مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


......  تارنمای "بازتاب" خاطرنشان کرده که پرنشدن استادیوم آزادی و انتخابانی نکردن این همایش، احتمالا ناشی از انتقادات و هشدارهای گسترده‌ی رسانه‌ها و مقامات مسئول بوده است: «ممکن است برخی از دعوت‌شدگان هم به دلیل احتیاط از حضور در این مراسم خودداری کرده باشند.»
این سایت در ادامه آورده که کار عوامل دولت با وصف مراسم ورزشگاه آزادی و سفر سمنان، بسیار سخت‌تر از سال ۸۸ خواهد بود که همه ارگان‌ها پشت سرش بودند و همه برنامه‌های خود را اجرا می‌کردند.
"جشن چهل هزار نفری با فریاد ناهار ناهار"
سایت "تابناک" نزدیک به محسن رضایی نیز می‌نویسد که از ساعت یک ظهر به بعد، شعار "ناهار، ناهار" حاضران شروع شد تا جایی که بالاخره مسئولان به توزیع غذا میان مردم پرداختند. این سایت تعداد جمعیت را ۴۰ نفر
((( عنوان عبرت نیوز که چهل هزار نفری-ست؛ حتما اشتباه چاپی-ست_ ع.ع ))) تخمین زده است.
تابناک نیز در گزارش خود از عدم رعایت "تفکیک جنسیتی" در ورزشگاه انتقاد کرده است. این سایت نوشته که تنها سکوی گرد مستقر در وسط ورزشگاه برای اجرای مراسم هنری، هزینه‌ای پانصد میلیونی داشته است.
سایت یادشده، پیش‌‌تر برآورد کرده بود که هزینه جشن دولت، معادل یارانه نقدی ۲۲۲ هزار نفر است. تابناک نوشته بود که زلزله‌هایی چون زمین‌لرزه ورزقان به این دلیل خسارات مادی و جانی در بر دارند که هزینه‌های میلیاردی این‌گونه جشن‌ها در مسیر توسعه و عمران شهرها و روستاهای کشور به کار گرفته نمی‌شود.
دولت احمدی‌نژاد، مناسبت مراسم ورزشگاه آزادی را“تجلیل از خادمان ستاد تسهیلات سفرهای کشوری” اعلام کرده بود اما مخالفان دولت آن را “میتینگ انتخاباتی دولت” نام‌ نهادند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 05:00 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 


 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 دیروز وقتی جناب حاجی گوشت تازه خریده بود. خانم والده را امر به پختن آبگوشت نمودیم. لابد خوب می دانید که تا این گوشت به یخچال و فریزر نرفته است. آبگوشت اش چیز دیگری است. ایشان نیز مثل همیشه امر اطاعت کرده و آبگوشتی بی عیب و نقص را هنگام ظهر بر ما کشیدند. جای تان خالی چون فیلم ها تیلیت(ترید) کردیم و با ترشی و ... خوردیم. باقیمانده را نیز امر به کوبیدن کردیم. فی الفور با گوشت کوب برقی همه را مخلوط کرد. چنان نوستالوژی خوردن گوشت کوفته (کوبیده) در ما زنده شد که یادآور مادر گرام شدیم که ایشان بیاد دارند که بچه ها بر سر خوردن و لیسیدن گوشت های چسبیده به گوشت کوب چوبی دعوا داشتند؟! راستی چه دلیلی داشت؟!
این چرایی ما را چند پاسخی بود. لابد قصد خوردن بیشتری داشتند!. شاید تجمع چربی و گوشت به گوشت کوب خوشمزگی بیشتری داشته. تفاوتی وجود نداشت و عادتی نیز بیش نبوده است!. چون جرأت بیان نداشتم. پیش خود گفتم: شاید هم آدمی ذاتاً....!

   مرجع 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 القای فقدان صلاحیت

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  دكتر صادق زیباكلام : سخنان آیت‌الله مصباح در مخالفت و حمله بسیار تندشان به اصلاح‌طلبان از یكسو با دخالتی كم‌سابقه در كار شورای نگهبان همراه بود و از سوی دیگر با تناقضی آشكار در عقیده‌شان پیرامون اصلاح‌طلبان و اینكه آنان حمایت و پشتوانه مردمی‌شان را از دست داده‌اند. اینكه ایشان می‌گویند كه شورای نگهبان رهبران اصلاح‌طلب را ردصلاحیت خواهد كرد دقیقا به چه معناست؟ آیا ایشان دارند در حقیقت حكم می‌دهند كه شورای نگهبان باید در صوتی كه رهبران اصلاح‌طلب داوطلب نامزدی ریاست‌جمهوری شدند آنان را ردصلاحیت كند؟ یا اینكه دارند صرفا احتمال می‌دهند كه ممكن است آنان ردصلاحیت شوند؟فحوای كلام ایشان به گونه‌یی است كه در حقیقت دارند به شورای نگهبان می‌گویند كه یك وقت در ردصلاحیت اصلاح‌طلبان تردیدی به خود راه ندهید.
چنین پدیده‌یی اگر نگفته باشیم كم‌سابقه، به طور یقین بی‌سابقه است كه یك رهبر روحانی به واسطه موضع‌گیری‌های سیاسی در كار شورای نگهبان دخالت كرده و از آن شورا بخواهد كه این فرد یا این یكی را ردصلاحیت كند. فرض همه ما بر آن است كه شورای نگهبان تحت تاثیر و نفوذ این یا آن چهره و شخصیت سیاسی یا روحانی تصمیم‌گیری نكرده و صرفا براساس شواهد، بینات، دلایل و قرائنی كه خود به آنها رسیده نامزدی را ردصلاحیت خواهد كرد. موضع‌گیری آیت‌الله مصباح‌یزدی مقدم بر هر امر دیگری خدشه وارد كردن و بی‌اعتبار كردن نهاد شورای نگهبان است.
اما فرض بگیریم كه خطاب ایشان به شورای نگهبان مشورتی است و ایشان دارند به شورای نگهبان می‌گویند كه نظرشان آن است كه رهبران اصلاح‌طلب صلاحیت تایید و شركت در انتخابات را ندارند.
سوال اساسی چه از آیت‌الله مصباح و چه از شورای نگهبان آن است كه مگر قرار نیست كه شورای نگهبان طبق قوانین و حسب مستندات و ادله ردصلاحیت كند؟ اگر قرار شود كه ادله، مستندات و قانون ملاك قرار گیرد، به استناد كدام دلیل یا دلایل رهبران اصلاح‌طلب باید ردصلاحیت شوند؟ از جناب مصباح‌یزدی یا شورای نگهبان باید پرسید آن جرم و تخلفی كه رهبران اصلاح‌طلب مرتكب شده‌اند كدام است كه به موجب آن صلاحیت شركت در انتخابات را از دست داده‌اند؟ واقعیت تلخ آن است كه شورای نگهبان در مواردی در گذشته نامزدهایی را اعم از داوطلب نمایندگی برای مجلس یا ریاست‌جمهوری ردصلاحیت كرده و هر چقدر هم كه داوطلب اصرار ورزیده كه آن شورا دلایل ردصلاحیت وی را ذكر كند، ‌شورای نگهبان هیچ پاسخی نداده است.
در مواردی به این دلیل بسنده كرده كه به واسطه حفظ آبرو و حیثیت داوطلب از اعلام دلایل خودداری می‌كنند و زمانی كه داوطلب با اصرار خواستار آن شده كه نگرانی از بابت از بین رفتن آبرو و حیثیت او نداشته و از شورای نگهبان می‌خواهد كه آن شورا دلایل و مستندات قانونی ردصلاحیت وی را در معرض افكار عمومی قرار دهد، شورای محترم نگهبان اساسا هیچ پاسخی نداده است.
به نظر می‌رسد كه متاسفانه مساله تایید صلاحیت به تدریج دارد بدل می‌شود به یك اهرم یا مكانیزمی كه براساس آن ما با هركس كه موافق نیستیم وی را ردصلاحیت می‌كنیم. این گونه برخورد كردن شورای نگهبان كه مخالفان، ‌منتقدان و ناراضیان را از حق شركت در انتخابات محروم می‌سازد در تضاد و تناقضی بنیادی با اساس و مبنای مردمسالاری قرار می‌گیرد.
ابتدایی‌ترین، ‌اولیه‌ترین و بنیادی‌ترین اساس مردمسالاری آن است كه مردم بتوانند آزادانه به هر نامزدی كه مورد نظرشان است رای دهند. با هر بهانه‌ای، با هر صلاح و مصلحتی و به هر شكل و صورتی و به هر دلیلی كه این اصل بنیادی و مبنایی مردمسالاری خدشه‌دار شود و مردم نتوانند به فرد و افرادی كه تمایل دارند رای بدهند، ‌اطلاق لفظ مردمسالاری به آن نظام سیاسی با دشواری روبه‌رو می‌شود. چرا كه این دیگر مردم نیستند كه انتخاب می‌كنند بلكه یك نهاد و یك مرجع دیگری به مردم دارد می‌گوید كه شما نمی‌دانید، ‌عقل‌تان نمی‌رسد و خیر و صلاح شما در این است كه به این فرد یا آن یكی كه ما می‌گوییم رای دهید و آن نامزدی كه خیر و صلاح شما در انتخاب وی نبوده را كنار گذاشته‌‌ایم.
اما درباره این فقره كه جناب مصباح می‌فرمایند مردم از اصلاح‌طلبان برگشته‌اند و آنان دیگر محبوبیت و مقبولیتی در بین طرفداران‌شان ندارند، فقط به ذكر یك نكته بسنده می‌شود. اگر آیت‌الله مصباح به واقع اینقدر مطمئن هستند كه اصلاح‌طلبان محبوبیت خود را از دست داده‌اند و مردم از آنان برگشته‌اند، ‌پس چرا از طریق مكانیزم ردصلاحیت می‌خواهند جلوی ورود آنان را بگیرند؟ شما كه مطمئن هستید اصلاح‌طلبان محبوبیت و مقبولیت خود را از دست داده‌اند پس چرا این همه نگران حضور آن در انتخابات پیش رو هستند؟
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 05:44 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 محمد قلی پور : آقای محمد نوری زاد در دهم بهمن ماه مطلبی نوشته اند با عنوان:
«ای کاش انقلاب نمی کردیم!»
با خواندن مطالبی که ایشان طرح کرده و مدینه فاضله ای که در صورت عدم وقوع انقلاب برای این کشور مجسم کرده بودند بسیار متأثر شدم! براستی هیچ کس نمی تواند مشکلات و معضلات موجود را توجیه نموده و یا از آن ها دفاع نماید. ولی آیا همه ی این ها نتیجه ی انقلاب است؟
ما نمی توانیم منکر تضییع حقوق عده ای از مردم و زندانیان مخصوصا شخص آقای نوری زاد شویم و شاید هم اگر رنج های آنان را تحمل می کردیم علاوه بر انقلاب بسیاری از مسلمات را انکار می کردیم! ولی از شخصیتی چون ایشان با سوابقی که دارند اینگونه سخن گفتن بعید است! ما نباید برای نیفتادن از لبه ی بام آنقدر به عقب برگردیم که از آن طرف سقوط کنیم.
به تحقیق:
ما انقلاب نکردیم که دین مان سیاسی شود بلکه به دنبال سیاست دینی بودیم.
ما انقلاب نکردیم که انسانیت مان اقتصادی شود بلکه به دنبال اقتصاد انسانی بودیم.
ما انقلاب نکردیم که شرافت مان خیابانی شود بلکه به دنبال خیابان های شریف بودیم.
ما انقلاب نکردیم که آقا و آقازاده داشته باشیم بلکه به دنبال محو شاه و شاهزادگان بودیم.
ما انقلاب نکردیم که درد بی درمان بگیریم بلکه به دنبال درمان دردهایمان بودیم.
و همواره در تلاش بودیم تا در جهت اهداف مذکور تلاش نماییم. در این راه رنج کشیدیم و شهید دادیم. ولی انصافا باید به نیمه ی پر لیوان نیز بنگریم. نباید عصبانیت از عملکرد یک یا چند مسوول ما را به لجبازی و کتمان حقیقت بکشاند. انکار وضع موجود نباید ما را به اثبات گذشته رهنمون گردد.
همه می دانیم که انقلاب اسلامی برای تحقق اهداف اقتصادی به وقوع نپیوست و هدف اولیه بنیانگذار آن «اصلاح» وضع موجود و نه دگرگونی کامل آن بود و رفتار حکومت و شاه مستبد جریانات را به این سوی سوق داد
و مهمترین شعار و سرانجام دستاورد آن: استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود و انصافا در مقولات مذکور ما پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته ایم.
امروزه گذشته از ورود کالاهای بی کیفیت چینی در چند سال اخیر، دانشمندان این مرز و بوم در زمینه های مختلف علمی و تکنولوژی پیشرفت قابل توجهی داشته اند. آزادی نیز قابل مقایسه با قبل انقلاب نیست و نمونه ی آن نامه هایی است که شخص آقای نوری زاد و برخی زندانیان خطاب به مقام رهبری می نویسند و به سرعت منتشر می گردد. آیا این آزادی با قبل از انقلاب قابل مقایسه است؟ گرچه تا وضعیت مطلوب فاصله زیادی داریم ولی آیا همین انتخابات محدود از حکومت استبدادی بهتر نیست؟
بی تردید «انقلاب» تا تحقق اهداف آرمانی راهی دراز در پیش دارد و به «اصلاحات» نیاز دارد و اصلاحات پروسه ای طولانی مدت و تدریجی است که نیاز به صبر و بردباری و تحمل رنج و سختی دارد. بیایید نسل جوان را به آینده امیدوار نگه داریم و به آن ها بگوییم علیرغم سیاست های نادرست سال های اخیر که زیر ساخت های اقتصادی و سیاسی کشور را به سوی نابودی پیش برده است ولی در میان دولتمردان و مردان انقلاب در همین جناح حاکم و جناح منتقد هستند افرادی که می توان به آن ها امیدوار بود تا در پی رفع اشتباهات برآیند و بسازند این زیبا وطن را...
جناب آقای نوری زاد پس از مطالعه مطلب فوق چند سطر زیر را به آدرس ایمیل اینجانب ارسال نمودند که از ایشان بخاطر حضور در نوبهار و حسن نظرشان تشکر می نمایم.
سلام آقا محمد خوب
نوشته ی بسیارشایسته وشورانگیزشما را خواندم وآن را دربخش دیدگاههای همان مطلب درسایت خودم منتشرمی کنم.
با تشکرازغیرت مندی شریف شما
به امید دیدار

   مـــرجـــع  


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ چهارشنبه 28 فروردین 1392 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز رفتم برای تعویض دفترچه خدمات درمانی حول و حوش ساعت ده رسیدم فکر می کردم زود رفته ام! دیدم اووووووه چه خبر است و چقدر آدم می روند و میآیند و یا به نوبت نشسته اند! خیلی تعجب کردم که ملت چه سحر خیز شده اند! اما با دیدن آن جمعیت اصلا خودم را نباختم و از رو نرفتم و با اعتماد به نفس کامل نمره گرفتم،
شماره 679 نصیبم شد!
فکر کنم وقتی من سیزده به در را توی دشت تنهایی اطراق کرده بودم اینها، توی اینجا خیمه و چادر زده بودند و نوبت گرفته بودند!
 

هی نشستم و هی رفتم بیرون و برگشتم تا اینکه یکی دو ساعتی گذشت ...خلاصه ده نفر مانده بود به اینکه نوبتم بشود، از سر و صداها و غرغرها فهمیدم که نخیر! انگار نیم ساعت سه ربعی گذشته و هیچ شماره ای را صدا نکرده اند! کم کم صداها بلند شد. تا اینکه چند نفر با هم با صدای بلند و با اعتراض پرسیدند که پس چرا همه نشستند پشت کامپیوترهاشان، ولی کسی شماره ای صدا نمی کند؟ بلافاصله کارمندان که انگار همگی منتظر همین سوال باشند، هماهنگ با هم جواب دادند که سیستم قطع شده! جنجالی به پا شد!
یواشکی از یکی از کارمندها پرسیدم حالا اصلا فرض کنیم نوبتم رسید و سیستم هم وصل شد، این دفترچه ها را اینجا باید عوض کنم یا نه؟ گفت نه پدرجان! اینجا هزینه ی درمان پرداخت میشود و شما برای تعویض دفترچه ها باید به فلان جا بروید! و سرش را بلافاصله انداخت پایین و انگار دوباره سخت مشغول کارش شد!
کار اداری
ایستادن و وقت تلف کردن بیش از این اصلا جایز نبود. پس آمدم بیرون.
دیدم دم در ورودی یک پیرمردی که به گمانم بالای هشتاد سال سنش بود با عصا ایستاده و هن و هن کنان دارد نفسی تازه میکند. بیچاره همه جای بدنش میلرزید و لبهایش هم. پاها را باز کرده بود عصا را کمی جلوتر از بدنش بین دوپا حائل کرده بود و وزنش را روی دو دستش انداخته بود که روی عصا قفل شده است. پیرمردان دیگری که همگی همه ی موهای سرشان سفید شده بود شصت هفتاد سال سن داشتند به دادش رسیده و گفتند پدر جان! چه می خواهی؟ گفت می خواهم دفترچه ام را عوض کنم. پرسیدند از کجا امده ای؟ آدرس خانه اش را داد، دور بود و همگی گفتند اووووووف. این همه راه آمده ای؟ اما باید می رفتی فلان جا! نه که بیایی اینجا!
بله داستان از این قرار شده که از این به بعد تعویض دفترچه به عهده ی بخش خصوصی است و آنها هم تهران را منطقه بندی کرده اند و در هر نقطه از تهران هم دفاتری دایر کرده اند. این البته اصلا بد نیست چون من دوتا بانک خصوصی رفتم و توی یکی شماره ام 80 بود و به گمان اینکه باید حداقل چند دقیقه ای بنشینم تا نوبتم شود وقتی دیدم 84 را صدا می کند فهمیدم نوبتم همان وقت بود که وارد شده ام و در
 دومین بانک  هم ساعت 1:20 نفر 123 بودم و اما نوبت انتظار صفر بود! یعنی تا وارد شدم به کارم رسیدگی شد!!!!
اما توی این خصوصی سازی بیچاره پیر پاتالها و از کار افتاده ها و جانبازان و بازنشسته ها که حالا حالاها باید بیایند و بروند تا بفهمند، اصلا نباید اینجا بیایند!
سوار موتورم شدم و رفتم به همان آدرسی که داده بودند. نیم ساعت بعد، بر یک اتوبان بارها رفتم و دور زدم و برگشتم، از چند نفر هم مدام پرسیدم اما چون آدرس اشتباه بود و آنرا طوری داده بودند که محلی ها هم نمی دانستند پیدایش نمی کردم. بیشتر از اینکه عصبانی باشم به فکر پیرمردی بودم که حالا باید بدون وسیله بیاید و این ادرس را پیدا کند. بالاخره پرسان پرسان پیدا کردم و رفتم تو. کارمند تا فهمید برای چی رفته ام، گفت، شناسنامه ها! و تا به حال برای تعویض دفترچه شناسنامه با خودم نبرده بودم که این بار دوم باشد! پس شناسنامه همراه نداشتم و دست از پا درازتر برگشتم. اما امروز خوشحال از اینکه می دانم کجا باید بروم و چی باید ببرم سر راست رفتم سراغ تعویض دفترچه و تا رسیدم و مدارک را گذاشتم روی میز! گفت سیستم قطع شده و معلوم نیست کی وصل بشود! برگشتم خانه! تازه ناهار خورده بودم و می خواستم برگردم سرکارم که دیدم برق قطع شده و درب پارکینگ هم با ریموت باز می شود و برقی است و موتورم توی پارکینگ گیر کرده و نمی توانم به سر کارم بروم! سه ساعت برق قطع بود!
خب شکر خدا که همه چیز پیشرفت کرده و ادارجات هم دارد خصوصی و کامپیوتری می شود. اما فکرش را بکنید که نانوایی ها هم کامپیوتری شود! و شما یک روز صبح زود بروید تا نان بربری کنجدی بخرید که صبحانه نوش جان کنید و بعد از اینکه یک ساعتی توی صف ایستادید و دو تنور پر و خالی شد و نوبتتان رسید، به شما بگویند سیستم قطع شده است و نان نداریم!
امان از این سیستم!
 

   مرجع  


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ چهارشنبه 28 فروردین 1392 ] [ 05:11 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

   رمـــز طـــوبی    

 


 مثل ابری و نم بارانش / مثل خورشیدی و تابستانش


 مثل بی تابی دریا برخاک / موج بی وقفه و بی پایانش


 بحر جوشید و تو چون مروارید / ریختی در صدف جوشانش


 تو دمیدی که براید از خاک / تا ابد باغ گُل و ریحانش


 تو شکفتی که پس از این انسان / طعنه بر سنگ زند ایمانش


 کوثر نور شدی تا برسد / مهر جاوید به فرزندانش


 ولی افسوس که تاریخ نبود / خالی از مکر و دم و دستانش


 پرکشیدی و نماندی در خاک / مثل عطر از قفس گلدانش


 سوختی در کلمات واعظ / بر سر منبر نامیزانش


 له شدی بین در و دیوارش / گم شدی بین لب و دندانش


 رمز طوبی چه بگوید وقتی / پی نبردست به باغستانش


 فُطِمَت فاطمهٌ مِن شرٍ / شر این معرکه و دکانش


 فُطِمَت فاطمهٌ مِن زاهد / که ندارد خبر از عرفانش


 یاوه گویی که به مقصد نرسد / دور بی حاصل و بی پایانش


 مار گیری که ازو نشنیدم / جزهیاهوی نی و انبانش


 ابر می نالد و باران بی تاب / که چه شد قطره ی سرگردانش


 موج می پرسد و ساحل خاموش / که کجا رفت دُرِ غلطانش


 نازنینی که بر اوبرهان شد / سوره ی مختصر قرآنش،


 آفتابی شد و از شدت نور / کرد از چشم جهان پنهانش     

 

     « عبدالجبار کاکایی » 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ سه شنبه 27 فروردین 1392 ] [ 04:20 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 ((( ظریفی میگفت :
« تو بندگیت را بکن ، خدا کار خودش را بـَــلـَــد-ست » ... وقتیکه آخر این متن را میخواندم ، یاد حرف او افتادم وَ آنرا عنوان مناسب-تری یافتم _ ع.ع )))

 نظرمی رسد این روزها اتفاق تعیین کننده ای در شرف وقوع است .چندروز آینده مثلا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بنا دارد از دست اندرکاران سفرهای نوروزی امسال تقدیر کند. خبرهای رسیده که من بخشی از آنها را می دانم حاکی از این است که این باربیت المال قرار است برای نمایشی بیش از 100 هزار نفربکارگرفته شود ونام خود را به بیت الحال تغییردهد.
گفته می شود وقطعا چنین است که استادیوم آزادی دریک ترتیب سهمیه بندی شده ازکارمندان وخانواده های آنها درتهران وشهرستانها و...مملوشود تا درآن هم صدای زنده باد بهار رییس دولت به گوش برسد! وهم اسفندیارخان ناشی! مشایی- که درسمنان با نشان دادن علامت V!! ازفرازجایگاه دیدارریاست جمهوری با مردم نشان داد ازحالا خود را پیروزخیالی انتخابات می داند- در رویای بی تعبیر، پیروزی برای حقوق بگیران دولت مستعجل محمودی ! دست تکان دهد!
اینقدراهداف انتخاباتی متولیان برگزاری این نمایش روشن است که نیازی به بیان آنها دیده نمی شود. هرچه هست متاسفانه بیانگراین است که آقایان هوش مردم ایران را که این همه درهوش و زیرکی آنان حنجره پاره می کنند دست کم گرفته اند. حالا معلوم می شود چرا امسال آقایان برخلاف سالهای گذشته روزانه از درصد رو به فزونی مسافران نوروزی از صدا وسیما تبلیغات می کردند و درنهایت توانستند چه کلاه گشادی برسرعزت خان ضرغامی و صدا و سیما بگذارند! تردیدی نیست که متولی این نمایش انتخاباتی، سازمان میراث فرهنگی وگردشگری نیست.پدرخوانده های دولتی آن هستند. کسانی که ملک زاده را با آن سوابق مشعشع برسراین کارگمارده اند. بنظرمی رسد باید مقامات عالیه دراقدامی ضربتی ومصلحت جویانه دربرابراین نمایش بایستند.
نامزدهای فعلی ریاست جمهوری هم می توانند دراقدامی از رهبری بخواهند جلوی این کار را بگیرد. وقتی رییس دولت دراقدامی ضربتی جلوی سفر وزیر خارجه اش- متکی – را به ژاپن می گیرد چرا مقامات نتوانند یک سازمان را ازبرگزاری این نمایش منع کنند؟ برگزاری این نمایش که دیگرخط قرمزاحمدی نژاد نیست که وی تهدید کند که اگرمقامات قضایی وامنیتی به افراد محدود حلقه اول او نزدیک شوند- و تردید ندارم درآینده ای نزدیک خواهند شد- این نزدیکی را تحمل نخواهد کرد.
چقدردلم برای شهید رجایی می سوزد که با همه حساسیتهایی که درباره بیت المال داشت اکنون کسی که ازاو با شعار" بوی رجایی آمد" استقبال می شد برمسندی که او برآن نشسته بود، نشسته است ونظاره گرتبدیل شدن بیت المال به بیت الحال است.
احمدی نژاد می خواهد با این اقدام واقدامات ایام بسیارکوتاه باقی مانده دیگرازدولت مستعجلش به بعضی ها القا کند که تمام شدنی نیست ولی نمی داند که مدتهاست تمام شده است.سفر استانی دولت به سمنان بهترین شاهد این مدعاست. هرچند تعداد کم جمعیت استقبال کننده ازوی درسفراخیراو به استان زادگاهش سمنان واستانهای دیگر در روزهای آینده باید خیلی درسها برای اوداشته باشد، اما متاسفانه او نشان داده است که اهل درس گرفتن نیست. وی می توانست برای دوره خدمت خود پایانی دیگررقم بزند.هرچند همه چیز به دست اونیست.در این وسط خدایی هم هست که دارد خوب خدایی می کند.
مشکل خیلی از ماها این است که می خواهیم به خدا، خدایی کردن را یاد بدهیم!
خدایا توشاهد باش که من به خذلان هیچ بنده ای از تو راضی نیستم.اگربنده باشد.

   مرجع 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ دوشنبه 26 فروردین 1392 ] [ 05:19 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

 ضـــریـــح گـُـمـشـــده 

 

عشق من پاییز آمد مثل پار/ باز هم ما بازماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما / گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل خونجوش بود/ در فراق یاس مشكی‌پوش بود

یاس بوی مهربانی می‌دهد/عطر دوران جوانی می‌دهد

یاس‌ها یادآور پروانه‌اند/ یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند

یاس در هر جا نوید آشتی‌ست/ یاس دامان سپید آشتی‌ست

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس/ بر لبان ما كه می‌خندید؟ یاس

یاس یك شب را گل ایوان ماست/ یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می‌شود/ راهی شب‌های دیگر می‌شود

یاس مثل عطر پاك نیت است/ یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو كرده‌اند/ یاس را پیغمبران بو كرده‌اند

یاس بوی حوض كوثر می‌دهد/ عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود/ دانه‌های اشكش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه/ می‌چكانید اشك حیدر را به راه

عشق معصوم علی یاس است و بس/ چشم او یك چشمه الماس است و بس

اشك می‌ریزد علی مانند رود/ بر تن زهرا گل یاس كبود

گریه آری گریه چون ابر چمن/ بر كبود یاس و سرخ نسترن

گریه كن حیدر كه مقصد مشكل است/ این جدایی از محمد مشكل است

گریه كن زیرا كه دخت آفتاب/ بی‌خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین/ این امانت را امین باش  ای زمین

نیمه‌شب دزدانه باید در مغاك/ ریخت بر روی گل خورشید خاك

یاس خوشبوی محمد داغ دید/ صد فدك زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست/ جز دو كس از قبر او آگاه نیست

گریه بر فرق عدالت كن كه فاق/ می‌شود از زهر شمشیر نفاق

گریه بر طشت حسن كن تا سحر/ كه پر است از لخته خون جگر

گریه كن چون ابر بارانی به چاه/ بر حسین تشنه‌لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت می‌برند/ دخترانت را اسارت می‌برند

گریه بر بی‌دستی احساس كن/ گریه بر طفلان بی‌عباس كن

باز كن حیدر تو شط اشك را/ تا نگیرد با خجالت مشك را

گریه كن بر آن یتیمانی كه شام/ با تو می‌خوردند در اشك مدام

گریه كن چون گریه ابر بهار/ گریه كن بر روی گل‌های مزار

مثل نوزادان كه مادر‌مرده‌اند/ مثل طفلانی كه آتش خورده‌اند

گریه كن در زیر تابوت روان/ گریه كن بر نسترن‌های جوان

گریه كن زیرا كه گل‌ها دیده‌اند/ یاس‌های مهربان كوچیده‌اند

گریه كن زیرا كه شبنم فانی است/ هر گلی در معرض ویرانی است

ما سر خود را اسیری می‌بریم/ ما جوانی را به پیری می‌بریم

زیر گورستانی از برگ رزان/ من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل در تن من چاك شد/ آن بهار مرده در من خاك شد

ای بهار گریه‌ بار نا امید/ ای گل مأیوس من یاس سپید

 

    « احمد عزیزی »  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 05:03 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

نتیجه ­ی همه ی این اقدامات تنها یک چیز بود و آن بی­ اعتمادی مردم به حکومت.
 ای آقا، چقدر شما خوش باورید! کی تا حالا به وعده هاش عمل کرده که این دومیش باشه؟! اینقدر دروغ شنیدیم که راستش رو هم باور نمی کنیم! بشنو و باور مکن! دولت دست رو قیمت هر چیز بزاره گرون تر می شه! و ...
این جملات و جملاتی از این دست همه روزه در کوچه و بازار، درون تاکسی، ایستگاه مترو، راهروهای ادارات، شب نشینی ­ها و هر جا که اجتماع کوچکی از مردم تشکیل می شود به گوش می­ رسد که پیام همه ­ی این جملات، نارضایتی و بی اعتمادی به وضع موجود است. انتقاد از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی در دوره های مختلف کم و بیش وجود داشته ولی آنچه که اکنون به چشم می ­خورد آن است که عده زیادی نه تنها به وضع موجود انتقاد می ­کنند بلکه از بهبود اوضاع نیز ناامیدند و اعتمادی هم به وعده ­های مسئولین امر ندارند و این موضوع است که بسیاری از دلسوزان انقلاب و ایران را نگران نموده است.
هیچ کس تردید ندارد، آنچه به پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران انجامید در کنار ایمان به خداوند و رهبری ­های حضرت امام (ره)، اتحاد و حضور یکپارچه ­ی مردم در صحنه بود و پس از آن نیز در مقابل هجوم بی­سابقه ­ی مستکبران و جهان خواران این مردم بودند که برای حفظ دستاوردهای این انقلاب عظیم جانانه ایستادند و صحنه را برای تحقق آمال و آرزوهای دشمنان و بدخواهان خالی نگذاشتند. آن پیر سفر کرده نیز همواره بر این موضوع تاکید داشت و در وصیت نامه سیاسی-الهی خویش نیز این موضوع را یادآوری نموده و آیندگان را به حفظ حضور و اعتماد مردم سفارش فرمود.
امروزه نیز رهبری نظام همواره و به مناسبت­های مختلف بر این امر اساسی تأکید دارند.
ولی گویا برخی مجریان و مسئولین گوش شنوایی برای این سفارشات و تأکیدات ندارند و به این باور رسیده ­اند که می­توانند با آن­چه در ذهن دارند تمام مشکلات را حل نمایند بدون آن­که نیازی به مردم داشته باشند. و معتقدند: آن­گاه که نیاز به حضور سمبلیک توده­ی مردم باشد می­توان با سیاست­های مقطعی و ایجاد شور و شوق کاذب و «حرف درمانی» آن­ها را به صحنه آورد و از این حضور استفاده تبلیغاتی نمود. ولی واقعیت این است که اجرای این روش­ها زودگذر و مقطعی است و تنها برای یک بار قابل اجراست و اثر درازمدت آن، ناامیدی و بی­اعتمادی مردم است که هم اکنون به وضوح شاهد آن هستیم بدن شک تنها عاملی که موجب پیروزی ما در جنگ هشت ساله شد برتری نفرات و سلاح­های جنگی نبود بلکه حضور مردم در صحنه­ های جنگ و پشت جبهه بود آن هم در اثر اعتماد و اطمینانی که به حاکمان داشتند. پس از رحلت امام و پایان جنگ نیز همان اعتماد باقی مانده توانست بسیاری از خرابی­ها را بسازد و مردم با امید به آینده و اعتماد به مسئولین امر سختی­های ناشی از ریاضت­های اقتصادی دوران سازندگی را تحمل نمودند.
روی کار آمدن دولت اصلاحات خونی تازه در رگ­های جامعه وارد نمود و امید را در دل­های مردم بیش از پیش زنده کرد امید به فردایی روشن­تر و بهتر.
پس از آن نیز آمدن دولت تازه و شعارهای جذاب اقتصادی توده ­ی مردم را به بهبود اوضاع معیشتی امیدوار نمود. سخنان مطرح شده از سوی رئیس دولت و اقدامات تازه و بدیع ایشان، موجب شده بود که بسیاری ظهور یک منجی را باور نمایند.
ولی متأسفانه گذشت زمان، ثابت نمود که بسیاری از آن سخنان و ادعاها در حد شعار و حرف باقی ماند و هیچ­گاه جنبه­ ی عملی به خود نگرفت. ریاست جمهوری که خود را اصولگرا و پیرو ولایت معرفی می کرد به دنبال یک توصیه ی خیرخواهانه رهبری یازده روز معترضانه خانه نشین شد، در دولتی که خود را پاک­ترین دولت­ها می­دانست بزرگترین اختلاس­ها شکل گرفت، صاحبان زر و زور بر کلیدی­ ترین شریان­های اقتصادی و سیاسی مسلط گشتند، دارندگان پرونده­ های بزرگ فساد ارتقاء درجه پیدا نمودند، بسیاری از وعده­ های بهبود اوضاع و شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی تحقق پیدا نکرد. منتقدان و دلسوزان یا به حاشیه رانده شده، مطرود و منکوب گردیدند و یا در بند و حصر افتادند. دادن وعده و دلگرم کردن مردم نیز در دوره­های مختلف وجود داشته و ممکن است بسیاری از آن وعده ­ها هم عملی نشده است ولی آنچه اکنون به نظر می­رسد تبدیل به یک رویه­ ی معمولی شده، ارائه­ ی آمارها و وعده­های دروغ وخلاف واقع از طرف مسئولین ادارات مختلف به مردم و ارسال همین آمارها به مقامات بالاتر است که این آمارها ملاک بسیاری از تصمیم­گیری­های بعدی است و گویا جریانی عامدانه قصد دارد دروغ گویی را در نظام سیاسی کشور نهادینه نماید. نتیجه ­ی همه ی این اقدامات تنها یک چیز بود و آن بی­اعتمادی مردم به حکومت.
گرچه امروزه بسیاری از آگاهان مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جبران ضربه ­ی وارد شده بر اقتصاد را در کوتاه ­مدت غیرممکن می­دانند ولی بی ­تردید ضربه وارد شده به اعتماد مردم نسبت به حکومت بسیار زیانبارتر و مهلک­تر است. زیرا هر ­ مشکلی را می­توان به یاری مردم حل نمود ولی بازگرداندن اعتماد آنان کاری است که نیاز به برنامه ­ریزی و صرف وقت و هزینه ­ی فراوان دارد. از طرف دیگر نظام چاره ­ای ندارد جز برگرداندن اعتماد مخدوش شده مردم و این میسر نخواهد شد جز با زیر پا گذاشتن سیاست ­های بی­حاصل گذشته، کمک گرفتن از همه ­ی دلسوزان واقعی نظام و اصل قرار دادن حضور واقعی مردم در صحنه ­های مختلف ...

   مـــرجـــع  

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



[ شنبه 24 فروردین 1392 ] [ 05:44 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  عبرت نیوز: درست روز گذشته بود که دادستان کل کشور از تشکیل پرونده جدید عیله فائزه هاشمی خبرداده و گفت اتهاماتی علیه او پیرامنون حوادث زندان مطرح شده است.
بهار نوشت: وارد خانه‌اش که شدیم هنوز نیامده بود و یک مرد میانسال مشغول خانه‌تکانی عید بود. ده دقیقه‌ای منتظر ماندیم تا این‌که فائزه هاشمی با چند کیسه میوه وارد خانه شد. این همان فائزه هاشمی قبل از زندان است؛ شش‌ماه حبس نه‌تنها تاثیری بر آرا و افکارش نگذاشته که او را رادیکال‌تر از قبل هم کرده است. یک روسری آبی، ‌شلوار سفید و چادر مشکی بر سر دارد و از این‌که خانه‌اش به هم ریخته است عذرخواهی می‌کند. از نحوه دستگیری‌اش برای اجرای حکم تا مسائل صنفی زندانیان، ملاقات آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی با او و برادرش در زندان، همبندان و زنان زندانی دیگر، بازداشت روزنامه‌نگاران، ‌انتخابات ریاست‌جمهوری آینده و برنامه‌های آینده سخن می‌گوید و در‌عین‌حال وقتی گفت‌وگو به اینجا می‌رسد که در صورت نامزدی پدرش در انتخابات چه خواهد کرد پاسخ می‌دهد: «ان‌شالله که این‌طور نیست.» گفت‌وگوی بهار با فائزه هاشمی ساعاتی پس از آزادی او از زندان اوین با قرار وثیقه یک‌صد‌میلیون تومانی برای پرونده جدید اتهامی‌اش که اخلال در نظم عمومی (زندان) است در منزل مسکونی‌اش حوالی میدان نوبنیاد انجام شد.
قرار بود 30‌اسفند آزاد شوید اما 29‌اسفند آزاد شدید. علت این تخفیف یک‌روزه در محکومیت شش‌ماه شما چه بود؟
چند حدس وجود دارد؛ اول احتمال استقبالی را می‌دادند که خوشایند آن‌ها نبود. دوم نبودن من برای سال تحویل در کنار زندانیان‌، این نکته را روزنامه شرق و برخی سایت‌ها یک روز قبل کار کرده بودند. و سوم شاید نبودن من در زندان هنگام چهارشنبه‌سوری برایشان مهم بود، چون با باز‌بودن هوا‌خوری برای این مراسم مخالفت شده بود و دو روز قبل، ٣٠‌اسفند، را روز آزادی من اعلام کرده بودند و من هم چون نمی‌خواستم حتی یک روز زیر منت باشم و هم برایم مهم بود که سال تحویل را در کنار دوستانم در زندان باشم مقاومت کردم؛ بعد از حدود یک‌و‌نیم‌ساعت مرا بیرون کردند. مرا برای گفت‌وگو به دفتر جانشین رییس زندان بردند و سپس به بند راهم ندادند و در آخر نیز بعد از حدود نیم‌ساعت نشستن، در فضای جلوی بند مرا سوار ماشین کردند.
*چه ساعتی شما را آزاد کردند؟
حدود یک‌ربع به هفت صبح به من خبر آزادی را دادند. فکر می‌کنم هشت‌و‌نیم صبح بود که من را سوار ماشین کردند و حدود ساعت 9 صبح هم به خانه رسیدیم.
*معمولا کسی از زندانی‌بودن دلخوشی ندارد، اما سوال اینجاست که چه اصراری داشتید داخل زندان بمانید؟
اول این‌که می‌خواستم همه شش‌ماه محکومیت خود را به‌صورت کامل بگذرانم و هیچ منتی بر من و خانواده‌ام نباشد و باعث سوءاستفاده دیگران نشود؛ نکته دوم این‌که ترجیح می‌دادم سال تحویل را در جمع دوستانم در زندان باشم.
*چرا؟
چون زندان یک تجربه جدید بود. من سال‌های سال هنگام تحویل‌سال کنار خانواده بودم، اما شرایط جدید متفاوت بود. دوست داشتم کنار دیگر زندانی‌های زن باشم. آنجا سال تحویل برای همه به‌سبب تنها‌بودن و دوری از نزدیکان وضعیت خاصی است و نمی‌خواستم از آن فضا جدا شوم.
*چه کسانی با شما همبند بودند؟
تعدادی از خانم‌هایی بهایی، تعدادی از سازمان مجاهدین، دو خانم مسیحی، دو نفر از گروه مادران عزادار پارک لاله، تعدادی بچه‌های سبز و خبرنگار و یک خانم عراقی و چند نفری هم لاییک و چپ.
*خانواده هم اطلاع داشتند که قرار است یک روز زودتر آزاد شوید؟
*خیر، هیچ‌کس خبر نداشت.
*پس شما چطور به منزل رسیدید؟
با همان ماشین زندان من را رساندند.
*همین خانه خودتان؟
نه. من کلید نداشتم و همسرم هم خانه نبود. موبایل هم نداشتم به او خبر بدهم؛ در نتیجه به خانه محسن (برادرم) رفتم.
*واکنش آن‌ها نسبت به حضور شما چه بود؟
خیلی متعجب و شاد شدند؛ چرا‌که فردای آن روز منتظر آزادی من بودند.
*چند‌ماه پیش خبری با این موضوع منتشر شد که مقامات زندان تصمیم گرفته بودند به شما مرخصی دهند، اما با انتشار یک بیانیه از پذیرفتن آن‌ها خودداری کردید؛ چرا؟
کل دوران محکومیت من شش‌ماه بود.
ما آنجا چهار نفر را داشتیم که حدود پنج‌سال بدون حتی یک‌بار مرخصی در زندان بودند. افراد دیگر هم بودند که دوسال، سه‌سال، چهار‌سال زندانی بودند، اما مرخصی نرفتند.
*یعنی تصور کردید مرخصی حق شما نبود؟
دقیقا.
نه‌تنها مرخصی حق من نبود که به‌نظرم باید زندانی‌های دیگر به مرخصی می‌رفتند! احساس خوبی برایم نداشت. ضمن این‌که استنباطم این است که پس از دستگیری من‌؛ اعتراضات در زندان زیاد شد، مسائلی به وجود آمد از نظر خبری به بند زنان زندانیان سیاسی زیاد پرداخته شد؛ یعنی خبرهایی که پس از آن منتشر می‌شد برایشان سنگین‌تر از بیرون‌بودنم بود. یک شب قبل از اعلام مرخصی بابا (آیت‌الله هاشمی) برای ملاقات من و مهدی به زندان آمده بود و پیش‌بینی‌ام این بود که این‌ها می‌گویند آقای هاشمی تقاضا کرده که فائزه بیرون بیاید و این‌ها هم در بوق بگویند که به‌خاطر آقای هاشمی من را آزاد کردند.
*چگونه شما را بازداشت کردند؟
در زندان که بودم از بچه‌ها درباره چگونگی اجرای حکم می‌پرسیدم که می‌گفتند چند‌بار به‌دلایل مختلف آن را عقب انداخته‌اند و وقتی با آن‌ها تماس گرفته می‌شد که به زندان بیایید، حتی تا چند ماه هم تقاضای مهلت می‌کردند. غروب اول مهر از دادسرای اوین زنگ زدند که همان شب برای سوال‌و‌جواب به دادسرای اوین بیایید که پرسیدم جریان چیست؟ قرار است به زندان بروم؟ گفتند نه، چند تا سوال‌و‌جواب است. پاسخ دادم امشب میهمان دارم و نمی‌توانم بیایم و فردا صبح آنجا هستم. گوشی را به آقایی دادند که او هم گفت بسیار خوب، فردا صبح، ساعت 8، دادسرای اوین باشید. میهمان‌ها آمدند و رفتند و ساعتی بعد ماموران داخل خانه آمدند و مرا بردند.
*شما روز بازداشت خبر داشتید که قرار است برادرتان، مهدی، قرار است دوم مهر به ایران بازگردد؟
بله، می‌دانستم. اما بسیاری این‌طور تحلیل می‌کنند که با فائزه این رفتار را انجام دادند که مهدی بترسد و نیاید. آن‌ها نمی‌خواستند مهدی به ایران بازگردد و احتمالا گفته‌اند که با فائزه که در ایران است و آماده برای زندان‌رفتن این‌طور برخورد کردیم و حتما مهدی پیش خود فکر می‌کند که اوضاع چقدر خراب است و از آمدن پشیمان می‌شود.
*چرا فائزه هاشمی ممنوع‌الخروج نیست؟
نمی‌دانم. باید از سیستم قضایی بپرسید.
*برای موضوع خاصی از کشور خارج شدید؟
المپیک لندن بود. برای فدراسیون اسلامی ورزش زنان نشستی با اعضا داشتیم و بیشتر به این دلیل رفته بودم.
*زندان برای شما چطور بود؟
خیلی خوب بود. تجربه بسیار قشنگی بود، انسان‌های بزرگی که با آن‌ها آشنا شدم، روابط و فضای بین زندانی‌ها و... تجربه ‌گران‌بهایی بود. آنجا فضایی ایجاد شده که ماحصل خود زندانیان است؛ نه این‌که زندانبان‌ها یا ماموران کار خاصی می‌کردند، نه، اتفاقا با آن‌ها بحران‌های بسیاری داشتیم ولی فضا و شرایط زندان برایم تجربه بسیار مهمی بود و یک نقطه‌عطف در زندگی من به شمار می‌رود که به آن افتخار می‌کنم و بسیار هم آن را دوست دارم.
*گویا در زندان وکیل «بند» هم شده بودید. فرآیند وکیل‌بند‌شدن دموکراتیک بود یا این‌که تمایل خودتان بود؟
قانون آنجا این است که هرکس انتخاب می‌شود سه ماه وکیل‌بند است. آنجا خانم منیژه که وکیل‌بند بود به مرخصی رفت. همان شب انتخابات گذاشتند که یک نفر به‌عنوان جایگزین انتخاب شود تا او بازگردد. رسم آنجا این‌طور است که کسی نامزد نمی‌شود و زندانی‌ها به هرکس که می‌خواهند رای می‌دهند. اکثریت به من رای دادند. خانم منیژه که بازگشت وکیل‌بندی را به او تحویل دادم و گفتم که شما خودتان ادامه دهید، اما دوره او که تمام شد و انتخابات را برگزار کردند، دوباره من به‌عنوان وکیل‌بند انتخاب شدم که تا 10‌روز قبل از آزادی هم وکیل‌بند بودم.
*عمده مشکلات زندانیان زن در اوین چه بود؟
از نگاه من پس از شش‌ماه حبس سوء‌مدیریت و ندانم‌کاری و موازی‌کاری عمده مشکلات زندانی است.
*چگونه؟
موافقت‌نکردن با آزادی مشروط و مرخصی‌ها طبق قانون، قطع تلفن‌ها و ملاقات‌های حضوری، در حالی‌ که مثلا گفته می‌شد بیانیه‌ای با امضای بعضی‌ از زندانیان منتشر شده است.
*در حوزه درمان و سلامت زندانیان چطور؟
یکی‌ از حیطه‌های پر‌مشکل همین‌جاست. عمده درمان در بهداری زندان داروهای آرام‌بخش است؛ به‌خصوص اگر در شب، کارت به درمانگاه بکشد. برای اعزام پزشکی به بیرون از زندان نیز بایستی از هفت‌خوان رستم بگذری: تشخیص بهداری زندان، تشخیص دکتر متخصص که گاهی به زندان می‌آید، تایید پزشکی قانونی داخل زندان، تایید پزشکی‌ قانونی بیرون زندان، تایید دادستانی، رسیدن موافقت دادستان به زندان و سپس به بند زنان و نامه‌نگاری‌ها و رفت‌و‌آمد‌ها برای هریک از این‌ها را در نظر داشته باشید که فاجعه است. حالا با اعزام موافقت شد، یک‌بار پرونده پزشکی‌ را نمی‌‌برند، بار دوم پرونده را اشتباهی‌ می‌برند، بار سوم به‌جای عکس ریه عکس پا می‌برند، بار چهارم دیر زندانی را می‌برند و وقت دکتر از دست رفته و بار پنجم به بیمارستان اشتباهی‌ می‌برند. تمامی‌ این‌ها اتفاقاتی بود که در طول کوتاه حضور من در زندان بارها اتفاق افتاد. برای هر اعزام نیز بخش مهمی‌ از این روند فرسایشی طی‌ می‌شود.
*این روند را تعمدی می‌دانید یا سهوی؟
همان‌طور که گفتم به‌نظرم بخشی از آن بازمی‌گردد به سوء‌مدیریت و ندانم‌کاری‌ها؛ یعنی‌ در اینجا مثل بیرون همان سوء‌مدیریت حاکم هست. البته طی‌ هفت‌خوان رستم به نظرم سوء‌مدیریت نیست، بلکه یک روند تثبیت شده است.
*اشاره کردید زندانی‌ها از گروه‌های مختلفی در یک بند حضور داشتند. تعامل این افراد با فائزه هاشمی چگونه بود؟
نیمه‌شب وارد بند شدم. زندانیان شوکه شده بودند. باور نمی‌کردند که فائزه هاشمی‌ را نیز در زندان ببینند. استقبال گرم و صمیمانه بود. کل بند بیدار شدند و یکی‌‌دو ساعت گپ زدیم. انتظار این بود زود آزاد شوم و این اواخر نگران بودند که آیا آزاد خواهم شد یا نه.
*برخوردهای زندانی‌ها با یکدیگر که درنتیجه تضارب‌آرای آن‌ها شکل می‌گرفت چگونه بود؟
روابط کاملا دوستانه بود. در غم و شادی هم شریک بودند. تعامل در حد بالایی بود. در حین این‌که همگی‌ به عقیده و آرای یکدیگر احترام می‌گذاشتند هر کسی‌ عقاید و افکار خودش را داشت. در زندان به‌سبب روابط و تعامل زندانیان دموکراسی‌ حاکم بود، چیزی که تحقق آن در جامعه آرزوی همه است.
*بحث‌های جدی سیاسی هم با یکدیگر داشتید؟
به مناسبت‌های مختلف و هم به‌طور آزاد این بحث‌ها را داشتیم. جلسات تحلیل خبر و امور سیاسی برگزار می‌کردیم. اگر نقدی به افکار یک دیگر داشتیم به‌راحتی‌ بیان می‌شد و روی آن بحث می‌کردیم. همیشه گفت‌وگو در جریان بود و در کنار این گفت‌وگو‌ها روابط دوستانه حاکم بود.
*آذرماه بود که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به زندان اوین آمدند و با شما و برادرتان مهدی ملاقات داشتند. علت حضور ایشان در اوین چه بود؟
آن‌ها از بابا خواسته بودند که به دیدن مهدی به اوین بیاید.
*تا با شما و مهدی صحبت کنند؟
بر مهدی فشار بود تا موضوعی را قبول کند و مهدی شرطش مشورت با بابا بود. برای همین از بابا خواستند که به اوین بیاید. وقتی برای دیدن مهدی آمد با من هم ملاقات کرد.
*هر سه نفر با هم ملاقات داشتید؟
خیر. اجازه ندادند سه‌نفری با هم دیدار کنیم. بابا با من و مهدی جداگانه ملاقات کرد.
*زمان ملاقات شما با پدرتان چقدر بود؟
حدود ۲۰‌دقیقه.
*صحبت خاصی بین شما و آیت‌الله هاشمی وجود داشت؟
بیشتر احوال‌پرسی‌ بود و وضعیت زندان را برایش توضیح دادم. بابا نیز گله‌های آن طرف را منتقل کرد که چرا به مجاهدین، منافقین نمی‌گویم یا چرا روابط خوبی مثلا با مجاهدین و بهایی‌ها دارم.
*آیت‌الله هاشمی پیش از مسائل اتفاق‌افتاده برای شما، نصایحی خطاب به دخترشان داشتند؟
گاهی بله. معمولا امر نمی‌کند که بکن یا نکن، ولی‌ نظر خود را می‌گوید و اختیار را برای تصمیم‌گیری به ما می‌دهد. به‌ندرت پیش آمده است که دستوری صحبت کرده باشد. در‌واقع روششان متقاعد‌کردن است تا اجبار و تحکم.
*گویا یک وثیقه صد میلیون تومانی دیگر هم پیش از آزادی شما خواسته بودند. علت صدور این قرار وثیقه چیست؟
پرونده جدید.
*با چه اتهامی؟
اخلال در زندان. اعتراض‌هایی‌ که در زندان توسط زندانی‌ها رخ می‌داد و مشاجره‌ای که بین ماموران و زندانی‌ها پیش می‌‌آمد، این‌ها را به پای من نوشتند که با لیدری من انجام ‌شده است و به‌دنبال آن پرونده جدید با اتهام اخلال در زندان درست کردند.
*شما را به‌همین دلیل به انفرادی بردند؟
بله، هم به انفرادی بردند و هم پرونده جدید تشکیل دادند، یعنی‌ برای یک موضوع دو بار مجازات. اخلال در زندان مجازاتش در آیین‌نامه زندان‌ها پیش‌بینی‌ شده و حداکثر آن انفرادی است؛ در‌حالی‌‌که پرونده جدید با اتهام اخلال در نظم عمومی ایجاد شده است که از نظر قانونی نمی‌تواند ارتباطی‌ با اتهام اخلال در زندان ارتباطی‌ داشته باشد.
*حالا واقعا شما لیدر بودید؟
این اتهامی دروغ و توهین به دیگر زندانیان است. زندانیان برای خود یلی هستند و اجازه نمی‌دهند برایشان کسی‌ لیدری کند. تمامی اعتراضات در جمع تصمیمگیری می‌شد و من به‌عنوان وکیل‌بند به همراه دیگران آن را دنبال می‌کردیم. شاید بودن من در زندان به‌طور غیرمستقیم باعث احساس قدرت بیشتر زندانیان شده بود و به همین دلیل اعتراضات نسبت به گذشته بیشتر شده بود.
*اتهام شما تبلیغ علیه نظام بوده و به‌همین دلیل شش‌ماه به زندان رفتید. آیا فکر می‌کنید علیه جمهوری اسلامی تبلیغ کرده‌اید؟
نه. این اتهام را قبول ندارم. من بی‌دلیل در زندان بودم. عجیب اینجاست که من اتهام نشر اکاذیب نداشتم و این به این معنی است که حرف‌هایم درست بود، ولی‌ می‌گویند چرا گفتی‌.
*مجرم را به زندان می‌برند تا تادیب شود؛ آیا فائزه هاشمی تادیب شده است؟
چون خودم را مجرم نمی‌دانستم مرا در پیگیری آرمان‌هایم راسخ‌تر شده‌ام؛ ضمن این‌که نگرانی برای بازگشت به زندان ندارم.
*فکر می‌کنید چه اتفاقی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی پدید می‌آید که فائزه هاشمی فاصله نمایندگی مجلس پنجم تا زندان اوین را ظرف حدود 10‌سال طی می‌کند؟
تا جایی‌‌که به‌خاطر دارم از همان ابتدای فعالیت‌های اجتمایی‌ و سیاسیم منتقد بودم. در ایام انتخابات مجلس پنجم بار‌ها لباس‌شخصی‌‌ها و گروه‌های فشار تلاش کردند مجالس سخنرانی من را به هم بزنند، البته موفق نشدند و حالا نیز توسط همین افراد تهدید می‌شوم و بالاخره هم کارم به زندان کشیده می‌شود. خودم فکر می‌کنم همان آدم هستم.
*با پایان تعطیلات عید، فعالیت‌های روزمره مردم در حوزه‌های مختلف آغاز می‌شود. برنامه شما برای سال 92 در دوران آزادی چیست؟
اگر مشکلی‌ نباشد تدریس در دانشگاه را ادامه می‌دهم؛ همچنین تصمیم دارم مسائل مربوط به زندانی‌ها و خانواده‌ها یشان را دنبال کنم.
*فعالیت سیاسی چطور؟
(سکوت) منظورتان چیست؟
*بالاخره نزدیک به انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم هستیم. آیا در همین رابطه قصد انجام فعالیتی دارید؟
خیر.
*چرا؟
به‌نظرم شرایط فراهم نیست.
*تحلیلی از انتخابات آینده دارید؟
بله. آنجا مرتب روزنامه‌ها را می‌خواندیم و اخبار را تحلیل می‌کردیم.
*‌نگاه شما به انتخابات آتی چیست؟
از آنجایی که ابهامات گذشته تاکنون حل نشده و حتی تلاشی در برای حل آن‌ها به کار نرفته است به‌نظر می‌رسد علاقه‌ای به حضور در سیاست‌های کلی‌ وجود ندارد. اگر غیر از این بود نشانه‌هایی‌ دیده می‌شد. نه‌تنها چنین نشد بلکه عکس آن عمل شد.
*حتی اگر آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نامزد انتخابات باشند؟
ان‌شالله که نیستند. (خنده)
*شما موافق حضور ایشان در انتخابات آینده نیستید؟
خیر.
*شما دوم خرداد سال 88 در ورزشگاه 12‌هزار‌نفری آزادی از احمدی‌نژاد انتقاد کردید؛ با وجود این همه تغییر که آقای احمدی‌نژاد داشته است هنوز هم روی موضع چهار سال قبل خود هستید؟
اعتقاد ندارم که آقای احمدی‌نژاد واقعا عوض شده باشد. به نظرم این تغییرات ظاهر‌سازی برای اهداف دیگری است، یا آن‌موقع ایشان از خود چهره‌ای نشان داد که واقعی نبود.
*اما احمدی‌نژاد به مواضع هفت‌سال پیش منتقدان خود، یعنی بخش‌هایی از اصلاح‌طلبان، نزدیک شده است. نامه او به وزیر علوم برای برکناری روسای دانشگاه‌های تهران و تربیت مدرس به‌دلیل امنیتی‌کردن فضای آکادمیک یکی از دلایل تغییر احمدی‌نژاد است.
در هر صورت به‌نظر می‌رسد که صداقت و راستگویی در این جریان وجود ندارد و مواضع جدید ایشان به دل نمی‌‌نشیند. احتمالا دوباره بعد از انتخابات چهره دیگری از خود نشان می‌دهد. نمی‌شود شما سال‌ها جور دیگری عمل کنید و یک‌دفعه تبدیل به یک چهره اصلاح‌طلب و مدافع حقوق بشر شوید. به‌نظر‌م این‌ها روش‌هایی است برای جلب و جذب آرا برای انتخابات، چنان‌که مواضع سال ۸۴ و سال ۸۸ ایشان نیز چنین بود: آوردن نفت بر سر سفره مردم، افشای دزد‌ها و خلافکار‌ها و... . خلافکار‌تر از همه کیست؟ دزدی‌ها و اختلاس‌ها عمد‌تا در کدام دوره انجام شد؟ بنا‌بر‌این حرف‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند مهم باشد، بلکه عملکرد است که مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. ایشان آزمایش هشت‌ساله خود را پس داده است. البته این را از ابتدا آقای هاشمی‌ و بسیاری دیگر پیش‌بینی‌ کردند ولی‌ کو گوش شنوا؟ تحلیل شناختی من از فائزه هاشمی پس از زندان این است که او به یک فعال حقوق بشری تبدیل شده است. فکر می‌کنم سال‌هاست در این زمینه فعالم. شاید الان راسخ‌تر باشم، چون دیگر نگرانی برای زندان‌رفتن هم وجود ندارد.
*این طنز قدیمی که شما مردترین عضو خانواده هاشمی‌رفسنجانی هستید را قبول دارید؟
من یک زن هستم و به زن‌بودن خود افتخار می‌کنم. چرا برای تعریف از یک زن به او مرد می‌گویند؟ برایم خوشایند نیست.
*از شجاعت می‌آید.
مگر نمی‌شود شیر زن بود؟
*پس شما خود را شیرزن خانواده هاشمی می‌دانید.
خود را شیرزن می‌دانم، ولی‌ نه‌تنها شیرزن این خانواده.
1392/1/20
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ جمعه 23 فروردین 1392 ] [ 05:09 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


به گزارش مهر، سوال ملی علی مطهری نماینده مردم تهران از مصطفی محمد نجار وزیر کشور در صحن علنی امروز مجلس مطرح شد.
مطهری با بیان اینکه خلاصه سوال من از وزیر کشور این است که چرا ستار بهشتی پس از یک هفته بازداشت توسط پلیس فتا فوت کرده است، گفت: اتهام وی انتقاد یا توهین به مسئولان نظام در وبلاگش بوده است که البته در قانون توهین تعریف خاصی دارد و شامل الفاظ رکیک می شود اما بنده چنین چیزی را در نوشته های ستار بهشتی پیدا نکردم.
نماینده مردم تهران با اشاره به اینکه چرا باید بر اثر سوء تدبیر و نقض قانون یک مساله کوچک به یک موضوع بزرگ تبدیل شود که باعث از دست رفتن جان یک جوان و آبروی نظام شود، گفت: شاید برخی بگویند این گونه مسایل را باید در خفا مطرح کرد و قابل طرح در مجلس نیست اما بنده معتقدم مطرح کردن این موضوعات باعث تسلی خاطر جامعه، رفع کاستی ها شده و مهمتر از همه اینکه وظایف اصلی نمایندگان نیز دفاع از حقوق مردم است.
وی در بیان علت پیگیری موضوع مرگ ستار بهشتی گفت: اولویت اول برای من دفاع از مظلوم است و همه وظیفه داریم که از مظلوم دفاع کنیم.
عضو کمیسیون فرهنگی گفت: دلیل دیگر این است که نوع بینش موجود در برخی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی برای حفظ نظام برداشت غلطی از این فرمایش مقام معظم رهبری است که فرمودند حفظ نظام اوجب واجبات است.
وی گفت: ما برای حفظ نظام نمی توانیم دست به هر کاری بزنیم و از هر وسیله ای استفاده کنیم. در موضوع قتل های زنجیره ای نیز متهمین در اعترافات خود گفته بودند ما برای حفظ نظام چنین کاری را انجام دادیم تا دیگر روشنفکران حساب کار دستشان بیاید.
علی مطهری یکی دیگر از دلایل پیگیری این موضوع را نقش موثر برخورد با افراد متخلف درون نظام برای حفظ نظام دانست و گفت: اگر قانون در مقابل اغنیا ضعیف و در مقابل مستضعفان قوی باشد جامعه روی سعادت نخواهد دید.
وی در بیان دلیل چهارم خود جهت پیگیری این موضوع اظهار داشت: لازم است قبل از این که مخالفان نظام اقدام نمایند حامیان نظام و نهادهای قانونی به این موضوع بپردازند و احقاق حق کنند.
نماینده مردم تهران گفت: به جای اینکه شیرین عبادی وارد شود نمایندگان باید وارد شوند و اجازه ندهند تا پرچم اصلاحات اجتماعی به دست مخالفان بیافتد.
وی در انتقاد از برخی که می گویند این گونه مسایل را باید به صورت غیرعلنی پیگیری و طرح کرد گفت: این نظر درست نیست چرا که اگر ما نگوییم این طور نیست که در جهان ارتباطات دیگران نیز نگویند. اگر در رسانه ها این موضوع مطرح نشود مسئولان حسابی برای آن باز نمی کنند و به رفتار خود ادامه می دهند. بارها شاهد بودیم در کشورهایی که به حقوق مردم اهمیت کافی داده اند بعد از بروز تخلفی عالی ترین مقامات مسئول آن کشور استعفا داده اند.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس اظهار داشت: بنابراین طرح علنی موضوع آثار مربوط به خود را دارد و اینکه رسانه های بیگانه ممکن است از آن بهره برداری کنند دلیل مناسبی برای جلوگیری علنی کردن این گونه تخلفات نیست.
وی اظهار داشت: منافع طرح علنی حتی اگر باعث اصلاح یک روند غلط شود بیشتر از غیرعلنی مطرح کردن آن است.
علی مطهری در بیان علت پیگیری این موضع تا صحن علنی مجلس و اینکه تا به اینجا قانع نشده است گفت: بنده دو شرط را برای قانع شدن و عدم پیگیری این سوال مطرح کردم که انجام نشد. ابتدا عذرخواهی رسمی از خانواده ستار بهشتی، ملت ایران و رهبری و اعلام آن از طریق صدا و سیما رسانه ها بود که انجام نپذیرفت.
وی اظهار داشت: در جریان فوت هاله سحابی در تشییع پیکر پدرش نیز از وزیر اطلاعات سوال کردم و گفتم که نه شما مقصرید و نه نظام بلکه یک اشتباه و قصور یک نماینده در برخورد با این خانم منجر به این اتفاق شد و باید عذرخواهی انجام گیرد.
نماینده مردم تهران خاطرنشان کرد: نبود فرهنگ عذرخواهی توسط مسئولان یک نقص بزرگ است.
وی در بیان علت دوم اظهار داشت: جلب رضایت خانواده ستار بهشتی یکی دیگر از شروط من بود که این شرط هم تحقق پیدا نکرد بلکه در مراسم چهلم ستار بهشتی خانواده وی تحت فشار بودند همچنین مدتی است که کیفرخواست متهم اصلی صادر شده است اما پرونده هنوز به دادگاه ارجاع نشده است.
عضو کمیسیون فرهنگی گفت: ممکن است بگویند مادر ستار بهشتی رضایت داده است اما او گفته است حکم بازداشت دخترم را به من نشان دادند تا از من رضایت بگیرند نمی خواستم داغ دیگری روی سینه ام بماند و مجبور شدم و امضا کردم. حتی اگر مادر او نیز رضایت داده باشد حق مدعی العموم برای پیگیری پرونده محفوظ است و البته این موضع ارتباط مقستقمی با قوه قضائیه دارد اما چون این اتفاق در زیرمجموعه وزارت کشور رخ داده است باید پیگیر باشد.
وی تصریح کرد: از آنجا که این دو شرط برآورده نشد سوال در صحن مطرح شد و برخی این امر را باعث کاهش اقتدار نیروی انتظامی می دانند و در نتیجه به صلاح نمی دانند در حالی که باید به آنان گفت آنچه که صلاح نیست ضایع شدن حق مردم و سکوت در برابر آن است. زحمات و فداکاری های پرسنل نیروی انتظامی در بخش های مختلف بر کسی پوشیده نیست و تخلفات چند عضو این نیرو که به خیال خدمت به نظام انجام گرفته چیزی از ارزش ها، نقاط قوت و اقتدار این نیرو کم نمی کند.
علی مطهری گفت: قصورها و تقصیرهای پلیس فتا به این شرح است اول پرداختن به یک موضوع کم اهمیت بی تاثیر در آسیب رساندن به نظام؛ خود پلیس فتا قبول دارد که تعداد بازدید کنندگان وبلاگ ستار بهشتی در روز حداکثر 8 نفر بوده و او از سطح سواد بالایی نیز برخوردار نبوده است و مطالبش چندان موثر نبوده است.
مطهری در توصیه ای به پلیس فتا اظهار داشت: درباره سایر وبلاگ نویس ها که برخی از آنها در بازداشت هستند سخت گیری نکنیم هر انتقادی را توهین و توطئه قلمداد نکنید. به عنوان مثال اکنون که آقای محمد نوری زاد که با قلم نسبتا توانای خود آزاد است و نامه ها و مقالات انتقادی و بعضا تندی می نویسد آیا آسیبی به نظام رسانده است؟ خیر بلکه از این طریق برخی از منتقدان نظام تخلیه روحی و روانی می شوند و اگر این روال ها ادامه داشته باشد اتفاقی نخواهد افتاد.
وی با بیان اینکه علی (ع) می فرمودند حتما در خفا و آشکار انتقاد کنید، گفت: شما به عنوان پلیس فتا باید همین روش را داشته باشید. ریشه نظام ما که همان اعتقاد مردم به اسلام است آنچنان مستحکم است که بزرگترین انتقادها آن را متزلزل نخواهد کرد. بلکه انتقادات مشفقانه باعث رفع برخی کاستی ها خواهد شد و انتقاد مغرضانه نیز صاحبان آنها را رسوا می کند.
مطهری در ادامه اظهارات خود بیان داشت: قصور یا تقصیر دیگر پلیس فتا نگهداری متهم در بازداشتگاه غیر قانونی و بازجویی از دفتر رئیس پلیس فتا در روز تعطیل بوده است. همه می دانند که نگهداری متهم در تحت نظرگاه فقط برای چند ساعت و با حضور افسر نگهبان مجاز است در حالیکه ستار بهشتی در تحت نظرگاه پلیس فتا یک شب نگهداری شده است و پس از زندان اوین نیز او را به پلیس فتا منتقل کرده اند.
وی گفت: یکی دیگر از قصور و تقصیرات متهمان این پرونده برخورد خشونت آمیز با ستار بهشتی بوده است که ممکن است مصداق شکنجه محسوب شود در حالیکه اصل 38 قانون اساسی می گوید هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار ممنوع است و اجبار شخص به شهادت و یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت، اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است و متخلفان این امر باید طبق قانون مجازات شوند.
مطهری گفت: ستار بهشتی در نامه ای به آقای اعلایی مسئول اندرزگاه 350 اوین به عنوان شکایت از بازجوی خود چنین نوشته است: اینجانب ستار بهشتی در تاریخ 91/8/9 از طرف پلیس فتا در منزل بدون حکم بازداشت شدم و در مدت 2 روز مورد انواع تخریب و ضرب و شتم قرار گرفتم. از انواع فحش های ناموسی، ضرب و شتم، بستن به میز و لگد زدن به سر بنده و اکنون در تاریخ 91/8/11 بنده را پلیس فتا باز احضار کرده است و با خود می برد و بنده هر اتفاقی که برایم پیش آید مقصر را پلیس فتا می دانم و همینطور اگر اعترافی از من گرفته شود تحت شکنجه بوده است و مدت 12 ساعت در اتاق 350 در بند 2 اعضای اتاق شاهد آثار ضرب و شتم در بدن بنده بوده اند و 2 بار به پزشک مراجعه کرده ام و در نهایت این گزارش را تقدیم شما می کنم و خواستار پیگیری این امر هستم.
مطهری در ادامه افزود: جناب آقای محسنی اژه ای دادستان کل کشور نیز به نقل از گزارش ابتدایی پزشکی قانونی خبر دادند که در چند نقطه از بدن ستار بهشتی نشانه هایی از کبودی وجود داشته است بنابراین رفتار خشن با وی قابل انکار نیست.
مطهری گفت: البته برکناری رئیس پلیس فتا توسط فرمانده نیروی انتظامی و تدوین آیین نامه نظارت بر بازداشتگاه های موقت از سوی قوه قضائیه از اقدامات قابل تقدیر آنهاست که نتیجه پیگیری موضوع توسط مجلس بوده است.
نماینده تهران در پایان اظهار داشت: لازم است از تمام نمایندگان مجلس که در این موضوع ورود کرده اند تشکر کنم و از جناب آقای احمد توکلی نماینده تهران که اولین بار این موضوع را در نطق خود مطرح کردند و همچنین از آقای دواتگری نماینده مراغه که در پیگیری و تهیه گزارش برای مجلس زحمت کشیدند قدردانی ویژه داشته باشم. تنها طرح این موضوع در مجلس فرصت خوبی است برای رفع اشکالات احتمالی سیستم امنیتی و انتظامی کشور که قطعا موجب اقتدار بیشتر آنها خواهد شد.
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی




[ پنجشنبه 22 فروردین 1392 ] [ 02:03 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 محمد شریعتمداری  اصلاح طلب کسی است که نظام را در قواره و چارچوب فعلی اش قبول دارد و به دنبال اصلاح روز به روز و نو به نو در آن است و اگر کسی رویکردی غیر از این داشته باشد اصلاح طلب نیست بلکه انحلال طلب است.
وزیر دولت اصلاحات همچنین در مورد برنامه اش برای دولت آینده اذعان داشته است: برنامه ام همراه با توهم و ساختارشکنی نیست. برخلاف برخی ها که شعار اصلاح مدیریت جهانی میدهند من این موضوع را مربوط به قوه مجریه نمی دانم و سعی کرده ام در چارچوب ساختارهای نظام و بر اساس نقاط اشتراک تمام کاندیداهای ریاست جمهوری ادوار گذشته تدوین برنامه کنم.
اهم سخنان این نامزد ریاست جمهوری یازدهم در گفت وگو بامهر در ادامه می‌آید:
این دوره از انتخابات مانند ادوار گذشته گرم و آتشین نیست. امیدوارم بعد از ایام تعطیلات نوروز و خارج شدن سردی از طبیعت و آمدن گرمای آرامبخش بهار نشاطی لازم در فضای سیاسی کشور نیز به وجود آید. بخشی از آن بر می گردد به مسائلی که بعد از انتخابات گذشته به وجود آمد و موجب عدم حضور جدی گروه های سیاسی در عرصه فعالیت های سیاسی شد؛ چراکه در دوره پیشین چالش هایی که میان گروه های سیاسی وجود داشت موجب گرمای انتخابات شد اما در این دوره این چالش ها وجود ندارد.
جریان اصلاحات که یک قطب انتخابات است مانند اصولگرایان انتخابات را جدی نگرفته اند و سردی را در جریان اصلاحات بیشتر می بینیم. با وجود آنکه چند کاندیدا در این جریان مطرح هستند هنوز برنامه خاصی ندارند و یا برخی از این گروهها تنها برحضور خاتمی تاکید دارند.
اما خوب برخی از گروهها اعتقاد دارند کاندیدایی که امکان مشارکت حداکثری و خیلی فعال را در جبهه اصلاحات فراهم کند خاتمی است؛ اما خود آقای خاتمی هم خیلی انگیزه دفاع از این نظریه را نداشتند و قبول نکردند که در انتخابات شرکت کنند.

در صورتی که چهره های کاریزماتیک نظام که آقای هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، سید محمد خاتمی و سید حسن خمینی را از این دسته می شناسم، اگر در صحنه انتخابات حاضر شوند من به نفع آنان کنار می روم ؛ چراکه آنان یک چتر بزرگتری برای ایجاد یک قوه مجریه مقتدرتر دارند؛ لذا در صورت عدم حضور آنان در رقابتها ، در صحنه انتخابات می مانم.
خاتمی حتی از احتمال بیان اینکه رئیس جمهور هشت ساله ایران بخواهد از فیلتر شورای نگهبان عبور نکند پرهیز دارد و می گوید نظام در چنین شرایط و چالشی قرار نگیرد صرف نظر از درستی یا نادرستی این امر و یا اینکه چنین احتمالی هست یا نیست فی الجمله علاقه مند نیستند که نظام دچار چنین مشکلی شود؛ لذا خاتمی با این هدف برای حضور در انتخابات تردید دارد.
بخش قابل توجهی از عمرم و مطالعاتم به مسائل اقتصادی کشور بر می گردد و به دلیل آنکه مسائل اقتصادی بخش روابط خارجی هم داشته خصوصا در طی هشت سال اخیر که توفیق حضور در شورای روابط خارجی داشتم در این حوزه هم تجربیاتی دارم و در حوزه مسائل سیاسی و فرهنگی هم با حضور در هیات امنای دانشگاه علوم و حدیث وتاسیس دانشگاه دفاعی تجربیاتی کسب کرده ام.
با این اعتقاد تدوین برنامه ام را آغاز کردم که برنامه نگاری برای کسی که کاندیدای ریاست جمهوری است به معنای برنامه برای انجام یک انقلاب نیست و قرار نیست که اتفاق جدیدی رخ دهد. قرار است یک شخصی چهار سال بر اریکه قوه مجریه وظیفه هماهنگ کننده وزرا را برعهده بگیرد لذا برنامه ای که نوشته می شود نباید همراه با توهم نباشد.
اشخاصی امروز در سپهر سیاست کشور مطرح هستند که گفته می شود برای مدیریت جهان آمده اند. چطور شما نشنیده اید؟ من در این روزها اصلاح مدیریت جهانی را خیلی شنیده ام، به خصوص در این هشت سال اخیر. در مراسم اهدای نشان فرهنگی به مشاور احمدی نژاد این مسئله دوباره مطرح شد. بنابراین یکی از تفاوت های برنامه من با دیگر کاندیداها در این موضوع است. اینها فعالیت هایی است که نظام جمهوری اسلامی در مورد آن مسئولیت دارد و نظام جمهوری اسلامی دارای رهبری است و بلاخره یک مسئولیت هایی هم متوجه رهبری است؛ اما قوه مجریه هم باید تلاش کند در آن جهت هم گام های مثبتی بردارد؛ لذا این دو ویژگی مهم و چارچوب هایی که بیان کردم از ویژگی های شاخص دولت من خواهد بود.
به یک معنا برای انتخاب شدن خودم مدت خیلی طولانی نیست از ماه 7-6 سال گذشته؛ اما حدود دو سال است مشغول تهیه برنامه برای کسی که رئیس جمهور شد از آن استفاده کند هستم.
برنامه ام با هدف پیدا کردن نقاط و هسته های کلیدی خط دهنده تدوین شده و تلاش کردم در نیازسنجی هایی روی نقاطی دست بگذارم که نیاز اساسی مردم است.
در جامعه امروز ایران با یک روش علمی متوجه می شوید که نیاز مردم در شرایط کنونی معیشت است یا عزت شان زیر سوال رفته است یا دنبال آزادی های مشروع هستند یا احیاناً دوست دارند پاسپورتشان در خارج از کشور معتبر باشد. زمانیکه از گروه های متنوعی از مردم نیازسنجی صورت بگیرد ، پاسخ ها نیز متفاوت می شود . مثلا از کسانی که رابطه شان بیشتر با خارج از کشور است بپرسید، می گوید می خواهیم عزت ایران خارج از مرزهای ایران گسترش پیدا کند یا کسی که در جامعه متوسط ایران زندگی می کند، مشکلش تامین معیشت است. بنابراین با روش های خط دهنده دست می گذاریم بر روی این نیازها و دیگر این روش بار منفی ندارد.
کار مردم گرایانه انجام دادن منفی و یک کار پوپولیستی است؛ اما ارزش های مثبت هم دارد . من نمی خواهم وارد عوامفریبی شوم نمی خواهم دروغگویی کنم حتی اگر نفع داشته باشد. دروغ کوچک خصوصاً از پایین به بالا خیلی خطرناک است و خیلی هم آسیب می زند. من یک درس بزرگی از دوست عزیزم جناب آقای ترکان شنیدم که برای روشن شدن این مسئله برای شما تعریف می کنم.
آقای ترکان گفته بودند: "من در صنایع دفاع خدمت می کردم، آخر های جنگ بود وخیلی فشار روی ما زیاد شده بود و محدودیت منابع در ساخت سلاح داشتیم خیلی ها مراجعه می کردند می گفتند جنگ را تمام کنید، نمی شود ادامه داد. کم کم این جو خیلی سنگین شد. اما امام (ره) در آن شرایط فرمودند مخالف با جنگ، مخالف با خدا و رسول خداست. من چهار ستون بدنم لرزید و دریافتم که این مخالفت های ما با جنگ، مخالفت با خداست. تصمیم گرفتم بر روی کاغذ این شعار را بنویسم و بالای میزکارم بزنم که هرکس به اتاقم آمد آنرا ببیند تا در مورد پایان جنگ صحبت نکند . از این روز تا روزی که امام (ره) فرمودند من جام زهر را نوشیدم کمتر از 27 روز طول کشید. اما این دو جمله خیلی با یکدیگر متفاوت بود.دلیل آن این بود که ما دروغ کوچک به امام(ره) زیاد گفتیم. دائم می گفتیم مشکلی نداریم می توانیم ادامه دهیم و ... . بعد مجبور شدیم یک راست بزرگ بگوئیم و آن این بود که دیگر نمی توانیم ادامه دهیم."
هشت سال در دوران آقای خاتمی وزیر بودم که موسوم شدیم به دولت اصلاحات و زمانی که با آقای خاتمی صحبت می کردیم به شوخی می گفت نمی دانم چه کسی اسم ما را اصلاحات گذاشت؛ لذا این امر تکلیف را مشخص می کند.
اصلاح طلب یعنی کسی که جمهوری اسلامی را در همین قواره ای که هست قبول دارد و در عین حال اعتقاد دارد که باید روز به روز این نظام همراه با تحول و اصلاح باشد تا بتواند در نظام سیاسی بین الملل ادامه یک حیات مقتدارانه داشته باشد. این نگاه شایسته ای است که من طرفدار آن هستم که البته باید در چارچوب خرد و عقلانیت باشد. اپوزیسیون منتقد جزء اصلاحات نیست کسانیکه نظام و چارچوب های آنرا قبول ندارند اصلاح طلب نیستند انحلال طلبند. بنابراین آنان که انحلال طلبند ما با آنان کار نداریم، ما تنها با اصلاح طلبان کار داریم.
نمی شود شش ماه بحث کنند مشارکت یا شرکت، مشارکت حداقلی یا مشارکت حداکثری و آخر هم بگویند یا خاتمی یا هیچ. عقلانیت سیاسی حکم می کند که به جمع بندی برسند، همچنان که در دوره های گذشته نیز همین طور بوده است. حالا چندین ماه است بحث می کنند شرکت یا مشارکت فعال یا مشارکت نیمه فعال و این تنها موجب از دست رفتن زمان می شود و جایگاه تفکری که قبلا به جناح چپ موسوم بود تقریبا دارد از عرصه سیاسی کشور کنار می روند.
با تکثر کاندیدها از مردم فرصت یک حضور عالمانه را می گیریم و قومیت گرایی را تقویت می کنیم. مثلاً ترک ها می روند پشت سر یک آذری زبان و لرها می روند پشت یک کاندیدا از جامعه خودشان. بنابراین حرکت در این زمینه غلط است بنابراین باید تعداد کاندیداها محدود شود. ما باید کار شورای نگهبان را آسان کنیم هر چه گروه های سیاسی درست عمل کنند این فشار بر شورای نگهبان کمتر می شود. اگر تعداد معدودی ثبت نام کنند قطعاً تعداد رد صلاحیت شدگان نیز خیلی کمتر و یا اصلاً رد صلاحیت نخواهیم داشت؛ لذا مذاکرات من بیشتر در این زمینه ها بوده است.
قطعاً اگر از فیلتر شورای نگهبان عبور کنم و صلاحیت ریاست جمهوری را داشته باشم و مورد اعتماد مردم قرار بگیرم قطعاً کسانی را که شایستگی مسئولیت و پستی را داشته باشند در سمت های مختلف به کار خواهم گرفت و قطعاً نگاه من نگاه خطی نیست.
من خواهش می کنم از همه کسانی که به من علاقمند هستند اگر فکر می کنند که من می توانیم در این عرصه به مردم خدمتی کنم در موعد مقرر که حساب های رسمی را که برای کاندیداها برای کمک مردمی اعلام می شود کمک های خود را به من دریغ نکنند.
من 8 سال وزیر بازرگانی جمهوری اسلامی بودم و فضای کسب و کار را متحول کردم و قانون تجارت را بعد از 80 سال بازنگری کردم، نظام پرفساد صدور مجوزها را الغا کردم، نظام تعرفه های موثر را حاکم کردم البته این نظام پرفساد مجدداً دوباره سر و کله اش در آسمان فعالیت های اقتصادی و در فضای کسب و کار حاکم شد، امیدوارم مجدداً من حاکم شوم و آن را حذف خواهم کرد.
اقتصاد در روزهای پایانی دولت یک آرامش همراه با رکود به خود می گیرد و خیلی تحول اساسی اتفاق نمی افتد مگر تحولاتی در عرصه سیاست خارجی رخ دهد. چراکه اقتصاد امروز ما خیلی وابستگی سیاسی به نظام بین الملل پیدا کرده است. مثلا مذاکرات آلماتی خوب صورت بگیرد قیمت دلار پایین می آید یا جوبایدن یک حرفی را مطرح می کند دوباره می رود بالا و این چسبندگی از خطاهاب بزرگ این دولت است نباید اجازه دهیم این وابستگی تا این حد رشد کند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ چهارشنبه 21 فروردین 1392 ] [ 05:55 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 دستور کنار گذاشتن روسای دانشگاههای تهران و تربیت مدرس در روزهای پایانی سال گذشته به نظر می‌رسد که همچنان معلق است. جالب است که نه رییس‌جمهور و نه وزیر علوم هیچ اظهار‌نظری پیرامون موضوع نداشته‌اند. در عین حال دکتر فرهاد رهبر، ریاست دانشگاه تهران در مصاحبه‌‌ای با تلویزیون کم و بیش موضوع را منتفی اعلام کرد. با شناختی که از آقای احمدی‌نژاد داریم ایشان معمولا پیگیر خواسته‌ها و دستوراتشان هستند مگر آن‌که در این خصوص ملاحظه و مسئله خاصی وجود داشته باشد. اما درباره نقض آن دستور بنده در نامه‌ای سرگشاده خطاب به آقای رییس‌جمهور در ایام عید این سوال را مطرح کردم که اگر انگیزه و دلیل ایشان به واسطه فضای سیاسی و امنیتی که در این دو دانشگاه برقرار است بوده؛ یا اگر انگیزه و دلیل ایشان بواسطه بازنشستگی، اخراج و جلوگیری از تدریس استادان و گسیل دانشجویان به کمیته‌های انضباطی بوده، در آن صورت و از این بابت‌ها پرونده و عملکرد دانشگاه تهران در مقایسه‌ با بسیاری از دانشگاه‌های دیگر قبل از 22 خرداد 88 به مراتب سفید‌تر و قابل‌قبول‌تر است. به عنوان مثال، قلع و قمعی که توسط حجت‌الاسلام دکتر شریعتی ریاست دانشگاه علامه بعد از 22 خرداد 88 صورت گرفته اساسا قابل مقایسه با دانشگاه تهران نیست. ظرف قریب به چهار سال گذشته دانشگاه علامه کسر قابل توجهی از استادان را اجبارا بازنشسته، اخراج و ممنوع‌التدریس کرده است. در حالی که دانشگاه تهران نه استادی را بواسطه دلایل سیاسی به اجبار بازنشسته کرده و نه بطریق اولی اخراج یا ممنوع‌التدریس کرده است. بر همین قیاس، دانشگاه علامه شمار قابل توجهی از دانشجویان را بعد از 22 خرداد 88 اخراج یا رهسپار کمیته‌های انضباطی کرده. مشابه عملکرد دانشگاه علامه را بسیاری از دانشگاه‌های شهرستان‌ها هم بی‌سروصدا انجام داده‌اند.
این فقط عملکرد بسیاری از دانشگاه‌ها در زیر پا گذاشتن حقوق مدنی استادان و دانشجویان بعد از 22 خرداد 88 نبوده که باید آن را اسفناک توصیف نمود. عملکرد وزارت علوم در نقض حقوق مدنی در محیط دانشگاه‌ها و بالاخص دانشجویان در دور دوم ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد را اگر نتوان اسفبارتر از امثال دانشگاه علامه توصیف کرد، یقینا خیلی بالاتر و سربلندتر از آن هم نمی‌ایستد. شورایعالی انقلاب فرهنگی به همراه وزارت علوم در سیاست‌هایی که بعد از 22 خرداد 88 به کار گرفته‌اند عملا آن مختصر استقلالی را که دانشگاه‌های کشور از آن برخوردار بودند هم به زیر پا گذاشتند. تحت عنوان اسلامی کردن علوم انسانی از 22 خرداد 88 به این سو محدودیت های گسترده ایی برسر راه فعالیت های علمی و فعالیت‌های آکادمیک مستقل در علوم انسانی بوجود آوردند. از سویی دیگر این دو نهاد جلوی استخدام هیات علمی دانشگاه‌ها را گرفتند و با تشکیل یک هسته گزینش در وزارت علوم استخدام هیات علمی برای دانشگاه‌ها را خود راسا به دست گرفتند. دانشگاه تهران با قریب به 80 سال سابقه و برخورداری نزدیک به 2‌هزار استاد و کادر علمی که برخی از آنان در زمره باتجربه‌‌ترین و باسوادترین استادان کشور هستند قادر نیست یک استخدام جدید برای خودش داشته باشد و همان هسته‌‌ گزینش مستقر در وزارت علوم است که برای دانشگاه تهران و سایر دانشگاه‌های کشور تصمیم می‌گیرد که چه کسی استخدام شود، چه کسی استخدام نشود.
لازم به گفتن نیست که کمیته گزینش و استخدام استاد که زیر نظر شورایعالی انقلاب فرهنگی و وزارت علوم انجام وظیفه می‌کند در انتخاب استاد چه میزان ملاک و معیار‌های علمی و پژوهشی یک داوطلب را در نظر می‌گیرد و چقدر ملاک و معیارهای سیاسی، خطی و جناحی را.
این فقط درباره گزینش استاد نبوده که اصولگرایان این وضعیت غم‌انگیز را در دانشگاه‌های کشور به‌وجود آورده‌اند. درباره گزینش داننشجو در مقاطع فوق‌لیسانس و دکترا در دانشگاهها هم متاسفانه همین وضعیت برقرار شده. وزارت علوم علنا جلوی ورود پذیرفته شدگان دوره‌های فوق‌لیسانس و دکترا را که "ناباب" تشخیص می‌دهد گرفته است. مجموعه فشارها و فضای امنیتی که اصولگرایان از 22 خرداد 88 در محیط‌های دانشگاهی و دانشجویی برقرار کرده‌اند سبب شده تا عملا دیگر چیزی به نام جنبش دانشجویی در دانشگاه‌ها وجود نداشته باشد. وضعیتی که بعد از 22 خرداد 88 جنبش دانشجویی در دانشگاه‌های کشور با آن مواجه شده در تمامی دوران بعد از انقلاب اگر نگفته باشیم بی‌سابقه که کم‌سابقه بوده است. در کمتر مقطعی بعد از انقلاب جنبش دانشجویی و تشکل‌های مستقل دانشجویی اینقدر دچار محدودیت، فشار و تنگنا بوده‌اند.
در یک چنین وضعیتی که در دانشگاه‌های کشور از 22 خرداد 88 به این سو به‌وجود آمده، رفتن به سروقت دکتر فرهاد رهبر، رئیس دانشگاه تهران، انسان را با این سوال مواجه می‌کند که به راستی انگیزه آقای رئیس‌جمهور کدام بوده؟ مبارزه با اختناق حاکم در دانشگاه‌های کشور بعد از خرداد 88 یا کنار گذاشتن ریاست دانشگاه تهران بنا بر دلایل و انگیزه‌های دیگری؟
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ سه شنبه 20 فروردین 1392 ] [ 04:22 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 توجه به فرهنگ اقوام ایرانی بویژه در این دوران که شبکه های خارجی بیش از گذشته در جهت تضعیف هویت فرهنگی برنامه ریزی کردند. گر چه در این زمینه در سال گذشته اشکالات جزیی از نظر گویشی وجود داشت ولی در «پایتخت 2» این مشکل بصورت جدی وجود نداشت.
توجه به جایگاه سالمندی و والدین در خانواده و تکریم آنان.موضوع که در آیات شریفه 23 و 24 سوره مبارکه بنی اسرائیل نیز بر آن در جهت تکریم والدین پیر تاکید و تصریح شده است.« با با پنجعلی» در این سریال پدر و بزرگ خانواده بود و علیرغم شرایطی که داشت هیچگاه «نقی» به این فکر نیافتاد که ایشان را هم در سرای سالمندان نگهداری کند. در حالی که در همین سریال قصه اصلی اش از سرای سالمندان و نذر یکی از سالمندان شروع شده است. اما « نقی» به عنوان پسر «پنجعلی» خود را موظف به حمایت و نگهداری از «بابا» می دانست. تحلیل جایگاه سرای سالمندان موضوع این یادداشت نیست اما نگارنده اعتقاد دارد که گسترش سرای سالمندان در جامعه نشانه و علامت خوبی نیست.(مطلب بیشتر«گشترش سرای سالمندان ظلم به سالمندان جامعه است» از نویسنده یادداشت در سایت: www.mousavichalak.ir))
· توجه به فرهنگ گفتگو در خانواده و تاثیر آن در حل مشکلات و رفع سوء تفاهم ها بین افراد و افزایش صمیمیت و نشاط در تعامل با دیگران است. موضوعی که امروزه به دلیل گسترش و تسلط تکنولوژی و تغییر سبک زندگی بسیار کمر نگ شده است.در حالی که در این شرایط بیش از گذشته به تقویت این فرهنگ در جامعه و خانواده نیاز داریم.
· توجه به «صداقت» به عنوان مولفه اخلاق اجتماعی در زندگی اجتماعیو دروغ به عنوان یک رذیله اخلاقی است که تاثیرات مثبت و منفی آنها را به خوبی نشان داد.حتی در انتخاب بازی گروهی که داشتند هم به این موضوع توجه شده بود.«حقیقت یا عمل».حتی در گفتگو هایی هم که بین شان رد و بدل می شد به نوعی به دفعات به تاثیرات مثبت «صداقت» و کاهش فشار های روانی ناشی از دروغ گفتن اشاره شد. شاید امروزه «صداقت حلقه مفقوده اخلاق اجتماعی» باشد:
‹دروغگو دشمن خداست' پند و نصیحتی است که همه بار ها و بار ها در خانه و مدرسه و سایر محیط های اجتماعی و رسانه ها و ... شنیدیم. بقول شاعری که نمی شناسمش: در دلم بود سوالی که صداقت یعنی چه/همه گفتند صداقت زیباست/همه گفتند صداقت پاکیست/ و ....آنچه که می توان اشاره کرد این است که صداقت یکی از والاترین صفات اخلاقی است که در ادیان مختلف به آن اشاره و تاکید شده است و حتی آن را راه اصلاح اخلاق فردی و اجتماعی نیز می دانند.(غررالحکم و دررالکلم جلد اول صفحه281).در سوره توبه نیز به کسانی که ایمان آورده اند تاکید می شود که از خدا بپرهیزید و از صادقان باشید. در منابع مختلف دینی نیز به این موضوع اشارات متعددی شده است. صداقت در گفتار و کردار و پندار مد نظر است.در این سریال به خوبی به این صفت اخلاقی پرداخته شده است (www.mousavichalak.ir)
· برخلاف بسیاری از فیلم ها و سریال ها، پرهیز از نمایش تجملات در زندگی در سریال است.موضوعی که در زندگی امروزه شاید از روی چشم و هم چشمی و ... آرامش را از بسیاری خانواده ها گرفته است.
· وجود تعارض میان اعضاء خانواده و در تعامل با دیگران در زندگی اجتماعی امری غیر قابل اجتناب است(طبیعی است) حتی در میان زن و شوهر.اما نکته قابل توجه شناخت بموقع تعارض ها و مشکلات و اقدام برای رفع آنها بدون تعرض به حقوق دیگران واعمال زور به دیگری است.در واقع بروز و ظهور مشکلات وتعارض ها نه تنها آنهارا از هم دور نمی کرد بلکه مشکلات را تبدیل به فرصتی برای افزایش شناخت از یکدیگر وصمیمیت می کردند.
· معرفی برخی از نمونه بازی های ساده با ابزار ساده و به اصطلاح«دم دستی» در سریال قابل توجه بود.با زیبا خط کشیدن در یک سینی بزرگ(مجمعه) و بازی دادن همه اعضاء خانواده در کنار یکدیگرکه خود در افزایش صمیمیت درمیان افراد خانواده و همراهان تاثیر زیادی داشت.گرچه هوشمندانه به بیان حقیقت یا انجام عملی ختم می شد که این انتخاب نیز حامل پیام های اخلاقی مفیدی بود.
· نشاط و شادبی اعضاء خانواده و همراهان نیزدر این سریال به خوبی مشهود بود.در کنار سختی ها ومشکلاتی که برای شان بوجود می آمد اما هیچ گاه خانواده متاثر و افسرده جلوه نمی کرد.ممکن بود مدت کوتاهی به فکر بروند یا با هم کلنجار بروند اما نشاط و شادبی حتی در بدترین شرایط هم وجود داشت.داشتناین نشاط در هر خانواده ای عامل مهمی برای ثبات خانواده و در نهایت موجب افزایش سلامت روانی و اجتماعی وکاهش آسیب های اجتماعی ازجمله خشونت های خانگی، طلاق و ... درخانواده هاست.
· استفاده از نظرات کارشناسان شناخته شده در حوزه فرهنگی بویژه از دو استان مازندران و گلستان آقایان فرهود جلالی کندلوسی،خسرو علیزاده، شاهنده در کیفیت فیلمنامه تاثیرگذار بود واشکالات گویشی پایتخت 1 رانداشت.نگارنده معتقد است که اگر ازابتدای نوشتن فیلمنامه این کارشناسان در کنار نویسنده فیلم نامه و سایر عوامل مرتبط حضورداشتند بهتر و بیشترمی توانستند در این حوزه کیفیت سریال را ارتقاء دهند.
· سادگی و بی پیرایگی بازیگران بویژه زنان( که معمولا در فیلم های امروزی کمترمورد توجه قرارمی گیرد) بر ارتباط نزدیک تر بسیاری از اقشارمردم با سریال تاثیر مثبت گذاشته بود. چون جنس بازیگران و قصه های آنان به دور از واقعیت یا با فاصله زیاد از بینندگان نبود.
· جذب مخاطبین متنوع ویژگی دیگراین سریال بود.پیر و جوان و حتی کودکان، زن ومرد، با سواد و بی سواد، شهری و روستایی و...بیننده این سریال بودند.کمتر سریالی رامی توان انتخاب کرد که این تنوع مخاطب را داشته باشد. نمی گویم نیست ولی درچند سال اخیر کمتر شاهد این ویژگی در فیلم ها و سریال ها بودم.
· اصطلاحاتی که بکارمی بردند با فرهنگ مردم منطقه شمال بویژه شرق مازندران واستان گلستان قرابت خاصی داشت. این گونه به نظرمی رسید که بازیگران بویژه « نقی» و« ارسطو» از کودکی در این مناطق زندگی می کردند.حتی «بابا پنجعلی» هم گویشش مثل سال پایتخت 1 غلیظ و دور ازذهن واقعیت نبود.
· قهر و آشتی دوست داشتنی را در این سریال شاهد بودیم.بگونه ای که هیچگاه قهر ها خیلی طول نمی کشید.درهنگام قهر هم شاهد خشونت میان افراد نبودیم.
· پختگی نقش های بازیگران دراین سریال نسبت به سریال سال گذشته بیش از همه مشهود بود.احساس می شد که دارند زندگی می کنند نه نقش بازی کنند.
· نکته دیگردر این فیلم استفاده بیشتر از موسیقی مازندانی و بندری بود.
· احساس می شد که سریال پایتخت2 بومی تر شده است.
درمورد چند نکته دیگر هم لازم است اشاره کنم که:
- «شعله» در هیچ کجای سریال نقش مددکار اجتماعی حرفه ایی را ایفا نکرد و این انتخاب به چه دلیل بود را نمی دانم.شعله واسطه ایی بود که گلدسته خریداری و انتقال داده شود. این ضعف کاملا مشهود بود.من به عنوان مددکار اجتماعی نشانه ایی از مددکاری حرفه ای را ملاحظه نکردم.بهتر بوددر این زمینه عواملی سریا از افراد متخصص در این حوزه و بویژه از انجمن مددکاران اجتماعی ایران کمک می گرفتند تا نقش موثر مددکار اجتماعی در زندگی اجتماعی مردم ملموس شود.
- هیچ ارتباط کلامی بین باباپنجعلی و نقی با زبان مازندرانی صورت نگرفت.این فرصت وجود داشت که اصلاحات و عبارات دیگر و شیرین مازندرانی را در ارتباط بین پدر و فرزند رد و بدل شود.(گرچه ممکن است نویسنده یا کارگردان بگویند که قرار نبود که فیلم رابا ادبیات مازندانی تهیه کنند. )
- نوشتن نامه به رییس جمهور نمی دانم با چه هدفی در فیلمنامه گنجانده شده بود.چون ارتباط منطقی درآن شرایط وجود نداشت.
- نکته دیگردر مورد نوع واکنش مردم نسبت به دیدن گلدسته است.دراین زمینه افراد صاحب نظردر حوزه دینی باید نظر دهند.
فرصت تحلیل بیشتر هم وجود دارد که تا اینجا بسنده می کنم.ولی این را اضافه می کنم که انتخاب مردم نیز نشان داد که سریال پایتخت 2 موفقیت خوبی داشت.
درپایان از کلیه دست اندرکاران صدا و سیما و سایرکسانی که درساخت این سریال موثربودند به عنوان یک مازندرانی و مددکاراجتماعی سپاسگزای می کنم.
سید حسن موسوی چلک
رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ دوشنبه 19 فروردین 1392 ] [ 05:09 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 پنی‌‌سیلین‌های چینی، «جان» می‌گیرد ... 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 مدتی است سرماخوردگانی که دکتر می‌روند، از درستی و نادرستی مرگ چند تن بر اثر تزریق پنی‌سیلین چینی پرسیده و در ‌‌نهایت اگر مجبور به استفاده از این آنتی بیوتیک شوند، نگرانند که مبادا بلایی سرشان بیاید. بلایی که شایعات رواج یافته میان مردم «مرگ» را نتیجه استفاده از پنیسیلین‌های چینی می‌دانند اما مسئولان و دست اندرکاران وزارت بهداشت همه اخبار را رد کرده و حتی واردات پنی سیلین از چین را بی پایه می‌دانند. سال 91، اخبار تأیید نشده‌ای از مرگ چند تن از هموطنانمان بر اثر مصرف پنی‌ سیلین‌‌های چینی در فضای مجازی پیچید که نگرانی‌‌های بسیاری به همراه داشت، ولی مسئولان وزارت بهداشت نه تنها شایعه‌‌های پیرامون این داروی رایج را تکذیب کردند، بلکه ‌گاه پا را از این حد فرا‌تر نهاده و به کل منکر واردات این دارو، به ویژه از چین می‌شوند. این در حالی است که «امیرحسین جمشیدی» مسئول بخش داروی ستاد اجرای فرمان حضرت امام(س) می‌گوید: «ما هنوز وارد کننده پنی‌سیلین از چین هستیم و این روند تا اردیبهشت سال ۹۲ ادامه خواهد یافت.» وی می‌افزاید: پنی‌سیلین جی از اردیبهشت سال ۹۲ در کشور تولید می‌شود و ما را از واردات چین بی‌نیاز خواهد کرد؛ این دارو که از سلول زنده تولید خواهد شد، نیاز ما را به واردات انواع داروهای آنتی بیوتیک برطرف می‌کند. دبیر شورای بررسی و تدوین داروهای طبیعی ایران در ادامه ضمن تأیید واردات این محصول از چین، تاکید می‌کند: نزدیک هزار تن ماده اولیه آنتی بیوتیک از چین وارد می‌شود، به گونه‌ای که کشور چین، نیاز دارویی ۸۰ درصد کشور را تأمین می‌کند. در تولید مواد اولیه، کشورهای چین و هند بسیار موفق کار کرده‌اند و محصولات آن‌ها حتی به آمریکا هم صادر می‌شود. کشور ما نیز از بازار چین در این زمینه استفاده می‌کند؛ به عبارتی، ما وارد‌کننده پنی‌سیلین جی از این کشور هستیم که یک ماده اولیه دارویی و پایه ساخت پنجاه نوع آنتی‌بیوتیک است.
وزارت بهداشت زیر بار نمی‌رود
این سخنان در حالی است‌ که چندی پیش و با قوت گرفتن شایعه مرگ برخی از هموطنانمان بر اثر تزریق پنی‌سیلین‌های چینی، دکتر محمدرضا صابری، معاون غذا و داروی دانشگاه علو‌م‌ پزشکی مشهد، ورود مواد اولیه پنی‌سیلین و بسیاری از داروهای دیگر از چین را رد کرد و افزود: ممکن است تا پیش از این، از یک منبع اروپایی دارو تهیه می‌کردیم که آن منبع اکنون در دسترس نباشد و منبع تغییر کرده باشد، ولی استانداردهای دارویی تنزل پیدا نکرده و به هیچ‌ وجه این گونه نیست که به دلیل محدودیت در منابع یا امکان تأمین، سلامت مردم را به خطر بیندازیم؛ بنابراین، به‌هیچ‌وجه پنی‌سیلین چینی در بازار ما وجود ندارد، چراکه این دارو در‌ کشور تولید می‌شود و بالغ بر ۴۵ درصد داروهای دیگر حتی ماده اولیه‌اش هم داخل کشور تولید می‌شوند.ابهامات در مورد پنی‌سیلین‌های چینی و آثار آن از جمله موارد پربحث بهداشت و سلامت کشور در ماه‌های پایانی سال گذشته بود. البته صابری تنها مسئولی نیست که واردات پنی‌سیلین از چین را رد کرده بود، به ویژه آنکه انتشار خبر مرگ سه تن در یاسوج، انتشار شایعه مرگ دو تن یزد و تکرار شایعاتی از این دست در شهرهای دیگر، با توضیحات مسئولان روبه‌رو شده و هر بار علاوه بر برخی مسئولان استانی، برخی مسئولان وزارتی هم درصدد پاسخ بر‌آمده و‌گاه راه آسان تکذیب واردات پنی‌سیلین از چین را به هر راه دیگری ترجیح داده بودند.این دست اظهار‌نظر‌ها سبب شده تا مسئول بخش داروی ستاد اجرای فرمان حضرت امام، در کنار خبری که از تولید پنی‌سیلین تا دو ماه دیگر می‌دهد، بگوید: اینکه وزارت بهداشت وجود پنی‌سیلین چینی را در کشور تکذیب می‌کند، مربوط به پنی‌سیلین تزریقی است، نه پنی‌سیلین جی. این ماده از چین به کشور وارد می‌شود و درصدد خودکفایی در این زمینه هستیم.دفاعیات جمشیدی البته پر بیراه هم نیست، چراکه بر پایه سخنان وی، کشور ما در زمره وارد‌کنندگان پنی‌سیلین جی از کشور چین است که در ادامه، پنی‌سیلین وارداتی را در تولید بسیاری از آنتی بیوتیک‌ها، در انواع تزریقی و خوراکی به کار می‌بندد؛ با این تفاسیر نمی‌توان پذیرفت که پنی‌سیلین چینی در صورت مشکل آفرین بودن، تنها در حد شایعات کنونی مطرح شده باشند.این استدلالات زمانی نافذ خواهد بود که از «پنی‌سیلین جی» سخن بگوییم که ماده اولیه بسیاری از آنتی بیوتیک‌هاست، نه آن پنی‌سیلینی که مردم در انواع ۸۰۰ هزار، 3-۳-6، یک میلیون و دویست هزار و... می‌شناسند؛ اینجاست که با تأیید واردات پنی‌سیلین چینی، بد نیست ‌از مسئولان بپرسیم: آیا به راستی جان باختن برخی از هموطنانمان بر اثر تزریق پنی‌سیلین چینی واقعیت نداشته یا مثلا قرار است، چند ماه دیگر این موضوع در قالب یک خبر افشاگرانه موشکافی و تصحیح شود؟

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 
محققان سوئدی اعلام كردند: مصرف دو واحد ماست (2 لیوان) در روز به میزان قابل توجهی از بروز سرطان مثانه پیشگیری می‌كند. در این پژوهش طی یك دوره 9 ساله، 80 هزار بیمار مورد بررسی قرار گرفتند و مشخص شد که مصرف روزانه ماست در زنان 45 درصد و در مردان 36 درصد، خطر بروز سرطان مثانه را كاهش می‌دهد. نکته جالب این که هیچ یك از محصولات لبنی دیگر چنین اثری را نشان نداده اند. این تحقیق نشان داد که فرآورده های شیر مانند ماست حاوی باكتری‌های اسیدلاكتیک هستند و این باكتری‌ها قادرند سرطان مثانه را سركوب كنند. نتایج این پژوهش در نشریه تغذیه بالینی امریکا به چاپ رسید.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ یکشنبه 18 فروردین 1392 ] [ 04:59 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


اگر توقعات درباره کیفیت برنامه های تلویزیون در ایام نوروز به قدر کفایت برآورده نشده باشد اما حداقل انتظارات درباره عدم پخش برخی برنامه ها برآورده شده که مهم ترین آنها، برنامه موسوم به «مردان آهنین» یا قوی ترین مردان ایران بود که در سال های اخیر به شدت تبلیغی برای این سلسله حرکت های عجیب و فاقد کمترین فلسفه و تفکری بود و موارد متعددی از اشخاص مشهور شده در این بخش به عنوان قاتل و زورگیر تحت تعقیب قرار گرفته بودند. به گزارش «تابناک»، نه می توان عنوان «ورزش / Sport» بر آن نهاد و نه شایسته الصاق برچسب «بازی / Game» است که هر دوی این واژه های نزدیک به هم، درباره مجموعه حرکات و اعمالی مبتنی بر قواعدی است که این قواعد و شیوه و ابزار پیاده سازی اش در آوردگاه ها ثابت است و در مواردی اندک تغییر می کند و در هر دوره از رقابت های یک بازی یا ورزش هیچ گاه ابزارها به کلی تغییر شکل نمی دهند یا قوانین و شیوه های مسابقه با تغییرات اساسی مواجه نمی شوند اما در سلسله عملیات هایی که نه ورزش است و نه بازی می توان چنین حرکتی را انجام داد.
«مسابقه قوی ترین مردان» دقیقاً جزو همین عملیات هایی است که فاقد قاعده ثابت و دستورالعمل ثابت بوده و از این حیث نمی توان ورزش یا بازی تلقی اش کرد. با این حال نمی توان انکار کرد که جذاب است و شبیه صحنه های فیلم های سینمایی است که یک مرد وزنه یا بخشی از صحنه را از زمین بر می دارد یا به گوشه ای پرتاب می کند و طبیعتاً مخاطب از زور این شخص متعجب می شود. قدرتمند بودن حتی یکی از شعارهای المپیک نیز است اما برای اندازه گیری این قدرت از شیوه های استاندارد در قالب ورزش هایی تثبیت شده بهره برداری می شود و در کنار چنین ویژگی هایی، این ورزش ها در راستای تقویت سلامت بوده و ذاتاً آسیب زا نبوده اما می توانند آبستن حادثه برای ورزشکار نیز باشند. این نگاهی است که نسبت به یک ورزش استاندارد صورت می پذیرد و اگر سلسله حرکاتی دارای قواعد و میدان مسابقه مشخص و نسبتاً ثابتی باشد و آسیب هایش بیش از دستاوردهایش برای سلامتی به حساب آید، این یک ورزش غیراستاندارد است اما باز هم می توان از آن به عنوان «ورزش» یا حداقل «بازی» نام برد. در واقع قوی ترین مردان نه تنها ورزش سالم و استاندارند نیست، بلکه ورزش غیراستاندارد نیز نیست و یک سلسله حرکات مخرب برای بدن محسوب می شود که هیچ ارزشی ندارد، چرا که دقیقاً برترین های این سلسله عملیات ها، نه سریع تریند، نه باهوش تریند و نه قدرتمندترین و اصولاً هیچ «ترین» دیگری نیستند. تاریخچه چنین حرکاتی به قمارهای میان کارگران بنادر اروپایی برای حمل حجم بالایی از یک بار یا نگه داشتن بیش از حد بشکه های مشروب در روی دست و یا مچ اندازی باز می گردد. در دهه های اخیر در کشورهای اروپایی این حرکات توسط برخی کمپانی ها احیا شدند و گروهی از شرکت های شرط بندی و قماربازی اقدام به برگزاری مسابقات با طراحی چند بخش و حضور مردان درشت اندام کرده اند و علی رغم ثبت موسسه هایی تحت عنوان فدراسیون در سطح جهان، هنوز این حرکات به دلایل فوق الاشاره به عنوان ورزش پذیرفته نشده اند و فعالان این عملیات ها برای آنکه خود را ورزشکار معرفی کنند، در وزنه برداری قدرتی تمرکز کرده اند. پای این حرکات بیش از یک دهه پیش به ایران باز شد؛ هنگامی که تلویزیون یکی از همین برنامه ها را تحت عنوان «قوی ترین مردان جهان» را نشان داد و چنین تصور شد که ورزشی تحت این عنوان وجود دارد و اقبال عمومی نیز درباره هلندی ها و فنلاندی های درشت اندامی که در این مسابقات ارابه ها و خودروهای چندتنی را می کشیدند بسیار بالا جلوه کرد. پس از چند سال نمایش قوی ترین مردان جهان از تلویزیون، عده ای به این فکر افتادند که چرا خودمان در ایران، قوی ترین مردان برگزار نکنیم و بدین ترتیب خیلی سریع این واقعه به راه افتاد، منتها به جای شرکت های اروپایی مشروب سازی و قمار، شرکت های صنعتی بزرگ اسپانسرِ قوی ترین مردان ایران یا همان «مردان آهنین» بود. هرچند فدراسیون پرورش اندام در این زمینه نقش داشت اما محور چنین برنامه، سازمان صداوسیما بود که با توجه به حجم مخاطبان این برنامه در سال های ابتدایی، تمرکز بیشتری بر برگزاری آن صورت پذیرفت و در نهایت جزو برنامه های نوروزی قرار گرفت و این مسابقه به گونه ای طراحی شد که از چند ابتدای نوروز تا چند روز پس از ایام نوروز هر شب در یکی از بهترین زمان ها برگزار می شد و اسپانسرهای این مسابقات نیز هزینه هایی بسیار کلان را پرداخت می کردند که بخشی از این درآمدها صرف برگزاری و جوایز سنگین این مسابقات و مابقی جزو درآمدهای صداوسیما می شد. همین جوایز سنگین «مردان آهنین» که به جوایز قهرمانان بازیهای آسیایی تنه می زد و همچنین همسطح یا بیش از بسیاری از جوایز علمی و ادبی معتبر کشور بود، انگیزه های بسیاری برای عموم مردم درشت اندام به وجود آورده بود تا با تمرین و بلند کردن خودرو و لاستیک و وزنه و... توانشان را برای حضور در جدال افزایش دهند و در سودای جوایز چند ده میلیونی، حتی میلیون ها تومان هزینه کنند؛ مسئله ای که برگزارکنندگانش بارها اذعان داشته اند اما این انسان های درشت اندام لزوماً چهره های فرهیخته نیستند و این برنامه به سرعت محلی برای بی اخلاقی ها شد. در ادوار پیشین اخبار چاقوکشی، ضرب و شتم و درگیری های مکرر در هنگام ضبط «مردان آهنین» میان شرکت کنندگان درز کرد که تلاش شد بر آن سرپوش گذاشته شود اما زمان این کشمکش ها را به فراتر از این پشت صحنه ها سوق داد و اندکی بعد از دستگیری های مکرر برخی از شرکت کنندگان در این سلسله برنامه های قوی ترین مردان منتشر شد، یکی از برنده های قوی ترین مردان ایران قربانی زدوخرد در خیابان شد و دیگری نیز به اتهام قتل متواری شد و البته اینها تنها معدودی از موارد رسانه ای شده است. جالب آنکه در یک بررسی آماری مشخص شده با فرهنگ سازی که تلویزیون کرده و این تن پروری و وزنه کشی را ارزش جلوه داده که برترین ها در آن با جوایز میلیونی مورد تقدیر قرار می گیرند، در یک دهه اخیر حجم بالایی از باشگاه ها، سالن های کشتی شان را به سالن های بدنسازی تغییر وضعیت داده اند و بخش قابل توجهی از مراجعین به این سالن ها نیز دقیقاً با هدف رسیدن به قدرت بالاتر و زورِ بازو و نه حتی زیبایی اندام به این باشگاه ها اقدام می کنند و به واقع این حرکات به ورزش ملی ایران نیز ضربه اساسی وارد ساخته است. صداوسیما بر اثر فشار افکارعمومی متاثر از ناهنجارهایی که این قهرمانان در پی داشته اند و ناظران مسئولیت فرهنگ سازی و وقوعش را با این نهاد می دانستند، از سال پیش تصمیم به توقف برگزاری این برنامه را گرفت؛ تصمیمی قطعی که در اوایل سال 1391 در محافل خصوصی از سوی مسئولان اعلام شد و در انتهای سال علی رغم جنجال های فراوان از سوی مسئولان برگزاری این برنامه که در سال های اخیر به شدت از قبل این برنامه ذینفع بوده اند، عملی شد تا لازم باشد در تحسین این تصمیم درست مدیران رسانه ملی سخن به میان آورد. توقف چنین برنامه ای که کوچک ترین جنبه مثبتی برایش قابل تصور نبود، این باور را باطل خواهد ساخت که با تن پروری و بلند کردن بی حساب و کتاب اجسام سنگین، راهی که یک پژوهشگر یا ادیب با ده ها سال مشقت پیموده و به شهرت و مکنت نسبی دست یافته را می توان یک شبه طی کرد و در واقع این تصمیم حکم جلوی ضرر هر جا گرفت، سود است، را دارد. از این پس حداقل اگر جرمی توسط یکی از مردان درشت اندام صورت پذیرد، دیگر عنوان نمی شود «قهرمان» یا «قوی ترین مرد ایران» چنین کرد و این حداقل ضرر اجتماعی و فرهنگی است که تحمیلش متوقف شد و امید اینکه بوی پول در سال های آتی نیز منجر به احیای این پدیده نشود.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


[ شنبه 17 فروردین 1392 ] [ 04:50 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان