تبلیغات
  مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

سیده‌آمنه موسوی - میرزامحمدتقی‌خان فراهانی مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز شد و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیرکبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. اما در همین مدت زمان کوتاه نیز دشمنان قسم‌خورده‌ای داشت که در نهایت نیز زمینه‌های قتل او را در حمام فین کاشان فراهم ساختند. صادق زیباکلام فعال و پژوهشگر سیاسی در رابطه با مدت زمان زمامداری امیرکبیر می‌گوید: «امیر طی سه سال و با وجود خیل عظیم مخالفانی که در برابر خود داشت تا حدودی موفق بود. طبیعی است که با وجود افرادی که در برابر امیر صف‌آرایی کرده بودند او نمی‌توانست پروژه عظیم توسعه و اصلاحات خود را به پیش برد اما نکته مهم این است که امیرکبیر شهید راه اصلاحات شد و این موضوع مهم‌ترین دلیل برای شهره شدن او محسوب می‌شود. البته اگر او پخته‌تر و سنجیده‌تر عمل می‌کرد مخالفانش نیز با شدت با او برخورد نمی‌کردند.» وی به سخنان دکتر همایون کاتوزیان در رابطه با امیر نیز اشاره می‌کند که اظهار می‌دارد: «دو شخصیت در تاریخ ایران هستند که رفتارهایشان بسیار شبیه هم است. یکی امیرکبیر است که به قهرمان ملی تبدیل شده است و دیگری که همه مرگ بر او باد سر می‌دهند، رضاشاه است. این دو شخصیت از جهت روش‌ها و منش‌ها بسیار به یکدیگر شباهت دارند و اگر امیرکبیر به جای سه سال 20 سال دوام آورده بود تمامی فحش‌ها و ناسزاهایی که امروز به رضا‌شاه داده می‌شود اینکه انگلیسی و فراماسون بوده و یا خیانت کرده است همه نثار امیر می‌شد و متقابلاً اگر رضاشاه در همان سه سال نخست در مبارزه‌ای که با شیخ‌خزعل داشت کشته می‌شد امروز شهید راه وطن محسوب می‌‌شد.»

مطمئناً امیرکبیر نخستین اصلاح‌طلبی نبود که اندیشه توسعه ایران را در سر داشت. پیش از او نیز کسانی آمده بودند و این روند پس از آن نیز ادامه داشت. قائم‌مقام فراهانی از جمله دیگر پیشگامان روند توسعه‌طلبی ایران بود اما چرا هر زمان که قرار است به توسعه‌گرایی ایران اشاره شود مصداق آن امیرکبیر است؟

بله، توسعه‌گرایی ایران با نام امیر عجین شده است اما در همین رابطه نیز باید به برخی موارد اشاره کرد. اینکه اساساً چه شد فکر تغییر و تحول و اصلاحات در ایران به ذهن امیر رسید که پاسخ به این سوال نیز باز‌می‌گردد به عقب‌ماندگی‌های تاریخی ایران در برهه‌هایی از زمان و اینکه اساساً در مقاطعی از تاریخ، ایرانی‌ها به کاستی‌هایی که نسبت به غرب و اروپا داشتند، آگاه نبودند و با به قدرت رسیدن امیرکبیر به تدریج این تفکر در ایران آن روزگار قوت گرفت که باید تغییر و تحولاتی در جامعه به وجود آورد. البته نخستین جرقه عقب‌ماندگی و توسعه‌نیافتگی ایران را می‌توان در مکالمه عباس‌میرزا شاهزاده اصلاح‌طلب ایران قریب به 40 سال پیش از امیرکبیر با موسیو ژوبر فرانسوی مشاهده کرد. شاهزاده ایرانی که به شدت از عقب‌ماندگی ایران نسبت به کشورهای غربی ناراحت بود، می‌گوید: «چرا شما فرنگی‌ها همه کارهایتان از روی عقل و فکر است و ما در جهل و بی‌خبری به سر می‌بریم. ما باید به چه صورت عمل کنیم تا مردم و کشور ما مانند کشور شما پیشرفت و ترقی کنند؟» البته این فکر تنها منحصر و محدود به عباس‌میرزا نبود و بعدها چهره‌ها و شخصیت‌های دیگر نیز متوجه شکاف و دره عمیق میان ایران و غرب شدند. هرچند که بسیاری از این افراد در جایگاهی نبودند که بتوانند تغییر و تحولی در کشور به وجود آورند اما امیرکبیر به عنوان صدراعظم و کسی که پادشاه تازه به قدرت رسیده ایران یعنی ناصرالدین‌شاه جوان این فرصت تاریخی را در اختیار او قرار داده بود، توانست آمال و آرزوهایش را محقق کند. با اطمینان کاملی که ناصرالدین‌شاه به امیر داشته است، او کار خود را در اواسط قرن نوزدهم و در سال 1850 میلادی آغاز کرد. اما برنامه‌های امیر نیز نتوانست تا به انتها اجرا شود و در حقیقت بعد از سه سال با کشته شدن او اصلی‌ترین پروژه اصلاحات ایران آن روزگار عقیم ماند.

یعنی شما می‌گویید توسعه‌طلبی ایران به واسطه قدرتی که شاه به امیرکبیر تفویض کرده بود به بار نشست و نه تلاش‌های امیر؟

خیر، این‌طور نیست. امیر طی سه سال و با وجود خیل عظیم مخالفانی که در برابر خود داشت تا حدودی موفق بود. طبیعی است که با وجود افرادی که در برابر امیر صف‌آرایی کرده بودند او نمی‌توانست پروژه عظیم توسعه و اصلاحات خود را به پیش برد اما نکته مهم این است که امیرکبیر شهید راه اصلاحات شد و این موضوع مهم‌ترین دلیل برای شهره شدن او نیز محسوب می‌شود. البته پیش از او نیز قائم‌مقام‌های اصلاح‌طلب ایران هر دو به جهت تغییر و تحولاتی که در نظر داشتند برای ایران پیاده کنند کشته شده بودند اما خب در هر حال باید گفت برنامه‌ها و سیاست‌های امیر جامع‌تر بودند و مخالفانش هم سرسخت‌تر. اصلاحات همواره مخالفان بسیاری دارد. کسانی که منافع، قدرت و جایگاه‌شان در نتیجه اصلاحات به خطر می‌افتاد و محدود می‌شد و بعضاً قدرت‌شان را از دست می‌دادند که در زمان امیر نیز اینچنین بود.

اساساً فکر اصلاحات و تغییرات عظیمی که امیرکبیر به دنبال آنها بود، مانند آوردن صنعت و اینکه ایرانیان با علوم و دانش‌های جدید آشنا شوند، روزنامه و چاپ داشته باشند و یا از دولت مرکزی نیرومندی برخوردار شوند و از سیستم مالی قدرتمندی بهره برند می‌توانست منشاء تحولاتی عظیم در کشور شود که اجازه به بار نشستن آنها از امیر سلب شد. مرگ امیر موجب شد برنامه‌های او به منظور تدوین قوانین و مقرراتی که برای جلوگیری از رشوه‌خواری، مقابله با دخالت‌های درباریان و اطرافیان شاه و سفارت‌های روس و انگلیس درصدد اجرای آنها بود موفقیتی نداشته باشد. علاوه بر افراد مورد اشاره برخی روحانیون از جمله امام جمعه تهران نیز از جمله مخالفان جدی امیر محسوب می‌شدند. لیست بلند‌بالایی از مخالفان در همان سال نخست صدارت امیر در برابرش صف‌آرایی کردند و در نهایت نیز موفق شدند دیدگاه ناصرالدین‌شاه را نسبت به امیر تغییر دهند و مقدمات به قتل رسیدن او را فراهم آورند.

رویای امیر برای توسعه ایران همواره این سوال را در ذهن ایجاد می‌کند که امیری که نه به اروپا رفته بود و نه آشنایی چندانی با فرهنگ غرب داشت فکر اصلاحات ایران را از کجا آورده بود؟ که در پاسخ به این سوال باید به مدت زمان حضور امیر در امپراتوری عثمانی اشاره کرد. امیر به مدت چهار سال نماینده ایران در مذاکره با مقامات امپراتوری عثمانی بود که بر سر اختلافات مرزی دو کشور جریان داشت. همان‌طور که می‌دانید ایران و امپراتوری عثمانی اختلافات مرزی فراوانی با یکدیگر داشتند. (این اختلافات همان اختلافاتی است که ایران امروز با عراق و در طول جنگ هشت‌ساله داشت.) امیر چهار سال در خاک عثمانی حضور داشت اما این سال‌ها برای امیرکبیر سال‌های عادی نبود. در این سال‌ها عثمانی‌ها نهضت ترک‌های جوان را بنا نهاده بودند و نهضت اصلاح‌طلبی را به راه انداختند که البته مخالفان فراوانی نیز داشت. اقشار و لایه‌های سنتی، مفتی‌ها و برخی از درباریان و نزدیکان سلطان و برخی از امرای ارتش به شدت مخالف افکار تغییرخواهانه ترک‌های جوان بودند و مناقشه‌ای که به راه افتاده بود در مطبوعات منعکس می‌شد. امیرکبیر نیز اخبار این وقایع را با اشتیاق دنبال می‌کرد و پس از آن بود که نخستین جرقه‌های اصلاحات در امیر زده شد. جالب اینجاست که طی سال‌های مذکور با وجود آنکه امیر از زبان‌های لاتین، فرانسه و انگلیسی آگاهی نداشت اما از مترجمان سفارت خواسته بود که اخبار روزانه مهم روزنامه‌های انگلیسی، فرانسوی و امپراتوری عثمانی را به فارسی ترجمه کنند و هر روز آنها را مطالعه می‌کرد. این امر نشان‌دهنده جهان‌بینی عمیق امیر بود، بعد هم در ادامه ماموریت‌های دیپلماتیکش مدتی به روسیه رفت و در امپراتوری تزاری با پیشرفت‌های آن دوره صنعت و ساخت کارخانه و لوکوموتیو آشنا شد و از روند راه‌اندازی روزنامه و ساخت دانشگاه آگاهی پیدا کرد. در نتیجه زمانی که امیر به صدارت رسید چهار سال شکوفایی و جوانه ‌زدن نهضت ترقی‌خواهانه امپراتوری عثمانی را دیده بود و با پیشرفت‌های علوم مختلف در امپراتوری روسیه آشنا شده بود. در نهایت نیز با توجه به اینکه ناصرالدین‌شاه تمام اختیارات خود را در اختیار او قرار داده بود با تمام وجود اصلاحاتش را آغاز کرد و برنامه‌هایش را به پیش برد. البته به دلیل صف گسترده‌ای از مخالفان نتوانست برنامه‌هایش را تمام و کمال اجرا کند. امیر می‌خواست قوانینی را که در حقیقت به محاکم شرعی تعلق داشت، جمع کند و قوانینی متحدالشکل را در سراسر کشور برپا دارد که به یک شکل قضاوت‌ها صورت گیرد و این‌طور نباشد که حاکم شرع در تبریز یک حکم صادر کند و در مشهد دادگاه شرع حکمی دیگر. می‌خواست وحدت رویه قضایی در کشور ایجاد شود و کشور را به سمت توسعه و پیشرفت هدایت کند. آنچه امیر می‌خواست انجام دهد بسیار عمیق بود و اگر موفق شده بود چهره ایران به کلی تغییر پیدا می‌کرد. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که حدود 20 تا 30 سال پس از امیرکبیر «میجی» امپراتور اصلاح‌طلب ژاپنی کارهایی را انجام داد که امیرکبیر می‌خواست انجام دهد. در حقیقت کارهای معمار ژاپن امروز، همان کارهای امیر بود. با این تفاوت که از دل کارهای «میجی»، ژاپن امروزی به دنیا آمد و از دل اصلاحات امیر، حوض خونین حمام فین کاشان به راه افتاد. این مسائلی است که هیچ وقت به آنها پرداخته نشده است. چرا «میجی» موفق شد و از نتیجه اصلاحات او که 20 تا 30 سال پس از امیرکبیر بود ژاپن امروزی پدید آمد اما حاصل کارهای امیر، واقعه خونین حمام فین کاشان بود. این مواردی است که به دلیل عقب‌ماندگی تاریخی کشورمان هیچ‌گاه به صورت جدی به آنها نپرداخته‌ایم.

همان‌طور که شما اشاره کردید، گفته می‌شود «اگر امیرکبیر با دسیسه سیاستمداران انگلوفیل (طرفداران انگلستان) و روسو‌فیل (طرفداران روسیه) و دستور ناصرالدین‌شاه کشته نمی‌شد، شاید وضعیت ایران کنونی از کشور ژاپن بهتر بود. چرا که ژاپنی‌ها اقدامی شبیه کار امیرکبیر را 20 سال بعد یعنی در سال 1868، در زمان امپراتوری میجی به اتفاق صدر‌اعظمش هیروبومی ایتو انجام دادند و دست عوامل نفوذی سنت‌گرا، مرتجع و فاسد را از دربار ژاپن کوتاه کردند. از سال 1868 تا 1889 یعنی به مدت 21 سال، آنها با ساختن مدارسی شبیه دارالفنون‌های ایران و فرستادن محصل به خارج و استخدام استادان خارجی، ژاپن را به قول آلبر ماله -‌مورخ فرانسوی- به مدت 600 سال جلو بردند». سوال این است که اگر دوره صدارت امیرکبیر طولانی‌تر می‌شد، آیا امکان تحولی بزرگ نظیر آنچه در ژاپن به وقوع پیوست در ایران نیز وجود داشت؟

در این رابطه ابتدا باید به نکاتی اشاره کرد. اینکه گفته می‌شود انگلوفیل و روسوفیل‌ها امیر را از بین بردند به این دلیل بود که امیر اجازه نمی‌داد روس‌ها و عمال آنها و همچنین انگلیسی‌ها امور کشور را به دست گیرند. اما تنها این قدرت‌ها نبودند که دشمنان امیرکبیر محسوب می‌شدند. امام‌جمعه تهران یکی از دشمنان سرسخت امیر بود. ما نمی‌توانیم با نادیده گرفتن نقش دیگران در کشته شدن امیر تاریخ را تغییر دهیم. مادر ناصرالدین‌شاه نه روسوفیل بود و نه انگلوفیل اما یکی از اصلی‌ترین دشمنان امیرکبیر محسوب می‌شد و می‌خواست که امیرکبیر نباشد. خیلی‌ها بودند که مخالف امیرکبیر بودند چرا که اصلاحات امیرکبیر منافع آنها را تحت تاثیر قرار می‌داد.

اما در پاسخ به سوال شما باید گفت امپراتور اصلاح‌طلب ژاپنی که در حدود 20 سال بعد از امیرکبیر روی کار آمد آمال و آرزوهایی را به عرصه رساند که امیر درصدد اجرای آنها بود. اما اینکه آیا اگر امیر موفق به اجرای اصلاحات خود می‌شد ایران امروز نیز 20 تا 30 سال از ژاپن امروزی جلوتر بود موضوعی قابل تعمق است. اما آنچه مسلم است اگر امیرکبیر موفق شده بود قطعاً چهره ایران امروز بسیار متفاوت از آن چیزی بود که در حال حاضر وجود دارد. اگر امیر موفق شده بود، نزدیک به 150 سال پیش در ایران راه آهن می‌آمد و انقلاب صنعتی به راه می‌افتاد. دولت صنعتی مدرن ایجاد می‌شد و ما به فناوری‌های نوین سریع‌تر دسترسی پیدا می‌کردیم.

یکی از نکات مغفول در بررسی دوره صدارت امیرکبیر طرح این پرسش بنیادی است که چرا امیر موفق نشد برنامه‌های خود را به مرحله اجرا درآورد؟ مطمئناً یک دلیل آن صف گسترده مخالفان است. اما در همین رابطه نیز می‌توان این بحث را مطرح کرد که آیا امیر می‌توانست اصلاحات خود را به شکل دیگری به پیش برد که با فوج عظیم مخالفان قسم‌خورده خود مواجه نشود؟ من معتقدم امیر می‌توانست به گونه‌ای دیگر وارد عمل شود و پخته‌تر و سنجیده‌تر عمل کند تا مخالفانش نیز با شدت با او برخورد نکنند. اگر امیر با سعه‌صدر برنامه‌های خود را به پیش می‌برد با این همه مخالف مواجه نمی‌شد. من ضمن احترام به امیر و تجلیل از او می‌گویم امیر دارای افکار و عقایدی در 150 سال پیش بود که مدیران کنونی کشور هنوز به آن درک نرسیده‌اند اما در عین حال معتقدم امیر فردی مغرور و متکبر بود و به هیچ وجه سیاستمدارانه و سنجیده رفتار نمی‌کرد. برای فهم دقیق این موضوع مثالی را برای شما مطرح می‌کنم. زمانی که عموی ‌شاه که والی اصفهان بود به دلیل رشوه‌خواری و عدول از قانون از سوی امیر برکنار شد، او نزد ناصرالدین‌شاه رفت و شاه نیز بدون مشورت با امیر او را به همان پست و سمت پیشین منصوب کرد و زمانی که امیر متوجه این موضوع شد او را دستگیر کرد و به زندان انداخت و همزمان نیز نامه‌ای به ناصرالدین‌شاه نوشت که فردی را که شما شفاعت او را کرده بودید به زندان انداخته‌ام تا درسی شود برای دیگران و مسوولان دیگر متوجه شوند با حمایت قبله عالم و سلطنت نمی‌توانند به کارهای خلاف‌شان ادامه دهند که این نامه هنوز نیز موجود است. البته کار امیر در اساس درست بود اما نمی‌توان منکر شیوه بد اجرای عمل او بود. زمانی که با ‌شاه به این شکل برخورد می‌شود و افراد دیگر نیز شکایت شما را پیش او مطرح می‌کنند باید منتظر عواقب آن بود.‌ شاه که معصوم نیست تا از حقیقت ماجرا آگاهی داشته باشد. زمانی که با شاه به این شکل برخورد می‌شود به این معناست که تو کاره‌ای نیستی. بنابراین زمانی که افراد دیگری می‌آیند و به شاه می‌گویند امیر می‌خواهد جای تو را بگیرد ممکن است پادشاه در ابتدا آن را شوخی بپندارد و قبول نکند اما به مرور زمان این تفکر قوت می‌گیرد که شاید این حرف‌ها درست باشد. بر همین اساس معتقدم امیر خیلی بهتر از عملکردش می‌توانست رفتار کند و با یکدندگی و غرور با مخالفانش برخورد نداشته باشد. امیر می‌توانست سنجیده‌تر برخورد کند و به رفتار سرسختانه و لجوجانه دامن نزند. امیر با مخالفانش برخوردی بسیار سختگیرانه داشت، رفتاری که او با نهضت باویه داشت مثال عینی این ادعاست. امیر تمامی باوی‌ها را گردن زد؛ این نکته‌ای است که به سادگی نمی‌توانیم از آن عبور کنیم. دموکراسی در رفتار امیر جایی نداشت و مخالفانش نیز از خشم او در امان نبودند.

یعنی اگر امیر در مواجهه با مخالفانش به گونه‌ای دیگر عمل می‌کرد کشته نمی‌شد؟

بله، همین‌طور است. شما مشاهده می‌کنید که هنوز نخستین سال صدارت امیر به پایان نرسیده بود که مخالفانش در برابرش صف‌آرایی کردند. کار به جایی می‌رسد که ناصرالدین‌شاه می‌گوید امیر تو چه می‌کنی که من به هرکجا می‌روم و با هر که نشست و برخاست می‌کنم فریادشان از تو به آسمان است. در واقع به این شکل هم بود که افراد مختلف می‌آمدند و از امیر به ناصرالدین‌شاه شکایت می‌کردند. عالم و آدم می‌آمدند شکایت می‌کردند و امیر نیز ابایی از کارهایش نداشت. در حالی که باید فکر می‌کرد رفتار من به چه صورتی بوده است که با این تعداد از مخالفان مواجه شده‌ام.

منفک از بحث‌های سیاسی، امیرکبیر در مباحث اقتصادی نیز اقداماتی را انجام داده بود که می‌توانیم به راه‌اندازی صنایع جدید، پیشرفت کشاورزی و توسعه بازرگانی داخلی و خارجی اشاره کنیم اما چرا نقشه او در بنای صنعت ملی چندان موفق نبود و به چه دلیل تلاش‌های امیرکبیر برای صنعتی کردن ایران عقیم ماند؟

طبیعی است که به این شکل باشد. نه به واسطه اینکه روس‌ها و انگلیسی‌ها از پیشبرد آنها جلوگیری می‌کردند بلکه به دلیل اینکه ما دانشگاه نداشتیم. تکنسینی وجود نداشت و سرمایه‌داری نبود که سرمایه‌اش را در جهت بهبود وضعیت اقتصادی کشور به راه بیندازد. فقط و فقط دولت بود که باید این کار را انجام می‌داد. امثال حاج محمدحسین امین‌الضرب 50 سال بعد وارد عرصه شدند و بعد هم تعدادشان اندک بود. حکومت هم از آنها حمایت نمی‌کرد و مانند حالا بزرگ‌ترین مانع صنعتی شدن ایران خود دولتی‌ها بودند.

یعنی به باور شما مشکلاتی که در مسیر صنعتی شدن ایران آن زمان وجود داشت به واسطه عملکرد خود دولت بود؟

دولت آن زمان اصلاً توجهی به صنعتی شدن ایران نداشت. ناصرالدین‌شاه، محمدعلی‌شاه و فتحعلی‌شاه توجهی به این موضوعات نداشتند. دلیل آن نیز مشخص است برای اینکه صنعتی شدن و توسعه اقتصادی عزم و اراده ملی می‌خواهد که قاجارها فاقد آن بودند. علاوه بر آن نظام سرمایه‌داری در ایران زمان امیر نیز قدرتی نداشت و به عبارت دیگر ما اصلاً سرمایه‌داری نداشتیم و تنها تجار در ایران آن زمان فعال بودند.

امیر در بحث توسعه آمرانه نیز قصد ورود و فعالیت داشت اما در آن بخش نیز موفق نبود؟

رفتار امیر به گونه‌ای بود که شما می‌توانستید در او رضاشاه را ببینید. آقای دکتر همایون کاتوزیان سخنی را در این رابطه مطرح کرده است که بنده نیز موافق آن هستم. او می‌گوید: «دو شخصیت در تاریخ ایران هستند که رفتارهایشان بسیار شبیه هم است. یکی امیرکبیر است که به قهرمان ملی تبدیل شده است و دیگری که همه مرگ بر او باد سر می‌دهند رضاشاه است. این دو شخصیت از جهت روش‌ها و منش‌ها بسیار به یکدیگر شباهت دارند و اگر امیرکبیر به جای سه سال 20 سال دوام آورده بود تمامی فحش‌ها و ناسزاهایی که امروز به رضاه‌شاه داده می‌شود اینکه انگلیسی و فراماسون بوده و یا خیانت کرده است همه نثار امیر می‌شد و متقابلاً اگر رضاشاه در همان سه سال نخست در مبارزه‌ای که با شیخ‌خزعل داشت کشته می‌شد امروز شهید راه وطن محسوب می‌‌شد و به جای آنکه پارک و بزرگراه‌ها را به نام امیر نامگذاری کنیم آنها را با نام رضاخان سردار سپه می‌شناختیم.» به نظر من آقای کاتوزیان درست می‌گوید چرا که از لحاظ منش و روش امیرکبیر و رضاشاه بسیار به یکدیگر شباهت داشتند.

موضوع دیگری که مطرح می‌شود این است که چرا امیری که در مسیر رشد و پیشرفت ایران بسیار ساعی بود و مدارسی چون دارالفنون را به راه انداخته بود، نتوانست در موضوعاتی چون ترویج کارآفرینی تمرکزگرایانه و تا حدودی دستوری موفق باشد؟

برای اینکه برای ساخت دانشگاه و یا یک مدرسه عالی تنها نیازمند یک ساختمان و تعدادی از استادان روسی، انگلیسی و فرانسوی بودیم آنچنان که امیر آن را انجام داد اما برای کارآفرینی دانش، سرمایه و صنعت مورد نیاز است. نیاز به قانونی جامع وجود دارد که از سرمایه شما حمایت کند. هیچ کدام از این موارد در زمان امیر وجود نداشت. در زمان امیر، با اشاره حکومت تمامی اموال مصادره می‌شد مانند آنچه امروز در جریان است. بنابراین در آن مقطع زمانی زمینه‌ای برای کارآفرینی وجود نداشت.

براین اساس برخلاف باور عمومی و با توصیفاتی که شما دارید اگر دوره صدارت امیر ادامه پیدا می‌کرد نیکنامی از او به جای نمی‌ماند؟

امیرکبیر با روحانیت مشکل داشت و به شدت مخالف دخالت آنها در امور کشور بود. او فرد چندان مذهبی نبود و بزرگ‌ترین مخالفان امیر برخی روحانیون محسوب می‌شدند به ویژه امام جمعه تهران. حال من این سوال را از شما مطرح می‌کنم که اگر امیرکبیر با این رویه به جای سه سال 30 سال صدارت می‌کرد در مورد او بهتر از رضاشاه قضاوت صورت می‌گرفت که پاسخ بنده به این سوال خیر است. امیر فردی مغرور بود و نظر هیچ کس برایش اهمیت نداشت.

‌شاه نیز شامل افرادی می‌شود که نظراتش برای امیر اهمیتی نداشت. شما اشاره کردید امیر فرمان بخشایش عموی‌ شاه را نقض کرد و او را به زندان انداخت؟

بله، همین‌طور است. حاصل آن نیز می‌شود مخالفان بسیار که گرداگرد ‌شاه را گرفتند و زمینه قتل امیر را پایه‌ریزی کردند.

اما اگر امیر به گونه‌ای دیگر عمل می‌کرد و با سیاست وارد میدان می‌شد این مشکلات دیگر به وجود نمی‌آمد؟

به نظر من امیرکبیر می‌توانست اصلاحات و مدرنیزاسیون ایران را با سعه‌صدر و به روش‌های بهتری هدایت کند. می‌توانست به گونه‌ای رفتار کند که مخالفان تا این اندازه برای از میان برداشتن او متحد نشوند. می‌توانست برای این افراد احترام قائل شود. لزوماً نباید به حرف‌هایشان توجه می‌کرد اما نباید شخصیت‌شان را نیز لگدمال می‌کرد این در حالی است که امیر برخلاف تمام این موارد عمل کرد.

امیرکبیر مدرسه دارالفنون را ایجاد کرد، به قشون نظم بخشید، دانشجو به خارج اعزام کرد و مالیه را سر و سامان داد. در تعاریف موجود، به این اقدامات توسعه نمی‌گویند، شاید بخشی از توسعه باشند اما همه آن نیستند پس چرا به امیرکبیر توسعه‌گرا می‌گویند؟

شما نمی‌توانید در کشورتان توسعه به وجود آورید بدون آنکه مداخل و مخارج‌تان را تنظیم کرده باشید. یکی از کارهایی که امیرکبیر در ایران می‌خواست انجام دهد در حال حاضر توسط وزارت امور اقتصادی و دارایی در حال انجام است یعنی محاسبه دارایی‌ها و مخارج کشور. شاید باورتان نشود اما تا پیش از صدارت امیرکبیر ما توان محاسبه دخل و خرج کشور را نداشتیم. یکی از کارهایی که امیر می‌خواست انجام دهد به وجود آوردن یک سیستم مالی برای کشور بود که در حدود 50 سال بعد و در زمان فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان صورت گرفت. در آن مقطع زمانی از مورگان شوستر دعوت شد به ایران بیاید تا یک نظم و ترتیبی به امور مالی ایران داده شود. اما دیدیم که این فرد نیز به واسطه اولتیماتومی که روس‌ها به مجلس دادند و با توجه به قدرت نظامی‌شان، مجلس و دولت ایران را وادار به تسلیم کردند و مورگان شوستر از ایران اخراج شد.

می‌توان این استنباط را داشت که روندی که توسط مصدق برای ملی شدن صنعت نفت آغاز شد، سنگ بنای آن در زمان امیر و در رابطه با کل صنعت ایران بنا نهاده شده بود؟

می‌توان این برداشت را داشت اما بنده معتقدم آقای هاشمی‌رفسنجانی بیش از دیگران تحت‌تاثیر امیرکبیر قرار داشته است. او در بحث اصلاحات و نوآوری و در حالی که یک طلبه بیست و چند ساله بود نخستین کتاب خود را در مورد امیر نوشت و بر همین اساس فکر می‌کنم بیش از مرحوم مصدق آقای هاشمی تحث‌تاثیر امیرکبیر و اقدامات توسعه‌طلبانه او قرار داشت.

یعنی روندی که آقای هاشمی در پیش می‌گیرد همان روندی است که در زمان امیر دنبال می‌شد؟

بله، همین‌طور است. آقای هاشمی زلزله‌ای را که امیر می‌خواست در جهت نوسازی ایران و آوردن روزنامه، دانشگاه و صنعت در ایران به راه بیندازد دنبال کرد. هر چند او نیز همچون امیر چندان موفق نبود. البته 140 سال فاصله میان فعالیت این دو فرد وجود دارد اما آقای هاشمی نیز مانند امیر معتقد بود باید برای ورود صنایع جدید در کشور کاری انجام داد. از این جهت است که می‌گویم این دو شخصیت بسیار شبیه هم هستند.

شما این‌طور عنوان کردید که آقای هاشمی نیز مانند امیر موفق نبود. فکر می‌کنید اگر آقای هاشمی سیاست بیشتری به خرج می‌داد در نتیجه‌گیری از برنامه‌هایش موفق‌تر ظاهر می‌شد؟

آقا هاشمی مانند امیر عمل نکرد و در برابر مخالفانش انعطاف بیشتری نشان داد اما شاید بتوان گفت اگر هاشمی سعی می‌کرد پس از جنگ و در دوران ریاست‌جمهوری‌اش نخبگان را جلب کند یقیناً دستاورد بهتری داشت.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 05:28 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

 

 

روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله روز چهارشنیه خود تحت عنوان « حکومت بر قلبها » هشدار داد که اگر برخلاف دستور صریح قرآن که "ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم"به تفرقه‌ها و اختلافات دامن زده شود و هر روز عده‌ای به بهانه‌ای طرد شوند، نظام جمهوری اسلامی هویت واقعی خود را از دست می‌دهد و آنچه می‌ماند حکومت بر قلب‌ها نخواهد بود

 

محمود احمدی نژاد پس از چند روز جنجال و سر و صدا به مجلس آمد و از فرصت بوجود آمده استفاده کرد و باز هم همان حرفهای مکرر در مصاحبه ها و سخنرانی ها را تکرار کرد و البته نکته ای جدید طرح نکرد مگر اینکه استفاده از هیچ یک از طرح‌های اقتصادی کشور طی 50 الی 60 سال اخیر نتوانسته است، شاخص‌های اصلی را در طول یک سال تا این اندازه تغییر دهد

 

 

نقویان: این از توپ وُ تَشـرهای خطیب نماز جمعه، این هم از نماز جمعه-ی اجباری سربازان!!! ... 


برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

 

 عبرت نیوز: حجت‌الاسلام نقویان با بیان اینکه مردم یزد روضه باز هستند و در تمامی ایام سال مراسم روضه را برپا می‌دارند گفت: برای مدتی مالتان را در راه‌های واجب‌تر هزینه کنید.
حجت الاسلام ناصر نقویان، در جمع مردم اردکان در امامزاده میرشمس الحق اظهار داشت: از برکت تمسک و ارادت به خاندان پیامبر مکرم اسلام است که خوشبختانه بیشتر یزدی ها از وضعیت معنوی و مالی خوبی برخوردار هستند.
به گزارش مهر، این واعظ برجسته کشوری عنوان کرد:
باید فضایی فراهم شود که مردم و متمولین پول و مالشان را در جاهای مهمتر و حیاتی تر هزینه و وقف کنند.
وی از واقفین و مردم خواست در اموری چون تامین هزینه تحصیل پسران و دختران مسلمان، آموزش و پژوهش، توسعه کتابخانه ها، کمک به درماندگان و فقرای آبرومند و ... وقف کنند.
نقویان اظهار داشت: نباید در ساخت مسجد و حسینیه ها رقابت ایجاد شود و بدون توجه به لزوم احداث، یک بنای مذهبی را راه اندازی کرد بلکه باید دید درد جامعه اسلامی چیست و مشکلات را برطرف کرد.
حجت‌الاسلام نقویان با بیان اینکه مردم یزد روضه باز هستند و در تمامی ایام سال مراسم روضه را برپا می‌دارند گفت: برای مدتی مالتان را در راه‌های واجب‌تر هزینه کنید.
مردم کار خالصانه و درست را می فهمند، نیاز به غوغاسالاری نیست
این معلم اخلاق در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از غوغاسالاری های دولت گفت: در دولت نهم و دهم سروصدا راه انداختند که چنین و چنان کردیم بدون آنکه درک کنند مردم کار خالصانه و درست را می فهمند و می بینند.
نقویان ادامه داد: وظیفه دولت کار عمرانی و سازندگی کشوری است که سرشار از منابع عظیم زیرزمینی است پس توصیه ما این است که درست کار کنید و با نیت خالص گره از مشکلات مردم باز کنید تا عمر دولتتان تمام شود و دیگری کار شما را دنبال کند.
حجت الاسلام نقویان ادامه داد:
مسئولیت در نظام اسلامی امری موروثی نیست، یک لباس است که روزی از تن مان در می آورند.
وی تصریح کرد: هرچیز که انسان را مست می کند حرام است و مستی تنها مستی شراب نیست، یکی مست پول است، یکی مست زیبایی و یکی هم مست قدرت شده است.
نقویان در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد به برخی فرماندهان نظامی گفت: چرا سربازان را به اجبار به نمازجمعه و دیگر مراسم مذهبی می کشانید؟
وی افزود:
کجای دین اسلام و نظام جمهوری اسلامی نوشته که باید سرباز زیردست و دون پایه را به زور به جایی که نمی خواهد، برد و از او استفاده سیاسی کرد که مثلا نمازجمعه شهر ما باشکوه برگزار می شود؟
کارهای نسنجیده جوانان را از ابتدا با دین اسلام دچار مشکل می کند
نقویان اظهار داشت: همین کارهای نسنجیده باعث می شود جوان از همان ابتدا با دین اسلام لج کند و بنای بی دینی و ضعف ایمان را بگذارد.
حجت الاسلام نقویان سخنان خود را با یک انتقاد دیگر به پایان برد و گفت:
در تریبون نمازجمعه ها توپ و تشر زیاد است، سران قوا زیاد و بیش از حد به هم توپ و تشر می زنند.
وی ادامه داد:
با مردم باید با زبان ملایم حرف زد و چنانچه این روند ادامه یابد، اعتماد مردم به نظام به مرور سلب خواهد شد.
این مراسم با حضور بیش از سه هزار نفر از مردم شهرستان اردکان در محل امامزاده میرشمس الحق و به همت اداره اوقاف و امور خیریه این شهرستان برگزار شد.
برپایی ایستگاه وقف جدید از بخش های جانبی این مراسم بود.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 



[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 05:07 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

 

    تـدبـیـر وُ سیاست ِ 


  بعضـیـآ آ آ ... 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 



[ پنجشنبه 28 دی 1391 ] [ 03:14 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

شما آمده-اید نان مردم را گران کنید؟ ...

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

این یادداشت را دراردیبهشت سال 1387 نوشته ام. امشب که به دنبال مطلبی می گشتم  به آن رسیدم ودیدم امروز هم این یادداشت حرفی برای گفتن دارد.  با توجه به تورمی که احمدی نژاد به مردم هدیه داده است و قدرت خریدی که با آزادسازی  بی رویه قیمتها از مردم گرفته است و جالب اینکه از آنان  طلب کار هم هست که دارد عدالت را اجرا می کند! و به دنبال نامزد سازی برای انتخابات بعدی است تا بنا به توهم خود کرسی دولت را همچنان دراختیار جریان خود داشته باشد،آرزویی که هرگز به آن نخواهدرسید چون همین که بنا به توصیه رهبری به مجلس این چند ماه را بدون حادثه سپری کند باید کلی خداوند را شکرگزار باشد.

هر روز که می گذرد بیشتر از پیشتر ابعاد ناشناخته و ناگفته های جالب و درس آموزی از سیره نظری و عملی حضرت امام خمینی بر ما آشکارتر می شود.

  در هفته های گذشته که مرجع گرامی حضرت آیت الله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی با مدیرعامل و جمعی از مسولان خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در قم دیداری داشتند ضمن بیان نظرات و نگرانیهای خود که در بعضی از رسانه ها و سایتهای خبری منعکس گردید به خاطره ای از یکی از دیدارهای مسئولین نظام چنین اشاره نمود:

در دوره نخست وزیری آقای میرحسین موسوی نان خیلی ارزان بود و گفته می شد نان به این ارزانی را مردم فکر می کنند مجانی است و می خواستند یک مقدار قیمت نان را گران کنند قرار شد آقای میرحسین موسوی با امام صحبت کند. تا او این صحبت را شروع کرد امام آن چنان عصبانی شد و گفت شما آمده اید نان مردم را گران کنید؟ آیا انقلاب یعنی نان مردم را گران کردن؟ امروز نان را گران می کنید فردا سایر چیزها را گران می کنید. این نمی شود. ما در آن زمان با این برخورد امام فهمیدیم راه گران کردن بسته است و این کار با وجود مخالفت امام انجام نخواهد شد. (روزنامه ایران 9/2/87)

با اندک تاملی در متن این روایت تاریخی که به صورت خاطره در آمده روشن می شود مراد و منظور حضرت امام از مخالفت با گران شدن نان تنها به جنبه اقتصادی آن – که البته در جای خود مهم و قابل توجه است – مربوط نمی شود آنچه از این خاطره کوتاه اما پر معنی به ذهن می رسد آن است که امام در ورای پدیده گرانی با عبور از حیطه اقتصادی آن به جهات معنوی و روانی و آسیب های حاصله از آن توجه دقیقی داشته و بر این باور بوده اند که این پدیده تاثیر منفی غیر قابل انکاری بر باورهای مردم نسبت به اصل و نتیجه انقلاب شکوهمند اسلامی خواهد گذاشت و لذا با مخالفت خود خواسته اند در برابر این رخنه روانی و بنیان برافکن سدی ایجاد نمایند و با عتاب خود راه را بر دیگر پیشنهادهای آتی مبنی بر گران شدن سایر اقلام مایحتاج عمومی مردم برای همیشه مسدود نمایند.

به عبارت بهتر امام با ابراز این مخالفت به افزایش یک یا دو ریالی نرخ نان و توان یا ناتوانی قشر یا اقشاری از مردم در پرداخت هزینه بالاتر از خود عکس العمل نشان نداده اند هر چند این جنبه هم از نظر ایشان که همواره دلسوز قشر محروم و مستضعف و پابرهنه بودند فاقد حساسیت و اهمیت لازم نبوده است . امام به این نکته مهم توجه داشته اند که با گران شدن نان و پس از آن اقلام دیگر این ذهنیت در ذهن جامعه نقش خواهد بست که انقلاب دارد از اهداف خود فاصله می گیرد و مسولان با گران کردن مایحتاج مردم دیگر مانند ماهها و سالهای نخستین پیروزی انقلاب آنگونه که باید و شاید به فکر و امنیت روانی آنها در مقابل پدیده گرانی و سختی معاش و معیشت نبوده و نیستند و این خسارت کمی نیست چه با سست شدن رشته های ارتباط با مردم و گسیخته شدن حلقه ای بهم چسبیده آنان در دفاع و حمایت و پشتیبانی از انقلاب و نظام مقدس اسلامی دیگر سرمایه ای برای این انقلاب باقی نمی ماند و در صورت تداوم ریزش نیروهای وفادار به انقلاب در اثر پدیده گرانی ، تداوم ناامنی های اجتماعی و سلب آزادی های حریم و حقوق شخصی اشخاص قطعا انقلاب اسلامی در مراحل آینده رشد تکاملی خویش دچار بحران هایی جدی خواهد گردید که عبور سرافرازانه و پیروزمندانه از هریک از این بحران ها که نه در ارتباط با عنصر و عوامل خارجی بلکه مرتبط با متن و توده مردم است کاری بس مشکل و طاقت فرساست .

امید که مجلسیان عزیز و دولتمردان به پی آمدهای زیان بار و بنیان برافکن سیاستهای نادرست اقتصادی که منجر به پدید آمدن پدیده شوم گرانی شده و می شود بیش از پیش توجه داشته و در برابر آسیب های غیر قابل جبرانی که از این رهگذر بر پیکره انقلاب وارد می آید تدابیر لازمه را بیندیشند.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
برچسب ها: سیره نظری و عملی حضرت امام خمینی،

آیت الله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی،


[ چهارشنبه 27 دی 1391 ] [ 01:19 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

 

احمدی نژاد پیام شفاهی را خطاب به هیات رئیسه مجلس و نمایندگان ارسال کرده و طی آن اعلام کرده است که به دلیل مشغله کاری و ضیق وقت نمی تواند فرصتی را به استماع سخنان نمایندگان مجلس اختصاص دهد و مایل است پس از سخنرانی، مجلس را ترک کند

 

 احمدینژاد «سه بر صفر» برنده خواهد بود! ...

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

چنانچه احمدی نژاد اصرار داشته باشد که پس از سخنرانی جلسه را ترک کند و به سخنان نمایندگان گوش نکند، از ورود وی جلوگیری خواهد شد، احمدی نژاد گفته است که برای حضور در مجلس هیچ قید و شرطی را نخواهد پذیرفت و اگر مجلس شرایطی برای وی تعیین کند به مجلس نخواهد رفت

دبیر دوم کمیسیون اقتصادی مجلس نهم با اشاره به درخواست محمود احمدی‌نژاد برای حضور در مجلس به منظور ارایه گزارش و سخنرانی در صحن علنی تاکید کرد: به شیوه‌ای که او درخواست حضور کرده است و برنامه‌ای که خود او در خصوص نوع سخنرانی تدارک دیده است یقینا نتیجه این حضور را از هم اکنون باید ۳ بر صفر به نفع او دانست

 

 

 

 

 مؤمنی: احمدینژاد تعریف وَ برنامه-ای از عدالت ارائه نکرد ...

فرشاد مومنی اقتصاد دان: در جلسه‌ای که در حضور رییس دولت و تیم اقتصادی دولت بود، گفتم: بالغ بر 25 سال است که لاینقطع در مورد توسعه عادلانه، کارهای پژوهشی جدی انجام می‌دهم وقتی شما ادعا کردید به عدالت اهمیت می‌دهید خوشحال شدم اما از همان اولین ماه‌های آغاز کار متوجه شدم نه تعریفی از عدالت دارید و نه برای آن برنامه‌ای ارایه می‌کنید خوشحالی جای خود را به نگرانی شدید داد

 

 

 

  قاضی سابق، مرتضوی، عزل شد ... 

مدیرکل حوزه ریاست و روابط عمومی دیوان عدالت اداری گفت: با رای هیئت عمومی دیوان عدالت اداری ابلاغ سعید مرتضوی مبنی برای تصدی مدیرعاملی سازمان تامین اجتماعی ابطال شد، بر اساس مصوبه هئیت وزیران در تاریخ 15 مرداد امسال صندوق تامین اجتماعی به سازمان تامین اجتماعی تغییر یافت

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: احمدینژاد فرصتی برای استماع سخنان نمایندگان ندارد،

احمدینژاد «سه بر صفر» برنده خواهد بود،

احمدینژاد تعریف وَ برنامه-ای از عدالت ارائه نکرد،

قاضی سابق، مرتضوی، عزل شد،


 



[ سه شنبه 26 دی 1391 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

 

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

بسم الله الرحمن الرحیم

چند سال قبل توی یک خانه ی سازمانی، در یک شهرک، متشکل از صد و بیست سی خانه در یکی از جنوبی ترین نقاط تهران که محصور به حصارهای آهنی بود تا خانه هایمان از هجوم بیابان و جنگل اطراف در امان بماند، زندگی که نه، مردگی می کردیم.  

خانه های تو سری خورده ی کوتاه، هم قد، و با دیوارهایی به قد یک آدم.

زمستانی نزدیک به ماه مبارک رمضان، به یکباره از تمام بند رخت های حیاط تمام خانه هایی که رخت شسته و آویزان کرده بودند تا خشک شود، همه ی رخت و لباسهای شسته و تمیز به سرقت رفت. این موضوع نَقل محافل مردان شهرک و نُقل مجالس زنانه ی عصرگاهی، توی کوچه و محله و شهرک ما شد. نتیجتا همگی عزم را جزم کردیم که دزد نابکار را در نوبت بعد به دام بیندازیم و بگیریم. اما چند روز بعد که همه خسته از کشیک دادن های شبانه شدیم، دوباره دزد آمد و دوباره به انبان لباس های شسته و رفته ی آویزان در بند رخت ِحیاط هایمان زد! اینبار دیگر مضحکه نبود. خون ها به جوش آمد. رگ گردن ها متورم شد که، این چه جور دزد نابکاری است که به لباس رو و زیر خلق الله هم رحم نمی کند و اصلا بردن مال و اموال به درک ِ اسفل سافلین! برای خحالت ناشی از شکستن حریم خانه مان چه کنیم؟!

قرار بر این شد که این دو را، سه ای نباشد. اما انگار دزد لجباز هم قرار بر این داشت که تا سه نشود بازی تمام نشود!  

ماه رمضان شد و من به نقشه های اهالی برای به دام انداختن دزد، اعتماد نکردم وبا خود چنین قرار گذاشتم که با او در خانه بجنگم!  به همسرم گفتم شما بشوی، من کشیک می کشم و این چند تکه رخت و لباس باقیمانده را با جانم حفاظت می کنم. او همین کرد و پهن کردیم و شب به نیمه رسید و همه رفتند خوابیدند و من هم توی سرما، نشستم توی ایوان خانه و مشغول کشیک دادن و چشم انداختن به دیوارها، که دزد حرامی را، از دیوار بالا نیامده و به پایین پا نگذاشته، ببینمش، و غافلگیرم نکند.  

مدام از ایوان می رفتم توی حیاط و  دست می کشیدم به رخت و لباسها تا اگر خشک شده بردارم و، خود و رخت و لباسها را، از سوز سرما، به درون خانه ی گرم و نرم ببرم. شاید دوباره چرک شدند، بس که به آنها دست کشیدم!  

نزدیک سحر شد و رختها خشک نشد! با خودم فکر کردم، بروم سماور را روشن کنم که سحر بی چای نمانیم. به اندازه ی باز کردن شیر گاز و یک کبریت زدن و یک پارچ آب ریختن توی سماور، غفلت، باعث شد که دزد نابکار، آن خبیث خیره سر آمد و چند تکه لباس باقی مانده مان را هم برد!  

داشتم از غیظ سکته می زدم و از سرما می لرزیدم و از خجالت آب می شدم.  

القصه که ما جمیع جماعت مردان شهرک، حریف این یک نفر دزد نشدیم و او هم وقتی دید، ما را دیگر لباسی نمانده و از ما آدمهایی ساخته است با لباسهایی پاره و رنگی و خاکی، دست از سر مان برداشته و لابد برای کاسبی فکری دیگر کرد و یا سراغ محله ای دیگر رفت!

دیشب هم انگار، همان دزد، آدرس مرا در آپارتمانی که به تازگی مدیریتش را به من سپرده اند، پیدا کرده، برای منقص کردن عیش مان، دوباره آمد و همه ی کفشهای ما را از طبقه ی اول تا به آخر برد! اما عجیب اینکه به کفشهای خانمها کاری نداشت! خوشبختانه ما مردان می توانیم برویم سراغ کفش کهنه و پاره و با واکسی به آن، آبروداری کنیم. اما توی این وضعیت نابهنجار اقتصادی اگر کفش خانمها را هم می برد، نمی دانم چه خاکی باید بر سر می کردیم.  

خب خدا را شکر که دزد نابکار سابقا خبیث و اینبار محترم، مردانگی کرده و فقط مردانه ها را برد!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

 

 

 شیرینی درآمد ایران به کام دیگران ...


برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

این قصه سرنوشت مشابه بسیاری دیگر از تولیدات ایرانی از جمله زعفران ، زیتون و خرماست؛ به دلیل از بین رفتن کارگاه های فرآوری خرما در استان های خوزستان و کرمان بر اثر جنگ تحمیلی، بیش از ۳۰ سال است که خرمای مرغوب ایران که شهرت جهانی دارد، به صورت فله و در لنج های روباز به کشورهای عربی آن سوی خلیج فارس صادر می شود و در کارگاه های محلی آن جا فرآوری و به کشورهای دیگر صادر می شود و البته مقداری از آن نیز به نام خرمای عراق، امارات و عربستان به ایران باز می گردد!

اگر تولیدات صنعتی ایران قابلیت رقابت در خارج از کشور را داشته باشد، می توان با صادرات آن به بازارهای منطقه به ارزش افزوده تجاری آن دست یافت، خوشبختانه بسیاری از محصولات کشاورزی ایران از ارزش صادراتی بالایی برخوردار است و می توان با تولید کیفی و بسته بندی مناسب و با رعایت اصول بازار پسندی و تجارت خارجی به بالاترین ارزش افزوده آن دست یافت. عسل از جمله محصولات ایران است که به گفته بسیاری از کارشناسان عسل ایرانی از مرغوب ترین عسل های دنیا محسوب می شود اما متاسفانه شنیده شده است که این محصول با ترانزیت به ترکیه به نام ترکیه و امارات در بازارهای بین المللی عرضه می شود.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اعتدال ، بر اساس آمار رسمی تعداد کندوهای ایران در سال ۱۳۸۹ معادل ۵ میلیون و ۱۰ هزار و ۷۶۷ فروند( ۴ میلیون و ۶۳۸ هزارو ۵۳۲ فروند مدرن و ۳۷۳ هزارو ۲۵۳ کندوی بومی) گزارش شده است از مجموع کندوهای فعال بیش از ۴۵ هزار تن عسل تولید شده و میزان برداشت از کندو نیز به طور متوسط 5.5 کیلو محاسبه شده است و ایران معادل 3.2 درصد از کل عسل جهان را تولید می کند.
البته قصه عسل سرنوشت مشابه بسیاری دیگر از تولیدات ایرانی از جمله زعفران ، زیتون و خرماست؛ به دلیل از بین رفتن کارگاه های فرآوری خرما در استان های خوزستان و کرمان بر اثر جنگ تحمیلی، بیش از ۳۰ سال است که خرمای مرغوب ایران که شهرت جهانی دارد، به صورت فله و در لنج های روباز به کشورهای عربی آن سوی خلیج فارس صادر می شود و در کارگاه های محلی آن جا فرآوری و به کشورهای دیگر صادر می شود و البته مقداری از آن نیز به نام خرمای عراق، امارات و عربستان به ایران باز می گردد!صادرات فله ای زعفران و صادرات فرش دستی بدون شناسنامه ایران به خارج از کشور و صادرات مجدد آن به نام کشور صادرکننده هم موضوعی غیرقابل انکاری است که «طلای سرخ» دچار آن شده است.
با نگاهی به سایت های تجاری تبلیغات کالا در منطقه به خوبی درمی یابیم که بنگاه های تجاری کشورهای عربی بازارهای گرمی را با شیرین ترین محصول ایران برای خود تشکیل داده اند.
-سایت تجاری منطقه آزاد تجاری ابوظبی در امارات متحده عربی: یوجد لدینا عسل ایرانی (شمال ایران) و الکمیة محدوده، سعرکیلو ۳۵۰درهم (عسل شمال ایران به مقدار محدود، موجود است قیمت هر کیلو ۳۵۰ درهم)
-یک سایت تجاری عربستان: عسل سدر ایرانی روعة الکیلو ۱۲۰ریال (عسل سدر ایرانی ممتاز هر کیلو ۱۲۰ریال)
-سایت تجاری یک شرکت عربی- هندی در کویت: العسل الجبلی الایرانی ۲۰الی۴۰دینار
-یک سوپرمارکت بزرگ در امارات در زیرنویس سایت خود می نویسد: یا ناس عسل والزعفران الایرانی الاصلی وصل
این ۴آگهی تجاری تنها بخش اندکی از صدها تبلیغ تجاری برای عسل ایران است که البته می توان آن را فرصت نامید و صد البته باید به گونه ای عمل کنیم که این فرصت به تهدید تبدیل نشود.
به هر رو صادرات خام عسل ایران به برخی کشورهای همسایه از جمله ترکیه و دبی و صادرات مجدد بسته بندی شده آن به بازارهای منطقه و کشورهای دیگر موجب شده است که ارزش افزوده این محصول به جیب دیگران برود و کشاورزان ایران بیشترین زحمت و کم ترین درآمد نصیب شان می شود.ایران با ۵ میلیون فروند کندوی زنبور عسل سالانه ۴۵ هزار تن عسل تولید می کند و از نظر سرانه مصرف نیز در رتبه قابل قبولی است. اما نکته حائز اهمیت در صنعت زنبورداری و تولید عسل فرآوری، بسته بندی و صادرات محصول ایرانی با نشان تجاری ایران و افزایش ارزش افزوده آن در داخل کشور است.از این رو با اعلام تدوین برنامه راهبردی زنبور عسل انتظار می رود که از این پس روند صادرات عسل و برنامه فرآوری آن در کشور ضابطه مند و ارزش افزوده این محصول ارزشمند نصیب زنبورداران کشور شود.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



[ سه شنبه 26 دی 1391 ] [ 04:18 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

 

 سکوت در آهنگ توسعه ... 

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

ما 30 سال زودتر از ژاپنی‌ها گام در مسیر مدرنیته برداشتیم، علی‌القاعده ما امروز 30 سال هم از ژاپنی‌ها می‌بایستی جلوتر می‌بودیم. اما نتیجه اصلاحات «میجی» شد ژاپن امروزی و نتیجه اصلاحات امیرکبیر هم شد پاشوره خون‌آلود حمام باغ فین کاشان.
قرن نوزدهم را می‌بایستی به‌درستی عصر تلاش برای اصلاحات در ایران دانست. نخستین اصلاح‌طلبان قرن نوزدهم را می‌‌‌بایستی نایب‌السلطنه شاهزاده عباس‌میرزا و فرمانده کل قوای ایران دانست. در کنار شاهزاده اصلاح‌طلب می‌بایستی از قائم‌مقام‌ها (میرزاعیسی و پسرش میرزاابوالقاسم) نام برد. قائم‌مقام‌ها را به درستی نمی‌توان «اصلاح‌طلب» دانست. آنان مشیر رجالی باکفایت، مدیر و مدیر، اهل قلم، باسیاست و امین بودند که صادقانه به دستگاه قاجار حکومت می‌کردند. اگرچه این صفات آنان را یک سروگردن بالاتر از بسیاری از رجال دیگر قاجار قرار می‌داد، اما اصلاح‌طلبی و اصلاحات با شاهزاده اصلاح‌طلب عباس‌میرزا بود که رقم خورد. مهم‌ترین تلاش‌های عباس‌میرزا در به وجود آمدن یک ارتش مدرن، اعزام محصلان به اروپا برای آشنایی با علوم و فنون جدید، آوردن دستگاه چاپ و این قبیل اقدامات بود. اصلاحات عباس میرزا به‌جایی نرسید و با مرگ نا بهنگامش عملا پرونده اصلاحات و تلاش‌های اصلاح‌طلبانه او بسته شد. دور جدید تلاش‌های اصلاح‌طلبانه با مرحوم میرزاتقی‌خان فراهانی مشهور به امیرکبیر در اواسط قرن نوزدهم (1850) شروع شد.
همانند عباس‌میرزا، انگیزه اصلی امیرکبیر برای انجام اصلاحات آشنایی با تمدناروپا بود اگر آشنایی شاهزاده اصلاح‌طلب با تمدن غرب در میدان‌های جنگ با روسیه رقم خورده بود، تماس امیرکبیر با تمدن غرب به مراتب عمیق‌تر بود. او سال‌ها قبل از آن‌که به صدارت برسد دوباره به همراه یک هیات رسمی به روسیه سفر کرد و هر بار چند ماه اقامتش در آن کشور به طول انجامید. امیرکبیر در خلال آن سفرها با اکثر مناطق اروپایی روسیه از نزدیک آشنا شد. به‌علاوه او چهارسال نیز در راس هیات نمایندگی ایران در ارزروم در امپراتوری عثمانی (ترکیه) اقامت داشت. اگر در مورد عباس‌میرزا، معضلات و نیازهای جنگ با روسیه سبب پیدایش اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه شد، درخصوص امیرکبیر باید گفت که معضلات و نیازهای کل مملکت بود که ضرورت انجام اصلاحات را برایش اجتناب‌ناپذیر کرد. بنابراین دامنه اصلاحات و گستردگی تغییر و تحولاتی که امیرکبیر انجام داد به‌مراتب عمیق‌تر و مفصل‌تر از اصلاحات عباس‌میرزا بود.
عنصر سومی که اهمیت آن در باز کردن ذهن امیرکبیر کمتر از آشناییش با خارج از کشور نبود، محیط ز ندگی و پرورش او بود. او احتمالا «حول‌وحوش سال 1222/1807 در فراهان (نزدیک شهرستان اراک) متولد شد و در سال 1268/1853 در سن 46سالگی در حمام باغ فین کاشان به قتل رسید. پدر وی آشپز میرزاعیسی قائم‌مقام بود که در تبریز مقام صدارت عباس‌میرزا نایب‌السلطنه را تا زمان فوتش در سال 1237/1822 برعهده داشت. پس از فوت قائم‌مقام، پسرش میرزا ابوالقاسم جانشین او شد و امیرکبیر و پدر همچنان در دستگاه نایب‌السلطنه در تبریز خدمت می‌کردند. در تمام مدتی که قائم‌مقام‌ها (پدر و پسر) در دربار عباس‌میرزا در تبریز صدارت می‌کردند، امیر جوان در دستگاه آنان هم پرورش فکر می‌یافت و هم با زیر و بم امور حکومت و مشکلات و معضلات کشور آشنا می‌شد. بنابراین امیرکبیر از زمان خردسالی در سایه سه مردی بزرگ شده و تربیت یافته بود که نه‌تنها همگی‌ خواهان اصلاحات بودند، بلکه به لحاظ اخلاق و رفتارهای سیاسی هم بی‌تردید یک سروگردن بالاتر از هم‌عصران و هم‌ردیفان خود به شمار می‌آمدند. امیر جوان از قائم‌مقام ما معرفت، کتابت، انشاء و کیاست آموخت و خدمت به شاهزاده اصلاح‌طلب عباس‌میرزا او را وارد افق‌های اصلاح‌طلبی و ترقی‌خواهی کرد. اما امیر در اصلاح‌طلبی به مراتب از مخدومیتش جلوتر رفت که زیر تماس، تجربه و آگاهی او از اروپا بسیار گسترده‌تر از عباس‌میرزا و قائم‌مقام ما بود.
هنوز 24 ساله نشده بود که به همراه هیاتی در سال 1244/1829 به روسیه سفر کرد. او در بازدید از روسیه به شدت تحت تاثیر کارخانه‌های اسلحه‌سازی، رصدخانه، آموزشگاه‌ها، مدارس جدید، ماشین بخار، راه‌آهن، کشتی‌سازی و بیمارستان‌ها قرار گرفت. در یادداشت‌های روزانه‌اش نوشت که، حیف باشد که ما ترقی و نظم همسایه خود را که در این مدت اندک تحصیل کرده است، به رای‌العین ببینیم و هیچ به فکر نباشیم. (صادق زیباکلام، سنت و مدرنیته: ریشه‌یابی علل ناکامی اصلاحات و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجار، انتشارات روزنه، چاپ هفتم، تهران، 1390)
اگر دیدار از روسیه جرقه‌های توسعه صنعتی و سرقت‌‌های اقتصادی را در ذهن امیر زد، دیدار و درست‌تر گفته باشیم اقامت در امپراتوری عثمانی فکر پیشرفت‌های سیاسی و اجتماعی را در ذهنش شعله‌ور کرد. قریب به یک دهه بعداز تجربه روسیه امیر به مدت چهار سال به عنوان رییس هیات نمایندگی ایران در ارزروم به امپراتوری عثمانی رفت. اگرچه امپراتوری عثمانی در آن برهه‌ از روسیه بسیار عقب‌مانده‌تر بود، اما اوضاع و احوال خاصی که در آن مقطع در آن امپراتوری جریان داشت روی امیر تاثیرات زیادی بر جای گذارد. اقامت چهارساله امیر در ارزروم درست زمانی اتفاق افتاد که فضایی مملو از اندیشه و مباحث گسترده پیرامون ضرورت اصلاحات میان مخالفان و موافقان در امپراتوری عثمانی در گرفته بود. مغز متفکر جریان اصلاحات، رشید پاشا صدراعظم نوگرا و اصلاح‌طلب ترک بود که با سرسحنی و باوجود مخالفت‌های زیاد سعی در پیشبرد برنامه اصلاحاتش داشت. البته نزدیک به دو دهه قبل از وی سلطان‌سلیم پاشا تلاش کرده بود تا سبک یک‌سری اصلاحات را تحت عنوان نظام جدید به اجرا درآورد. اما نظام جدید با مخالفت‌های زیادی از جمله با مخالفت شیخ‌الاسلام عثمانی و روحانیون قرار گرفته بود. در کنار مذهبیون دسته‌جات مسلح «ینی‌چری» و نیز به سر به طغیان برداشته و با کشته‌شدن سلطان‌سلیم (1222/1807) دور نخست اصلاحات عثمانی با شکست مواجه می‌شود. این‌بار رشید پاشا مصمم به پیشبرد اصلاحات شده بود. کوشش‌های وی که باعث شده بود تا ترکان طرفدار اصلاحات به وی لقب «پطر کبیر» امپراتوری عثمانی بدهند سبب شد تا فرمان معروف «خط شریف گلخانه» از جانب طبقه عثمانی سلطان‌عبدالمجید در سال 1255/1840 صادر شود. یک سال بعد فرمان دیگری به نام «خط همایون» و پنج سال بعد فرمان سومی تحت عنوان «خط همایون ثانی» صادر شد. این فرامین در حقیقت گام‌ها و اقدامات اصلاح‌طلبانه‌ای بودند همچون ایجاد قانون، ایجاد تشکیلات مدرن اداری و مالی، برابری در برابر قانون (میان مسلمانان و غیرمسلمانان)، ایجاد دارالفنون، وزارت معارف و مدارس جدید.
امیرکبیر درست زمانی ماموریت چهارساله‌اش را در امپراتوری عثمانی می‌گذارند که جامعه ترک در مسیری از تب‌وتاب و جدال میان مخالفان و و موافقان اصلاحات فرو رفته بود. امیر در تماس و مکاتبه مستقیم با رشیدپاشای اصلاح‌طلب بود و بدون تردید مجموعه آن تحولات به علاوه شخصیت، افکار و آرمان‌های صدراعظم اصلاح‌طلب ترک در وی بدون تاثیر نبوده. امیر از یکسو پیشرفت و ترقیات روس‌ها را دیده و چشمانش رو به افق‌های تازه‌ای گشوده شده بود و از سوی دیگر می‌دید که چگونه امپراتوری عثمانی (کشوری که شباهت‌های زیادی به ایران داشت) عزم خود را برای اصلاحات جزم کرده و دیر یا زود در مسیر ترقی می‌افتاد. شروع اصلاحات در عثمانی باید امیر را نیز به این فکر انداخته باشد که در ایران نیز دیر یا زود چنین اقداماتی می‌باید آغاز شود. عنصر بعدی که در بیداری امیر و پیدایش اندیشه اصلاحات موثر افتاد مطالعه آثار و منابع اروپایی بود.
«... سرچشمه دیگر اندیشه‌های میرزاتقی‌خان آثار مولفان فرنگی بود. در سفارت ارزنه‌الروم، با وجود همه آن گرفتاری‌های سیاسی، دستور داد پاره‌ای کتاب‌های اروپایی را گرد آورند. از مجموع آن آثار کتاب کلانی در دو جلد در احوال تاریخ، جغرافیا، احوالات سیاسی و اقتصادی جهان گرد آورند. خود شخصا متون آن کتاب را زیر نظر داشت. نوشته‌های این کتاب به همراه نامه‌های امیر و گزارش نمایندگان خارجی از مذاکراتی که با وی داشته‌اند نشان‌دهنده علم و اطلاع امیر از اوضاع و احوال جدید و بنیادهای اجتماعی و ترقی اروپا است. از همه مهم‌تر، بررسی آن‌ها حکایت از هوشیاری اجتماعی امیر و اعتقاد وی به لزوم پیشرفت و ترقی در امیران می‌نماید. (زیباکلام: 1390/169)
منبع دیگر آگاهی‌بخش امیر مطبوعات اروپایی بودند. به دستور امیر روزنامه‌های خارجی از کشورهای فرانسه، انگلیس، روس، اتریش، عثمانی و هند به سفارت می‌رسیدند و اهم اخبار و گزارشات آن‌ها به فارسی ترجمه شده و پس از تحریر امیر به‌صورت روزانه آن‌ها را مطالعه می‌کرد. (همان).
با چنین سابقه و پیش‌زمینه‌ای مبنی بر لزوم اصلاحات بود که امیر به‌عنوان صدراعظم پادشاه جوان ناصرالدین‌شاه در سال 1848 با اختیارات کامل به قدرت رسید. در جهت اصلاحات عمومی مصمم شد که تشکیلات اداری کشور را یکسره اصلاح کند. خرید و فروش حکومت ولایات را براندازد، طبقه دهقان را از ستمگری‌های گذشته آزاد کند و اصول مالیاتی را تغییر دهد. مالیه و خزانه مملکت را سروسامان داد و حدود و ثقور درآمدها از یکسو و مخارجات حکومت را از سویی دیگر تعیین کرد. از مواجب و مستمری‌های گزاف شاهزادگان، درباریان، دیوانیان و روحانیون کاست، برای پادشاه حقوق ثابت معین کرد، الفبا برای سایر حقوق دیگران و مستمری‌بگیران حد و حدود مشخص تعیین کرد و با بهبود در وضعیت جمع‌آوری مالیات سعی کرد بر عایدات دولت بیفزاید.
در اصلاح نظام قشون جدید مربیان نظامی اروپایی استخدام کرد، به تربیت افسران جدید پرداخت، فوج‌های تازه و واحدهای دائمی مرزی برقرار کرد، کارخانه‌های اسلحه‌سازی و توپ‌ریزی احداث کرد، یونیفورم و مشق نظامی ترتیب داد، درجه‌های نظامی را تحت قانون درآورد (به‌جای اعطای آن‌ها از سوی پادشاه) برای تاسیس نیروی دریایی چندین فروند کشتی سفارش داد.
در اصلاح دستگاه عدالت تلاش کرد تا امور شرعی و عرفی را از هم جدا سازد؛ امیر شکنجه و تحمل و زنجیرکردن زندانیان و مظنونین را ممنوع کرد، رسم نسبت‌نشینی را شکست و حکومت قانون را استوار کرد. در اصلاح اخلاق مدنی، رشوه‌خواری، دزدی و پیشکش دادن حکام، دیوانیان و سوروسات لشکریان را برانداخت، تملق‌گویی به بزرگان، درباریان و رجال، القاب و عناوین مبالغه‌آمیز به بزرگان اهل دولت، مدیحه‌سرایی شاعران را برای حکام و رجال ممنوع کرد، هرزگی، لوطی‌بازی، قداره‌بندی، چاقوکشی و عربده‌کشی مستانه را قدغن کرد. خواست قمه‌زنی و برخی از عادات مرسوم ایام سوگواری عاشورا را نیز براندازد اما کامیاب نشد، در اصلاح امور شهری چاپارخانه و پست جدید دایر کرد. قانون تذکره (پاسپورت) را بنیان گذارد. آبله‌کوبی را تعمیم داد، جزوه‌هایی در مبارزه با آبله و وبا میان مردم و روحانیون منتشر کرد ؟؟؟ را که علی‌الاغلب آلوده بودند و سبب شیوع بیماری‌های عفونی مسری می‌شدند دستور داد تا تمیز و گندزدایی کنند، به سنگفرش کردن کوچه‌ها و جمع‌آوری زباله از معابر پرداخت نخستین بیمارستان دولتی در کشور را دایر کرد، برای حرفه پزشکی امتحان طبی مقرر کرد، کر، کور، جذامی و سفلیسی را از سطح شهر و معابر جمع کرد، از رودخانه کرج آب به تهران آورد، در بیرون شهر تهران خانه‌های تازه ساخت؛ در همه شهرها قراولخانه تاسیس کرد، حتی به مرمت بناهای تاریخی که بسیاری از آن‌ها در شرف از بین رفتن بودند همت گماشت. در نشر دانش و آگاه کردن ایرانیان به علوم جدید توجه والایی کرد. مدرسه دارالفنون را تاسیس کرد تا برای نخستین‌بار ایرانیان با علوم جدید آشنا شوند. از اروپا استادان زبان، علوم و پزشکی استخدام کرد، به ترجمه آثار مهم غرب همت گماشت، چاپخانه‌های جدیدتری به ایران آورد؛ روزنامه «وقایع التفاقیه» را به راه انداخت، هیاتی از مترجمان زبان‌های خارجی تشکیل داد. بخش دیگر توجه‌اش به صنعت و به تعبیر آن روز آوردن «قوه تجار» (انقلاب صنعتی) به ایران بود. چندین کارخانه جدید از جمله پارچه‌بافی به کمک متخصصان اروپایی تاسیس کرد، شماری از ایرانیان وارد به صنعت را برای آموزش و آگاهی به صنایع جدید به روسیه فرستاد تا صنایع غربی را بیاموزند، در رقابت با کالاهای خارجی از صنعت علمی سخت حمایت کرد. توجه به معادن و استخراج آن‌ها جنبه دیگر اقدامات امیر بود. از اروپا اساتید معدن‌شناس و متخصص استخراج معدن به ایران آورد. آن‌قدر به صنعتی کردن کشور اصرار و علاقه داشت که در سال دوم صدارتش برخی محصولات ایران را به نمایشگاه بین‌المللی لندن فرستاد. در عین توجه‌اش به صنعت از توسعه کشاورزی هم غافل نمانده بود. چندین سد روی رودخانه‌ها ساخت. زراعت برخی محصولات جدید را در ایران رواج داد؛ شیلات خزر را از دست اتباع روس گرفت و به ایرانیان سپرد. به پیشبرد کشاورزی و توسعه دامپروری و تولید انبوه به ویژه در خوزستان توجه ویژه‌ای نشان می‌داد. در حوزه مذهب هم تلاش کرد اقداماتی به عمل آورد. جلوی دخالت روحانیون را در امور حکومتی گرفت و سعی کرد از قدرت دستگاه روحانیت بکاهد. دستور داد به جای مدیحه و مرثیه‌های سست و سخیف مذهبی که از زمان صفویه مرسوم شده بود، اشعار نغز و دلکشی بسرایند که خواص بپسندند و عوام نیز بهره‌مند شوند. تساهل دینی و حمایت از حقوق اقلیت‌های مذهبی نیز از اصول اصلاحاتش بود. حتی اقلیت‌ها را به خدمت دولتی گماشت و داخل فعالیت‌های مدنی کرد (فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، چاپ پنجم، انتشارات خوارزمی، تهران 1353). وجه دیگر اقدامات و اصلاحات امیر در جلوگیری از اعمال نفوذ و مداخلات سفارتخانه‌های روسیه و انگلستان در امور ایران بود. از آن مهم‌تر جلوگیری و برخورد شدیدش در قبال اطرافیان شاه، درباریون بانفوذ و وابستگان حکام و دیوانیان در امور مملکت بود. برخورد او با مهدعلیا، مادر ناصرالدین‌شاه نمونه بارز ایستادگی او در برابر مداخلات آشکار و پنهان اطرافیان شاه و دیگران در امور مملکتی بود. ابقا، کنار گذاردن و جلوگیری از انتصاب و عزل و نصب دیوانیان و دیوان‌سالاران به صرف منسوب بودنشان به پادشاه و الیگارشی وابسته به دربار...
اصلاحات امیرکبیر به معنای واقعی کلمه یک «انقلاب از بالا» بود. با سختی می‌توان گوشه‌ای از حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران را در نظر گرفت که اصلاحات امیر بر آن تاثیر نگذارده باشد. بنابراین کمتر گروه اجتماعی را می‌شد سراغ گرفت که اصلاحات و تعبیر و تحولاتی که امیر به وجود آورده بود از آن متاثر نشده باشد. از آنجا که اصلاحات امیر تحسین عمده‌ای از منافع و مصالح الیگارشی حاکم را مورد تهدید قرار داده بود، بنابراین خیلی دور از انتظار نبود که به سرعت صف گسترده‌ای از مخالفان، گروه‌ها و کسانی که منافع‌شان به خطر افتاده بود در مقابل امیر موضع‌گیری کنند. در عمل نیز دقیقا این‌گونه شد. هنوز سال اول صدارت صدراعظم اصلاح‌طلب به پایان نرسیده بود که جبهه گسترده‌ای از درباری‌ها، مستمری‌بگیران، شاهزادگان قاجار، امرا و اشراف، قبول داران، صاحب‌منصبان، شماری از روحانیون، سران قبایل و عشایر و پاره‌ای از حکام و والیان در مقابلش جبهه گرفتند. به این صف گسترده باید سفارتخانه‌های روسیه و انگلستان را نیز افزود. جدای از آن‌که برخی از سیاست‌های امیر با منافع آنان همسو نبود، مسئله مهم‌تر آن بود که امیر حاضر نبود در برخوردش با رجالی که مورد حمایت سفارشی بودند، تخفیفی قائل شود. در مقابل این خیل گسترده مخالفان، امیر فقط به حمایت شخص پادشاه جوان (ناصرالدین‌شاه) متکی بود. اما این نقطه اتکا به تنهایی برای بقای وی کافی نمی‌نمود. مخالفان که به تکیه‌گاه امیر واقف بودند به‌تدریج نیروهای خود را در آن جبهه به کار گرفتند و تلاش کردند تا نظر شاه را نسبت به او تغییر دهند و در نهایت نیز در این راه موفق شدند. آنان به مدد مادر شاه را که مادر همسر امیر هم بود توانستند شیوع این گمان را در پادشاه جوان‌برانگیزند که امیر خود سودای حکومت دارد. سرانجام ناصرالدین‌شاه با اکراه حکم عزل امیر را صادر کرد اما او را در راس امور قشون نگه داشت. لاکن این سمت نیز چندان دوام نیاورد و امیر به حالت تبعید به فین کاشان فرستاده شد. کار مخالفان هنوز تمام نشده بود زیرا ممکن بود امیر به طریقی خود را مجددا به شاه نزدیک کند و با توجه به نظر بسیار مثبت شاه به امیر و اصلاحاتش، ممکن بود نظرش نسبت به امیر تغییر پیدا کند و او را مجددا به دربار بازگرداند. آخرین پرده از سناریوی پایان اصلاحات با قطع شاهرگ دستان امیر به اجرا درآمد. با جاری شدن خون امیر در پاشویه حمام باغ فین کاشان، پرونده اصلاحات وی نیز در همان حمام شسته و با جنازه‌اش دفن شد.
در یک ارزیابی شتابزده از امیر و اصلاحاتش سه نکته مهم قابل بررسی است.
نخست فقدان بغض و کینه امیر به غرب و به فرهنگ و تمدن اروپایی‌ها بود. همانند بسیاری دیگر از اصلاح‌طلبان جوامع دیگر، از جمله اصلاح‌طلبانی که بعد از وی و در قرن بیستم با موفقیت دست به اصلاحات و پیشرفت و ترقی در جوامعشان زدند، نگاه امیرکبیر برای پیشرفت و ترقی به غرب و اروپا بود. او نه مثل ایرانیان یک‌صد و پنجاه سال بعدش بغض و کینه‌ای نسبت به اروپایی‌ها احساس می‌کرد و نه آنان را سبب عقب‌ماندگی و توسعه‌نیافتگی ایران می‌دانست. همچنین او نه به‌دنبال الگوی ایرانی- اسلامی، یا اسلامی- ایرانی برای توسعه بود و نه علم و دانش، پیشرفت و ترقی و توسعه را می‌خواست «بومی‌سازی» کند. آن پیشرفت‌ها و ترقیاتی را که در روسیه و امپراتوری عثمانی ملاحظه کرده بود، آن تغییر و تحولاتی را که از طریق مطالعه متوجه شده بود در مغرب زمین اتفاق افتاده می‌خواست در مملکت خودش پیاده کند. یعنی دقیقا همان کاری که ژاپنی‌ها، کره‌ای‌ها (کره‌جنوبی)، تایوانی‌ها، سنگاپوری‌ها، آفریقای جنوبی‌ها، برزیلی‌ها، آرژانتینی‌ها، هندی‌ها، ترک‌ها و ملت‌های دیگر یک‌صد و سی سال بعد از امیرکبیر انجام دادند و توانستند از مدار توسعه‌نیافتگی خارج شده و بدل به اقتصادهای ثروتمند صنعتی و توسعه‌یافته شوند.
نکته دوم شیوه عملکرد، حکومتی یا نحوه پیشبرد اصلاحات است. در ساده‌ترین و خلاصه‌ترین شکلش می‌توان این سوال را مطرح کرد که آیا امیر در پیشبرد اصلاحات و نحوه مملکت‌داری‌اش بهترین و مناسب‌ترین شیوه را اتخاذ کرده بود؟ آیا نمی‌شد و امکانش وجود نمی‌داشت که او در مملکت‌داری‌اش اندکی سعه‌صدر، اندکی تساهل و تسامح و اندکی مدارا با مخالفان به خرج می‌داد؟ واقعیت تلخ آن است که بعد از سه سال و چند ماه که امیر سقوط کرد حتی یک نفر هم به حمایت از وی بر نخاست. او به همان اندازه که در آرزوها و خواسته‌های اصلاح‌طلبانه‌اش آرمان‌گرا می‌بود، به همان اندازه هم در برخوردش با مخالفان استوار، مغرور، برخورد از موضع بالا، برخورد بدون ذره‌ای اغماض و مماشات، بدون ذره‌ای گذشت و چشم‌پوشی، یکدنده و قاطع بود. بی‌تردید این صفات در سقوط امیر و کشته شدنش همانقدر نقش داشتند که مخالفت آن طیف گسترده نقش می‌داشت. واقعیت تلخ دیگر آن است که امیر نتوانسته بود، یا شاید بتوان گفت که اساسا نخواسته بود که برخی از الیگارشی حاکم را با خود همراه کند. این حکایت از غرور و نخوت زیاد وی می‌نماید که اساسا نیازی نمی‌دید تا دیگران را هم با خود همراه سازد. با غرور خاصی که ویژه وی بود تصور می‌کرد همین‌طور که خودش آن اصلاحات را باور داشته و به پیش ببرد، کفایت می‌کند. از سر غرور و خیلی ارزشی برای دیگران قایل نشدن، در بند این نبود تا دیگرانی را هم با خود همراه سازد. او نه‌تنها نیازی به این‌که دیگران را با خود همراه سازد نداشت، بلکه اساسا حال‌وحوصله تحمل مخالفان را نداشت. رفتار او با مخالفان را اگر نگفته باشیم خشن، دست‌کم نمی‌توان آن را آمرانه و تحمل‌ناپذیر توصیف کرد.
دکتر همایون کاتوزیان که آشکارا به واسطه آنچه که جاه‌طلبی‌های امیرکبیر می‌داند نظر منفی نسبت به وی دارد، مقایسه جالبی میان امیر و رضاشاه به عمل آورده. او معتقد است که امیرکبیر در بسیاری از روش‌های مملکت‌داری و حتی اصلاحاتی که می‌خواست به عمل آورد شباهت زیادی به راه و روش‌های رضاشاه داشت. هر دو آنان اصلاحات و مدرنیته را روندی آمرانه، قاطع و از بالا می‌دانستند و هر دو آنان هیچ حال و حوصله و تحمل مخالفتی را با اقدامات و سیاست‌هایشان نداشتند. با این تفاوت که رضاشاه قریب به دو دهه توانست دوام بیاورد اما امیر سه سال و اندی بیشتر بر سر کار نبود. کاتوزیان نتیجه‌گیری می‌کند که اگر امیر مثل رضاشاه توانسته بود قریب به 20سال دوام آورد، امروزه همه لعن و نفرین‌هایی که نثار رضاشاه می‌شود به امیرکبیر نسبت داده می‌شد و متقابلا اگر رضاشاه در همان سه، چهار سال نخست از بین رفته بود، امروز همچون امیرکبیر به عنوان یک اسطوره و قهرمان ملی ستوده می‌شد. این‌که جمع‌بندی دکتر کاتوزیان و قیاس میان امیرکبیر و رضاشاه چقدر واقعیت دارد خیلی محل بحث ما نیست. اما کاتوزیان به هر حال نکته مهمی را به فراست دارد مطرح می‌کند، اگرچه که برای بسیاری این نکته تلخ است. اتفاقا کنسول انگلستان که اوضاع و احوال ایران و اقدامات امیر را کاملا زیر نظر داشت، در گزارشش به لندن می‌نویسد «امیرکبیر مصمم است که جلو نفوذ روحانیون را بگیرد. اگرچه می‌داند کاری است بس دشوار.
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

 

آزاده نامداری ، آنکه تکه کلامش بود

  «عزیزم» وَ «اِ وآ» !!!

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

 

فردا: آن پوشنده چادرهای قهوه ای و روسری های رنگارنگ، آن که خیلی راحت بود و مخالف قواعد دست و پاگیر و تنگ! آن دارای مدرک کارشناسی مدیریت صنعتی از دانشگاه شهید بهشتی تهران، آن که مردی سه زنه در برنامه اش آمد، در میان بهت همگان! آن مجری برنامه غیرمنتظره و جمع ما، آن که تیکه کلامش بود قربان شما و عزیزم و اِ وا !آن مجری برنامه شب نشینی از شبکه جهانی جام جم، آن که چپ شد میزش در حالی که بر صندلی داده بود لم! آن که سرو صدا کرد برنامه اش «خانمی که شما باشی!»، آن که هر جا بود در کنارش بود جنجال و حواشی! آن که حاشیه ساز شد درباره شیوه تفکیک جنسیتی، آن که مدعوینش را خجل می کرد بی هیچ محدودیتی! آن که مشهور بود به هیجان زیاد و پرکاری، مولاتنا آزاده خانم نامداری! 

زاده استان کرمانشاه بود و حکایت ممنوع التصویری اش همچون ماهی، گیر افتاده در قعر چاه بود و انتقاد دیگران بر دوشش سبک تر از برگ کاه بود و پس از شهرت اوضاع مالی اش رو به راه بود و نصیب بینندگان از شیوه اجرایش انگشت گزیدن و آه بود!

نقل است که قدرت تخربیش بسیار بالا بود به طوری که در هر برنامه ای حاضر می شد، می ترکاند! از میز و صندلی خودش و میهمانان گرفته ، تا سخن گفتن با مردی سه زنه! عجیب بترکانی که او بود!

از او سوتی های بسیار نقل است! از جمله اینکه از کودکی حاضر در برنامه اش پرسید: « آیا می‌دانی که طلاق عاطفی چیست؟!!»

و به پزشکی مبتلا به بیماری ام اس فرمود: « چه جالب! شما بیماری ام اس دارید و پزشک هستید؟!!» تا این حد خوب قانون علیت را درک کرده بود!و فرموده بود: «من می‌دانم چیزی بیش از آنچه در زندگی روزمره می‌گذرانیم، وجود دارد، ولی نمی‌دانم چه چیزی! از این نظر من یک قدم از بقیه جلوتر هستم!»

آورده اند که مولاتنا درباب اجرای برنامه در تلویزیون گفته بود: « من در برنامه زنده و آنگاه که روی آنتن هستم، خیلی حواسم جمع این نیست که چه حرفی بزنم و چه کنم!» و این سخنی بود که دوست و دشمن آن را بی کم و کاست تایید بکردند!!!

از او نقل است روزی صندلی یکی از میهمانان خانمش دفعتا بشکست و میهمان بخت برگشته در برنامه ای زنده نقش بر زمین شد و مولاتنا نامداری چندین بار از کارگردان برنامه خواست تا تصویر را قطع کرده و میان برنامه ای پخش کند، و خودش در این حین برای کمک به میهمانش از جایش بلند نشد، که نشد!!! تا این حد به تقسیم وظایف اعتقاد داشت!!!

نقل است روزی پلیسی او را به خاطر سرعت غیر مجاز و رد شدن از چراغ قرمز نگاه داشت! پس بلیس را گفت: «من آزاده نامداری هستم! مجری معروف تلوزیون که بارها از خطوط قرمز رد شده ام و کسی مرا نگاه نداشته است! این که چراغ قرمز است!» پس سروانی او راگفت: «من نیز سروان محمدی هستم! و معروف تر از تو را نیز جریمه کرده ام! گواهینامه دارید؟!» پس مولاتنا آزاده او را گفت: «بگذار داشبوردم را ببینم، شانس بیاری که داشته باشم و کارت راه بیفتد!» تا این حد به کارش ایمان داشت!

نقل است که برخلاف ظاهرش بسیار تودار بود و هیچگاه با کسی درد و دل نمی کرد. پس مریدان علت این امر از او جویا شدند و فرمود: «این روزها دیگر آدم جرات ندارد با کسی دردودل کند! زیرا تا طرف مقابل بهت ثابت نکند که از تو بدبخت تر است، ول کن ماجرا نیست!» پس مریدان جملگی این ماجرا تایید بکردند!

آورده اند که مریدان او را مستجاب الدعوه بدانستند زیرا در ابتدای سال دعا کرده بود که میخواهم سال 91 برایم، سالی توام با آرام و قرار باشد! پس با ممنوع التصویری اش صدق نفسش را بر مریدان ثابت بکرد!

 رفیقِ بی کلک!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


 

 


[ دوشنبه 25 دی 1391 ] [ 02:36 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

فقط پهلوانان، نمی میرند ... 

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

سال های 41-40 بود؛ دوران مرحوم دکتر علی امینی، آزادی بالنسبه فضای سیاسی کشور و تحرکات بازار، دانشگاه و جبهه ملی. من پسربچه یی 12 ، 13 ساله بودم. سال اول دبیرستان رهنما در خیابان منیریه تهران. یک هفته یی می شد که بین زنگ تفریح در حیاط مدرسه می آمدیم جلوی میله های دیوار مدرسه و پیاده رو. به اصطلاح خودمان شلوغ می کردیم و به نفع دکتر مصدق شعار می دادیم. چهار، پنج بار این کار را کرده بودیم و اتفاقی نیفتاده بود. شیر شده بودیم. و آن روز تعدادمان زیادتر شده بود.
اما یکباره آقای بهرامی مدیرمان به همراه آقای محسنی ناظم مان با عجله آمدند وسط حیاط و چهار نفر از بچه ها را به دفتر احضار کردند. من هم جزء احضارشده ها بودم. لدی الورود به دفتر هر چهار نفرمان را قطار کردند و به نوبت آقای بهرامی و سپس محسنی شروع کردند به صورت هایمان کشیده زدن.
دو تا از بچه ها بزرگ تر بودند و چیزی نمی گفتند اما من و پرویز موسسی که کلاس اولی بودیم گریه می کردیم و خواهش می کردیم ما را ببخشند و دیگر شعار نمی دهیم. اما آقای بهرامی گفت حالا بهتان نشان می دهم، الساعه از کلانتری ماموران می آیند و شما اراذل و اوباش را تحویل شان می دهم تا بفهمید که دبیرستان رهنما جای این لات بازی ها نیست. با گفتن این جملات گریه و عجز و لابه من و موسسی بیشتر می شد.
با گریه التماس می کردیم که «آقا توروخدا ببخشین، غلط کردیم، نفهمیدیم.» آقای محسنی هم به کمک آقای بهرامی آمد و گفت اگر کلانتری هم شما را ول کند که محال است، اگر زندان نبرندتان که محال است، باید پدرتان بیاید اینجا و پرونده هایتان را بزنیم زیر بغل تان و کمترین مجازات شما آن است که از مدرسه اخراج هستید. تصور اینکه پدرم بیاید دفتر مدرسه و بفهمد من چه کرده ام برایم از کلانتری به مراتب هولناک تر بود.
با مطرح شدن آمدن پدرم به مدرسه کارم دیگر از عجز و لابه و التماس گذشته بود. بی اختیار دست به دامان آقای عقدایی دبیر فقه مان شدم. فکر می کنم تن صدا و عجز و لابه ام آنقدر سوزناک می بود که آقای عقدایی به فکر وساطت می افتد. به مدیرمان می گوید عجالتاً به کلانتری اطلاع ندهید که پرونده برایشان درست نشود.
اما آقای بهرامی ول کن نبود و گفت من باید از این الواط سرمشقی بسازم برای بچه های دیگر که دیگر هوس این... خوردن ها را نکنند. بعد به ما گفت می دونید اگر به اعلیحضرت شاهنشاه، به پدر تاجدارمان اطلاع دهند که شما چه حرف های خائنانه زده اید، چه بلایی سرتان می آورند؟ می دونید پدران تان را هم خواهند برد به کلانتری، چون ما که به شما این چرندیات را یاد ندادیم و در خانه این حرف های خائنانه را یاد داده اند.
یک ایرانی باشرف و وطن پرست برایش اعلیحضرت، خاک ایران و پرچم سه رنگ مان اول و آخر است و اصلاً باید شرم کند که نام افراد خائن را ببرد. سخنان او را از فرط ترس و لرز درست نمی فهمیدم. از شدت ترس یادم رفته بود که نام چه کسانی را در حیاط شعار داده بودیم. دکتر مصدق را یادم می آمد اما از شدت ترس هیچ چیز دیگری یادم نمی آمد.
آقای محسنی با عصبانیت رو به ما کرد و گفت اصلاً شماها این حرف هایی را که می زدید، معنی اش را می فهمیدید؟ خواستم بگویم نه، اما سیلی محکم آقای محسنی زبانم را بند آورد. خودش ادامه داد که مثلاً همین که داد می زدید مثل اراذل و اوباش که «آقای ایران کیه، غلامرضای تختیه» اصلاً شما می دونین تختی کیه؟ خجالت نمی کشید مثل الواط ها اسم یک کشتی گیر را داد می زنین؟
ما در سکوت کامل بودیم و به سرنوشت نامعلوم مان فکر می کردیم که یک مرتبه آقای بهرامی با نواختن یکسری کشیده های جدید به ما گفت؛ چرا لال شده اید...ها، چرا الان دیگه داد نمی زنین واسه یک کشتی گیر لات؟ چرا حرف نمی زنین، اون لات چاله میدونی حالا سیاسی شده؟ اون خاک زیرپای اعلیحضرت هم نمیشه، اون مرتیکه اصلاً سواد نداره. شما الدنگ ها می دونین اون چند کلاس درس خونده؟ من بی اختیار گفتم نه آقا.
آقای بهرامی کشیده دیگری زد به صورتم و گفت خب پدر... یک آدم بی سواد که اگر درس خوانده بود، اگر دکتر و مهندس بود لااقل آدم دلش نمی سوخت. تو... به همراه چند تا... بدتر از خودت آن وقت هوار می کشین که «آقای، آقاها کیه»، «هوار می کشین که «یک بی سواد آقای ایرانه».
با عصبانیت مثل شیر می غرید و به من می گفت صدای گریه تو ببر و حرف بزن. چرا برای یک بی سواد شعار می دادین. چرا می گفتین یک بی سواد آقای ایرانه؟ بعد یک مرتبه یقه مرا گرفت و در حالی که آن را محکم می کشید گفت اگر حرف نزنی می کشمت. خودم با دستای خودم خفه ات می کنم.
چرا به یک بی سواد می گفتی آقای ایران؟ آقای میرفخرایی که دبیر هندسه مان بود هم آمده بود تو دفتر و دست های مدیرمان را از گردن من دور کرد و گفت آقای بهرامی خون تون را کثیف نکنید. خب حرف بزن و جواب آقای مدیر را بده. محسنی هم هوار کشید اگر حرف نزنی همین الان تلفن می زنم افسر نگهبان کلانتری. گفتم آقا پدرم یک داستان از تختی برای عموم تعریف می کرد و من هم می شنیدم و از آن روز عاشق تختی شدم.
اما نتوانستم ادامه دهم و باز گریه ام گرفت. میرفخرایی گفت چرا گریه می کنی؟ گفتم آقا تو را خدا به بابام نگین. آقای میرفخرایی تو را خدا به آقای بهرامی بگین به بابام نگه. بهرامی گفت حرف نزن و قصه تختی را بگو. آقای میرفخرایی هم گفت قصه را بگو که چرا عاشق تختی شدی.
من از آقای بهرامی خواهش می کنم این دفعه شماها را ببخشند و قول بدین هر کس خواست از این به بعد شلوغ کنه شما فوری بیاین دفتر به آقای بهرامی یا محسنی بگین. قبل از اینکه من چیزی بگویم آقای بهرامی گفت اصلاً نمیشه تا به کلانتری نفرستیمشون و باباهاشون نیان اینجا فایده نداره.
اما آقای میرفخرایی گفت حالا زیباکلام قصه تو بگو ببینم بابات راجع به تختی چی گفت. گفتم آقا، بابام می گفت تختی وزن هفتم کشتی می گیره و همیشه دو تا حریف قدر داره؛ یکی عصمت آتلی از ترکیه و دومی مدودوف از شوروی. در المپیک ملبورن تختی برای طلا رودرروی مدودوف قرار می گیرد. بعد که کشتی تموم میشه یوری شاهمرادوف سرمربی تیم ملی کشتی شوروی میاد و در حالی که تختی کنار تشک نشسته بود او را می بوسد.
همه تعجب می کنند چرا سرمربی تیم حریف می آید و کشتی گیر رقیب را می بوسد. از تختی می پرسند چرا شاهمرادوف تو را بوسید و بغل کرد. تختی هم می گوید نمی دانم. و ایرانی ها می روند پیش شاهمرادوف و از او می پرسند چه شد که شما بعد از کشتی آمدی و تختی را بوسیدی و او را در آغوش گرفتی؟
شاهمرادوف می گوید برای اینکه تختی یک مرد واقعیه؛ یک جوانمرد واقعیه. کتف چپ مدودوف آسیب دیده بود و درد می کرد. تختی هم این را می دانست و در تمام مدتی که با مدودوف سرشاخ بود حتی یک بار هم به سمت شانه چپ او نرفت و دست به شانه آسیب دیده او نزد. تختی شما قهرمان نیست، او پهلوان است.
به اینجا که رسیدم دیگر نتوانستم چیزی بگویم، فقط دیدم آقای میرفخرایی دستمال خاکستری رنگش را از جیبش درآورد و اشک هایش را پاک کرد و بعد هم بدون اینکه کلامی بگوید از دفتر بیرون رفت. آقای بهرامی رفت سمت میزش، قوطی سیگار نقره یی اش را درآورد و یک سیگار روشن کرد.
محسنی آرام گفت این دفعه که گذشت و آقای بهرامی شما را بخشیدند. فقط یک بار دیگر من ببینم شماها از این غلط ها می کنین به خدا آقای بهرامی هم ببخشند، من خودم پدرتان را درمی آورم. بعدها که بزرگ تر شدم فهمیدم قهرمانی خیلی عالی است.
گرفتن طلا، المپیک، جام جهانی، به اهتزاز درآمدن پرچم کشور و نواخته شدن سرود ملی و آن لحظه یی که مسوولان المپیک یا جام جهانی در حالی که قهرمان روی سکوی بالای قهرمانی ایستاده و طلا را بر گردنش می آویزند، نهایت غرور و شکوه است.
همه اینها را رضازاده داشت. اما پهلوانی چیز دیگری است. رضازاده بدون تردید قهرمان بود و قهرمان است. اما تختی برای ما ها در سال 1340 فقط قهرمان نبود. قهرمان یعنی گرفتن طلا، یعنی بلند کردن وزنه یی که هیچ وزنه بردار دیگری نمی تواند آن را پرس کند، اما رضازاده توانست.
تختی برای ما پهلوان بود نه به واسطه آنکه به حکومت پشت کرد، در مقابل شاهپور غلامرضا در استادیوم محمدرضاشاه تعظیم نکرد و هزاران تماشاچی برایش کف زدند، نه. تختی به خاطر احترامش به دکتر مصدق و جبهه ملی، به خاطر عشقش به مرحوم آیت الله طالقانی و قرائت فاتحه بر سر مزار شهدای 30 تیر و دکتر حسین فاطمی در برابر دیدگان جامعه، تختی نشد.
اتفاقاً تختی به خاطر همان دلیلی تختی شد که ما در دنیای کوچک نوجوانی مان از او ساخته بودیم. به خاطر اینکه آنقدر مرد بود که حاضر نشد از نقطه ضعف حریفش بهره برداری کند و برود به سمت کتف چپ مدودوف . اگرچه آن روز ترسیدیم و کشیده های خیلی زیادی خوردیم، اما اتفاقاً درست تشخیص داده بودیم و تختی آقای آقاها بود. چون تختی می خواست و اعتقاد داشت که باید مردانه کشتی بگیرد.
اگر تختی آن شب به طرف کتف چپ مدودوف می رفت و کارش را تمام می کرد، هیچ کس در اردوگاه تیم ملی ایران نمی فهمید و آب هم از آب تکان نمی خورد. اما آن وقت تختی فقط قهرمان می شد همچون حبیبی، همچون صنعتکاران، همچون دبیر، همچون خادم، همچون سوخته سرایی و همچون رضازاده. اما پهلوان نمی شد. اتفاقاً ما بچه های آن روز در سال 1340 و در دبیرستان رهنمای خیابان منیریه درست فهمیده بودیم؛ پهلوانی یعنی چگونه قهرمان شدن. یک قهرمان فقط می خواهد قهرمان شود.
ممکن است یک قهرمان برای کسب مدال طلا و اول شدن خیلی کارها کند، یا دست کم چشمانش را روی خیلی از مسائل و واقعیت ها و حق و ناحق های جامعه اش ببندد. چنین ورزشکاری البته فقط قهرمان می شود اما همچون تختی پهلوان نمی شود. تختی می توانست حداقل وقتی شاهپور غلامرضا برادر شاه وارد استادیوم محمدرضا شاه می شود از جایش برخیزد اما تختی، تختی بود. کرنش در برابر حکومت برایش افت داشت.
در عوض وقتی کنار مزار دکتر حسین فاطمی می رفت با کت و شلوار به روی خاک زانو می زد و لبانش را روی سنگ قبر وزیر خارجه دکتر مصدق می گذاشت. نه، تختی مرام داشت و اتفاقاً مردم هم این را فهمیده بودند و عاشقش بودند. به همین خاطر وقتی در سال 1339 در بوئین زهرا زلزله آمد و هزاران تن را از میان برد و بخشی از منطقه با خاک یکسان شد، غلامرضا تختی به همراه چهار یار دیگر دکتر مصدق، حسین نایب حسینی، مهندس حصیبی، حسین شاه حسینی و حاج محمود مانیان از پیشکسوتان بازار، به تنهایی چندین برابر شیر و خورشید رژیم شاه به مردم بوئین زهرا و آوج کمک رسانی کردند.
خیلی های دیگر هم مدال طلا برده و قهرمان بودند اما این تختی بود که وقتی در کوچه ها و خیابان های تهران برای زلزله زدگان بوئین زهرا گل ریزان کرد، زلزله دیگری به راه انداخت. در میان صدها هزار ساکنان پایتخت که هرچه در وسع شان بود برای هم میهنان زلزله زده شان به تختی می دادند، زن رختشویی بود که النگوی طلایش را درآورد و به تختی داد.
آقای بهرامی فکر می کرد که ما مسحور «قهرمان»ی تختی شده ایم؛ با غیظ از ما می پرسید؛«مگر هیچ کس دیگری در این مملکت قهرمان نشده و مدال طلای المپیک نیاورده ؟» آنچه که آن روز نمی توانستم به او بگویم و در عالم نوجوانی خودم هم به عقلم نمی رسید،اما با همه وجود آن را حس می کردم،این بود که تختی فقط یک قهرمان نبود.مهم تر از قهرمانی،او یک «مرد» بود؛یک پهلوان بود.
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی




[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 01:32 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

  غـــارت زَده ...  


 

غارت زده منم که کنارت نشسته ام
غارت زده منم که ز داغت شکسته ام

غارت زده منم که تو را خاک می کنم
تابوت را ز خون تنت پاک می کنم

غارت زده منم که ز کف داده صبر را
با دست خویش کنده برای تو قبر را

غارت زده منم چه کنم با جنازه ات
ای وای ریخته به زمین خون تازه ات

غارت زده منم که ز داغ برادرم
می ریزم از کنار تنت خاک بر سرم

غارت زده منم که ز آغوش بسته ات
می گیرم آه چادر خاکیّ مادرم

من را به داغ  قتل تو غارت نموده اند
نه کربلا نه کوفه نه در شام دلبرم

داغی که رفتن تو روی سینه ام گذاشت
والله بود سخت تر از غارت حرم...
 

«تشییع روز با من و تو سازگار نیست
تا شب تو را به جانب قبرت نمی برم»
 

«محمد بیابانی»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 




[ جمعه 22 دی 1391 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

 

 شروع محشر کبرای دیگر ...

 

 

 

 


  گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است/دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه/تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است
گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین/اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است
گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر/دیدم که روز، روز عزای پیمبر است
پایان عمر سید و مولای کائنات/آغاز دور غربت زهرا و حیدر است
قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر/اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است
روی حسین مانده به دیوار بی کسی/چشم حسن به اشک دو چشم برادر است
ای دل بیا و گریة زینب نظاره کن/مانند پیروهن جگر خویش پاره کن
زهرا به خانه و ملک الموت پشت در/از بهر قبض روح شریف پیامبر
از هیچ کس نکرده طلب اذن و ای عجب/ بی اذن فاطمه ننهد پای پیش تر
با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه/ در باز کرد و اشک فرو ریخت از بصر
یک چشم او به سوی اجل چشم دیگرش/ محو نگاه آخر خود بود بر پدر
اشک حسن چکیده به رخسار مصطفی/ روی حسین بر روی قلب پیامبر
دیگر نداشت جان که کند هر دو را سوار/ بر روی دوش خویش به هر کوی و هر گذر
زد بوسه ها به حلق حسین و لب حسن/ از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر
هر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آه/ گاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه
پیغمبری که دید ستم های بی شمار/ از کس نخواست اجر رسالت به روزگار
چون ارتحال یافت خلایق شدند جمع/ تا هدیه ای دهند به زهرای داغدار
گویا نداشت شهر مدینه درخت و گل/ کآن را کنند در قدم فاطمه نثار
بر دوش بار هیزمشان جای دسته گل/ رنگ شرارت از رخشان بود آشکار
بابی که بود زائر آن سید رسل/ آتش زدند عاقبت آن قوم نا به کار
بر روی دست و سینة آن بضعة الرسول/ تقدیم شد سه لوحه به عنوان افتخار
سیلی و تازیانه و ضرب غلاف تیغ/ ای دل بگیر آتش و ای دیده خون ببار
آید صدای فاطمه از پشت در به گوش/ تا صبح روز حشر مباد این صدا خموش
دردا که بعد فاطمه روز حسن رسید/ روز ملال و غصه و رنج و محن رسید
از زهر همسرش جگرش پاره پاره شد/ بس تیرها که لحظة دفنش به تن رسد
بعد از حسن به نیزه عیان شد سر حسین/ بیش از هزار زخم ورا بر بدن رسید
بر پیکری که بود پر از بوسة رسول/ از گرد و خاک و نیزه شکسته کفن رسید
از جامه های یوسف کرببلا فقط / بر زینب ستم زده یک پیرهن رسید
پاداش آن نصایح زیبا از آن گروه/ تیرش درون سینه، سنان بر دهن رسید
"میثم" بگو به فاطمه زآن خیمه ها که سوخت/ یک کربلا شرارة آتش به من رسید
مرثیه خوان خامس آل عبا منم / در خیمه های سوخته اش سوخت دامنم
 «استاد حاج غلامرضا سازگار»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی




[ جمعه 22 دی 1391 ] [ 06:39 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

دود بنزین هواپیماها در چشمان مردم؛ آیا این


مملکت وزیر نفت و وزیر راه ندارد؟

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

 

پیشنهاد می شود ، شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ، که از فهم ابعاد ضد ملی تصمیمات خلق الساعه اش بی اطلاع است ، لااقل نام ملی را از عنوان این مجموعه متعلق به وزارت نفت حذف کنند تا با نام ملت ، بر ملت جفا نشود!

عصرایران - شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ، در حالی عنوان "ملی" را یدک می کشد که امروز یک بحران ملی را در کشور رقم زد ؛ هواپیماهایی که صبح روز جاری از تهران به سمت شهرهای مختلف کشور پرواز کردند ، در فرودگاه های مقصد زمینگیر شدند و دیگر نتوانستند با مسافران جدید به تهران بازگردند!
علت چه بود؟ آیا آمریکا به فرودگاه های کشور حمله کرده بود؟ یا تروریست ها ، هواپیماها را تهدید به بمبگذاری کرده بودند؟ یا توفانی مانند کاترینا کشور را در نوردیده بود؟
- هیچ کدام! شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ناگهان تصمیم گرفتند به هواپیماها سوخت ندهند ؛ همین!

این وضعیت که با چنین گستره ای در تاریخ هوانوردی دنیا بی سابقه است ، باعث شد هزاران مسافر نتوانند از شهرهای خود به تهران بیایند.
در تهران نیز ، پروازها ، یکی پس از دیگری کنسل شدند ، چون هواپیماها نتوانستند به تهران بازگردند و مسافران منتظر در مهرآباد را به شهرهایشان برسانند.

سوختگیری هواپیما / عکس ها از شانا
نتیجه نیز کاملاً قابل پیش بینی بود. مردم در فرودگاه ها ، به خشم آمدند و حتی در برخی موارد کار به نزاع کشید و البته حق نیز با مردم بود ، مردمی که همه برنامه هایشان به خاطر تصمیم خلق الساعه شرکت پالایش و پخش به هم ریخته بود: از وقت دکتر تا کار اداری و امور تحصیلی و ... .

شرکت پالایش و پخش و ایرلاین ها ، همواره دارای بده بستان مالی هستند و تا کنون نیز فروش بنزین به ایرلاین ها ، اعتباری بود اما شرکت ملی پالایش و پخش ، تصمیم گرفت از این پس ، بنزین هواپیما را نقدی بفروشد. بنابراین از ساعت 9 صبح ، از تحویل بنزین به هواپیماها خودداری کرد و دهها هواپیما را در شهرهای مختلف کشور ، زمینگیر ساخت.

تغییرات اخیر در قیمت های بنزین هواپیما و دلار ، اختلاف حساب طرفین را تشدید کرد و در این میان ، دولت نیز متعهد به تأمین برخی هزینه ها و اختصاص ارز مبادله ای به ایرلاین ها شد اما همانند بسیاری از تعهداتش ، به این یکی نیز عمل نکرد و مضائق ایرلاین ها ، تشدید شد.

در چنین شرایطی ، شرکت ملی پالایش و پخش ، به جای آن که به عنوان یک شرکت دولتی ، با شرکت های هواپیمایی که بسیاری از آنها نیز به بخش عمومی تعلق دارند تعامل کند تا بر مردم فشار نیاید ، بناگاه تصمیم گرفت اولاً همه معوقاتش را مطالبه کند و ثانیاً بنزین را نقدی بفروشد ، گو این که خلبان ها ، همانند رانندگان اتوبوس ، باید پول نقد با خود به فرودگاه ببرند و همان جا پول جایگاه دار را با اسکناس حساب و باک شان را پر کنند!
جالب و البته تاسف آور اینجاست که شرکت ملی پالایش و پخش ، بعد از یک روز تنش آفرینی در کشور ، به ایرلاین ها ابلاغ کرده است که اگر تا 9 صبح پنجشنبه همه بدهی هایشان را تسویه نکنند و از این به بعد هم پول بنزین را نقداً پرداخت نکنند ، بار دیگر از پرواز هواپیماها ممانعت خواهد کرد.
به نظر می رسد این شرکت تعمداً روز پنجشنه را به عنوان ضرب الاجل انتخاب کرده است که دو روز بعد از آن ، (جمعه و شنبه آینده) تعطیلات رسمی است و موضوع ، بازتاب خبری کمتری می یابد.

 فارغ از این که در این اختلاف حساب حق با کیست ، باید از مسوولان شرکت ملی پالایش و پخش پرسید که چرا برای فشار آوردن بر شرکت ها ، مردم را قربانی می کنند؟ مگر در این کشور ، راه قانونی برای حل اختلافات مالی وجود ندارد که ناگهان تصمیم می گیرند مردم را وجه المعامله قرار دهند و به بهای بر هم زدن برنامه هزاران شهروند و ایجاد تشویش در کشور ، برای طرف مقابل قدرت نمایی کنند؟!

مگر این کشور وزیر نفت و وزیر راه ندارد که بنشینند و مانند دو فرد عاقل و بالغ ، موضوع را میان خود حل و فصل کنند؟ و مگر مردم ، علّاف تصمیم گیری چند مدیر میانی هستند که این گونه از کار و زندگی شان می افتند؟
اگر یک وبلاگ نویس ، مطلبی بنویسد که بوی خوبی از آن نیاید ، فوراً متهم به تشویش اذهان عمومی می شود ولی وقتی چند مدیر دولتی ، تصمیم می گیرند با هزاران مسافر چنین رفتاری کنند و فرودگاه های مختلف کشور را -که جزو اماکن امنیتی هم هستند- این گونه به التهاب بکشند ، کسی مدعی تشویشگری آنان نمی شود! واقعاً آیا جز این است که بر هم زدن نظم پروازها و فرودگاه ها و ناراضی کردن مردم ، خود مصداق بارز و واقعی تشویش اذهان عمومی است؟

پیشنهاد می شود ، شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ، که از فهم ابعاد ضد ملی تصمیمات خلق الساعه اش بی اطلاع است ، لااقل نام ملی را از عنوان این مجموعه متعلق به وزارت نفت حذف کنند تا با نام ملت ، بر ملت جفا نشود!

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

 

 

 امیرکبیر چگونه راحت شد! ... 

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

اعتدال: دستور داد لگدی به میان دو کتف امیر بزند و سپس حوله ای به دهان امیرکبیر فرو کرد و راه نفس او را که به شمارش افتاده بود نیز بر او بست و پس از چند لحظه جسد بی‌جان میرزا تقی خان امیرکبیر در میان خون‌های صحن گرمخانه حمام فین افتاده بود.
به گزارش روزنامه قدس، چاکران آستان ملایک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت حاج علیخان، پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار؛ مامور است که به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید و در انجام این ماموریت، بین الاقربان مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر باشد.
شاید در نگاه اول متن بالا معنیِ واضحی را نرساند، ولی با کمی دقت متوجه خواهید شد این متن عبارت است: «فرمان قتل امیرکبیر از سوی ناصرالدین شاه».
میرزا تقی خان فرزند کربلایی محمدقربان، آشپز و دربان و ناظر قائم مقام فراهانی که در یکی از روستاهای فراهان اراک متولد شده بود و در محضر خانواده‌ی قائم مقام نشو و نما یافته بود در کوتاه مدتی با نشان دادن ذکاوت خود از جمله حضور در فرونشاندن ماجرای قتل گریبایدوف (که در آن زمان منشی دستگاه قائم مقام بود) و یا دیگر ماموریت‌های سیاسی‌اش و کارهای فرهنگی چون تاسیس دارالفنون و نشر روزنامه و اصلاح وضع نظام، پایان دادن به فتنه‌ی سالار در خراسان و صدها کار دیگر، چنان به اوج اصلاحی رسیده بود که در دوره‌ی ناصری دیگر مثل او را کسی شاهد نبود.
ولی شاید یکی از آفت‌های رایج دوره‌ی قجری دامن‌گیر این میرزای کوشا و مصلح گردید و آن هم آفت چشم و هم‌چشمی بود که یک شبِ حکم قتل وی را بر وی رغم زد! و با عزل و مرگ امیرکبیر تقریباً کلیه‌ی کارهای اصلاحی او به دست فراموشی سپرده شد و حتی مربیان و افسران اتریشی که نیز برای همکاری جهت مدرسه‌ی دارالفنون آمده بودند به علت بدرفتاری با آن‌ها پس از مدتی ایران را ترک نمودند.
علل ترغیب شاه به فرمان قتل
پس از گذشت مدتی رجال و شاهزادگان درباری که اصلاحات امیر را تا حد بسیاری به ضرر خود می‌دیدند، دست به اقداماتی علیه وی زدند. این افراد که صاحب نفوذ و قدرت هم بودند برای متوقف نمودن و بازگرداندن امیرکبیر از راهی که طی می‌کرد، کوشش بسیاری نمودند و چون راهی نیافتند اتهامات بسیاری را به صورت شایعه به او وارد ساختند. در اوایل کار، ناصرالدین شاه که به دلیل علاقه خاصی خواهرش را به ازدواج امیرکبیر درآورده بود، از او حمایت می‌کرد و به سعایت اطرافیان بدخواه توجه نمی‌نمود، اما توطئه گسترده بود و اصرار در ترساندن شاه ادامه یافت و کم‌کم ناصرالدین شاه که هنوز بیست سال هم نداشت به امیر سوء‌ظن پیدا کرد و وی را از صدارت عزل و فقط در مقام امیرنظام وی را باقی نهاد.
دستخط عَزل امیر
ناصرالدین شاه در روز پنجشنبه 19 محرم 1268 ﻫ .ق دستخطی به این مضمون برای امیر فرستاد:
«چون صدارت و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم. باید در کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید و یک قبضه شمشیر و یک نشان که علامت ریاست کل عساکر است فرستادیم. به آن کار اقدام نمایید تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگران از چاکران که قابل باشند واگذاریم.»
تبعید امیر
سرانجام امیر به اجبار از تهران به فین کاشان، البته به دستور شاه، تبعید گردید و نامه‌ی تبعید وی را شاه به جلیل خان جلیلوند داد و در نامه‌ی جداگانه‌ای خطاب به ماموران اجرای حکم تبعید دستورالعمل رفتار با امیر و خانواده‌ی او و طرز کنترل و مراقبت او را مشروحاً نوشت و به جلیلوند داد.
روز پنجشنبه بیست و ششم محرم، امیر و تمام اعضاء خانواده‌ی او را، از جمله؛ عزت‌الدوله (همسر امیر و خواهر ناصرالدین شاه) و دو دختر امیر از او و پس از همسر سابق و مادر امیر، تحت الحفظ به طرف کاشان حرکت دادند و سرانجام روز هشتم صفر سال 1268، امیر و همراهان وی وارد تبعیدگاه خود "باغ فین" شدند.
جریان قتل امیر
پس از پشت سر نهادن دو مرحله‌ی عزل و تبعید امیر حال نوبت مرحله‌ی سوم یعنی قتل وی بود و سرانجام آن نیز عملی گردید به این نحو که علیخان فراشباشی و همراهان وی، روز جمعه 17 یا 18 ربیع‌الاول به صورت ناشناس و با صورت‌های بسته وارد فین شدند و بدون یک دقیقه فوت وقت به دنبال کار جنایت خود راهی شدند و شاید خالی از لطف نباشد که ما جریان این قتل ناجوانمردانه را بنا بر روایتی که در حمام اتفاق افتاده است نقل کنیم:
امیر نوع قتل خود را تعیین کرد!
حمام باغ فین یک در به داخل داشت و یک در هم به طرف بیرون و به نظر می‌رسد که ماموران محافظ امیر از جریان آگاه بوده‌اند و زمینه را از پیش برای اجرای حکم قتل وی مهیا ساخته بودند، زیرا به قول بیشتر مورخان وقتی علیخان به فین می‌رسد، امیر در حمام بوده است. به هرحال ماموران برای اینکه مانع ایجاد رابطه میان امیر و عزت‌الدوله (همسر امیر) شوند، درب اندرون را بطوریکه عزت‌الدوله نفهمد، از بیرون بر وی بستند.
امیر که در گرمخانه حمام غرق در خیالات خود نشسته بود، به ناگاه شاهد ورود جلادان شاه به محوطه‌ی حمام می‌گردد و پس از طی صحبت‌هایی بین امیر و فرستاده‌ی شاه، سرانجام علیخان با کمال گستاخی و جسارت از امیر می‌خواهد که بدون یک لحظه فوت وقت آماده‌ی مرگ گردد و تنها تقاضایی که از امیر قبول می‌شود، اینست که نحوه‌ی اجرای حکم را خودش تعیین کند.
پس امیر از جا بلند شد و غسل کرد و در وسط گرمخانه نشست و چون عادت به رگ زدن و خون گرفتن داشت، دستور داد که دو رگ بازوی وی را قطع کردند و دو دست را روی زمین گذاشت و شاهد فواره زدن خون‌های گرم و پرجوش و خروش، که جز استقلال و عظمت کشور چیزی نمی‌توانست آن را تسکین دهد، بود.
پس از گذشت لحظاتی علیخان نگاهی به جلاد دیگر انداخت و دستور داد لگدی به میان دو کتف امیر بزند و سپس حوله ای به دهان امیرکبیر فرو کرد و راه نفس او را که به شمارش افتاده بود نیز بر او بست و پس از چند لحظه جسد بی‌جان میرزا تقی خان امیرکبیر در میان خون‌های صحن گرمخانه حمام فین افتاده بود و دژخیمان دربار ناصرالدین شاه با عجله و شتاب بسوی تهران روانه شدند تا خبر قتل امیر را برسانند.
آگاهی عزت‌الدوله از قتل همسرش
همسر باوفا و مهربان امیر که احساس نموده بود حمام امیر بیش از حد معمول طولانی شده است، نگران و مضطرب گردید و برای تفحص از حال همسر خود قصد بیرون رفتن از اندرون را نمود، ولی با بسته بودن در عمارت از پشت مواجه شد و هر چه فریاد کشید و نگهبان را صدا زد که در را باز کنند، کسی جوابش را نداد.
عزت‌الدوله (همسر امیر) که پی به مشکوک بودن ماجرا برده بود، دیوانه‌وار آنقدر با مشت و لگد بر در ضربه زد تا در شکسته و خود را به حمام رسانید و هنوز به حمام نرسیده بود که خبر قتل امیر را به او گفتند. عزت‌الدوله وقتی به داخل حمام رسید که قلب شوهرش برای همیشه از کار افتاده و جسد بی‌جانش در میان خون‌های صحن حمام افتاده و همه چیز تمام شده بود.
به دستور ناصرالدین شاه از جنازه‌ی امیرکبیر تجلیل به عمل آمد و در میان اظهار احترام و ادب اهالی کاشان، جسد وی را در «مشهد کاشان» به خاک سپردند. ولی عزت‌الدوله پس از چند ماه با اجازه شاه، جسد امیر را از کاشان به کربلا منتقل کرد و در مقبره‌ای در صحن مقدس ابی عبدالله الحسین(ع) بخاک سپرد.
برخورد عزت‌الدوله با ناصرالدین شاه
پس از گذشت مدتی، عزت‌الدوله (همسر امیر و خواهر ناصرالدین شاه) با دو دخترش با وضعی اندوه‌بار به تهران برگشت و در اولین برخورد با برادرش ناصرالدین شاه، هر چه توانست به او بد و بیراه گفت و به قول گوبینو: «ناسزایی نبود که به برادر نگوید.»
ازدواج تحمیلی همسر امیرکبیر!
در این بین شاه و مادرش که اوضاع را مساعد خود نمی‌دیدند برای رهایی از سخنان رسواگرانه‌ی عزت‌الدوله وی را تحت فشار قرار دادند که با کاظم خان، پسر میرزا آقاخان نوری (جانشین امیرکبیر)، ازدواج کند و سرانجام نیز وی را قانع کردند ولی عزت‌الدوله به شاه گفت: مرا به اجبار شوهر می‌دهی ولی به همین خوشم که چند روز دیگر این تیره روزگار را هم که مرا به او می‌سپاری مانند شوهر اولی خواهی کشت!
در دوران زناشویی، کاظم خان بقدری از عزت‌الدوله وحشت داشت که جرأت مواجه شدن با او را نداشت و عزت‌الدوله همیشه می‌گفت که خدا نکند من از این ناکس صاحب فرزندی شوم و خانم شیل در رابطه با ازدواج عزت‌الدوله در نوشته‌هایش آورده است که: مردم ایران پس از ازدواج اجباری خواهر شاه با کاظم خان می‌گفته‌اند: خواهر شاه هم مثل انگشتر صدارت قابل انتقال است، هر کس که این را بدست آورد، حق بدست آوردن آن را هم دارد!
دختران امیرکبیر
عزت‌الدوله دو دختر خود را بنام‌های «تاج الملوک» و «همدم الملوک» که از امیر داشت با بغض شاه و افراد مسبب قتل امیر، به خصوص علیخان مراغه ای (عامل قتل امیر) بارآورده بود، به نحوی که گوبینو می‌نویسد:
«ناصرالدین شاه سعی دارد با دادن اسباب‌بازی به فرزندان عزت‌الدوله محبت آن‌ها را به خود جلب کند ولی بچه‌ها همیشه به شاه می‌گویند: تو همان کسی هستی که به قتل پدرمان حکم دادی. چند ماه پیش پسر فراشباشی پسر علیخان که به سن همان بچه‌هاست با بچه‌های امیر مواجه می‌شود، همین که بچه‌ها او را شناختند به روی او افتادند و با چنگ و ناخن سر و صورت او را زخمی کردند و به زحمت او را از دست دختران امیر بیرون کشیدند.»
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 



[ پنجشنبه 21 دی 1391 ] [ 05:57 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 


 

پورشه هایی که باز هم 

 با ارز دولتی وارد شدند

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

 

 
طبق آمار منتشر شده کمرگ در آذر ماه ،تعداد 31 خودرو پورشه با ارز مرجع از گمرکات رسمی به کشور وارد شده است .

به گزارش مشرق، ظاهرا تراژدی واردات خودروهای لوکس با ارز دولتی قصد تمام شدن ندارد و در آذر ماه نیز شاهد واردات خودروهای لوکس پورشه و مازراتی از گمرکات کشور بودیم .

تنها در یک مورد از بررسی جداول منتشر شده در گمرک بیش از 70 خودرو پورشه به کشور وارد شده است که از این تعداد 31 دستگاه با نرخ ارز مرجع بوده است .

حال مسئولان اقتصادی کشور در وزارت صنایع و اقتصاد باید پاسخگو باشند که این خودروها توسط چه کسانی و با چه مجوزی با نرخ ارز مرجع به کشور وارد شده اند .

شما خواننده گرامی نیز اگر مایل به بدست آوردن نرخ ارز وارداتی این خودروها باشید مقدار ارزش ریالی را بر ارزش دلاری هر کدام از خودرو ها تقسیم کرده تا میزان ارز تخصیص یافته به این خودروها را بدست آورید.

امیدواریم طبق قوانین جدید مصوب شده در دولت و با توجه به وضعیت نامناسب خودورسازان داخلی دیگر شاهد خرج کردن ارز مرجع برای این نوع خودروها نباشیم .

همچنان منتظر اعلام اسامی شرکت های وارد کننده این نوع خودروها توسط مسئولان می باشیم و اگر این اقدام به صورت رسمی منتشر نشود ،اسامی شرکتها و افرادی که انحصارا این خودروها را وارد می کنند و سودهای یک شبه دهها میلیاردی نصیب آنها شده است را منتشر خواهد کرد .

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی





برچسب ها: خرج کردن ارز مرجع برای خودرو پورشه،

واردات 31 خودرو پورشه با ارز مرجع،





[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 06:17 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

 

علی لاریجانی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا دولت می تواند در سال آخر خود فاز دوم هدفمندی یارانه ها را کلید بزند، گفت: من بارها گفته ام مجلس تحت فشار تصمیم نمی گیرد و کسی نمی تواند با فشار مجلس را وادار به انجام کاری کند، مجلس با توجه به مجموع شرایط کشور، مصلحت ندید که حامل های انرژی گران شود

 

صادق زیبا کلام گفت: آنچه که در مورد دو دولت احمدی نژاد خیلی عجیب است، اصرار و تاکید نزدیکان ایشان‌است مبنی بر انکار برکناری‌ها قبل از وقوع. سخنگوی دولت، معاون اول رییس‌جمهوری و شخصیت‌های دیگر که بسیار به «دکتر» نزدیک هستند در واکنش به اخبار و شایعات برکناری این وزیر یا آن یکی، خیلی قرص‌ومحکم آن را انکار می‌کنند

 

 

در حالیکه متن گزارش نمایندگان مجلس از ستار بهشتی در مجلس قرائت و تقدیم شما می شود، عضو کمیسیون امنیت ملی تصریح کرد: این اقدام یک اقدام خودسرانه از سوی یک یا چند تن از مأموران پلیس فتای تهران بزرگ بوده است و به هیچ وجه نباید آن را به نیروی انتظامی تسری داد. نیروی انتظامی تلاش بسیاری در برقراری نظم و امنیت عمومی دارد اما اگر تخلفی هم باشد با آن برخورد می شود

 

آمار ازدواج و طلاق حکایت از آن دارد که در یک دهه گذشته از هر ۶ ازدواج ثبت شده در کشور یکی به طلاق منتهی می شود. طلاق هایی که تعدادشان در ۵ سال اول زندگی نسبت به دیگر سال های دوران زندگی مشترک بیشتر است و بنا به آمارهای ثبت احوال از سال ۸۳ تا ۹۰، رشدی ۱۳۸ درصدی داشته است

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: انتقاد شدید رئیس مجلس از هدفمند کردن یارانه ها،

احمدی‌نژاد از طرف همه فکر می‌کنند،

ضرب عمدی و شوک فیزیکی و روانی علت مرگ بهشتی، 


 پنجاه درصد طلاقهای کشور در 5 سال اول زندگی



[ سه شنبه 19 دی 1391 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]

 

 

  هنوز بیش از نیمی از زلزله-زدگان، سرگردانند ... 

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

  آفتاب: الله‌وردی دهقانی با اشاره به کندی روند ساخت‌وساز و نوسازی واحدهای مسکونی مناطق زلزله‌زده آذربایجان شرقی اظهار داشت: سازمان گردشگری و میراث فرهنگی به صاحبان املاک روستاهای کاسین، حمام‌لو و قره بُلاغ اجازه ساخت و ساز و نوسازی نمی‌دهد، درحالی‌که جاده‌ها و مراکز عمومی نوسازی نشده‌اند.
وی ادامه داد: بسیاری از روستاهایی که مورد هدف سازمان گردشگری هستند، تخریب شده‌اند و بسیاری از دیوارهای خانه‌های مناطق گردشگری ترک‌خورده هستند.
دهقانی با بیان اینکه زلزله اخیر مناطق را به نسبت نزدیک بودن به مرکز زلزله با شدت بیشتری تخریب کرده است، گفت: بسیاری از افراد کم‌درآمد روستایی که زمین برای ساخت و ساز نداشتند، توسط دولت در حال ساماندهی هستند.
نماینده مردم ورزقان و خاروانا در مجلس ادامه داد: ۲۰۰ روستا در مناطق زلزله‌زده به طور ۱۰۰ درصد تخریب شده‌اند و در روستاهای دور دست حداقل تخریب آن‌ها ۲۰ درصد بوده است.
وی با اشاره به اینکه ساخت غیراصولی و غیرمستحکم منازل روستایی در برابر زلزله‌ حتی با شدت کم‌تر نیز آسیب‌پذیر است، تأکید کرد: امکان تخریب این منازل با یک پس‌لرزه و حتی سنگینی حاصل از بارش برف هم وجود دارد.
دهقانی گفت: طبق برآورد بنیاد مسکن باید ۲۰ هزار خانه روستایی و ۱۰ هزار خانه شهری در مناطق زلزله زده تخریب و نوسازی شود؛ طبق آمارهای به دست آمده در مناطق شهری تنها ۵ ساختمان ۱ طبقه پایان کار گرفته‌اند.
* روند ساخت‌وساز در شهرها پیشرفت فیزیکی نداشته است
نماینده مردم ورزقان و خاروانا در مجلس در ادامه سخنان با انتقاد از اینکه روند ساخت وساز در شهرهای پیشرفت فیزیکی ندارد، گفت: از ۲۰ هزار واحد اعلام شده، تنها ۲ هزار ۵۰۰ واحد در حد سفت کاری پیشرفت کرده‌اند.
وی ادامه داد: در خوش‌بینانه حالت می‌توان گفت در مجموع ۵ هزار واحد به مرحله گچ‌کاری رسیده‌اند.
دهقانی با بیان اینکه امام جمعه و نماینده ولی‌فقیه در استان آذربایجان شرقی در جلسات بر لزوم تسریع در روند نوسازی منازل تأکید دارند، گفت: با وجود تأکیدات بسیار مبنی بر اسکان موقت مردم زلزله زده، برای جمعیت ۲۰ هزار نفری ساکن روستایی، تعداد ۸ هزار و ۸۰۰ کانکس بین آنها توزیع شده‌است.
وی با اعلام این خبر که ۱۲ هزار خانوار هم‌اکنون سرگردان هستند، گفت: مسئولان اجرایی نباید آمارهای غلط در رابطه با وضعیت زلزله‌زدگان اعلام کنند، چرا که واقعیت امر چیز دیگری است.
این نماینده مجلس تصریح کرد: مسئولان نباید از پیشرفت ۹۰ درصدی کارها سخن به میان آورند، چرا که هنوز بیش از نیمی از مردم سرگردانند.
دهقانی گفت: این رقم اعلام شده توسط مسئولان چطور اعلام می‌شود، در حالی که راه‌ها و جاده‌ها به کلی از بین رفته‌اند و هیچ اقدامی هم در راستای نوسازی آن ها انجام نشده است.
وی ادامه داد: گازرسانی، آبرسانی، بهداشت و اماکن عمومی باید همگی نوسازی شوند و مشاغل از دست رفته این‌ها همگی باید به حالت عادی سابق برگردد.
وی تأکید کرد: کشاورزان که برای برداشت محصولات برنامه‌ریزی کرده بودند، بر اثر این اتفاق بسیاری از محصولات آنان از بین رفت و درآمدشان به صفر رسید، این در حالی است که بسیاری از این کشاورزان مناطق زلزله زده بدهکار بانکها هستند، باید قسط بدهند.
دهقانی افزود: باید به حال این افراد بدهکار که درآمدی ندارند ،فکری اندیشیده شود و لااقل فرصت باز پرداخت تسهیلات‌شان بیش‌تر شود.
وی گفت: مسئولان اجرایی که از هزینه سه برابری بودجه استانی خبر می‌دهند، باید مشخص شود این هزینه‌ها صرف کجا شده است.
نماینده مردم ورزقان ادامه داد: مبالغی که به مردم وام داده شده، دوباره باز پس خواهند گرفت و در کنار آن نیز مردم و هلال احمر هم کمک‌ کرده‌اند.
* پرداخت کمک بلاعوض ۱ میلیون‌ تومانی و زمینه سازی انتخابات شورا
دهقانی با بیان اینکه کمک بلاعوض یک‌میلیون تومانی به خانوارها گزینشی انجام می‌شود، گفت: متأسفانه برخی افراد در استانداری و فرمانداری برای خود پاتوق درست کرده‌اند و برای جمع‌اوری رأی برای انتخابات آینده شورا که نزدیک است، به صورت گزینشی عمل می‌کنند.
وی ادامه داد: طبق اعلام مسئولان این امر به شهرها و کسانی که کانکس دریافت کرده‌اند، این مبالغ پرداخت نمی‌شود.
این نماینده مجلس تأکید کرد: مردم در حد توان نظام انتظار دارند، اما برخی با درست کردن پاتوقی در استانداری به طور کاملا گزینشی این مبالغ را با اهداف سیاسی خود برای انتخابات پرداخت می‌کنند.
به گزارش فارس،وی افزود: تسهیلاتی هم که به صورت جعاله و ساخت مسکن پرداخت می‌شود، برای بازپرداخت آن مهلت حداقل یک‌ساله پس از پرداخت هم نگذاشته‌اند.
دهقانی با بیان اینکه از مسئولان می‌خواهم از کارهای تبعیض‌آمیز در ارائه تسهیلات و کمک‌ها پرهیز کنند، تأکید کرد: سرعت در پرداخت تسهیلات بدون تبعیض و ساخت‌وساز در شهرها را مسئولان اجرایی در نظر گیرند.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: بیش از نیمی از زلزله-زدگان سرگردانند،

مناطق زلزله‌زده آذربایجان شرقی،

ساخت غیراصولی و غیرمستحکم منازل روستایی،

باید ۲۰ هزار خانه روستایی و ۱۰ هزار خانه شهری در مناطق زلزله زده تخریب و نوسازی شود،

۱۲ هزار خانوار هم‌اکنون سرگردان هستند،

مشاغل از دست رفته این‌ها همگی باید به حالت عادی سابق برگردد،

از هزینه سه برابری بودجه استانی خبر می‌دهند،

باید مشخص شود این هزینه‌ها صرف کجا شده،




[ سه شنبه 19 دی 1391 ] [ 05:33 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

 

 

 

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

مشاور وزیر بهداشت با اشاره به افزایش 30درصدی مراجعات بیماران قلبی طی چند روز گذشته به بیمارستانها گفت: در سال 90 حدود 2318 مورد مرگ به علت ذرات معلق کمتر از 2و نیم میکرون و 2142مورد مرگ مربوط به ذرات معلق کمتر از 10میکرون بوده است .حسن آقاجانی دربرنامه تلویزیونی نبض ضمن اعلام آمار مرگ و میر منتسب به آلودگی هوای پایتخت در سال گذشته، گفت: آلودگی هوا مسئله‌ای ملی است. در این زمینه ملاک ما قانون است و دستگاه‌های مربوطه باید به وظایف خود عمل کنند.
وی در پاسخ به این سوال که چرا وزارت بهداشت در مواقع آلودگی هوا تنها به هشدار برای گروه‌های خاص بسنده می‌کند، گفت: تا قبل از قانون برنامه دوم توسعه نقشی برای وزارت بهداشت در زمینه آلودگی هوا در نظر گرفته نشده بود، اما از زمانی که در این نقش حضور یافته، به نحو احسن وظیفه خود را ایفا کرده است. وزارت بهداشت به عنوان متولی نظام سلامت وظیفه ارتقای سلامت مردم را بر عهده دارد.
به گفته مشاور وزیر بهداشت و مدیرکل دفتر وزارتی، طی چند روز گذشته و به دنبال افزایش آلاینده‌های هوایی، حدود 10درصد میزان ماموریت‌های اورژانس 115به دنبال افزایش آلاینده‌های هوایی، اضافه شده است و این باری اضافی برای وزارت بهداشت ایجاد می‌کند. این درحالیست که هر ماموریت اورژانس 80هزار تومان بار مالی برای وزارت بهداشت به دنبال دارد. وزارت بهداشت به عنوان بخشی که باید به سلامت مردم رسیدگی کند، ماموریت‌های خود را به درستی انجام می‌دهد.
وی با اشاره به افزایش بار مراجعات قلبی و تنفسی به بیمارستان‌ها در پی تشدید آلاینده‌های هوایی، گفت: در برخی بیمارستان‌ها از جمله مرکز قلب تهران طی چند روز اخیر مراجعات قلبی حدود 30 درصد افزایش داشته است. در مجموع کهنسالان و افراد دارای بیماری‌های زمینه‌ای و تنفسی در معرض خطر بیشتری قرار دارند.
مشاور وزیر بهداشت و مدیرکل دفتر وزارتی افزود: وزارت بهداشت در کمیته و کارگروه کاهش آلودگی هوا حضور فعال دارد. نگاه ما به مسائل، کار‌شناسی است. ضمن آنکه هشدارهای لازم را به مردم و مسوولان مربوطه ارائه می‌دهیم، موارد لازم را هم پیگیری می‌کنیم. هشدار به مردم و دستگاه‌های مربوطه، جزو وظایفی است که قانون بر عهده وزارت بهداشت گذاشته است.
آقاجانی درباره آمار مرگ و میر منتسب به آلودگی هوا، گفت: آماری که در این زمینه وجود دارد کم نیست. بر اساس اعلام سازمان جهانی بهداشت روزانه 8هزارنفر در دنیا به علت آلودگی هوا جان خود را از دست می‌دهند.
وی با اشاره به آمار مرگ و میر منتسب به آلاینده‌های ذرات معلق کمتر از 2 و نیم و 10میکرون در تهران نیز گفت: حدود پنج درصد کل علل مرگ و میر را ذرات معلق کمتر از 2و نیم و 10میکرون تشکیل می‌دهند. در سال 90 حدود 2318 مورد مرگ به علت ذرات معلق کمتر از 2و نیم میکرون (PM) و 2142مورد مرگ مربوط به ذرات معلق کمتر از 10میکرون (PM) بوده است که با توجه به شرایط آب و هوایی تهران و تکالیفی که برای مجموعه‌ها و دستگاه‌های مختلف در نظر گرفته شده، حتی یک مورد مرگ هم زیاد است.
آقاجانی با اشاره به ماده قانونی مبنی بر لزوم پرهیز از تاسیس کارخانجات تا شعاع 120کیلومتری شهر‌ها، ادامه داد: بر اساس مصوبه شورای عالی سلامت و امنیت غذایی، هر صنعت بزرگی برای فعالیت در کنار شهر‌ها باید پیوست سلامت داشته باشد. در مجموع کار وزارت بهداشت در کارگروه‌های آلودگی هوا، ارائه راهکارهای علمی و دفاع از حقوق مردم است. پیگیری‌های لازم در این زمینه را نیز انجام می‌دهیم.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

 

 

 

 

آیت الله امینی: اگر مردم اعتراضی داشته باشند،

 

  باید صدایشان را شنید ... 

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

عبرت نیوز: آیت الله ابراهیم امینی، ظهر امروز در خطبه های نماز جمعه قم در محل شبستان امام خمینی(ره) حرم حضرت معصومه(س) اظهار داشت: طبق آیات قرآن و روایات موجود، به تمام انسان ها سفارش شده که دروغ نگویید، به یکدیگر تهمت نزنید، با زبان خود مردم را مسخره نکنید و خلاف عدالت رفتاری نداشته باشید.
وی با اشاره به سخنان چند هفته پیش خود در نمازجمعه قم در باب صفت زشت دروغ و اثرات مخرب وجود آن در جامعه، گفت: در خطبه های نمازجمعه امروز نیز می خواستم در ادامه مبحث چند هفته پیش خود در مورد اثرات مخرب دروغ صحبت کنم که به دلیل ملاحظاتی از آن صرف نظر کردم و به همین دلیل سخن امروزم را به بحث صدق و راستگویی اختصاص دادم. طبق تأکید قرآن باید با راستگویان باشیم و از آن ها حمایت کنیم و علاوه بر آن خودمان نیز سعی در رعایت صدق و راستی داشته باشیم.
آیت الله امینی با بیان این که پیامبر اسلام(ص) به امت خود چند سفارش خاص کردند که در صورت انجام آن ها، بهشت برای افراد تضمین می شود، گفت: یکی از سفارشات مهم پیامبر اسلام(ص) به امت خود این است که هیچ جمله دروغی را از قول ایشان به امت اسلام انتقال ندهند؛ برای مثال مرثیه خوان ها و مداحانی که در ایام عزاداری فعالیت دارند، نباید مطلب دروغی را به مردم بگویند.
وی افزود: سفارش دیگر پیامبر اکرم(ص) این است که اگر وعده و قولی می دهیم، به آن عمل کنیم و این موضوع باید در همه جوانب زندگی فردی و اجتماعی لحاظ شود؛ برای مثال اگر مسئولی به مردم می گوید که مشکلات شما را حل می کنم، باید به وعده خود عمل کند. اگر مورد اعتماد مردم شدید و مردم به شما در هر پست و مقامی که هستید، اعتماد کردند، باید بدانید که امانتی را در نزد شما گذاشته اند که نباید به آن امانت، خیانت کنید
وی با بیان این که سفارش دیگر رسول ا...(ص) این است که مردم، چشم های خود را از حرام ببندند، گفت: متأسفانه یکی از مشکلات واقعا بزرگ جامعه ما مسئله چشم چرانی است؛ متأسفانه برخی خانم ها، خودنمایی می کنند و از آن طرف جوانانی هم هستند که به همین واسطه چشم چرانی می کنند؛ من به جوانان توصیه می کنم که چشم چرانی نکنید، زیرا به زیان دنیا و آخرت شماست و روان شما را مشوش می کند. به واسطه همین چشم چرانی که یکی از مشکلات جامعه ماست، گاهی برخی جوانان سخت پسند شده و ازدواج آنان به تأخیر می افتد.
وی با بیان این که سفارش دیگر پیامبر اسلام(ص) پرهیز از انجام گناهان، توسط دست هاست، گفت: نباید با دست، بر سر مظلوم زد و یا این که شهادت دروغ نوشت
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، در بخش پایانی سخنان خود، فرارسیدن سالگرد 19دیماه سالروز قیام مردم قم بر علیه رژیم شاه را گرامی داشت و اظهار داشت: پیرو اهانت یکی از روزنامه ها به امام خمینی(ره) در سال 56 طلاب و اساتید حوزه دست به تظاهرات تقریبا مسالمت آمیز زدند، اما رژیم شاه آن را سرکوب کرد، در حالی که اگر مردم اعتراضی داشتند، باید شنید؛ در نتیجه همان سرکوب اولیه مردم نیز به روحانیون ملحق شده تا این که در سال 57 رژیم شاه سقوط و انقلاب اسلامی ایران تأسیس شد.
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: افزایش 30درصدی مراجعات بیماران قلبی،

روزانه 8هزارنفر در دنیا به علت آلودگی هوا جان خود را از دست می‌دهند،

باید صدای اعتراض مردم را شنید،

نباید مطلب دروغی را به مردم گفت،

چشم های خود را از حرام ببندید،

چشم چرانی که یکی از مشکلات جامعه ماست،







[ دوشنبه 18 دی 1391 ] [ 05:28 ق.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

عبرت نیوز: بحث بر سر سخنرانی زشت و سخیف « حمید رسایی» نماینده اصولگرای حامی دولت همچنان ادامه دارد و سیاری بر این باورند که هیئت رئیس مجلس نباید اجازاه ادامه چنین جسارتهایی را از تریبون مجلس می داد، دادستان تهران نیز در بابر این سخنان ساکت ننشست و علیه رسایی اعلام جرم کرد اما در جدیدترین موضع گیریها، روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود به دفاع از هاشمی پرداخته و بشدت به عملکرد مجلسیان انتقاد کرد و نوشت: در سال‌های آغازین دهه 40 که نهضت امام خمینی شروع شده بود، مأموران "ساواک" اعلامیه‌های تندی علیه شخص امام خمینی به در و دیوار مدرسه فیضیه و بعضی نقاط حساس شهر قم می‌چسباندند تا به خیال خام خود، مردم را به امام بدبین کنند و اهداف رژیم فاسد شاه را به پیش ببرند. یکی از کارهای طلاب انقلابی آن زمان، پاک کردن در و دیوار از این اعلامیه‌ها بود.
آیت‌الله حاج شیخ حسن صانعی، یار نزدیک امام خمینی که اکنون عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است می‌گوید یک روز صبح که طبق عادت هر روز به بیت امام رفتم،
اعلامیه بسیار تندی را که پر از اهانت به امام بود دیدم که روی در خانه امام چسبیده است. اعلامیه را کندم و با خودم به داخل خانه بردم و به امام نشان دادم و پرسیدم: آیا شما این اعلامیه را دیده اید؟ فرمودند: بله صبح زود که از خانه بیرون رفته بودم آن را دیدم و خواندم. پرسیدم: پس چرا آن را پاره نکردید؟ امام گفتند: چون این اعلامیه نشانه زنده بودن ماست، اگر زنده نبودیم و خاصیتی نداشتیم که اینهمه فحش به ما نمی‌دادند...
حملات تندی که این روزها و این ماه‌ها و این سال‌ها به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌شود، بهترین دلیل بر زنده بودن این یار امام و ستون انقلاب است. اگر او زنده و مؤثر نبود که به او کاری نداشتند. کسانی که حمله کردن به آقای هاشمی رفسنجانی را واجب می‌دانند
از او می‌ترسند و یکی از روشن‌ترین دلیل بر زنده بودن و تأثیرگذار بودن او آراء بالای او در آخرین انتخابات خبرگان است که بیش از نیم میلیون رأی بیشتر از نفر بعد از خود که آن زمان رئیس مجلس خبرگان بود آورد. امروز هم بعد از آنهمه تخریب و سمپاشی که در تاریخ دهه‌های اخیر بی‌نظیر است، اگر انتخاباتی با درجه سلامت و خلوص همان انتخابات برگزار شود، باز هم آقای هاشمی رفسنجانی با تفاوت چشمگیر درصدر فهرست قرار خواهد داشت. این، همان تحقق وعده امام خمینی است که بعد از ترور آقای هاشمی رفسنجانی توسط گروهک فرقان در بهار 1358 در پیامی به همین مناسبت فرمودند: هاشمی زنده است تا نهضت زنده است.
اینها به معنای بی‌عیب و نقص بودن آقای هاشمی رفسنجانی نیست. از 14 معصوم که بگذریم، همه جایزالخطا هستند و هیچ استثنائی وجود ندارد. آنچه مهم است و در ارزیابی شخصیت انسان‌ها باید معیار قرار بگیرد، جمع بندی نقاط قوت و ضعف آنهاست. آقای هاشمی رفسنجانی، مجموعه ایست از یک عمر مبارزه، زندان، شکنجه، خدمت به اسلام، خدمت به کشور در مسئولیت‌های بالای نظام جمهوری اسلامی، داشتن نقش عمده در پیروزی انقلاب، شکل گیری نظام جمهوری اسلامی، پیروزی ملت در دفاع مقدس، تأمین زیرساخت‌های کشور بعد از 8 سال جنگ تحمیلی و ویرانی‌های ناشی از آن، خدمت در جایگاه ریاست مجلس، خدمت در جایگاه ریاست جمهوری، خدمت در جایگاه ریاست مجلس خبرگان رهبری و خدمت در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام. قطعاً در خلال اینهمه کار و تلاش، اشتباهات و ضعف‌هائی نیز وجود داشته که باید آنها را در کنار این خدمات کم نظیر قرار داد و جمع بندی کرد.
مردم، از شخصیت آقای هاشمی رفسنجانی چنین تصویری در ذهن دارند که به اهانت‌ها و فحاشی‌های مخالفان بی‌منطق اعتنا نمی‌کنند و هرچه حملات به او بیشتر می‌شود، علاقه مردم نیز به او افزایش می‌یابد. مخالفان، حق دارند از آقای هاشمی و هر شخصیت دیگری انتقاد کنند اما نه شرعاً، نه قانوناً و نه اخلاقاً حق فحاشی و اهانت و ناسزاگوئی ندارند. این روش، علاوه بر اینکه ناسپاسی نسبت به یکی از بزرگترین خادمان انقلاب و نظام و ملت است، به خود فحاشان و ناسزاگویان نیز لطمه وارد می‌کند و دشمنان را هم به طمع می‌اندازد.
حمله به آقای هاشمی رفسنجانی، یک طرح با دو لایه است. لایه پنهان این طرح، به طراحان پشت پرده مربوط می‌شود که در صدد بسط قدرت خود هستند و آقای هاشمی رفسنجانی را مانع خودکامگی‌های خود می‌دانند و لایه ظاهری همین است که توسط عوامل آنها در قالب‌های سخنرانی، مقاله، شعار و... به اجرا در می‌آید. به عوامل اجرائی نباید اعتنا کرد، زیرا آنها سفارشی عمل می‌کنند و اصولاً از خودشان اختیاری ندارند. البته این واقعیت را نمی‌توان کتمان کرد که دل هر انسان منصفی برای این افراد که آلت فعل آن لایه پنهان می‌شوند می‌سوزد، زیرا در خوشبینانه‌ترین حالت، فریب عناصری را خورده‌اند که به نام مقدسات و به بهانه حفظ نظام و تقویت انقلاب، آنها را به صحنه فحاشی و اهانت کردن به یکی از ارکان انقلاب و نظام می‌فرستند و آنها نیز همین کار را می‌کنند بدون آنکه بفهمند درحال تیشه زدن به ریشه انقلاب و نظام هستند. این افراد کافی است هر بار که می‌خواهند به سفارش عناصر لایه پنهان، به وظیفه فحاشی عمل کنند، قبل از اقدام، به این فراز از بیانات رهبر معظم انقلاب درباره آقای هاشمی رفسنجانی که در خطبه نماز جمعه 29 خرداد 1388 گفتند مراجعه کنند و سپس به این سؤال اساسی جواب بدهند که آیا واقعاً این فحاشی‌ها با نقطه نظرات رهبری درباره آقای هاشمی رفسنجانی منطبق است و آنها می‌توانند خود را پیرو ولایت فقیه بدانند؟ توصیف رهبر انقلاب درباره آقای هاشمی رفسنجانی اینست: "آقای هاشمی را همه می‌شناسند. من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیت‌های بعد از انقلاب نیست. من از سال 1336 یعنی 52 سال قبل ایشان را از نزدیک می‌شناسم. آقای هاشمی از اصلی‌ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود. از مبارزین جدی و پیگیر قبل از انقلاب بود. بعد از پیروزی انقلاب از مؤثرترین شخصیت‌های جمهوری اسلامی در کنار امام بود. بعد از رحلت امام هم در کنار رهبری تا امروز. بارها این مرد تا مرز شهادت پیش رفته است. قبل از انقلاب، اموال خود را صرف انقلاب می‌کرد، به مبارزین می‌داد. اینها را خوبست که جوانان بدانند. بعد از انقلاب ایشان مسئولیت‌های زیادی داشت. هشت سال رئیس‌جمهور بود، قبلش رئیس مجلس بود، بعد مسئولیت‌های دیگری داشت و در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خودش یک اندوخته‌ای از این انقلاب درست کرده باشد. اینها حقایقی است که باید دانست. در حساس‌ترین مقاطع، ایشان در خدمت انقلاب و نظام بوده و من البته در موارد مختلفی با آقای هاشمی اختلاف نظر دارم، طبیعی هم هست در مسائل گوناگون ولی مردم نباید دچار توهم شوند و چیز دیگری فکر کنند."
کسانی که مدعی پیروی از ولایت فقیه هستند، باید از این زاویه به آقای هاشمی رفسنجانی نگاه کنند، نه آنگونه که خود مایل هستند حتی اگر صد درصد برخلاف نظر و روش ولی فقیه زمان باشد. صاحبان قلم‌ها و زبان‌هائی که در سال‌های اخیر به بهانه‌های مختلف هرچه خواستند علیه آقای هاشمی رفسنجانی نوشتند و گفتند و در عین حال مدعی پیروی از ولایت فقیه هستند، آیا از خود پرسیده‌اند که نوشته‌ها و گفته هایشان چقدر با نقطه نظرات صریح و شفاف رهبری درباره ایشان منطبق است؟ این سؤال را از باب دلسوزی برای خود این افراد مطرح می‌کنیم نه برای دفاع از آقای هاشمی رفسنجانی.
اکنون شرایط کشور به دلیل عملکردهای غیرقابل دفاع همین گروه فحاشان بگونه ایست که آنها به هر کس فحش بدهند و با هرکس مخالفت کنند محبوبیت او در میان مردم افزایش می‌یابد و همین واقعیت تلخ مایه تأسف شدید است. چرا کار را به جائی رسانده اید که مردم به شما اعتماد نداشته باشند و هرچه می‌گوئید و می‌نویسید عکس آن را بپذیرند؟ آیا از اینکه این کار شما باعث شادی دشمنان انقلاب و نظام شده است نگران نیستید؟ از اینکه بیگانگان، ناسزاهای شما را با خوشحالی نقل می‌کنند و برای شما کف می‌زنند، نباید خود را سرزنش نمائید و در روش خود تجدیدنظر کنید؟ به این دو سه سؤال اخیر باید عناصر لایه پنهان جواب بدهند که طراح ماجرا هستند و برای تحکیم قدرت خود تلاش می‌کنند و از افراد لایه ظاهری به صورت ابزاری استفاده می‌نمایند.
یکی از ابزارهای مورد استفاده فحاشان "نامه بدون سلام و والسلام" آقای هاشمی رفسنجانی به رهبری در روزهای قبل از انتخابات 88 و بعد از مناظره سرتا پا توهین و افترای آن زمان است. با این عوام فریبی‌ها شاید بتوان چند نفر ساده لوح را جذب کرد، ولی مردم را برای همیشه نمی‌توان با چنین ابزارهای زنگ زده‌ای سرگرم نگهداشت. با یک مراجعه ساده به صحیفه امام، مشخص می‌شود که در مکاتبات متعدد امام خمینی با مراجع تقلید و سران کشورها، بارها از سلام اول نامه و والسلام آخر نامه خبری نیست. برای نمونه این موارد را نگاه کنید (پاسخ امام به آیت‌الله العظمی خوئی - 5 بهمن 1358، پاسخ امام به آیت‌الله العظمی سید عبدالله شیرازی - 7 بهمن 1358، نامه امام به برادر بزرگ و بسیار مورد احترام خود آیت‌الله پسندیده - 3 بهمن 1358، پیام امام به شاذلی بن جدید رئیس‌جمهور وقت الجزایر - 10 بهمن 1358، نامه امام به حافظ اسد رئیس‌جمهور وقت سوریه - 30 بهمن 1358 همگی جلد 12 صحیفه امام).
ضمناً خوبست به نامه بی‌سلام رهبر معظم انقلاب که به همراه حضرات آیات بهشتی، موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی و شهید باهنر در تاریخ 28/11/58 به امام خمینی نوشتند نیز نگاهی بیاندازید و ببینید که نامه بی‌سلام یک امر طبیعی است ولی فحاشان به بهانه فقدان سلام و والسلام در نامه آقای هاشمی رفسنجانی چه عوام فریبی‌هائی به راه انداخته‌اند.
نکته مهم‌تر اینکه فحاشان، نامه آقای هاشمی رفسنجانی را سرآغاز فتنه می‌دانند درحالی که این نامه هشداری بود درباره محتوای مناظره‌ای که رهبر معظم انقلاب در خطبه نماز جمعه 29 خرداد 88 درباره عیوب آن تصریح کردند: "در مواردی انسان می‌دید که در این مناظره‌ها جنبه منطقی مناظره ضعیف می‌شد، جنبه احساساتی و عصبی پیدا می‌شد جنبه تخریبی غلبه پیدا می‌کرد. سیاه نمائی وضع موجود به شکل افراطی دیده شد، سیاه نمائی دوره‌های گذشته هم در این مناظره‌ها مشاهده شد، هر دو بد بود. اتهاماتی مطرح شد که در جائی اثبات نشد، به شایعات تکیه شد. احیاناً بی‌انصافی‌هائی دیده شد، هم بی‌انصافی نسبت به این دولت با اینهمه حجم خدمت و هم بی‌انصافی نسبت به دولت‌های گذشته و دوران 30 ساله." (خطبه نماز جمعه 29 خرداد 1388).
آنچه در نامه آقای هاشمی رفسنجانی به رهبری آمد، هشدار درباره عواقب همین بی‌انصافی‌ها و زیر سؤال بردن خدمات 30 ساله و متهم کردن بزرگان نظام بود. بنابر این، اگر کسی درصدد پیدا کردن عوامل فتنه است باید در همین اتهامات آن را جستجو کند.
مدعیان پیروی از ولایت، علیرغم تصریح رهبر معظم انقلاب به پاک بودن آقای هاشمی رفسنجانی از نظر مسائل مالی و تأکید بر این نکته مهم که "... قبل از انقلاب اموال خود را صرف انقلاب می‌کرد، به مبارزین می‌داد... بعد از انقلاب، ایشان مسئولیت‌های زیادی داشت... و در طول این مدت هیچ سراغ نداریم که ایشان برای خودش یک اندوخته‌ای از این انقلاب درست کرده باشد" (خطبه نماز جمعه 29 خرداد 88)
با نادیده گرفتن این شهادت صریح و شفاف، ایشان را همچنان به ثروت اندوزی متهم می‌کنند و در ماجرای وثیقه‌گذاری برای آزادی مهدی هاشمی بدون آنکه تحقیق کنند و اطلاعات صحیح به دست آورند در رسانه‌های وابسته به خود فضاسازی کردند که بفرمائید اینهم شاهد زنده که آقای هاشمی رفسنجانی در تهران ملک ده میلیارد تومانی دارد و یک سند ملک با این قیمت به وثیقه گذاشته است! درحالی که اولاً یک سند نبود و 8 سند بود، ثانیاً این اسناد، مربوط به ملکی بودند که قبل از انقلاب خانه آقای هاشمی در آن بود و در آن خانه توسط گروهک فرقان ترور شد و تا مرز شهادت پیش رفت و ثالثاً چون به توصیه مسئولان امنیتی، دیگر نمی‌توانست در آن خانه سکونت داشته باشد آن را به فرزندان و بستگان خود بخشید و آنها 8 آپارتمان در آن ساختند و اکنون اسناد آنها را که به نام خودشان است وثیقه گذاشته‌اند و خود آقای هاشمی رفسنجانی در خانه‌ای استیجاری در جماران سکونت دارند. آیا با داستان سرائی‌های مخالفان در موضوع وثیقه، به یاد ماجرای دختران مغاویه نمی‌افتید؟
در این میان، آنچه مایه تأسف است بی‌تفاوتی و بی‌عملی هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی در برابر نطق‌های سراسر تهمت و افترا در صحن علنی است. علاوه بر هیأت رئیسه مجلس، شخص رئیس مجلس باید به این سؤال مهم پاسخ بدهد که چرا اجازه می‌دهند صحن علنی مجلس محل انتشار تهمت و افترا و نسبت‌های ناروا و دروغ پراکنی علیه بزرگان نظام باشد؟ این کارها به اعتبار مجلس لطمه می‌زند. مجلس که به فرموده امام خمینی باید در رأس امور باشد، هنگامی می‌تواند چنین جایگاهی داشته باشد که مظهر اخلاق و انصاف و رعایت موازین شرع و قانون باشد. رئیس و اعضای هیأت رئیسه مجلس در حفظ این جایگاه مسئولند و نباید اجازه بدهند مدعیان انقلاب که عمدتاً انقلاب ندیده‌های نشسته بر سر سفره انقلاب هستند به بهانه دفاع از انقلاب، اصیل‌ترین پایه‌های نظام و انقلاب را به باد تهمت بگیرند و کسانی که خود سوءسابقه و پرونده دارند برای دستگاه قضائی تکلیف تعیین کنند و برای این و آن حکم صادر نمایند. شما مدیران مجلس باید بدانید که بزرگانی همچون آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به حمایت شما نیاز ندارند، این خود شما هستید که باید به وظیفه حراست از ارکان انقلاب و نظام که بر دوشتان سنگینی می‌کند عمل کنید.
عقلای مجلس برای صیانت از این سنگر مهم که خانه ملت است تدبیری بیاندیشند و کاری نکنند که مصداق این بیت حافظ شوند که فرمود:
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد - آنکه یوسف به زرناسره بفروخته بود.
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها :

 



[ شنبه 16 دی 1391 ] [ 09:46 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان