مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...

مهـربانان زودتـر وَ بـیـشـتـــر می-بخشـنــــد ...
شک وَ اندیشیدن به باورهای خود ، ما را به ایمان وُ یقین می-رساند.
قالب وبلاگ

 

 

 

 کـــار خُــــدا ... 

 

 

 

 

 

    پادشاهی بود که حساب وُ کتاب سرش میشد وُ برخلاف خیلیها اهل «حـــرف حـسـاب» بود. یکروز که تو فکر رفتار وُ گفتار وزرای خودش بود، به فکرش رسید که اول از وزیر اعظم شروع کنه، بعد بقیه وُزرا ؛ آخه انتخاب اونا به عهده-ی نخست وزیر یا بقول قدیمیآ ، وزیر اعظم بود ، پس لازم بود که اونو درست وُ حسابی مَحَک بزنه وُ ببینه که «چند مَرد حلاجه» ... به اون گفت : سه تا سؤال ازت دارم وَ تا فردا وقت داری جواب بدی. سؤالها اینه :

 1_خداوند متعال چی میخوره؟

2_ چی می-پوشه؟

3_ کارش چیه؟

    وزیر اعظم هر چی فکر کرد ، نتونست جوابی پیدا کنه ؛ بالاخره تصمیم گرفت از نوکر پیرش بپرسه ، آدم سَرد وُ گرم چشیده-ای که اهل چند وُ چون بود وُ وقتهای بیکاریش ، خصوصا شبها رو با عبادت وُ تفکر میگذروند. سالهای سال هم بود که تو اون خونواده خدمت کرده وَ به همه ثابت شده بود که آدم دانا وُ فهمیده-ایه ، اسمش هم «سلیم» بود.

    وزیر اعظم ، در خلوت ، راجع به سؤالهای پادشاه با سلیم صحبت کرد وُ ازش کمک خواست. اون هم طولی نکشید که جواب سؤالهای پادشاه رو به وزیر اعظم گفت.

    فردای اونروز ، وزیر بخدمت پادشاه رفت ، سلیم رو هم با خودش برده بود که اگه لازم شد به شاه نشون بده که بعله ، نوکر خونه-زاد ما سَرش به تنش می-ارزه ، بلکه از این «مُفت-خورهای درباری» هم یک سَر وُ کله بالاتره! ...

    شاه وقتی جواب سؤالها رو شنید ، سری تکون داد وُ گفت :

_ وزیر اعظم ، این جوابها رو تو پیدا نکردی. اگه راستش رو بگی «در امانی» ، و گر نه ...

_ فدای خاک پای قبله-ی عالم! کی جرئت داره خلاف به عرض مبارک همایونی برسونه! اونم با این هوش وُ ذکاوت مقام عظمای سلطنت ... حقیقت قضیه اینه که تمام جوابها رو همین آقا «سلیم» دادن.

_ خَب ، سلیم ، خودت یکبار جواب سؤالها رو به ترتیب بگو ببینیم چی در چَنته داری.

_ جواب اول: خداوند رحیم ، غم بنده-هاشو میخوره. جواب دوم : خداوند غفار الذُنوب، گناهان بندگانش را می-پوشاند. جواب سوم : کار خدا عمل به «حکمت»-ست ...

   _ یعنی حکمت او این بوده که تو به داد وزیر اعظم برسی وُ او را از معزول شدن نجات دهی ؛ از این به بعد تو در خفا ، برای حفظ آبروی وزیر اعظم ، مشاور وُ راهنمای او باش ، هر چند اگر آبروی سلطنت در میان نبود ، باید او را کنار میزدم وَ ترا جاشین-ش میکردیم!!! ... 

 

 

 نـــوشـتـــه : عـبـــد عـــا صـی  

 


[ یکشنبه 23 دی 1397 ] [ 12:33 ب.ظ ] [ عـبـــد عـا صـی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ایران رمان