1352 حدود 50 ساله بودند که به رحمت خدا رفتند.
*وقتی خودتان پدر شدید، دغدغه های ایشان را بیشتر درک کردید؟
وقتی به اتریش رفتم، ما تازه همدیگر را پیدا کردیم. عجیب در آن دوران این بود که هفته ای یک بار به هم «نامه نگاری های مفصل» داشتیم. ایشان متدین بود ولی مصدقی بود. یکی از دلایلی که ایشان من را به خارج از کشور فرستاد این بود که نمی خواست ایران درس بخوانم چون فکر می کرد وارد مسائل سیاسی می شوم. البته ایشان درست فکر می کرد چون احتمالش بود وقتی به دانشگاه بروم، به چریک های فدایی خلق یا سازمان مجاهدین بپیوندم.
*کدام خصوصیت پدرتان را دوست دارید؟
به مقدار
(((تا حد _ع.ع))) زیادی ساده زیست بود. ضمن اینکه اصلا برایش مهم نبود که دیگران درباره او چطور فکر می کنند. فکر می کنم این خصوصیتی است که از ایشان به من ارث رسیده است چون خیلی برایم مهم نیست که بقیه درباره ام چی فکر می کنند.
*سابقه یاس فلسفی دارید؟
نه، ولی یک اتفاقی در زندگی ام افتاد؛ در دهه 40 مارکسییم در میان بچه های دانشجوی ایرانی خارج از کشور محبوبیت داشت. زمانی که در اتریش دانشجو بودم من هم به شدت تحت تاثیر این نظریه بودم. دو استاد داشتم که یکی از آنها اصول مقدماتی جورج پلیبسر را درس می داد و یکی هم فلسه فوئر باخ. در یک مقطعی به جایی رسیدم که نمی توانستم خدا را قبول کنم؛ پنج شش ماه بی خدا شدم و دیگر نماز هم نمی خواندم؛ ولی بدون اینکه مطالعه کنم، برگشتم. فکر می کنم دلیل این اتفاق این بود که به هر حال من در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده بودم.
*مهمترین دغدغه سال های جوانی تان چه بود؟
انقلاب کردن.
*بزرگترین اشتباهتان در آن دوران؟
نمی توانم بگویم چی بوده است. چون ممکن است متهم به خود خواهی شوم ولی اگر به عقب برگردم خیلی از کارها را دوباره انجام می دهم دوباره ابتدا مهندسی می خوانم. بعد وارد علوم انسانی می شوم. دلیلش هم این است که الان تفاوت من با همکارانم در این است که من ذهن منطقی پیدا کردم. تو ناخودآگاه در مهندسی یاد می گیری حرف مفت نزنی. یاد می گیری 1+1 می شود 2 و تو نمی توانی از کنار این ساده بگذری. فکر می کنم مسیرم را درست آمدم.
*شغل مورد علاقه کودکی تان چه بود؟
دو شغل را دوست داشتم. یکی اش روحانی شدن بود که منجر به اختلاف شدید من با پدرم شد.
*شغل دومی که علاقمند بودید چه بود؟
اول و دوم راهنمایی
(((جسارتا ، منظورشان سال اول یا دوم دبیرستان است؛ نظام تحصیلی راهنمایی، دهه اول 1350 جای 3 سال اول دبیرستان آمد_ ع.ع))) که بودم تبریزی ها یک سری بنزهای خیلی قشنگ و شیک از آلمان آوردند و تی بی تی را تاسیس کردند و برای اولین بار، راننده ها باید یونیفرم خاص تنشان می کردند. عینک آفتابی می زدند و من چه عشقی می‌کردم وقتی این راننده ها را می دیدم. با خودم می گفتم یک روزی می شود من پشت این ماشین بنشینم و عینک را به صورت بزنم؟! من عاشق این شغل بودم.
*راستی چه شد که روحانی نشدید؟
وقتی وارد دبیرستان شدم تحت تاثیر داماد خاله ام آقای سید علی اصغر هاشمی اولیا مدیر مدرسه علمیه چیذر، می‌خواستم به قم بروم و طلبه بشوم.
*چه خصوصیاتی در رفتارشان بود که شما را جذب کرد؟
ایشان فوق العاده آدم اخلاقی و با محبتی است. من تابستان ها نزد ایشان دروس دینی می خواندم. این روند تا جایی ادامه پیدا کرد که من تصمیم گرفتم دیگر به دبیرستان نروم.
*پس چه شد که قم نرفتید؟
پدرم با همه وجود مخالفت کرد. پدرم آدم متدینی بود ولی با روحانیت آبش در یک جو نمی رفت.
*یعنی ملی-مذهبی بودند؟
بله. متاسفانه ایشان خیلی روحانیت را قبول نداشت.
*کمترین نمره دوران تحصیلتان در چه درسی بود؟
دوران دانشگاه که مهندسی می خواندم، بدترین نمراتم در ترمودینامیک بود . ترمودینامیک یکی از بنیان های مهندسی است این درس مثل شعر حافظ سهل و ممتنع است. به تعبیری، آسان است ولی یک مرتبه پیچیده می شود. من هم ترمودینامک را نمی فهمیدم ولی نکته جالب ماجرا این بود که در این درس بالاترین نمره را گرفتم. ولی به لحاظ اخلاقی کار درستی نکردم چون فکر استاد را با حدس زدن درباره اینکه چه سوالاتی را احتمالا مطرح می کند، می خواندم.
*یعنی درستان را حفظ می کردید؟
دقیقا؛صورت مساله و جوابش را حفظ می کردم و اگر مساله ای طرح می شد می دانستم جوابش چیست.
من سال 52 بعد از 7 سال به ایران برگشتم، 26 یا 27 ساله بودم. مدتی بعد پدرم به رحمت خدا رفت. بعد دوباره به انگلیس برگشتم. من آن سال فوق لیسانسم تمام شده بود و برای دکترا ادامه دادم سال 52 در زمان برگشتم ساواک از من تعهد گرفت که فعالیت سیاسی نداشته باشم. سال 53 که به ایران آمدم خرداد بود که در فرودگاه مرا به اتاقی بردند و خیلی محترمانه پاسپورتم را گرفتند و بعد گفتند سوء تفاهمی بوده که رفع می شود چون شما به تعهداتتان عمل کردید. بعد از من پرسیدند: چه زمانی می خواهید برگردید؟ بنده هم مثل آدم های عقب افتاده گفتم یک ماه و نیم دیگر!
*از آن بعد تحت تعقیب قرار گرفتید؟
بله، آن فرد یک آدرس به من داد که بعدا فهمیدم مرکز ساواک بود. اما مساله این بود که آنها قصد داشتند من را دستگیر کنند و از فرودگاه یک تیم تعقیب و مراقبت من را دنبال می کردند و هر کس را می دیدم، در لیست قرار می گرفت. تیر ماه وقتی در حال خداحافظی بودم با خودم گفتم بروم پاسپورتم را بگیرم . روزی که رفتم ابتدا کمی شک کردم که این مکان شبیه اداره نیست، ولی به این موضوع توجه نکردم . آنجا به من گفتند آقای مهندس پاسپورتتان را به یک اداره دیگر فرستادیم و برای اینکه تسریع در کار شما شود، ما شما را همراهی می کنیم. ما سوار یک اتومبیل پیکان شدیم. بعد دیدم یک نفر سمت راست و یک نفر سمت چپ من نشست. برای یک لحظه که درب داشبورد را باز کردند، یک اسلحه دیدم. من کلا از اسلحه هم می ترسم و هم متنفرم. وقتی انگلیس بودم، در کتابچه هایی می خواندیم که فلان فرد را ساواک گرفته و بیرون شهر رهایش کردند تنها خوشحالی من این بود که خارج از شهر نمی رفتم. یک لحظه به شک خودم لعنت فرستادم و گفتم: بعد از گرفتن پاسپورتم از این دو نفر حلالیت بطلبم. نزدیک های میدان فردوسی که رسیدیم آنها آقای مهندس گفتن را کنار گذاشتند و خیلی جدی به من گفتند سرم را ببرم پایین! تا من آمدم بگویم یعنی چه؟، یکی از آنها سرم را هل داد و یکی دیگر چیزی روی سرم انداخت. من را به جایی بردند که بعدا فهمیدم کمیته ضد خرابکاری ساواک بوده است. از تیر 53 تا شهریور 55 در زندان بودم.
*زندان اوین بودید؟
مدتی در اوین بودم، یک مدت هم زندان قصر بودم.
*اتهامتان چه بود؟
به اتهام اقدام علیه امنیت کشور محکوم به سه سال زندان شدم. وقتی بیرون آمدم با خودم تعهد کردم دیگر مسائل سیاسی را کنار بگذارم. چون یک سال از درسم باقی مانده بود، به آنها گفتم اجازه دهید، برای ادامه تحصیلم خارج از کشور بروم ساواک گفت نمی شود. بعد از اصرار و خواهش من، آنها پیشنهاد کردند با آنها همکاری کنم. آن وقت، یکی از زمان هایی بود که من از خودم بدم آمد.با خودم گفتم به جهنم. با آنها تماس نگرفتم ولی آنها با من تماس می گرفتند. در نهایت تصمیم گرفتم در ایران بمانم. آن زمان کسانی که بیش از یک سال محکومتی در امور دولتی داشتند نمی توانستند در مشاغل دولتی استخدام شوند. منتها یواش یواش حقوق بشر کارتر شروع به حرکت کرده بود. به من گفتند خارج نمی‌توانی بروی ولی می توانی در داخل کشور فعالیت کنی. من هم بلافاصله رفتم و تقاضای استخدام در پلی تکنیک، شریف و دانشگاه تهران را دادم. هر سه دانشگاه من را پذیرفتند ولی من دانشکده فنی را انتخاب کردم. بلافاصله ساواک از موضوع مطلع شد و به من گفت برو دانشگاه ملی (شهید بهشتی). منتها شرایط به سرعت از نیمه دوم سال 55 بهبود پیدا می کرد و همان سال عید نوروز آقای کروبی و عسگراولادی مورد عفو قرار گرفتند. در نهایت در دانشکده فنی ماندم. مادرم می گفت باید ازدواج کنی، ولی نشد و ماجرا خورد به سال 56 و من هم درگیر جریانات انقلاب شدم. در نهایت سال 59 با همسرم آشنا شدم.
*چطور با همسرتان آشنا شدید؟
سنتی ازدواج کردم. مادرم که پای ثابت جلسات مذهبی زنانه است . کاندیدایش را از آنجا انتخاب کرد. من هم پذیرفتم. خانمم فارغ التحصیل ادبیات انگلیسی بود و از من هم خیلی متدین تر بود.
*چطوری پس شما را قبول کردند؟!
خوب شاید متوجه شد که من زندیق هم نیستم (با خنده) و چیزهایی برای خودم دارم منتها ما می خواستیم با هم بیشتر صحبت کنیم و همدیگر را بشناسیم ولی بار دوم یا سوم بود که به منزل ایشان رفتیم پدر ایشان آمد و گفت: «ببینم شما چقدر دیگر می خواهید صحبت کنید؟!» ( با خنده)
*حرفهایتان چه بود؟
صحبت می کردیم که دنیا، کائنات هستی، بشریت چطوری باشد. حرف های ما در مورد جنگ، گذشته من و زندگی ایشان بود.
*چه چیزی در وجود ایشان بود که شما را جذب کرد؟
ایشان سنگین و باوقار بود و من این را دوست داشتم. یک جورهایی هم خلقیات فمنیستی داشت و معتقد بود که زن نباید زیر دست مرد باشد. من هم معتقدم خوب است که زن از خودش شخصیتی داشته باشد.
*مهریه همسرتان چقدر بوده؟
اگر اشتباه نکنم، یک سفر حج بود که سال 76 رفتیم.
*وقتی برای اولین بار خانه خدا را دیدید حستان چه بود؟
خوب نیست این را بگویم، ولی آن قدر خسته بودم که فقط می خواستم بخوابم؛ چون ما مدینه اول بودیم و هر بلایی که می توانست سر کاروانمان بیاید، آمد. وقتی مکه رسیدم فقط می خواستم بخوابم مهمترین دستاورد سفر حج این بود که باعث شد احترامم به اهل سنت بیشتر شود.
*راستی تفاوت سنتان با همسرتان چقدر است؟
7 سال. ما اواخر سال 59 ازدواج کردیم و برای ماه عسل به کرمانشاه رفتیم.
*چرا کرمانشاه؟
آن زمان عضو شورای سرپرستی بنیاد جنگ زدگان و مسئول بازرسی اش بودم آن زمان، مسئولیت مهمی بود و با دو میلیون جنبگ زده سر و کار داشتم. در ماه عسل هم حسابی درگیر کار جنگ بودم. برای ماه عسل رفتیم به طرف گیلان غرب و سر پل ذهاب. همسرم بعدها به من گفت خاطره بدی از آن سفر داشت. چون در محل استقرارمان، میان یک مشت پتو فانوس بودیم و همان شب هم کرمانشاه بمباران شد. فردایش هم وضع بدتر شد.
*سیاست در زندگی شخصی تان حضور دارد؟
اگر معنای اش politic باشد، وجود ندارد.
*اولین تجربه برد –برد در زندگی تان چه بوده است؟
نمی دانم.
*گفتید در زندگی شخصی تان سیاست حضور ندارد. حالا سوالم این است که سیاست شما در زندگی شخصی چیست؟
به خانواده ام زور نمی گویم. آنها من را آدم دموکراتی می دانند. دختر بزرگم سارا دوران دانشجویی اش مسئول بسیج دانشکده اش بود.
*با شما اختلاف نظر دارد؟
خوب وقتی کسی مسئول بسیج است، با صادق زیباکلام اختلاف نظر پیدا می کند. اما چون معتقد بودم این اعتقادش است، اشکالی به رفتارش نمی دیدم. ولی هر چه زمان از سال 88 گذشته است، دخترم به من نزدیک تر شده است. من مواضعم ثابت بوده است ولی او از شور مسئول بسیج دانشکده اش افتاده است. البته هنوز هم راهیان نور می رود.
*زهیر توکلی به عنوان همسر دخترتان درعقاید سیاسی ایشان تاثیر گذاشته است؟
بله.
*با دامادتان، اختلاف نظر دارید؟
نه خوشبختانه. چون ایشان خیلی سیاست زده نیست.
*شخصیتی که روی زندگی تان تاثیر گذاشت؟
یکی از اساتید دانشگاه برادفورد به نام پرفسور تام گلهر و مرحوم شیخ الاسلامی یکی از همکارانم.
*بچه های شما خواستند خارج از کشور بروند تحصیل یا زندگی کنند؟
یکی از دخترانم یک مشکل اساسی دارد و می گوید شما برای چی به ایران برگشتید؟ چون سال 70 دانشگاه برادفورد ازمن دعوت به همکاری کرد و من هم این دعوت نامه را مثل آدم های عقده ای قاب کردم و در دفتر کارم گذاشتم! آخرین دخترم لیلا می گوید: چرا شما به ما فکر نکردی؟ من هم به او می گویم اگر این قدر علاقمند هستی برو.
*به نظرتان حس مردم نسبت به زندگی کردن بچه های مسئولان در خارج از کشور چیست؟
حس خوبی نیست. ولی آنها کار بدی نمی کنند. چرا نباید بروند و تحصیل کنند. من اگر در ایران زندگی کنم. نمی خواهم سر آدم ها را کلاه بگذارم و بحث خاک و وطن و
... را طرح کنم. مساله این است که ایران را دوست دارم. اگر دوست نداشتم می رفتم.
*حستان نسبت به تهران علاقه است؟
دوستش دارم چون جایی است که در آن بزرگ شدم.
* در ایران شهر مورد علاقه شما برای زندگی کجاست؟
از رشت خیلی خوشم آمده است.
یکی از عادات من این است که از منزل تا دانشگاه می دوم. رشت برای دویدن خیلی جالب است چون مسطح است. بعد هم جایی که نزدیک دریا و آب باشد را فی الواقع دوست دارم بنابراین اگر روزی دیگر نخواهم در تهران باشم، فکر می کنم به رشت بروم.
*کارگردان موردعلاقه تان؟
باید پیش شما یک اعترافی بکنم که شرم آور است! من سینما باز و فیلم باز نیستم . من از آن تیپ آدم هایی هستم که سینما را هیچ وقت برای سرگرمی نرفتم. یعنی اگر می رفتم فیلمی را می دیدم، به این دلیل بود که درباره اش مساله داشت ولی مدتها است که متاسفانه نمی توانم فیلم ببینم.
*آخرین فیلمی که دیدید مربوط به چه زمانی است؟
سال 56 بود که فیلم دیوانه ای از قفس پرید جک نیکلسون را دیدم. این فیلم نشان می دهد که در جامعه چه کسی دیوانه است. آن فیلم یکی از کارهایی بود که می خواستم آن را ببینم چون کلی مطلب درباره اش خواندم.
*یعنی بعد از سال 56 دیگر فیلم ندیدید؟!
چرا. مثلا آژانس شیشه ای حاتمی کیا را تصادفی دیدم.
*فیلم را دوست داشتید؟
خیلی خوشم آمد. یک جورهایی بیان واقعیت بود. جنگ را مقدس نکرده بود و نگفته بود کسانی که به جبهه رفتند اب
ـَــرانسان بودند. فیلم خوب بود. فکر می کنم یک جورهایی سرخوردگی رزمنده ها را نشان داد. شخصیت حاج کاظم خیلی برایم جالب بود.
*الان شخصیت هایی مثل حاج کاظم در اجتماع مان داریم؟
حسین الله کرم خدا وکیلی این طوری است. با افکار و عقایدش صد درصد مخالفم، ولی خیلی دوستش دارم.
*به جز آژانس شیشه ای، فیلم دیگری ندیدید؟
چرا. سال 83 خبرنگاری به من گیر داده بود که راجع به فیلم های کیمیایی می خواهم با شما مصاحبه کنم و من هر قدر می گفتم اصلا اهل سینما نیستم و آخرین فیلمی که دیدم سال 56 بوده، او قبول نمی کرد. براساس آن قاعده کلی «با آدمها بحث نکن» قبول کردم. بعد مجبور شدم تمام فیلم هایی کیمیایی قبل و بعد از انقلاب را ببینم. منتها خبری ازآن خانم نشد و فکر کنم به خارج از کشور رفت.
*قیصر را دوست داشتید؟
اتفاقا از فیلم خوشم آمد.
*پس گوزنها را هم دیدید؟
بله.
*نویسنده مورد علاقه تان؟
بزرگ علوی
*از نویسنده های معاصر آثار کسی را خواندید؟
نه راستش با نویسنده های جدید آشنا نیستم.
یک جورهایی عقربه ساعت برای من روی 22 بهمن 57 مانده است. ساعت 2 بعد از ظهر که اعلامیه تسلیم شدن ارتش پخش شد. من از آن به بعد نتوانستم جلو بیایم.
*یعنی فکر تان در آن دوران مانده است؟
آره. یعنی اگر من را محکم بگیرد و تکان بدهید، چیزی که به دست می آورید، همه مربوط به 22 بهمن سال 57 است.
*پس چطور با جوانها ارتباط برقرار می کنید؟
به آنها می گویم شما خیلی لوس و ننر هستید! منتها چون صادقانه با آنها برخورد می کنم، می پذیرند. ببین! دلیلی ندارد من مجیز آنها را بگویم. چون نه به رای آنها نیاز دارم و نه می خواهم آنها به خیابان بیایند و برای من شعار بدهند بنابراین خیلی راحت با آنها صحبت می کنم.
*پس شما هم مثل خیلی اساتید دانشجوهای قدیمی تر را بیشتر دوست دارید؟
دانشجوهای قدیم درس را جدی تر می گرفتند. متاسفانه بچه های جدید هر چه می گذرد، پوچ تر و بی محتوا تر می شوند.
*یعنی در میان دانشجویانتان استعداد سیاسی نمی بینید؟
چرا هستند ولی متاسفانه آنها هم که استعداد سیاسی دارند، گیج هستند. نمی دانند چی به چی است.
*خواننده مورد علاقه تان؟
محمد اصفهانی. تهرانی های قدیم می گفتند فلانی دو دونگ صدا دارد. فکر می کنم محمد اصفهانی دو دونگ صدا دارد. البته از برخی از ترانه های شهرام ناظری هم انصافا خوشم می آید.
*با شجریان و افتخاری ارتباط برقرار نمی کنید؟
متاسفانه نه.
*نویسنده ای که در جوانی روی شما تاثیر گذاشت شریعتی بود؟
بله. نسل ما خیلی از شریعتی تاثیر گرفت.
*فقیه مورد علاقه تان؟
آیت الله سیستانی.
*فیلسوف مورد علاقه تان؟
نمی دانم.
*شاعری که کارهایش را دنبال می کنید؟
از کارهای قیصر امین پور خیلی خوشم می آمد. این شعرش را خیلی دوست دارم. ای دل همه رفتند و تو ماندی تنها-بارت همه ناله بود و کارت همه آه کوتاه کنم قصه که این عمر دراز- از چاه به چاله بود و از چاله به چاه
*به حافظ سر می زنید؟
اهلش نیستم.
*آخرین بار هدیه ازچه کسی گرفتید؟
هدیه خبرآنلاین و هنوز هم بازش نکردم.
*اهل استفاده از عطر هستید؟
نه.
*دوران عقدتان هم این کار را نمی کردید؟
نه.
*به فوتبال علاقمند هستید؟
نه راستش را بخواهید.
*پس چرا در یکی از مصاحبه های اخیرتان برای تعریف روابط سیاسی در آستانه انتخابات از بارسا و رئال مادرید اسم بردید؟
برای اینکه احساس کردم مفهومی را که می خواهم بگویم، با اسم بردن از تیم های معروف جا می افتد.
*رابطه فوتبال با سیاست چیست؟
رابطه ای بین آنها نمی بینم.
*با آدمهای پر حرف چطور رفتار می کنید؟
کاری می کنم که آنها احساس کنند من عقب افتاده هستم و حرف زدن با من فایده ای ندارد.
*غذایی که خیلی دوست دارید، چیست؟
املت را خیلی دوست دارم. باقالی پلو با گوشت ماهیچه را خیلی دوست دارم. باقلا قاتق را هم خیلی دوست دارم.
*شایعه ای که بار اول شنیدید و بعدا فهمیدید اشتباه بوده است؟
الان نمی توانم چیزی بگویم.
*کار نکرده زندگی تان چیست؟
n+1 کار ناکرده دارم. دوست دارم خاطرات دانشگاه تهران را بنویسم کتابی به دکتر محمد ملکی نوشتم و می خواهم
آن را تمام کنم. مایلم کتابی درباره اینکه چرا آمریکا ستیزی در ایران به وجود آمد، بنویسم. البته حدود 150 صفحه ای در این باره نوشتم، ولی هنوز تمام نشده است. می خواهم کتابی درباره مصدق بنویسم و فکر می کنم اقدامات او بعد از ملی شدن صنعت نفت درست نبود. درباره نفت و اینکه آیا انگلیسی ها درباره آن طرحی داشتند هم تصمیم دارم کاری انجام دهم.
*شما را چطور می شود عصبانی کرد؟
خیلی راحت؛ انجام دادن کارهایی که برایم جالب نیست عصبانی ام می کند. بی احترامی به شخصیتم، عصبانیم می کند ولی اصلا نشان نمی دهم.
*از چه تعارفی خوششتان می آید؟
از تعارف به خصوصی خوشم نمی آید ولی وقتی آدمها تعارف می کنند و مودبانه صحبت می کنند،خیلی برایم متبوع است.
*نظرتان درباره عبارت «التماس دعا» در محاورات روزانه چیست؟
اصلا دوست ندارم. اگر هم به کسی بگویم، قلابی می گویم.
*دوست ندارید بقیه برایتان دعا کنند؟
به جز مادرم، دوست ندارم کس دیگری برایم دعا کند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ پنجشنبه 15 فروردین 1392 ] [ 03:47 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 حبیب انشا می خواند. همه می خندیدیم. معلم سر تکان میداد!. انگار از درک و شعور افرادی نادان و نفهم تعجب کرده بود. هیچ کدام به ریشه و اساس موضوع فکر نمی کردیم. معلم نیز ادای فهیم ها را در می آورد. اما چیزی بر آگاهی ما نمی افزود. لابد خود نیز بیشتر از ما به عمق انشای او فکر نمی کرد!. طنز تلخ او را شوخی سر کلاسی بیش نمی دانستیم!. بعد از هر جمله صدای خنده بچه ها بلند بود!. او هم با لبخندی انشای خویش را ادامه می داد ...
چند روزی از باز گشایی مدارس در سال جدید، می گذشت. موضوع انشای ما: «توصیف عید نوروز در خانواده ی خود». فروردین 1358، سوم راهنمایی. دبیر ادبیات مان از لیست دفتر خود، چند نفر از دانش آموزان را یکی یکی صدا کرد. انشای خود را به ترتیب خواندند. بدون هیچ عکس العملی از سوی ما، با اشاره سر معلم، جای خود می نشستند. حبیب ... اجازه ی خواندن انشای خویش را گرفت!. چند نفری گفتند: آقا بخوند. آقا اجازه، بذارید بخوند. یکی دیگر را صدا زد!. بعد از خواندن او، حبیب دوباره اجازه گرفت؟!. این بار همه با اصرار میل به خواندن انشای او داشتند. شاید برخی انشا ننوشته بودند. بسیاری از ما نیز سعی در نخواندن انشاهای بی کیفیت مان داشتیم. آخر رضایت داد. با اشاره ی سر و چشم خود، حبیب را به سوی تخته سیاه فرا خواند.
پای تخته رفت. دفتر خود را گشود. خواند:
به نام خدا، توصیف عید نوروز در خانواده ی ما، نوروز، بدترین روز! همه خندیدند.
معلم: ساکت، این شروع انشایی است که اصرار به خواندنش داشتید!. بخون.
دوباره شروع کرد: نوروز، بدترین روز. روزی که من و دو برادرم شب تحویل سال را در خانه ی همسایه به صبح رساندیم. آخر آنان به مسافرت رفته بودند. کلید خانه ی خود را جهت مواظبت، به ما دادند. این شد که پدر ما سه نفر را روانه ی خانه ی همسایه کرد. تنها کاری که با شوق و ذوق پذیرفتیم. آخر مشاهده ی اسباب و اثاثیه آنان، دیدن برنامه های، تلویزیونی که نداشتیم و خوابیدن در رختخواب های گرم و نرم برایمان تازگی داشت!. بماند که مادر هی سفارش به عدم ریخت و پاش می کرد!. خدا می داند او هم در دلش چقدر حسرت زندگی آنان را می خورد.
صبح عید وقتی به خانه بر گشتیم. بقچه حمام پدر گوشه ی اتاق بود. (خنده ی بچه ها) گویا نبود ما راحتی خیال آنان بود!. مادر، کنار اتاق مشغول وصله کردن شلوار برادرم بود. سراغ پدر را گرفتیم؟. فهمیدم، که به صحرا رفته. آبیاری باغ حاج عبدالعظیم بهاری! که هم حاجی بود و نامش بزرگ و بهاری نیز. کارهای باغ سر سبز و بزرگ او را، گدا گشنه هایی چون پدرم باید انجام دهند!. دلخوشی عیدمان رفتن به دیدن پدربزرگ بود. خوردن آجیل و شیرینی قرابی و گرفتن عیدی. که امسال او نیز به دیار حق رفته بود. مثل هر روز پا به کوچه گذاشتم. مردان و زنانی با بوی خوش، لباس های نو به تن داشتند. بچه های شان نیز لباس های عید پوشیده و همراه آنان یا به کول شان بودند. حمید و علیرضا از بچه های محله لب کوچه ایستاده بودند. هر دو کت و شلواری نو به تن داشتند. حمید گندم برشته می خورد. رضا در دهانش گزی می جوید!. داشت اولین عیدی دریافتی از پدرش را نشان می داد. حسرت لباس هایشان را میخوردم. دلم گندم برشته می خواست. دهنم از ملچ ملچ خوردن گز، آب افتاده بود!. انگار از پدرم عصبانی شده بودم که یه جای دادن عیدی، روز عید آبیاری باغ دیگران را می کرد!. اول خیابان، جمشید بساطی پهن کرده و آبی آلو می فروخت. انگار او نیز از هیاهوی عید باستانی، فقط نامی باستانی برایش برگزیده بودند!. بیچاره تحمل تمسخر شعرهای بچه ها را از دست داده بود. وقتی داد می زد: «آبیه ست و آبی آلو.» یکی جواب می داد: «آبوش کرنه چیه»(1)و اونم با عصبانیت جواب می داد
... و روز عید و فحش و دعوا و کتک و کتکاری و اشک های جمشید.
دیگر کلاس ساکت شده بود. بچه ها فقط گوش می دادند. معلم نشسته و کف دستانش را زیر چونه هایش قرار داده بود. دیگر سر تکان نمی داد. دیگر مذمت نمی کرد. خواندن انشایی که شروعش خنده داشت. قصه ای پر غصه از آب در آمد. و حبیب می خواند:
نزدیک ظهر به خانه برگشتم. بوی سرخ کردن ماهی در هر کوچه ای به مشامم می خورد. عید و سبزی پلو و ماهی ناهار مرسوم عید نوروز است. در خانه شروع به کنجکاوی کردم. کتری و قوری صبحانه ی صبح هنوز بر چراغ سه فیتله بود!. بوی خاصی به مشامم نمی آمد!. پدر هنوز نیامده بود. مادر جانمازش را پهن کرده، منتظر گفتن اذان و خواندن نماز بود. هر یک گوشه ای مثل روزهای قبل منتظر خوردن ناهار بودیم. ناهاری که امروز انتظار متفاوت بودش را داشتیم. اما انگار نبود پدر، اجازه ی پختنی را به مادر نداده بود. نمازش تمام شد. جا نماز را جمع می کرد. زیر لب دعا می خواند. هر یک گوشه ای دراز افتاده بودیم. ساکت و آرام. تا اینکه خواهر کوچکم سراغ نهار را گرفت. سوال ذهن همه ی ما بود. گوش تیز کردیم که راز نفهمیده روز عید را دریابم. مادرم آرام جواب داد: «مثل هر روز، چی داریم؟!» آب پاکی را روی دستانمان ریخت. لابد ناهار امروزمان افزودنی دیگری به ماست خواهد بود!. ماست و خیار، ماست سبزی خوردن، ماست و اسفناج، ماست و شیره، ماست و
...
دیگر نگران خارهای ماهی روز عید نبودیم. تا گلوی مان را آزار دهد. اگر چه ماست و خیار آن روز هم از گلویمان پایین نمی رفت. نان بیات خانگی، ماست سفت چکیده ی پوست ماست (خیک ماست) و خیار پلاسیده چند روز قبل، که شکم گرسنه ی هر یک از ما را فقط سیر می کرد!.
نزدیک غروب شد. نه به دیدن کسی رفتیم. و نه کسی به دیدن ما آمد. پدر با لباس کاری مملو از گرد و خاک به خانه برگشت. کلاه کشیِ رنگ و رو رفته اش را بر سر داشت. کت بلند و شلواری گشاد که نخی به جای کمربند به کمرش بسته بود. گیوه ی لاستیکی به پا و بیل اش را نیز بر کول داشت. چهره اش از زحمت و سختی کار روزانه داد می زد. هنوز نرسیده بود. مادرم غرولند کنان خبر نداشتن هیچ گوشت و پوستی در خانه را داد: «لباس نو و آجیل و شیرینی خیر سرمان!. مرد، لااقل اول سالی فکر غذایی پختنی می کردی» او نیز با عصبانیت و صدای لرزان گفت: «لا اله الا الله، همین الان از درخانه ی این سگ همه کس می یام. آب مالی سه ماه گذشته را هنوز نداده!. بقیه نیز بدتر از او...»
هنگام غروب روز اول سال، جمع خانواده همه دور هم بودیم. ما همه ساکت، دعوای لفظی آنان را گوش می دادیم. داد و قال کشتن مرغ و خروسی به پختن املتی از تخم های هدیه ی مرغان خانگی سر وا کرد!. شام اولین روز سال مان تخم و گوجه ای بیش نبود. سیر نشدیم و دلمان هنوز می خواست. اما مادر، اندک باقیمانده ی ته ظرف را به پدر داد!. خوب می دانست. که بی تقصیر است و سیر کردن شکم گرسنه ما و او بعد از یک روز کاری، اینگونه سیری ندارد!.
روز عید، اولین روز سال گذشت. هیچ کس در خانه ی ما به دیگری تبریک نگفت!. آثاری از عید دیده نشد! هیچ کس در ظاهر دیگری را نبوسید!. در خفا و نبود مان را نمی دانم.(باز هم خنده ی بچه ها) نه، انگار پدر و مادر نیز دل و دماغ این را هم، دیگر نداشتند!. لحظات ساکت و آرام گذشت. مادر دو استکان سهم چای هر یک از ما را یکی یکی به دستمان داد
... مادر کلید خانه ی همسایه را آورد. تا ما سه نفر باز شب را در خانه ی آنان باشیم. انگار دیگر ذوق و شوق پذیرفتن انجام این کار را نداشتم. انگار دیگر میل دیدن برنامه های تلویزیون نداشته را نداشتم!. انگار اسباب و اثاثیه خانه ی همسایه برایم دیدنی نبود. انگار دیگر خوابیدن در رختخواب های گرم و نرم برایم تازگی نداشت!. انگار ...
اینک آخر انشای خود می نویسم: البته معلوم و مسلم است. که عید سعید باستانی یکی از بهترین اعیاد و اغاز سال نوی ما ایرانیان است. شکوفه ها
، رفتن زمستان، سردی هوا و طلیعه ی بهار را خبر می دهند. مردم لباس های نو می پوشند. به دید و بازدید هم می روند. بزرگترها به دیگران عیدی می دهند ...
اما وقتی در عید نوروز، اولین روز سال، همان عید سعید باستانی در خانه ای بچه ها لباس عید ندارند!. وقتی حسرت لباس های دیگر بچه ها را داشته باشند!. وقتی عیدی نمی گیرند!. وقتی دلشان گندم برشته می خواهد!. وقتی شیرینی و آجیل نمی خورند!. وقتی کسی بوس شان نمی کند!. وقتی به دیدن کسی نمی روند!. وقتی کسی به دیدن شان نمی آید!. وقتی پدرشان آبیار باغ دیگران است!. وقتی به جای دیده بوسی و تبریک، دعوا می بینند!. وقتی پدر و مادر از خجالت نداشتن غذای گرم با هم جر و بحث می کنند!. وقتی...
وقتی عید نوروز باید آنگونه باشد. اما اینگونه است. پس می توان گفت عید نوروز بدترین روز!!

1-در آن کرم وجود دارد.
پی نوشت:
یادش بخیر سال قبل عید و این ایام در حرم امیر مومنان و سرور شهیدان بودیم. خدا باز قسمت کند. ان شاا...
سال گذشته، نامش تولید ملی بود و اعجازش را دیدیم!! امسال در اقتصاد و سیاست خدا بخیر بگذراند!!

 مرجع : دیار قریب غریب 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ 04:28 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

 می شود آدمهای آن روزها باشیم!

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 امروز روزدوازدهم فروردین است. روزی که در آن با رای قاطع وبی نظیر 98 درصدی مردم، نظام جمهوری اسلامی رسمیت بافت. هنوزاین همه پرسی پس از وقوع انقلاب اسلامی بزرگترین رویداد تاریخ ایران سه دهه اخیراست.
امام درآن روزها ازچنان محبوبیتی در میان مردم برخوردار بود که اگررفراندم تعیین نظام هم برگزار نمی شد، صدای ایراد و اعتراض کسی در نمی آمد.اما ایشان در یک دوراندیشی دستوربرگزاری همه پرسی داد ومردم با اکثریت قاطع به نظام جمهوری اسلامی که از کم وکیف آن اطلاع چندانی نداشتند ولی تحقق آن را درخیابانها فریاد زده بودند، رای آ ری دادند.
دراین روز، امام به مردم ایران- مسلمان وغیرمسلمان- پیشنهاد کردند همه در رفراندم تعیین نوع حکومت شرکت کنند . نکته مهم درفرمایشات امام این بود که امام درمصاحبه خود با صدا وسیما فرمودند : شما آزادانه به هرچه می خواهید رای بدهید. من خودم به جمهوری اسلامی رای می دهم وتقاضای برادرانه از شما دارم که به من دراین امراسلامی کمک کنید.(صحیفه امام ج6 ص 408)
به عنوان یکی ازکسانی که سالها د رباره سیره امام کار کرده است عرض می کنم امام دراین سالها نه تنها بسیارمظلوم است بلکه حتی دراین سالها به دلایلی گاه حتی از زمان رژیم قبل نیزمظلوم تراست.
واقعا کسی باور می کرد روزی صداوسیمای این نظام درجهت یک دست کردن حاکمیت که اندیشه غلط وغیرقابل تحققی است با تهیه برنامه هایی همچون شاخص و.. در جهت بد نام کردن وحذف رقیب سیاسی منتقد حکومت - که تجربه نشان داده است در دراز مدت امکان عملی آن وجود ندارد - به تحریف آشکارسیره امام بپردازد وبه هشدارها واخطارهای یادگارامام وموسسه تنظیم ونشرآثار امام نیز کمترین اعتنایی نداشته باشد؟
درآن روزها نخست وزیردولت موقت آزادی داشت که برخلاف رای امام ازجمهوری دمکراتیک سخن بگوید پیشنهاد کند این گزینه هم درهمه پرسی به رای گذاشته شود.امری که با مخالفت امام مواجه شد.
در آن روزها ترسی ازاین نبود که اگرهمه پرسی برگزار بشود ولی مرد م به جمهوری اسلامی رای ندهند چه باید کرد؟چون امام به همه مرد م اعتماد وتکیه داشت.
در آن روزها گیرظاهرنبودیم .
درآن روزها تظاهر و ریایی درکارنبود. نخست وزیردولت موقت با کراوات در کنارامام و درصدا وسیما و درجمع مردم ظاهرمی شد.
در آن روزها بعضی از دولتمردان که یکی ازآنها ازخویشاوندان نزدیک امام بود- بی هیچ ابایی از نگاه ونظرمخالف دیگران با کراوات و ریش های شش تیغه دردیدارهایشان با امام ظاهرمی شدند.
درآن روزها حتی به مخیله کسی بروز نمی کرد که کسی به آنها بگوید چرا کراوات که مظهر فرهنگ غرب است زده اید و ریشتان را باتیغ می تراشید!
درآن روزها دایره خودی وغیرخودی اینقدرتنگ نشده بود. همه یکسان شهروند بودند وشهروندی درجه بندی نشده بود.شهروند درجه یک ودو وسه وجود نداشت.
در آن روزها اصلا صنعت دشمن تراشی و عمله امریکا سازی درکشورباب نشده بود.همه با هم برادر بودیم وهمدیگررا برادرخطاب می کردیم .حتی درادارات زیردست به مسئول ومافوق خود برادرخطاب می کرد.
درآن روزها مسولانی که به حکومت رسیدند و درادارات برسرکارآمدند ازکسانی که درادارات به کارگرفته می شدند و به جمهوری اسلامی رای نداده بودند، نمی پرسیدند چرا به جمهوری اسلامی رای نداده اید؟
در آن روزها شناسنامه کسی وارسی نمی شد که ببینند درانتخابات شرکت کرده است یا نه واگرشرکت کرده است رای آری به نظام داده است یانه.
در آن روزها به حاکم و حکومت ومردان آن مربوط نبود که کسی درانتخابات شرکت کرده یا نکرده به جمهوری اسلامی رای داده یا نداده است .
اخیرا یکی ازبستگان من درشهرستان می گفت: گزینش دانشگاهها و...برای پذیرش داوطلبان استخدام صفحه آخرشناسنامه آنها را حتما می بینند واگرمهرحضوردرانتخابات نداشته باشد- اینگونه که الآن متاسفانه در بعضی جاها روال شده است – کاراومشکل می شود.
در آن روزها برای گزینش فرد دراداره ای به مهرهای شناسنامه حضوراو درانتخابات کاری نداشتند.
درآن روزها حتی از زنان بی حجاب نخواستند برای حضوردرانتخابات حجاب خود را حفظ کنند. زنان بی حجاب برای رای دادن به حوزه های رای گیری که درمساجد بودند بی هیچ محدودیتی می آمدند.
در آن روزها از لباس شخصی ها خبری نبود.کسی حتی فکر نمی کرد روزی فرابرسد که بعضی درمخالفت باعقیده بعضی شهروندها غالبا با ساماندهی اجزای رسمی نهادهای حکومت کفن بپوشند وبه خیابانها بیایند تاعرصه را برمنتقدین تنگ کنند.
در آن روزها، ساواکی ها آنقدردرنظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی احساس آزادی می کردند که برای دریافت حقوق عقب مانده خود درتهران تظاهرات می کردند!
زنانی که بی حجاب بودند وقتی احساس می کردند حجاب دارد اجباری می شود، آنقدراحساس آزادی می کردند که به خیابانها آمدند وبرعلیه این اجبارتظاهرات کردند .
اشتبا ه نشود .نویسنده این سطوردرعرصه سیاست بخوبی مفهوم دوران گذروانتقال را از نظامی به نظام دیگرمی داند اما چون خود از مردان آن روزهاست به این باورایمان دارد که نمونه ها و رویه هایی که ذکر شد درآن روزها ازطلیعه روح آزادی درنظام نوپای جمهوری اسلامی تلقی می شد نه ازاقتضائات دوره گذر و یا ضعف و سستی دولت موقت.
در آن روزها، منتقدین نظام را محارب نمی دانستیم وجایشان را زندان نمی خواستیم.
اخیرا که در رسانه ها خواندم دکترصدرحاج سید جوادی که اولین وزیرکشوردولت موقت بود و در روزگذشته- یکشنبه- درسن 96 سالگی از دنیا رفت وخدایش رحمت کند.همو که درتهیه پیش نویس قانون اساسی نقش داشت وعضوشورای انقلاب بود ودراولین دوره مجلس از سوی مردم قزوین به مجلس راه یافت وبرگزارکننده همه پرسی نظام جمهوری اسلامی بود، درسن هشتاد سالگی به مدت یک هفته به زندان رفته است ازخواندن این خبروخبرنود وچند روزه شدن اعتصاب غذای دکترمهدی خزعلی واینکه فرزندش پس از آخرین دیداربا وی گفته که پدرم درآستانه شهادت قراردارد بسیارمتاثرشدم.متاثرازاینکه نظام با آن پیشینه پرحوصله اینقدرکم حوصله شده است.
خدا نکند مهدی خزعلی درزندان بمیرد و مرگ وشهادت او تا هفته ها و ماهها سوژه برنامه های بی بی سی وv.o.a . و رادیواسراییل و..شود. چرا دوستان امنیتی به فکرآبروی نظام نیستند؟
مگرالآن جناب محمد نوری زاد که آزادانه حرفهایش را با همه جا می زند و طبق قانون اساسی حق دارد بزند با زدن حرفهایش چه خطری برای نظام ایجاد کرده است که مهدی خزعلی رزمنده دورا ن دفاع مقدس باید درزندان بماند، چون اگر بیرون بیاید با گفته ها و فعالیتهایش به نظام صدمه می زند؟
آیا آقایان اینقدرنظام را ضعیف انگاشته اند؟
تردیدی ندارم که عوض شده ایم واین برای حکومت خوب نیست.
کاش این روزها، همان آدمهای آن روزها بودیم واین روزها نمی آمد.ما می توانیم همان آدمها باشیم.با همان حوصله وتسامح با همان ظرفیت پذیرش دیگران.
چرا امام جمعه موقت تهران – سید احمد خاتمی- پس ازبیان مفید رهبری درمشهد که درانتخابات عرصه برای همه معتقدان به نظام باز است به خود حق می دهد درنقش مفسربیان رهبری ظاهر شود وبه اصلاح طلبان بگوید مبادا خطاب این گفته را به خود بگیرند و با این بیان بی ربط - که متاسفانه تخطئه نشد - به میلیونها اصلاح طلبی که دراندیشه حضوردرا نتخابات هستند حکم دورباش صادرکند؟
ما را چه شده است که کاربجایی رسیده که نقل حرف مجالس ومصاحبه بعضی ها! دراینجا وآنجا عدم مصلحت نامزدی فرزند فرزانه امام جناب سیدمحمد خاتمی به دلیل امکان عدم تایید صلاحیت وی توسط شورای نگهبان! ویا امکان حضور یا عدم حضور آیت الله هاشمی رفسنجانی، مردعبورازبحران های نظام- که یک نمونه اقدامش راهمگان درمجلس خبرگان رهبری پس از رحلت امام درتعیین رهبری شاهد بودند- درانتخابات ریاست جمهوری آینده باشد؟
هاشمی وخاتمی بیایند یا نیایند؟ باید به هاشمی یا خاتمی اصرار کرد بیایند تا با آمدن خود صاحبان میلیونها رای مردد را به پای صندوقهای رای بکشانند.کسانی که در این روزها به دلیل عملکرد بد دولت که یک نمونه اش تورم حدود پنجاه درصدی است نظام را ناکار آمد می دانند وسرخورده شده اند .
خرداد امسال فرصتی استثنایی است .امید که نظام درست تدبیرکند تا همه مردم با سلیقه های مختلفی که دارند همچون حماسه مبارک دوم خرداد 1376 با شوق واطمینان ازاینکه نامزد مورد نظرشان را می توانند انتخاب کنند ورایشان از صندوقها درمی آید به پای صندوقهای رای بیایند وبا حضورخود حماسه بزرگی را رقم بزنند.
 

 

  واقعا این خوابها چپ بودند، یا اینکه ...؟! 

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


داشتم یادداشتهای آرشیوم را مرورمی کردم که رسیدم به این دونقل قول ازآقای مصباح یزدی وآقای جنتی در باره احمدی نژاد:
دیشب‌ یکی‌ از دوستان‌ حاضردرجلسه‌ نقل‌ کرد؛ قبل‌ از برگزاری‌ مرحلۀ‌ اول‌ انتخابات‌ به‌ محضر یکی‌ از علمای‌ اهواز رسیدم‌. ایشان‌ گفت‌: نگران‌ نباشید، احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور می‌شود. ایشان‌ گفته‌ بود که‌ شخصی‌ شب‌ بیست‌ و سوم‌ ماه‌ رمضان‌ درحال‌ احیاء پیش‌ از نیمۀ‌ شب‌ به‌ خواب‌ می‌رود. در خواب‌ به‌ او ندا می‌شود که‌ بلند شو برای‌ احمدی‌نژاد دعا کن‌، وجود مقدس‌ ولی‌عصر (عج‌) دارند برای‌ احمدی‌نژاد دعا می‌کنند. می‌گوید من‌ حتی‌ اسم‌ احمدی‌نژاد را نشنیده‌ بودم‌ و اصلاً او را نمی‌شناختم‌)!مصباح یزدی)
«مردم با اشک و نذر و نیاز و توسل به خدا در سوم تیر یکی از هم‌قدهای خود را انتخاب کردند. کمک خدا در حادثه، مشهود است. یکی از دوستان نقل می‌کرد آن زمان سوار تاکسی شده بود و راننده تاکسی گفته بود من می‌خواهم به آقای احمدی‌نژاد رأی بدهم؛ زیرا مادرم که چند سالی است مرده، دیشب به خوابم آمده و گفته به احمدی‌نژاد رأی بده.
(احمد جنتی- متاسفانه! خطبه های نماز جمعه تهران)
دردروغ بودن این دونقل قول دلایلی وجود داشته و دارد.یک دلیل آن این است که چرا در زمانه ای که تقریبا همه برای کنار رفتن یا کنار زدن ! احمدی نژاد لحظه شماری می کنند، دیگر کسی برای حقانیت وی خوابی نمی بیند!؟
لا اقل در این دوسال دادن یارانه ها این همه آدم یارانه بگیرمرده یا میمیرند!خوب، چه مانعی دارد یکی ازآنها به خواب این آقایان بیاید و درباره احمدی نژاد چیزی بگوید- هرچند دیگرکسی با ور نمی کند!- و ذائقه ها را تغییربدهد تا این بنده خدا این همه برای بقای خود ودوستان اندکش دست به دامان ادبیات و طبیعت و بهارنشود؟!
گفتم کنار رفتن ، از برخی نکات مثبت! که بگذریم این احمدی نژاد با روسای جمهور قبلی چند تفاوت ویژه دارد:
1- مردم برای هیچ رییس دولتی اینقدرجوک نساخته اند.
2- مردم برای هیچ رییس دولتی اینقدرآرزوی رفتن نکرده اند.
3- عبارات وبیانات هیچ رییس دولتی اینقدر دستمایه طنز و مورد حیرت و تعجب درداخل وخارج نبوده است.
4- هیچ رییس دولتی اینقدردست به تغییرات وزرا و معاونین واستاندارهای خود نزده است تا جایی که اکنون اگر یک وزیردیگراو بیفتد، او ناچاراست دوباره برای همه کابینه اش ازمجلس رای اعتماد بگیرد!
5- هیچ رییس جمهوری به اندازه احمدی نژاد مورد طرد و رد مراجع نبوده است .
6- هیچ رییس جمهوری مانند احمدی نژاد با تخریب شخصیت این و آن و نادیده گرفتن زحمات دولتهای قبلی درصدد اثبات خود نبوده است.
7- رفتارهیچ رییس جمهوری مثل احمدی نژاد اینقدر از طرف نزدیکان و حامیانش و حتی برادرش!تخطئه نشده است.
8- در زمان هیچیک از روسای جمهور قبل، رفتار رهبری با آنان زاویه ای آشکار- مانندخود داری از اعزام نماینده برای بدرقه یا استقبال آنان درسفرهای خارجی - نگرفته است.
9- هیچ رییس جمهوری درکارنامه خود قهری حتی یک روزه ندارد، چه رسد به 11 روز!
10- هیچ رییس جمهوری برای ابقای یک نفر از دولت خود حاضر به پذیرش استعفای همزمان چند وزیر یا کنارگذاشتن وزرای خود نبوده است.
11- هیچ رییس جمهوری وزیر خود را در سفر و ماموریت خارج عزل نکرده است.
12- هیچ رییس جمهوری به اندازه احمدی نژاد به امریکا نرفته است.
13- هیچ رییس جمهوری با بیان مسائل غیرواقع نظیرهاله نور و..در صدد اثبات خود نبوده است.
14- ایده های خارجی هیچ رییس جمهوری نظیر احمدی نژاد در مبارزه شعاری با اسرائیل غاصب – نظیر تکرارمساله بیفایده هولوکاست- اینگونه ناموفق و در عمل به نفع دولت اسراتیل تمام نشده است.
15- در زمان هیچ رییس جمهوری لایحه بودجه باتاخیری بیش ازهشتاد روز به مجلس داده نشده است
16- در زمان هیچ رییس جمهوری حتی در دوره جنگ، نرخ تورم اینگونه بالا نبوده است.
17-....
این یادداشت انتها ندارد ! به سرمشقی می ماند که دیگران می توانند به میل خود مواردی را به آن اضافه نمایند!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ سه شنبه 13 فروردین 1392 ] [ 04:14 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 سایت روزنامه دولتی ایران ضمن حمله شدید و کم سابقه به صدا و سیما مدعی شده است که رد صلاحیت شهردار تهران به دلیل پرونده هایی که در دادگاه دارد قطعی است.
سایت روزنامه ایران ضمن انتقاد از صداوسیما نوشت: سیاست زدگی صداوسیما تابدانجا پیش رفت که این رسانه همگام با احزاب و گروه های سیاسی با پخش مستندی رئیس جمهور را به ابولحسن بنی صدر تشبیه کرد.
به گزارش انتخاب، این سایت در ادامه با ادعای «حمایت صداوسیما از قالیباف» افزود: صدا و سیما، همزمان به تریبون بی مزد تبلیغات انتخاباتی برخی کاندیداهای ریاست جمهوری از جمله محمد باقر قالیباف تبدیل شده است؛ کاندیدایی که چندین پرونده در دادگاه دارد و به نتیجه رسیدن تنها یکی از این پرونده ها مثلا پرونده مربوط به شکایت دولت از او به دلیل ایراد توهین و اتهامات قبیح به اعضای هیات دولت، قطعا شورای نگهبان را به رد صلاحیت وی ناچار می کند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

تاریخچه گمنام ماهی قرمز هفت‌سین‌تان را می‌دانید؟

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 آفتاب: سالیان سال است که ماهی قرمز با آنکه با حرف سین شروع نمی‌شود به واسطه تحرک و پویایی ذات و سرخی رنگش و به واسطه شفافیت آب محیط زندگی‌اش مهمان نوروز ایرانیان است.
ماهی قرمز نماد برج (حوت) یا برج ماهی در گاه شماری شمسی برجی است. حوت صورت دوازدهم از صورت فلکی منطقه البروج است که در نیم کره شمالی آسمان به شکل ماهی تجسم شده و در اصطلاح گاه‌شماری برج دوازدهم از برج‌های دوازده گانه پس از دلو و پیش از حمل برابر اسفند است.
ماهی قرمز که تاریخچه ۲۵۰۰ ساله را پشت سر نهاده به عنوان قدیمی‌ترین ماهی خانگی و زینتی به شمار می آید در روزهای پایانی سال در دست پیران، جوانان و کودکان مشاهده می‌شود زیرا همه معتقدند که وجود ماهی نشانه برکت و پیروزی و سرزندگی است، در میان استقبال مردم از ماهی قرمز بیش از ماهی سیاه است زیرا قرمز نماد قدرت آرامش، تولد دوباره و نشانه‌ای از سرخی خورشید بوده و رنگ سیاه نشانه غم و اندوه، تاریکی و یادآور مرگ است. علاوه بر آنکه رنگ زیبای این موجود آرامش را به انسان هدیه می‌دهد، تحرک و شور و شوقش باعث تحرک و شادابی کودکان نیز می‌شود.
در کشور چین با فرار رسیدن عید ماهی قرمز را رها می‌کنند تا زندگی جریان یابد ولی ما این ماهی زیبا را که نماد مینوی زندگی‌ است در تنگ بلورین اسیرش می‌کنیم و همزمان با رشد سبزه‌های سفره‌ هفت‌سین و باروری زمین هر روز او را به مرگش نزدیکتر می‌کنیم.
عمر این مهمان آبزی سفره هفت‌سین بین ۱۲ تا ۲۰ سال بوده که در شرایط مطلوب به ۳۰ سال نیز می‌رسد اما حالا دراین تنگ‌های بلورین حتی شاید به یک روز هم نرسد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، گفتنی است: هر ساله در ایام نوروز حدود ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت‌سین و نگهداری درون ظروف دهانه تنگ و خیلی کوچک یا با رنگ تیره که مانع از ورود نور و اکسیژن می‌شود می‌میرند در صورتیکه که اگر آن‌ها را درون ظروف شیشه‌ای بزرگ و دهان گشاد با رنگ روشن نگهداری کنیم، علاوه بر آنکه بر عمرشان می‌افزایییم می‌توانیم در ۱۳ فروردین به منزلگاه طبیعی‌شان باز گردانیم تا دریچه‌ای برای شناخت بیشتر آئین‌های نوروزی باشند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 


[ دوشنبه 12 فروردین 1392 ] [ 04:08 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

چوپان دروغگو مقابل دهقان فداکار!


 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


بسم الله الرحمن الرحیم 

"در ایران کالاهای مصرفی اصلی از جمله نان، آرد، گوشت قرمز، گوشت مرغ و میوه صرفا از طریق بازار داخلی و به علت ذخایر مدیریت شده تحت تاثیر عوامل واردات نیست و قیمت آنان نیز همیشه ثابت است".  

تعجب نکنید، این اظهارات، بخشی از یک شوخی یا یک یاداشت طنز نیست، اینها افاضات سفیر ایران در کشور اکراین است.
یکی از دوستان آزاده تعریف می کرد که او را با اسرای اول جنگ هم سلولی کردند و او وقتی برای اسرا از قیمت های جدید بازار کشور تعریف کرد و گفت که روغن 300 و کت و شلوار 500 تومان است، او را در زیر مشت و لگد خود تا سرحد مرگ کتک زدند که گمان کرده بودند وی نفوذی رژیم صدام و یا منافقین است که برای تضعیف روحیه و شکستن اراده اسرای ایرانی فرستاده شده است. اما این آزادگان عزیز، ماندند و دیدند که چگونه در روزگار صلح و پرنعمتی ایران، تورم به چندین برابر دوران جنگ بالغ می گردد.
حال اما گویا جناب سفیر هم به دلیل کثرت دوری از کشور، از همه چیز بی خبر است.

سفیر ایران در اوکراین با بیان این که شوک‌هایی که بر اثر افزایش تحریم‌ها به اقتصاد کشور ما وارد شده‌اند باعث ایجاد برخی نوسانات در زمینه ارز ملی شده تاکید کرد که نوسانات ارز ملی پدیده موقت بوده و تاثیر سنگینی بر مایحتاج اصلی زندگی ملت ایران ندارد. 
مطلب را بطور کامل از اینجا بخوانید و اگر نتوانستید از ایسنا دنبال کنید 

 به گزارش ایسنا ، اکبر قاسمی، سفیر ایران در کی‌یف مصاحبه‌ای با مجله بیزینس انجام داده است که گزیده آن بدین شرح است:

* در جمهوری اسلامی ایران کمبود کالاهای مصرفی وجود ندارد. به برکت امکانات و ظرفیت‌سازی جدید ایران و همین‌طور مقاومت هدفمند و هوشمندانه ملت ایران در زمینه تبدیل تهدیدات به فرصت‌ها برای پیشرفت آینده کشور ما توانستیم تحریم‌های اعمال شده را به فرصت‌ها برای پیشرفت‌های هنگفت در بسیاری از زمینه‌ها تبدیل کنیم. به عنوان مثال یکی از تهدیدات آمریکا قطع صادرات بنزین به جمهوری اسلامی ایران بود زیرا بر اساس محاسبات آن‌ها ایران به 30 تا 40 درصد بنزین وارداتی نیازمند است. اما با کمک کارشناسان بومی ایران نه تنها در این زمینه به خودکفایی رسید بلکه موفق به راه اندازی صادرات سوخت هواپیمایی جت به کشورهای دیگر نیز شده است. ایران کشوری است که سابقه تاریخی آن به 7 هزار سال می‌رسد و کشورها و ملت‌هایی که در حال حاضر نسبت به ایران ادعاهایی دارند در آن زمان حتی وجود خارجی هم نداشتند. آمریکا به هر طریق تلاش می‌کند ایران را تحت فشار خود قرار دهد اما چنان چه مشاهده می‌کنید در حال حاضر ایران از لحاظ حجم تولید ناخالص داخلی دارای رتبه 17، از لحاظ پیشرفت علمی دارای رتبه 16، از لحاظ پیشرفت فن‌آوری نانو دارای رتبه 9 و از لحاظ پیشرفت فن‌آوری‌های کشاورزی دارای رتبه 14 (جهان) است. بدیهی است که از پا درآوردن کشوری که دارای چنین منابع طبیعی و ظرفیت‌های عظیم بشری و مادی است امر به غایت سختی است. 

         

البته شاید او حق دارد، چون لابد بدلیل اینکه از ایران دور بوده از زندگی فلاکت بار یک خانواده ۵نفره در کنار برج میلاد چیزی نشنیده است.  

گزارش فارس را در اینجا ببینید و گزارش تصویری و عکسهای بیشتر را هم نگاه کنید. 

در صورت تمایل برای دادن کمک به این خانواده به انجمن خیریه ی همت مراجعه کنید که نوشته است:

یکی از روزهایی که در چادر زندگی می کردند، مادر متوجه می شود که میخواهند یکی از دخترانش را بدزدند که با سروصدای فراوان مانع از کار دزدان می شود. وقتی پدر به خانواده برمیگردد و ماجرا را می شنود دچار شوک شده و نیمی از بدنش لمس می شود.

  تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی







[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 05:48 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  این شـعـــار حـــرام است!؟ ...
 

  طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.
***
از بهشتی پرسید؛ روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.
گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمی‌ده.
***
صبح بود، یه اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خونه بهشتی. یه نگاهی و براندازی کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، یکی گفته بود خونه بهشتی کاخه. یکی دیگه گفته بودند هشت طبقه است. راننده بهشتی‌شناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببینید و قضاوت کنید.
***
بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.
***
به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.
تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت.
***
الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!
بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!
***
بهشتی اسم جوان رو داده بود برای شورای صدا و سیما. گفته بودند ولی این مخالف شماست، کلی علیه شما دنبال سند بوده! گفت: او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم رو آگاه کند.
***
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.
اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.
***
به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»
قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات...
***
مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.
***
گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.
***
رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت...
***
با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.
هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.
***
اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.
نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا
 

(منبع اصلی: کتاب صد دقیقه با بهشتی)
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ شنبه 10 فروردین 1392 ] [ 07:19 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 دولت همواره تلاش داشته که به مردم بفهماند که بهترین خدمات و کارامدترین سیاست ها در این دولت روی داده است به طوری که در بسیاری از مصاحبه های رییس جمهور به صراحت صحبت از ایجاد شش میلیون شغل می شود که بسیاری از کارشناسان این آمار را نه تنها واقعی نمی دانند بلکه معتقدند بسیاری از شغل هایی که هم اکنون در کشور وجود دارد یا شغل نیست و یا میزان درآمد با تورم فاصله بسیار دارد.
در این باره دکتر ابراهیم رزاقی کارشناس اقتصادی و عضوهیأت علمی سابق دانشگاه تهران در گفتگو با«فردا» بر این باور است که
سیاست های دولت در خصوص هدفمندی یارانه ها نه تنها کارآمد نبوده بلکه سبب شده است که بیماری اقتصاد ایران شدیدتر شود.
وی با بیان این مطلب که ارائه آمارهای دولت از تولید شغل به مردم، با آنچه که در واقعیت دیده می شود مطابقت ندارد گفت: ایران 80 میلیون نفر جمعیت دارد.علم اقتصاد می گوید باید بین 35 تا 40 میلیون شغل در کشور برای این تعداد جمعیت وجود داشته باشد. طبق آمار رسمی تنها 25 میلیون شغل در کشور مهیا است یعنی 15 میلیون نفر در کشور بیکارند.این در حالی است که بسیاری از کارهایی که در ایران شغل محسوب می شود با شغل هایی که به عنوان مثال در کشور ژاپن وجود دارد متفاوت است.
رزاقی افزود: در این کشورها بسیاری از شغل های خدماتی به دلیل سود پایین وجود ندارد و مشاغل تولیدی حرف اول را می زنند. در صورتیکه کشوری مانند ایران تمایل به سمت شغل های خدماتی بیشتر است زیرا سود و درآمد حاصل از آن بسیار بیشتر از تولید است. برای مثال ایران 4 میلیون مغازه دار دارد که حدود 3و نیم میلیون آن نسبت به معیارهای بین المللی اضافه محسوب می شود. همچین
براساس معیارهای اقتصادی با هر ده هزار دلاری که در کشور هزینه می شود باید یک شغل پایدار و تولیدی ایجاد شود اما از زمان آقای هاشمی رفسنجانی تا امروز نزدیک به 1200 میلیارد دلار خرج شده که بر اساس این معیار باید 120 میلیون شغل ایجاد شده باشد در صورتی که تعداد شغل قبل و بعد از انقلاب تنها 23 میلیون نفر بوده است.
این کارشناس ارشد اقتصادی با اشاره به سرمایه های هنگفتی که در اثر سوتدبیر به تولید منجر نشده است اظهار داشت:
معیار ها نشان می دهد که با سرمایه ها در این دوران ها به گونه ای برخورد شده که به تولید منجر نشده است.
بنابراین در حد 15 میلیون بیکار در کشور داریم و بسیاری از شغل هایی نیز که وجود دارند تنها نام شغل را یدک می کشند و شغل نیستند. به این معنا که این به اصطلاح مشاغل، شغل درآمدزایی به معنی تولیدی نیست برخلاف آن چیزی که از سوی دولت به عنوان افتخار یاد می شود.
وی تاکید کرد: دولت باید بداند برخورد این چنینی نه تنها افتخار نیست بلکه این چند میلیون شغلی که ایجاد شده و شغل محسوب نمی شوند، نشان دهنده نبود یک سیاست اشتغالی متناسب با قانون اساسی است.اصل 43 قانون اساسی می گوید هر ایرانی باید یک شغل داشته باشد و باهمان یک شغل بتواند زندگی کند در حالیکه درصد بالایی از مشاغلی که وجود دارد نیز پاسخگویی تامین نیازهای مردم نیست و کاستی زیادی وجود دارد.متاسفانه در این دوره بسیار می بینیم افرادی که شغل دارند اما نمی توانند با آن زندگی کنند و مجبور هستند شغل دوم داشته باشند.این افراد به شدت تحت فشار مادی زندگی اند که این عملکرد دولت قابل دفاع نیست.
این اقتصاددان با اشاره به اصرار بی مورد دولت برای ورود به فاز دوم هدفمندی نیز گفت
: فاز اول هدفمندی یارانه ها رو به پایان است و دولت اصرار دارد که مجلس اجازه ورود به فاز دوم هدفمندی را بدهد و این کار عاقلانه ای نیست. هدفمندی یارانه ها جزء سیاست های بانک جهانی صندوق بین المللی پول است که به تمام کشورهای در حال توسعه توصیه شده است. سیاستی که قرار است با این هدف اجرایی شود این است که که به گونه ای یارانه به یک کشور داده شود که قیمت ها کم کم بالا رود و تولیدات خارجی که مربوط به کشورهای صنعتی است بهتر بتوانند در کشورهای در حال توسعه ورود پیدا کنند.
این اقتصاددان با یادآوری این نکته که کشورهایی مانند ایران چنین تفکر اقتصادی ندارند اظهار داشت:
کشورهایی مانند ایران در این موارد فقط حرف می زنند اما عمل در کار نیست. در ایران مزد حقوقی که به کارگر و کارمند می دهند متناسب با تورم نیست و هرچه زمان می گذرد فاصله میان در آمد یک کارمند یا کارگر با مزدی که دریافت می کند بیشتر می شود. دولت ها برای اینکه افراد را ساکت کنند یارانه می دهند که اگر تورم نباشد شاید جبران کمبودهای زندگی شود اما در غیر این صورت دوباره باید یارانه را افزایش دهد که این ضرر برزگ اقتصادی است که به یک کشور می تواند وارد شود.
وی تصریح کرد:
مرحله اول هدفمندی در ایران در شرایطی شروع به کار کرد که همه می دانستند با حذف یارانه ها افزایش قیمت خواهیم داشت و در مواردی هم دیده شد که این افزایش قیمت بی نهایت بالا بوده است تا جایی که شکاف عظیمی میان قشر مرفه و نیازمند ایجاد شده است. متاسفانه یارانه بنزین را با یارانه نان و دارو را یکی دانستند و شرایطی ایجاد شد که طبقات پایین بیشتر تحت فشار حذف یارانه قرار گرفتند و یارانه را هم به همه یکسان دادند.برای طبقات بالا مبلغ یارانه چندان مهم نبود اما برای طبقات پایین در ابتدا رقم بالایی به نظر می رسید اما به مرور زمان به دلیل افزایش قیمت ها فشار را بر این طبقه بیشتر می کند .
این اقتصاددان در ادامه با اشاره به اثرات سو مدیریت در هدایت فاز اول هدفمندی یارانه ها گفت:
اجرای بد فاز اول هدفمندی نه تنها به تولید منجر نشد بلکه بحرانی نیز در تولید کشاورزی و صنعتی ایجاد کرد. با قیمت ها و تورمی که وجود دارد و همچنین نقدینگی وحشتناک بخش خصوصی که در کار سودآور سوداگری که دولت ایجاد کرده مشغول شده و در نتیجه در این فضاهای منفی، مشخص نیست دولت با چه امیدی قصد ادامه فاز دوم هدفمندی را دارد.
این کارشناس ارشد اقتصادی، با انتقاد از عملکرد دولت، شرایط فعلی اقتصاد کشور برای چنین کاری مناسب نیست و افزود: دولت زمانی که از اجرای بد اولین مرحله هدفمندی یارانه دید که چه لطمه ای به تولید خورده است چرا سیاست های خود را تغییر نداد و بازهم این سیاست ها ادامه پیدا می کند. هیچ مدیری در دنیا نیست که به کار خودش این جور نگاه کند.
هر مدیری اگر نخواهد انهدامی عمل کند برای تصمیم گیری درست به تجربه خودش توجه می کند نه اینکه اشتباه گذشته را مدام تکرار کند.
وی تاکید کرد: قبل از اجرای فاز اول هدفمندی قیمت دلار ثابت بود اما حالا تغییر کرده آنهم در شرایطی که ما مورد تهاجم غرب قرار گرفته ایم. از لحاظ اقتصادی مرحله اول هدفمندی رضایتبخش نبوده سیاست های تعدیل اقتصادی را که سیاستهای اقتصادی آمریکایی است را اجرا کرده ایم. 1200میلیارد هم خرج شده اما مشکل تولید حل نشده است و متاسفانه باز هم در فکر مرحله دوم هدفمندی است.
دکتر ابراهیم رزاقی با اشاره به اینکه
اقتصاد هر کشور جانش به تولیدکننده بسته است نه به دلال و واسطه ها و مفت برها گفت: آیا دولت به نمایندگی از مردم این راه را ادامه می دهد؟ شاید در مرحله اول نمایندگی از مردم را داشتند اما امروز ادامه این روند برای مردم روشن نیست. ممکن است برای بخشی از مردم مفید باشد اما اکثریت مردم مورد تایید قرار نمی دهند. اقتصادی که دلال جایش را به تولید کننده می دهد عاقبت روشنی ندارد.
وی با تمجید از صبوری مردم ایران در برابر مشکلات اقتصادی و همچنین بی تدبیری مدیران اقتصادی خاطرنشان کرد: مردم ما غیر از برخی تیپ های شبه روشنفکری، مردم صبوری هستند. مردم ایران به طور تاریخی حس ناخودآگاهی دارند که خطر را خوب تشخیص می دهند.
. این مردم صبور همان مردم صبور دوران جنگ هستند اما خارجی ها و برخی از روشنفکران ایرانی فکر می کنند که مردم ایران تغییر کرده اند. تنها تفاوت این دوره با دوران جنگ از لحاظ اقتصادی این است که در آن دوره دولت، تدابیر درستی به کار برد اما الان تدابیر به کار رفته درست نیست و هنوز هم دولت سعی دارد با سیاست تعدیل اقتصادی ادامه دهد.
این کارشناس اقتصادی با اشاره به هدف واقعی دولت در دادن یارانه به مردم گفت: دولت با یارانه دادن می خواهد به مردم بگوید من ولی نعمت شما هستم و با یارانه مشکل مردم را حل می کند و این هم همسو با سیاست های غرب است. ولی
نکته این جاست که اگر دولت قصد دادن یارانه دارد باید به تولید کننده کشاورزی و صنعتی بدهد. اصلا چرا دولت به جای پول به مردم کالابرگ نمی دهد و یا چرا وقتی می بیند و می داند سواستفاده زیاد است خودش واردات را به عهده نمی گیرد. متاسفانه بانک ها نیز در شرایط فعلی نقش واسطه ها را ایفا می کنند و به جای واسطه ها، سودپرستانه به حالت انهدامی در اقتصاد کشور عمل می کنند.
وی در پایان با تاکید بر اقتصاد بیمار ایران و سومدیریت در مسائل اقتصادی گفت: اقتصاد ایران به مرحله بحران نرسیده است و فقط بیمار است.سیاست های دولت ها، بعد از جنگ، یعنی همان سیاست های تعدیل اقتصادی آن بسیار ناکارامد بوده و انگار دولتی ها یادشان رفته قانون اساسی چه می گوید و نظر امام راحل و آرمان های انقلاب راجع به اقتصاد چه بوده است؟ مثل اینکه در کشوری زندگی می کنند که چیزی به اسم انقلاب و قانون اساسی و آرمان اقتصادی برای آنها وجود ندارد.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ شنبه 10 فروردین 1392 ] [ 02:31 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]



پول نفت را این جور تقسیم کردن خیانت به ملت ایران است


 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


مجلس باید این چند ماه را تحمل و مدارا کند تا دوره طی شود چون استراتژی ای که رهبری بر آن اصرار دارد این است که این دوره با هزینه کمتری تمام شود. من هم این اصل را قبول دارم اما نمی دانم که چقدر آقای احمدی نژاد می گذارد که این خیرخواهی رهبری محقق شود/اینکه رهبری فرمودند من فعلا نصیحت می کنم. حتما یک حدی دارد که آقا می فرمایند فعلا نصیحت می کنم

 مصاحبه حاضر متن کامل و بخشهایی اضافه شده به مصاحبه دکتر توکلی با روزنامه همشهری است که در ادامه می آید. این مصاحبه به علت گستردگی موضوعات، و تنوع مباحث، بسیار مفصل و متفاوت می باشد. که امیدواریم مطلوب نظر مخاطبان قرار بگیرد.

 

 

 

آقای احمدی نژاد در سال ۸۴ می گفتند که به عنوان «یار کمکی» مجلس آمدند تا با کمک هم ایران را بسازید. چطور شد که روابط ایشان با مجلس به اینجا رسید؟
این حرف هایی بود که آقای احمدی نژاد در ابتدا می زدند اما به تدریج معلوم شد که خیلی به این حرف ها اعتقادی ندارد و تدریجا بی اعتنایی اش به قانون مشخص شد. ابتدا تفسیر های خاص خودش از قانون را مطرح می کرد و بعد هم کم کم بی اعتنایی اش به تفاسیر رسمی علنی تر شد. چون می دانید که اگر قانون صریح نباشد و نیاز به تفسیر داشته باشد، چنانچه قانون اساسی باشد، مرجع تفسیر آن طبق قانون اساسی شورای نگهبان است و اگر قانون عادی باشد –باز بر طبق قانون اساسی- مجلس مرجع رسمی تفسیر آن است. ایشان تفاسیر خاصی از قانون اساسی دارد که دیگران چنان تفسیری ندارند. تا اینجایش البته اشکالی ندارد چون هر کسی نظری دارد که برای خودش محترم است. اما وقتی در مقام اجرا قرار می گیرد به عنوان رئیس قوه مجریه که قسم خورده به قانون عمل کند و حق ندارد بر خلاف قانون عمل کند، باید به تفاسیر مفسر قانونی تن بدهد. کم کم معلوم شد که این هم نیست. در نتیجه اختلافات بروز کرد، کندی در کارها ایجاد شد و دود آن به چشم مردم رفت. 

یعنی اصولگرایانی که در سال ۸۴ از احمدی نژاد حمایت کرده بودند، نمی دانستند که ایشان چنین روحیاتی دارند؟
تا آنجایی که من می دانم اکثریت نمی دانستند. تک و توک افرادی بودند که از قبل با ایشان آشنایی داشتند و می گفتند که ایشان اینجوری است، اما باور آن خیلی سخت بود. 

چون تشکلی که شما هم عضو آن هستید در روی کار آمدن آقای احمدی نژاد بیشترین نقش را داشت.
من عضو کدام تشکل هستم؟ 

جمعیت رهپویان
من عضو هیچ تشکلی نیستم. در گرایش هایی که سال ۸۴ مطرح شده بود من عضو اصولگرایانی بودم که اسم خودمان را اصولگرایان تحول خواه گذاشته بودیم که سه ضلع داشت و رهپویان و ایثارگران دو ضلع آن را تشکیل می دادند و یک ضلع آن هم من و رفقایم بودیم. فرق ما با دیگر گرایش های اصولگرا این بود که ما به عقلانیت و آزادی بیشتر بها می دادیم. 

الان دیگر ارتباط رسمی با رهپویان و ایثارگران ندارید؟
چرا با هم کار می کنیم اما متاسفانه یکی از آثار وجودی آقای احمدی نژاد ایجاد اختلاف بین همه نیروهای سیاسی اصولگرا است. 

هنوز هم همین سه ضلعی که نام بردید در مجلس گاهی به سمت جبهه پایداری گرایش پیدا می کنند که از طیف های نزدیک به دولت است و گاهی هم به منتقدین جدی دولت تبدیل می شوند. بالاخره طیف شما را باید کجای صف بندی های مجلس نهم تعریف کرد؟
در مجلس نهم که مصادف شده با اواخر دولت آقای احمدی نژاد، مسائل شکل خاصی به خودش گرفته. یعنی همانطور که گفتم اختلافات زیاد شده. تا جایی که حتی در فراکسیون اصولگرایان مجلس هم که من و آقای حداد عضو آن هستیم به نظر می رسد که اختلافات دارد بیشتر می شود و متاسفانه کار سخت پیش می رود. 

یعنی امکان ایجاد انشعاب دیگری در اصولگرایان مجلس وجود دارد؟
حالا این تشکل خیلی منسجی هم نیست که بشود گفت انشعاب به وجود آمده است. چون انشعاب وقتی معنا پیدا می کند که تشکل منسجمی وجود داشته باشد. اما وقتی که مانیفست مصرحی وجود ندارد، اختلافاتی سر گردنه ها پیدا می شود. 

شما درباره فراکسیون اصولگرایان صحبت می کنید یا مجموعه اصولگرایان؟
کلا عرض می کنم. اصولگرایان الان خودشان به چند گرایش تقسیم شده اند که در حوادثی با هم ائتلافاتی می کنند. مانند انتخاب رئیس مجلس که چنین اتفاقاتی افتاد. اما باز در ماجرای استیضاح وزیر کار و تعاون بین همین اصولگرایان که من هم عضو آن هستم اختلافاتی به وجود آمد و یک عده موافق و عده ای هم مخالف استیضاح بودند که متاسفانه به دلیل فقدان حزب این گرفتاری ها به وجود می آید. 

چند وقت پیش یکی از تحلیلگران گفته بود که اصولگرایان «بین الرحیمین» هستند؛ یعنی از رحیم صفوی تا رحیم مشایی که نشان از همین عدم وجود مانیفست تصریح شده دارد. شما این تحلیل را قبول دارید؟
نه اینگونه دسته بندی ها که روی اشخاص تمرکزمی کند، تنها خاصیت آن ایجاد جناس ادبی است. یک رحیم که اصلا جزو اصولگرایان نیست و یک رحیم هم که سردار فداکار مدافع اسلام و ایران و مردم بوده است و گرچه تفکر سیاسی دارد، اما معمولا دخالت سیاسی اینچنینی نمی کند.

اما تفسیرها متفاوت است. یک روزی اصولگرایان اصرار داشتند که احمدی نژاد اصولگراست و حالا احمدی نژاد خودش می گوید که من اصولگرا نیستم.
بله به نظر من هم خیلی زود مشخص شد که ایشان اصولگرا نیستند. بالاخره اصولگرایان یک محور های روشنی دارند و از یک جهاتی با هم شباهت دارند و همین وجه تشابهات است که آنها را به هم نزدیک می کند ولی آقای احمدی نژاد خیلی از این اصول را قبول ندارد. 

تا قبل از آمدن آقای احمدی نژاد گفته می شد که اصولگرایان هیچ وقت دولت را در دست نداشته اند و یک ریاست جمهوری طلب کارند...
بحث طلب و بدهی نیست. این یک تعبیر ژورنالیستی است که تا آن موقع مطرح بود. حالا شما می فرمایید که اصولگرایان هیچ وقت دولت را در دست نداشتند؟ شاید این تحلیل درست باشد. 

برگردیم به بحث تعامل مجلس و دولت. یکی از نمودهای بارز تعارض مجلس و دولت بحث استیضاح وزیر کار بود که شما و دوستانتان روی آن اصرار داشتید. علت این همه اصرار چه بود؟
ببینید یک وقت یک نفر روزه نمی گیرد وقتی از او می پرسند چرا روزه نمی گیری؟ میگوید خدا کریم است و می بخشد؛ حالا بعدا وقت کردم می گیرم. این یک جور بی توجهی به حکم خداست. یک وقتی می گویند چرا روزه نمی گیری؟ می گوید آخوند ها از خودشان در آوردند؛ خدا که روزه را واجب نکرد. یک مرحله بعدش هم این است که می گوید چه روزه ای؟ دین یک امر قلبی است که انسان باید آن را در دلش درک کند و دلش پاک باشد. یک وقتی هم هست که می گوید اصلا چه خدایی؟ چه آخرتی؟ یعنی از بیخ منکر وجود خدا و آخرت می شود. خب وقتی که یک قانونی هم تصویب می شود سطوح مختلفی برای بی توجهی به آن وجود دارد. در این حادثه بالاترین سطح پشت کردن به قانون اتفاق افتاد که تعبیر قانون ستیزی برای آن کم است. آقای احمدی نژاد یکی از روش هایش این است که آدم های مساله دار را دور خودش جمع می کند. وقتی که یک قاضی معلقی که در یک حادثه بزرگ امنیتی سیاسی متهم شده و اتهامات دیگری هم دارد در راس یک سازمان اقتصادی اجتماعی کشور که صد ها میلیارد تومان در سال گردش مالی دارد، قرار می گیرد، ما نصب او را غیرقانونی و در عین حال از جهت سیاسی، اقتصادی و اداری نامناسب می دانیم. اینطور نیست که یک فرد نااهلی به سفارت بورکینافاسو منصوب شده باشد که بشود از کنارش گذشت. اینجا بزرگترین سازمان اقتصادی اجتماعی کشور با ثروت هنگفت و بسیار عظیمی است که متعلق به اقشار زحمتکش جامعه است. وقتی سازمانی با این اهمیت و ثروت به شکل غیرقانونی در دست یک فرد نا اهل قرار بگیرد آثار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اداری دارد. خب ما به این اعتراض می کنیم، تذکر می دهیم، قانون را یادآوری می کنیم، اما ترتیبی داده نمی شود. ما ۱۵ اسفند سال ۹۰ اولین تذکر را به رئیس جمهور و وزیر کار دادیم که این کار غیر قانونی است اما اعتنایی به آن نشد. ابتدا خواستیم استیضاح کنیم اما چون آخر دوره مجلس هشتم بود، دوستان اشاره کردند که از طریق حکمیت مساله حل شود. خود من هم حکم شدم اما آنها زیر قولشان زدند. بعد دخالت آقای حداد پیش آمد که باز اینها زیر قولشان زدند. بعدا آقای حداد به ما گفتند که شما از استیضاح صرف نظر کنید و ایشان به من قول دادند که استعفا می دهند. به هر حال این ماجرا ها طول کشید تا اینکه مجلس هشتم تمام شد. وقتی هم که مجلس تمام شد رفتیم سراغ دیوان عدالت اداری. یعنی از یک راه قانونی دیگری وارد شدیم که استیضاح لازم نباشد. دیوان عدالت اداری که در هیات عمومی آن ۷۰ قاضی با تجربه می نشینند، بعد از اینکه کمیسیون کارشناسی حرف های ما را شنید و تایید کرد و هیات عمومی رای به این داد که صلاحیت رسیدگی به این موضوع را دارد، طبق قانون رای به عزل آقای مرتضوی داد. با این حال وزیر تمکین نکرد و قانون را دور زدند و گفتند که حالا که دیوان عدالت اداری گفت مرتضوی نمی تواند رئیس صندوق تامین اجتماعی باشد ما اساس نامه را عوض می کنیم و اسمش را می گذاریم سازمان تامین اجتماعی تا مشکل حل شود. خب ما این رفتار را مانند رفتار اصحاب سبت(شنبه) می دانیم که در قرآن آمده است. چون روز شنبه ماهی گیری بر یهودیان حرام بود و اینها روز جمعه تور می انداختند و روز یکشنبه بر می داشتند. این کلاه شرعی را درست کردند در حالی که خدا این گونه رفتار ها را محکوم می کند و می گوید اینها خلاف فرمان خدا عمل کردند. 

بعد از آن که به ظاهر آئین نامه را عوض کردند، رئیس مجلس بر اساس اصل ۱۳۸بخشنامه دولت درباره تغییر اساسنامه تامین اجتماعی را بررسی کرد و نظر داد که این بخشنامه خلاف قانون است و با تغییر اسم صندوق به سازمان تغییری در وضعیت مرتضوی ایجاد نمی شود و معنایش این است که ایشان همچنان معزول محسوب می شوند. باز اینها زیر بار نرفتند و دیوان عدالت اداری یک بار دیگر حکم به عزل مرتضوی داد. این موضوع مربوط می شود به دی ماه. خب اینها باز هم زیر بار نرفتند و اینجا دیگر ما ناچار به استیضاح شدیم. باز آقای لاریجانی وساطت کرد و گفت اگر وزیر مرتضوی را بر دارد مساله حل می شود؟ ما گفتیم ابتدا وزیر مرتضوی را بردارد بعد ما استیضاح را پس می گیریم. وزیر آمد به دفتر آقای دکتر مظفر؛ معاون آْقای لاریجانی و تعهد داد که تا سه شنبه عصر مرتضوی را بر می دارد و جانشینش را نصب می کند و قرار شد اگر این کار را نکرد ما چهارشنبه استیضاح را اعلام وصول کنیم. تا چارشنبه این کار را نکرد که هیچ، ساعت یک بعدازظهر روز سه شنبه که آن توافق را انجام داد، از جلسه بیرون رفت و ساعت ۲ در هیات دولت پیشنهاد داد که اختیارات من به معاون اول منتقل شود و آقای رحیمی، مرتضوی را به عنوان سرپرست معرفی کند. 

این پیشنهاد را آقای شیخ الاسلامی مطرح کرد؟
طبق نوشته مصوبه هیات دولت آقای شیخ الاسلامی پیشنهاد را مطرح کرد. حالا دیگر ما نمی دانیم واقعا پیشنهاد او بود یا نه. احتمالا هم نبود چون ما می دانستیم که همه این کار ها زیر سر آقای احمدی نژاد است. اما وزیر خودش در مجلس پذیرفت که این کار را کرده. پس طبیعتا مسئولیتش هم به عهده او بود. بعد گفتند اگر در این فاصله چند روز برش دارد چی؟ ما باز گفتیم حرفی نسیت، اگر بر دارد ما هم استیضاح را پس می گیریم. این همان دهن کجی ای است که من می گویم به قانون شده. خب ما همه راه ها را رفتیم و چاره ای نداشتیم جز استیضاح و استیضاح به این دلیل انجام شد که قانون احترام داشته باشد. هزاران نفر در کشور به شهادت رسیدند برای اینکه حکومت، حکومت قانون باشد نه حکومت سلایق اشخاص. 

مرتضوی بالاخره قول شرف داده بود یا نه؟
آقای زاکانی از جلسه بیرون آمد و نقل کرد که ایشان استعفایش را نوشت و همانجا قول شرف داد که صرف نظر از اینکه بپذیرند یا نه من دیگر نیستم. بعد مرتضوی انکار کرد که من قول شرف ندادم. آقای حداد هم گفتند که قول، قول شرف است دیگر. 

به نظر می رسد که در این دولت وزرا خیلی هم کاره ای نیستند که با استیضاحشان مشکلات حل شود.
به هر حال وزرا طبق قانون اساسی دربرابر مجلس و رئیس جمهور مسئولند و باید پلسخگو باشند. اگر هیچ کاره باشند، در واقع خلاف مسئولیتشان دارند عمل می کنند. بالاخره اینها باید مجری قانون باشند و اگر بگوییم که اینها تقصیری ندارند و هر چه رئیس جمهور می گوید آنها هم عمل می کنند این عذر بدتر از گناه است. معنای این حرف این است که اینها اصلا خودشان را در برابر مجلس مسئول نمی دانند. 

اما این رویه ای است که در دولت نهم و دهم وجود دارد و باید بپذیریم که با استیضاح وزیر هم اتفاق خاصی نمی افتد.
متاسفانه همینطور است که شما می گویید اما این از وزرا رفع مسئولیت نمی کند، بلکه مسئولیتشان را سنگین تر می کند. برای اینکه امانتی که به آنها سپرده شده را باید طبق قانون اداره کنند و در واقع دارند خیانت در امانت می کنند. 

خب چه می شود کرد؟ به نظر می رسد حتی اگر همه وزرا را هم استیضاح کنید این منش در دولت تغییر نمی کند.
حالا دیگر اواخر دولت است و باید امیدوار باشیم یک رئیس جمهوری بیاید که به قانون تمکین کند. 

مشکل آقای احمدی نژاد با مجلس است یا رئیس مجلس؟
مشکل آقای احمدی نژاد مجلس به معنای قوه قانونگذاری است. چون ایشان خودشان را مرجع تشخیص قانونی بودن یا نبودن مصوبات مجلس می دانند. در حالی که بر اساس نص قانون اساسی این کار وظیفه رئیس جمهور نیست و ایشان که بر اساس اصل ۱۲۱ قانون اساسی قسم خورده باید به قسم خودش پایبند باشد و قانون اساسی را اجرا کند و از آن حمایت کند. قانون اساسی هم می گوید که وقتی شورای نگهبان تایید کرد که یک مصوبه مجلس مغایر قانون اساسی نیست، رئیس جمهور ملزم به اجرای این مصوبه است. احمدی نژاد این را قبول ندارد چون مجلس را قبول ندارد. 

ظاهرا با خود شما هم مشکل دارند چون در ماجرای انتخاب رئیس مجلس دولت تمایل چندانی برای ریاست آقای حداد از خودش نشان نداد و حتی اعلام شد که نگران این هستند که با ریاست آقای حداد، شما به خاطر نفوذتان روی ایشان قدرت را در دست بگیرید.
متاسفانه آقای احمدی نژاد با هر کسی که به ایشان انتقاد داشته باشد مشکل دارند. 

شما از مرکز پژوهش ها برای نقد دولت استفاده می کردید؟
مقصودتان از استفاده کردن یعنی چی؟ من کاری که در مرکز پژوهش ها به آن وفادار بودم و افتخار هم می کنم این بود که یک روش علمی را برای بررسی موضوعات انتخاب کرده بودیم و به آن پایبند بودیم و اجازه نمی دادم که آنجا کسی از این روش تخطی کند. بارها به نمایندگان گفتم که ما اینجا به نتیجه متعهد نیستیم بلکه به روش متعهد هستیم و نتیجه هر چه می خواهد باشد، باشد. در کمیسیون تلفیق مربوط به برنامه پنجم که یک طرف میز من نشسته بودم و یک طرف میز کارشناسان مرکز، ۱۷ بار نظرات من با نظر کارشناسان مرکز مخالف بود. من به عنوان نماینده حرف می زدم و آنها به عنوان کارشناسان مرکز پژوهش ها با نظرات من مخالفت می کردند و گاهی حرف آنها باعث می شد که حرف من با یک رای زمین می خورد اما من هیچ وقت از آنها گله نکردم چون آنها وظیفه داشتند نتایج کار کارشناسی مرکز را بیاورند ولو اینکه من با آن مخالف باشم. بنابراین اگر مقصود از استفاده این باشد که مسائل مربوط به دولت در آن بررسی و مطالعه می شد، بله اصلا مرکز برای همین درست شده. اما اگر مقصود این باشد که من از آنجا برای پیشبرد اغراض شخصی خودم استفاده می کردم، من خودم را از این تهمت بری می دانم و شاهدش هم همین مثالی است که عرض کردم. 

اما در عمل نقد عملکرد دولت در مرکز پژوهش ها با یک شیب تندی رو به افزایش بود. انتقاد مشابهی هم به آقای پورمحمدی وجود دارد و آن اینکه در دوره های گذشته هم این مراکز وجود داشت اما نقد عملکرد دولت در آنها اینقدر مشهود نبود.
خب تخلفات دولت هم اینقدر نبود. من به شما عرض کردم که تدریجا آقای احمدی نژاد از شان ریاست جمهوری فاصله گرفت و به شان کسی که تحکم می کند نزدیک شد. یک وقتی یک پادشاهی ملک الشعرایی داشت و خودش هم اهل ذوق بود. یک شعری گفته بود و آن را روی پوستی نوشته بود. به ملک الشعرا گفت ایراد این شعر را بگیر. ملک الشعرا هم پنجه اش را باز کرد و گذاشت روی تمام پوست. پادشاه گفت پدرسوخته مرا مسخره می کنی؟ دستور داد او را ببرند زندان. بعد از مدتی یک نفر شفاعت کرد و پادشاه ملک الشعرا را آزاد کرد. دومرتبه شاه طبع شاعری اش گل کرد و شعر دیگری گفت. به ملک الشعرا گفت کجای این شعر ایراد دارد؟ ملک الشعرا رفت به سمت در. شاه گفت کجا میروی؟ گفت زندان. وقتی که آقای احمدی نژاد خدماتی می کرد که ایرادی به آنها وارد نبود، مرکز پژوهش ها دفاع می کرد. وقتی هم که اشکالی به وجود می آمد مرکز پژوهش ها نقد می کرد. کم کم کارهای مسئله دار زیادتر شد و به یک جایی رسید که اشکالات از خدمات بیشتر شد. طبیعی است که انتقاد هم بیشتر می شود. من اینجا نمی خواهم از طرف آقای پورمحمدی حرف بزنم اما علت اینکه گزارش های سازمان بازرسی کل کشور هم بیشتر شده این است که تخلفات دولت بیشتر شده. شما به تذکرات نمایندگان مجلس هم که نگاه کنید می بینید که تعداد و شدت تذکرات هرچه به پایان کار دولت آقای احمدی نژاد نزدیک تر می شویم بیشتر شده است. حتی انتقادات روزنامه ها را هم اگر رصد کنید همین وضع مشهود است. در جامعه هم همین شرایط حاکم است. یعنی اگر بررسی کنید می بینید که محبوبیت آقای احمدی نژاد الان به نسبت ۳ – ۴ سال پیش بسیار کمتر شده است. 

اما الان دیگر آن تقابل در مرکز پژوهش ها به چشم نمی خورد و در این یک سال این مرکز گزارش جدی ای علیه دولت نداشته؟
البته این جور هم نیست. در عین حال اگر سئوالی دارید باید از آقای دکتر جلالی بپرسید. 

مقام معظم رهبری امسال در چند نوبت پرهیز دادند مسئولین را از کشاندن اختلافات به جامعه و یک بار هم به صراحت اعلام کردند که این عمل خیانت است. با این اوصاف تکلیف مجلس چیست؟ آیا همچنان مجلس می تواند از ابزار های نظارتی خودش استفاده کند؟
مجلس به نظر من باید این چند ماه را تحمل و مدارا کند تا دوره طی شود چون استراتژی ای که رهبری بر آن اصرار دارد این است که این دوره با هزینه کمتری تمام شود. من هم این اصل را قبول دارم اما نمی دانم که چقدر آقای احمدی نژاد می گذارد که این خیرخواهی رهبری محقق شود. 

تا کجا می شود مدارا کرد؟
رهبری فرمودند من فعلا نصیحت می کنم. حتما یک حدی دارد که آقا می فرمایند فعلا نصیحت می کنم. 

برای مجلس این حد کجاست؟
مجلس باید به وظایف قانونی خودش عمل کند. غیر از استیضاح رئیس جمهور و وزراء. استیضاح وزرا هم از این باب که فایده عملی ندارد و دردسر درست می کند به نظر می رسد نباید مجلس به سمت آن برود. اما سوال و تذکر و تحقیق و تفحص به جای خودش باقی است.
سوال را هم که رهبری فرمودند خواست دشمن است.
بستگی به شرایط دارد و این که آقای رئیس جمهور چه میکند. بله تذکر و تحقیق و تفحص می ماند. ضمن اینکه سوال از وزرا را می توانیم داشته باشیم. گزارش های اصل ۹۰ و کمیسیون های تخصصی هم می ماند. به هرحال ابزارهای نظارتی مجلس کم نیست. آن جنبه های نظارتی مجلس که منجر به تغییر کارگزارن دولت شود،در این دو سه ماه در استراتژی رهبری قرار ندارد. مگر این که لازم شود. 

ظاهرا آقای احمدی نژاد هم از این محدودیت مجلس مطلع است.
بله و متاسفانه از این راهبرد خیرخواهانه رهبری سوءاستفاده می شود. 

احمدی نژاد از نظام آتو دارد؟ چون بالاخره این بحثی است که در جامعه مطرح است.
آقای احمدی نژاد سعی دارد با رفتاری که می کند این فکر را رواج بدهد. اما نه آقای احمدی نژاد و نه کس دیگری اینقدر اهمیت ندارد که نظام به آنها امتیاز بدهد. چون اینها می آیند و می روند. بالاخره هر نظامی اسراری دارد که این اسرار حتما زمانی برای انتشار دارد. مثلا وزارت خارجه انگلستان بعد از ۴۰ سال اسنادش را منتشر می کند. در آمریکا فکر می کنم ۳۰ سال باشد. پس هر نظامی اسراری دارد که باید زمان آن برسد تا دانسته شود. ممکن است بعضی ها برای رسیدن به اهدافشان بخواهند از این اسرار سوءاستفاده کنند. 

این اسرار ارتباطی با انتخابات سال ۸۸ دارد؟ چون از این مقطع است که ما شاهد تغییر رفتار آقای احمدی نژاد در برابر نظام هستیم.
نه من اصلا معتقد نیستم که در انتخابات سال ۸۸ تقلبی صورت گرفته باشد. به هر حال من آدم با تجربه ای هستم. ۸-۹ انتخابات شرکت کرده ام که ۲ تای آن انتخابات ریاست جمهوری بود. ادعای تقلب که الان خودشان هم آن را پس گرفتند، ادعای پوشالی و بی اساسی بود. برخی از دوستان آقای موسوی که دوست من هم بودند همان موقع آمدند پیش من و گفتند ما به مهندس گفتیم که تقلب نشده اما تخلف شده. گفتم مثل چی؟ گفتند مثل اینکه سهام عدالت توزیع کردند و یک شبه حکم یک میلیون آموزش پرورشی را زدند. گفتم خب این که یک دولت احکام اداری یک میلیون نفر را یک شبه می زند، حالا با هر نیتی، آیا حسن ذاتی داشته یا نه؟ چون فعل حسن ذاتی دارد نمی شود گفت تخلف است. یا سهام عدالت هم فرض کنیم که موعد آن تداخل کرده با انتخابات. من کاری به نیت آنها ندارم و به نیتشان هم خوش بین نیستم اما واقعا آقای احمدی نژاد نفوذ داشته بین مردم و من اصلا قائل به اینکه تقلبی صورت گرفته باشد نیستم. 

شما و دوستانتان در ماجرای استیضاح وزیر کار و سوال از رئیس جمهور -که حالا شما در ماجرای سوال دخالتی نداشتید- به بی بصیرتی متهم شدید. نظر شما در این خصوص چیست؟
من این جور تعبیر ها را قبول ندارم که اگر نماینده ای به نظرش رسید که فعل الف وظیفه است و انجام داد یک عده ای بگویند که تو بی بصیرت هستی. بالاخره وظیفه نمایندگی تشخیص مصادیق است و چون نظرات متفاوت است و اطلاعات افراد هم همگن نیست اختلاف نظر هم در مجلس طبیعی است. 

حتی اگر این اختلاف نظر با رهبری باشد؟
اختلاف نظر که طبیعی است و با رهبری هم ممکن است نماینده اختلاف نظر پیدا کند. در حوزه نظر تنها استدلال است که می تواند دخالت کند و نظر را تغییر دهد. در حوزه عمل است که گاهی دستور صادر می شود و ما بر اساس شرع و قانون و عقل باید حاکمیت یک نفر را قبول داشته باشیم. گاهی در یک موضوع مجلس دو نوع نظر دارد. اگر رهبری یکی از نمایندگان مجلس بود یا بخواهد نظری داشته باشد حتما نمی تواند با هر دو نظر موافق باشد و همواره با یکی از این نظر ها موافق است. اینجا مجلس باید چه کار کند؟ می تواند کارش را انجام ندهد؟ بنابراین مجلس باید کارش را براساس نظر خودش انجام بدهد. خود رهبری پارسال در کرمانشاه فرمودند که مجلس و دولت باید به وظایف خودشان عمل کنند. یک وقتی ممکن است مصلحت بزرگتری لطمه ببیند که اینجا ایشان دخالت می کنند. 

اما برخی معتقد هستند که نمایندگان باید نظر رهبری را کشف کنند و بدون اینکه دستوری صادر شود بر اساس آن عمل کنند.
حتی اگر کشف کرده باشند و باز دلیلی بر صحت نظر خودشان داشته باشند شرعا وظیفه دارند که به نظر خودشان عمل کنند و اگر دلیلی بر صحت نظر خودشان نداشته باشند باید از نظر مستدل که شاید نظر رهبری یا هر صاحب نظر دیگری باشد تبعیت کنند. چون نظر فقط با استدلال عوض می شود و ما هم در اسلام تابع اوامر و نواهی ولی فقیه هستیم و البته چون بنده شخصا و هر آدم منصفی حضرت آیت الله سید علی خامنه ای را آدم خبره، با تجربه، سرد و گرم چشیده، انواع مسؤلیت در قوای سه گانه را طی کرده و عالم اسلام شناس مهذبی می داند، همانطور که من و شما به تحلیل همدیگر گوش می دهیم، باید با دقت خودمان را در معرض هدایت ایشان قرار دهیم. ممکن است استدلال ایشان برای کسی کافی باشد و تصمیم بگیرد. ممکن است کافی نباشد و خودش استدلال دیگری داشته باشد که آن وقت باید بر اساس نظر خودش تصمیم بگیرد. چون خود ایشان به صراحت فرمودند که نمایندگی از شئون ولایت است و هر کسی که نماینده می شود همیشه باید به عقل خودش رای بدهد. ما شیعیان معتقدیم که مجتهد ممکن است خطا کند اما حکمش واجب الاطاعه است ولو اینکه خطا باشد. اما وقتی که حوزه، حوزه منطقةالفراق بود و جایی بود که خودمان باید تصمیم بگیریم دیگر باید به نظر و عقل خودمان تصمیم بگیریم. نماینده نمی تواند منتظر بماند که ببیند رهبری چه تصمیمی می گیرد. تقسیم کاری صورت گرفته و قانون اساسی این تقسیم کار را انجام داده و رهبری هم آن را پذیرفته. بنابراین من این فکر را قبول ندارم. خود رهبری هم قبول ندارند. ایشان فرمودند که هر جایی لازم باشد من دستور می دهم. شما خاطرتان هست که در جلسه رای اعتماد به کابینه دوم آقای احمدی نژاد رهبری کتبا یک پیغامی به مجلس دادند و فرمودند که مصلحت نیست که کابینه تشکیل نشود. چون آن موقع بیم این بود که بیش از ۱۱ نفر رای نیاورند و کابینه تشکیل نمی شد. ایشان فرمودند که مصلحت نیست و من مایلم کابینه تشکیل شود،و اضافه فرمودند که"البته این یک دستور نیست". یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر کسی نظرش مخالف این بود خلاف شرع انجام نمی دهد اگر این را انجام ندهد، اما سعی کنید دقت شود که این اتفاق بیافتد. یا خود رهبری وقتی در دور دوم ریاست جمهوری شان قبل از اینکه دور دوم برسد رفتند خدمت حضرت امام (ره) و گفتند من نامزد نمی شوم– این را خودشان برای بنده و آقای پرورش تعریف کردند و همه هم از آن مطلع هستند – حضرت امام(ره) فرمودند چرا؟ ایشان گفتند که شما به نخست وزیری آقای موسوی اصرار دارید و من هم معرفی ایشان را خلاف شرع می دانم. امام(ره) فرمودند که شما نامزد شوید و اگر مردم به شما رای دادند هر کسی را به مجلس معرفی کنید و مجلس به او رای دهد، من از او پشتیبانی می کنم. ایشان هم عید رفتند مشهد و در مراسم عمومی سخنرانی کردند و به اتکای قول حضرت امام (ره) گفتند که من نامزد می شوم و نخست وزیر را عوض می کنم. ایشان رای آورد اما نمایندگان طرفدار آقای موسوی نامه نوشتند به حضرت امام(ره) و برخی فرماندهان دفاع مقدس هم خدمت ایشان رسیدند و عرض کردند که تغییر نخست وزیر به جنگ صدمه می زند و امام (ره) نظرشان عوض شد. باز امام هم که نظرشان را به مجلس نوشتند گفتند که نمایندگان خودشان می دانند و حکم نکردند. ۹۹ نفر مخالفت کردند با حضرت امام(ره) اما امام از این ۹۹ نفر دفاع کرد و گفت اینها به وظیفه شان عمل کردند. آنها هم که رای دادند به وظیفه شان عمل کردند. حالا همه کمک کنید که نخست وزیر خوب عمل کند. بعد هم آقا اعلام کردند که من در معرفی نخست وزیر طوری حرف می زنم که همه بدانند که ایشان نخست وزیر امام(ره) هستند و نخست وزیر من نیستند. پس نظری خلاف نظر ولی فقیه داشتن هیچ ایرادی ندارد مگر آدم خودش مطمئن باشد که نظرش اشتباه است و لجاجت کند که این دیگر بی دینی و بی تقوایی است.
 
  متن کامل 

آقا اعلام کردند که من در معرفی نخست وزیر طوری حرف می زنم که همه بدانند که

ایشان نخست وزیر امام(ره) هستند و نخست وزیر من نیستند. پس نظری خلاف نظر

ولی فقیه داشتن هیچ ایرادی ندارد مگر آدم خودش مطمئن باشد



  تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی






[ جمعه 9 فروردین 1392 ] [ 02:47 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

عسگراولادی: موضوع موسوی و کروبی قفلی است

 که اگر باز نشود در انتخابات آینده دچار مشکل خواهیم شد

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 دبیر کل جبهه پیروان خط امام رهبری در مورد موضع‌گیری اخیرش درباره موسوی و کروبی گفت: این موضوع قفلی است که اگر باز نشود در انتخابات آینده هم دچار مشکل خواهیم شد.
حبیب الله عسگراولادی که در جمع اعضای شورای مرکزی تشکل‌های عضو این جبهه در خراسان رضوی سخن می‌گفت در ادامه گفت: قفل این بود که فتنه را به کروبی و موسوی نسبت می‌دادند؛ در حالی که مقام معظم رهبری فرمودند که فتنه‌گر آمریکا و رژیم صهیونیستی است و من از همین سخن آقا استنباط کردم و گفتم که فتنه جای دیگری است و بین مفتون و فتنه‌زده تفاوت است.
وی همچنین گفت: در جمهوری اسلامی سایه دو رهبر را داشته و داریم، شش رئیس جمهور و رئیس مجلس و چهار نخست وزیر را پشت سر گذاشتیم که در حال حاضر وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، خواهیم دید که هر یک اقدامات مثبت و منفی داشتند.
اهم سخنان دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری در ادامه به نقل از فارس می‌آید:
در واقع دولت آینده باید مطالبات رهبری و مردم را مد نظر داشته باشد و نگوید من هفتمینم و ملاحظه هیچ کس و هیچ برنامه‌ای را نداشته باشد.
امروز شرایط ما سخت است ولی اینگونه نیست که نتوانیم آنها را جمع کنیم ما در حال حاضر 45 کاندیدا داریم که 25 نفر از آنها اصولگرا و بقیه اصلاح‌طلب و مستقل هستند. تقریبا در حال حاضر در جبهه برنامه نوشتیم و برنامه، گفتمان و تیم و مصادیق را تعیین و به جامعتین ارائه کردیم و عجله‌ای هم نداریم.
برای جمع کردن اصولگرایان در زیر پرچم جامعتین تلاش می‌کنیم. البته برای رسیدن به وحدت تلاش هم کرده‌ایم، اما الان نمی‌گوییم که نتیجه چه شده است.
وقتی سه نفر آقایان ولایتی، حدادعادل و قالیباف اعلام ائتلاف و کاندیداتوری کردند من با آقای ولایتی تماس گرفتم و گفتم عجله کردید؛ می‌خواهم بیایم و در این خصوص صحبت کنم که آقای ولایتی به بنده گفت که من می‌آیم، اما گفتم نه خودم باید بیایم. در همین زمان آقای قالیباف هم که قبلاً برای جلسه‌ای هماهنگ کرده بودیم به دیدن من آمد و حدود یک ساعت صحبت کردیم؛ وی به من گفت که ما با علما و حضرات آیات مهدوی‌کنی و یزدی صحبت کردیم که آیت‌الله مهدوی گفت با عسگراولادی صحبت کنید و الان می‌پرسم که نظر شما چیست؟ گفتم عجله کردید؛ گفت کسی را معرفی کنید؛ گفتم نه پیش داوری می‌شود، اما برای تیم باید حداقل هشت و حداکثر 12 نفر باشد؛ نه 3 نفر؛ در این راستا وی هرچه اصرار کرد که حداقل خصوصیات افراد را بیان کنم، بنده گفتم اجازه ندارم و باز هم به وی تأکید کردم که باید با تیم حرکت کنند. آن جلسه تمام شد و در شورای جبهه به بحث پرداخته و در نتیجه از هشت نفر مطرح شده به سه نفر رسیدیم؛ در هشت نفر اولیه حتی اسم من، حبیبی، بادامچیان و غفوری‌فرد هم بود که نتیجه را به روحانیت اعلام کردیم و دیدیم که سکوت کردند، البته هنوز هم درباره آقایان تقوی، ابوترابی و پورمحمدی نظر نداده‌اند.
پس از جلسه با آقای قالیباف با ولایتی در محل کارشان به مدت یک ساعت حرف زدیم، بنده گفتم که شش نفر الان مطرح هستند؛ یعنی شما و آقایان قالیباف، آل اسحاق، حدادعادل، متکی و باهنر که یکی از شهر مشهد، یکی زنجان، دو نفر تهرانی‌الأصل، یک نفر از استان گلستان و یک نفر هم کرمانی است. ولایتی هم در پاسخ به بنده گفت که پیشنهاد شما چیست که بنده عرض کردم تا به حال هر کاری کردید ما مخالفتی نداریم، ولی الان باید روحانیت مبارز، شش نفر را دعوت کنند و بگویند با هم بیایید کار کنید. اولین کار این است که هر چه که جامعتین گفتند، بپذیرید و روحانیت هر چند نفری که می‌خواهد معرفی کند؛ دوم اینکه با همه اصولگرایان صحبت کنید و از وحدت ناامید نباشید؛ حتی با دوستان جبهه پایداری هم مذاکره کنید و روش انتخاب نهایی و قبول نظر جامعتین را به آنها بگویید و پس از این هر کس که نامزد نهایی شد؛ بقیه کنار بروند تا آن شخص رأی بیاورد.
درباره محسن رضایی باید بگویم که وی نیروی بسیار خوبی است، اما عجله کرد و زود اعلام کرد که من به نفع هیچ‌ کس کنار نمی‌روم و معاون هیچ‌کس هم نمی‌شوم. حتی به سعیدی‌کیا گفتم که وقتی گفتی وزیر کسی نمی‌شوم از دایره خارجی، شما باید صبر می‌کردید. هر کس که به این صورت بگوید، قطعاً خودش را کنار زده است؛ باید صبر می‌کردند تا به مصداق می‌رسیدیم.
یکی از ایرادات و نقاط ضعف رئیس جمهور ما در این دوره این بود که آقای رئیس جمهور هر روز با خلوص نیت از اتاقش بیرون می‌آمد و برنامه می‌داد، خود برنامه می‌داد، چرا که تیم نداشت و هر کس که از اطرافیانش رشد می‌کرد را کنار می‌گذاشت؛ به عنوان مثال دستجردی وزیر بهداشت که به حق خوب کار کرد؛ به او گفتند فلانی را بردار چون برادر فلانی است، اما نکرد، بنابر این دیدیم که چه شد.
در دولت نهم و دهم مشورت پایمال شد. مشورت از نظر قرآن ارزش زیادی دارد؛ ما در دولت نهم و دهم مشورت را از دست دادیم و اینها ضعف است. قانون‌ستیزی از دیگر ضعف‌ها در این دولت بود. چیزی که مجلس تصویب و شورای نگهبان تأیید کند، قانون است، هم امام و هم آقا همین روال را تأیید کرده‌اند، اینکه کسی بگوید من این روال را قبول ندارم، صحیح نیست.
درباره جنگ و صلح هم براساس قانون فقط رهبری می‌توانند نظر بدهند؛ نه کس دیگری و اینکه اشخاص دیگری در این باره صحبت کنند، صحیح نیست.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


 برچسب ها :

قفل این بود که فتنه را به کروبی و موسوی نسبت می‌دادند،

رهبری فرمودند که فتنه‌گر آمریکا و رژیم صهیونیستی است،

امروز شرایط ما سخت است ولی اینگونه نیست که نتوانیم آنها را جمع کنیم،

در حال حاضر 45 کاندیدا داریم که 25 نفر از آنها اصولگرا و بقیه اصلاح‌طلب و مستقل هستند،

هر کس که نامزد نهایی شد` بقیه کنار بروند تا آن شخص رأی بیاورد،

درباره محسن رضایی باید بگویم که عجله کرد و زود اعلام کرد که من به نفع هیچ‌ کس کنار نمی‌روم و معاون هیچ‌کس هم نمی‌شوم،

در دولت نهم و دهم مشورت پایمال شد` مشورت از نظر قرآن ارزش زیادی دارد` در دولت نهم و دهم مشورت را از دست دادیم` قانون‌ستیزی از دیگر ضعف‌ها در این دولت بود،

 



 



[ چهارشنبه 7 فروردین 1392 ] [ 02:17 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 

 سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند .
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم .»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست .
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد .
«. نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.
تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!! بین خودمون و چند نفر از عزیزانمون حصار کشیدیم ؟!!!؟
 سید حسن موسوی چلک

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 



[ سه شنبه 6 فروردین 1392 ] [ 05:11 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 مردم را از دین فراری ندهیم ... وَ بعد ... 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


جعفریان، رسول : مرز دینداری و سیاست قدری در هم تنیده شده و مشکلی را ایجاد کرده که سبب شده است تا عده ای از جوانان دین و

سیاست را به حساب هم بگذارند. نمی دانم چه راه حلی دارد اما می دانم که باید راه حلی برای آن یافت و جلوی این مشکل را گرفت و الا... دامنه اش به خصوص در بحرانهای اقتصادی و سیاسی گسترده‌تر می شود.
 زندگی آدمها مثل هم است. تفاوتی ندارد. یعنی از بسیاری از جهات شبیه به هم است. کنش ها، واکنش‌ها. و این نکته مهمی است. در بسیاری ازین حالات، ربطی به خوبی و بدی آدمها ندارد، یا اگر دارد کم است. البته صبر آدمها و طاقتشان مهم است. تفسیرشان از اطراف ... و خوب خیلی از چیزهای دیگر. این را باید با مثال نشان داد ...
مثلا اگر کسی را یا بچه اش را بیندازند به حبس، آن هم انفرادی و مثلا این که روزهای متوالی به او سر نزنند، یک روز دو روز ... چهل روز... فرض است دیگر، واقعی که نیست ... خوب کم کم مشکلاتی برایش پیدا می‌شود. یعنی حتی اگر بی تقصیر هم باشد، مسأله دار می شود ... بعدا که بیرون می آید، حس او مثل اول نیست. اگر زمینه ای پیدا شود، شاید حرف مخالفی بزند، اقدامی هم بکند ... آن وقت ثانیا، و این بار به خاطر حرف و رفتارش گرفتار می شود ... این بار کار خلافی کرده ... بعد هم پرونده درست می شود. قاضی هم بر اساس آن حکم می دهد... قاضی ظاهرا کار خطایی نکرده...
اما آیا ریشه یابی می شود که چه بر سر این آدم آمده بوده که کار به اینجا رسیده است و اگر دیگری هم بود ... آدمی از جنس خودمان... آن وقت همین طور می شد یا نه؟
مثلا
فرض کنیم یک فرد موجه و حتی انقلابی به خاطر توهمی مشکلی پیدا کند و همین مسیر را طی کند، در آن صورت چه رفتاری پس از یک دوره از او سر خواهد زد؟ ... تصور کنید کسی را بی دلیل در سیما، خودش یا ... را یا بچه اش متهم کنند ... بعد که فریاد می زند، بگویند: فریاد زدی. او باز فریاد دیگری بکشد ... و .. در نهایت چه چیزی از این مسأله در می آید ... یادمان هست که یکی از مقامات قضایی مدتی قبل به قضات گفت:
این قدر دستور دستگیری ندهید، اگر یکبار بریزند به خانه شما و این جور بهم بریزند و ببرند آن وقت احتیاط بیشتری خواهید کرد ... همه که آن قدر استوار نیستند که یک یا دو بچه شان در زندان باشند و باز هم بایستند پای نظام!
مقصود این که زندگی و روند زندگی آدم ها یک جور است، جنس آنها هم مثل هم است. این که ما بی دلیل به کسی سخت بگیریم، بعد او مجبور شود کاری کند که نشان دهد به حرفهای ما وفادار نیست و ... بعد اشتباهی هم بکند و تند برخورد بکند ... باز ما او را بیشتر تحت فشار قرار دهیم تا مثلا ... تصمیم بگیرد ایران را بگذارد و برود ... آن جا که رفت، خوب دیگر در ایران نیست، طبعا کارهای دیگری هم می کند... بعد عکس اش را در فیسبوک می گذارد ... و ما تازه آن عکس را دست می گیریم که نگفتیم از اول همین طور بود ... نگفتیم این جنسش خراب بود، پدرش هم مفسد بود و اصلا فلان استادش یا مدرسه اش یا آن فیلمی هم که اول بازی کرد ... همه اش خراب در خراب و فاسد در فاسد بوده است ...
در فقه می گویند اگر کسی پوست خربزه ای در راه بیندازد و کسی نفهمیده پایش روی آن بلغزد، و بیفتد، آن کسی مقصر است که آن پوسته خربزه را انداخته است ... آیا در زمینه های اجتماعی و سیاسی هم همین قاعده وجود دارد؟ ... چه کسی عده ‌ای را هل می دهد و از خط خارج می کند؟ بعد هم طلبکار می شود که از خط بیرون رفتی ... و اندکی بعد ... هزار حرف و حدیث دیگر.
چه کسانی برای دور کردن شماری جوان از دین، با رفتارشان پوست خربزه زیر پای آنها می اندازد؟ حالا که آن جوان روی این پوست خربزه لیز خورده و افتاده و فحشی داده ... یقه اش را می چسبند که فحش می دهی؟ خوب البته فحش داده است. قانون می داند که با آدم فحاش چه کار کند. محکومش می کند! متاسفانه در علم حقوق دیگر به این طرف قضیه توجه نمی شود که لایحب الله الجهر بالسوء الا من ظلم. آن ظلم اولیه را قاضی نمی بیند اما فحش را و ... می بیند.
من مدافع فلان هنرپیشه ای نیستم که رفته و همه حیثیت خودش و خانواده و کشورش رو لگد مال کرده ... اما سوالم این هست که چرا ما رفتاری می کنیم که آدم ها به این روز بیفتند؟ آیا ما مقصر نیستیم؟ این «ما»‌ که می گویم تمامی کسانی است که به نوعی با «قدرت» و «امکانات» و «سیاست» در ارتباطند. قدرت هم فقط سیاسی نیست، قدرت ارشاد و تبلیغ دین هم هست. قدرت مالی هست. قدرت زبانی هست. حالا گذشته و ما کارهای لازم را برای او نکردیم، برای بقیه و بعد چی؟ برنامه ای داریم؟ لااقل یک زبون عذرخواهی هم نداریم؟ خطا می کنیم.
راستش بعضی هامون کار خلاف شرع و قانون و اخلاق می کنیم ولی بلد نیستیم یک عذرخواهی بکنیم. این یک رویه شده و متاسفانه اثرش توی نسل جدید خوب نیست. این نسل کم کم عددش زیاد می شه. زاد و ولد می کنه، یک روزی یک موج درست می شه ... بعد ممکنه سیل بیاد. خرابی ببار بیارید ... باید از حالا فکری کرد. وقتی که سیل بیاد به سختی می شه جلوش رو گرفت ...
کافی است روزی خودمان طی همین درگیری های درون گروهی کنار برویم ... و همین برخوردها از سوی کسانی که غلبه کرده اند با ما بشود، و آن وقت اگر دادمان در نیامد ...

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 05:22 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 عشق یعنی ... 

 

   

 

 

 



 


 عشق یعنی دل سپردن در الست
از می وصل الهی مستِ مست

عشق یعنی ذكر ناموس خدا
یا علی گفتن به زیر دست و پا

عشق یعنی جلوه صبر خدا
شرم ایوب نبی از مرتضی

عشق بر دلداده فرمان می‌دهد
عاشق جان داده را جان می‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق یعنی انقلاب فاطمه
از كبودی چشم تار فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 



[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 07:32 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 فریبا نهاوندی: صادق زیباکلام از جمله سیاستمداران و صاحبنظران سیاسی کشور است که همواره بدون رودربایستی به ابراز عقیده و نظر خود می‌پردازد. این استاد دانشگاه بارها به دلیل این صراحت مورد انتقاد دوستان و هم‌طیفانش قرار گرفته اما برایش   آنچنان اهمیتی ندارد و معتقد است آنچه از دیدگاه او درست است را باید گفت. روز گذشته هم صادق زیباکلام در گفت‌وگوی کوتاهی که با آرمان انجام داد به موضوع اظهارات برخی اصولگرایان مانند زاکانی پرداخت که گفته بود خیر هاشمی‌رفسنجانی ورود به انتخابات نیست. زیباکلام این‌گونه تحلیل کرد که آنها خیرخواه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نیستند و به نوعی از حضور هاشمی ترس و واهمه دارند چراکه در صورت حضور، اصلاح‌طلبان پشت سر وی قرار می‌گیرند و بدون شک پیروز انتخابات خواهد بود. متن کامل این گفت‌وگو در ادامه می‌آید.

برخی از صاحبنظران سیاسی اصولگرا به آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی توصیه می‌کنند با توجه به اینکه ایشان در انتخابات رای نخواهند آورد، بهتر است در انتخابات شرکت نکنند و به اصطلاح نگذارند حیثیت سیاسی‌شان آسیب ببیند. ارزیابی شما از این توصیه‌ها چیست؟

 این ناصحان و خیرخواهان فقط شامل اصولگرایان نمی‌شوند. برخی مخالفان دیرینه آقای هاشمی در طیف چپ از جمله عباس عبدی هم قطعا به ایشان توصیه می‌کنند و هشدار می‌دهند که در انتخابات شرکت نکنند چون رای نمی‌آورند و برای آبرو و حیثیت سیاسی‌شان مناسب نیست.

آیا این خیرخواهی از سر صدق انجام می‌شود؟

چه جناح راستی‌ها و اصولگرایان و چه مخالفان قدیمی آقای هاشمی در جناح چپ توصیه‌شان از باب خیرخواهی نیست. به نظر می‌رسد آنها به واسطه بغض و کینه‌ای که نسبت به آقای هاشمی دارند اتفاقا برعکس دلشان می‌خواهد که ایشان وارد گود انتخابات شوند و شکست هم بخورند.

پس چرا به ایشان توصیه می‌کنند که به خاطر خودشان و از روی دلسوزی و علاقه‌ای که به ایشان دارند و نمی‌خواهند آبرو و حیثیتشان برود، نصیحت می‌کنند؟

به نظر شما آقای عباس عبدی یا دکتر زاکانی، کوچک‌زاده و جناب رسایی و دیگران واقعا به آقای هاشمی رفسنجانی علاقه دارند؟

شما چه فکر می‌کنید؟

هیچ‌کدامشان علاقه‌ای به آقای هاشمی ندارند و در هر فرصتی به او نقدهای تندی داشته‌اند که اکثر آنها هم چارچوب نداشته‌اند یا اینگونه بگویم که هیچ فرصتی را برای توهین و بی‌احترامی به ایشان از دست نداده‌اند.

پس چرا به صورت حق به جانب و خیرخواهانه دارند به ایشان توصیه می‌کنند که در انتخابات شرکت نکنند؟

 اگر در وضعیت فعلی به انتخابات برسیم یعنی وارد 24 خرداد 92 شویم و تغییر و تحول غیرمترقبه‌ای پیش نیاید و اصلاح‌طلبان روی آقای هاشمی توافق کنند و پشت وی قرار گیرند، ایشان رای سنگینی خواهند آورد و جملگی نامزدهای اصولگرا را با اختلاف زیاد پشت سر خواهند گذاشت و ترس آقای عبدی یا زاکانی هم اتفاقا از همین بابت است که اگر هاشمی بیاید شانس موفقیتش خیلی زیاد خواهد بود و چون آنها چشم دیدن ایشان را ندارند و نمی‌خواهند ایشان موفق شود، لذا به ایشان توصیه می‌کنند که اصلا یا در انتخابات شرکت نکند و خود را دوستدار ایشان هم نشان می‌دهند و وانمود می‌کنند که توصیه‌شان از سر خیرخواهی و علاقه به آقای هاشمی است یا چون ایشان را دوست دارند، نمی‌خواهند ایشان در انتخابات شکست بخورند.

آیا به نظر شما آقای هاشمی در صورت ورود واقعا پیروز می‌شوند؟

 در اینکه ایشان به راحتی اصولگرایان را شکست خواهند داد هیچ تردیدی ندارم. اما مساله این است که اصولگرایان با شرکت ایشان در انتخابات موافقت نخواهند داشت. اگر اصولگرایان با آمدن آقای هاشمی موافقت کنند یعنی همه حرف‌ها و تحلیل‌هایی را که پیرامون ایشان، اصلاح‌طلبان و... گفته‌اند پس گرفته‌اند یا آن حرف‌ها خیلی جدی و واقعی نبوده.

یعنی مشکل فقط رویدادهای بعد از انتخابات 24 خرداد است؟

 این بخشی از مشکل است. مشکل اساسی‌تر و بنیادی‌تر آن است که آقای هاشمی بعد از 24 خرداد دولتی مرکب از اصلاح‌طلبان و کارگزاران تشکیل می‌دهند و فعالیتشان را آغاز می‌کنند و این یعنی شروع درگیری با جناح راست و اصولگرایان. برای اینکه اصولگرایان به هیچ روی حاضر نیستند قوه مجریه را به ایشان واگذار کنند و اساسا به هیچ روی حاضر به پذیرش دیدگاه‌ها و سیاست‌های آقای هاشمی نیستند.

 کدام سیاست‌‌ها و دیدگاه‌ها؟

 سیاست‌های ایشان در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی. در عرصه بین‌المللی و سیاست خارجی آقای هاشمی به دنبال تنش‌زدایی با کشورهای دیگر پیش خواهند رفت. در عرصه داخلی مهم‌ترین و عمده‌ترین استراتژی و برنامه آقای هاشمی از بین بردن ایجاد اقتصادی برنامه‌ریزی شده و کارآمد است و رفتن به سمت و سوی الگوی توسعه اقتصادی که در مالزی، هند، چین، ترکیه، برزیل، آرژانتین و کشورهای بسیار دیگری ظرف دو سه دهه گذشته جواب داده است.

 یعنی همان الگوی توسعه اقتصاد آزاد؟

 دقیقا. خب این هم به هیچ روی مورد موافقت اصولگرایان نیست. آنان همچنان خواهان تداوم اقتصاد دولتی هستند.

 به جز روابط خارجی و اقتصاد دیگر در چه زمینه‌هایی سیاست‌های آقای هاشمی با اصولگرایان همسو نیست؟

 عملا در همه زمینه‌ها. ایشان خواهان بازتر شدن فضا و تقویت فعالیت احزاب و تشکل‌های سیاسی و... خواهند بود. همه اینها ناهمسو با سیاست‌های اصولگرایان بالاخص ظرف 4 سال گذشته است.

 یعنی از همان ابتدا تفاوت دیدگاه میان آقای هاشمی و اصولگرایان بالا می‌گیرد؟

 دقیقا. ببینید از همان مرداد ماه که آقای هاشمی دولتش را تشکیل می‌دهد و در پاستور مستقر می‌شود با دیواری از چین در قالب مخالفت اصولگرایان مواجه می‌شود. آنها نخواهند گذاشت ایشان هیچ گامی در جهت بهبود برنامه‌هایش بردارد.

 چگونه؟ بالاخره ایشان رئیس‌جمهور است؟

 ایشان رئیس‌جمهور هستند ولی شما فقط بشمارید مراکز و نهادهای دیگر را که از همان ابتدا با ایشان تفاوت دیدگاه خواهند داشت.

 پس اگر آقای هاشمی در انتخابات شرکت کنند و پیروز هم بشوند، شما شانسی برای تغییر نمی‌بینید؟

 درست است. شانس زیادی برای تغییر نمی‌بینم. کشور برای چهار سال دیگر وارد یک دوره جدید می‌شود.

 ولی شما قبلا به ضرورت تشکیل یک دولت آشتی ملی اشاره کرده بودید. چرا آقای هاشمی نمی‌توانند دولت آشتی ملی را تشکیل دهند؟

 برای اینکه دولت آشتی ملی راه‌حل من برای برون‌رفت از وضعیت فعلی است. اما اصولگرایان اساسا قبول ندارند که ما در شرایط عادی نیستیم که بخواهند به دنبال راه‌حل بیفتند. آنان مدیریت اصولگرایان ظرف 8 سال گذشته را در همه عرصه‌ها خیلی موفق و خوب می‌دانند و اصلا قبول ندارند که مشکلی وجود دارد که حالا برای حل آن نیاز به دولت وحدت ملی یا آشتی ملی داشته باشیم. برعکس آنها آمدن هاشمی یا دیگران را سرآغاز مشکل می‌دانند.

 پس در چشم‌انداز شما برون‌رفت از وضعیت فعلی امکان‌پذیر نیست؟

 نه، من آنقدر هم ناامید نیستم. من بعد از اتکا به خداوند متعال، به تغییر و تحول و استحاله در میان اصولگرایان هم امیدوارم، چون در غیاب اکبر هاشمی رفسنجانی و اصلاح‌طلبان، آقای رحیم مشایی مثل آب خوردن اصولگرایان را در انتخابات شکست می‌دهد.

 و اگر اصولگرایان نگذارند او وارد انتخابات شود؟

 تصور می‌کنم در این صورت آقای ولایتی رئیس‌جمهور آینده خواهند بود.

 و فکر می‌کنید ایشان بتواند به سمت دولت آشتی ملی و اهداف مدنظر هاشمی رفسنجانی حرکت کند؟

 بله خوشبین هستم. چون درست است که اصولگرایان در ظاهر موضع‌گیری‌های تندی دارند اما بسیاری از آنها در خلوت متوجه شده‌اند که اوضاع نیاز به تغییر دارد.

 آیا این همان تغییر و تحول و استحاله‌ای است که اشاره کردید در اصولگرایان ممکن است اتفاق بیفتد؟

 ممکن نه، بلکه یقینا اتفاق می‌افتد.

 آقای هاشمی در کجای این تحول قرار می‌گیرند؟

 آقای هاشمی ذوب در انقلاب و نظام هستند. اگر ببینند ولایتی یا یک رئیس‌جمهور اصولگرای دیگر دارد سیاست‌های 8 سال گذشته را تعدیل و تغییر می‌دهد با همه توان پشت او قرار می‌‌گیرند و از وی حمایت می‌کنند.

 حتی اگر به فرض آن فرد رحیم مشایی باشد؟

 حتی اگر به فرض آن فرد رحیم مشایی باشد مشروط بر آنکه آقای هاشمی ببینند سیاست‌های هشت سال گذشته دارند تغییر و تحول پیدا می‌‌کنند. هرکس که در جهت اصلاح و خدمت به نظام گام بردارد و هرکس در مسیر اعتدال و میانه‌روی کشور را هدایت کند، آقای هاشمی از او حمایت خواهند کرد چه آن فرد علی‌اکبر ولایتی باشد، چه اسفندیار رحیم‌مشایی و چه قالیباف.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 



[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 04:23 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان